عبادت تعریف خودت خوبی روزی خداست علیه السلام اسماعیل میرزا اسماعیل اخلاق میرزا میرزا اسماعیل اخلاق میرزا اسماعیل

متن عبادت تعریف خودت خوبی روزی خداست علیه السلام اسماعیل میرزا اسماعیل اخلاق میرزا میرزا اسماعیل اخلاق میرزا اسماعیل از بین اطلاعات، اخبار و مطالب صدها سایت فارسی جستجو شده است. هیچ کدام از اخبار منتشر شده توسط سایت کتاب ایجاد نشده و مطالب از سایتهای مرجع بازنشر شده است.

خبرگزاری حوزه؛حضرت عبد العظیم حسنى علیه السلام، یکى از شخصیت‏هاى بزرگ علمى ، عملى و جهادى است که تا کنون آن گونه که شایسته است، شناخته نشده است .یک . تبارتبار حضرت عبد العظیم علیه السلام با چهار واسطه، به سبط اکبر پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله و خاندان وحى مى‏رسد . احمد بن على نجاشى - که یکى از ارکان علم رجال است - ، در باره نسب آن بزرگوار مى‏نویسد:هنگامى که جنازه او را براى غسل برهنه مى‏کردند، در جیب لباس وى نوشته‏اى یافت شد که در آن، نسبش، این گونه ذکر شده بود : من ابو القاسم ، عبد العظیم بن عبد اللَّه بن على بن حسن بن زید بن على بن حسن بن على بن ابى طالب هستم .[۱]بر اساس این نسخه از رجال النجاشى، در نسب ایشان، میان وى و امام حسن علیه السلام، پنج نفر واسطه وجود دارد؛ لیکن در نسخه‏هاى معتبر این کتاب ،[۲]میان «زید» - یعنى جدّ سوّم ایشان - و امام حسن علیه السلام، شخص دیگرى واسطه نیست . بنا بر این، نیاکان حضرت عبد العظیم علیه السلام به ترتیب، عبارت اند از :۱ . عبد اللَّه بن على‏پدر حضرت عبد العظیم علیه السلام، «عبد اللَّه» نام داشت و مادرش، «فاطمه» دختر عقبة بن قیس بود.[۳]عبد اللَّه، در زمان حیات جدّش «حسن بن زید» متولّد شد و چون قبل از تولّدش ، پدرش «على» در زندان در گذشت ، جدّش کفالت او را به عهده گرفت .[۴]از عبد اللَّه، به نقلى، پنج پسر و به نقلى، نُه پسر[۵]بر جاى ماند که یکى از ایشان حضرت عبد العظیم علیه السلام بوده است .۲ . على بن حسن‏نام جدّ اوّل حضرت عبد العظیم علیه السلام، «على» و لقب او «سدید»[۶]است . وى همراه پسرعمویش عبد اللَّه محض و گروهى دیگر از سادات حسنى، در دوران خلافت منصور بر ضدّ عبّاسیان قیام کرد . جمعى از آنان و از جمله وى، دستگیر و به بغداد منتقل شدند. او پس از مدّتى در زندان وفات یافت .[۷]۳ . حسن بن زیدجدّ دوم حضرت عبد العظیم علیه السلام، «حسن» نام داشت. وى تنها فرزند پسر زید بود که از بزرگان عصر خودش به شمار مى‏رفته ، و در بین بنى‏هاشم، به بخشش ، کَرَم ، سخاوت و خدمت به محرومان، شهرت داشته است .وى از سوى منصور عبّاسى به ولایت مدینه گمارده شد؛ ولى پس از مدّتى، مورد خشم او قرار گرفت و به زندان افتاد[۸]و در سال ۱۶۸ ق ، در هشتاد سالگى از دنیا رفت .[۹]۴ . زید فرزند امام حسن علیه السلام‏جدّ سوم حضرت عبد العظیم علیه السلام، زید فرزند بزرگ امام حسن مجتبى علیه السلام است . ایشان متولّى اوقاف پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله بوده و به جلالت قدر ، کرامت طبع ، عزّت نفس و کثرت نیکوکارى، توصیف گردیده است . شاعران، او را ستوده‏اند و مردم از هر سو براى برخوردارى از فضلش به وى روى مى‏آورده‏اند .[۱۰]وى در یکصد سالگى، چشم از جهان فرو بست‏[۱۱]و در محلّى به نام «حاجز» در چند منزلى مدینه دفن گردید.[۱۲]نگاهى گذرا به زندگى‏نامه نیاکان و خاندان حضرت عبد العظیم علیه السلام نشان مى‏دهد که این خاندان، داراى دو ویژگى برجسته بوده‏اند :اوّل . مبارزه و پیکار بر ضدّ ستم و سلطه استکبارىِ حاکم به جامعه اسلامى ، به گونه‏اى که پدر حضرت عبد العظیم علیه السلام در زندان از دنیا رفت و ایشان پدر خود را ندید ، و جدّ ایشان نیز مدّتى در زندان به سر برد .دوم . کرامت طبع ، عزّت نفس و خدمت به محرومان . ملقّب شدن عبد العظیم به حضرت «السیّد الکریم»، ریشه در این ویژگى خانوادگى این بزرگوار دارد .[۱۳]دو . تاریخ تولّد و وفات‏تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام مشخّص نیست؛[۱۴]امّا در برخى از منابع متأخّر، این گونه آمده است :حضرت شاه عبد العظیم که کنیه‏اش ابو القاسم و ابو الفتح نیز بوده، در روز پنج‏شنبه چهارم ماه ربیع الآخر سنه ۱۷۳ هجرى قمرى، مطابق ۲۵ تیر ماه ۱۵۸ یزدگردى، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبى متولّد شده ... و پس از مدّت ۷۹ سال و شش ماه و یازده روز قمرى عمر ، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه ۲۵۲ هجرى قمرى، مطابق سیزده مهر ماه قدیم سنه ۲۳۵ یزدگردى، در زمان المعتزّ باللَّه عبّاسى به سراى آخرت رحلت نمود .[۱۵]همچنین در برخى از منابع متأخّر از کتاب نزهة الأبرار سیّد موسى بَرزنجى و مناقب العترةى احمد بن محمّد بن فهد حلّى و تاریخ نور الدین محمّد السمهودى نقل شده که ولادت حضرت عبد العظیم علیه السلام پنج‏شنبه چهارم ربیع ثانى سال ۱۷۳ ق، در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال ۲۵۲ ق، بوده است .[۱۶]گفتنى است با توجّه به این که در منابع کهن و معتبر، تاریخ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارش‏هاى پیش‏گفته ، شناخته شده نیستند ، این گزارش‏ها فاقد اعتبارند ؛ لیکن در کتاب شریف الکافى، از حضرت عبد العظیم علیه السلام، از هشام بن حکم روایت نقل شده است.[۱۷]تاریخ وفات هشام بن حکم، سال ۱۹۹ ق، یا پیش از آن است .[۱۸]و مظنون، این است که حضرت عبد العظیم علیه السلام هنگام نقل روایت، کمتر از بیست سال نداشته است. بنا بر این، تولّد ایشان باید سال ۱۸۰ ق، یا پیش از آن باشد .[۱۹]همچنین بر اساس روایتى از امام هادى علیه السلام که ثواب زیارت قبر حضرت عبد العظیم علیه السلام، همانند زیارت مرقد سیّد الشهداء علیه السلام دانسته شده ، باید بگوییم که او در دوران امام هادى علیه السلام و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آن جا که دوران امامت ایشان از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ ق بوده ، وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام پیش از سال ۲۵۴ ق، اتّفاق افتاده استبنا بر این ، هر چند بر پایه قراین یاد شده ، احتمال تولّد حضرت عبد العظیم علیه السلام در سال ۱۷۳ ق ، و وفات ایشان در سال ۲۵۲ ق ، منطقى و معقول است ، با این حال، اثبات آن نیاز به منبع معتبر دارد .از سوى دیگر با عنایت به این که به هر دلیل ، چهارم ربیع الثانى، به عنوان تاریخ تولّد حضرت عبد العظیم علیه السلام و پانزدهم شوّال، به عنوان تاریخ وفات ایشان شهرت یافته ، بزرگداشت یاد آن حضرت و تجلیل از مقام معنوى آن بزرگوار در روزهاى یاد شده، نیکوست .[۲۰]گفتنى است که در جلسه ۶۲۸ مورّخ ۲۶ / ۵ / ۱۳۸۹ شوراى انقلاب فرهنگى ، چهارم ربیع الثانى، به عنوان «روز ولادت حضرت عبد العظیم علیه السلام» جهت درج در تقویم رسمى کشور به تصویب رسید و در تاریخ ۱۸ / ۷ / ۱۳۸۹ به آستان مقدّس آن حضرت ابلاغ گردید .سه . درک محضر امامان‏بر اساس آنچه در تاریخ تولّد و وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام گذشت ، ایشان دوران حیات پنج امام از امامان اهل بیت علیهم السلام - یعنى امام کاظم علیه السلام تا امام عسکرى علیه السلام - را درک کرده است؛ امّا این بِدان معنا نیست که به محضر همه آنها هم رسیده و یا از آنها سخنى نقل کرده است .آنچه قطعى و مسلّم است، این است که ایشان محضر امام جواد علیه السلام و امام هادى علیه السلام را درک نموده و از آنها احادیث فراوانى نقل کرده که بخشى از آنها در این حکمت‏نامه آمده‏اند . همچنین اگر به روایت کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید اعتماد کنیم ، حضرت عبد العظیم علیه السلام محضر امام رضا علیه السلام را نیز درک کرده و از ایشان روایت نموده است .[۲۱]گفتنى است که طبق برخى از نسخه‏هاى رجال الطوسى، حضرت عبد العظیم علیه السلام از اصحاب امام عسکرى شمرده شده‏[۲۲]و در کتاب شِرعة التسمیةى میر داماد نیز آمده که ایشان محضر امام عسکرى علیه السلام را نیز درک کرده است؛[۲۳]لیکن روایتى از آن امام، از طریق ایشان به ما نرسیده است .چهار . عظمتِ علمى‏براى اثبات عظمت علمى حضرت عبد العظیم علیه السلام، کافى است که بدانیم امام معصوم، مردم را براى حلّ مشکلات دینى و یافتن پاسخ پرسش‏هاى اعتقادى و عملى‏شان، به ایشان ارجاع داده است .صاحب بن عَبّاد در رساله‏اى که در شرح حال حضرت عبد العظیم علیه السلام نوشته، .[۲۴]در توصیف علمى ایشان آورده : ابو تراب رویانى، روایت کرد که شنیدم ابو حمّاد رازى مى‏گفت : خدمت امام هادى علیه السلام در سامرّا رسیدم و مسائلى از حلال و حرام از ایشان پرسیدم . امام به پرسش‏هاى من پاسخ داد و هنگامى که خواستم از ایشان خداحافظى کنم، به من فرمود :یا أبا حَمّاد! إذا أَشکَلَ عَلَیک شَى‏ءٌ مِن أمرِ دینِک بِناحِیَتِک فَسَل عَنهُ عَبدَ العَظیمِ بنَ عَبدِ اللَّهِ الحَسَنِیّ و أقرِئهُ مِنّیِ السَّلامَ .اى ابو حمّاد! هنگامى که چیزى از امور دینى در منطقه‏ات براى تو مشکل شد ، از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان .[۲۵]این تعبیر، به روشنى نشان مى‏دهد که حضرت عبد العظیم علیه السلام در عصر خود ، مجتهد توانمندى بوده که بر اساس اصول و قواعدى که از اهل بیت علیهم السلام در اختیار داشته، مى‏توانسته دیدگاه‏هاى اسلام ناب را در زمینه‏هاى مختلف اعتقادى و عملى ، استخراج کند و به پرسش‏هاى مردم پاسخ گوید .بنا بر این ، ایشان تنها یک محدّث و راوى احادیث اهل بیت علیهم السلام نبوده است؛ بلکه از علماى بزرگ خاندان رسالت بوده که پس از معصومان ، توان پاسخگویى به مسائل علمى را داشته و توانمندى علمى‏اش مورد تأیید و تصدیق امام هادى علیه السلام قرار گرفته است .[۲۶]پنج . تألیفات‏مرحوم نجاشى در کتاب رجال خود - که با موضوع «مؤلّفان شیعه» تألیف شده - ، از حضرت عبد العظیم حسنى علیه السلام نام برده و کتاب خطب امیر المؤمنین علیه السلام را به وى نسبت داده است .[۲۷]چه بسا سیّدرضى رحمه اللَّه علیه در تدوین نهج البلاغه از این کتاب استفاده کرده باشد و این کتاب از مصادر اصلى نهج البلاغه باشد! نجاشى در پایان شرح حال حضرت عبد العظیم علیه السلام، سند خودش را به روایات ایشان، از طریق استادش ابن نوح، به حضرت عبد العظیم مى‏رساند .[۲۸]شیخ طوسى نیز در کتاب الفهرست خود - که موضوع آن، معرّفى مؤلّفان و مصنّفان شیعه است - از حضرت عبد العظیم نام مى‏برد و مى‏گوید : «له کتاب» . سپس سند خودش را به احمد بن ابى عبد اللَّه برقى مى‏رساند که او از حضرت عبد العظیم علیه السلام نقل حدیث مى‏کند .[۲۹]صاحب بن عبّاد نیز در احوال حضرت عبد العظیم علیه السلام، عبارت: «له کتاب یسمّیه کتاب یوم و لیلة» را آورده است .[۳۰]شش . عظمت معنوى‏مهم‏ترین نشانه عظمت معنوى و مقامات باطنى حضرت عبد العظیم علیه السلام، برابرى فضیلت زیارت مزار آن بزرگوار، با فضیلت زیارت سیّد الشهدا علیه السلام است .شیخ المحدّثین ، صدوق، از محمّد بن یحیى عطّار - که یکى از اهالى رى است - این گونه نقل کرده که: خدمت امام هادى علیه السلام رسیدم . ایشان فرمود : «کجا بودى؟». گفتم: حسین بن على علیه السلام را زیارت کردم . امام هادى علیه السلام فرمود :أما إنَّک لَوزُرتَ قَبرَ عَبدِ ا ... ادامه ...

محرم اولین ماه سال قمری است، این ماه را از آن جهت محرم نامیدند که در آن جنگ و غارت حرام است. باشگاه خبرنگاران، ماه مُحَرّم یا محرم الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه های حرام است. نام این ماه پیش از اسلام در دوران جاهلیت مؤتمر (در عربی: مُؤْتَمِر یا المُؤْتَمِر) بوده است و در زمان جاهلیت محرم (در عربی :المُحَرَّم) نامی بوده که به ماه رجب گفته می شد. محرم نخستین ماه از ماه های دوازده گانه قمری و یکی از ماه های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب مفاتیح الجنان بیان شده است. محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در قتل حسین بن علی است. روز اول ماه محرم الحرام ۱- آغاز ایام حسینی اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد. همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند، و دستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است. ۲-ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست. آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند. پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند. ۳-جنگ ذات الرقاع در سال چهارم هجرت به تحریک قریش بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت . پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با ۴۰۰یا۷۹۰ نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در ۱۵جمادی الاولی بوده است. ۴- اولین جمع آوری زکات در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند. ۵- امام حسین علیه السلام در راه کربلا روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد. ۶- قیام مردم مدینه برعلیه یزید در این روز در سال۶۳ ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد. ۷- کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند. همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد. ای پسر شبیب ، اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت ۱۸ نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان "یالثارت الحسین"است. ای پسر شبیب، اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند…. روز دوم ماه محرم الحرام ۱-ورود امام حسین علیه السلام به کربلا بنابر مشهور در این روز در سال ۶۱ه آقا ومولایمان حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهداء علیه السلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلای معلی شدند. در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام پرسیدند:نام این زمین چیست؟گفتند:”غاضریه"نام دیگرش را پرسیدند گفتند:”شاطئ الفرات"اسم دیگری هم دارد؟گفتند:”کربلا"هم می گویند. در این هنگام حضرت آهی کشیدند و گریه شدیدی نمودند و فرمودند:”اللهم انی أعوذ بک من الکرب و البلاء."به خدا قسم زمین کربلا همین است.به خدا قسم اینجا مردان ما را می کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان مارا به اسیری می برند!بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده می شود.ای جوان مردان ، فرود آیید که محل قبرهای ما اینجاست….» روز سوم ماه محرم الحرام ۱-نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه در این روز امام حسین علیه السلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند.مأمورین بین راه قیس را گرفتند،و پس از آنکه او بر ضد یزید وابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند ۲- ورود عمر بن سعد به کربلا در این روز عمر بن سعد با با شش یا نه هزار سوار برای قتل پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکر گاه ساخت و خیمه برافروخت.ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است. روز چهارم ماه محرم الحرام ۱-فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام در این روز از سال ۶۱ ه ابن زیاد با استناد به فتوایی که از شریح قاضی گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السلام تحریص کرد. ششم ماه محرم الحرام ۱-یاری طلبیدن حبیب بن مظاهر از بنی سعد در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدی با اذن امام حسین علیه السلام برای آوردن یاور وکمک ، به قبیله بنی اسد رفت. اسدیان پذیرفتند وحرکت کردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده ای را فرستاد تا مانع آنها شوند.لذا درگیری رخ داد که در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی وبقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد. ۲- اولین محاصره فرات در کربلا به نقلی عمر سعد ،شبث بن ربعی خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند. ۳- تراکم لشکر یزید در کربلا در این روز لشکرزیادی برای جنگ با حضرت اباعبدالله علیه السلام جمع شدند. روز هفتم ماه محرم الحرام ۱-ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد در شب هفتم امام حسین علیه السلام ملاقات وگفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به عمر سعد گزارش داد و آن ملعون نامه ای برای عمر سعد نوشت و او را از این ملاقات ها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد. ۲ -منع آب از امام حسین علیه السلام در این روز آب را بر اهل بیت سید الشهداء علیه السلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمرو بن حجاج زبیدی با جهار هزار تیرانداز مآمور منع آب فرات شدند،که به هیچ وجه آبی به خیمه گاه پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برده نشود. روز هشتم ماه محرم الحرام ۱- قحط آب در خیمه های حسینی در این روز آب در خیمه های سید الشهداء علیه السلام نایاب شد. روز نهم ماه محرم الحرام (تاسوعا) ۱-محاصره خیمه ها در کربلا امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود. ۲- آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . ۲آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:”أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:”لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟! ۳-در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.۴چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند. ۴- آمدن لشکر تازه نفس به کربلا دراین روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد. ۵-خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند. شب دهم (عاشورای) ماه محرم الحرام ۱-سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش در این شب امام حسین علیه السلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمو ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، آیت الله اراکی در هفتمین شب محرم به سخنرانی در هیات خادم الرضا قم پرداخت.در ادامه متن کامل سخنان استاد حوزه علمیه را می خوانید:سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین باعث الانبیاء و المرسلین و آخر السلام و اتم الصلاة و علی اشرف النبیین حبیبنا و حبیب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین.عن ابی عبد الله الحسین (علیه السلام): «فَلَعَمْری ما الْاِمامُ اِلّا العامِلُ بِالْکِتابِ الْآخِذُ بِالْقِسْطِ، الدّائِنُ بِالْحَقِّ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللّه». ایام محرم، ایام سوگواری سیدالشهداء (علیه السلام) را به همۀ شما و همۀ دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) و همۀ عزاداران سیدالشهداء (علیه السلام) تسلیت عرض می کنم. از خدا می خواهیم همۀ ما را جزء بهترین عزاداران و پیروان حقیقیِ سیدالشهداء (علیه السلام) مقرر بفرماید. این مجالس، این برنامه ها، این شعائر که اقامه می شود، برای آن است که ما با سیدالشهداء (علیه السلام) آشنا شویم، با راه و شیوه و منش آن حضرت آشنا شویم، با اهدافِ قیامِ سیدالشهداء (علیه السلام) آشنا شویم، سیدالشهداء (علیه السلام) و یاران او را بشناسیم، بفهمیم که برای چه قیام کردند. کار سیدالشهداء، کار بسیار بزرگی بود. در بعضی از زیارت های سیدالشهداء (علیه السلام) این عبارت آمده است: «السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُورِ». حال این "وِتْرُ المَوْتُورِ" یعنی چه؟ یکی از چیزهایی که ما شیعیان باید در آن دقت کنیم، همین زیارت نامه های سیدالشهداء (علیه السلام) است، زیارت نامه های ایشان لبریز از معارف الهی، ولایتی و شیعی است. همین لقب هایی که در این زیارت نامه ها به سیدالشهداء (علیه السلام) داده شده است، "یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ" به چه معنی است؟ "السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُورِ" یعنی چه؟ در بعضی از زیارت نامه ها آمده است که کتاب خدا به وسیلۀ قتل تو مهجور شد. این اشاره به آن آیۀ کریمه است که خدای متعال شکایتی را از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیشگاه خدای متعال شکایت می کند که «یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآَنَ مَهْجُورًا». این آیه در سورۀ فرقان است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به شکایت برمی دارد و در روز قیامت شاکی است. شکایت ایشان این است که پروردگارا! قوم من، قرآن تو را مهجور قرار دادند. یعنی غریب، یعنی به کتاب تو عمل نکردند. همین چیزی که در ابتدای عرایضم از سیدالشهداء (علیه السلام) خواندم، یک قطعه از نامۀ سیدالشهداء (علیه السلام) به مردم کوفه است. مردم کوفه پشت سرهم با ایشان مکاتبه می کردند که معاویه مُرد و ما آمادگی داریم و در اینجا شیعیانِ شما آماده هستند که از شما حمایت کنند، از شما طرفداری کنند، شما را یاری کنند، ما به شما نیاز داریم. به یادِ ایامِ امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) افتاده بودند و اینکه چرا نتوانستند حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را آنچنان که باید یاری کنند، چرا حضرت امام حسن (علیه السلام) را تنها گذاشتند. مدام نامه می نوشتند که حالا که معاویه از بین رفته و هلاک شده است، شما بیا و رهبریِ ما را به عهده بگیر تا ما بتوانیم دوباره حکومت علی را احیا کنیم. نامه پشت سر نامه آمد. بعد هم تنها به نامه اکتفا نکردند و پیک فرستادند. وقتی حضرت به مکه رفتند گروه گروه از کوفه می آمدند و به حضرت می گفتند ما آمادگی داریم. حتی در یک نامه آمده است که شما چه می خواهید؟ اگر نیروی رزمی می خواهید نیروی رزمی آماده می کنیم، اگر امکانات مالی می خواهید باغ هایِ ما پُرمیوه شده است و تا دلتان بخواهد حاضریم حمایت مالی کنیم، دیگر چه می خواهید؟! اینکه امام حسین (علیه السلام) حرکت کرد، فلسفه ای دارد؛ وقتی مردم اعلام یاری کنند، امام موظف است که به صحنه وارد شود و به این ندا پاسخ دهد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آخر خطبۀ شقشقیه می فرماید: «أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ لألْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا». می فرماید اگر نبود که شما اعلام یاری کردید و اگر نبود که خدای متعال با علما پیمان بسته است که اگر مردم اعلام یاری و نصرت کردند و اگر مردم برای حکومت الهی اعلام آمادگی کردند وظیفۀ عالم است که رهبری مردم را به عهده بگیرد و حکومت اسلامی برقرار کند؛ اگر این وظیفۀ شرعی نبود من همچنان در خانه می نشستم و افسار اشتر خلافت را به پشت آن می انداختم. دلیل اینکه امام عزیز ما قیام کردند این بود که دیدند مردم اعلام می کنند که ما آمادگی داریم که شما را نصرت و یاری کنیم، پس بیایید حکومت الهی را راه اندازی کنید. بحثی که دنبال خواهیم کرد، یک بحث جدی و مهم است. مجالس حسینی همان طور که عرض کردم باید مجالس معرفتِ راه و پیام حسین (علیه السلام) باشد، این راهی که سیدالشهداء (علیه السلام) آماده شد که خود و همه بستگانش را در آن قربانی کند. آیا ما می دانیم معنای اینکه سیدالشهداء (علیه السلام) حاضر شد خودش را قربانی کند یعنی چه؟ عرض شد که معنای وِتْرُ المَوْتُورِ -که می گوییم السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُور- یعنی یگانه، یعنی تو در زمانی که بودی یکی بودی و نظیر نداشتی. در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به این معنا وتر نبودند؛ چون امیرالمؤمنین و اهل بیت (علیهم السلام) کنار ایشان بودند. در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بودند. در زمان امام حسن (علیه السلام) هم خودِ امام حسین (علیه السلام) بود. یعنی در این زمان ها هیچ یک از این بزرگان و رهبران بزرگوار ما وتر نبودند. در زمان سیدالشهداء (علیه السلام) ایشان وتر بودند، یعنی تک بودند. چرا تک بودند؟ من می خواهم معنای وتر بودنِ سیدالشهداء (علیه السلام) را بشکافم تا معلوم شود کار ایشان چه کار بزرگی بوده است. این پنج تن آل عبا و پنج تن اهل کساء (علیهم السلام) در نظام آفرینشِ الهی جایگاه ویژه ای دارند. همۀ شما با حدیث کساء آشنا هستید و این حدیث از نظر مضمون بسیار معتبر است. خدای متعال در این حدیث به عنوان حدیث قدسی می فرماید: من این آسمان ها و این زمین و این جهان آفرینش را نیافریدم مگر برای این پنج تن. این را باید فهمید و اینها العیاذ بالله شعر نیست، این ها مبالغه نیست بلکه حقایق جهان هستی است. خدای متعال می فرماید من به خاطر این پنج تن جهان را آفریدم. اگر این مطلب را بخواهیم باز کنیم طول می کشد و ممکن است شما خسته شوید و بحث یک خرده فلسفی می شود؛ اما بنده پرده ای از این مطلب را برای شما باز می کنم که چرا خدا می فرماید من این جهان را برای این پنج تن آفریدم. خدا کامل است، همه می دانند که خدا کمال مطلق است. یک موجودِ کاملِ مطلق، اگر بخواهد آفرینشی داشته باشد و بیافریند، آفرینشِ او باید کامل باشد. حتی اگر یک هنرمند داشته باشیم که خوب نقاشی بکشد، هنرمندِ نقاشی که بسیار هنرمند است و در سطح عالی نقاشی می کشد. این هنرمندی که می تواند بهترین نقاشی را بکشد، اگر وقت، رنگ و نیروی خود را مصرف کند تا یک تابلویِ دست سوم یا چهارم و یک تابلوی به دردنخور را بکشد، کار او حکیمانه نیست. انسانِ عاقلِ با حکمت این طور رفتار نمی کند؛ یک آدم اهل هنر وقتی بخواهد هنرنمایی کند می گوید حالا که می خواهم وقت و پول خرج کنم و نیرو بگذارم باید این هزینه را در بهترین کار انجام دهم. معنای حکمت این است که وقتی می خواهم هزینه ای کنم این هزینه را در بهترین جا هزینه کنم. همین مطلب در ذات اقدس حق تعالی و در رفتار حضرت حق متعال جاری است؛ یعنی خدا می خواهد هزینه کند و می خواهد چیزی بیافریند و دستگاه آفرینش با این طول وتفصیل را می خواهد راه اندازی کند. برای اینکه یک بشر بیافریند باید چه تشکیلاتی در این جهان آفرینش راه بیندازد! جهان آفرینش، جهان بسیار مفصل و گسترده ای است. یک پرده از جهان آفرینش، دستگاه مدیریتی این جهان است، دستگاه مدیریتی یعنی فرشتگانی که هریک جایگاه مخصوص و مدیریتِ مخصوص دارند. خدای متعال دولت دارد، مدیر یک مملکت است. نگاهی که ما به خدا داریم غیر از نگاهی است که غرب و سکولارها دارند؛ اصلاً دعوای ما با سکولارها و لیبرال ها و انسان های غرب زده، همان دعوایی است که حسین بن علی (علیهما السلام) با یزید داشت. اگر امروز حوزۀ علمیه، رهبر ما، بزرگان ما، علمای ما، حزب الله ما حرکتی دارند، برای خاطرِ همین حسین بن علی و اهداف حسین بن علی (علیهما السلام) است. یکی از اختلاف نظرهای ما با غربی ها این است که خدا در این عالم چه کاره است و کار خدا چیست. می دانید آن ها چه می گویند و چگونه به خدا نگاه می کنند؟ نگاه آن ها به خدا، مانند نگاهی است که بعضی به پدربزرگ های پیرمرد از کار افتاده دارند و می گویند آدم بزرگوار و محترمی است و پیرمرد است و به هرحال پدربزرگ ما و پدربزرگِ پدربزرگ ماست و یک وقتی برای ما زحمت کشیده است و الآن باید به او احترام بگذاریم و دست او را ببوسیم ولی دیگر در زندگی ما کاره ای نیست. این ها به خدا این طور نگاه می کنند. خدا چه کاره است؟ یک وقتی در یک زمانی –حالا آن هایی که خدا را قبول دارند و خداپرست هستند چنین نگاهی دارند، آدم های خداپرستِ سکولار- خدا ما و این جهان را آفرید و تمام شد. دست او درد نکند و اگر دست داشت دست او را می بوسیدیم و احترام می کردیم و می گفتیم زحمت کشیدی دستت درد نکند. اما الآن دیگر کاری به کار ما ندارد و ما خودمان هستیم و خودمان را به خودمان واگذار کرده است و هر طور خواستیم زندگی مان را اداره می کنیم. این یک نگاه به خداست؛ اما نگاهی که حسین بن علی (علیهما السلام) به خدا دارد این نیست، نگاهی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا دارد این گونه نیست، نگاه امیرالمؤمنین و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) به خدا این طور نیست. آن نگاه چیست؟ همۀ شما اهل نماز هستید و یکی از تعقیبات خیلی رایج ما بعد از نمازها چیست؟ «سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَأْخُذُ أَهْلَ الْأَرْضِ بِأَلْوَانِ الْعَذَابِ‏ سُبْحَانَ الرَّءُوفِ الرَّحِیمِ».‏ چقدر این تعقیبات نماز زیبا هستند. من خواهش می کنم تعقیبات نماز را هم بخوانید و هم در آن ها دقت کنید. ما دعاهای بسیاری داریم و دعاهایی که ائمۀ اطهار(علیهم السلام) به ما تعلیم داده اند به این شکل است که برای هر نوع کاری یک نوع دعا تعلیم داده اند. یک دعا برای بعد از نماز است، یک دعا بعد از نماز شب است، یک دعا برای شب جمعه است، یک دعا برای روز جمعه است، یک دعا برای شب قدر است، یک دعا برای سحرِ ماه رمضان است، در هر جا یک نوع است. دعای سحر ماه رمضان مفصل است، دعای ابوحمزه، دعای جوشن کبیر مفصل است و تا بخوانید یک ساعت زمان می برد. دعای شب های جمعه کمی مختصرتر است و دعای کمیل را در نیم ساعت می خوانید. اما دعای بعد از نماز، دعای یک سطر یا دو سطری است. تقریباً همۀ تعقیباتِ نماز خیلی مختصر هستند. یکی از این تعقیبات همین است که «سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ»؛ به همین فراز دقت کنید که ما به خدا چگونه نگاه می کنیم. خدا را مَلِک و پادشاه می دانیم؛ ما می گوییم وصف پادشاهی و عنوان پادشاهی، جز برای خدا شایسته نیست، ما با اصلِ پادشاهی بَد نیستیم ولی می گوییم فقط برای خداست. همۀ شما با سورۀ ناس آشنا هستید. «بسم الله الرحمن الرحیم قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ». چقدر قشنگ است. پناه می برم به پروردگار مردم و پادشاه مردم. در سورۀ جمعه که مستحب است روزها و شب های جمعه و در نمازهای جمعه خوانده شود [هم به این شکل آمده است: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیم‏» یعنی خداوند ملک و پادشاه است]. در حقیقت روز جمعه، روزِ مدیریتِ جامعۀ بشری است؛ یعنی روزی است که هر هفته باید مدیریتِ جامعۀ بشری با مردم ارتباط برقرار کرده، آن ها را توجیه و تعلیمشان دهد و تزکیه شان کند، هر هفته حداقل یک بار به این صورت است. کار روز جمعه خیلی مهم است. ما در نظام مدیریتی جهان اسلام و در نظام مدیریتی اسلامی، هم مکان های مدیریتی داریم و هم زمان های مدیریتی. یعنی زمان هایی وجود دارد که مخصوصِ ولی امر است که در این زمان ها ولی امر باید ارتباط را با مردم مستقیم کند، ارتباط توجیهی، ارتباط تعلیمی، ارتباط تربیتی. روز جمعه یکی از این زمان های مهم است و هر هفته باید این کار را بکند. نماز جمعه را برای همین کار گذاشته اند. امام جمعه کیست؟ امام جمعه، نمایندۀ ولی امر است که با مردم ارتباط برقرار می کند و هر هفته پیام ولی امر را به مردم رسانده و تربیت، تزکیه، تعلیم و توجیه می کند. این زمان، زمانِ ولایت امری است. مکان مانند مکه که از مکان های ولایت امری است. مساجد اربعه –مسجد الحرام، مسجد رسول الله، مسجد کوفه و مسجد اقصی- مرکزیتِ حکومت ولایت امری هستند، چهار مرکز مدیریتی هستند. همۀ مساجد، مراکز مدیریت ولایت امری هستند. در روز جمعه در نمازها، سورۀ جمعه خوانده می شود. اولین آیۀ سورۀ جمعه چیست؟ «یُسَبِّح ... ادامه ...

گروه معارف- رجانیوز: آیت الله "محسن اراکی" در هفتمین شب محرم در مراسم عزاداری هیأت خادم الرضا که در ورزشگاه حیدریان قم برگزار شد به سخنرانی پرداخت که در ادامه آمده است.سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین باعث الانبیاء و المرسلین و آخر السلام و اتم الصلاة و علی اشرف النبیین حبیبنا و حبیب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین.عن ابی عبد الله الحسین (علیه السلام): «فَلَعَمْری ما الْاِمامُ اِلّا العامِلُ بِالْکِتابِ الْآخِذُ بِالْقِسْطِ، الدّائِنُ بِالْحَقِّ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللّه». ایام محرم، ایام سوگواری سیدالشهداء (علیه السلام) را به همۀ شما و همۀ دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) و همۀ عزاداران سیدالشهداء (علیه السلام) تسلیت عرض می کنم. از خدا می خواهیم همۀ ما را جزء بهترین عزاداران و پیروان حقیقیِ سیدالشهداء (علیه السلام) مقرر بفرماید. این مجالس، این برنامه ها، این شعائر که اقامه می شود، برای آن است که ما با سیدالشهداء (علیه السلام) آشنا شویم، با راه و شیوه و منش آن حضرت آشنا شویم، با اهدافِ قیامِ سیدالشهداء (علیه السلام) آشنا شویم، سیدالشهداء (علیه السلام) و یاران او را بشناسیم، بفهمیم که برای چه قیام کردند. کار سیدالشهداء، کار بسیار بزرگی بود. در بعضی از زیارت های سیدالشهداء (علیه السلام) این عبارت آمده است: «السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُورِ». حال این "وِتْرُ المَوْتُورِ" یعنی چه؟ یکی از چیزهایی که ما شیعیان باید در آن دقت کنیم، همین زیارت نامه های سیدالشهداء (علیه السلام) است، زیارت نامه های ایشان لبریز از معارف الهی، ولایتی و شیعی است. همین لقب هایی که در این زیارت نامه ها به سیدالشهداء (علیه السلام) داده شده است، "یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ" به چه معنی است؟ "السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُورِ" یعنی چه؟ در بعضی از زیارت نامه ها آمده است که کتاب خدا به وسیلۀ قتل تو مهجور شد. این اشاره به آن آیۀ کریمه است که خدای متعال شکایتی را از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیشگاه خدای متعال شکایت می کند که «یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآَنَ مَهْجُورًا». این آیه در سورۀ فرقان است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به شکایت برمی دارد و در روز قیامت شاکی است. شکایت ایشان این است که پروردگارا! قوم من، قرآن تو را مهجور قرار دادند. یعنی غریب، یعنی به کتاب تو عمل نکردند. همین چیزی که در ابتدای عرایضم از سیدالشهداء (علیه السلام) خواندم، یک قطعه از نامۀ سیدالشهداء (علیه السلام) به مردم کوفه است. مردم کوفه پشت سرهم با ایشان مکاتبه می کردند که معاویه مُرد و ما آمادگی داریم و در اینجا شیعیانِ شما آماده هستند که از شما حمایت کنند، از شما طرفداری کنند، شما را یاری کنند، ما به شما نیاز داریم. به یادِ ایامِ امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) افتاده بودند و اینکه چرا نتوانستند حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را آنچنان که باید یاری کنند، چرا حضرت امام حسن (علیه السلام) را تنها گذاشتند. مدام نامه می نوشتند که حالا که معاویه از بین رفته و هلاک شده است، شما بیا و رهبریِ ما را به عهده بگیر تا ما بتوانیم دوباره حکومت علی را احیا کنیم. نامه پشت سر نامه آمد. بعد هم تنها به نامه اکتفا نکردند و پیک فرستادند. وقتی حضرت به مکه رفتند گروه گروه از کوفه می آمدند و به حضرت می گفتند ما آمادگی داریم. حتی در یک نامه آمده است که شما چه می خواهید؟ اگر نیروی رزمی می خواهید نیروی رزمی آماده می کنیم، اگر امکانات مالی می خواهید باغ هایِ ما پُرمیوه شده است و تا دلتان بخواهد حاضریم حمایت مالی کنیم، دیگر چه می خواهید؟! اینکه امام حسین (علیه السلام) حرکت کرد، فلسفه ای دارد؛ وقتی مردم اعلام یاری کنند، امام موظف است که به صحنه وارد شود و به این ندا پاسخ دهد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آخر خطبۀ شقشقیه می فرماید: «أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ لألْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا». می فرماید اگر نبود که شما اعلام یاری کردید و اگر نبود که خدای متعال با علما پیمان بسته است که اگر مردم اعلام یاری و نصرت کردند و اگر مردم برای حکومت الهی اعلام آمادگی کردند وظیفۀ عالم است که رهبری مردم را به عهده بگیرد و حکومت اسلامی برقرار کند؛ اگر این وظیفۀ شرعی نبود من همچنان در خانه می نشستم و افسار اشتر خلافت را به پشت آن می انداختم. دلیل اینکه امام عزیز ما قیام کردند این بود که دیدند مردم اعلام می کنند که ما آمادگی داریم که شما را نصرت و یاری کنیم، پس بیایید حکومت الهی را راه اندازی کنید. بحثی که دنبال خواهیم کرد، یک بحث جدی و مهم است. مجالس حسینی همان طور که عرض کردم باید مجالس معرفتِ راه و پیام حسین (علیه السلام) باشد، این راهی که سیدالشهداء (علیه السلام) آماده شد که خود و همه بستگانش را در آن قربانی کند. آیا ما می دانیم معنای اینکه سیدالشهداء (علیه السلام) حاضر شد خودش را قربانی کند یعنی چه؟ عرض شد که معنای وِتْرُ المَوْتُورِ -که می گوییم السَّلامُ عَلَیْکَ ایها الوِتْرُ المَوْتُور- یعنی یگانه، یعنی تو در زمانی که بودی یکی بودی و نظیر نداشتی. در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به این معنا وتر نبودند؛ چون امیرالمؤمنین و اهل بیت (علیهم السلام) کنار ایشان بودند. در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بودند. در زمان امام حسن (علیه السلام) هم خودِ امام حسین (علیه السلام) بود. یعنی در این زمان ها هیچ یک از این بزرگان و رهبران بزرگوار ما وتر نبودند. در زمان سیدالشهداء (علیه السلام) ایشان وتر بودند، یعنی تک بودند. چرا تک بودند؟ من می خواهم معنای وتر بودنِ سیدالشهداء (علیه السلام) را بشکافم تا معلوم شود کار ایشان چه کار بزرگی بوده است. این پنج تن آل عبا و پنج تن اهل کساء (علیهم السلام) در نظام آفرینشِ الهی جایگاه ویژه ای دارند. همۀ شما با حدیث کساء آشنا هستید و این حدیث از نظر مضمون بسیار معتبر است. خدای متعال در این حدیث به عنوان حدیث قدسی می فرماید: من این آسمان ها و این زمین و این جهان آفرینش را نیافریدم مگر برای این پنج تن. این را باید فهمید و اینها العیاذ بالله شعر نیست، این ها مبالغه نیست بلکه حقایق جهان هستی است. خدای متعال می فرماید من به خاطر این پنج تن جهان را آفریدم. اگر این مطلب را بخواهیم باز کنیم طول می کشد و ممکن است شما خسته شوید و بحث یک خرده فلسفی می شود؛ اما بنده پرده ای از این مطلب را برای شما باز می کنم که چرا خدا می فرماید من این جهان را برای این پنج تن آفریدم. خدا کامل است، همه می دانند که خدا کمال مطلق است. یک موجودِ کاملِ مطلق، اگر بخواهد آفرینشی داشته باشد و بیافریند، آفرینشِ او باید کامل باشد. حتی اگر یک هنرمند داشته باشیم که خوب نقاشی بکشد، هنرمندِ نقاشی که بسیار هنرمند است و در سطح عالی نقاشی می کشد. این هنرمندی که می تواند بهترین نقاشی را بکشد، اگر وقت، رنگ و نیروی خود را مصرف کند تا یک تابلویِ دست سوم یا چهارم و یک تابلوی به دردنخور را بکشد، کار او حکیمانه نیست. انسانِ عاقلِ با حکمت این طور رفتار نمی کند؛ یک آدم اهل هنر وقتی بخواهد هنرنمایی کند می گوید حالا که می خواهم وقت و پول خرج کنم و نیرو بگذارم باید این هزینه را در بهترین کار انجام دهم. معنای حکمت این است که وقتی می خواهم هزینه ای کنم این هزینه را در بهترین جا هزینه کنم. همین مطلب در ذات اقدس حق تعالی و در رفتار حضرت حق متعال جاری است؛ یعنی خدا می خواهد هزینه کند و می خواهد چیزی بیافریند و دستگاه آفرینش با این طول وتفصیل را می خواهد راه اندازی کند. برای اینکه یک بشر بیافریند باید چه تشکیلاتی در این جهان آفرینش راه بیندازد! جهان آفرینش، جهان بسیار مفصل و گسترده ای است. یک پرده از جهان آفرینش، دستگاه مدیریتی این جهان است، دستگاه مدیریتی یعنی فرشتگانی که هریک جایگاه مخصوص و مدیریتِ مخصوص دارند. خدای متعال دولت دارد، مدیر یک مملکت است. نگاهی که ما به خدا داریم غیر از نگاهی است که غرب و سکولارها دارند؛ اصلاً دعوای ما با سکولارها و لیبرال ها و انسان های غرب زده، همان دعوایی است که حسین بن علی (علیهما السلام) با یزید داشت. اگر امروز حوزۀ علمیه، رهبر ما، بزرگان ما، علمای ما، حزب الله ما حرکتی دارند، برای خاطرِ همین حسین بن علی و اهداف حسین بن علی (علیهما السلام) است. یکی از اختلاف نظرهای ما با غربی ها این است که خدا در این عالم چه کاره است و کار خدا چیست. می دانید آن ها چه می گویند و چگونه به خدا نگاه می کنند؟ نگاه آن ها به خدا، مانند نگاهی است که بعضی به پدربزرگ های پیرمرد از کار افتاده دارند و می گویند آدم بزرگوار و محترمی است و پیرمرد است و به هرحال پدربزرگ ما و پدربزرگِ پدربزرگ ماست و یک وقتی برای ما زحمت کشیده است و الآن باید به او احترام بگذاریم و دست او را ببوسیم ولی دیگر در زندگی ما کاره ای نیست. این ها به خدا این طور نگاه می کنند. خدا چه کاره است؟ یک وقتی در یک زمانی –حالا آن هایی که خدا را قبول دارند و خداپرست هستند چنین نگاهی دارند، آدم های خداپرستِ سکولار- خدا ما و این جهان را آفرید و تمام شد. دست او درد نکند و اگر دست داشت دست او را می بوسیدیم و احترام می کردیم و می گفتیم زحمت کشیدی دستت درد نکند. اما الآن دیگر کاری به کار ما ندارد و ما خودمان هستیم و خودمان را به خودمان واگذار کرده است و هر طور خواستیم زندگی مان را اداره می کنیم. این یک نگاه به خداست؛ اما نگاهی که حسین بن علی (علیهما السلام) به خدا دارد این نیست، نگاهی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا دارد این گونه نیست، نگاه امیرالمؤمنین و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) به خدا این طور نیست. آن نگاه چیست؟ همۀ شما اهل نماز هستید و یکی از تعقیبات خیلی رایج ما بعد از نمازها چیست؟ «سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَأْخُذُ أَهْلَ الْأَرْضِ بِأَلْوَانِ الْعَذَابِ‏ سُبْحَانَ الرَّءُوفِ الرَّحِیمِ».‏ چقدر این تعقیبات نماز زیبا هستند. من خواهش می کنم تعقیبات نماز را هم بخوانید و هم در آن ها دقت کنید. ما دعاهای بسیاری داریم و دعاهایی که ائمۀ اطهار(علیهم السلام) به ما تعلیم داده اند به این شکل است که برای هر نوع کاری یک نوع دعا تعلیم داده اند. یک دعا برای بعد از نماز است، یک دعا بعد از نماز شب است، یک دعا برای شب جمعه است، یک دعا برای روز جمعه است، یک دعا برای شب قدر است، یک دعا برای سحرِ ماه رمضان است، در هر جا یک نوع است. دعای سحر ماه رمضان مفصل است، دعای ابوحمزه، دعای جوشن کبیر مفصل است و تا بخوانید یک ساعت زمان می برد. دعای شب های جمعه کمی مختصرتر است و دعای کمیل را در نیم ساعت می خوانید. اما دعای بعد از نماز، دعای یک سطر یا دو سطری است. تقریباً همۀ تعقیباتِ نماز خیلی مختصر هستند. یکی از این تعقیبات همین است که «سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ»؛ به همین فراز دقت کنید که ما به خدا چگونه نگاه می کنیم. خدا را مَلِک و پادشاه می دانیم؛ ما می گوییم وصف پادشاهی و عنوان پادشاهی، جز برای خدا شایسته نیست، ما با اصلِ پادشاهی بَد نیستیم ولی می گوییم فقط برای خداست. همۀ شما با سورۀ ناس آشنا هستید. «بسم الله الرحمن الرحیم قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ». چقدر قشنگ است. پناه می برم به پروردگار مردم و پادشاه مردم. در سورۀ جمعه که مستحب است روزها و شب های جمعه و در نمازهای جمعه خوانده شود [هم به این شکل آمده است: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیم‏» یعنی خداوند ملک و پادشاه است]. در حقیقت روز جمعه، روزِ مدیریتِ جامعۀ بشری است؛ یعنی روزی است که هر هفته باید مدیریتِ جامعۀ بشری با مردم ارتباط برقرار کرده، آن ها را توجیه و تعلیمشان دهد و تزکیه شان کند، هر هفته حداقل یک بار به این صورت است. کار روز جمعه خیلی مهم است. ما در نظام مدیریتی جهان اسلام و در نظام مدیریتی اسلامی، هم مکان های مدیریتی داریم و هم زمان های مدیریتی. یعنی زمان هایی وجود دارد که مخصوصِ ولی امر است که در این زمان ها ولی امر باید ارتباط را با مردم مستقیم کند، ارتباط توجیهی، ارتباط تعلیمی، ارتباط تربیتی. روز جمعه یکی از این زمان های مهم است و هر هفته باید این کار را بکند. نماز جمعه را برای همین کار گذاشته اند. امام جمعه کیست؟ امام جمعه، نمایندۀ ولی امر است که با مردم ارتباط برقرار می کند و هر هفته پیام ولی امر را به مردم رسانده و تربیت، تزکیه، تعلیم و توجیه می کند. این زمان، زمانِ ولایت امری است. مکان مانند مکه که از مکان های ولایت امری است. مساجد اربعه –مسجد الحرام، مسجد رسول الله، مسجد کوفه و مسجد اقصی- مرکزیتِ حکومت ولایت امری هستند، چهار مرکز مدیریتی هستند. همۀ مساجد، مراکز مدیریت ولایت امری هستند. در روز جمعه در نمازها، سورۀ جمعه خوانده می شود. اولین آیۀ سورۀ جمعه چیست؟ «یُسَبِّحُ ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در مکتب شیعه شخصیت و زیارت امام حسین علیه السلام از موقعیت ویژه ای برخوردار است و روایات بسیاری در مورد ایشان ذکر شده است. در این مطلب چهل حدیث از اهل بیت علیهم السلام در مورد امام حسین علیه السلام می خوانید.فصل اولاهمیت زیارت امام حسین علیه السلام1-خیرخواهی خداوندعَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِامام صادق علیه السلام فرمودند: هرکسی که خداوند خیرش را بخواهد، حب امام حسین علیه السلام و حب زیارتش را در قلب او می اندازد و هر که را خداوند بدیش را بخواهد، بغض نسبت به امام حسین علیه السلام و بغض زیارت آن حضرت را در قلب او می اندازد.(وسائل الشیعه/ج14/ص496)2-حسرت در روز قیامتعَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى أَنَّهُ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَمَّا یَرَى لِمَا یُصْنَعُ بِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِاز امام صادق علیه السلام روایت شده: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم آن هنگامی که می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می کنند، چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند. (وسائل الشیعه/ ج14/ص424)3-زیارت خداوندعَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِامام رضا علیه السلام فرمودند: هر کس اباعبدلله علیه السلام را کنار شط فرات زیارت کند، مانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است. ( تهذیب‏ الأحکام ج : 6 ص : 46)4-همسایگی با اهل البیت(علیهم السلام)عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ فِی جِوَارِ نَبِیِّهِ وَ جِوَارِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ فَلَا یَدَعْ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ عامام صادق علیه السلام فرمودند: هر که می خواهد در جوار پیامبرش(صلی الله علیه وآله) و جوار امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه (علیهاالسلام) باشد، زیارت امام حسین علیه السلام را رها نکند. ( وسائل الشیعه/ج14/ص425)5-زیارتی بهتر از حجعَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّی حَدَّثْتُکُمْ فِی فَضْلِ زِیَارَتِهِ لَتَرَکْتُمُ الْحَجَّ رَأْساً وَ مَا حَجَّ أَحَدٌ وَیْحَکَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اتَّخَذَ کَرْبَلَاءَ حَرَماً آمِناً مُبَارَکاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَ مَکَّةَ حَرَماً قَالَ ابْنُ أَبِی یَعْفُورٍ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النَّاسِ حِجَّ الْبَیْتِ وَ لَمْ یَذْکُرْ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ فَإِنَّ هَذَا شَیْ‏ءٌ جَعَلَهُ اللَّهُ هَکَذَا أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ بَاطِنَ الْقَدَمِ أَحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِ الْقَدَمِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ فَرَضَ هَذَا عَلَى الْعِبَادِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْإِحْرَامَ لَوْ کَانَ فِی الْحَرَمِ کَانَ أَفْضَلَ لِأَجْلِ الْحَرَمِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ صَنَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ الْحَرَمِاز امام صادق علیه السلام روایت شده: به خدا قسم، اگر در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام با شما سخن می گفتم، قطعا، حج را به طور کلی رها می کردید، و هیچکدام از شما حج نمی رفت، مگر نمی دانی که خداوند سبحان قبل از اینکه مکه را حرم خود بگیرد، کربلا را حرم امن و مبارک خود گرفت، ابن ابی یعفور عرضه داشت؛ خداوند حج بیت الله را بر مردم واجب نمود در حالی که ذکری از زیارت امام حسین علیه السلام نیاورد، حضرت فرمودند: اگر چه این گونه است، چرا که این چیزی است که خداوند آن را چنین قرار داده است، آیا نشنیده ای کلام امیرالمومنین علیه السلام را که: همانا کف پا (باطن قدم) سزاوارتر به مسح کشیدن نسبت به روی پا می باشد، لیکن خداوند مسح ظاهر پا را بر بندگان واجب نموده است، آیا نمی دانی که احرام بستن اگر در حرم بود، بهتر می بود، لیکن خداوند احرام بستن را در غیر حرم مفروض نمود. (وسائل الشیعه/ج14/ص514)فصل دومآثار و برکات زیارت امام حسین علیه السلام6-اگر مردم می دانستند...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی‏جَعْفَرٍ ع قَالَ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ ع مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ قَالَ مَنْ زَارَهُ شَوْقاً إِلَیْهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِمحمد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام روایت کرده: اگر مردم می دانستند، زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد، به درستی که از شوق می مردند و نفس هایشان از روی حسرت بند می آمد. گفتم: چقدر فضیلت دارد، حضرت فرمودند: هر کس امام حسین علیه السلام را زیارت کند از روی اشتیاقی که به او دارد، خدا برایش هزار حج مقبول و هزار عمره مبرورة و اجر هزار شهید از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد کردن که مراد از آن رضای خدا باشد، می نویسد. ( وسائل الشیعه/ ج14/ص453)7-کمترین ثواب زائر کربلاقَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع أَدْنَى مَا یُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَایَتَهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ- امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: کمترین آنچه از ثواب که به زائر اباعبدالله علیه السلام کنار نهر فرات داده می شود آنگاه که حق و حرمت و ولایت او را بشناسد، این است که آنچه از گناهان پیش فرستاده و بعداً می فرستد (گناهان گذشته و آینده او) آمرزیده می شود. (الکافی/ ج4/ص582)8- استغفار اهل بیت (علیهم السلام) برای زائرانعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع عِنْدَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْظُرُ إِلَى مَوْضِعِ مُعَسْکَرِهِ وَ مَنْ حَلَّهُ مِنَ الشُّهَدَاءِ مَعَهُ وَ یَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ دَرَجَاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَحَدِکُمْ بِوَلَدِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرَى مَنْ سَکَنَهُ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ آبَاءَهُ ع أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لَهُ وَ یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ زَائِرِی مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ لَکَانَ فَرَحُهُ أَکْثَرَ مِنْ غَمِّهِ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَنْقَلِبُ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ ذَنْبٍامام صادق علیه السلام فرمودند: همانا حسین بن علی علیهما السلام از نزد پروردگارش نگاه می کند به موضع اردوگاهش و محلی که شهدا با او قرار دارند و به زائرانش نیز نظر می اندازد، در حالی که ایشان به خوبی آنها را و نام هایشان و نام پدرانشان و درجات آنها و منزلت آنها را نزد خداوند، بهتر از احدی از شما نسبت به فرزندانش می شناسد، و به درستی که امام حسین علیه السلام می بینید چه کسی ساکن کربلا شده (جهت زیارت) و برای او استغفار می کند و از پدران بزرگوارش می خواهد برای او استغفار کنند و می فرماید: اگر زائر من می دانست، آنچه را که خداوند برای او مهیا نموده است شادی اش بیشتر از غمش می شد و همانا زائر امام حسین علیه السلام از زیارت برمی گردد در حالی که هیچ گناهی بر او باقی نمی ماند. (وسائل الشیعه/ج14/ص423)9- شادی دل اهل بیت(علیهم السلام)عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ...ٍ وَ لَوْ یَعْلَمُ الزَّائِرُ لِلْحُسَیْنِ ع مَا یَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الْفَرَحِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ ع وَ الشُّهَدَاءِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَا یَنْقَلِبُ بِهِ مِنْ دُعَائِهِمْ لَهُ وَ مَا لَهُ فِی ذَلِکَ مِنَ الثَّوَابِ فِی الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ وَ الْمَذْخُورِ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ لَأَحَبَّ أَنْ یَکُونَ مَا ثَمَّ دَارَهُ مَا بَقِیَ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَخْرُجُ مِنْ رَحْلِهِ فَمَا یَقَعُ قَدَمُهُ عَلَى شَیْ‏ءٍ إِلَّا دَعَا لَهُ فَإِذَا وَقَعَتِ الشَّمْسُ عَلَیْهِ أَکَلَتْ ذُنُوبَهُ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ وَ مَا تُبْقِی الشَّمْسُ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ شَیْئاً فَیَنْصَرِفُ وَ مَا عَلَیْهِ ذَنْبٌ وَ قَدْ رُفِعَ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مَا لَا یَنَالُهُ الْمُتَشَحِّطُ فِی دَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ یُوَکَّلُ بِهِ مَلَکٌ یَقُومُ مَقَامَهُ وَ یَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى الزِّیَارَةِ أَوْ یَمْضِیَ ثَلَاثُ سِنِینَ أَوْ یَمُوتَ وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ بِطُولِهِ- از امام صادق علیه السلام روایت شده: اگر زائر امام حسین علیه السلام می دانست به واسطه این زیارت که چقدر شادی و سرور بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بر حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و به شهدا از ما اهل بیت وارد می آید و اگر می دانست آنچه از دعای ایشان به واسطه زیارتش، هنگامی که برمی گردد و آنچه را که از ثواب در همین دنیا و در آخرت خواهد داشت و آنچه را که برای او پیش خداوند ذخیره شده است، هر آینه دوست می داشت که آنجا (کربلا) خانه اش می بود و همانا زائر امام حسین علیه السلام از این مسافرتش بر می گردد و گامش بر روی چیزی نمی آید مگر اینکه برای او دعا می کند و هنگامی که خورشید بر او می تابد، گناهانش را از بین می برد، همان طور که آتش هیزم را از می سوزاند، خورشید چیزی از گناهان او باقی نمی گذارند، پس برمی گردد در حالی که هیچ گناهی بر او نیست و برای او درجاتی رفیع خواهد شد که کسی که در خون خود، در راه خدا غوطه ور است بدان نمی رسد و فرشته ای به جای او موکل خواهد شد و برای او استغفار می کند، تا اینکه دوباره به زیارت برگردد، یا اینکه 3 سال بگذرد یاتا وقتی که بمیرد. (مستدرک الوسائل/ج10/ص343)10- برکت در روزی وطول عمرعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ- امام باقر علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را به زیارت امام حسین علیه السلام امرکنید، چرا که زیارتش روزی را افزون می کند و عمر را طولانی می گرداند و بلاها و بدی ها را دفع می کند و زیارت کردن امام حسین علیه السلام بر هر مومنی که اقرار به امامت او از جانب خدا داشته باشد،واجب است.(تهذیب الاحکام/ج6/ص42)11- ضمانت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عن أبی عبد الله ع قال إن لله عز و جل ملائکة موکلین بقبر الحسین ع فإذا هم الرجل بزیارته أعطاهم ذنوبه فإذا أخطأ محوها ثم إذا أخطأ ضاعفوا له حسناته فما تزال حسناته تضاعف حتى توجب له الجنة ثم اکتنفوه فقدسوه‏ و ینادون ملائکة السماء أن قدسوا زوار قبر حبیب حبیب الله فإذا اغتسلوا ناداهم محمد ص یا وفد الله أبشروا بمرافقتی فی الجنة ثم ناداهم أمیر المؤمنین علی ع أنا ضامن لحوائجکم و دفع البلاء عنکم فی الدنیا و الآخرة ثم اکتنفوهم عن أیمانهم و عن شمائلهم حتى ینصرفوا إلى أهالیهمامام صادق علیه السلام فرمودند: همانا برای خداوند عزوجل ملائکه ای موکل نزد قبر امام حسین علیه السلام می باشد، هنگامی که احدی قصد زیارتش را می نماید، گناهانش را به آنها عطا می کند و همین که گام برمی دارد آن گناهان را محو می کند، پس هنگامی که گام برمی دارد حسناتش را مضاعف می نماید، همچنان حسنات او مضاعف می گردد تا اینکه بهشت بر او واجب می شود، سپس او را میان خود دربرمی گیرند و او را مقدس می گرداند و ملائکه آسمان ندا می کنند که زوار قبر حبیب و حبیب خداوند را مقدس بدارید، هنگامی که غسل می کنند حضرت محمد (ص) آنرا ندا می کند. بشارت باد شما را بر همراهی با من در بهشت پس آنها را امیرالمؤمنین علیه السلام ندا می کند من حوائج شما و دفع بلا از شما را در دنیا و آخرت ضامن هستم پس آن ملائکه زائران را از جانب راست ایشان و چپ ایشان، آنها در بر می گیرند تا اینکه به سوی اهل خود برمی گردند.( ثواب الاعمال /ص92 )12- عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ زَائِرُ الْحُسَیْنِ ع مُشَفَّعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمِائَةِ رَجُلٍ کُلُّهُمْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُمُ النَّارُ مِمَّنْ کَانَ فِی الدُّنْیَا مِنَ الْمُسْرِفِینَسیف تمار از امام صادق علیه السلام نقل فرمودند: شنیدم که ایشان می فرمودند: زائر امام حسین علیه السلام شفیع صد نفر در روز قیامت می باشد کسانی که آتش دوزخ بر ایشان واجب شده است و کسانی که در دنیا از مسرفین بودند. (مستدرک الوسائل /ج10/ص253)13- عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ قَالَ لِی أَبُوعَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ لَکَ فِی قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع قُلْتُ وَ تَزُورُهُ جُعِلْتُ ف ... ادامه ...

خبرگزاری صدا و سیما گزارش تصویری کاملی از خانواده ی داغدار آتنا اصلانی من ... ادامه ...

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،امام سجاد، اسوه زهد و تقوا و نمونه صبر و شکیبایی و مظهر آمیختگی علم و حلم، پس از ایفای وظیفه الهی خود و حفظ ارزش های دین و پاسداری از تشکل شیعی در سخت ترین ادوار سیاسی، اجتماعی، در سال 95 هجری قمری به لقای پروردگار و وصال معبود خویش شتافت. تاریخ وفات آن حضرت سال 94 ، 95 و 96 هجری قمری گفته شده است، ولی پیشینه دارترین و معتبرترین نقل مربوط به سال 95 هجری قمری است. البته جز این نقل ها، برخی مورخان به سال های 92، 93، 99، 100 نیز اشاره کرده اند. بنابراین، اگر نقل مشهور را در سال ولادت و نیز رحلت امام سجاد (ع) سال 38 هجری و 95 قمری ملاک قرار دهیم، عمر شریف وی هنگام وفات 57 سال بوده است. دو سال آن مقارن با روزگار خلافت علی بن ابی طالب (ع) و 10 سال آن در دوران امامت عموی گرامیش، حسن بن علی (ع) و 10 سال در روزگار زعامت حسین بن علی (ع) بوده است و 34 سال آن به دوران امامت خود آن حضرت اختصاص داشته است. درباره علت شهادت امام سجاد (ع) و چگونگی وفات آن پیشوای صالحان، عمده تاریخ نگاران تصریح کرده اند، ولید بن ملک، ایشان را مسموم ساخته و آن حضرت در نتیجه همان مسمومیت درگذشته است. بعضی هم نوشته اند که هشام بن عبدالملک در روزگار خلافت ولید، امام علی بن الحسین (ع) را مسموم کرده است. اما میان این دو نظر، تنافی و تعارضی وجود ندارد. زیرا طبیعی است که هرچند برنامه مسمومیت امام سجاد(ع) از سوی دستگاه خلافت ولید ریخته شده و فرمان آن توسط شخص خلیفه صادر شده باشد، کسان دیگری مجری آن برنامه و فرمان خواهند بود. زیرا مسایل سیاسی و اجتماعی و همچنین محبوبیت امام سجاد (ع) در میان مردم و معروفیت وی به علم و زهد و تقوا، هرگز به حاکمان این جرات را نمی داده است که به طور مستقیم با آن حضرت رویا رو شوند و به ستیز برخیزند و یا زمینه های قتل وی را به طور علنی فراهم آورند. در زندگی پرفراز و نشیب امام زین العابدین علیه السلام نکات بسیار مهمی برای بحث و بررسی وجود دارد. در اینجا گوشه ای از نقش احیاگر سیدالساجدین حضرت امام زین العابدین علیه السلام را از کربلا تا شهادت در چند محور به صورت گذرا مورد بررسی قرار می دهیم 1 - بیماری امام سجاد علیه السلام 2 - نقش آن حضرت در زنده نگهداشتن قیام عاشورا 3 - حضور ایشان در جمع اسرای اهل بیت علیهم السلام 4 - خطبه های حضرت سجاد از کربلا تا مدینه 5 - شهادت آن امام همام بیماری امام سجاد علیه السلام برخی از مورخان معتقدند که امام زین العابدین علیه السلام در واقعه جان گداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته اند که از سن مبارکش 22 سال می گذشت. محمد بن سعد در کتابش می نویسد:«علی بن الحسین علیهما السلام در واقعه کربلا همراه پدرش بود و در آن هنگام از عمر شریفش 23 سال (1) می گذشت. فرزند ایشان، امام محمد باقر علیه السلام که امام سجادعلیه السلام از کربلا تا شهادت همراه پدر بود، سه یا چهار ساله بود. امام زین العابدین در آن هنگام به سبب بیماری در جهاد شرکت نکرد و خداوند او را برای هدایت مسلمانان نگه داشت و نسل رسول الله صلی الله علیه وآله از فاطمه علیها السلام در ذریه امام حسین علیه السلام به امام سجاد علیه السلام و اولاد او منحصر گردید.» (2) شیخ مفید در این باره می گوید:«همین که امام حسین علیه السلام شربت شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد علیه السلام نیز حمله برد. امام زین العابدین علیه السلام در بستر بیماری به سر می برد و حمید بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع گردید. عمر بن سعد آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می برد با اهل بیت به کوفه انتقال داد.» (3) امام سجاد علیه السلام در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی - بنا به مشیت الهی - بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض معرفی کرده اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم علیه السلام و فداکاری های ایشان بی توجهی کرده اند. ب: نقش امام سجاد در زنده نگهداشتن قیام عاشورا از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کرد. ظمت حادثه کربلا و قیام جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نکردند. هر وقت امام می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد. هنگامی که سبب گریه آن حضرت را می پرسیدند می فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند.» بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد علیه السلام، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینک بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است. ج - حضور ایشان در جمع اسرای اهل بیت علیهم السلام پس از عاشورا حضرت سجاد را همراه دیگر اسرا به سوی کوفه حرکت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را 64 نفر تا 84 نفر و تعداد مردان و کودکان پسر را 12 تا 14 نفر نوشته اند (4) که با چهل شتر - که هر شتر هودجی بی سر پوش بر آن ها بسته بودند - حمل می شدند. (5) همه آن ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. (6) تنها مرد کاروان اسیران، حضرت سجادعلیه السلام بود. دشمن نسبت به ایشان سخت گیرتر عمل می کرد. آن چنان که مورخان نوشته اند: امام زین العابدین علیه السلام را بر شتری برهنه سوار کرده بودند و دست های مبارک آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و (7) هر دو پای او را به شکم شتر بسته بودند. (8) بعضی از مورخان، ورود قافله اسرا به شهر کوفه را دوازدهم محرم سال 61 ه . ق ذکر کرده اند و بعضی دیگر شانزدهم و هفدهم محرم نوشته اند. (9) د - خطبه ها و سخنرانی ها سخنان انقلابی حضرت سجاد علیه السلام با کوفیان امام زین العابدین علیه السلام در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار سخن گفت; بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی بن الحسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام علیه السلام سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبرصلی الله علیه وآله درود فرستاد و سپس چنین فرمود: «ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا. ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله صلی الله علیه وآله; (10) ای مردم! آن که مرا می شناسد که می شناسد; و آن که مرا نمی شناسد، من علی فرزند حسین علیه السلام هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند! من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد; آرامش او ربوده شد; و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت. من فرزند اویم که [ دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایی و بی یاوری بی آن که کسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشکافد] به شهادتش رساندند. البته این گونه شهادت (شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت) افتخار ماست. هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید [و توطئه چیدید!] به چه رویی به رسول الله صلی الله علیه وآله خواهید نگریست؟» سخنان امام چهارم که به این جا رسید، صدای کوفیان به گریه بلند شد و وجدان های خفته برای چندمین بار بیدار شد. آن ها یکدیگر را سرزنش می کردند و به همدیگر می گفتند: تباه شدید و نمی دانید. امام سجاد علیه السلام در ادامه سخنانش فرمود: «خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آن چه می گویم عمل کند، چرا که روش رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما الگویی شایسته است.» و به این آیه قرآن استناد کرد: «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة » قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد; کوفیان ابراز هم دردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم; از این پس مطیع فرامین تو هستیم; با هر که فرمان دهی می جنگیم; با هر که دستور دهی صلح می کنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می گیریم. امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ سخنان ندامت آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود: «هرگز! (به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت های سراب گونه شما را نخواهم خورد) ای خیانت کاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! می خواهید همان پیمان شکنی و ظلمی را که نسبت به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟ نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را که زده اید، خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. طعم تلخ مصیبت ها هنوز در کامم هست و غم ها گلوگیر و اندوه من تسکین ناپذیر است. از شما کوفیان می خواهم که نه با ما باشید و نه علیه ما.» امام سجاد علیه السلام با این سخنان، مهر بی اعتباری و بی وفایی را بر پیشانی آن ها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعله ور ساخت و با ا ... ادامه ...

نخستین ساعات تولد هر نوزاد در بین مسلمانان با انجام آداب و سنن #اسلامی برگزاری میشود.یکی از این آداب برداشتن کام نوزاد با تربت امام_حسین و آب فرات است. به گزارش شمانیوز: تربیت انسان ها کار پیچیده و مشکلی است و جز با توکل بر خدا و توسل به معصومان (علیهم السلام) و نیز استفاده از شیوه های ارائه شده از سوی دین مبین اسلام، ممکن نیست. همچنین عملکرد انسان هایی که در تربیت موفق بوده اند می تواند کمک بسیار مؤثری در این امر مهم باشد. از این رو با توجه به مطالبی که در فصول و مباحث پیشین مطرح شد، در این مبحث به بررسی آداب و سنن زمینه ساز تربیت در آغاز تولد می پردازیم تا با پیروی از سیره تربیتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) بتوانیم گامی مؤثر در تربیت فرزندان خویش برداریم.در سیره معصومان (علیهم السلام) آداب و سنت هایی یافت می شود که از آغاز تولد فرزند تا روز هفتم به آنها عمل می کرده اند. عمل به این آداب، زمینه های مساعد تربیت را در فرزند به وجود می آورد. ممکن است نقش برخی از این آداب در تربیت فرزند برای ما مخفی باشد یا تأثیر کمتری در تربیت داشته باشد، ولی به هر حال تأثیر خود را در فرزند خواهد گذاشت.بخشی از این روش ها، زمینه های تربیت بعدی را فراهم می کند و برخی، علاوه بر آن، خود نیز اثر تربیتی مستقیمی دارند. از مجموع همین تأثیرات جزئی است که تربیت تحقق می یابد؛ زیرا تربیت امری لحظه ای نیست که یکباره صورت پذیرد، بلکه امری تدریجی است که با فراهم شدن زمینه های آن، از بین رفتن عوامل مزاحم و رعایت آداب و دستورهای تربیتی و استفاده از شیوه های مناسب تحقق می یابد. برخی از این آداب چنین است:1. اذان و اقامه گفتن در گوش نوزاد نخستین کاری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) پس از تولد فرزند انجام می دادند، این بود که در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه می گفتند. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:هنگامی که امام حسین (علیه السلام) متولد شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوش او اذان گفت (مجلسی، 1403، ج 43، ص 240).همچنین در روایتی دیگر آمده است:هنگامی که امام حسن (علیه السلام) متولد شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوش او اذان گفت (همان، ج 104، ص 123).نجمه، مادر امام رضا (علیه السلام) نیز می گوید:وقتی حضرت رضا (علیه السلام) متولد شد، امام کاظم (علیه السلام) در گوش راست او اذان و در گوش چپ اقامه گفت (حر عاملی، 1367، ج 15، ص 138).امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نیز می فرماید:هنگامی که زایمان حضرت زهرا (علیهاالسلام) فرا رسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسماء بنت عمیس و ام سلمه فرمود: بر بالین حضرت فاطمه (علیهاالسلام) حاضر شوید و وقتی فرزند متولد شد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویید؛ زیرا اگر چنین کنید، از شیطان در امان خواهد بود (إربلی، 1405، ج 2، ص 148).در این باره روایات فراوان دیگری نیز آمده است که معصومان (علیهم السلام) در زندگی خویش چنین شیوه ای داشتند و به دیگران نیز سفارش می کردند که این گونه عمل کنند.در اینجا ممکن است بپرسید: آیا این عمل، در کودک تأثیری نیز باقی می گذارد یا اینکه آداب و سننی است که والدین با عمل به آن کسب ثواب می کنند؟ در پاسخ باید گفت: اولاً در برخی روایات آثار تربیتی و همچنین آثار جسمی و روحی دیگری نیز برای این عمل بیان شده است؛ از جمله محفوظ ماندن از جنون، پیسی، غش، که برای اطلاع بیشتر می توان به آن روایات مراجعه کرد (حر عاملی، 1367، ج 15، ص 137). (1)براساس این روایات، اذان و اقامه گفتن در گوش نوزاد، موجب آرامش روحی کودک و ایمنی وی از شیطان، جنون و پیسی می شود. البته اذان هرجا گفته شود، شیطان از آنجا دور می شود؛ از این روست که برای کودکان نیز سفارش شده است. سلیمان الجعفری می گوید از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:أذن فی بیتک فانه یطرد الشیطان و یستحب من أجل الصبیان (کلینی، 1365، ج 3، ص 308)؛ در خانه ات اذان بگو که موجب دوری شیطان می شود و برای کودکان پسندیده است.ثانیاً، این عمل، از نظر علمی نیز توجیه پذیر است. پژوهشگران اثبات کرده اند که کودکان نه تنها در روزهای اول تولد گفته های ما را می شنوند و در ذهن خود ضبط می کنند، بلکه پیش از تولد نیز از صدای قلب و حرکت غذا در روده و معده مادر و حتی صداهای بیرونی مثل صدای پدر و مادر و اطرافیان اثر می پذیرند و نسبت به آن صداها شناخت پیدا می کنند و بعد از تولد با آنها مأنوس خواهند بود.یکی از علل آرامش فرزند، هنگامی که مادر او را در آغوش می گیرد، انس با صدای قلب مادر در رحم است. ویلیام سیرز در این باره می گوید:با کودک صحبت کنید و برایش آواز بخوانید. برای کودکی که در رحم دارید خاطره های خوش ایجاد کنید. بررسی ها نشان داده است که کودکان بعدها به صداهای آشنایی که در دوران زندگی در رحم مادر شنیده اند، و به صدای کسانی که با آنها صحبت کرده اند و برایشان آواز خوانده اند، عکس العمل نشان داده اند. نوزادان به صدای پدرانشان - اگر قبل از تولد با آنها صحبت کرده باشند - بیشتر توجه می کنند و آوازهایی را که مادر در ماه های زندگی در زهدان برای آنها خوانده است، آسان تر یاد می گیرند (سیرز، 1369، ص 20).همچنین «در یک آزمایش، 5 تا 6 هفته آخر بارداری، برای تعدادی از کودکان نوار سرودی که مادرشان خوانده بود، روزی دوبار پخش شد. پس از تولد، کودکان ترجیح می دادند که این سرود را از مادرشان بشنوند تا سرودی دیگر، هر چند آن را هم مادرشان می خواند. در آزمایشی دیگر، کودکان ترجیح می دادند به سرودی که مادرشان خوانده است، گوش دهند تا سرودی که شخص دیگری خوانده است. این هم به دلیل آن است که قبلاً با صدای مادر آشنا بودند (هترینگتون، 1373، ج 1، ص 212). (2)بنابراین، اذان و اقامه گفتن در گوش کودک از سه جهت می تواند تأثیر تربیتی داشته باشد: نخست، تأثیرات جسمی و ایمنی از بیماری هایی که ممکن است کودک به آنها دچار شود. دوم، تأثیرات معنوی و آرامش روحی که با دوری شیطان برای کودک حاصل می شود. سوم، تأثیرات آموزشی که کودک با مفاهیم اعتقادی و مذهبی آشنا می شود و در آینده به این مفاهیم انس و علاقه بیشتری پیدا کی کند.2. نحنیک یا کام برداشتن از دیگر آدابی که معصومان (علیهم السلام) در آغاز تولد فرزند رعایت کرده اند، برداشتن کام نوزاد است. کام برداشتن بدین معناست که مقداری خرما، شیرینی یا چیز دیگری را نرم و ملایم کرده، به صورت مایع در آورند و آن را در کام کودک بریزند (طریحی، 1408، ص 590). پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) خود به این سنت عمل می کردند و دیگران را نیز به آن سفارش می نمودند. امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:حنکوا أولادکم بالتمر، فکذا فعل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بالحسن و الحسین (علیهماالسلام) (حر عاملی، 1367، ج 15، ص 137)؛ کام فرزندانتان را با خرما بردارید؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حسن و حسین (علیهماالسلام) چنین کرد.همچنین از مادر امام رضا (علیه لسلام)، نقل شده که وقتی علی بن موسی الرضا (علیه السلام) متولد شد، او را در پارچه سفیدی پیچیدم به امام کاظم (علیه السلام) دادم. امام (علیه السلام) در گوش راست او اذان و در گوش چپ اقامه گفت و آب فرات طلبید و با آن کام نوزاد را برداشت و او را به من برگرداند (همان، ص 138).نیز وقتی عبدالله بن عباس صاحب فرزندی شد، علی (علیه السلام) به منزل او رفت و فرمود: او را بیاورید. کودک را آوردند. امام (علیه السلام) او را گرفت، کام او را برداشت، برای او دعا کرد و او را برگرداند... (ابن ابی الحدید، 1385، ج 7، ص 148).بنابراین، کام برداشتن، از سیره معصومان (علیهم السلام) بوده است و با چیزهای مختلفی از قبیل خرما، آب (در صورت امکان آب فرات و پس از آن آب باران) (کلینی، 1365، ج 6، ص 24)، تربت امام حسین (علیه السلام)، عسل یا هر نوع شیرینی دیگر انجام می شده است. در روایات، برای کام برداشتن با برخی از این چیزها، فوائدی نیز ذکر شده است. برای مثال، امام صادق (علیه السلام) کام برداشتن با تربت امام حسین را موجب ایمنی فرزند می داند:حنکوا اولادکم بتربه الحسین (علیه السلام) فانه امان (نوری، 1408، ج 15، ص 138).مراد از امان، ممکن است ایمنی از شیطان یا بلاها یا هر دو باشد. همچنین آن حضرت کام برداشتن با آب فرات را موجب دوستی اهل بیت (علیهم السلام) می داند:ما أظن أحدا یحنک بماء الفرات إلا أحبنا أهل البیت (همان، ص 139).و یاالا کان لنا شیعه (همان، ش 4).کام برداشتن با تربت امام حسین (علیه السلام) به دلیل قرب و منزلتی که آن امام نزد خدا دارد، آثار روحی و معنوی بسیاری دارد. در روایات متعدد از آثار مادی و معنوی آن، حتی در شفای بیماران سخن به میان آمده است. افراد بسیاری نیز این را تجربه کرده اند. روایات ما برای آب فرات اهمیت خاصی از حیث معنوی قائل است. (3) این اهمیت شاید از آن جهت باشد که این آب طعم گوارایی دارد. آب باران نیز چون آب خالص است و شوری و تلخی و مواد مخلوط ندارد، از سایر آب ها گواراتر است.یادآور می شویم که مستحب است که عمل کام برداشتن و تحنیک به دست بزرگان دین و افراد صالح و باتقوا واقع شود. این خود، علاوه بر آثاری که در روایات آمده و نیز آثار احتمالی که بیان شد، نوعی تیمن و تبرک است و چون مستحب است که هنگام این عمل برای کودک دعا کنند، دعای بزرگان دینی برای کودک تأثیرات معنوی فراوانی خواهد داشت. در صدر اسلام معمولاً کام کودکان مسلمان را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) برمی داشتند و برای کودک دعا می کردند.3. پوشش نوزادپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومان (علیهم السلام) به پوشش کودک، به ویژه در آغاز تولد، اهمیت فراوان می دادند. تأکید بر پوشاندن لباس سفید بر کودک و نهی از پوشاندن لباس زرد بر او، در سیره، حکایت از اهمیت و تأثیر رنگ لباس بر کودک دارد. زید بن علی از پدرش امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند کهلما ولدت فاطمه (علیهاالسلام) الحسن (علیه السلام) أخرج إلی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی خرقه صفراء، فقال (صلی الله علیه و آله و سلم) ألم أنهکم أن تلفوه فی خرقه صفراء، ثم رمی بها و أخذ خرقه بیضاء فلفه فیها (مجلسی، 1403، ج 104، ص 109)؛ زمانی که حضرت فاطمه (علیهاالسلام) امام حسن (علیه السلام) را به دنیا آورد، [اطرافیان] او را در پارچه زردی پیچیدند و نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مگر شما را از پوشاندن پارچه زرد بر نوزاد منع نکرده بودم؟ سپس پارچه زرد را به دور افکند و پارچه سفیدی بر او پوشاند.همچنین گذشت که مادر امام رضا (علیه السلام) فرمود:لما ولد الرضا (علیه السلام) ناولته موسی (علیه السلام) فی خرقه بیضاء (حر عاملی، 1367، ج 15، ص 138)؛ وقتی [امام] رضا (علیه السلام) به دنیا آمد، او را در پارچه سفیدی پیچیدم و به امام کاظم (علیه السلام) دادم.بنابراین، رنگ پوشش نوزاد در سیره معصومان (علیهم السلام) مهم دانسته شده و اصرار بر این است که رنگ لباس نوزاد سفید باشد، نه زرد. درباره سرّ رنگ سفید و اینکه چه آثار جسمی یا روحی برای کودک خواهد داشت، در روایات چیزی بیان نشده است. البته در این مورد، حدس هایی می توان زد و نیز می توان فوائد احتمالی برای آن بیان کرد. امروزه در روان شناسی رنگ ها، تحقیقات بسیاری در زمینه تأثیر رنگ ها بر حالات روحی - روانی انسان ها انجام شده و نتایج تحقیقات، تأثیر رنگ ها را تأیید کرده است (لوشر، 1371). اما گرچه تأثیر رنگ لباس بر کودک انکار ناپذیر است، ولی در نوع و کیفیت تأثیر آن، داوری قطعی و روشنی نمی توان کرد.4. تبریک و دعااز دیگر آداب آغاز تولد کودک که در سیره معصومان (علیهم السلام) رعایت شده، تبریک ولادت کودک به پدر و مادر اوست. مرازم از برادش نقل می کند:مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد که صاحب پسری شده ام. امام (علیه السلام) فرمود: خدا سپاسِ بخشنده را روزی ات کند و فرزند را برایت مبارک گرداند و او را حفظ فرماید و تو را از خیر او بهره مند سازد (کلینی، 1365، ج 6، ص 17).همچنین در سیره ای که پیشتر از ابن ابی الحدید نقل شد آمده بود کهوقتی عبدالله بن عباس صاحب پسری شده امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با اصحاب به ... ادامه ...

در دوران جوانی، همه مردم آن زمان را شوکه کرد و باعث شد تمام آن افرادی که در مدت امامت حضرت (ع) محبت خود را به این خاندان پنهان کرده بودند، گریان به سوی منزل یازدهمین خورشید بروند. ۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.«الکافی، ج. ۱، ص. ۵۱۹، ح. ۱۱»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را برای بندگانش الگو و دلیلی روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را می شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهی کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمی داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقی نبود.*****************۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدی وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.«حدیقه الشّیعه، ج. ۲، ص. ۱۹۴»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صدای بلند، پیشانی را در حال سجده روی خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین – علیه السلام – انجام دادن.*****************۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.«مستدرک الوسائل، ج. ۱۱، ص. ۱۸۳، ح. ۱۲۶۹۰»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می باشد.*****************۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَیءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.«تحف العقول، ص. ۴۸۹»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمی باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.*****************۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَی الاْیِمانِ.«مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۲۶۱، ح. ۱۴۰۶۱»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.*****************۶- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.«مستدرک الوسائل، ج. ۸، ص. ۳۵۱، ح. ۵»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: تداوم دوستی و معاشرت با کسی که احتمال دارد سودی برایت داشته باشد، بهتر است از کسی که محتمل است شرّ جانی، مالی، دینی و … برایت داشته باشد.*****************۷- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَی الْهَلَکَهِ.«بحارالأنوار، ج. ۵۰، ص. ۲۹۶»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: مواظب باش از این که بخواهی شایعه و سخن پراکنی نمائی و یا این که بخواهی دنبال مقام و ریاست باشی و تشنه آن گردی، چون هر دوی آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.*****************۸- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلی نَفْسِهِ و إخْوانِهِ.«مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۲۶۱»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ. و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در حال تقیّه بهتر است از هر نوع صدقه ای که انسان برای خود بپردازد.*****************۹- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.«بحارالأنوار، ج. ۱، ص. ۹۵، ح. ۲۷»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: نیکوئی شکل و قیافه، یک نوع زیبائی و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائی و جمال درونی انسان می باشد.*****************۱۰- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.«تحف العقول، ص. ۴۸۹»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنی باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.*****************۱۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.«بحارالأنوار، ج. ۶۸، ص. ۳۳۶»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: کسی که در مقابل مردم بی باک باشد و رعایت مسائل اخلاقی و حقوق مردم را نکند، تقوای الهی را نیز رعایت نمی کند.*****************۱۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.«تحف العقول، ص. ۴۹۸»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت برای مؤمن آن حالتی است که دارای آرزوئی باشد که سبب ذلّت و خواری او گردد.*****************۱۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.«بحارالانوار، ج. ۷۱، ص. ۱۸۸، ح. ۱۵»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردی است که خطا های تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.*****************۱۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.«تحف العقول، ص. ۴۸۹»امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزی ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصی حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.*****************۱۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: مِنَ الْفَواقِرِ الّتی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأی حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأی سَیِّئَهً أفْشاها.«بحارالأنوار، ج. ۷۵، ص. ۳۷۲، ح. ۱۱»امام حسن عسکری – ... ادامه ...

شیعه نیوز: در احادیث و اخبار رسیده بانوان برتر بهشتی را چهار نفر؛ خدیجه دخت خویلد، فاطمه بنت محمد، مریم دختر عمران، آسیه همسر فرعون برشمرده شده است که هر کدام برترین بانوان عصر خود بوده اند ولی حضرت فاطمه صدیقه (علیها السلام) برترین بانوی عالمیان معرفی شده است. در این حدیث حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از بانوان بهشتی یاد کرده است:أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ بْنُ مَنِیعٍ قَالَ حَدَّثَنَا شَیْبَانُ بْنُ فَرُّوخٍ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ أَبِی الْفُرَاتِ قَالَ حَدَّثَنَا عِلْبَاءُ بْنُ أَحْمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا عِکْرِمَهُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: خَطَّ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَرْبَعَ خِطَطٍ فِی الْأَرْضِ وَ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا هَذَا قُلْنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ أَرْبَعٌ خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَهُ فِرْعَوْنَ. (۱)محمد بن علی بن اسماعیل با اسنادی از ابن عباس نقل کرده است: پیامبر بر زمین چهار خط کشید و گفتند می­ دانید که این چیست؟ گفتند: خدا و فرستاده ‏اش داناتر هستند. گفت: «نیکوترین زنان بهشت چهار نفر هستند: خدیجه دخت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون.» (۲)۱- حضرت فاطمه (س) برترین بانوی عالم به بیان رسول الله (ص)پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر فرصتی را برای بیان منزلت و مقام اهل بیت خود مغتنم می شمردند و در احادیث بسیاری از منزلت خاندان عصمت به ویژه حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) سخن گفته اند. در احادیثی که در ادامه نقل می شود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) را برترین زنان عالم معرفی می نماید:الأمالی الصدوق‏ ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ الْعَطَّارِ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَاطِمَهُ سَیِّدَهُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ أَ سَیِّدَهُ نِسَاءِ عَالَمِهَا قَالَ تَاکَ مَرْیَمُ وَ فَاطِمَهُ سَیِّدَهُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَقُلْتُ فَقَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ الْجَنَّهِ قَالَ هُمَا وَ اللَّهِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏. (۳)در امالی صدوق از ابن ولید با اسنادی از حسن بن زیاد عطّار نقل شده است که گفت به حضرت امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم: آیا قول پیامبر اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) که فرمودند: فاطمه (علیها السّلام) سرور زنان بهشت مى ‏باشد به این معناست که او سرور و سیّد زنان زمان خود بوده است؟ حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: حضرت مریم (علیها السّلام) سرور زنان زمان خود بوده است و حضرت فاطمه (علیها السّلام) سرور تمام زنان بهشتى از اوّلین تا آخرین هستند. سپس پرسیدم: معنى فرمایش رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) که گفت: حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند؛ چیست؟ امام فرمودند: به خداوند سوگند ایشان سرور و بزرگ تمام جوانان بهشت از اوّلین تا آخرین هستند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) در وصیت خود به حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به این مطلب اشاره فرمودند:حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو یَزِیدَ أَحْمَدُ بْنُ خَالِدٍ الْخَالِدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِیمِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَاتِمٍ الْقَطَّانُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ فِی وَصِیَّتِهِ لَهُ‏: یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلَى الدُّنْیَا فَاخْتَارَنِی مِنْهَا عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ اطَّلَعَ‏ الثَّانِیَهَ فَاخْتَارَکَ عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِینَ بَعْدِی ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّالِثَهَ فَاخْتَارَ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِینَ بَعْدَکَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرَّابِعَهَ فَاخْتَارَ فَاطِمَهَ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ. (۴)در وصیت پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) به على (علیه السّلام) آمده است: اى على، به درستى که خداوند در دنیا نظاره ‏اى نمود و از میان مردان، مرا بر جهانیان برترى و فضیلت بخشید و پس از آن نظاره دیگرى کرد و تو را بعد از من، بر جهانیان برترى بخشید، سپس براى بار سوم نظاره نمود و فرزندان تو را – ائمه اطهار (علیهم السّلام) – بعد از تو، بر مردان جهانیان برترى عطا فرمود، پس در مرتبه چهارم توجه دیگرى نمود و فاطمه (علیها السّلام) را برگزید، بر زنان عالمیان برترى و فضیلت بخشید.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در احادیث دیگری نیز به این مطلب که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سرور زنان عالم است اشاره کرده اند، در اینجا برای طولانی نشدن مطلب تنها همان قسمت از فرمایش حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می شود؛ علاقمندان می توانند به منبع اصلی برای بهره گیری از کل حدیث رجوع نمایند:حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى (رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ) قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ أَبُو الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِیمِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ عُمَیْرٍ الشَّیْبَانِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏: أَنَا سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَوْصِیَائِی سَادَهُ أَوْصِیَاءِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ ذُرِّیَّتِی أَفْضَلُ ذُرِّیَّاتِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَصْحَابِیَ الَّذِینَ سَلَکُوا مِنْهَاجِی أَفْضَلُ أَصْحَابِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ ابْنَتِی فَاطِمَهُ سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ… (۵)علی بن احمد بن موسی (رضوان الله علیه) با اسنادی از ابن عباس نقل می کنند که گفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من سید انبیاء و فرستادگان خدا هستم و از ملائکه مقربین بهتر هستم و اوصیای من برتر از اوصیای پیغمبران و مرسلان هستند و ذریه من بهترین ذریه انبیاء و فرستادگان خدا هستند و یاران من که شریعت مرا بپیمایند بهترین یاران پیامبران و دخترم فاطمه سرور زنان عالمیان است.در حدیث دیگری حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) همسر وصی و خلیفه پس از خویش را برترین بانوی جهان معرفی می نماید:حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ (ص):‏ إِنَّ عَلِیّاً وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَهُ سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ ابْنَتِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَلَدَایَ مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانِی وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِی وَ مَنْ نَاوَاهُمْ فَقَدْ نَاوَانِی وَ مَنْ جَفَاهُمْ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ بَرَّنِی وَصَلَ اللَّهُ مَنْ وَصَلَهُمْ وَ قَطَعَ مَنْ قَطَعَهُمْ وَ نَصَرَ مَنْ نَصَرَهُمْ وَ أَعَانَ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ خَذَلَ مَنْ خَذَلَهُمْ اللَّهُمَّ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ ثَقَلٌ وَ أَهْلُ بَیْتٍ فَعَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً. (۶)شیخ صدوق از پدر خود با اسنادی از ابن عباس نقل می کند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: همانا که على وصى و خلیفه من و همسرش فاطمه، سرور زنان جهان، دختر من است حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت پسران من هستند هر که آنها را دوست دارد، مرا دوست داشته است و هر که آنها را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است و هر که با آنها مخالفت و خصومت ورزد با من مخالفت و خصومت ورزیده است و هر که به آنها جفا کند، به من جفا کرده است و هر که به آنها نیکى کند، به من نیکى کرده است. به خداوند پیوسته است، هر که به آنها پیوسته است و از خداوند بریده است، هر که از آنها بریده است و خدا را یارى کند، هر که به آنها یارى کرده است و به خدا کمک کرده است، هر که آنها را کمک کرده است، خداوند وانهد هر که آنها را وانهاده است. خدایا هر کدام از پیغمبران و رسولان تو چیزی پر ارزش و گرانبها و خاندانى داشتند و على و فاطمه و حسن و حسین اهل بیت و ثقل من هستند، از آنها هر رجس و آلایشى را بزدای و پاک و منزه گردان.به حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که حضرت فاطمه (علیها السّلام) را سرور زنان عالم معرفی نمودند؛ بسنده می کنیم:الأمالی للشیخ الطوسی بِالْإِسْنَادِ إِلَى عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ زَکَرِیَّا عَنْ فِرَاسٍ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَهَ قَالَتْ:‏ أَقْبَلَتْ فَاطِمَهُ (ع) تَمْشِی لَا وَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا مَشْیُهَا یَخْرِمُ مِنْ مِشْیَهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَلَمَّا رَآهَا قَالَ مَرْحَباً بِابْنَتِی مَرَّتَیْنِ قَالَتْ فَاطِمَهُ (ع) فَقَالَ لِی أَ مَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَأْتِیَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ أَوْ سَیِّدَهَ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّهِ. (۷)به نقل از امالی طوسی با اسنادی از عبیدالله بن موسی از زکریا از فراس از مسروق از عایشه نقل می کند: سوگند به خدایى که شریک ندارد هرگاه فاطمه (علیها السّلام) راه مى‏ رفت، راه رفتن او با راه رفتن رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) تفاوتى نداشت و هرگاه پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) او را مى‏دید دوبار به او مى فرمود: مرحبا به دخترم. فاطمه زهرا (علیها السّلام) گفت: پدرم به من مى ‏فرمود: آیا راضى نیستى که در قیامت سرور و بزرگ زنان مؤمن یا سرور زنان این امّت باشى؟۲- منزلت والای حضرت فاطمه نزد خداوند متعالاگرچه شناخت دقیق و کامل منزلت و جایگاه ائمه هدی (علیهم السّلام) از جمله حضرت زهرای اطهر (علیها السّلام) در نزد پروردگار برای بشر ممکن نیست اما در این مجال سعی می شود با استعانت از سخن معصومین (علیهم السّلام) به گوشه هایی از آن اشاره بنماییم:در حدیثی حضرت امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند که درک و شناخت شب قدر با معرفت و شناخت حضرت صدیقه طاهره (علیها السّلام) ممکن می گردد و مردم از درک منزلت حضرت فاطمه (علیها السّلام) عاجز هستند:تفسیر فرات مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ:‏ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ اللَّیْلَهُ فَاطِمَهُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا. (۸)حضرت امام صادق (علیه السّلام) در تفسیر سوره قدر می فرماید: در آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ» منظور از «اللیله» فاطمه (علیها السّلام) و منظور از «القدر» خداوند است، پس هر که فاطمه را به واقع بشناسد لیله القدر را درک کرده است و همانا او را فاطمه نامیدند چون مردمان از کسب معرفت واقعى نسبت به وى عاجز هستند.نیامدن نامى از حور العین در سوره دهر که در شأن اهل بیت (علیهم السّلام)نازل شده است برای احترام به حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام):سُئِلَ عَالِمٌ فَقِیلَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَنْزَلَ هَلْ أَتَى فِی أَهْلِ الْبَیْتِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنْ نَعِیمِ الْجَنَّهِ إِلَّا وَ ذَکَرَ فِیهِ إِلَّا الْحُورَ الْعِینَ قَالَ ذَلِکَ إِجْلَالًا لِفَاطِمَهَ (ع).‏ (۹)از حضرت موسى بن جعفر (علیه السّلام) سؤال شد: سوره مبارکه «هل اتى» که در شأن اهل (بیت علیهم السّلام) نازل شده حاوى هر نعمتى هست، ولى نامى از حور العین در این سوره برده نشده؟ فرمودند: این نوعى احترام و تجلیل است که خداوند به فاطمه زهرا نموده است. (۱۰)۱ – ۲ تسلیت جبرئیل و ملائکه به حضرت فاطمه در مصایب۱ – ۱ – ۲ تسلیت جبرئیل به حضرت فاطمه (س) برای وفات حضرت خدیجه (س)حضرت فاطمه (علیها السلام) در نزد پروردگار عالم چنان منزلتی دارد که در ایام طفولیت که ایشان مادر بزرگوارشان را از دست داده اند و مضطرب و نگران مادر هستند خداوند جبرائیل را برای عرض سلام و کاستن از دل نگرانیهای ایشان فرو می فرستند. حضرت امام صادق (علیه السّلام) در این باره فرمودند:عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ:‏ إِنَّ خَدِیجَهَ لَمَّا تُوُفِّیَتْ جَعَلَتْ فَاطِمَهُ تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ تَدُورُ حَوْلَهُ‏ وَ تَسْأَلُهُ یَا أَبَتَاهْ‏ أَیْنَ أُمِّی فَجَعَلَ النَّبِیُّ (ص) لَا یُجِیبُهَا فَجَعَلَتْ تَدُورُ وَ تَسْأَلُهُ یَا أَبَتَاهْ أَیْنَ أُمِّی‏ وَ رَسُولُ اللَّهِ لَا یَدْرِی مَا یَقُولُ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ إِنَّ رَبَّکَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَقْرَأَ عَلَى فَاطِمَهَ السَّلَامَ وَ تَقُولَ لَهَا إِنَّ أُمَّکِ فِی بَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ کِعَابُهُ‏ مِنْ ذَهَبٍ وَ عُمُدُهُ یَاقُوتٌ أَحْمَرُ بَیْنَ آسِیَهَ امْرَأَهِ فِرْعَوْنَ وَ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ‏. (۱۱)‏مفضل بن عمر از حضرت امام صادق (علیه السّلام) نقل کرده است که فرمودند: «هنگامى که حضرت خدیجه رحلت نمود فاطمه (علیها السّلام) که کودکى بیش نبود دائما خود را به رسول خدا (علیه السّلام) نزدیک مى ‏کرد و در اطراف او مى‏ گشت و مى ‏گفت: اى پدرم، مادرم کجاست؟ ولى پیامبر به او پاسخ ... ادامه ...

همزمان با به اوج رسیدن شور حسینی همه جا حال و هوای کربلاست و در پایتخت ایران اسلامی زمزمه «یا حسین (ع)» گوش جان را نوازش می دهد و رد پای عشق حسین علیه السلام در هر کوی و برزن سراسر استان تهران به چشم می خورد. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شبکه خبری تهران نیوز ، ظهر عاشورا در میان حزن و اندوه میلیون ها عاشق آل الله در تهران، پایتخت ام القری کشورهای اسلامی سپری شد. مردم خداجوی ایران اسلامی بعد از گذشت یک هزار و ۴۰۰ سال ، بار دیگر نیز در غم شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام و ظلم و ستمی که به اهل بیت علیهم السلام گذشت ، به اقامه عزا پرداختند. آری، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور، یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت. عاشورا یعنی قطرات اشکی که امام حسین علیه السلام برای فردای اهل بیت علیهم السلام خویش ریخت، عاشورا یعنی جمع کردن خارهای بیابان در شب تاریک، یعنی سیراب کردن کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های کودکانی غریب در صحرایی سوزان، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای کودکانه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی، یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکی ها، عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه می شد، یعنی پر کردن مشک آب در عین عطش، یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن، یعنی به آسمان پرتاب کردن خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود، یعنی دفن کردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور،یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت. آحاد مختلف جامعه به اندازه وسع خودشان این روزها به درستی قدرشناسی خودشان از این همه ایثار و شجاعت، جوانمردی و از خودگذشتگی و … به جهانیان نشان دادند. واقعاً چه زیبا گفت شاعر آئینی که «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست … » آری، این روزها زن و مرد، پیر و جوان ، همه م همه به عشق سید و سالار شهدا و یاران باوفایش رخت سیاه به تن کرده و به اقامه عزا پرداختند. وقتی در این ایام در خیابان های پایتخت ایران اسلامی گام برمی داری به وضوح حس می کنید که ملت یک دل و یک صدا نوای «یا حسین علیه السلام» سر داده و بار دیگر یکپارچگی خودشان را به رخ جهانیان می کشند و به درستی امام خمینی (ره) فرمودند «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه می دارد. شبکه خبری تهران نیوز بر آن شد تا در این روزها که شاهد معنویت و یکپارچگی بیش از بیش ملت ایران هستیم گزارشی از سراسر استان تهران که دوشادوش مردم سراسر این گیتی به اقامه عزا می پردازند را به اندازه بضاعت خود، جهت آگاهی بیشتر مخاطبان به تصویر بکشد که در ادامه گزارش و تصاویر این شکوه و عظمت مردم پایتخت نشین در روز عاشورا را با هم می خوانیم و مشاهده می کنیم:* اقامه عزا در سرتاسر استان تهران / نوای «یا حسین (ع)» در آسمان پایتخت ایران طنین انداز شد عاشقان آل الله همزمان با عاشورای حسینی در استان تهران با حضور در مساجد، اماکن مقدس، حسینیه ها و تکایا در رثای حضرت سیدالشهداء علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداختند. مردم خداجوی استان تهران با برپایی دستجات عزاداری و برگزاری مراسمات متعدد در مساجد، اماکن مقدس ، حسینه ها و تکایا و اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بار دیگر ایستادگی خودشان پای ارزش های انقلاب را به رخ جهانیان کشیدند.مراسم ویژه عزاداری با حضور هیات های مذهبی استان تهران مسجدها و حسنیه های پایتخت ایران اسلامی همراه با مداحی، مرثیه سرایی، سینه زنی و زنجیرزنی برگزار شد. بر اساس اخبار ارسالی از سوی خبرنگاران اعزامی شبکه خبری تهران نیوز به شهرستان های استان تهران ، آیین عزاداری عاشقان آل الله با حضور پر شور اقشار مختلف جامعه در تمام شهرستان های استان تهران ، فضایی آکنده از حزن و اندوه برگزار شد. گفتنی است؛ در تاسوعای حسینی، مردم شهرستان های ری، ورامین، پیشوا ، قرچک، پاکدشت ، شهر قدس، بهارستان ، رباط کریم ، شهریار ، ملارد ، دماوند ، فیروزکوه و …با حضور در خیابان ها، مساجد، صحن مطهر امامزادگان واجب التعظیم و لازم التکریم و تکایا در غم شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام، به عزاداری پرداختند. مردم استان تهران با حضور در خیابان های شهر و حرکت به سمت واجب التعظیم و سایر بقاع متبرکه، با به راه انداختن دسته های زنجیرزنی و سینه زنی، عزادار شهیدان کربلا به ویژه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شده و با نوحه خوانی و مرثیه سرایی در غم شهدای مظلوم کربلا به سوگواری پرداختند. همچنین بسیاری از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام با برپایی ایستگاه های صلواتی از زائران پذیرایی کرده و با برپایی خوان بی کران امام حسین علیه السلام عزاداران حسینی را اطعام می کنند.* نماز ظهر عاشورا در پایتخت ایران اقامه شد همزمان با ظهر عاشورا میلیون ها عاشق و دلداده در جنوب تهران نماز ظهر عاشورا را با شکوه اقامه کردند.در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام هزاران عزادار حسینی در هنگام ظهر عاشورا به نوای «حی علی الصلاه» لبیک گفته و نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند. همچنین در امامزاده جعفر علیه السلام پیشوا زائران و مجاوران با اشک دیده و دلی پر از اندوه به نماز ایستادند. صفوف به هم پیوسته وارثان ۱۵ خرداد در بلوار مسجد جامع ورامین شکوه خاصی را به نمایش گذاشته بود و عزاداران حسینی نماز ظهر عاشورا را به امامت آیت الله سید مرتضی محمودی گلپایگانی نماینده ولی فقیه در شهرستان ورامین اقامه کردند. همچنین مردم ولایی تمام شهرستان ها، بخش ها، شهرها و روستاهای سراسر استان تهران با حضور در میعادگاه نمازجمعه این شهر پس از عزاداری و در هنگام اذان ظهر به اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا پرداختند. میعادگاه نمازجمعه دماوند، پردیس، فیروزکوه، شهریار، بهارستان، شهر قدس، رباط کریم، ملارد، قرچک، پاکدشت، گلستان، نسیم شهر، جوادآباد، خیرآباد، حسن آباد، خاورشهر و قیامدشت و بقاع متبرکه از دیگر نقاطی بود که مردم خداجوی پهنه جنوب تهران پس از عزاداری برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با اشک دیده نماز جماعت ظهر عاشورا را اقامه کردند. در ساعات ابتدایی روز عاشورا عزاداران حسینی در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی با حضور در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام اقامه عزا کرده و در غم و اندوه و شهادت امام حسین علیه السلام و ۷۲ تن از یاران با وفایش اشک ماتم ریختند. مردم خداجوی ایران اسلامی امروز همنوا و هم صدا در ظهر عاشورا با اقتدا به سرور و سالار شهیدان به صورت یکپارچه و منسجم نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند و بار دیگر شکوه و جلال و عظمت اسلام و شیعیان را به رخ جهانیان کشیدند. سوگواران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام امروز با اشک دیده خود برای ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین اقتدار و پیشرفت اسلام و مسلمین و سلامتی مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای دست دعا برداشتند. در همان ساعات ابتدایی امروز تمام صحن های بارگاه ملکوتی منور حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مملو از جمعیت بود و تمام مسیرهای منتهی به استان حضرت عبدالعظیم با حضور دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام فضای معنوی و روحانی را به خود گرفته بود. شهرستان ری در عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام یکپارچه سیاه پوش شده بود و مردم ولایی خداجوی این شهرستان یکصدا نوای یا حسین یا حسین سر می دادند امروز کربلای ایران حال و هوای عاشورایی به خود گرفته بود و زمزمه های لبیک یا حسین آسمان این منطقه را فرا گرفته است. همچنین میلیون ها عزادار حسینی روز تاسوعا در قالب صدها هیئت های عزاداری در شهرستان پیشوا حضور یافتند تا این مصیبت عظما را به امامزاده جعفر علیه السلام تسلیت بگویند. شهرستان پیشوا مدفن امامزاده جعفر علیه السلام برادر بلا فصل امام رضا علیه السلام از ساعات اولیه روز میزبان صدها هیئت عزاداری بود که از شهر و روستاهای اطراف این شهرستان خود را به صحن مطهر این امامزاده جلیل القدر می رساندند تا در عزای سید و سالار شهیدان به سر و سینه بزنند. خیل عظیم جمعیت به حدی بود که خیابان های اطراف حرم مطهر از فاصله چند کیلومتری بسته شده بود و مردم به همراه هیئت های عزاداری پای پیاده خود را به صحن و سرای امامزاده جعفر علیه السلام می رساندند. هیئت های عزاداری پس از ورود به صحن مطهر امامزاده جعفر علیه السلام به عزاداری پرداختند و پس از خروج از صحن مطهر در محل پیش بینی شده از سوی آستان مقدس استقرار می یافتند تا خود را برای نماز ظهر و عصر روز تاسوعا آماده کنند. هنگام اذان تمام هیئت های عزاداری به یاد نماز روز تاسوعا و عاشورای امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان در صفوفی منظم نماز جماعت را اقامه کردند تا رسالت سید و سالار شهیدان در اقامه نماز را به جای آورده باشند. طی سالیان متوالی حجت الاسلام حسن روحانی در روز عاشورا در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور می یافت و در مراسم عزاداری دسته های عزادار حضور می یابد و پیش از ظهر امروز نیز بار دیگر حجت الاسلام ... ادامه ...

همزمان با به اوج رسیدن شور حسینی همه جا حال و هوای کربلاست و در پایتخت ایران اسلامی زمزمه «یا حسین (ع)» گوش جان را نوازش می دهد و رد پای عشق حسین علیه السلام در هر کوی و برزن سراسر استان تهران به چشم می خورد.به گزارش شبکه خبری تهران نیوز ، ظهر عاشورا در میان حزن و اندوه میلیون ها عاشق آل الله در تهران، پایتخت ام القری کشورهای اسلامی سپری شد.مردم خداجوی ایران اسلامی بعد از گذشت یک هزار و ۴۰۰ سال ، بار دیگر نیز در غم شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام و ظلم و ستمی که به اهل بیت علیهم السلام گذشت ، به اقامه عزا پرداختند.آری، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور، یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت.عاشورا یعنی قطرات اشکی که امام حسین علیه السلام برای فردای اهل بیت علیهم السلام خویش ریخت، عاشورا یعنی جمع کردن خارهای بیابان در شب تاریک، یعنی سیراب کردن کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های کودکانی غریب در صحرایی سوزان، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای کودکانه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی، یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکی ها، عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه می شد، یعنی پر کردن مشک آب در عین عطش، یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن، یعنی به آسمان پرتاب کردن خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود، یعنی دفن کردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها، عاشورا یعنی وادع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور،یعنی عین صداقتی که در آسمان ها نظیر نداشت.آحاد مختلف جامعه به اندازه وسع خودشان این روزها به درستی قدرشناسی خودشان از این همه ایثار و شجاعت، جوانمردی و از خودگذشتگی و … به جهانیان نشان دادند.واقعاً چه زیبا گفت شاعر آئینی که «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست … »آری، این روزها زن و مرد، پیر و جوان ، همه م همه به عشق سید و سالار شهدا و یاران باوفایش رخت سیاه به تن کرده و به اقامه عزا پرداختند. وقتی در این ایام در خیابان های پایتخت ایران اسلامی گام برمی داری به وضوح حس می کنید که ملت یک دل و یک صدا نوای «یا حسین علیه السلام» سر داده و بار دیگر یکپارچگی خودشان را به رخ جهانیان می کشند و به درستی امام خمینی (ره) فرمودند «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه می دارد.شبکه خبری تهران نیوز بر آن شد تا در این روزها که شاهد معنویت و یکپارچگی بیش از بیش ملت ایران هستیم گزارشی از سراسر استان تهران که دوشادوش مردم سراسر این گیتی به اقامه عزا می پردازند را به اندازه بضاعت خود، جهت آگاهی بیشتر مخاطبان به تصویر بکشد که در ادامه گزارش و تصاویر این شکوه و عظمت مردم پایتخت نشین در روز عاشورا را با هم می خوانیم و مشاهده می کنیم:* اقامه عزا در سرتاسر استان تهران / نوای «یا حسین (ع)» در آسمان پایتخت ایران طنین انداز شدعاشقان آل الله همزمان با عاشورای حسینی در استان تهران با حضور در مساجد، اماکن مقدس، حسینیه ها و تکایا در رثای حضرت سیدالشهداء علیه السلام و یاران باوفایش به اقامه عزا پرداختند.مردم خداجوی استان تهران با برپایی دستجات عزاداری و برگزاری مراسمات متعدد در مساجد، اماکن مقدس ، حسینه ها و تکایا و اقامه عزا برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بار دیگر ایستادگی خودشان پای ارزش های انقلاب را به رخ جهانیان کشیدند.مراسم ویژه عزاداری با حضور هیات های مذهبی استان تهران مسجدها و حسنیه های پایتخت ایران اسلامی همراه با مداحی، مرثیه سرایی، سینه زنی و زنجیرزنی برگزار شد.بر اساس اخبار ارسالی از سوی خبرنگاران اعزامی شبکه خبری تهران نیوز به شهرستان های استان تهران ، آیین عزاداری عاشقان آل الله با حضور پر شور اقشار مختلف جامعه در تمام شهرستان های استان تهران ، فضایی آکنده از حزن و اندوه برگزار شد.گفتنی است؛ در تاسوعای حسینی، مردم شهرستان های ری، ورامین، پیشوا ، قرچک، پاکدشت ، شهر قدس، بهارستان ، رباط کریم ، شهریار ، ملارد ، دماوند ، فیروزکوه و …با حضور در خیابان ها، مساجد، صحن مطهر امامزادگان واجب التعظیم و لازم التکریم و تکایا در غم شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام، به عزاداری پرداختند.مردم استان تهران با حضور در خیابان های شهر و حرکت به سمت واجب التعظیم و سایر بقاع متبرکه، با به راه انداختن دسته های زنجیرزنی و سینه زنی، عزادار شهیدان کربلا به ویژه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شده و با نوحه خوانی و مرثیه سرایی در غم شهدای مظلوم کربلا به سوگواری پرداختند.همچنین بسیاری از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام با برپایی ایستگاه های صلواتی از زائران پذیرایی کرده و با برپایی خوان بی کران امام حسین علیه السلام عزاداران حسینی را اطعام می کنند.* نماز ظهر عاشورا در پایتخت ایران اقامه شدهمزمان با ظهر عاشورا میلیون ها عاشق و دلداده در جنوب تهران نماز ظهر عاشورا را با شکوه اقامه کردند.در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام هزاران عزادار حسینی در هنگام ظهر عاشورا به نوای «حی علی الصلاه» لبیک گفته و نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند.همچنین در امامزاده جعفر علیه السلام پیشوا زائران و مجاوران با اشک دیده و دلی پر از اندوه به نماز ایستادند.صفوف به هم پیوسته وارثان ۱۵ خرداد در بلوار مسجد جامع ورامین شکوه خاصی را به نمایش گذاشته بود و عزاداران حسینی نماز ظهر عاشورا را به امامت آیت الله سید مرتضی محمودی گلپایگانی نماینده ولی فقیه در شهرستان ورامین اقامه کردند.همچنین مردم ولایی تمام شهرستان ها، بخش ها، شهرها و روستاهای سراسر استان تهران با حضور در میعادگاه نمازجمعه این شهر پس از عزاداری و در هنگام اذان ظهر به اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا پرداختند.میعادگاه نمازجمعه دماوند، پردیس، فیروزکوه، شهریار، بهارستان، شهر قدس، رباط کریم، ملارد، قرچک، پاکدشت، گلستان، نسیم شهر، جوادآباد، خیرآباد، حسن آباد، خاورشهر و قیامدشت و بقاع متبرکه از دیگر نقاطی بود که مردم خداجوی پهنه جنوب تهران پس از عزاداری برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با اشک دیده نماز جماعت ظهر عاشورا را اقامه کردند.در ساعات ابتدایی روز عاشورا عزاداران حسینی در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی با حضور در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام اقامه عزا کرده و در غم و اندوه و شهادت امام حسین علیه السلام و ۷۲ تن از یاران با وفایش اشک ماتم ریختند.مردم خداجوی ایران اسلامی امروز همنوا و هم صدا در ظهر عاشورا با اقتدا به سرور و سالار شهیدان به صورت یکپارچه و منسجم نماز ظهر عاشورا را اقامه کردند و بار دیگر شکوه و جلال و عظمت اسلام و شیعیان را به رخ جهانیان کشیدند.سوگواران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام امروز با اشک دیده خود برای ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین اقتدار و پیشرفت اسلام و مسلمین و سلامتی مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای دست دعا برداشتند.در همان ساعات ابتدایی امروز تمام صحن های بارگاه ملکوتی منور حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مملو از جمعیت بود و تمام مسیرهای منتهی به استان حضرت عبدالعظیم با حضور دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام فضای معنوی و روحانی را به خود گرفته بود.شهرستان ری در عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام یکپارچه سیاه پوش شده بود و مردم ولایی خداجوی این شهرستان یکصدا نوای یا حسین یا حسین سر می دادند امروز کربلای ایران حال و هوای عاشورایی به خود گرفته بود و زمزمه های لبیک یا حسین آسمان این منطقه را فرا گرفته است.همچنین میلیون ها عزادار حسینی روز تاسوعا در قالب صدها هیئت های عزاداری در شهرستان پیشوا حضور یافتند تا این مصیبت عظما را به امامزاده جعفر علیه السلام تسلیت بگویند.شهرستان پیشوا مدفن امامزاده جعفر علیه السلام برادر بلا فصل امام رضا علیه السلام از ساعات اولیه روز میزبان صدها هیئت عزاداری بود که از شهر و روستاهای اطراف این شهرستان خود را به صحن مطهر این امامزاده جلیل القدر می رساندند تا در عزای سید و سالار شهیدان به سر و سینه بزنند.خیل عظیم جمعیت به حدی بود که خیابان های اطراف حرم مطهر از فاصله چند کیلومتری بسته شده بود و مردم به همراه هیئت های عزاداری پای پیاده خود را به صحن و سرای امامزاده جعفر علیه السلام می رساندند.هیئت های عزاداری پس از ورود به صحن مطهر امامزاده جعفر علیه السلام به عزاداری پرداختند و پس از خروج از صحن مطهر در محل پیش بینی شده از سوی آستان مقدس استقرار می یافتند تا خود را برای نماز ظهر و عصر روز تاسوعا آماده کنند.هنگام اذان تمام هیئت های عزاداری به یاد نماز روز تاسوعا و عاشورای امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان در صفوفی منظم نماز جماعت را اقامه کردند تا رسالت سید و سالار شهیدان در اقامه نماز را به جای آورده باشند.طی سالیان متوالی حجت الاسلام حسن روحانی در روز عاشورا در آستان حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام حضور می یافت و در مراسم عزاداری دسته های عزادار حضور می یابد و پیش از ظهر امروز نیز بار دیگر حجت الاسلام حسن روحانی با همراهی ... ادامه ...

سخنرانی مکتوب بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان 1369/01/22بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد و علی اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیةاللَّه فی الارضین امروز، روز پانزدهم ماه مبارک رمضان و روز ولادت امام مجتبی(علیه الصّلاة والسّلام) است. در مجلس ما، هر سال عادت بر این جاری شده که مثل امروزی، من راجع به امام مجتبی(علیه السّلام) و غالباً راجع به مسأله ی صلح، صحبت کنم. من هم مکرر درباره ی این مسأله، از جمله در همین جلسات، صحبت کرده ام و از ابعاد گوناگونی، این حادثه ی عجیب و عظیم را مورد بررسی قرار داده ام. اگر ما بخواهیم امسال حرفهای گذشته را تکرار نکنیم، خوب است که به قدر گنجایش وقت، بُعد جدیدی از این مسأله را بررسی کنیم.دوران امام مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام) و حادثه ی صلح آن بزرگوار با معاویه، یا آن چیزی که به نام صلح نامیده شد، حادثه ی سرنوشت ساز و بی نظیری در کل روند انقلاب اسلامىِ صدر اول بود. دیگر ما نظیر این حادثه را نداشتیم. توضیح کوتاهی راجع به این جمله عرض کنم و بعد وارد اصل مطلب بشوم. انقلاب اسلام، یعنی تفکر اسلام و امانتی که خدای متعال به نام اسلام برای مردم فرستاد، در دوره ی اول، یک نهضت و یک حرکت بود و در قالب یک مبارزه و یک نهضت عظیم انقلابی، خودش را نشان داد و آن در هنگامی بود که رسول خدا(صلّیاللَّه علیه واله وسلّم)، این فکر را در مکه اعلام کردند و دشمنان تفکر توحید و اسلام، در مقابل آن صف آرایی نمودند؛ برای این که نگذارند این فکر پیش برود. پیامبر، با نیرو گرفتن از عناصر مؤمن، این نهضت را سازماندهی کرد و یک مبارزه ی بسیار هوشمندانه و قوی و پیشرو را در مکه به وجود آورد. این نهضت و مبارزه، سیزده سال طول کشید. این، دوره ی اول بود.بعد از سیزده سال، با تعلیمات پیامبر، با شعارهایی که داد، با سازماندهی که کرد، با فداکاری که شد، با مجموع عواملی که وجود داشت، این تفکر، یک حکومت و یک نظام شد و به یک نظام سیاسی و نظام زندگی یک امت تبدیل گردید و آن هنگامی بود که رسول خدا(ص) به مدینه تشریف آوردند و آن جا را پایگاه خودشان قرار دادند و حکومت اسلامی را در آن جا گستراندند و اسلام از شکل یک نهضت، به شکل یک حکومت تبدیل شد. این، دوره ی دوم بود.این روند، در ده سالی که نبىّ اکرم(ص) حیات داشتند و بعد از ایشان، در دوران خلفای چهارگانه و سپس تا زمان امام مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام) و خلافت آن بزرگوار - که تقریباً شش ماه طول کشید - ادامه پیدا کرد و اسلام به شکل حکومت، ظاهر شد. همه چیز، شکل یک نظام اجتماعی را هم داشت؛ یعنی حکومت و ارتش و کار سیاسی و کار فرهنگی و کار قضایی و تنظیم روابط اقتصادی مردم را هم داشت و قابل بود که گسترش پیدا کند و اگر به همان شکل پیش میرفت، تمام روی زمین را هم میگرفت؛ یعنی اسلام نشان داد که این قابلیت را هم دارد.در دوران امام حسن(ع)، جریان مخالفی آن چنان رشد کرد که توانست به صورت یک مانع ظاهر بشود. البته این جریان مخالف، در زمان امام مجتبی(ع) به وجود نیامده بود؛ سالها قبل به وجود آمده بود. اگر کسی بخواهد قدری دور از ملاحظات اعتقادی و صرفاً متکی به شواهد تاریخی حرف بزند، شاید بتواند ادعا کند که این جریان، حتّی در دوران اسلام به وجود نیامده بود؛ بلکه ادامه یی بود از آنچه که در دوران نهضت پیامبر - یعنی دوران مکه - وجود داشت.بعد از آن که خلافت در زمان عثمان - که از بنیامیه بود - به دست این قوم رسید، ابوسفیان - که در آن وقت، نابینا هم شده بود - با دوستانش دور هم نشسته بودند. پرسید: چه کسانی در جلسه هستند؟ پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد همه خودی هستند و آدم بیگانه یی در جلسه نیست، به آنها خطاب کرد و گفت: «تلقّفنّها تلقّف الکرة»(2). یعنی مثل توپ، حکومت را به هم پاس بدهید و نگذارید از دست شما خارج بشود! این قضیه را تواریخ سنی و شیعه نقل کرده اند. اینها مسایل اعتقادی نیست و ما اصلاً از دیدگاه اعتقادی بحث نمیکنیم؛ یعنی من خوش ندارم که مسایل را از آن دیدگاه بررسی کنم؛ بلکه فقط جنبه ی تاریخی آن را مطرح میکنم. البته ابوسفیان در آن وقت، مسلمان بود و اسلام آورده بود؛ منتها اسلامِ بعد از فتح یا مشرف به فتح. اسلامِ دوران غربت و ضعف نبود، اسلامِ بعد از قدرتِ اسلام بود. این جریان، در زمان امام حسن مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام) به اوج قدرت خودش رسید و همان جریانی بود که به شکل معاویةبن ابیسفیان، در مقابل امام حسن مجتبی(ع) ظاهر شد. این جریان، معارضه را شروع کرد؛ راه را بر حکومت اسلامی - یعنی اسلام به شکل حکومت - برید و قطع کرد و مشکلاتی فراهم نمود؛ تا آن جایی که عملاً مانع از پیشروی آن جریان حکومت اسلامی شد.در باب صلح امام حسن(علیه السّلام)، این مسأله را بارها گفته ایم و در کتابها نوشته اند که هر کس - حتّی خود امیرالمؤمنین(ع) - هم اگر به جای امام حسن مجتبی(ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن کرد. هیچ کس نمیتواند بگوید که امام حسن، فلان گوشه ی کارش سؤال برانگیز است. نه، کار آن بزرگوار، صددرصد بر استدلال منطقىِ غیر قابل تخلف منطبق بود.در بین آل رسول خدا(صلّی اللَّه علیه واله وسلّم)، پُرشورتر از همه کیست؟ شهادت آمیزترین زندگی را چه کسی داشته است؟ غیرتمندترین آنها برای حفظ دین در مقابل دشمن، برای حفظ دین چه کسی بوده است؟ حسین بن علی(علیه السّلام) بوده است. آن حضرت در این صلح، با امام حسن(ع) شریک بودند. صلح را تنها امام حسن نکرد؛ امام حسن و امام حسین این کار را کردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسین(ع) پشت سر او بود.امام حسین(علیه السّلام)، جزو مدافعان ایده ی صلح امام حسن(ع) بود. وقتی که در یک مجلس خصوصی، یکی از یاران نزدیک - از این پُرشورها و پُرحماسه ها - به امام مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام) اعتراضی کرد، امام حسین با او برخورد کردند: «فغمز الحسین فی وجه حجر»(3). هیچ کس نمیتواند بگوید که اگر امام حسین به جای امام حسن بود، این صلح انجام نمیگرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(علیه السّلام) هم نبود و امام حسین(علیه السّلام) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین کار انجام میگرفت و صلح میشد.صلح، عوامل خودش را داشت و هیچ تخلف و گزیری از آن نبود. آن روز، شهادت ممکن نبود. مرحوم «شیخ راضی آل یاسین»(رضوان اللَّه تعالی علیه)، در این کتاب «صلح الحسن» - که من بیست سال پیش، آن را ترجمه کردم و چاپ شده است - ثابت میکند که اصلاً جا برای شهادت نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست؛ کشته شدنِ با شرایطی، شهادت است. آن شرایط، در آن جا نبود و اگر امام حسن(علیه السّلام)، در آن روز کشته میشدند، شهید نشده بودند. امکان نداشت که آن روز کسی بتواند در آن شرایط، حرکت مصلحت آمیزی انجام بدهد که کشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار نکرده باشد.هنر امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پذیرش صلحراجع به صلح، از ابعاد مختلف صحبت کرده ایم؛ اما حالا مسأله این است که بعد از صلح امام حسن مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام)، کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده یی که به نام خلافت - و در معنا سلطنت - به وجود آمده بود، نشود. این، هنر امام حسن مجتبی(علیه السّلام) بود. امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام - که از مکه شروع شده بود و به حکومت اسلامی و به زمان امیرالمؤمنین و زمان خود او رسیده بود - در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند؛ منتها اگر نه به شکل حکومت - زیرا ممکن نبود - لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند. این، دوره ی سوم اسلام است.اسلام، دوباره نهضت شد. اسلام ناب، اسلام اصیل، اسلام ظلم ستیز، اسلام سازش ناپذیر، اسلام دور از تحریف و مبرّا از این که بازیچه ی دست هواها و هوسها بشود، باقی ماند؛ اما در شکل نهضت باقی ماند. یعنی در زمان امام حسن(علیه الصّلاةوالسّلام)، تفکر انقلابىِ اسلامی - که دوره یی را طی کرده بود و به قدرت و حکومت رسیده بود - دوباره برگشت و یک نهضت شد. البته در این دوره، کار این نهضت، به مراتب مشکلتر از دوره ی خود پیامبر بود؛ زیرا شعارها در دست کسانی بود که لباس مذهب را بر تن کرده بودند؛ درحالیکه از مذهب نبودند. مشکلىِ کار ائمه ی هدی(علیهم السّلام)، این جا بود.ائمه میخواستند که نهضت، مجدداً به جریان اصیل اسلامی تبدیل شودالبته من از مجموعه ی روایات و زندگی ائمه(علیهم السّلام) این طور استنباط کرده ام که این بزرگواران، از روز صلح امام مجتبی(علیه الصّلاةوالسّلام) تا اواخر، دایماً درصدد بوده اند که این نهضت را مجدداً به شکل حکومت علوی و اسلامی در بیاورند و سر پا کنند. در این زمینه، روایاتی هم داریم. البته ممکن است بعضی دیگر، این نکته را این طور نبینند و طور دیگری ملاحظه بکنند؛ اما تشخیص من این است. ائمه میخواستند که نهضت، مجدداً به حکومت و جریان اصیل اسلامی تبدیل بشود و آن جریان اسلامی که از آغشته شدن و آمیخته شدن و آلوده شدن به آلودگیهای هواهای نفسانی دور است، روی کار بیاید؛ ولی این کار، کار مشکلی است.مهمترین نیاز مردم در زمان خلفای سفیانی و مروانی و عباسیدر دوران دوم نهضت - یعنی دوران خلافت خلفای سفیانی و مروانی و عباسی - مهمترین چیزی که مردم احتیاج داشتند، این بود که اصالتهای اسلام و جرقه های اسلام اصیل و قرآنی را در لابلای حرفهای گوناگون و پراکنده ببینند و بشناسند و اشتباه نکنند. بیخود نیست که ادیان، این همه روی تعقل و تدبر تکیه کرده اند. بیخود نیست که در قرآن کریم، این همه روی تفکر و تعقل و تدبر انسانها تکیه شده است؛ آن هم درباره ی اصلیترین موضوعات دین، یعنی توحید.توحید، فقط این نیست که بگوییم خدایی هست، آن هم یکی است و دو نیست. این، صورت توحید است. باطن توحید، اقیانوس بیکرانه یی است که اولیای خدا در آن غرق میشوند. توحید، وادی بسیار با عظمتی است؛ اما در چنین وادی با عظمتی، باز از مؤمنین و مسلمین و موحدین خواسته اند که با تکیه به تفکر و تدبر و تعقل، پیش بروند. واقعاً هم عقل و تفکر میتواند انسان را پیش ببرد. البته در مراحل مختلف، عقل به نور وحی و نور معرفت و آموزشهای اولیای خدا، تجهیز و تغذیه میشود؛ لیکن بالاخره آنچه که پیش میرود، عقل است. بدون عقل، نمیشود هیچ جا رفت.ملت اسلامی، در تمام دوران چندصدساله یی که چیزی به نام خلافت، بر او حکومت میکرد، یعنی تا قرن هفتم که خلافت عباسی ادامه داشت (البته بعد از انقراض خلافت عباسی، باز در گوشه و کنار، چیزهایی به نام خلافت وجود داشت؛ مثل زمان ممالیک در مصر و تا مدتها بعد هم در بلاد عثمانی و جاهای دیگر) آن چیزی که مردم احتیاج داشتند بفهمند، این بوده که عقل را قاضی کنند، تا بدانند آیا نظر اسلام و قرآن و کتاب الهی و احادیث مسلّمه راجع به اولیای امور، با واقعیت موجود تطبیق میکند، یا نه. این، چیز خیلی مهمی است.به نظر من، امروز هم مسلمانان همین را کم دارند. امروز، جوامع اسلامی و کسانی که گمان میکنند در نظامهایی که امروز در دنیا به نام اسلام وجود دارد، تعهدی دارند؛ مثل بسیاری از علما و متدینان، بسیاری از توده های مردم، مقدسان و غیرمقدسان - به آنهایی که لاابالیند و به فکر حاکمیت دین نیستند و تعهدی برای خودشان قایل نمیباشند، کاری نداریم و فعلاً در این بحث، وارد نیستند - اگر اینها فقط فکر کنند ببینند، آیا آن نظامی که اسلام خواسته، آن مدیریتی که اسلام برای نظام اسلامی خواسته - که این دومی آسانتر است - با آنچه که آنها با آن روبه رو هستند، تطبیق میکند یا نه، برایشان مسأله روشن خواهد شد.ویژگی های دوران خلافت طاغوتدوران خلافت مروانی و سفیانی و عباسی، دورانی بود که ارزشهای اسلامی از محتوای واقعی خودشان خالی شدند. صورتهایی باقی ماند؛ ولی محتواها، به محتواهای جاهلی و شیطانی تبدیل شد. آن دستگاهی که میخواست انسانها را عاقل، متعبد، مؤمن، آزاد، دور از آلایشها، خاضعِ عنداللَّه و متکبر در مقابل متکبران تربیت کند و بسازد - که بهترینش، همان دستگاه مدیریت اسلامی در زمان پیامبر(ص) بود - به دستگاهی تبدیل شد که انسانها را با تدابیر گوناگون، اهل دنیا و هوی و شهوات و تملق و دوری از معنویات و انسانهای بیشخصیت و فاسق و فاسدی میساخت و رشد میداد. متأسفانه، در تمام دوران خلافت اموی و عباسی، این طور بود.در کتابهای تاریخ، چیزهایی نوشتند که اگر بخواهیم آنها را بگوییم، خیلی طول میکشد. از زمان خود معاویه هم شروع شد. معاویه را معروفش کردند؛ یعنی مورخان نوشتند که او آدمی حلیم و باظرفیت بوده و به مخالفانش اجازه میداده که در مقابلش حرف بزنند و هرچه میخواهند، بگویند. البته در برهه یی از زمان و در اوایل کارش، شاید همین طور هم بوده است؛ لیکن در کنار این بُعد، ابعاد دیگر شخصیت او را کمتر نوشته اند: این که او چه طور اشخاص و رؤسا و وجوه و رجال را وادار میکرد که از عقاید و ایمان خودشان دست بکشند و حتّی در راه مقابله ی با حق، تجهیز بشوند. اینها را خیلیها ننوشته اند. البته باز هم در تاریخ ثبت است و همینهایی را هم که ما الان میدانیم، باز یک عده نوشته اند.مردمانی که در آن دستگاهها پرورش پیدا میکردند، عادت داده میشدند که هیچ چیزی را برخلاف میل و هوای خلیفه، بر زبان نیاورند. این، چه جامعه یی است؟! این، چه طور انسانی است؟! این، چه طور اراده ی الهی و اسلامی در انسانهاست که بخواهند مفاسد را اصلاح کنند و از بین ببرند و جامعه را جامعه یی الهی درست کنند؟ آیا چنین چیزی، ممکن است؟چاپلوسی یکی از ویژگی های رجال حکومت های طاغوت«جاحظ» و یا شاید «ابوالفرج اصفهانی» نقل میکند که معاویه در دوران خلافتش، با اسب به مکه میرفت. یکی از رجالِ آن روز هم در کنار او بود. معاویه سرگرم صحبت با آن شخص بود. پشت سر اینها هم عده یی می آمدند. معاویه مفاخر اموی جاهلی خودش را نقل میکرد که در جاهلیت، این جا این طوری بود، آن طوری بود، پدر من - ابوسفیان - چنین کرد، چنان کرد. بچه ها هم در مسیر، بازی میکردند و ظاهراً سنگ میانداختند. در این بین، سنگی به پیشانی کسی که کنار معاویه اسب میراند و حرکت میکرد، خورد و خون جاری شد. او چیزی نگفت و حرف معاویه را قطع نکرد و تحمل کرد. خون، روی صورت و محاسنش ریخت. معاویه همین طور که سرگرم صحبت بود، ناگهان به طرف این مرد برگشت و دید خون روی صورت اوست. گفت: از پیشانی تو خون میریزد. آن فرد، در جواب معاویه گفت: خون؟! از صورت من؟! کو؟ کجا؟ وانمود کرد که از بس مجذوب معاویه بوده، خوردن این سنگ و مجروح شدن پیشانی و ریختن خون را نفهمیده است! معاویه گفت: عجب، سنگ به پیشانیت خورده، ولی تو نفهمیدی؟! گفت: نه، من نفهمیدم. دس ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز: امشب، شبِ میهمانی رازها است. چگونه خواب، سرزمین چشم‏ هایم را فتح کند، وقتی که به استقبالِ واژگانِ نور می‏ روند؟!امشب پنجره ‏ها ستاره می ‏چینند تا جوشن ‏کبیر، با تمام عظمتش آغاز شود، باران خواهد گرفت.امشب، شب یلدایِ روح است؛ یلدایی که مقیاسش زمینی نیست. یلدایی که هیچ یلدایی به ارزش یک ساعت آن هم نمی‏ رسد حال آنکه هم‏وزن هزار ماه است.امشب، تمام فرشتگان آسمان، با کسی که قرارِ زمین است وعده دیدار دارند. چه بزمی است در زمین و چه شوری است در آسمان و نردبان دعا چقدر شلوغ است!دست‏ها چونان مزارع آفتابگردان، بلند شده ‏اند و کهکشان‏ ها را می‏ کاوند.خاک، به شدت به افلاک نزدیک است و الغوث الغوث، پروانه پروانه از رویِ انگشت‏ ها به سوی دوست پر می‏ زند.دهان‏ ها بویِ ذکر می‏ دهند و «کلیدهایِ بهشت» همه جا پخشند.«مفاتیح الجنان» قدر دانستنِ زمان را آسان می‏ کند!و در این میان، نام علی (علیه ‏السلام) چونان خورشید، بر دریایِ سرخِ اندوهِ جانمازها و شبستان‏ ها می‏تابد...غروب است یا شب؟!چه زود سحر در راه است...(1).:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.حاج منصور ارضی- شب 21 سال89.mp3 | دانلود فایل****چهار ویژگی یاری دهندگان امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانات رهبر معظم انقلابامیرالمؤمنین فرمود: اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ؛(2) بعد از آنکه شیوه ی زندگی خود را - که در آن مقام والا، با آن همه امکانات، با آن چنان زهدی زندگی میکند - بیان کرد، فرمود: شما نمیتوانید مثل من رفتار کنید؛ امّا میتوانید به من کمک کنید؛ با چه چیزی؟ «بِوَرَعٍ»، با ورع خودتان، با پرهیز خودتان از گناه، با اجتهاد و کوشش و تلاش خودتان؛ اینها وظیفه ی من و شما است. هدفها را برای ما ترسیم کردند، هم هدفهای فردی و شخصی را، هم هدفهای اجتماعی و سیاسی و کلّی را. در هدف شخصی، رسیدن به اوج مقام کرامت انسانی هدف والای ما است؛ همه هم وعده داده شده اند که بتوانند این پرواز بلند و بی حد را انجام بدهند؛ توانایی شما جوانها از ماها هم بیشتر است. این اهداف شخصی است.اهداف بزرگ اجتماعی، ایجاد حیات طیّبه ی اسلامی و جامعه ی اسلامی [است ]؛ جامعه ای که افراد خود را فرصت بدهد که بتوانند به سوی این هدف حرکت کنند: جامعه ی آباد، جامعه ی آزاد، جامعه ی مستقل، جامعه ی دارای اخلاق والا، جامعه ی متّحد، یکپارچه، جامعه ی متّقی و پرهیزگار؛ اینها اهداف جامعه ی اسلامی است. دنیایی که مقدّمه ی آخرت است، دنیایی که انسان را ناگزیر به بهشت میرساند، ایجاد یک چنین دنیایی هدف کلان اجتماعی و سیاسی اسلام است؛ اینها را در مقابل ما ترسیم کردند. راه آن چیست؟ چه جور میشود به این هدفها رسید؟ همین طور که فرمود: «اَعینُونی» - فرمایش، فرمایش امیرالمؤمنین است - به من کمک کنید؛ یعنی آنچه را که امیرالمؤمنین در زندگی خود و تلاش و جهاد خود، همه را در این راه مصرف کرد، و آن عبارت است از ایجاد چنین دنیایی برای بشریّت در طول تاریخ؛ کمک کنید به من که این هدف انجام بگیرد. چه جور «بوَرَعٍ»، با ورع؛ «وَ اجتِهادٍ»، با کوشش، با تلاش، تنبلی ممنوع است، بیکارگی ممنوع است، خسته شدن ممنوع است، مأیوس شدن ممنوع است. این حرکت عظیم وقتی انجام بگیرد، آن وقت شما دل مبارک فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را شاد میکنید، دل امیرالمؤمنین را شاد میکنند؛ چون آنها برای همین هدف آن همه تلاش کردند، آن همه مجاهدت به خرج دادند. (دیدار مداحان اهل بیت علیه السلام ۱۳۹۳/۰۱/۳۱)علی بن الحسین(علیه السلام) به یکی از کتابهای علی بن ابی طالب(علیه السلام) نظر می کرد - لابد کتابی از دستورات امیرالمؤمنین بوده، که آن دستورات طبق عمل و زندگی عملی خود آن بزرگوار بوده است - «فیضرب به الارض»؛ کتاب را روی زمین گذاشت، «و یقول من یطیق هذا؟» چنین عملی را چه کسی طاقت می آورد؟یعنی امام سجاد که سیدالعابدین و زین العابدین است، در مقابل عمل و عبادت و زهد امیرالمؤمنین احساس عجز می کند. خود آن بزرگوار هم در نامه به عثمان بن حنیف فرمود: «الا و انکم لاتقدرون علی ذلک»؛ شما نمی توانید به این سبکی که من عمل می کنم، عمل کنید. واقعا هم انسان وقتی نگاه می کند، آنچه از امیرالمؤمنین نقل شده، دهشت آور است.سخن در این نیست که کسی یا جامعه یی بتواند خود را همگون و همسان با علی بن ابی طالب (علیه السلام) بکند؛ سخن در پیدا کردن جهت حرکت جامعه و اشخاص، مخصوصا زمامداران و اولیای امور در نظام اسلامی است. (بیانات در خطبه های نمازجمعه ۱۳۷۰/۰۱/۱۶)صوت سخنرانی.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.چهار ویژگی یاران امیرالمؤمنین علیه السلام.mp3 | دانلود فایل****فیلمروضه جانسوز رهبر معظم انقلاب در شهادت امام علی علیه السلامروضه خوانی رهبر انقلاب- شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام.mp4 | دانلود فیلم ****بهترین ذکر در بهترین شب برای برقراری ارتباط با صاحب شب های قدربهترین نوع دعا و رابطه با ائمه علیهم السلامیکی از اعمال پرفضیلت شب قدر، فرستادن صلوات بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان علیهم السلام است. همچنین یکی از مقاماتی که ما باید با حصول معارف و فضایل شب قدر به آن نائل شویم، مقام درک و برقراری ارتباط با صاحب این شب ها یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در این مطلب می خواهیم به چگونگی ارتباط با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف به وسیله ذکر شریف صلوات بپردازیم.علامه حلی اعلی الله مقامه الشریف در باب وظایف منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 88 وظیفه مطرح فرموده است که اگر کسی این 88 وظیفه را انجام دهد، از منتظران حقیقی آن حضرت محسوب می شود و جالب این که در ذیل این بحث، با اشاره به آیه 200 سوره آل عمران، می فرمایند که اگر کسی به این آیه عمل کند، تمام آن 88 وظیفه را به انجام رسانده است.«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَ رَابِطُواْ وَ اتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را نگهبانى کنید و از خدا پروا نمایید امید است رستگار شوید»از امام صادق علیه السلام سؤال شد این آیه به چه معناست؟ایشان فرمودند: «اصبروا علی الفرائض، صابروا علی المصائب، رابطوا علی الائمه و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛ بر انجام واجبات صبر کنید. بر سختی ها هم صبر پیشه کنید و با ما امامان بر حق، رابطه داشته باشید و تقوای خدا پیشه کنید و پرهیزکار باشید تا رستگار شوید»(3)یکی از راه های ارتباط با ائمه علیهم السلام، دعا کردن برای ایشان است و بهترین دعا، صلوات و سلام و درود است. این عمل، این قدر مهم است که خدا هم خود آن را انجام داده و هم ما را به آن سفارش کرده است.«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا؛ خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‏اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبى گردن نهید»(4)از طرفی سلام و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان ایشان، درواقع دعا برای فرج است؛ زیرا ما در صلوات از خدا می خواهیم که رحمت خود را بر پیامبر و آل او فروفرستد و همان طور که می دانیم بخش اتم و اکمل رحمت خداوند در زمان ظهور محقق خواهد شد. یعنی در دعای صلوات ما از خدا می خواهیم که در فرارسیدن زمان ظهور تعجیل کند تا آن رحمت کامل و تمام شامل حال پیامبر اکرم و آل او گردد. همچنین ذکر صلوات باعث می شود رابطه ما با پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام قوی تر گردد و همیشه به یاد آن حضرات باشیم و به ایشان درود بفرستیم. با این کار این بخش از دستور الهی مبنی بر رابطه با ائمه علیهم السلام محقق شده و ما به منتظران واقعی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک تر شده ایم. از آن جا که شب قدر، هم شب شهادت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و هم شب دریافت رحمت الهی است، سخنی از امیرالمؤمنین نیز درباره صلوات بیان می کنیم.امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از وفات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در خطبه ای فرمودند: «بالشهادتین تدخلون الجنة و بالصلوة تنالون الرحمة فاکثروا من الصلوة علی نبیکم و آله «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی ...»؛ با گواهی به یگانگی خدا و رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد بهشت می شوید و با صلوات بر او به رحمت الهی می رسید پس بر پیامبرتان بیشتر صلوات بفرستید که خداوند و فرشتگانش بر او صلوات می فرستند»سبب دوری از گناه و نزدیکی به اولیای الهی در روایت دیگری ابابصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: «وقتی نام پیامبر گرامی اسلام نزد شما برده می شود، بر آن حضرت زیاد صلوات بفرستید؛ زیرا کسی که یک بار بر ایشان صلوات بفرستد، خداوند و هزار صف از ملائک بر او صلوات می فرستند و هیچ یک از مخلوقات پروردگار باقی نمی ماند، مگر آن که به واسطه صلوات پروردگار و ملائک، بر او صلوات می فرستد و کسی که این همه فضیلت را رغبت نشان ندهد، فردی جاهل و مغرور است و خدا و پیامبر و اهل بیتش از او بیزار هستند.»(5)همچنین روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «یاعلی! آیا می خواهی تو را به امر عجیبی که جبرئیل به من خبر داد، مژده دهم؟ علی علیه السلام عرض کرد: بله پدر و ماردم به قربانت! حضرت فرمود: جبرئیل خبر داد هر کس از دوستانم که بر من و خاندانم صلوات بفرستد، درهای آسمان به روی او گشوده می شود و فرشتگان هفتاد صلوات برایش می فرستند و اگر گناهکار باشد،گناهانش می ریزد، همچنان که برگ درختان می ریزد و خدای تعالی به او خطاب می نماید: «لبیک یا عبدی و سعدیک» پس به فرشتگان می فرماید: فرشتگان من! شما هفتاد صلوات بر او فرستادید، اما من هفتصد صلوات بر او می فرستم»(6)لذا کسی که در طول شبانه روز حتی یک بار این نوع دعا را برای فرج آل محمد صلی الله علیه و آله داشته باشد، در اثر صلوات متقابل پروردگار و ملائک برای او، روحش از گناه و معصیت دور می ماند که همین دوری از گناه و معصیت، یکی از وظایف منتظران ظهور حضرت حجت است.نیز امام علی بن موسی الرضا علیهم السلام فرمودند: «کسی که قدرت ندارد بر عملی که با آن گناهانش را از بین ببرد یا جبران کند، پس زیاد بر محمد و آل او صلوات بفرستد. به درستی که صلوات، تمام گناه او را از بین می برد و فرمودند صلوات در نزد خداوند تبارک و تعالی معادل با تسبیح و تهلیل و تکبیر است.»(7)اما اگر ذکر صلوات، با جمله «و عجل فرجهم» تمام شود، نورٌ علی نور است. در روایت های متعددی بالاخص از امام صادق علیه السلام آمده است که فرموده اند کسی که بعد از نماز صبح و ظهر این ذکر را بگوید از دنیا نرود، مگر این که امام زمانش را درک کند.(8) البته همان طور که می دانیم درک حضرت حجت علیه السلام با دیدن ایشان متفاوت است. چه بسا کسانی که امام زمان شان را دیده اند و او را درک نکرده اند و چه بسا کسانی که امام زمان خود را ندیده درک می کنند.****صوتمرحوم سید جواد ذاکر/ سینه زنی شب شهادت امام علی علیه السلام.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.سید جواد ذاکر- شهادت امام علی علیه السلام.mp3 | دانلود فایل****روضه جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها و زبان حال حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از آیت الله مجتبی تهرانی یکی از روضه هایی که در سال ها گذشته در ارتباط با مصیبت بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره زهرای اطهر ایراد شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته است روضه مرحوم آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی رحمة الله علیه در مراسم شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان سال گذشته در رابطه با شهادت حضرت صدیقه کبری(س) بحثی را مطرح کردند و پس از آن روضه حضرت را خواندند. روضه ای که به گفته خود ایشان برای اولین بار به این صورت خوانده می شد.به مناسبت فرارسیدن شبهای قدر و شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام این روضه جانسوز که توسط آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی ایراد شده است را باز نشر می کنیم.«توسل من معلوم است و همه تان هم می دانید؛ توسلم به باطن لیلة القدر است. اوّل چند جمله از خود زهرا (سلام الله علیها) نسبت به آن حادثه نقل می کنم. «وَ رَک ... ادامه ...

امام حسن عسکری علیه السلام در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی علیه السلام و مادر مکرمه اش بانوی عارفه ایست که به نام های «سلیل » ، «حدیثه » و «سوسن » خوانده می شود. (۱)مدت امامت امام حسن عسکری علیه السلام شش سال بود که از سال ۲۵۴ هجری قمری شروع و در سال ۲۶۰ با شهادت آن حضرت پایان یافت. امام حسن عسکری علیه السلام در طول مدت زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر به سر می برد و سرانجام در هشتم ربیع الثانی سال ۲۶۰ و در ۲۸ سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد، پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموزی مسموم و به شهادت رسید. (۲)زندگی آن حضرت در دوران شش تن از خلفای ستمگر عباسی سپری شد که به ترتیب جعفر متوکل، محمد منتصر، ابوالعباس احمد مستعین، ابو عبدالله معتز، محمد مهتدی و احمد معتمد می باشد.از آنجایی که امام عسکری علیه السلام را در محله عسکر – که محل سکونت سپاهیان ترک عباسی بود – جای داده بودند به آن حضرت عسکری می گویند.حضرت حجه بن الحسن امام زمان علیه السلام یگانه فرزند و جانشین امام حسن عسکری علیه السلام است که بعد از آن حضرت سکاندار کشتی ولایت و امامت گردید و امروزه آفتاب وجودش در پشت پرده غیب قرار گرفته است و به اراده خداوند متعال ظهور نموده و جهان را با نور وجودش پر از عدل و داد خواهد ساخت.در مورد امامت امام عسکری علیه السلام روایات متعددی از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است که یکی از آن روایات چنین است: یحیی بن یسار قنبری می گوید: امام هادی علیه السلام چهار ماه قبل از شهادت خویش به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام وصیت کرد و به امامت و خلافت او اشاره نمود و در آن حال مرا به همراه عده ای از دوستان و شیعیان بر آن گواه گرفت. (۳)در این نوشتار فرازهایی از ویژگی های برجسته فردی واجتماعی آن حضرت را می خوانیم:۱- عبادتامام عسکری علیه السلام همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر کاری دست می کشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را کنار گذاشته و به نماز ایستاد… (۴)عبادت امام عسکری آن چنان قلب ها را مجذوب خود می نمود که دیگران را به یاد خدا می انداخت و حتی افراد گمراه و منحرف رابه راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می نمود و بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان ها تبدیل می شدند.روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدابن الرضا (امام عسکری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. سپس آندو زندانبان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام عسکری علیه السلام سؤال کرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد کسی که روزها روزه می گیرد و همه شب به عبادت می ایستد و به غیر ذکر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی آورد و هنگامی که به ما نظاره می کند، بر بدن ما لرزه افتاده و کنترل خود را از دست می دهیم! وقتی عباسی ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند. (۵)۲- سخاوتاز آنجا که امامان معصوم علیهم السلام برترین نمونه و اسوه کامل صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می تواند برای پیروانشان درس آموز باشد. و یکی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسکری علیه السلام فقط به نقل یک روایت بسنده می کنیم:محمد بن علی می گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) برویم. می گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ام.با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما ۵۰۰ درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفک عنا الی هذا الوقت؟ ; ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟»پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می کشیدم با این وضع نزد شما بیایم.وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو… . (۶)۳- زهد و ساده زیستیکامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری علیه السلام می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم; این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده ام برای شماست! (۷) »۴- جذب عواطف و صید دل های مشتاقفضائل و کمالات معنوی آن حضرت موجب شده بود که دوست و دشمن شیفته آن حضرت شده و از صمیم قلب به آن حضرت ارادت بورزند و وجود گرامی امام را خواسته یا ناخواسته محترم شمارند. به دو نمونه در اینجا اشاره می کنیم:۱- احمد بن عبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینکه یکی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت علیهم السلام بود، در مورد ویژگی های اخلاقی امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: من در شهر سامراء هیچ کس از علویان را ازلحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری برتر از ابومحمد ابن الرضا (امام عسکری علیه السلام) نه دیدم و نه شناختم. او در میان خاندان خویش و قبیله بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و سایر مردم و حتی در میان سالخوردگان و اشراف محترم تر و عزیزتر از همه بود، این حقیقت را من با چشم خودم مشاهده کردم.روزی در کنار پدرم – که یکی از افراد سرشناس دستگاه خلافت بود – ایستاده بودم و در آن روز پدرم جلسه عمومی داشت وهمه افراد را به حضور می پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند که ابو محمد، ابن الرضا دم در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید وارد شود.من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم که در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، کس دیگری را با کنیه به او معرفی نمایند. سپس تازه جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم با دیدن وی از جای برخاست و چند قدم به استقبالش رفت، با آنکه تا آن لحظه ندیده بودم که چنین رفتاری را با یک نفر هاشمی و یا یکی از فرماندهان لشکری نشان داده باشد. چون نزدیکش رسید، دست بر گردن او انداخته و از صورت و سینه اش بوسیده و دستش را گرفت و در روی تخت خود نشانید وخودش نیز پهلوی او نشست و با او به گفت و گوی صمیمانه پرداخت.پدرم در ضمن صحبت به او «فدایت شوم » می گفت. از برخورد احترام آمیز پدرم با این جوان ناشناس هر لحظه بر حیرتم افزوده می شد. هنگام خداحافظی پدرم با احترام فوق العاده او را بدرقه کرده و او رفت.احمد بن خاقان در ادامه می افزاید: بعد از رفتن او، من به غلامان پدرم گفتم: این چه کسی بود که او را در حضور پدرم با کنیه یاد کردید و پدرم با او این چنین رفتاری محترمانه داشت؟!گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی می گویند وبه ابن الرضا معروف است. شگفتی من بیشتر شد. هنگام شب وقتی پدرم تنها شد، به او گفتم: پدر! این جوان که صبح او را دیدم چه کسی بود که نسبت به او چنین احترام نمودی و در گفت و گوی با او «فدایت شوم » می گفتی؟ ! و خودت و پدر و مادرت را فدایش می ساختی؟گفت: «پسرم! او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروف است.»آنگاه پدرم بعد از اندکی سکوت درادامه سخنانش چنین گفت: پسر جان! اگر حکومت از دست خلفاء بنی عباس بیرون رود، هیچ کس از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست و این به جهت فضیلت، پاکدامنی، زهد و پرهیزگاری و اخلاق شریف و شایستگی ذاتی اوست. اگر پدر او را دیده بودی، مردی بزرگوار، نجیب و شخصیت با فضیلتی را دیده بودی.»با شنیدن این سخنان اندیشه و نگرانیم دو چندان شد و خشمم نسبت به پدر افزون گشت. به نظرم سخنان پدر اغراق آمیز می آمد و بعد از آن دلم می خواست در مورد حسن بن علی پرس و جو کنم و پیرامون شخصیت وی کاوش و بررسی نمایم. از هیچ یک ازبنی هاشم و سران سپاه ونویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم م ... ادامه ...

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، حضرت آیت الله مکارم شیرازی به رموز ماندگاری قیام عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پرداختند که به این شرح است:آن حضرت در آن حادثه و قیام، راه و رسمى ماندگار در عالم به یادگار گذاشت و با خون سرخش مکتبى را براى مسلمانان، بلکه همه آزادگان جهان بنا نهاد، که تا همیشه تاریخ باقى است و سرمشق حق طلبان عالم است اما به راستی رموز ماندگاری قیام عاشورا چیست؟[2]بی شک بررسی ریشه این حادثه عظیم را در تاریخ اسلام می تواند ما را به عظمت و مفهوم عاشورا متصل سازد ؛ در این صورت جزء جزء این حادثه معنى مى شود و پاسخ بسیارى از پرسش هاى مربوط به آن آشکارتر مى گردد.[3]عاشورا؛واقعه ای ماندگاردر وهلۀ نخست باید گفت خاصیت حوادث تاریخی این است که با گذشت زمان کم رنگ و در نهایت فراموش می شود و مهم ترین حوادث از این قاعده مستثنی نیست.[4]به عنوان نمونه جنگ جهانی دوم که ده ها میلیون نفر در آن کشته شده و کمتر از صد سال از آن می گذرد، ولی خیلی ها آن را فراموش کرده اند، لیکن واقعه عاشورا که نزدیک به ۱۴۰۰ سال از آن می گذرد، نه تنها فراموش نشده بلکه هر سال بر عظمت آن افزوده می شود.[5]خداوند در این قرآن کریم[6] بیان می دارد باطل مانند کف های روی آب پر سر و صدا هستند و هیچ فایده ای ندارند، از این رو زود هم از بین می رود، ولی آب که موجب آبادی و برکات است، بی سر و صدا در حرکت است و آثار و برکات آن نیز ماندگار می باشد.لذا آنچه مفید است، ماندگار و آنچه بی فایده است، از بین رفتنی است، حال با این تفاسیر باید تأکید کرد مکتب امام حسین علیه السلام مفید است و مکتبی است که همه در هر زمان می توانند از آن استفاده کرده و راه خود را به وسیله آن پیدا کرد.[7]اتصال به خداوند؛ رمز ماندگاری قیام عاشورابی تردیدعالم ماده، عالم فرسودگی است و هرچه به آن مرتبط باشد سرانجامی به جز فرسودگی نخواهد داشت، در مقابل عالم ماده، ذات خداوند ابدی و جاودانه است و از همین رو هر آنچه به آن متصل شود، جاوادنه خواهد شد و بر همین اساس رمز ماندگاری عاشورا اتصال به ذات خداوند است.[8]از این رو عنصر انگیزه الهى در قیام امام حسین علیه السلام بسیار ممتاز است به نحوی که آن حضرت فقط و فقط براى رضاى خدا دست به قیام زد و هرگز هیچ عنصر دنیوى و جاه طلبانه در قیام او دخالت نداشت؛ جاى جاى تاریخ کربلا گواه این مدّعاست. از این رو، امام علیه السلام در این نهضت همواره به وظیفه الهى خویش مى اندیشید و نتیجه را به خدا واگذار کرد. این حقیقت بارها در کلمات، سیره و رفتار امام حسین علیه السلام جلوه گر شده است .[9]امام علیه السلام کنار قبر مطهر پیامبر صلى الله علیه و آله و قبل از حرکت از مکه اینچنین فرمود:«اللَّهُمَّ! ... انَا أَسْأَلُکَ یا ذَالْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ بِحَقِ [10]هذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فیهِ مَا[11] اخْتَرْتَ مِنْ أَمْری هذا ما هُوَ لَکَ رِضىً ؛ بار الها! ... من از تو اى خداوند صاحب جلال و بزرگوارى مى خواهم به حقّ این قبر و کسى که در آن است راهى را که خشنودى تو در آن است برایم مقرّر دارى».[12]،[13]اینگونه است که در زیارتنامه هاى مربوط به امام حسین علیه السلام از جمله زیارت وارث مى خوانیم:«اشْهَدُ انَّکَ ...اطَعْتَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَتّى اتیکَ الْیَقینُ ؛ شهادت مى دهم که تو (امام حسین علیه السلام) ..تا هنگام شهادت از خدا و رسولش اطاعت کردى».[14]،[15]آری امام حسین علیه السلام تمام هستى خویش را یکجا با خداوند معامله کرد و مخلصانه از همه چیزش در راه خدا گذشت .[16]لذا وقتی سپاه دشمن حمله ور شد، امام علیه السلام به پیشگاه الهى عرض کرد:«اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَرْبٍ، وَ أَنْتَ رَجائی فی کُلِّ شِدَّةٍ... ؛ خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر شدّت و ناراحتى هستى، و تو در هر مشکلى که براى من پیش آید، پشت و پناه منى، چه بسا اندوهى که قلب، در آن ناتوان و چاره در آن اندک و دوست در آن خوار مى شد و دشمن شماتت مى کرد و من همه آنها را به پیشگاه تو آوردم و شِکوه نمودم، تا از همگان بریده و تنها به تو رو آورده باشم و تو مرا از آن گرفتاریها نجات بخشیدى، تو ولىّ هر نعمت، و صاحب هر کار نیک و خیر و منتهاى هر مقصودى».[17]،[18]جالب این که امام علیه السلام در این مناجات در آن روز بحرانى و خطرناک تقاضاى خاصّى از خداوند نمى کند؛ او فقط اعتماد کامل و توکّل خود را به لطف بى پایان پروردگار ابراز مى دارد.[19] پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی؛تضمین ماندگاری و جاودانگی قیام حسینیفطرت انسانى امرى ثابت و پایدار و همگانى و همه زمانى است قوانین و مقرّرات دینى نیز کهنه نمى شود و براى همه اعصار و امصار سریان و جریان دارد[20]؛لذا ترک ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعایت عدالت در درون فطرت انسانها از روز نخست بوده است.[21]فطرت سلیم انسانى خیر و تصدیق کننده خیر و تقبیح کنندۀ بدی و زشتی است[22]؛ زیرا «حسن عدل و قبح ظلم » از فطریات است.[23]لذا هرکس با فطرت خود درک مى کند که در مقابل تهاجم دشمن باید از خود دفاع کند.[24]پیام خون حسین (علیه السلام)؛ پیام جهانى، انسانى و فطری است؛ بی شک شعار«هیهات منّا الذّلة» همیشه بعنوان تابلوئى روشن در مسیر هر قوم و ملتى متجلّى است.[25]اینگونه است که اجراى عدالت و ظلم ستیزى به عنوان پیوند ذاتی عاشورا و فطرت انسانی، منحصر به جهان اسلام نیست، بلکه تعلیماتى است که امام حسین علیه السلام در کربلا به نسل بشر داد و مى تواند راهگشاى تمام امّت ها گردد.[26]لذا اهمّیّت تاریخ زندگى امام حسین علیه السلام که به صورت یکى از شورانگیزترین حماسه هاى تاریخ بشریّت درآمده، نه تنها از این نظر است که همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیون ها انسان را در اطراف خود بر مى انگیزد و مراسمى پرشورتر از هر مراسم دیگر به وجود مى آورد، بلکه اهمّیّت آن بیشتر از این جهت است که: هیچ گونه «محرّکى» جز فطرت و عواطف پاک دینى و انسانى و مردمى ندارد و این تظاهرات پرشکوه که به خاطر بزرگداشت این حادثه تاریخى انجام مى گیرد، نیازمند هیچ مقدّمه چینى و فعّالیّت هاى تبلیغاتى نیست و از این جهت در نوع خود بى نظیر و حادثه ای بس ماندگار است.[27]احیای اسلام نبوی ؛راز جاودانگی نهضت حسینیباید دانست امام حسین علیه السلام به قصد اصلاح مفاسدى که پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله در جامعه رخ داده بود دست ردّ بر سینه یزید براى بیعت با او زد، و تصمیم گرفت با بازگرداندن نظمِ لازمِ سابق به زندگى فردى و اجتماعى مردم، خاطرات وسنّت هاى دوران حضرت رسول صلى الله علیه و آله را زنده کند.[28]اگر امام حسین علیه السلام دست به این کار بزرگ نمى زد به یقین امروز خبرى از اسلام نبود، یا اگر بود قابل توجّه نبود.[29]شهادت امام حسین علیه السلام و یاران پاکبازش، به احیاى مکتب محمّدى صلى الله علیه و آله کمک کرد.[30]امام صادق علیه السلام مى فرماید: پس از شهادت امام حسین علیه السلام هنگامى که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام على بن الحسین علیه السلام روبرو شد (از روى طعنه) گفت:«یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ مَنْ غَلَبَ؟؛ اى على بن الحسین در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!».[31]امام چهارم علیه السلام فرمود:«إِذا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاةِ فَأَذِّنْ وَ أَقِمْ ؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو».[32]،[33]امام علیه السلام با این پاسخ به او فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، ولى همچنان طنین لَاإلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ بر مأذنه ها مى پیچد و مسلمانان در همه جا حتى در شام و پایتخت سلطنت یزید به یگانگى خدا و رسالت محمد صلى الله علیه و آله گواهى مى دهند![34]لذا بهتر می توان در حدیث معروف نبوى صلى الله علیه و آله که فرمود: «حُسَیْنُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ ؛ حسین از من است و من از حسینم»[35] تأمل کرد، زیرا حسین از رسول خداست، چرا که فرزند دختر او حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است؛ ولى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من از حسینم» بدین معنا که حسین علیه السلام آیین مرا احیا مى کند و از این جهت خودم را از حسین مى دانم.[36]به صراحت مى توان گفت: قیام امام حسین علیه السلام نه تنها آیین پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله را نجات داد، بلکه از محو اهداف رسالت سایر انبیا نیز جلوگیرى کرد. چرا که رسول خدا صلى الله علیه و آله کامل کننده رسالت پیامبران گذشته و خاتم رسولان و دین او خاتم ادیان بود.[37]و شاید به همین دلیل در «زیارت وارث»[38] نه ... ادامه ...

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»[۱]«رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۲]«إلهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى‏»[۳]مرور جلسات قبلعنوانِ گفتگوی این شب هایِ ما «مصائب دینداری» است، یعنی در دینداری مشکلات و سختی هایی وجود دارد… که عشق آسان نمود اول، ولی طبیعتِ آن این است که ولی افتاده مشکل ها! این موضوع طبیعتِ آن است! یک مقدّمه ای عرض کردیم که امشب با خطبه ی سیّدالشّهداء سلام الله علیه فصلِ اولِ بحث مان را تمام می کنیم، من باید این حرف های ناقابل را با شما درمیان می گذاشتم تا وقتی می خواهم خطبه ای که سیّدالشّهداء علیه السلام در مسیر خوانده اند را برای شما بیان کنم شما ببینید چقدر با این فضاها نزدیک است، یعنی غرض از آن مباحثِ شب های گذشته این بود که فرمایشات حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام خوب تبیین شود و یک قدم به جلو برویم.عرض کردیم که دینداریِ ما، پذیرشِ قید و هنجار و بسته شدنِ دست و پا و کم شدنِ بعضی از آزادی ها غرضِ عقلانی داشته است، وگرنه هیچ انسانی بی جهت خود را محدود نمی کند، برای دینداری کمی محدود شدیم که دنیا و آخرتِ خود را درست کنیم، که دنیا و آخرتِ ما ساخته شود، که به غَرَضِ خلقت مان نزدیک بشویم، که به هدفِ خلقت مان نزدیک بشویم، خسارت نبینیم، ضرر نکنیم، «وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»[۴] نشود، اینکه خیال کنیم کارِ خوب می کنیم ولی ضرر می کنیم.لذا عرض کردیم که حضرت حق دستور دادند که «بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ حْمَـٰنِ الرَّ حِیمِ * وَالْعَصْر * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»، بعد عرض کردیم که این هم اینطور نیست که وقتی می فرماید تواصی به حق کنید یا سفارش به حق کنید، حق بگویید و حق عمل کنید… هم غارنشینی نداریم و هم عمل کردنِ گزینشی نداریم! «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ»[۵] که عرض کردیم منظور از «حرف» هم یک بُعد، یک جهت، یک گوشه، یک جنبه، نداریم.اگر شما آیات را با این نگاه نگاه بفرمایید می بینید که خدای متعال از این آیاتِ صریح فراوان فرموده است، مثلاً «تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ»[۶] یکدیگر را بر نیکی و تقوا کمک بدهید، یعنی همان تواصی! «وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» در دشمنی و گناه به یکدیگر کمک ندهید، ما شب گذشته عرض کردیم که برای خاطرات گناهِ دیگران گوش نشویم! اجازه ندهیم که بگویند! تذکّر بدهیم، حق بگوییم.مولای ما حضرت ابا عبد الله الحسین سلام الله علیه که به یک تعبیر می توان گفت که قیام سیّدالشّهداء سلام الله علیه اتّفاق افتاد، یکی از عواملِ آن برای تواصی به حق و صبر است! جنبه های مختلفی دارد، اگر در خاطر داشته باشید چهار سال گذشته عرض کردیم که سیّدالشّهداء علیه السلام قیام کردند که از خطرناک تر از نفاق جلوگیری بفرمایند، آن را در خاطر دارم! آن هم هست! واقعاً قیامِ سیّدالشّهداء علیه السلام یک قیامتی است، به قول مرحوم شیخ جعفر شوشتری می فرمودند: تمامِ خیر مقابلِ تمامِ شرّ ایستاده است! شما برای هر نقطه ای از حقّ اسلام و باطلِ دشمن در کربلا نمونه می بینید! از اخلاقیّات گرفته است تا اعتقادات! همه چیز…این هم که الآن عرض می کنم سیّدالشّهداء علیه السلام برای تواصی به حقّ و صبر قیام کردند یعنی یکی از اهدافِ قیام این است. منتها الآن به یک نکته فقط اشاره می کنم، ان شاء الله آخرِ عرضِ امشب برمی گردم و از کلمات حضرت همین را توضیح می دهم، که این تواصی به حق که من دیشب به شما عرض کردم که باید حواسِ ما به محیطِ کار و خانه و جامعه و هیئت و … باشد، منظورِ من یقه کشی نیست، اشتباه برداشت نشود، منظور دعوا کردن نیست، منظور مجادله کردن نیست، منظور یقه پاره کردن نیست، این ها را جلوتر با تطبیق به قیام سیّدالشّهداء علیه السلام عرض می کنم، منتها همه ی آن هایی که گفته شد را با جملات مولای ما و اربابِ ما سیّدالشّهداء صلواه الله علیه که بیان نموده اند تطبیق می کنم و ان شاء الله بعد… یعنی عمداً بخوانم! با اینکه این جملات را حفظ هستم دوست دارم این جملات را برای شما بخوانم، به این جهت که هم نور کلمات سیّدالشّهداء علیه السلام تابیده بشود، هم اینکه ببینید این بحث کاملاً در موضوع است.خطبه امام حسین علیه السلام میان واقصه و عذیبوقتی حضرت با سپاه حرّ درگیر شد و کار به محاصره رسید، فرمودند: خودتان به ما نامه دادید! او هم گفت: به ما نامه نرسیده است؛ نامه ها را نشان دادند و… حضرت همه را جمع کردند و فرمودند می خواهم یک سخنرانی کنم، آیا می شنوید؟ گفتند: بله! روز اوّل بود و گفتند: در این حد که حرف های شما را بشنویم مشکلی نداریم! کاروان امام حسین علیه السلام و حرّ قرار گرفتند و حضرت یک سخنرانی فرمودند که در تاریخ طبری و جاهای دیگر موجود است، شایان ذکر است که تاریخ طبری کتابِ مهمّی نیست، منتها چون در ماجرای سیّدالشّهداء علیه السلام از ابومخنف نقل کرده است کتاب مهم است، حالا اینکه کتاب تاریخ طبری کتابِ مهمّی هست هم در سرِ جای خود باید بحث شود که الآن به بحثِ ما ربطی ندارد و نکته ی فنّی دارد، حضرت در آن سخنرانی اینطور فرمودند: «اَیُّهَا النّاس!»[۷] خودِ سیّدالشّهداء علیه السلام هم لازم دانستند که چون مخاطبِ ایشان سپاهِ حرّ است… اگر امام برای ما صحبت کنند ما روی چشمانِ خود می گذاریم، اما برای آن ها چون امام را امامِ معصوم نمی دانستند، سیّدالشّهداء علیه السلام ابتدا به قولِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم استناد کردند، فرمودند: «اَیُّهَا النّاسُ؛ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم قالَ:» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً» کسی که سلطان ستمگری ببیند، یعنی حکومت دستِ ستمگران افتاده باشد…من در این چند شب چند مرتبه عرض کردم که همه با یزید بیعت کرده اند، آقا جان! شما چکار دارید؟ امام می دانند که این بیعت کردن اولاً از سرِ دلخواه بیعت نکردند، یک فضایی فراهم کردند که هر کسی کوچک ترین مخالفتی کند کشته شود، لذا بقیه از ترسِ جان بیعت کردند، مثلاً بعد از معاویه کاندیداهای خلافت… اگر شما بخواهید یزید را در حدّ و قواره ی کاندیداییِ خلافت بدانید، عبدالرّحمان پسرِ خالد بن ولید هم می گفت: من که بهتر هستم! عبدالرّحمان پسر خلیفه ی اول می گفت: من که بهتر هستم! عبدالله پسر خلیفه ی دوم می گفت: من که بهتر هستم! عبدالله بن زبیر اعلام وجود می کرد، سعد بن ابی وقاص می گفت: من اصلاً برای یک نسل گذشته هستم! صبر کنید نوبتِ ما شود و بعد شما سکّان را بدست بگیرید!… و مردم هم می دانستند که این ها تن به خلافتِ یزید نمی دهند، لذا معاویه چکار کرد؟ معاویه یک پزشکِ غیر مسلمانی داشت که شنید عبدالرّحمان بن خالد که مخالف ولایتعهدیِ یزید است مریض شده است، یک مریضیِ سطحی داشت! به پزشکِ خود گفت که کارِ او را یکسره کند و او هم همین کار را کرد. عبدالرحمان پسر خلیفه ی اول در یک جلسه ی سخنرانی گفت: مگر امپراطوریِ روم است؟ معاویه که خیلی زرنگ بود اینجا تحمّل نکرد، برای اینکه عمد داشت مردم را بترساند، می دانید که اگر الآن به اهل سنّت بگویید بردبارترین صحابه ی پیغمبر چه کسی است؟ می گویند: معاویه! حالا به جعلیات کاری ندارم ولی معاویه ظاهر را خیلی خوب حفظ می کرد، یعنی اگر از دستِ کسی عصبانی می شد بر خلاف عثمان که فی المجلس به طرف ضربه می زد او می گذاشت طرف بیرون برود و بعد در یک چاهی… مثلاً فرض کنید خودجوش و اتّفاقی می مرد! معاویه از این جهات خیلی زرنگ بود! یعنی از این جهات معلّمِ عثمان بود، با این حال برای اینکه مردم بفهمند که نباید جرأت کنند، یعنی این یک مورد خطّ قرمزِ معاویه است، یعنی اگر در تاریخ بگردید خواهید دید که معاویه همچنین خطّ قرمزی مانندِ خلافتِ یزید ندارد!پسرِ ابوبکر بلند شد اعتراض کرد و دویدند تا او را بگیرند ولی او فرار کرد و به خانه ی عایشه پناه برد و بالاخره بعد از چند ماه که در حال عبور از مسیری بود ناگهان شتر از روی او رد شد! عایشه عصبانی شد و علیه معاویه حرف زد و معاویه او را به ضیافتی دعوت کرد و وقتی می خواست به حیاط خانه ی او برود، چاهی کنده بودند و ایشان هم در چاه افتاد، بعضی از نقل ها می گویند که معلوم نیست قبر عایشه کجاست! مسلّماً این خبر در جامعه می پیچد! معاویه ای که اینقدر تحمّل دارد در این مورد تحمّل ندارد و یکی یکی سرانِ مخالفِ یزید کشته می شود.سعد بن ابی وقّاص یک شورای شش نفره بعد از خلیفه ی دوم درست کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام و یک عدّه ی دیگر در آن بودند، که امیرالمؤمنین سلام الله علیه در خطبه ی سوم نهج البلاغه فرمودند: «فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَی!» چه زمانی من با این ها هم عرض شدم؟ دیگر بعداً کار به جایی رسید که امیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه به سراغ حکم رفتند، اگر به این هایی که در شورای شش نفره کنار امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند صد هزار میلیارد تومان پول می دادند این اندازه اعتبار کسب نمی کردند، شما فرض کنید امر بر این موضوع دایر بشود که ما می خواهیم مرجع تقلید انتخاب کنیم، برای اینکه من از مراجع تقلید زنده مثال نزنم آقای بهجت را مثال می زنم، اگر من بشنوم کسی بگوید که من از آقای بهجت تقلید کنم یا از کاشانی؟ و من هم از این هایی باشم که دوست دارم و زود باور می کنم، می گویم: همینکه من را کنار او… شک کردند و بعد هم من حذف شدم فرقی نمی کند، اصلاً هیچ چیزی از ارزش های من کم نمی کند، اینکه من کنارِ او قرار گرفتم و یک نفری یک مکثِ یک ثانیه ای کرد و بعد آقای بهجت را انتخاب کرد… حالا بلاتشبیه، آقای بهجت کجا و امیرالمؤمنین علیه السلام کجا؟ یعنی این پنج نفرِ دیگر در یک رقابتی کنارِ امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفتند، ولو اینکه رأی نیاورند! اصلاً رفتارِ این ها… شروعِ انحرافِ زبیر از اینجاست! با اینکه در شورا به امیرالمؤمنین علیه السلام رأی داده است، تا زمانی که در شورا رفت همه جا مروّجِ امیرالمؤمنین علیه السلام بود و بلکه جزوِ معدود مروّجینِ امیرالمؤمنین علیه السلام بود، اما وقتی در شورای شش نفره رفت گفت:یعنی از نظر افکار عمومی ممکن است من یا علی بن ابیطالب یا عثمان یا…. خلیفه بشود! آن ها که هیچ! یعنی ممکن است بینِ من و علی بن ابیطالب صلواه الله علیه؟… انصافاً فاصله اش از من و آقای بهجت خیلی بیشتر است، اگر من را در حدّ زبیر حساب کنید امیرالمؤمنین علیه السلام که با آقای بهجت قابل مقایسه نیست…. لذا رفتارِ این ها اصلاً عوض شد! اصلاً دیگر همه را کوچک می دیدند، اینکه عرض می کنم گاهی انسان پول خرج می کند که تبلیغات کند، اگر هزار میلیارد تومان خرج می کردند اینطور برای آن ها تبلیغ نمی شد، بعد اینکه خودِ این ها هم می دانستند که امیرالمؤمنین کیست… همه ی آن ها در این قضیه مرده اند، عثمان و عبدالرّحمان بن عوف و طلحه و زبیر مرده اند، امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شدند، از این شش نفر فقط سعد بن ابی وقاص مانده است؛ طبیعتاً او اگر خود را بالاتر از انبیاء نمی دانست، برترین فرد زمین می دانست! می گفت: من آخرین فرد از شورای شش نفره هستم، مثل اینکه ما می گوییم یا خامس اصحاب الکساء، او شده بود سادسِ اصحاب الشوری! که در آن شورا امیرالمؤمنین علیه السلام هم هستند!لذا او هم راه نمی آمد و سربازانِ معاویه ترتیبِ او را هم دادند!در جامعه فضا امنیّتی شد، دیدند از نظر افکار عمومی آدم حسابی نباشی! دیدند که عبدالله بن عمر حیف است، چون آن هایی را می کشتند که همراه نمی شدند، طبیعتاً اگر طرف همراهی کند… طبیعتاً بهتر است کسی مانند سعد بن ابی وقاص یزید را تأیید کند، دیدند که عبد الله بن عمر اهل معامله است، لذا با او معامله کردند، عبدالله بن زبیر را هم کشتند، یک نفر هم سیّدالشّهداء علیه السلام می ماند، یعنی سران جامعه! فضا را امنیّتی کردند که مابقی مجبور شدند به یزید رأی بدهند، یعنی سیّدالشّهداء علیه السلام می بیند که اگر این مردم با یزید بیعت کردند فضا امنیّتی شده است، یعنی معاویه تحمّل نمی کند و فی المجلس کسی که به یزید اعتراضی داشته باشد را می کشد، او امام حسن علیه السلام را هم به عنوان یک سدّ راه از راه برداشت، حتّی معاویه یک سخنرانی ای در مورد ولایتعهدیِ یزید کرد و گفت:بخدا سوگند اگر بهتر از یزید بن معاویه، اهل تر، باتقواتر، اعلم، اصلح از او پیدا می کردم او را بعنوان بعد از خودم جانشین معرّفی نمی کردم! جالب این است که در آن جلسه امام حسین علیه السلام هم حضور داشتند، که سیّدالشّهداء علیه السلام اعتراض کردند و بقیّه جرأت نکردند حرف بزنند، اینکه ما عرض می کردیم بنده نسبت به افکار عمومی با مماشات حرف می زدم، اینکه مردم با او بیعت کردند ترسیده بودند، می دیدند اگر مخالفت کنند کشته می شوند و نمی صرفد! می گفتند: رهایش کن! همه بیعت کردند! ظاهرِ امر این است که بیعت کردند، اما آن ها ترسیده اند.لذا حضرت فرمودند: از پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم کسی که سلطانِ ظالمی را ببیند، «مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ» یعنی حرامِ خدا را حلال بداند، یعنی هیچ ابایی نکند، می دانید که هیچ وقت یزید نگفت بنده نماز را حرام و شراب را مثلاً مستحب می دانم، فکر نکنید که ممکن است در حکومت اسلامی یک دیوانه ای پیدا بشود… نفاق دارند، قبلاً راجع به آن صحبت کرده ایم، یزید نماز می خواند! «مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ» نه اینکه بگوید بسم الله الرحمن الرحیم نماز کشک است! اینکه رسماً کفر است! اینطور که نمی گفتند! «مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ» یعنی حرام های خدا را علنی و با افتخار انجام می دهد، بدونِ اینکه بترسد! واجبات الهی را هم ترک می کند بدون اینکه بترسد، نه اینکه بگوید نماز نداریم، یعنی از نفاق بیرون نمی آید.حضرت فرمودند: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم کسی که این کار را بکند، «ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ» عهد خدا را بشکند، «مُخالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ» سنّت های رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم، با رفتارِ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم که مشخّص است علناً مخالفت کند، «یَعْمَلُ فِی عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» با بندگانِ خدای متعال با دشمنی و گناه رفتار کند، (شبیهِ پدرش که مخالفان را ترور کرد)، کسی که از حاکمی این ها را ببیند ... ادامه ...

تاریخ ایرانی: «ملک جهان» در خوابگاه شاه را که سال ها به رویش بسته بود، قفل زد. جنازه سومین شاه قاجار هنوز گرم بود؛ اما او فرصت نداشت بر نعش همسر بی وفایش زاری کند، وظیفه مهمتری روی دوشش بود؛ حفظ تاج سلطنت برای سپردن به پسر ۱۶ ساله اش. به سمت مردان حکومتی که در سرسرای کاخ محمدیه منتظر خبر مرگ شاه بودند، رفت و نخستین حکم حکومتی خود را صادر کرد: «به حکم الهی، سلطان شربت فوت نوشیدند و ساعتی است که به دیدار حق تعالی شتافتند. از آنجا که شاه جوان در تبریز هستند بنا به مصلحت ملک و مملکت تا ناصرالدین میرزا به پایتخت برسند این کمینه، اداره ممالک محروسه را به عهده می گیرم. شما هم اینجا نمانید بروید تهران را امن کنید.»اگر در روزهای بعد از آن نیمه شب ۱۲ شهریور ۱۲۲۷ خورشیدی، وضعیت به سمتی نمی رفت که ملک جهان قوانلو قاجار در مقابل میرزا تقی خان فراهانی قرار گیرد و دستش به خون او آلوده شود؛ تاریخ قضاوت بهتری درباره تنها زن حکومتگر تاریخ معاصر و آخرین «مهد علیا»ی ایران می کرد و لقب مقتدر ترین زن تاریخ معاصر را به او می داد؛ اقتداری که بیش از آنکه باعث حسن شهرت او شود، سوء شهرت را برایش به همراه داشته و زندگی اش را تا زمان مرگ در خرداد ۱۲۵۲ شمسی با تهمت های سنگین و بزرگی مواجه ساخت؛ تهمت هایی که باعث شده حتی پژوهشگران هم نتوانند فارغ از این نگاه مخدوش، زندگی مهدعلیای ناصرالدین شاه قاجار را بررسی و قضاوت کنند؛ قضاوتی ناشی از نگاهی سکسیستی که بر خلاف تصور نه به جرم شراکت در قتل امیرکبیر که به خاطر جنسیت اوست.این رویه رسمی تاریخ ایران است؛ تاریخی مردسالارانه که در طول آن، زنانی که مرزهای پرده نشینی را رد کردند و به حاشیه قدرت وارد شدند، را با انگ های اخلاقی قضاوت می کند. مهم ترین انگ ولنگاری، پرده دری و فحشا است که بخش زیادی از زنان درگیر در قدرت به آن محکوم می شوند. مهدعلیا نیز به خاطر نفوذ در قدرت از این اتهام چه در زمان زندگی اش و چه در دوره های بعد از آن مبرا نبودزندگی پرفرازونشیب مهدعلیا نشان می دهد او زنی متفاوت بود؛ زنی قدرت طلب و بی پروا که مرزهای بسته حرمسرا را پشت سر گذاشت. او برای رسیدن به هدف خود که تثبیت خاندان قاجار و سلطنت پسرش بود با هیچ کسی رودربایستی نداشت. مهدعلیا بدون هیچ حکم رسمی چهل و چند روز بر ایران سلطنت کرد، بی اینکه خونی از بینی کسی بریزد و کسی از جایی قیام کند. او چهل و چند روز بدون آنکه تاجی بر سر بگذارد سلطنت کرد و در شرایطی پرآشوب کشور را آرام نگهداشت تا ولیعهدش به تهران برسد و در تخت مرمر تاج کیانی را بر سر بگذارد؛ دوره ای که از تاریخ رسمی و نیمه رسمی معاصر ایران به چند جمله محدود شده و نام این سلطان بی تاج و تخت در میان نام شاهان قاجار حذف شده است. اختلاف مهدعلیا با امیرکبیر که تاریکترین بخش از زندگی اوست و باعث هجوم تهمت های فراوان به سمت وی شده نیز بخشی ناشی از این قدرت و نفوذ در سیاست و بخشی از آن ریشه در اختلافاتی داشت که آن دو در مورد اداره ایران داشتند؛ اختلافاتی که البته فرجام خوشی نداشت و به ضرر هر دو تمام شد. هم امیرکبیر که جانش را بر این راه گذاشت و هم مهدعلیا که اعتبار و حیثیتش را.زندگی ۷۰ ساله مهدعلیا با آنکه مدرکی برای رد یا اثبات تهمت هایی که به او زده شده وجود ندارد، داستان زندگی زنی است که همه عمر برای به قدرت رسیدن و اقتدار خاندان قاجار و پسرش جنگید. همه قوانلو، قوانلوبر اساس روایتی که فتحعلی شاه از آقا محمدخان قاجار نقل می کرد، پنجمین شاه قاجار پسری بود که از وصلت میان پسر عباس میرزا و نوه مشترک دایی آقا محمدخان سلیمان میرزا و فتحعلی شاه قاجار به دنیا می آمد و با تولد خود، خاندان سلطنت گر قاجاریه را یکدست قوانلو می کرد.میرزا تقی خان سپهر در ناسخ التواریخ نقل می کند: «همانا روزی شاه شهید آقا محمدشاه با فتحعلی شاه فرمود که سال ها در میان قبایل قاجار قوانلو و دولو کار به معادات و مخاصمت می رفت، من بنیان این خصومت را از میانه برانداختم و جماعت دولو را با دولت خود شریک و سهیم ساختم و از بهر آنکه این مخالطت و پیوستگی را محکم کنم، دختر فتحعلی خان دولو را با تو نکاح بستم. هم اکنون عباس میرزا را که از دختر وی داری ولایتعهد تو است و دلبستگی دولو را با خود استوار فرمای و چون بعد از من تاج و تخت، خاص تو گردد و عباس میرزا به حد رشد و بلوغ رسد، دختر میرزا محمدخان دولو را که اینک بیگلربیگی دارالملک تهران و گیرنده خراج ایران است از بهر او نکاح کن و این پسری که از این وصلت به دنیا آمد را محمدشاه بخوان تا به نام من باشد و مانند پدر از دو قبیله بزرگ قاجار نسبت و نژاد داشته باشد. خالوی من، سلیمان خان در راه دولت زحمات عمده کشیده است. دختری از خودت به پسر او بده و دختری که از پسر او خواهد شد، اکنون نامزد محمدمیرزا کردم و پسری که از محمدمیرزا خداوند خواهد داد، از هر دو طرف، نبیره تو خواهد بود، آن وقت همه قوانلو همه قوانلو.» وصیت نامه ای که هرچند صحت آن تایید نشده اما دلیلی بر تاکید آقا محمدخان به پایان دادن اختلاف تاریخی دو تیره اصلی قاجاریه بود؛ اختلافی که ازدواج آقا محمدخان با آسیه خانم دولو نتوانست آن را کمرنگ کند. آسیه خانم دختر محمد عزالدین دولوی قاجار برای تحکیم میانه دو خاندان با حسینقلی جهانسوز برادر آقا محمدخان ازدواج کرده و از او صاحب دو پسر شده بود. او بعد از مرگ همسر، با آقا محمدخان ازدواج کرد.خان قاجار بعد از تاجگذاری، پسر بزرگتر آسیه خانم، باباخان را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد؛ ولیعهدی که خون دو تبار قدرتمند دولو و قوانلو را در رگ داشت و با نام فتحعلی شاه بر تخت مرمر تکیه زد. عباس میرزا که مادر دولو داشت، دختر میرزا محمدخان بیگلربیگی قاجار دولو و خواهر تنی آصف الدوله را به همسری گرفت و نام فرزند اولش را محمد میرزا گذاشت. به دنبال مرگ ناگهانی عباس میرزا در مشهد، فتحعلی شاه به جای یکی از ۱۴۰ پسرش، نوه نیمه دولویش را جانشین خود کرد؛ جانشینی که معادلات را به سمت وصیت نامه آقا محمدخان برد. محمدمیرزا به دستور او با ملک جهان دختر امیرمحمدقاسم قاجار، امیرکبیر فتحعلی شاه، ازدواج کرده بود و فرزند آن ها ناصرالدین میرزای سه ساله نه فقط از هر دو سمت شاهزاده، بلکه همانی بود که وصیت نامه آقا محمدخان به او ختم می شد.وارث مَلک جهانگیرمعروف ترین تصویری که از مهدعلیا به یادگار مانده تصویری از سال های آخر زندگی اوست. تصویر زنی کهنسال که با نگاهی مقتدر و چهره ای مصمم، بالا تر از پسر تاجدار و یگانه دخترش بر تخت طاووس تکیه زده و به دوربین عبدالله خان قاجار چشم دوخته است.پدربزرگ تاجدارش نام او را «ملک جهان» گذاشت تا ملک ایران را زیر نگین خویش بیاورد. دختر اول امیرمحمدقاسم خان قاجار، ملقب به ظهیرالدوله و از تیره قوانلوها بود و مادرش بیگم جان خانم، دومین دختر فتحعلی شاه قاجار بود.پدربزرگ ملک جهان و پدر امیرمحمدقاسم خان، سلیمان خان اعتضادالدوله پسردایی آقا محمدخان و رئیس تیره قوانلو ها بود. زمانی که کریم خان، آقا محمدخان را به شیراز برد و در دربارش زندانی کرد، خانواده نزدیک او از جمله دایی اش را هم به شیراز احضار کرد. سلیمان خان که کودکی هفت، هشت ساله بود پیک امنی شد میان آقا محمدخان و خدیجه بیگم عمه خان قاجار. سلیمان خان به بهانه بازی کردن به اتاق آقا محمدخان می رفت و اخبار مخفیانه را به او می رساند. شبی که کریم خان درگذشت خدیجه بیگم خبر را به واسطه سلیمان خان به آقا محمدخان رساند و او شیراز را به قصد استرآباد ترک کرد. سلیمان خان با شاهزاده خانمی از خاندان زندیه ازدواج کرد، امیرمحمدقاسم خان پدر مهدعلیا ثمره این ازدواج است.امیرقاسم خان در دوران شکل گیری سلطنت قاجاریه به عنوان سردار کل لشکر به مقام امیرکبیری رسید. فتحعلی شاه قاجار به توصیه آقا محمدخان دومین دختر خود بیگم جان را به او داد که مادرش بدرجهان خانم زن اول فتحعلی شاه، دختر یکی از خان های شکست خورده بود. بدرجهان خانم به جز بیگم جان، دو پسر شناخته شده فتحعلی شاه را به دنیا آورد. بزرگترین فرزند این خانواده، ملک جهان مهدعلیای سوم مادر ناصرالدین شاه قاجار بود که در سال ۱۱۸۴ شمسی در تهران به دنیا آمد. از زمان تولد تا ازدواج ملک جهان اطلاع زیادی در دست نیست. اما قرائن موجود نشان می دهد که با توجه به وصیت نامه آقا محمدخان از همان کودکی خانواده ها می دانستند که احتمال اینکه او عروس عباس میرزا شود زیاد است و همین باعث شده بود تا تعلیمات لازم برای زندگی با یکی از اعضای درجه اول خاندان سلطنتی را گرفته باشد.ملک جهان از همان جوانی با زنان دیگر هم تبارش تفاوت داشت. او سواد خواندن و نوشتن را به خوبی آموخته بود و خط زیبایی داشت. ادبیات فارسی را خوب آموخته بود و شعر می گفت؛ اما آنچه او را شاخص می کرد بلندپروازی هایش بود. دوستعلی خان معیرالممالک، نوه ناصرالدین شاه، درباره مادر شاه می نویسد: «نامش جهان بود و پس از آنکه پسرش شاه شد او را مهدعلیا نامیدند. به صورت، زیبا نبود ولی از موهبات معنی بهره ای بسزا داشت. بانویی پرمایه و باکفایت بود.»مونس الدوله ندیمه دربار ناصری درباره او نوشته است: «مهدعلیا زنی با ذوق و کمال بود. خط خوبی هم داشت و گلدوزی و نقاشی هم می کرد.» اما بیشتر از این هنر ها او به زبان های خارجی هم مسلط بود و تا حدودی می توانست به فرانسه صحبت کند؛ خصلتی که کمتر زنی در آن زمان بهره ای از آن داشت. تسلط به زبان فرنگی را مهدعلیا مدیون همنشینی با مادام عباس گلساز بود؛ زنی فرانسوی که همراه شوهرش به تهران آمد تا گلسازی را به زنان ایرانی یاد بدهد، اما در تبریز از معاشران نزدیک مهدعلیا شد و تا پایان مرگ همراه و همنشین او بود.لیدی شیل که در دوران سلطنت ناصرالدین شاه با مهدعلیا دیدار داشت، او را زنی زیبا و باهوش توصیف کرد که علاوه بر اداره امور اندرون شاه در امور مملکتی نیز دخالت می کرد. در این دیدار کوتاه مهدعلیا از او درباره زندگی ملکه انگلستان ویکتوریا سوال کرد و آن طور که همسر سفیر انگلستان نوشته به او گفت که به نظرش ملکه خوشبخت ترین زن عالم است.چهارده ساله بود که سرانجام پیش بینی خانواده به حقیقت پیوست؛ دایی بزرگ ملک جهان در نامه ای رسمی او را برای پسر بزرگش محمدمیرزا خواستگاری کرد که در آن زمان به همراه خودش در تبریز بود و در آن زمان تنها ۱۲ سال داشت. مراسم ازدواج در حضور فتحعلی شاه قاجار در تهران برگزار شد و عروس و داماد جوان بعد از ازدواج به تبریز رفتند تا زندگی مشترک را آغاز کنند؛ زندگی مشترکی که بر خلاف عباس میرزا و فتحعلی شاه با پیچیدگی خاصی رو به رو شد و او را در میانه جنگ با خانواده قرار داد.مهمترین مشکل ملک جهان مخالفت مادر دولوتبار محمدمیرزا با او بود؛ مادری که نه به نام خودش که به نام پدرش محمدخان بیگلربیگی و برادرش آصف الدوله می شناسیم و بعد از آسیه خانم به مقام مهدعلیایی رسید. او ازدواج محمدمیرزا با دختر امیرقاسم خان که دو سال نیز از پسرش بزرگتر بود را تایید نکرد؛ برخلاف مادر محمدشاه اما عباس میرزا عروس خود را بسیار دوست داشت و از اینکه او برای پسرش جانشین مناسبی آورده بسیار راضی بود. او که ملک جهان را گلین خانم می نامید، عروس را از کینه خانواده همسرش نسبت به او و پسرش آگاه می کرد: «نور چشم عزیزم ملکه جهان، گلین خانم، کاغذ شما رسید. از سلامت شما خوش وقت شدم. از نور چشمی ناصرالدین میرزا نوشته بودید ملاحظه شد. خداوند نگهدار او باد. امیدوارم با عزت و شوکت زندگی کند... به محمدمیرزا هم (بگو اگر) آنچه نوشته بودم نکند، در دنیا گرفتار (بود) و آخرت هم نخواهد داشت. گلین تو بدان که لاچین خان و اعقاب او خیلی خدمت کرده اند. آصف الدوله به او عداوت و کینه دارد؛ لیکن به خدا قسم خیر نخواهد دید و روز جزا خداوند او را از رحمت خود محروم خواهد کرد. زیاده فرمایشی نیست.» این نامه و نامه های دیگری از عباس میرزا جدا از آنکه نشان می دهد که او دائم با عروس خود در تماس بود نشان از اعتماد کامل وی به ملک جهان، نسبت به محمدشاه داردنایب السلطنه کمی پیش از مرگ در نامه ای به محمدمیرزا با تاکید بر حمایت از ناصرالدین میرزا نوشت: «در باب مملکت و نوکر و رعیت چه قدر ها نوشته ام خیلی باید مراقبت داشته باشید. تا آخر ملک ایزد تعالی باقی است قانون و کردار زشت با نام بد تا قیامت باقی است. به ملک جهان گلین مفصلا نوشتم که به نور چشم من ناصرالدین میرزا بگو بزرگ می شوی نصایح مرا بخوان رفتار کن تا خیر ها ببینی، پنجاه سال کامرانی ها بکنی.»عباس میرزا با روشن بینی عجیبی در این دو نامه و وصیت نامه ای که برای ملک جهان فرستاد به ناصرالدین میرزای دو ساله توصیه کرد: «در خراسان تحت قبه امام ثامن که دعا ها مستجاب است دعا می کنم خیر ها و خوشی ها و کامرانی ها کند و بعد از پدرش پنجاه سال خوش وقتی ها کند با نصرت و عزت به شرط اینکه تمام وصایای مرا رفتار کند، این دعای پدر البته دعای مادر مستجاب تر است.» این وصیت نامه که بیشتر به اندرزنامه شبیه است، ناصرالدین شاه بعدی را به اینکه ناصر و حامی دین باشد تشویق می کند تا در کنار مادرش باشد. انگار او هم می دانست، عروسش برای رسیدن نوه اش به سلطنت راه درازی در پیش خواهد داشت؛ بنابراین خواسته و ناخواسته او را به عنوان مهمترین همراه چهارمین شاه قاجار انتخاب کرد.وصلت نافرجامفتحعلی شاه در اول آبان ۱۲۱۳ شمسی در حالی سر به بالین مرگ گذاشت که می دانست ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز: السلام علیک یا علی بن محمد الهادی ، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ... مولایم! شامگاه شهادتت بهانه ای شد برای بیان حرف هایی از جنس دل، سخنی از ژرفای وجود ...گفته اند که علت هجرتت به سامرا سعایت عبدالله بن محمد فرماندار مدینه از تو بوده است نزد متوکل، گفته اند هنگام ورودت به سامرا متوکل لعنت الله علیه مخفی شده بود و تو در کاروان سرای گدایان سکنا گزیدی، گفته اند و شنیده ام ماجرای هجوم وحشیانه ی ماموران متوکل به خانه ات را ، تو در حال مناجات بودی و طغیانگران وحشی بی بهانه هجوم آوردند به خانه ات و یاد کوچه و مادر و هجوم به خانه وحی در خاطرت زنده گشت و غمی به بلندای فاطمیه در دلت نهاد ...کاش دشمن به این اندازه از جفا اکتفا می کرد، کاش دوباره تکرار نمی گشت ماجرای حضور امام پاکی ها در بزم شراب ... و کاش درِ زندان متوکل باز نمی گشت به روی شما ... خدا لعنت کند آن هایی را که خراش چنگال طمعشان به دنیا راه تو را ، که راه وصال به رب جلی است ، مخدوش کرده است و خدا نگذرد از معتز ملعون که غم فراغت را بر دل شیعه نهاد ...چه غریبانه و در چه فضای سنگین امنیتی دنیای انسان های دون را ترک کردی و گرد یتمی بر صورتِ پدرِ صاحبِ زمان مان نشاندی ... حال فرزند غریب تو مانده و یادگاری های ارزشمندِ تو و راهی پر خطر که مقصدش به سمت ظهور منجی است ...این حسن بن علی است که در بایکوت نظامی غریبانه بر پیکر مطهرت نماز می خواند و رخت امامت به تن می کند، رخت امامت که نه، لباس رزم برای مبارزه با شقی ترینِ آدمیان!آه ای امام غریبم؛ روزی شما تخریب حریم پاک جد غریبت سید الشهدا را به ماتم نشستی و امروز ما عزادار تخریب صحن و سرای نورانی تو و فرزند مطهرت هستیم...گویی غمت را انتهایی نیست، انگار زخم کهنه کینه از علی و اولاد علی سر باز زده که حرامیان دهان نحسشان را به هتاکی به حریم پاکتان گشوده اند!!بنازم فصاحت و شیوایی کلامت را که اینطور لرزه انداخته بر اندام دشمن .... ، بنازم حرم ویرانت را که محل رفت و آمدن ملائکه الهی ست، بنازم نام نقی را که آلودگی را شرمسار کرده و چشمه پاکی را جاری کرده است بر روان های بیدار ....قای ماه و خورشید؛ آقای روح و ریحان؛ آقای آب و آیینه؛ آقای زلالی و پاکی؛ آقای فضل و کرم؛ آقای خوبی و مهربانی؛ آقای گل و گلاب؛ می شنوی صدایم را؟قدم زنان کوچه های خاکی سامرا را در خیالم سپری می کنم تا اینکه آهسته و آرام به سرسرای بارگاه ملکوتی ات نزدیک شوم. از دور گنبد زیبایت نمایان می شود. همان گنبدی که چندی نمی گذرد پس از تخریب آن باز شکل گنبد به خود گرفته است. و همان بهانه ای می شود برای اینکه باران اشکهایم به روی آسمان خیالم سرازیر شوند.ناگهان دلم می شود سرتاسر غم و ماتم و غصه.در خیالم در کوچه های خاکی سامرا روبه رویت و چشم در چشم گلدسته هایت به زمین می نشینم و زارِ زار اشک می ریزم. های و های می گریم و می گریم .گویی تمام غصه های دنیا را یکجا در بارگاه و ضریحت ریخته اند. عجب زمانه ای است و عجب روزگاری! هنوز که هنوز است باید در غربت و مظلومیت سپری کنی..:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.karimi-shahadatimamhadi1392.mp3 | دانلود فایل***بیانات رهبر معظم انقلاب بعد از مراسم روضه خوانی در سالروز شهادت امام علی النقی علیه السلامسخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در سی ام مردادماه سال ۱۳۸۳ و پس از مراسم روضه خوانی به مناسبت شهادت حضرت امام علی النقیعلیه السلام بیان شده است.«بالاخره در نبرد بین امام هادى (علیه السّلام) و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى (علیه السّلام) بود؛ این باید در همه ى بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یکى پس از دیگرى، آمدند و به درک واصل شدند. آخرین نفر آنها، «معتز» بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصله ى کوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکى به دست پسرش کشته شد، دیگرى به دست برادرزاده اش و به همین ترتیب بنى عباس تارومار شدند؛ به عکسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرىعلیهماالسّلام و در آن شدت عمل روزبه روز وسعت پیدا کرد؛ قوى تر شد.حضرت هادى علیه السّلام چهل و دو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آن جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزدیک به خود را - با ترکهاى خودمان؛ ترکهاى آذربایجان و سایر نقاط اشتباه نشود - که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقه ى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى شناختند و از اسلام سر در نمى آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى شدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پیدا کردند. در همین شهر سامرا عده ى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادی علیه السّلام جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسیله ى آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامه نگارى و... - برساند. این شبکه هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه ى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه روز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیادتر کنند. امام هادى همه ى این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز همان شش خلیفه و على رغم آنها انجام داده است. حدیث معروفى درباره ى وفات حضرت هادىعلیه السّلام هست که از عبارت آن معلوم مى شود که عده ى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به گونه اى که دستگاه خلافت هم آنها را نمى شناخت؛ چون اگر مى شناخت، همه شان را تارومار مى کرد؛ اما این عده چون شبکه ى قوى اى به وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى توانست به آنها دسترسى پیدا کند.یک روزِ مجاهدت این بزرگوارها - ائمه (علیهم السّلام) - به قدر سالها اثر مى گذاشت؛ یک روز از زندگى مبارک اینها مثل جماعتى که سالها کار کنند، در جامعه اثر مى گذاشت. این بزرگواران دین را همین طور حفظ کردند، والّا دینى که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصى باشند مثل یحیى بن اکثم که با آن که عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یکِ علنى بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید همان روزها بکل کلکِ آن کنده مى شد؛ تمام مى شد. این مجاهدت و تلاش ائمهعلیهم السّلام نه فقط تشیع بلکه قرآن، اسلام و معارف دینى را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیاى خدا. اگر اسلام انسانهاى کمربسته نداشت، نمى توانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیدارى اسلامى به وجود بیاید؛ باید یواش یواش از بین مى رفت. اگر اسلام کسانى را نداشت که بعد از پیغمبر این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشرى و در تاریخ اسلامى نهادینه کنند، باید از بین مى رفت؛ تمام مى شد و اصلاً هیچ چیزش نمى ماند؛ اگر هم مى ماند، از معارف چیزى باقى نمى ماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتى که حالا از معارف اصلى شان تقریباً هیچ چیز باقى نمانده است. این که قرآن سالم بماند، حدیث نبوى بماند، این همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، کار طبیعى نبود؛ کار غیرطبیعى بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه این کار بزرگ، کتک خوردن، زندان رفتن و کشته شدن هم هست، که اینها براى این بزرگوارها چیزى نبود.ائمه ى ما در طول این دویست وپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبى مکرم اسلام صلّى اللَه علیه وآله تا روز وفات حضرت عسکرى، دویست وپنجاه سال است - خیلى زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم؛ مظلومیت شان دلها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما این مظلومها غلبه کردند؛ هم مقطعى غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.***طرح گرافیکیاَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الهادیبرای مشاده این طرح گرافیکی در ابعاد بزرگ روی آن کلیک کنید***سخنرانی مکتوبسخنرانی آیت الله میرباقری با موضوع زیارت جامعه کبیره، سرمایه شیعیاناین زیارت یکی از سرمایه های بزرگ شیعه است. در زمان امام هادی علیه السلام جامعه شیعه رشد یافته و به ظرفیتی رسیده بود که این گونه معارف را درک کند و امامت دو امام خردسال را با وجود علمای بزرگی که در جهان تشیع بود، بپذیرد و هیچ انشعابی در دوره امام جواد و امام هادی علیه السلام رخ ندهد.تأییدیه زیارت جامعه از طرف امام زمان علیه السلاممرحوم مجلسی بزرگ، در شرح فارسی ای که بر کتاب مرحوم صدوق دارند، ضمن شرح زیارت جامعه کبیره، مطلبی را بیان می کنند که در روضه المتقین هم هست. ایشان می فرمایند: 28 سال قبل که برای زیارت امام امیرالمؤمنین علیه السلام به نجف مشرف شده بودم، برای این که زیارت با ربط و ارتباط باطنی اتفاق بیفتد، ابتدا ریاضتی برای خود مقرر کردم تا انسی پیدا کنم که آمادگی برای یک زیارت باطنی واقع شود. لذا روزها در مقام صاحب الزمان (عج) که در بیرون نجف هست، به سر می بردم و ریاضت سنگینی را انجام می دادم و شب ها می آمدم حرم و در حرم بیتوته می کردم.ده روزی به این منوال گذشت. تحولی در من پیدا شد و این ریاضت ها ثمر داد. بعد از آن بیشتر معتکف بودم و شب ها پروانه وار دور ضریح حضرت می چرخیدم و طواف می کردم و گاهی هم در رواق عمران بیتوته می کردم. در دوره ای که در رواق عمران بودم، چیزی شبیه حالات مکاشفه به من دست داد و در آن حال دیدم در کنار روضه عسکریین هستم، یعنی در کنار قبر مقدس امام هادی و امام عسکری علیه السلام قرار دارم. دیدم بر روی قبر آن وجود مقدس، پوششی سبز است که از نظر طول و عرض و ارتفاع، رفیع و بزرگ است. وجود مقدس امام زمان (عج) به این صندوق تکیه داده بودند. من به حالت مداحی شروع کردم زیارت جامعه را خطاب به ایشان خواندم. وقتی زیارت تمام شد، فرمودند: زیارت بسیار خوبی است. به قبر مقدس امام هادی علیه السلام اشاره کردند. عرض کردم: آقا این از جد شماست. فرمودند: بله. بعد فرمودند: داخل شو! داخل شدم. بعد فرمودند: نزدیک شو و الطافی به من فرمودند و این حالت از من برداشته شد. وقتی این حالت بر من عارض شد، گویا میل من از نجف تبدیل شد به میل به زیارت امام زمان (عج). لذا فردا و پس فردای آن روز عازم سامرا شدم.ایشان می فرمایند آن چه در حالت خواب دیده بودم، تماماً در بیداری اتفاق افتاد. بنابراین از منظر ایشان، سندش همان مشاهده و دیداری است که ایشان در بیداری داشتند. از این رو حضرت تأیید فرمودند که این زیارت از جد مطهرشان است.ویژگی خلقت ائمه در زیارت جامعهدر این زیارت می خوانیم: «خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلاتَنَا [صَلَوَاتِنَا] عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیبا لِخَلْقِنَا [لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً [بَرَکَةً] لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا».[1]این فراز نورانی و مشتمل بر چند مطلب است. یکی توجه به نورانیت ائمه هدات معصومین و خلقت آن هاست که در قرآن مجید و روایت ائمه معصومین فراوان مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. هم چنین خلقت نورانی ائمه علیه السلام و شئون نورانی آن ها مورد بحث قرار گرفته که خود این امر اشاره به اهمیت موضوع دارد و نباید در این زمینه غفلت شود. گر چه مرتبه ای از نورانیت ائمه معصومین و احکام نورانی، جزو اسرار پوشیده و مکتومی است که بر غیر خودشان آشکار نمی شود.تحمل ولایتدر روایت هست که «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ».[2] این سه دسته هم در روایات دیگری به عنوان حاملین ولایت معرفی شدند. می فرماید این سه دسته یعنی ملائکه مقرب و انبیای مرسل و عباد ممتحن هم نمی توانند ولایت ما را تحمل کنند که این ناظر است به همان مرتبه نورانیتی که اختصاص به خود آن ها دارد.حقیقت ولایتمرحوم مجلسی بزرگ در شرحشان بر زیارت جامعه کبیره، ذیل این تعبیر «وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ»[3] می فرمایند: یکی از معانی امانت محفوظه این است که حقیقت ولایت آن ها برای احدی قابل درک و حمل نیست. لذا امانتی نزد خودشان است که این امانت را فقط باید به امام بعدی تحویل دهند. امکان این نیست که این امانت به دیگری منتقل بشود.امانت ولایتخداوند می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها». (نساء: 58) خدای متعال به شما فرمان می دهد که امانات را به اهلش برگردانید و به غیر آن ندهید. این امانت باید محفوظ بماند و به اهلش مرجوع شود و اگر به غیر اهلش مرجوع شد، خیانت است. مخاطب این آیه اهل بیت هستند. این امانت، امانت ولایت است که احدی تحمل آن را ندارد و اهل بیت مأمورند آن را به امام بعدی منتقل کنند.در روایات هست که در این امر احدی دخالت ندارد. مستقیماً تکلیفی از طرف خدای متعال است که این امانت به چه کسی باید منتقل شود، یعنی امام جز با تعیین خدای متعال معین نمی شود و امانت ولایت باید به او تحویل داده شود. بنابراین ولایت مرتبه ای از امانت الهی و نزد امام علیه السلام است که به امام بعدی تحویل داده می شود.منشأ صفات نورانی؛ وجود نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلمدر قرآن مجید در آیات متعددی شئون نورانیت ائمه مورد توجه قرار گرفته است. همه صفات حمیده از ایمان گرفته تا سایر اوصاف که از فروع ایمان اند، همه به نور تعریف شدند. باطن آن ها جز نور نیست. ایمان نوری است که از قلب به اعضا و جوارح می رسد. یقین، زهد، هدایت و علم، نور است. این در روایات کافی و غیر کافی ملاحظه شده و همه این صفات به این نورانیت ها وابسته است و از فروع نورانیت ولی الله هستند. این مطلب در حدیث نورانی عقل و جهل به خوبی تبیین شده که از غرر معارف اهل بیت است. لذا حضرت فرمودند: «اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا».[4] اگر به مقام معرفت عقل برسید و جهل و جنود را بشناسید، در می یابید همه صفات حمیده از صفات نورانی و جنود نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هستند و احدی متصف به این صفات نمی شوند، الا این که شعاع نورانیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در وجود او تجلی کند.حقیقت طهارتحقیقت طهارت و پاکی در فرازهای بعدی این زیارت آمده که چیزی جز متحقق شدن به ولایت آن ها و نورانی شدن به ولایت آن ها نیست.مق ... ادامه ...

ماه رمضان ماه عبادت مسلمانان است و در روایات بر عبادت در این ماه تأکید شده است. اعمال و فضیلت های ماه رمضان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است. برخی از این اعمال در تمام روزهای ماه رمضان مشترک اند و برای برخی از روزهای خاص نیز اعمالی جداگانه نقل شده است.اعمال و فضیلت های ماه رمضاناهمّیت / فضیلت:۱ - در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان شیخ صدوق رحمه الله به سند معتبر روایت کرده از حضرت امام رضا علیه السّلام از پدران بزرگوار خود از حضرت امیر المؤمنین علیه و على أولاده السّلام که فرمود: خطبه‏ اى خواند براى ما روزى حضرت رسول خدا صلوات الله علیه پس فرمود: أیّ ها النّاس به درستى که رو کرده است به سوى شما ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش ماهى است که نزد خدا بهترین ماه ها است و روزهایش بهترین روز ها است و شب هایش بهترین شب ها است و ساعت هایش بهترین ساعت ها است و آن ماهى است که خوانده‏اند شما را در آن به سوى ضیافت خدا و گردیده‏اید در آن از اهل کرامت خدا نفس هاى شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد و عمل هاى شما در آن مقبول است و دعاهاى شما در آن مستجاب است پس سؤال کنید از پروردگار خود .... ۲ - در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان مولاى ما حضرت صادق علیه السّلام وصیّت نموده و فرموده: هر گاه روزه دارى، مى‏باید که گوش و چشم و مو و پوست و جمیع اعضاى تو روزه دارد یعنى از محرّمات بلکه از مکروهات و فرمود: باید که روزِ روزه تو مانند روز افطار تو نباشد. ۳ - در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضانامام صادق علیه السّلام فرمودند: روزه تن ها همین نخوردن و نیاشامیدن نیست بلکه باید در روزِ روزه، زبان خود را از دروغ نگاه دارید و دیده‏ هاى خود را از حرام‏ بپوشانید و با یکدیگر نزاع مکنید و حسد مبرید و غیبت مکنید و مجادله مکنید و سوگند دروغ مخورید بلکه سوگند راست نیز و دشنام مدهید و فحش مگوئید و ستم مکنید و بى‏خردى مکنید و دلتنگ مشوید و غافل مشوید از یاد خدا و از نماز و خاموش باشید از آنچه نباید گفت و صبر کنید و راستگو باشید و دورى کنید از اهل شر و اجتناب کنید از گفتار بد و دروغ و افتراء و خصومت کردن با مردم و گمان بد بردن و غیبت کردن و سخن‏چینى کردن و خود را مشرف به آخرت دانید و منتظر فرج و ظهور قائم آل محمد علیه السلام باشید و آرزومند ثوابهاى آخرت باشید و توشه اعمال صالحه براى سفر آخرت بردارید و بر شما باد به .... ۴ - در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود که: چه بسیار روزه‏دارى که او را از روزه بهره‏اى نیست به غیر از تشنگى و گرسنگى و چه بسیار عبادت کننده‏اى که او را بهره‏اى نیست از عبادت به غیر تعب. اى خوشا خواب زیرکان که بهتر از بیدارى و عبادت احمقان است و خوشا افطار کردن زیرکان که بهتر از روزه داشتن بى‏خردان است. ۵ - در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان روایت شده از جابر بن یزید از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام که: حضرت رسول صلّى الله علیه و آله به جابر بن عبد الله فرمود:: اى جابر این ماه رمضان است هر که روز آن را روزه بدارد و پاره‏اى از شبش را به عبادت بایستد و از حرام‏ شکم و فرج خود را بازدارد و زبان خود را نگاه دارد، از گناهان خود مثل بیرون رفتن او از ماه بیرون رود. جابر گفت: یا رسول الله این حدیث که فرمود: ى چه نیکو است. فرمود:: اى جابر؛ و چقدر سخت است این شرط هائى که نمودم. ۶ - فَعَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَهَ (مفاتیح الجنان. فصل سوم. در اعمال ماه رمضان).اهمّیت گرسنگی: در حدیث معراج است که خداوند فرمود:: یا احمد صلّی الله علیه و آله و سلّم آیا می دانی که میراث روزه چیست؟ عرض کرد: نه. فرمود: میراث روزه، کم خوراکی و کم گویی است. سپس فرمود:: سکوت، مورث حکمت می شود و حکمت، مورث معرفت و معرفت، مورث یقین است. و، چون بنده به مرتبه ی یقین برسد، باکی ندارد که چگونه بر او می گذرد؛ به سختی یا به آسانی برای او تفاوتی ندارد و این مقام صاحبان ((رضا)) است ... (المراقبات. ص. ۲۰۲).در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان به فواید گرسنگی می پردازیم: ۱ - صفای دل: سیری؛ بخار را در دِماغ (مغز) زیاد می کند و حالت شبیه مستی عارض می شود و دل به سبب آن از جریان تفکّر و سرعت باز می ماند و باعث کوری قلب می شود. گرسنگی؛ سبب صفای قلب و رقّت آن می شود و دل را برای تفکّر که راه معرفت است آماده می سازد و برای آن نوری محسوس ظاهر می گردد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود که: کسی که شکم را گرسنه بدارد فکر و تعقّل او عظمت یابد. ۲ - از بین بردن و انکسار تند روی و شادی زیاد ... نفس که خوار و زبون شد، در برابر پروردگارش آرام و خاشع می شود. ۳ - شکستن شدّت شهوات و قوایی که موجب گناهان کبیره ی مُهلکه هستند. ۴ - کم کردن خواب: خواب، ضایع کننده ی عمر است که سرمایه ی تجارت آخرت آدمی است. ۵ - دوام بیداری: بیداری، بذر هر خیر وکمک برای تهجّد و شب زنده داری است که باعث رسیدن به مقام محمود می شود: ((وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نَافِلَهً لَکَ عَسَی أن یبعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحمُوداً (سوره اسراء. آیه ۷۹) ۶ - سلامتی جسم و نفس: آسان شدن انجام عبادات و کمی احتیاج به تخلیه و در نتیجه عادت نفس به کم خوردن و خواهش نفس برای غذا کم می شود و نهایتاً موجب کاهش ابتلاء به امراض مختلفه می گردد، زیرا معده، خانه ی امراض و پرهیز و کم خوردن، سرآمد همه ی دارو ها است. ۷ - قناعت و انفاق: کمک به دیگران و اطعام مساکین و صله ی رحم و رفتن به زیارت اماکن متبرّکه (المراقبات. ص. ۲۰۴ و ۲۰۵).چرا خداوند گرسنگی را برای پذیرایی میهمان خود اختیار کرده است؟برای آن که نعمتی بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب و لقاء خداوند نیست و گرسنگی از نزدیک ترین و اصلی ترین وسائل و راه های رسیدن به آن است.... روزه تکلیف نیست، بلکه تشریف و دعوت است (المراقبات. ص. ۲۰۵).روزه فقط امساک از خوردن و آشامیدن نیست و، چون روزه گرفتی باید گوش و چشم و زبان تو هم روزه باشند و در بعضی اخبار آمده است که حتّی پوست و مو هم باید روزه باشند (المراقبات. ص. ۲۰۶). امام صادق علیه السّلام فرمودند: چون روزه بگیری بایستی گوش و چشم و مو و پوست تو نیز روزه بگیرند و غیر از این اعضاء نیز باز عدّه ی دیگری شماره فرمود: (المراقبات. ص. ۱۲۵).در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان به مراتب روزه می پردازیم: ۱ - روزه عوام: ترک خوردنی و آشامیدنی و زنان است به طوری که فق ها واجبات و محرّمات آن را مقرّر داشته اند. ۲ - روزه ی خواص: علاوه بر ترک آنچه گفته شد، حفظ جوارح از مخالفت های خداوند متعال است. ۳ - روزه ی خواصّ الخواص: ترک هر چیزی که انسان را از یاد و ذکر خداوند متعال باز دارد، خواه حلال باشد و خواه حرام (المراقبات. ص. ۲۰۸).در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان به آداب و اعمال مشترک می پردازیم:قِسم اوّل: اعمالى که در هر شب و روز این ماه بجا آورده می شود:۱ - دعا بعد از هر نماز: سیّد بن طاوس روایت کرده از حضرت امام جعفر صادق و امام موسى کاظم علیهما السّلام که فرمودند:: می گویى در ماه رمضان از اوّل تا به آخِر آن بعد از هر فریضه (نماز): اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ .... ۲ - دعا بعد از هر نماز: عقب نمازهاى فریضه مى‏خوانى: یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا غَفُورُ یَا رَحِیمُ أَنْتَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ .... ۳ - دعا بعد از هر نماز: حضرت رسول صلّى الله علیه و آله فرمود:: هر که این دعا را در ماه رمضان بعد از هر نماز واجبى بخواند حق تعالى گناهان او را تا روز قیامت بیامرزد و دعا این است‏: اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ‏ الْقُبُورِ السُّرُورَ .... ۴ - تأکید بر دعا، تسبیح استغفار و تکبیر: روایت شده که جناب امام زین العابدین علیه السّلام، چون ماه رمضان داخل مى‏شدتکلّم نمى‏کرد مگر به دعاء و تسبیح و استغفار و تکبیر و باید به عبادت و نافله‏هاى شب و روز اهتمام بسیار نمود (مفاتیح الجنان. فصل سوم. در اعمال ماه رمضان).قِسم دوم: اعمالى که در شب هاى ماه رمضان باید بجا آورد:افطار: ‏مستحب است که بعد از نماز شام (نماز مغرب) افطار کند مگر آن که ضعف بر او غلبه کرده باشد یا جمعى منتظر او باشند. ۲ - غذای پاک و حلال: با چیز پاکیزه از حرام و شبهات ‏ افطار کند و بهتر آن است که به خرماى حلال افطار کند تا ثواب نمازش چهار صد برابر گردد و به خرما و آب و به رُطَب و به لَبَن (شیر) و به حلوا و به نبات و به آب گرم به هر کدام که افطار کند نیز خوب است‏. ۳ - دعا در وقت افطار: اللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ‏؛ تا خدا به او ثواب هر کسى را که در این روز روزه داشته عطا کند. ۴ - دعای امیرالمؤمنین علیه السّلام: روایت شده که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام هرگاه مى‏خواست افطار کند مى فرمود::‏ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ‏]مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ. ۵ - لقمه ی اوّل: در لقمه ی اوّل بگوید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی‏؛ تا خدا او را بیامرزد. ۶ - سوره قدر: در وقت افطار سوره قدر را بخواند. ۷ - صدقه و افطار دادن: در وقت افطار تصدّق کند و افطار دهد روزه داران را اگر چه به چند دانه خرما یا شربتى آب باشد. از حضرت رسول صلّى الله علیه و آله مروى است که: کسى که روزه دارى را افطار دهد، براى او مثل اجر آن روزه دار خواهد بود بدون آن که از اجر او چیزى کم شود و براى او خواهد بود مثل آن عمل نیکویى که آن افطار کننده به قوه آن طعام بجا آورد. ۸ - دعای هر شب: أ- هر که این دعا را در هر شب ماه رمضان بخواند، گناهان چهل سال او آمرزیده شود: اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ وَ افْتَرَضْتَ عَلَى عِبَادِکَ فِیهِ الصِّیَامَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ وَ اغْفِرْ لِی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ فَإِنَّهُ لَا یَغْفِرُهَا غَیْرُکَ یَا رَحْمَانُ یَا عَلَّامُ‏. ب- از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که: در هر شب ماه رمضان مى‏خوانى: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ .... ج- در هر شب از شب هاى ماه رمضان بخواند: أَعُوذُ بِجَلَالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ أَنْ یَنْقَضِیَ عَنِّی شَهْرُ رَمَضَانَ أَوْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَیْلَتِی هَذِهِ وَ لَکَ قِبَلِی تَبِعَةٌ أَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنِی عَلَیْهِ‏ .... ۹ - دعای افتتاح: دعائی بسیار شریف با مضامین عالی است. در هر شب از ماه رمضان‏ بخواند: اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ. (مفاتیح الجنان. فصل سوم. در اعمال ماه رمضان).افطار و سحر: مهم ترین چیزی که بعد از ((بسم الله الرّحمن الرّحیم)) در افطار و سحر، قبل از شروع به غذا خوردن باید خوانده شود، ((سوره مبارکه قدر)) است (المراقبات. ص. ۲۱۵)قِسم سوم: در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان به اعمالی که در سحرهاى ماه رمضان باید بجا آورد می پردازیم:‏ ۱ - سحری خوردن:‏ سحر را اگر چه به یک دانه خرماى زبون یا شربت آب باشد ترک نکند و بهترین سحر ها سویق یعنى قاوت و خرما است و وارد شده که: حق تعالى و ملائکه صلوات مى‏فرستند بر آن ها که استغفار مى‏کنند در سحر ها و سحور مى‏خورند. ۲ - سوره قدر: سوره إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ را در وقت سحور بخواند. هر که این سوره مبارکه را در وقت افطار کردن و سحور بخواند در ما بین این دو وقت ثواب کسى داشته باشد که در راه خدا در خون خود بغلطد. ۳ - دعای سحر: دعاى عظیم الشأنى را که از حضرت امام رضا علیه السّلام نقل شده بخواند که فرمود: ه‏اند: این دعایى است که حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام در سحرهاى ماه رمضان مى‏خواندند: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ ... یَا اللَّهُ‏؛ پس هر حاجت که دارى از خدا بطلب که البتّه برآورده است‏. ۴ - دعای ابو حمزه ثمالی: روایت شده از ابو حمزه ثمالى که: حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در ماه رمضان بیشتر از شب را نماز مى‏کرد و، چون سحر مى‏شد این دعا مى‏خواند: إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ ... (مفاتیح الجنان. فصل سوم. در اعمال ماه رمضان). سحری خوردن: ۱ - شرعاً مستحب است که سحری بخورد. ۲ - بعد از بسم الله الرّحمن الرّحیم، مقدّم داشتن سوره قدر بر سایر اذکار و دعاها. ۳ - قصد او در سحری خوردن، مستحب بودن آن نزد خدا و نیرو گرفتن برای انجام عبادات در طول روز باشد (المراقبات. ص. ۲۷۴)قِسم چهارم: در راستای اعمال و فضیلت های ماه رمضان به اعمالی که در روزهاى ماه رمضان باید بجا آورد می پردازیم:دعاهای هر روز ماه رمضان: ۱ - از ابن عبّاس روایت کرده‏اند که حضرت رسول صلّى الله علیه و آله فضیلت بسیار از براى روزه هر روز ماه مبارک رمضان بیان فرمود: و از براى هر روز دعاى مخصوصى با فضیلت و ثواب بسیار از براى آن د ... ادامه ...

به گزارش مشرق، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ های ارائه شده و ارزیابی آن ها می پردازیم. [۱]در اخبار و احادیث اسلامی، زمان های متفاوتی درباره مدّت حکومت مهدوی، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه های مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخی به یکی از زمان های ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخی دیگر تلاش کرده اند که وجهی برای جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه های ارائه شده و ارزیابی آن ها می پردازیم.* زمان های ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندی، بیست، سی، چهل، هفتاد، ۱۴۰ و نهایتاً ۳۰۹ سال، زمان هایی هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگی امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخی احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [۲]در برخی احادیث نیز مدّتی ذکر نشده و گفته شده که مهدی علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقی خواهد ماند. مستند زمان های یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی برای هر یک از آن ها می توان حدیث یا احادیثی را نقل کرد. احادیثی از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدی علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبری است که از ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمی شود، مگر اینکه مردی از اهل بیت من حکومت می کند و زمین را پر از عدل می کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول می کشد». [۳] ابن ماجه از ابو سعید خُدری نقل می کند که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است که: «مهدی در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [۴] احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، طبرانی و دیگران، احادیثی را می آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر می کند. [۵]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدری به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین می آورد: «مهدی، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم می شود...». [۶] سلیمان بن عیسی - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - می گوید: روایت شده که مهدی علیه السلام چهارده سال حکومت می کند؛ [۷] امّا معلوم نمی کند که حدیث از کیست و از چه طریقی به او رسیده است. برخی محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [۸] نعمانی در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتی در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدی علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [۹] از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدی، فرزند من است... بیست سال حکومت می کند». [۱۰] حدیثی از امام علی علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را سی یا چهل سال بیان کرده است. [۱۱] برخی احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمان روایی می کند». [۱۲] امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردی را بر می انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایی می کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [۱۳] احادیث با مضامین دیگری نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [۱۴] عبدالکریم خثعمی می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت می کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانی می شوند تا آنجا که هر سال از سال های او با ده سال از سال های شما برابری می کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال های شما برابر می شود». [۱۵] بزرگ ترین عددی که در باره مدّت حکومت مهدی علیه السلام ذکر شده است، ۳۰۹ سال است. طبری از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [۱۶] نعمانی، از جابر جُعفی، از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «مردی از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت می کند، افزون بر نه سال». جابر می پرسد: چه زمانی این امر واقع می گردد؟ امام علیه السلام می فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». می گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام می فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [۱۷] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدی علیه السلام پس از قیام، کوتاه (۱۹ سال) است؛ امّا دوران بقای نظامی که مهدی علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (۳۲۲ سال) [۱۸] است. البته برخی احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه می خواهند حتمی بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخی از آن ها می خوانیم که حتی اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد، خداوند، کسی از اهل بیت را برمی انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [۱۹] در پاره ای احادیث از طولانی بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [۲۰]حدیث دیگری وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهی دیگر از موضوع را پیشاروی ما می گشاید. در این حدیث، مدّت خاصی برای حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشی عامدانه و آشکار بر مخفی ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا می کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگی واقع می گردد. سپس مهدی علیه السلام از فرزندانم خارج می شود. خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن، زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج می شود». [۲۱] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علمای شیعه نیز در مقام احتجاج برای اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جاری مربوط می شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه ای مخفی مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمی که در احادیث اسلامی برای بیان زمان حکومت مهدوی یا اقامت مهدی علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها می تواند تا حدّی ما را در جمع بندی موضوع، یاری دهد. برخی احادیث از تعبیر «یکون» [۲۲] به معنای بودن و شاید در اینجا به معنای زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنی زیستن است: «عاشَ» [۲۳] و «یَعیشُ». [۲۴] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگی ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثی که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگی مهدی علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگی امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [۲۵] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [۲۶] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگی ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگری در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگی ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصی را تعیین نمی کند و ثانیاً، برخی قرائن دیگر حاکی از این است که مراد از توقّف ایشان بر روی زمین، اصل زندگی ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فی الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنی پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنی «ملک» [۲۷] و «یملک»، [۲۸] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان های ذکر شده با یکی از این دو تعبیر آمده اند. برخی احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [۲۹] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه ای گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معنای حکومت تا حدّی تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه ای نمی تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معنای حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثی را از ابو سعید خُدری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که در آن، گفته شده مهدی علیه السلام در آن وضع، یعنی پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگی می کند. [۳۰] در این عبارت، میان حکومت و زندگی، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، می توان گفت که احادیث دارای تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگی امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگی ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [1]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، 140 و نهایتاً 309 سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [2]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول مى کشد». [3] ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [4] احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [5]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [6] سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [7] امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [8] نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [9] از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [10] حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [11] برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [12] امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [13] احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [14] عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [15] بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، 309 سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [16] نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [17] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (19 سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (322 سال) [18] است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [19] در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [20]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [21] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [22] به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [23] و «یَعیشُ». [24] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [25] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [26] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [27] و «یملک»، [28] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [29] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [30] در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، مى توان گفت که احادیث داراى تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به ... ادامه ...

مدت حکومت امام زمان(عج) در احادیث از ۵ تا ۳۰۹ سال ذکر شده است. در برخى احادیث نیز مدتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى(ع) هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. به گزارش خبرگزاری بسیج، در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [1]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، 140 و نهایتاً 309 سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [2]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول مى کشد». [3] ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [4] احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [5]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [6] سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [7] امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [8] نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [9] از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [10] حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [11] برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [12] امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [13] احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [14] عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [15] بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، 309 سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [16] نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [17] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (19 سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (322 سال) [18] است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [19] در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [20]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [21] این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [22] به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [23] و «یَعیشُ». [24] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [25] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [26] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [27] و «یملک»، [28] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [29] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [30] در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» ... ادامه ...

به گزارش گروه فضای مجازیخبرگزاری میزان، مدت حکومت امام زمان (عج) در احادیث از ۵ تا ۳۰۹ سال ذکر شده است. در برخى احادیث نیز مدتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى (ع) هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. در این نوشتار، ابتدا زمان‏ هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏ هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها می پردازیم. [ ۱]در اخبار و احادیث اسلامى، زمان هاى متفاوتى درباره مدّت حکومت مهدوى، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه هاى مختلف با این موضوع، رو به رو شده اند. برخى به یکى از زمان هاى ذکر شده گرایش پیدا کرده اند و برخى دیگر تلاش کرده اند که وجهى براى جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان هاى ذکر شده با اشاره به حدیثى که آن زمان را بیان کرده، مى آوریم، سپس به بیان دیدگاه هاى ارائه شده و ارزیابى آن ها مى پردازیم.* زمان هاى ذکر شدهپنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندى، بیست، سى، چهل، هفتاد، ۱۴۰ و نهایتاً ۳۰۹ سال، زمان هایى هستند که در احادیث، از آن ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگى امام زمان (عج) پس از ظهور یاد شده است. برخى احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته اند. [ ۲]در برخى احادیث نیز مدّتى ذکر نشده و گفته شده که مهدى علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقى خواهد ماند. مستند زمان هاى یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولى براى هر یک از آن ها مى توان حدیث یا احادیثى را نقل کرد. احادیثى از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدى علیه السلام را هفت سال ذکر کرده اند. نمونه اش از طبرى است که از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:: «قیامت به پا نمى شود، مگر اینکه مردى از اهل بیت من حکومت مى کند و زمین را پر از عدل مى کند، چنان که پر از ظلم شده است؛ و این، هفت سال طول مى کشد». [ ۳]ابن ماجه از ابو سعید خُدرى نقل مى کند که از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده است که: «مهدى در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [ ۴]احمد بن حنبل، ابن ابى شیبه، طبرانى و دیگران، احادیثى را مى آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر مى کند. [ ۵]علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدرى به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مى آورد: «مهدى، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم مى شود...». [ ۶]سلیمان بن عیسى - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - مى گوید: روایت شده که مهدى علیه السلام چهارده سال حکومت مى کند؛ [ ۷]، امّا معلوم نمى کند که حدیث از کیست و از چه طریقى به او رسیده است. برخى محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده اند. [ ۸]نعمانى در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتى در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدى علیه السلام نقل کرده که در همه آن ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [ ۹]از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدى، فرزند من است... بیست سال حکومت مى کند». [ ۱۰]حدیثى از امام على علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را سى یا چهل سال بیان کرده است. [ ۱۱]برخى احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدى علیه السلام را چهل سال ذکر کرده اند. از جمله در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روى زمین فرمان روایى مى کند». [ ۱۲]امام حسن مجتبى علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل مى کند که فرمود:: «خداوند در آخر زمان، مردى را بر مى انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابرى، نور و برهان پر مى کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایى مى کند. پس خوشا به حال کسى که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [ ۱۳]احادیث با مضامین دیگرى نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [ ۱۴]عبدالکریم خثعمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت مى کند؟». امام علیه السلام فرمود:: «هفت سال، روز ها و شب ها طولانى مى شوند تا آنجا که هر سال از سال هاى او با ده سال از سال هاى شما برابرى مى کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال هاى شما برابر مى شود». [ ۱۵]بزرگ ترین عددى که در باره مدّت حکومت مهدى علیه السلام ذکر شده است، ۳۰۹ سال است. طبرى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود:: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [ ۱۶]نعمانى، از جابر جُعفى، از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که فرمود:: «مردى از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت مى کند، افزون بر نه سال». جابر مى پرسد: چه زمانى این امر واقع مى گردد؟ امام علیه السلام مى فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». مى گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام مى فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [ ۱۷]بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدى علیه السلام پس از قیام، کوتاه (۱۹ سال) است؛ امّا دوران بقاى نظامى که مهدى علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (۳۲۲ سال) [ ۱۸]است. البته برخى احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه مى خواهند حتمى بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخى از آن ها مى خوانیم که حتى اگر یک روز از دنیا باقى مانده باشد، خداوند، کسى از اهل بیت را برمى انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [ ۱۹]در پاره اى احادیث از طولانى بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [ ۲۰]حدیث دیگرى وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهى دیگر از موضوع را پیشاروى ما مى گشاید. در این حدیث، مدّت خاصى براى حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشى عامدانه و آشکار بر مخفى ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل مى کند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:: «اى عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا مى کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگى واقع مى گردد. سپس مهدى علیه السلام از فرزندانم خارج مى شود. خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن، زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج مى شود». [ ۲۱]این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده اند. سپس علماى شیعه نیز در مقام احتجاج براى اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله به آن استناد کرده اند. در هر حال، آنچه به بحث جارى مربوط مى شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه اى مخفى مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.* تعابیر به کار رفتهمفاهیمى که در احادیث اسلامى براى بیان زمان حکومت مهدوى یا اقامت مهدى علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن ها مى تواند تا حدّى ما را در جمع بندى موضوع، یارى دهد. برخى احادیث از تعبیر «یکون» [ ۲۲]به معناى بودن و شاید در اینجا به معناى زیستن، استفاده کرده اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنى زیستن است: «عاشَ» [ ۲۳]و «یَعیشُ». [ ۲۴]ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگى ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثى که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده اند. در مجموعه احادیث این باب، تن ها یک مورد است که زندگى مهدى علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگى امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [ ۲۵]بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [ ۲۶]استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگى ایشان پس از ظهور است. تعبیر دیگرى در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگى ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِى الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصى را تعیین نمى کند و ثانیاً، برخى قرائن دیگر حاکى از این است که مراد از توقّف ایشان بر روى زمین، اصل زندگى ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فى الأرض» پس از آن آمده است که فرمود:: «خداوند، کارش را در یک شب درست مى کند. پس از آن زمین را پر از عدل مى کند چنان که پر از ظلم شده است و باقى مى ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنى پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت. دو تعبیر دیگر، یعنى «ملک» [ ۲۷]و «یملک»، [ ۲۸]ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان هاى ذکر شده با یکى از این دو تعبیر آمده اند. برخى احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [ ۲۹]نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه اى گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معناى حکومت تا حدّى تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه اى نمى تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معناى حکومت بگیرد. سیّد ابن طاووس، حدیثى را از ابو سعید خُدرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که در آن، گفته شده مهدى علیه السلام در آن وضع، یعنى پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگى مى کند. [ ۳۰]در این عبارت، میان حکومت و زندگى، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، مى توان گفت که احادیث داراى تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگى امام پس از حاکم شدنش است. طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگى ایشا ... ادامه ...

شب و روز عاشورا بنا بر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت شده عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز کرد و گفت : نزد عبیدالله شهادت دهید که من نخستین تیر را رها کردم . عمر بن سعد خطاب به کوفیان گفت : منتظر چه هستید! اینان یک لقمه برای شما هستند.زمانی که عمربن سعد تیر انداخت ، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی کردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس ) به گزارش ابن اعثم : باران تیر (و أقبلت السهام کأنّها المطر) از سوی کوفیان به سوی اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ شدت گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست ؛ برای مرگی که چاره ای از پذیرش آن نیست ، آماده باشید. پس از آن دو گروه بر یکدیگر حمله کردند و ساعتی از روز را دسته جمعی با یکدیگر جنگیدند، به طوری که بنا به برخی اخبار پنجاه و اندی از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسیدند. در این وقت ، امام دستی به محاسنش کشید و فرمود: غضب خدا ... بر کسانی که متحد بر کشتن فرزند دختر پیامبرشان شدند، شدید خواهد بود. به خدا سوگند که تسلیم آنان نخواهم شد تا با محاسنی خونین خدا را ملاقات کنم (و اللّه ما أجبتهم الی شی ء ممّا یریدونه أبدا حتی ألقی الله و أنا مخضّب بدمی .)بلاذری می گوید: امام سوار بر اسبش ، قرآنی پیش روی خود نهاده بود و همین خشم دشمن را بیشتر بر می انگیخت . در این وقت ، عمر بن سعد، حصین بن نمیر تمیمی را همراه پانصد نفر تیرانداز به سوی امام حسین ـ علیه السلام ـ فرستاد. تیراندازی اینان سبب شد که همه اسبان سپاه امام کشته شدند و نیروهای امام پیاده گشتند.در این حمله ، بسیاری از اصحاب با تیرهایی که بر بدنشان فرود آمد، به شهادت رسیده یا زخمی شدند. (فما بقی واحد من أصحاب الحسین الاّ أصاب من رمیهم سهم ). ابن شهرآشوب اسامی شهدایی را که در حمله نخست دشمن به شهادت رسیدند، فهرست وار آورده است . این افراد جمعا 28 تن از اصحاب و ده نفر از موالی امام حسین و پدرشان امام علی ـ علیهما السلام ـ بودند که در مجموع 38 نفر می شدند. اینها افرادی هستند که اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نکرده و در تیراندازی نخست کوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم که ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد کرده است .ـ با شهادت پنجاه نفر در یک حمله دسته جمعی ، شمار اندکی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ باقی ماندند؛ کسانی که به نوعی مبارزه تن به تن با سپاه ابن زیاد داشتند. از آن جمله ، عبدالله بن عمیر کلبی است که در برابر مبارزه خواهی یسار از موالی زیاد بن ابیه ، پس از کسب اجازه از امام حسین ـ علیه السلام ـ عازم میدان شد.در همان حال همسرش او را تحریک به جنگ می کرد و خطاب به او می گفت : قاتِل بأبی و أُمّی عن الحسین ذُریّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع ، اوّل حبیب بن مظاهر و بُرَیْر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند که امام اجازه نداد و پس از آن که عبدالله بن عمیر اجازه خواست ، امام اجازه رفتن به میدان را به وی داد. وقتی در این نبرد یسار را کشت ، سالم از موالی عبیدالله به میدان آمد که به رغم آن که انگشتان عبدالله کلبی در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نکرده ، او را نیز کشت و در میان میدان شروع به رجز خوانی کرد. زنش هم عمودی در دست گرفته به تحریض او می پرداخت و می گفت : قاتِل دون َالطیّبین ذرّیّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن ها را دعا کرد. یسار و سالم ، نخستین کشتگان سپاه ابن زیاد بودند. خبر عبدالله بن عمیر به صورتی که گذشت ، خبری معتبر می نماید. ابن اعثم ، از وهب بن عبدالله بن عمیر کلبی یاد کرده که همراه مادر و همسرش در کربلا بوده است . صورت نقل ابن اعثم ، طبق معمول حماسی تر و طبعا غیرقابل قبول تر است . وهب به میدان می رود، می جنگد و بر می گردد و به مادر می گوید: آیا از من راضی شدی ؟ مادر می گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین . او می جنگد تا آن که ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع و بعد کشته می شود. طبعا نباید این شخص کسی جز عبدالله بن عمیر کلبی باشد که خبر او در منابع معتبر آمده است . در امالی صدوق از وهب بن وهب یادمی شود که خود و مادرش نصرانی بودند و به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ مسلمان شدند و به کربلا آمدند. این نیز همان شخص است و خبر یاد شده به این صورت چندان قابل اعتماد نیست . تلفیقی از این دو خبر را خوارزمی آورده است . گفتنی است که عبدالله بن عمیر پس از کشتن یسار و سالم ، سالم می ماند تا در حمله بعدی به شهادت می رسد که خبر وی را خواهیم آورد.پس از آن ابوالشعثاء یزید بن زیاد کِندی که همراه سپاه عمر بن سعد به کربلا آمده و به امام پیوسته بود، عازم نبرد شد. وی زمانی که مشاهد کرد دشمن همه پیشنهادهای امام را رد می کند (حین ردّوا ما سأل ) به آن حضرت پیوست . وی که تیرانداز ماهری بود، هشت تیر انداخت و پنج نفر را کشت . ابومخنف ازتیراندازی های گسترده او و مهارتش یاد کرده می نویسد: صد تیر انداخت که پنج تای آن خطا نرفت .امام حسین ـ علیه السلام ـ او را دعا کردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را کشته است . ابومخنف می افزاید: و کان فی أوّل من قتل .شعر او این بود:یا رب ّ انّی للحُسَین ناصرو لابن سعد تارک و هاجرخود این شعر اشاره به ترک سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین علیه السلام ـ دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان اختلاف نظرهایی در منابع وجود دارد.ـ پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه ِ اندک امام نزدیک شدند. افراد باقی مانده از سپاه امام ، روی زانو نشسته ، نیزه های خود را به سوی اسبان گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن ، شروع به تیراندازی به سوی سپاه عبیدالله کرده ، عده ای را کشته و شماری را مجروح کردند.در این میان عبدالله بن حوزه که فریاد زده ، بشارت جهنّم به امام حسین ـ علیه السلام ـ داده بود! بانفرین امام ، در مسیر برگشت ، از اسب به زیر افتاد و پایش به رکاب گیر کرده ، همین طور که حرکت می کرد، سرش به این سوی و آن سوی خورد تا به هلاکت رسید. مسروق بن وائل که خود ناظر این ماجرا بود، سپاه کوفه را ترک کرده برگشت و بعدها می گفت : از این خاندان چیزی دیدم که هرگز حاضر به جنگ با آنان نمی شوم .(لقد رأیْت ُ من أهل هذا البیت شَیئا لا أقاتلهم ابدا).ـ از آن پس تک تک اصحاب عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت رسیدند. یکی از چهرگان کربلا بُرَیْر بن حضیر هَمْدانی است که در کوفه به سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان به نام این شهر بود. وقتی یزید بن معقل مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وی شده ، چنان ضربتی بر سر او زد که نه تنهاکلاهخود او را بلکه نیمی از سرش را هم شکافت . پس از آن رضی بن منقذعبدی به نبرد وی آمد. ساعتی به هم پیچیدند تا بُرَیْر بر سینه او نشست . رضی از دوستانش یاری طلبید. در این وقت کعب بن جابر به سوی بریر شتافت ونیزه خود را بر پشت بریر فرو کرد.[عفیف بن زهیر که خود در کربلا بوده ، می گوید: به کعب گفتم : این بریر همان است که در مسجد کوفه به ما قرآن تعلیم می داد.] پس از آن بر وی حمله کرده ، او را به شهادت رساند. در گفتگویی که میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت ، یزید به عقاید سیاسی بریر اشاره کرده ، گفت :به خاطر داری که در کوفه می گفتی : ان ّ عثمان بن عفّان کان علینفسه مُسْرفًا، و ان ّ معاویة بن ابی سفیان ضال ّ مضل ّ، و ان ّ امام الهدی و الحق ّ علی ّبن أبی طالب .بعدها خواهر کعب به برادرش کعب که بریر را به شهادت رسانده بود، می گفت : آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدی و سیّد قرّاء را کشتی ؟ به خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت . نوشته اند: کعب بن جابر بعدها نیزاز کار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود که خیری برای خود کسب کرده است . کسی در روزگار حکومت مصْعب بن زبیر از وی شنید که می گفت : یارب ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب ّ کمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاکردیم ؛ ما را با کسانی که عهد شکنی کردند، قرار مده . ابن اعثم ، سخن بریر بن خضیر را خطاب به کوفیان آورده است که فریاد می زد: نزدیک من آیید ای کشندگان دختر پیامبر خدا (ص ) و ذرّیه او!ـ در اینجا بلاذری خبر از نبرد حرّ بن یزید ریاحی داده است . در مقتل ابومخنف ِ (مشهور که طبعا قصه ای و غیر قابل اعتماد است ) آمده است : حرّ از امام اجازه رفتن به میدان گرفت و گفت : فانّی أوّل من خرج الیک و أُحب ّ أن أقْتُل َ بین یدیک. امام به او اجازه داد. این مطلب که حرّ نخستین کسی بوده است که با این استدلال به میدان نبرد رفته ، در فتوح نیز آمده است . این خبر در منابع کهن دیگر نیامده است .ابومخنف می نویسد: همان وقت ، یکی از کوفیان تمیمی با نام یزید بن سفیان ، که پیش از آن آرزوی نبرد با حرّ را کرده بود، باآمدن حرّ به میدان ، او را به مبارزه طلبید. آنان بلافاصله با یکدیگر گلاویز شدند و یزید در همان دم به دست حرّ کشته شد. بلاذری نوشته است که حرّ دونفر را به نام های یزید بن سفیان و مزاحم بن حُرَیث کشت . خواهیم دید که برخی منابع ، قاتل فرد دوم را نافع بن هلال نوشته اند. برخی نبرد حرّ را همزمان با نبرد زهیر بن قین و نزدیک ظهر عاشورا پس از شهادت حبیب بن مظاهر می دانند.ـ از این پس ، باقی مانده اصحاب به صورت تک تک در مبارزه تن به تن یا هجوم بخش هایی از سپاه ابن زیاد به شهادت رسیدند که خبر آنها در مآخذ آمده است . این افراد شجاعانه می جنگیدند و از آنجا که هیچ گونه تعلّق خاطری در آن لحظه به دنیا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد می کردند. بعدها یکی از کسانی که در کربلا همراه عمر بن سعد بود، حکایت چگونه جنگیدن این افراد را شرح داد: کسانی که دست در قبضه شمشیر داشته ، مانند شیر ژیان بر ما می تاختند و قهرمانان را از چپ و راست فرو می ریختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نمی پذیرفتند؛ در مال دنیا رغبتی نداشتند؛ هیچ فاصله ای میان ایشان و مرگ نبود و در پی مُلْک نبودند. اگر ما در برابرشان نمی ایستادیم ، همه سپاه را از میان برده بودند.یکی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ عمرو [یا: علی ] بن قرظه انصاری بودکه برادرش کنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.برادری که نزد عمر بن سعد بود فریاد زد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را به گمراه کردن برادرش متهم کرد؛ امام فرمود: خدا او را هدایت کرده است . آن شخص بر امام حسین ـ علیه السلام ـ حمله آورد که نافع بن هلال در برابرش برآمده ، او را مجروح کرد و بعدها بهبودی یافت .از چهره های برجسته کربلا، یکی همین نافع بن هلال بِجِلی است . طایفه بجیله ، از طوایف شیعه کوفه است که بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادی شناخته شده اند. از وی نیز تعریفی برای تشیع رسیده که بسان آنچه در باره بریر گذشت ، جالب است . وقتی به میدان مبارزه آمد، فریاد می زد: أنا الجملی ، أنا علی دین علی ّ. مزاحم بن حُرَیث به مقابله با او آمد و گفت : أنَا عَلی دین عثمان . نافع پاسخ داد: أنت علی دین شیطان . پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را کشت .ـ پس از مبارزه تن به تن برخی از اصحاب با کوفیان و کشته شدن شماری ازسپاه عبیدالله ، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق ها! شما با قهرمانان این شهر می جنگید؛ کسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندکند و شما با پرتاب سنگ می توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی او را تصدیق کرده ، از سپاهش خواست تا کسی مبارزطلبی نکند. پس از آن عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه کوفه بر سپاه امام یورش برد. [عمرو به سپاه کوفه فریاد می زد:یا أهل الکوفة ! الزموا طاعتکم و جماعتکم ، و لاترتابوا فی قتل من مَرَق عن الدین و خالف الامام !]. ای کوفیان ! اطاعت و جماعت خودرا نگاه دارید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با امام خود مخالفت کرده ، تردید به خود راه مدهید.به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه 32 نفربوده است . خوارزمی با اشاره به این رقم ، می نویسد: همین عده به هر کجای سپاه کوفه که یورش می بردند، آن را می شکافتند. لحظاتی دامنه جنگ بالاگرفت ودر این میان ، مسلم بن عوسجه اسدی به دست دو نفر از کوفیان به شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه کوفه شد و شَبَث بن ربعی که خود امیر بخشی از سپاه کوفه بود، متأثر شد. وی به یاد رشادت های مسلم بن عوسجه در جنگ با مشرکان در آذربایجان افتاد که مسلم در آنجا شش نفر ازمشرکان را کشته بود. امام حسین ـ علیه السلام ـ پیش از شهادت مسلم ، زمانیکه هنوز رمقی در وجود او مانده بود، خود را به وی رساند و فرمود: رحمک ربّک یا مسلم .آن گاه حضرت آیه فمنهم من قضی نَحْبَه و مِنْهُم من یَنْتظر رابرای وی خواند. حبیب بن مظاهر، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم کناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت : اگر در این شرایط نبودم ، دلم می خواست به وصایای تو گوش می دادم . مسلم بن عوسجه گفت : أوصیک بهذا ـ و اشاره به امام حسین ـ علیه السلام ـ کرد ـ أن تموت دونه ، در راه او کشته شوی و به دفاع از او جانت را بدهی .حبیب گفت : به خدای کعبه چنین خواهم کرد. تعبیر به این که مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است که شهید شده ، می باید اشاره به آن باشد که نخستین شهید در حمله عمومی سپاه کوفه بوده است که طبعا پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی ازمبارزان به صورت تک تک شهید شده است .با این حال ، در زیارت ناحیه ، به طور کلی از وی به عنوان اولین شهید کربلا یاد شده است : کنت أوّل من شری نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه . (والله اعلم ). پیش از این از عبدالله بن عمیر سخن گفتیم و این که یسار و سالم از موالی آل زیاد را در میدان کشت .در اینجا، وقتی شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله کرد، بقایای سپاه امام مقاومت کرد تا آن که دشمن یورش همه جانبه ای آورد.اینجا بود که عبدالله بن عمیر کلبی به شهادت رسید. در اینجا همسرش بر بالین او رفت و گریه کرد. شمر به یکی غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودی آهنین بر سر او بکوبد. رستم چنین کرد و آن زن نیز به شهادت رسید.در گزارش طبری ، آمده است که عبدالله پس از نبردی سخت ، با حمله هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حی ّ تیمی روبرو شد که بر او یورش آوردند و عبدالله را به قتل رساندند. در انتهای این گزارش آمده است که عبدالله بن عمیر (کان القتیل الثانی من أصحاب الحسین ) (پس از بریر یا مسلم بن عوسجه ) دومین شهید از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ است . در این نبرد، بقایای سپاه امام ، چنان فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند که دشمن نمی توانست د ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، صلح امام حسن علیه السلام در کنار سکوت و قیام حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام، قیام امام حسین علیه السلام، مناجات عالمانه و عابدانه امام زین العابدین علیه السلام و تلاش و مجاهده و مبارزه سایر ائمه اطهار علیهم السلام در قاب «جهاد» تعریف می شود؛ جهادی که گاه در قالب صلح نمود پیدا کرده و گاه در قالب قیام مسلحانه.برای بررسی ابعاد و درس های صلح تاریخی و نرمش قهرمانانه امام حسن مجتبی علیه السلام، در آستانه میلاد پربرکت آن حضرت با حجت الاسلام دکتر محسن الویری، پژوهشگر و عضو هیات علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام و سردبیر فصلنامه «تاریخ اسلام» گفتگو کرده ایم.*ماجرای صلح امام حسن علیه السلام و واگذاری خلافت به معاویه چه بود؟ گزارش کوتاه رویداد صلح امام حسن علیه السلام این است که پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بامداد جمعه 21 رمضان سال 40 قمری و بیعت مردم مدینه با فرزند بزرگ ایشان یعنی امام حسن علیه السلام در همان روز، معاویه که از زمان خلافت خلیفه دوم امارت شام را بر عهده داشت و حکم عزل خود را در زمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام نپذیرفته بود و به دنبال ماجرای حکمیت مدعی خلافت هم شده بود، دو نفر را برای بر هم زدن اوضاع کوفه و بصره علیه امام حسن علیه السلام به این دو شهر اعزام کرد، این دو نفر شناسایی و کشته شدند و به دنبال آن امام نامه­ای به معاویه نوشتند و ضمن تقبیح اقدام او برای ترور و ایجاد جو وحشت، این اقدام او را به منزله اعلام جنگ شمردند و آمادگی خود را برای رویارویی اعلام کردند. ظاهراً در این دوره چند نامه بین امام و معاویه رد و بدل شده است که همه آن ها در دست نیست. احتمال این که امام علیه السلام دز همان ابتدای شروع خلافت هم آن گونه که ابن طلحه شافعی در مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول نقل کرده است (صفحه 240) نامه ای برای عزل معاویه نوشته باشند منتفی نیست.معاویه ضمن پیشنهاد صلح و پراکندن آن به وسیله عوامل خود نزد عراقیان، سپاهی آراست و به سمت عراق حرکت کرد و در میانه راه امام حسن علیه السلام هم کوفه را به سوی صفین که نبرد امیرالمؤمنین با معاویه در آنجا رخ داده بود حرکت کردند و حجر بن عدی را هم برای فراخوان و آماده سازی نیرو از شهرهای در مسیر فرستادند. متأسفانه استقبال مردم از این فراخوان خوب نبود و کسانی هم که با امام همراه شدند، هرچند تعداد آن ها را تا چهل هزار نفر هم ذکر کرده اند بسیار متنوع بودند و هر یک با انگیزه یا باور یا تحلیلی متفاوت از دیگری حضور یافته بودند. امام در کوشک سفید در اطراف مدائن که ظاهراً در ساباط بوده خیمه زدند. اگر ساباط معرب کلمه بلاش آباد باشد می توان حدس زد که این شهر به عنوان یکی از شهرهای اقماری تیسفون در یک میلی شمال پایتخت ساسانیان بوده و کاخ معروف سفید که متأسفانه نشانی از آن باقی نیست در آن قرار داشته است. با این تقریر همه اختلاف نظرها درباره مکان خیمه زدن امام حل خواهد شد. در اینجا اوضاع لشگرگاه امام متأثر از عواملی که فرصت پرداختن به آن ها نیست به هم ریخت و احتمالاً به خود امام هم حمله شد و آن حضرت به صورت مجروح به داخل شهر تیسفون برده شدند. معاویه با اطلاع از اوضاع لشگر امام، دوباره پیشنهاد صلح را مطرح کرد و امام پیش یا پس از به هم ریختگی اردوگاه با مشاهده اوضاع و به ویژه گرویدن پنهان بسیاری از چهره های شاخص سپاه خود به معاویه و مِیلِ الْجُمْهُورِ مِنْهُمْ إِلَى الْعَاجِلَةِ وَ زُهْدِهِمْ فِی الْآجِلَةِ و با این تحلیل که وَ إِنَّ مَا تَکْرَهُونَ فِی الْجَمَاعَةِ خَیْرٌ لَکُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِی الْفُرْقَةِ (آن چه در یکپارچگی اجتماعی ناخوشایندتان است برای شما بهتر از چیزی است که در چنددستگی دوست می دارید) به این ترتیب تمایل خود را برای پذیرش مشروط صلح پیشنهادی معاویه اظهار داشتند. آن گونه که در صفحه 234 جلد دوم تحف العقول آمده، امام در جایی دیگر در این زمینه فرموده اند:إِنَّا وَ اللَّهِ مَا ثَنَانَا عَنْ أَهْلِ الشَّامِ شَکٌّ وَ لَا نَدَمٌ وَ إِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ أَهْلَ الشَّامِ بِالسَّلَامَةِ وَ الصَّبْرِ فَسُلِبَتِ السَّلَامَةُ بِالْعَدَاوَةِ وَ الصَّبْرُ بِالْجَزَعِ وَ کُنْتُمْ فِی مُنْتَدَبِکُمْ إِلَى صِفِّینَ وَ دِینُکُمْ أَمَامَ دُنْیَاکُمْ وَ قَدْ أَصْبَحْتُمُ الْیَوْمَ وَ دُنْیَاکُمْ أَمَامَ دِینِکُمْ‏سوگند به خدا ما به دلیل تردید یا پشیمانی از جنگ با اهل شام روی برگردان نشدیم، همانا ما با شامیان با سلامت و صبر می جنگیدیم ولی سلامت را عداوت از بین برد و صبر را بیتابی، آنگاه به صفین فراخوانده شدید دین شما از دنیایتان پیشی گرفته بود و امروزه به گونه ای شده اید که دنیای شما از دینتان پیشی گرفته است.به هر حال معاویه به حرکت خود ادامه داد و در نُخَیله (نزدیک شهر کِفل در استان بابل کنونی عراق) در این باره سخنرانی کرد و سپس راهی کوفه شد. امام هم پس از یک سخنرانی در مدائن به کوفه بازگشتند. در کوفه معاویه از امام خواست که در حضور جمع سخنرانی کنند و واگذاری خلافت به معاویه و بیعت با او را رسماً اعلام کنند، امام هم در یک سخنرانی مهم ضمن تصریح به احقیت خود برای خلافت و تبیین شرایط جامعه، چنین کردند و سپس کوفه را به سمت مدینه ترک کردند. بیعت امام حسن علیه السلام با معاویه در ربیع الاول سال 41 قمری اتفاق افتاد.طبعاً در اینجا جزییات بسیاری درباره موضع گیری های اطرافیان امام حسن علیه السلام، مفاد صلح نامه، اقدامات دیگران و دیگر امور وجود دارد که فرصت پرداختن به آن ها نیست. تحلیل و تبیین سیاسی و روان شناختی اقدامات معاویه در این دوره، خود به تنهایی نیازمند تدوین یک رساله دکتری و یا پژوهش روشمند متتبعانه است.*اگر نگاهی غیرتعبدی به سیره اهل بیت علیهم السلام بیندازیم، به نظر می رسد در ظاهر سیره آن بزرگان با یکدیگر متفاوت بود. ...منظورتان از نگاه غیرتعبدی را متوجه نمی­شوم، یعنی چه که نگاهی غیرتعبدی به سیره داشته باشیم؟*منظور این است که به عنوان یک پژوهشگر تاریخ به بررسی سیره بپردازیم، نه با این نگاه که مثلاً بگوییم ائمه نور واحد بودند.بله، بسیار خوب.*اگر چنین نگاه غیرمتعبدانه ای به سیره داشته باشیم، مشاهده می کنیم که سیره آن بزرگان با یکدیگر متفاوت بود. چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بارها در غزوات نبی مکرم اسلام شرکت داشتند و در میدان هایی مانند جنگ جمل، صفین و نهروان دست به شمشیر بردند و یا امام حسین علیه السلام قیام مسلحانه را انتخاب کردند، درحالی که امام حسن مجتبی علیه السلام اقدام به صلح کردند. چگونه می توان به شبهه عده ای مبنی بر تناقض رویه آن بزرگان پاسخ داد؟ اگر این حرف درست باشد که نیست، باید نستجیر بالله هر یک از معصومان علیهم السلام را در زمان زندگی خودشان هم دچار تناقض بدانیم، زیرا زندگی آنها هم همراه با همین صلح و جنگها بوده است، همان امیرالمؤمنین علی علیه السلام که به تعبیر شما بارها در غزوات شرکت کرده بودند، در عهد معروف خود برای مالک اشتر ایشان را توصیه به پذیرش صلح می کنند: «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِیهِ رِضًى فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ»، یعنی: "صلحی را که دشمنت بدان میخواند رد مکن، رضای خداوند در این است، در هنگامة صلح رفع خستگی سپاهیانت و آسودگی از غمهایت و امنیت برای سرزمینت قرار دارد." و خود امام حسن علیه السلام هم در جنگهای پدرشان ا ... ادامه ...

شب و روز عاشورا بنا بر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت شده عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز کرد و گفت : نزد عبیدالله شهادت دهید که من نخستین تیر را رها کردم . عمر بن سعد خطاب به کوفیان گفت : منتظر چه هستید! اینان یک لقمه برای شما هستند. زمانی که عمربن سعد تیر انداخت ، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی کردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس ) به گزارش ابن اعثم : باران تیر (و أقبلت السهام کأنّها المطر) از سوی کوفیان به سوی اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ شدت گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست ؛ برای مرگی که چاره ای از پذیرش آن نیست ، آماده باشید. پس از آن دو گروه بر یکدیگر حمله کردند و ساعتی از روز را دسته جمعی با یکدیگر جنگیدند، به طوری که بنا به برخی اخبار پنجاه و اندی از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسیدند. در این وقت ، امام دستی به محاسنش کشید و فرمود: غضب خدا ... بر کسانی که متحد بر کشتن فرزند دختر پیامبرشان شدند، شدید خواهد بود. به خدا سوگند که تسلیم آنان نخواهم شد تا با محاسنی خونین خدا را ملاقات کنم (و اللّه ما أجبتهم الی شی ء ممّا یریدونه أبدا حتی ألقی الله و أنا مخضّب بدمی .)بلاذری می گوید: امام سوار بر اسبش ، قرآنی پیش روی خود نهاده بود و همین خشم دشمن را بیشتر بر می انگیخت . در این وقت ، عمر بن سعد، حصین بن نمیر تمیمی را همراه پانصد نفر تیرانداز به سوی امام حسین ـ علیه السلام ـ فرستاد. تیراندازی اینان سبب شد که همه اسبان سپاه امام کشته شدند و نیروهای امام پیاده گشتند.در این حمله ، بسیاری از اصحاب با تیرهایی که بر بدنشان فرود آمد، به شهادت رسیده یا زخمی شدند. (فما بقی واحد من أصحاب الحسین الاّ أصاب من رمیهم سهم ). ابن شهرآشوب اسامی شهدایی را که در حمله نخست دشمن به شهادت رسیدند، فهرست وار آورده است . این افراد جمعا 28 تن از اصحاب و ده نفر از موالی امام حسین و پدرشان امام علی ـ علیهما السلام ـ بودند که در مجموع 38 نفر می شدند. اینها افرادی هستند که اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نکرده و در تیراندازی نخست کوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم که ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد کرده است .ـ با شهادت پنجاه نفر در یک حمله دسته جمعی ، شمار اندکی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ باقی ماندند؛ کسانی که به نوعی مبارزه تن به تن با سپاه ابن زیاد داشتند. از آن جمله ، عبدالله بن عمیر کلبی است که در برابر مبارزه خواهی یسار از موالی زیاد بن ابیه ، پس از کسب اجازه از امام حسین ـ علیه السلام ـ عازم میدان شد.در همان حال همسرش او را تحریک به جنگ می کرد و خطاب به او می گفت : قاتِل بأبی و أُمّی عن الحسین ذُریّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع ، اوّل حبیب بن مظاهر و بُرَیْر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند که امام اجازه نداد و پس از آن که عبدالله بن عمیر اجازه خواست ، امام اجازه رفتن به میدان را به وی داد. وقتی در این نبرد یسار را کشت ، سالم از موالی عبیدالله به میدان آمد که به رغم آن که انگشتان عبدالله کلبی در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نکرده ، او را نیز کشت و در میان میدان شروع به رجز خوانی کرد. زنش هم عمودی در دست گرفته به تحریض او می پرداخت و می گفت : قاتِل دون َالطیّبین ذرّیّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن ها را دعا کرد. یسار و سالم ، نخستین کشتگان سپاه ابن زیاد بودند. خبر عبدالله بن عمیر به صورتی که گذشت ، خبری معتبر می نماید. ابن اعثم ، از وهب بن عبدالله بن عمیر کلبی یاد کرده که همراه مادر و همسرش در کربلا بوده است . صورت نقل ابن اعثم ، طبق معمول حماسی تر و طبعا غیرقابل قبول تر است . وهب به میدان می رود، می جنگد و بر می گردد و به مادر می گوید: آیا از من راضی شدی ؟ مادر می گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین . او می جنگد تا آن که ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع و بعد کشته می شود. طبعا نباید این شخص کسی جز عبدالله بن عمیر کلبی باشد که خبر او در منابع معتبر آمده است . در امالی صدوق از وهب بن وهب یادمی شود که خود و مادرش نصرانی بودند و به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ مسلمان شدند و به کربلا آمدند. این نیز همان شخص است و خبر یاد شده به این صورت چندان قابل اعتماد نیست . تلفیقی از این دو خبر را خوارزمی آورده است . گفتنی است که عبدالله بن عمیر پس از کشتن یسار و سالم ، سالم می ماند تا در حمله بعدی به شهادت می رسد که خبر وی را خواهیم آورد.پس از آن ابوالشعثاء یزید بن زیاد کِندی که همراه سپاه عمر بن سعد به کربلا آمده و به امام پیوسته بود، عازم نبرد شد. وی زمانی که مشاهد کرد دشمن همه پیشنهادهای امام را رد می کند (حین ردّوا ما سأل ) به آن حضرت پیوست . وی که تیرانداز ماهری بود، هشت تیر انداخت و پنج نفر را کشت . ابومخنف ازتیراندازی های گسترده او و مهارتش یاد کرده می نویسد: صد تیر انداخت که پنج تای آن خطا نرفت .امام حسین ـ علیه السلام ـ او را دعا کردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را کشته است . ابومخنف می افزاید: و کان فی أوّل من قتل .شعر او این بود:یا رب ّ انّی للحُسَین ناصرو لابن سعد تارک و هاجرخود این شعر اشاره به ترک سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین علیه السلام ـ دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان اختلاف نظرهایی در منابع وجود دارد.ـ پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه ِ اندک امام نزدیک شدند. افراد باقی مانده از سپاه امام ، روی زانو نشسته ، نیزه های خود را به سوی اسبان گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن ، شروع به تیراندازی به سوی سپاه عبیدالله کرده ، عده ای را کشته و شماری را مجروح کردند.در این میان عبدالله بن حوزه که فریاد زده ، بشارت جهنّم به امام حسین ـ علیه السلام ـ داده بود! بانفرین امام ، در مسیر برگشت ، از اسب به زیر افتاد و پایش به رکاب گیر کرده ، همین طور که حرکت می کرد، سرش به این سوی و آن سوی خورد تا به هلاکت رسید. مسروق بن وائل که خود ناظر این ماجرا بود، سپاه کوفه را ترک کرده برگشت و بعدها می گفت : از این خاندان چیزی دیدم که هرگز حاضر به جنگ با آنان نمی شوم .(لقد رأیْت ُ من أهل هذا البیت شَیئا لا أقاتلهم ابدا).ـ از آن پس تک تک اصحاب عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت رسیدند. یکی از چهرگان کربلا بُرَیْر بن حضیر هَمْدانی است که در کوفه به سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان به نام این شهر بود. وقتی یزید بن معقل مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وی شده ، چنان ضربتی بر سر او زد که نه تنهاکلاهخود او را بلکه نیمی از سرش را هم شکافت . پس از آن رضی بن منقذعبدی به نبرد وی آمد. ساعتی به هم پیچیدند تا بُرَیْر بر سینه او نشست . رضی از دوستانش یاری طلبید. در این وقت کعب بن جابر به سوی بریر شتافت ونیزه خود را بر پشت بریر فرو کرد.[عفیف بن زهیر که خود در کربلا بوده ، می گوید: به کعب گفتم : این بریر همان است که در مسجد کوفه به ما قرآن تعلیم می داد.] پس از آن بر وی حمله کرده ، او را به شهادت رساند. در گفتگویی که میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت ، یزید به عقاید سیاسی بریر اشاره کرده ، گفت :به خاطر داری که در کوفه می گفتی : ان ّ عثمان بن عفّان کان علینفسه مُسْرفًا، و ان ّ معاویة بن ابی سفیان ضال ّ مضل ّ، و ان ّ امام الهدی و الحق ّ علی ّبن أبی طالب .بعدها خواهر کعب به برادرش کعب که بریر را به شهادت رسانده بود، می گفت : آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدی و سیّد قرّاء را کشتی ؟ به خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت . نوشته اند: کعب بن جابر بعدها نیزاز کار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود که خیری برای خود کسب کرده است . کسی در روزگار حکومت مصْعب بن زبیر از وی شنید که می گفت : یارب ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب ّ کمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاکردیم ؛ ما را با کسانی که عهد شکنی کردند، قرار مده . ابن اعثم ، سخن بریر بن خضیر را خطاب به کوفیان آورده است که فریاد می زد: نزدیک من آیید ای کشندگان دختر پیامبر خدا (ص ) و ذرّیه او!ـ در اینجا بلاذری خبر از نبرد حرّ بن یزید ریاحی داده است . در مقتل ابومخنف ِ (مشهور که طبعا قصه ای و غیر قابل اعتماد است ) آمده است : حرّ از امام اجازه رفتن به میدان گرفت و گفت : فانّی أوّل من خرج الیک و أُحب ّ أن أقْتُل َ بین یدیک. امام به او اجازه داد. این مطلب که حرّ نخستین کسی بوده است که با این استدلال به میدان نبرد رفته ، در فتوح نیز آمده است . این خبر در منابع کهن دیگر نیامده است .ابومخنف می نویسد: همان وقت ، یکی از کوفیان تمیمی با نام یزید بن سفیان ، که پیش از آن آرزوی نبرد با حرّ را کرده بود، باآمدن حرّ به میدان ، او را به مبارزه طلبید. آنان بلافاصله با یکدیگر گلاویز شدند و یزید در همان دم به دست حرّ کشته شد. بلاذری نوشته است که حرّ دونفر را به نام های یزید بن سفیان و مزاحم بن حُرَیث کشت . خواهیم دید که برخی منابع ، قاتل فرد دوم را نافع بن هلال نوشته اند. برخی نبرد حرّ را همزمان با نبرد زهیر بن قین و نزدیک ظهر عاشورا پس از شهادت حبیب بن مظاهر می دانند.ـ از این پس ، باقی مانده اصحاب به صورت تک تک در مبارزه تن به تن یا هجوم بخش هایی از سپاه ابن زیاد به شهادت رسیدند که خبر آنها در مآخذ آمده است . این افراد شجاعانه می جنگیدند و از آنجا که هیچ گونه تعلّق خاطری در آن لحظه به دنیا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد می کردند. بعدها یکی از کسانی که در کربلا همراه عمر بن سعد بود، حکایت چگونه جنگیدن این افراد را شرح داد: کسانی که دست در قبضه شمشیر داشته ، مانند شیر ژیان بر ما می تاختند و قهرمانان را از چپ و راست فرو می ریختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نمی پذیرفتند؛ در مال دنیا رغبتی نداشتند؛ هیچ فاصله ای میان ایشان و مرگ نبود و در پی مُلْک نبودند. اگر ما در برابرشان نمی ایستادیم ، همه سپاه را از میان برده بودند.یکی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ عمرو [یا: علی ] بن قرظه انصاری بودکه برادرش کنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.برادری که نزد عمر بن سعد بود فریاد زد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را به گمراه کردن برادرش متهم کرد؛ امام فرمود: خدا او را هدایت کرده است . آن شخص بر امام حسین ـ علیه السلام ـ حمله آورد که نافع بن هلال در برابرش برآمده ، او را مجروح کرد و بعدها بهبودی یافت .از چهره های برجسته کربلا، یکی همین نافع بن هلال بِجِلی است . طایفه بجیله ، از طوایف شیعه کوفه است که بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادی شناخته شده اند. از وی نیز تعریفی برای تشیع رسیده که بسان آنچه در باره بریر گذشت ، جالب است . وقتی به میدان مبارزه آمد، فریاد می زد: أنا الجملی ، أنا علی دین علی ّ. مزاحم بن حُرَیث به مقابله با او آمد و گفت : أنَا عَلی دین عثمان . نافع پاسخ داد: أنت علی دین شیطان . پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را کشت .ـ پس از مبارزه تن به تن برخی از اصحاب با کوفیان و کشته شدن شماری ازسپاه عبیدالله ، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق ها! شما با قهرمانان این شهر می جنگید؛ کسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندکند و شما با پرتاب سنگ می توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی او را تصدیق کرده ، از سپاهش خواست تا کسی مبارزطلبی نکند. پس از آن عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه کوفه بر سپاه امام یورش برد. [عمرو به سپاه کوفه فریاد می زد:یا أهل الکوفة ! الزموا طاعتکم و جماعتکم ، و لاترتابوا فی قتل من مَرَق عن الدین و خالف الامام !]. ای کوفیان ! اطاعت و جماعت خودرا نگاه دارید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با امام خود مخالفت کرده ، تردید به خود راه مدهید.به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه 32 نفربوده است . خوارزمی با اشاره به این رقم ، می نویسد: همین عده به هر کجای سپاه کوفه که یورش می بردند، آن را می شکافتند. لحظاتی دامنه جنگ بالاگرفت ودر این میان ، مسلم بن عوسجه اسدی به دست دو نفر از کوفیان به شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه کوفه شد و شَبَث بن ربعی که خود امیر بخشی از سپاه کوفه بود، متأثر شد. وی به یاد رشادت های مسلم بن عوسجه در جنگ با مشرکان در آذربایجان افتاد که مسلم در آنجا شش نفر ازمشرکان را کشته بود. امام حسین ـ علیه السلام ـ پیش از شهادت مسلم ، زمانیکه هنوز رمقی در وجود او مانده بود، خود را به وی رساند و فرمود: رحمک ربّک یا مسلم .آن گاه حضرت آیه فمنهم من قضی نَحْبَه و مِنْهُم من یَنْتظر رابرای وی خواند. حبیب بن مظاهر، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم کناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت : اگر در این شرایط نبودم ، دلم می خواست به وصایای تو گوش می دادم . مسلم بن عوسجه گفت : أوصیک بهذا ـ و اشاره به امام حسین ـ علیه السلام ـ کرد ـ أن تموت دونه ، در راه او کشته شوی و به دفاع از او جانت را بدهی .حبیب گفت : به خدای کعبه چنین خواهم کرد. تعبیر به این که مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است که شهید شده ، می باید اشاره به آن باشد که نخستین شهید در حمله عمومی سپاه کوفه بوده است که طبعا پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی ازمبارزان به صورت تک تک شهید شده است .با این حال ، در زیارت ناحیه ، به طور کلی از وی به عنوان اولین شهید کربلا یاد شده است : کنت أوّل من شری نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه . (والله اعلم ). پیش از این از عبدالله بن عمیر سخن گفتیم و این که یسار و سالم از موالی آل زیاد را در میدان کشت .در اینجا، وقتی شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله کرد، بقایای سپاه امام مقاومت کرد تا آن که دشمن یورش همه جانبه ای آورد.اینجا بود که عبدالله بن عمیر کلبی به شهادت رسید. در اینجا همسرش بر بالین او رفت و گریه کرد. شمر به یکی غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودی آهنین بر سر او بکوبد. رستم چنین کرد و آن زن نیز به شهادت رسید.در گزارش طبری ، آمده است که عبدالله پس از نبردی سخت ، با حمله هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حی ّ تیمی روبرو شد که بر او یورش آوردند و عبدالله را به قتل رساندند. در انتهای این گزارش آمده است که عبدالله بن عمیر (کان القتیل الثانی من أصحاب الحسین ) (پس از بریر یا مسلم بن عوسجه ... ادامه ...

گروه معارف-رجانیوز: سلام بر زمزمی که از کربلا می جوشد.سلام بر موسم عاشورا،سلام بر غزلهای عاشقانه حسینی. سلام بر سجاده های مرطوب گریه.سلام بر ترک های قلب حزن و اندوه. ای حسین! آن کدام خیال نازک بینی است که حرکت عاشقانه و سترگ تو را از سر درک و درد به کمال فهم کند؟ حسین جان! راه تو، راه دل است و هر گاه عاشقی به دل توجه کند، تو را می یابد و مرقد تو در دل دوستداران عاشق توست. حسین! ای خون خدا! سلام بر تو که در قامت شمشیر و هیبت نور به خیمه های آه و گداز پیوستی و مهیای کارزار شدی. کدام چشم است که مرثیه ات را بشنود و خونابه غم مظلومیت و غربت انسان را از دیدگان فرو نریزد؟ ای حسین! ما بزم نشینان کوفی نیستیم. جانمان فدایت! پیشه ما عهدشکنی نیست و رسممان بی وفایی.ما از این روزگار ظلمانی خسته ایم. سید و سالار شهیدان! عشقت را چون باران بر سرزمین کویری روحمان بباران. ای حسین! در شگفتیم که پس از مصیبت خون بار عاشورا و شهادت تو، چرا کوه ها هنوز ایستاده اند و ابرها هنوز برفرازند؟ چرا خورشید هنوز می درخشد و افلاک در فضای لایتناهی رها نمی شوند؟! چرا چشمه ها هنوز می جوشند؟ چرا خون در میان رگهای آدمیان جاری است؟ چرا دیده ها هنوز روشن است و چرا سرنوشت ها هنوز رقم می خورند؟... و این چیزی نیست جز عنایت تو، ای مظلوم همیشه تاریخ! خوب می دانیم تو، عاشورا و قیام پرشورت، عطیه ای الهی هستید که هر سال از آسمان خدا چون رحمتی بی بدیل بر سفره وجود تشنه و گرسنه زمینیان فرود می آیید، تا شاید راه هدایت در جهان هستی جریان یابد. به امید زیارت و شفاعتت...***روایت تاریخ کربلاروز دهم محرم الحرام/عاشورای حسینیشب عاشوراپس عباس علیه‏ السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را - براى نماز و عبادت - مهلت خواست. عمربن سعد در موافقت با این درخواست، مردد بود، و سرانجام از لشکریان خود پرسید که: چه باید کرد؟!عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم (کنایه از مردم بیگانه) و کفار از تو چنین تقاضایى مى‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنى!قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن، به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.ابن سعد گفت: به خدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند، هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم.(1)و عاقبت، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن على علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مى‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد! و اگر سر باز زدید، دست از شما بر نخواهیم داشت.(2)خطبه امام علیه ‏السلام شب عاشوراامام علیه ‏السلام یاران خود را نزدیک غروب به نزد خود فراخواند.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏فرماید: من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى که بیمار بودم، پدرم به اصحاب خود مى‏فرمود:"اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدک على ان اکرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لک من الشاکرین، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خیرا من اصحابى ولا اهل بیت ابر ولا اوصل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا عنى خیرا. الا و انى لاظن یومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لکم جمیعا فانطلقوا فى حل لیس علیکم منى ذمام، هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه و جملا و لیاخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتى فجزاکم الله جمیعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادکم و مدائنکم حتى یفرج الله فان القوم یطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غیرى."(3)خداى را ستایش مى‏کنم بهترین ستایش ها و او را سپاس مى‏گویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاسگزاریم که ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا کردى، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل بیتم نمى شناسم، خدا شما را به خاطر یارى من جزاى خیر دهد! من مى‏دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. این مردم، مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما کارى ندارند.پاسخ یاران امام علیه ‏السلامبرادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام) به امام عرض کردند: ما براى چه دست از تو برداریم؟ براى این که پس از تو زنده بمانیم؟! خدا نکند که هرگز چنین روزى را ببینیم.ابتدا عباس بن على علیه‏ السلام این سخن را گفت و بعد دیگران از او پیروى کردند و جملاتى همانند، بر زبان راندند.پس امام علیه‏ السلام روى به فرزندان عقیل نمود و فرمود: شما را کشته شدن مسلم کافى است، بروید که من شما را اذن دادم.آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه مى‏گویند؟! مى‏گویند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود که بهترین مردم بودند در دست دشمن رها کردیم و با آنها به طرف دشمن تیرى رها نکردیم و نیزه و شمشیرى علیه دشمن به کار نبردیم!! نه! به خدا سوگند چنین نکنیم، بلکه خود و اموال و اهل خود را فداى تو سازیم و در کنار تو بجنگیم و هر جا که روى کنى با تو باشیم، ننگ باد بر زندگى پس از تو.سپس مسلم بن عوسجه بپا خاست و گفت: بهانه ما در پیشگاه خدا براى تنها گذاردن تو چیست؟! به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و تا دسته این شمشیر در دست من است بر آنها حمله کنم، و اگر سلاحى نداشته باشم که با آن بجنگم سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب مى‏کنم، به خدا سوگند که ما تو را رها نکنیم تا خدا بداند که حرمت پیامبر را در غیبت او درباره تو محفوظ داشتیم، به خدا قسم اگر بدانم که کشته مى‏شوم و بعد زنده مى‏شوم و سپس مرا مى‏سوزانند و دیگر بار زنده مى‏گردم و سپس در زیر پاى ستوران بدنم در هم کوبیده مى‏شود و تا هفتاد بار این کار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنین نکنم که کشته شدن یک بار است و پس از آن کرامتى است که پایانى ندارد.پس از او زهیربن قین برخاست و گفت: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد!و بعد از زهیر گروه دیگرى از اصحاب سخنانى حماسى بر زبان جارى کردند، و امام علیه ‏السلام در حق آنها دعاى خیر فرمود و به خیمه خود بازگشت.(4) و (5)محمدبن بشیردر شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمى خبر دادند که فرزندت در سر حد رى اسیر شده است، او در پاسخ گفت: ثواب مصیبت او و خود را از خداى متعال آرزو مى‏کنم و دوست ندارم که فرزندم اسیر باشد و من بعد از او زنده بمانم.امام حسین علیه ‏السلام چون سخن او را شنید، فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، بر و در رهایى فرزندت از اسارت بکوش.محمدبن بشیر گفت: در حالى که زنده هستم طعمه درندگان گردم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم.امام علیه‏ السلام فرمود: پس این لباس ها را به فرزندت که همراه توست بده تا در نجات برادرش به مصرف برساند.نوشته ‏اند که: امام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت.(6)مرگ از عسل شیرین‏تر استقاسم بن حسن علیه ‏السلام به امام علیه ‏السلام عرض کرد: آیا من هم در شمار شهیدانم؟امام علیه ‏السلام با عطوفت و مهربانى فرمود: اى فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟عرض کرد: اى عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین‏تر است!و چه زیبا است این شعر در توصیف این نوجوان:گرچه من خود کودکى نو رسته ‏ام لیک دست از زندگانى شسته ‏امکرده در روز ولادت مام من باز با شهد شهادت کام منامام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فداى تو باد! آرى تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از رنجى سخت، و پسرم عبدالله نیز کشته خواهد شد.قاسم گفت: اى عمو! مگر لشکر دشمن به خیمه‏ ها هم حمله مى‏کنند تا عبدالله شیرخوار هم شهید شود؟!امام علیه ‏السلام فرمود: عمویت به فدایت تو باد! عبدالله کشته خواهد شد هنگامى که دهانم از شدت عطش خشک شود و به خیمه‏ها آمده آب با شیر طلب کنم و چیزى نیابم، فرزندم عبدالله را طلب مى‏کنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آوردند قبل از آن که لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشه‏اى از لشکریان دشمن، گلوى فرزند شیر خوارم را با تیر پاره کند و خون او بر دستانم جارى شود، آنگاه است که دست به آسمان بلند کنم و از خدا طلب صبر نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزه‏هاى دشمن مرا به سوى خود خواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه کشد و من بر آنها حمله خواهم کرد و آن لحظه، تلخ‏ترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود.على بن الحسین علیه ‏السلام فرمود: قاسم با شنیدن این سخنان زار زار گریست و ما نیز گریستیم و بانگ شیون و زارى از خیمه‏ها بلند شد.(7)ایستادگى تا مرز شهادتاز على بن الحسین علیه ‏السلام نقل شده است که فرمود: چون پدرم به اصحاب فرمودند که بیعت خود را از شما برداشتم و شما آزاد هستید، اصحاب و یاران آن حضرت بر فداکارى و وفادارى خود تا مرز شهادت در کنار امام پافشارى نمودند.امام در حق آنها دعا کرده فرمودند: سرهاى خود را بلند کنید و جایگاه خود را ببینید! یاران و اصحاب امام نظر کرده و جایگاه و مقام خود را در بهشت مشاهده کردند و امام علیه‏ السلام منزلت رفیع هر کدام را به آنها نشان مى‏داد.(8)بعد از این معجزه امام علیه ‏السلام بود که اصحاب با سینه‏هاى فراخ و صورت هاى بر افروخته به استقبال نیزه‏ها و شمشیرها مى‏رفتند تا زودتر به جایگاهى که در بهشت دارند، برسند.(9)حفر حندق در اطراف خیامامام علیه‏ السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى که در پشت خیمه‏ ها بود، در محلى که اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خیمه‏ ها حفر کرده بودند، بریزند، زیرا هر لحظه احتمال شبیخون دشمن از پشت خیمه ‏ها مى‏رفت. امام علیه ‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب ها و نى‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خیمه ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذیرد، و این تدبیر براى اصحاب امام بسیار سودمند بود.(10)تحکیم مواضعامام علیه ‏السلام از خیمه بیرون آمد و به اصحاب فرمان داد که خیمه‏ ها را نزدیک یکدیگر قرار داده و طناب بعضى را در بعض دیگر ببرند و لشکر دشمن را در روبروى خود قرار داده و خیمه ‏ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند به گونه‏اى که خیمه‏ها در سه طرف آنها قرار بگیرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند.(11) سپس امام و یارانش به جایگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپرى کردند و آن شب اصلاً نخوابیدند.(12)غسل شهادتامام علیه‏ السلام حضرت على اکبر را با سى نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستاد تا آب آوردند، آنگاه روى به یاران خود نموده و فرمودند: برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه شماست، و وضو گرفته و غسل کنید و لباس هاى خود را بشوئید تا کفن شما باشد.(13)اشعار امام علیه السلامعلى بن الحسین علیه ‏السلام مى‏گوید:من شب عاشورا در کنارى نشسته بودم و عمه‏ ام زینب نیز نزد من بود و مرا پرستارى مى‏کرد، ناگهان پدرم برخاست و به خیمه دیگرى رفت و جوین(14) غلام ابى ذر غفارى در خدمت آن حضرت بود و شمشیر او را اصلاح مى‏کرد، و پدرم این اشعار را مى‏خواند:"یا دهر اف لک من خلیلکم لک بالاشراق و الاصیل من صاحب و طالب قتیلو الدهر لا یقنع بالبدیل و انما الامر الى الجلیلو کل حى سالک سبیلى."(15)این اشعار را پدرم دو یا سه بار تکرار کرد، من مقصود او را یافتم، پس بغض گلویم را گرفت ولى خوددارى کرده و سکوت کردم و دانستم که بلا نازل گردیده است. اما عمه‏ ام زینب چون اشعار امام را شنید به خاطر رقت قلب و احساس لطیفى که داشت نتوانست خود را نگاه دارد و بپا خاست در حالى که لباسش به زمین کشیده مى‏شد، نزد پدرم رفت و گفت: واى از این مصیبت! اى کاش مرا مرگ در کام خود مى‏گرفت و زندگانى مرا تمام مى‏کرد! امروز مادرم فاطمه، و پدرم على، و برادرم حسن در کنارم نیستند، اى جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.پس امام حسین علیه ‏السلام به سوى خواهر نگریست و فرمود: خواهرم! شکیبایى تو را شیطان نرباید! و چشمان آن حضرت را اشک فرا گرفت و گفت: اگر مرغ قطا را به حال خود گذارده بودند، مى‏خوابید.(16)عمه ‏ام گفت: آیا تو را به ستم خواهند کشت و این دل مرا بیشتر جریحه دار کرده و مى‏سوزانند؟! پس به روى خود سیلى زد و گریبان چاک کرد و بیهوش افتاد.امام حسین علیه ‏السلام برخاست و آب بر رویش پاشید تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پیشه کن و به شکیبایى خود را تسلى ده و بدان که اهل زمین مى‏میرند و اهل آسمان نمى مانند و هر چیزى فانى شود مگر خدا، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى باید از رسول خدا سرمشق بگیریم و در بلاها و مصیبت ها عنان اختیار خود را از دست ندهیم.امام علی ه‏السلام خواهر خود را با اینگونه سخنان تسلى داد و به او گفت: تو را به خدا که در مصیبت من گریبان خود را چاک مزن، و صورت خود را مخراش، و پس از شهادتم شیون و زارى مکن.على بن الحسین علیه‏ السلام مى‏گوید: پس از این که عمه ‏ام آرام گرفت پدرم او را در کنار من نشانید.(17)پیوستن گروهى به امام علیه ‏السلامنوشته ‏اند: سى نفر از اهل کوفه که در لشکر عمر بن سعد بودند به او گفتند: چرا هنگامى که فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پیشنهاد مى‏کند تا جنگى در نگیرد، شما هیچ کدام را نمى پذیرید؟! و پس از این اعتراض، از لشکر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پیوستند.(18)بریر و ابو حرب سبیعىضحاک بن عبدالله مشرقى مى‏گوید: چون شب فرا رسید، امام حسین علیه‏ السلام و اصحابش تمامى شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع و درگاه الهى بسر بردند.گروهى از سواره نظام ابن سعد که شبانه نگهبانى مى‏دادند در اول شب از کنار خیمه‏ هاى ما گذشتند در حالى که امام حسین علیه‏ السلام این آیه را تلاوت مى‏فرمود (ولا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزادادوا اثما و لهم عذاب مهین ما کان الله لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب.) (19)، یکى از آنها گفت: به خداى کعبه قسم که ما همان پاکان هستیم که از شما جدا گردیده‏ایم!! او مى‏گوید: من او را شناختم به بریر بن خضیر گفتم: این مرد ... ادامه ...

روزنامه ایران - محسن پورفولادچی: یکی از چهره هایی که در دوران مشروطه فعالیت مؤثر و تأثیرگذاری داشت و البته کمتر از او یاد می شود، مرحوم میرزاطاهر تنکابنی است. میرزا محمدطاهر فقیه فرزند میرزا فرج الله خان فقیه از طایفه فقیه نصیری و ساکن مازندران در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1242 خورشیدی، مطابق با هشتم محرم سال 1280 هجری قمری در قریه کردیچال کلاردشت متولد شد. «پدر میرزا طاهر، میرزا فرج الله مدت ها عنوان مباشرت محال کلارستاق را داشت. قبل او عمویش میرزا محمد که فرزندی نداشت این سمت را عهده دار بود. ولی به تحریک سرتیپ ولیخان خلعتبری و تبانی علیه وی از این سمت عزل شد. وی به تهران رفته و مدتی در دیوان اعلی مشغول خدمت بود و برای احقاق حقانیت خود کوشید. سرانجام به دستور صدر اعظم، فتحعلی خان خلعتبری حاکم محال ثلاث مجدداً نامبرده را به مباشرت کلارستاق منصوب کرد. امّا به خاطر رضای خاطر سرتیپ ولیخان قرار شد برادرزاده او به مباشرت کلارستاق منصوب شود. میرزا محمد به بهانه پیری از کار کناره گیری کرد. میرزا فرج الله خان پدر میرزا طاهر تنکابنی فردی سپاهی بود که در وزارت لشکر خدمت می کرد و از آن پس جای عموی خود را گرفت. امّا وی علاوه بر لشکری بودن و کارهای دولتی اهل تحقیق و مطالعه و آشنا به علوم و ادب بود. میرزا طاهر دو برادر ناتنی به نام های میرزا ابوالفتح فقیه ملقب به معتضد لشکر و محمدخان فقیه ملقب به سرتیپ محمد خان کلارستاقی داشت. میرزا ابوالفتح سمت لشکری داشت و مدتها معاونت محمد ولیخان خلعتبری(سپهسالار تنکابنی) را عهده دار بود.محمدخان سرتیپ کلارستاقی به همراه علی دیوسالار(سالار فاتح) فرمانده اولین گروه وارد شده به تهران بود در واقع فتح تهران در زمان مشروطیت را او طلیعه دار است. وی در حمله سالارالدوله به شمال ایران به شهادت رسید. میرزا از مادر خود چند برادر داشت که بزرگترین او سرهنگ عبدالعلی خان بود که بعد از مرگ برادرش سپاه سالارالدوله به فرماندهی رشیدخان زعفرانلو را به سختی شکست داد و لقب معتضد السلطان یافت. برادر دیگر میرزا عبدالوهاب خان فقیه بود که خط بسیار زیبایی داشت ولی اغلب در تهران مشاغل دولتی داشت و از صاحب منصبان وزارت کشور بود. برادر کوچکتر میرزا به نام میرزا محمد علی که اگر زنده می ماند دست کمی از میرزا نداشت. میرزا یک خواهر نیز داشت که همسر یکی از بستگان خود شده بود.» (1) میرزا دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا 11 سالگی در کردیچال کلاردشت گذراند. او خود برای نوه اش مسعود فقیه تعریف می کرد: «در زادگاهش؛ کلاردشت، وقتی به مکتب می رفت روزی ملای مکتب به شاگردان پیشنهاد مشاعره می کند و می گوید شما همه یک طرف و این (میرزا) یک طرف.میرزا اجازه می خواهد و می گوید: ملا اجازه بدین من یک طرف باشم و شما و همه شاگردان یک طرف دیگر.ملا برای آن که این کودک را به جای خود بنشاند و به او حالی کند ، حریفی نیستی که با من مشاعره کنی قبول می کند. ولی در مشاعره ، ملا و همه شاگردان مغلوب می شوند.» (2)تا 19 سالگی در بلوک لنکای تنکابن تحصیل کرد و بعد از آن به تهران رفت. ورود وی به تهران مقارن با پی ریزی مدرسه سپهسالار جدید بود. لذا برای تحصیل علوم، نخست در مدرسه کاظمیه، بعد مسجد و مدرسه قنبر علی خان واقع در خیابان سیروس و سپس به مدرسه حاج حسن رفت و چون کار بنای مدرسه سپهسالار پایان یافت در آنجا اقامت کرد. میرزا در کلاس، سخنان استادانش را با دقت گوش می داد. وقتی استاد سؤالی می پرسید او مشتاق پاسخ بود. چون ایشان از لنکای تنکابن آمده بود، استادانش می گفتند ببینیم این تنکابنی چه می گوید. پس از آن لقب تنکابنی تا پایان عمر با ایشان بود.وی در صفحه آخر شرح قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی (چاپ سنگی) که به خودش تعلق داشته و اکنون درکتابخانه مجلس شورای اسلامی قرار دارد، چنین نگاشته است: در 1299هجری قمری این بنده برای تحصیل علوم دینیه رسمیه به طهران آمده ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظمیه بوده و در ششم محرم سنه مذکوره به منزل پسر عمویم مرحوم شیخ عنایت الله ابن آقا نصرالله (عنایت الله خان پسر نصرالله خان فقیه نصیری) ـ رحمت الله علیهما ـ که در سال قبل از آن به طهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم محض یادداشت نوشتم.او در تهران در محضر درس معروف ترین استادان هم چون آقا محمدرضا قمشه ای اصفهانی (عالم، فیلسوف، حکیم، عارف ، مدرس و شاعر) و میرزای جلوه به تحصیل مشغول شد. اساتید وی در حکمت میرزا محمدرضا قمشه ای و میرزا ابوالحسن جلوه و آقاعلی حکیم و درهیئت و نجوم میرزا عبداﷲ بوده اند. تنکابنی بواسطه ذکاوت فطری و عشق و علاقه مفرطی که در تعلیم و تربیت داشت سرآمد اقران گردید و مرحوم جلوه که استاد تنکابنی بود به فضلش معترف و محصلین را به استفاده از او توصیه می فرمود. میرزامحمد طاهر علاوه بر احاطه به فلسفه و حکمت در فقه و اصول و نجوم و ادبیات و ریاضیات نیز تخصص داشت . طب قدیم را مطلع و قانون بوعلی سینا را چندین دوره تدریس کرد و حواشی ذی قیمتی بر قانون نوشته است که در کتابخانه مجلس شورای ملی موجود است. آن مرحوم خط خیلی خوب می نوشت کتب و رسائل زیادی به خط وی در دست است . سالیان دراز در مدرسه سپهسالار مدرس معقول بوده و در مدرسه علوم سیاسی نیز تدریس می کرد.» (3)میرزا طاهر در کنار استادان دانشمند آن عصر به دلیل عشق و علاقه به فراگیری با سختکوشی و هوش سرشارش در فلسفه، ریاضیات، نجوم، طب قدیم، معقول و منقول، استاد زمان خود شد. قانون را تدریس می کرد، در نحو عرب، کلام و فقه شهرت یافت.در طول حیات میرزا، شاگردان زیادی در محضر او پرورش یافتند. از جمله محمد علی فروغی(ذکاءالملک)، بدیع الزمان فروزانفر، دکتر موسی عمید، عبدالکریم تهرانی، محمد تقی مدرس رضوی، جلال الدین همایی، عبدالعظیم قریب، حسین پیر ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز: حجت الاسلام کاشانی مورخ ۲۵ شهریور ۹۷ مصادف با شب هفتم محرم در هیئت عبدالله بن الحسن علیه السّلام به موضوع ((مصائب دینداری)) پرداختند که مشروح آن تقدیم می گردد. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»[۱]«رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۲]«إلهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى‏»[۳]مرور جلسات قبلآنچه گذشت را تکرار نمی کنم و فقط یک مرور خیلی سریع به بحث شب گذشته خواهم داشت، اینکه یکی از مهم ترین ابعاد قیام سیّدالشّهداء صلواه الله علیه تواصی به حق و تواصی به صبر است، خودِ حضرت تبیین کردند که بحثِ دو شبِ گذشته بود، در انتهای آن جلسه هم عرض کردیم که مطلب را بگویید و رد بشوید که هدایت به دستِ خدای متعال است، به دیشب رسیدیم که گفتیم تواصی به حق، مهم ترین تواصی چیست؟ به چه چیزی سفارش کنیم؟ به کدام حق سفارش کنیم؟ عرض کردیم که اینجا خیلی حرف است، یکی از آن ها این است که به مهم ترین حق، چرای آن را از جهتِ اینکه خودمان توجیه بشویم نگفتیم، ولی از این جهت که آیات و روایات چه می فرمایند را دیشب عرض کردیم.یک وقت حضرت حق می فرمایند این مهم ترین است و ما نمی دانیم چرا، مثلاً اینکه چهار رکعت نماز ظهر بخوانید، نمی دانیم چرا ولی می خوانیم، دیشب اینطور بحث کردیم، یعنی عرض کردیم حضرت حق اینطور می فرماید که مهم ترین حق چیست؟ از روایات عرض کردیم که ولایت است، از آیات عرض کردیم که می فرماید «کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ»[۴]، توضیح دادیم یعنی «کُونُوا أنصار الرّسول»، یعنی خودِ حضرت حق می فرماید: «کُونُوا أنصار الرّسول».عرض کردیم «کُونُوا أنصار الرّسول» یعنی چه؟ باز همان بحثِ تواصی است، یعنی پیغمبر خدا را کمک کنید، چطور او را کمک کنیم؟ پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم مبلّغِ دین است، مجریِ احکام است، مبیّنِ شریعت است و… طبیعتاً باید در این ها کمک کنیم.بحث غدیر را مطرح کردیم که به آیه ۶ سوره مبارکه احزاب که «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[۵]، همه باید همه چیزِ خودشان را فدای پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم کنند و او را مقدّم بدارند، جان شان و مال شان و ناموس شان و توان شان و فکرشان و استعدادشان را؛ نه اینکه مثلاً یک میلیون تومان به یک هیئت کمک کنید، یکی ندارد ده هزار تومان، یکی دارد صد میلیون تومان، این مهم نیست، باید در کلّ اموال و جان و… باید مقدّم باشند، حالا آن ها که از ما همه ی این ها را نمی خواهند ولی آن کسی که معتقد به «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» هست، پس باید به همه ی آن معتقد باشد، جانِ خود را بدهد، همه ی اموال خود را بدهد و… لذا عرض کردیم «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفسی وَ مالى وَ اُسْرَتى» شعار نیست، این اعتقاد است! اگر کسی اعتقاد به این نداشته باشد اصلاً ایمان به پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم ندارد، اصلاً مشکلِ آن خلفا و عایشه همین بود که این «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» را قبول نداشتند.بعد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: من مولی هستم، یعنی «أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»، من برای هر کسی مولی هستم، علی سلام الله علیه هم برای او مولی است، یعنی او هم «أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».همین که به محرّم نزدیک می شویم بعضی ها تحریک می شوند و زود متخصّص و کارشناس تحلیل آسیب شناسیِ عزاداری می شوند، ما تابحال ندیده ایم که مثلاً وقتی نزدیک المپیک یا جام جهانی می شویم مثلاً صدا و سیما پانزده شب راجع به این بحث کند که وقتِ خودتان را صرف دیدنِ برنامه های بیهوده نکنید! اصلاً یک طوری برنامه ریزی می کند که همه ی برنامه ها را تحت الشّعاع قرار می دهد، اصلاً ساعت اخبار را عوض می کنند، در مقابل اگر خود را بکشد ده دقیقه از یک مجلس روضه را پخش می کند و در آن هم ده مرتبه کربلا را پخش می کند که چیزی نشان ندهد! یعنی مجالس سیّدالشّهداء علیه السلام به اندازه ی آن خانم های کنار زمین والیبال قابل مشاهده نیستند؟ قدرِ آن مادمازل که همه را در آغوش کشید دیدنی نیست؟ تا مدّاح می خواهد روضه بخواند می روند کربلا! البته بعضی ها هم بد عمل کردند، این نشان می دهد که در یک جایی یک مشکلی هست! دیگر چهره ی یک مدّاح که در حال روضه خواندن است و فوقِ آن یک ضربه هم بر سرِ خود می زند هنجارتر از آن خانمی است که همه را بغل می کرد!سال گذشته یکی گفت که مثلاً نگویید «عبدالحسین»! «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفسی وَ مالى وَ اُسْرَتى» عبدالحسین هستم یعنی چه؟ یعنی من حسین سلام الله علیه را در عبادت می پرستم؟ کدام دیوانه ای اینطور حرف زده است؟ عبد هستم یعنی مانندِ برده هستم نسبت به شما! یعنی جان و مال و ناموس و آبروی من برای توست، «عبدالحسین» اعتقادِ شیعه است! این شعارِ ماست، شعاری که نباید لقلقه ی زبان باشد، باید از بُنِ دندان و از انتهای قلب به این اعتقاد داشته باشیم.باید به بعضی چیزها حدّاقل به اندازه ی تماشای بازی والیبال احترام گذاشت، چرا نزدیک محرّم که می شویم… مثل این است که پدر کسی از دنیا رفته است و ختم گرفته اند، آن بنده ی خدا درگیر ختم است و کسی بیاید بگوید: ببین! مجالسِ ختم در طیِ سالیان مشکلاتی پیدا کرده است، منبری ها راجع به فلان… می گوید: پدرم مرده است! فعلاً بگذار این مجلس را برگزار کنیم، بعداً یک سال بیا و از این حرف ها بزن! الآن وقتِ این موضوعات نیست. هر سخن جایی دارد، اگر انسان مرض نداشته باشد باید حکیم باشد و هر حرف را سرِ جای خود بگوید، بنده هم قائل هستم که برخی اشتباهات صورت می گیرد و نباید صورت بگیرد، ولی جا دارد و باید یک چیزی بگویید که طرف بتواند بپذیرد و فقط آن لحظه او را عصبانی تر نکنید؛ غیر از این ها «عبدالحسین» اصلاً اعتقادِ ماست، من قائل هستم بنا به همان توضیحی که دیشب دادیم کسی که خود را عبد سیّدالشّهداء علیه السلام نداند اصلاً ایمان ندارد، شما با لفظِ آن مشکل دارید یا با حقیقتِ آن؟ که این هم قابل بحث است، دیشب توضیح دادیم.عرض کردیم خدای متعال می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ»، از خودِ آیات توضیح دادیم یعنی «کُونُوا أَنْصَارَ الرّسول»، با وصل مسئله به ماجرای غدیر یعنی «کُونُوا أَنْصَارَ الأمیرالمؤمنین»، یعنی انصارِ امام حسن علیه السلام باشید، انصار حضرت زهرا سلام الله علیها باشید و…اینکه انصار حضرت زهرا سلام الله علیها باشید، حضرت زهرا سلام الله علیها چند کارِ مهم انجام داده اند که باید آن کارها را انجام دهید، یکی از آن ها این است که زهرای اطهر سلام الله علیها هر کاری توانستند کردند تا مظلومیّتِ امیرالمؤمنین علیه السلام را منتشر کنند، «کُونُوا أَنْصَارَ الفاطمه» یعنی وظیفه دارید فاطمیّه را تقویّت کنید، نه اینکه مثلاً داغ بازی و جوّ زدگی، این عقیده است، «کُونُوا أَنْصَارَ الامام الحسن سلام الله علیه» و «کُونُوا أَنْصَارَ الامام الحسین سلام الله علیه» یعنی چه؟ یعنی اگر شما هم ظلم دیدید باید قیام کنید، شما هم نتوانید ظلم را تحمّل کنید، پیامِ امام حسین علیه السلام را به دیگران برسانید، مجالسِ حضرت را تقویت کنید که به این موضوع برمی گردم؛ همینطور تا «کُونُوا أَنْصَارَ الامام المهدی ارواحنا فداه» می آید، با همان حدیث غدیر که اهل بیت علیهم السلام توسعه دادند به همه ی ائمه علیهم السلام دلالت می کند.تا اینجا آیات و روایات به ما می گویند که وظیفه ی شما این است که ناصرِ آن ها باشید و مهم ترین حق امیرالمؤمنین علیه السلام است. حالا بگوییم سِرّ آن چیست؟تا دیشب مثلاً فرض کنید گفتیم نماز ظهر چهار رکعت است، حالا می خواهیم سِرّ آن را بگوییم، فرق بحثِ دیشب و امشب این است، دیشب گفتیم مهم ترین حق ولایت است، استدلال کردیم که آیات و روایات اینطور می گویند، حالا می خواهیم سِرّ آن را بیان کنیم.فرض کنید سیّدالشّهداء سلام الله علیه به سمت عراق تشریف آورده اند، همین ایّام را در نظر بگیرید، شب هفتم می خواهند آب را ببندند، خبر به کوفیان رسیده است که حسین بن علی روحی له الفداه به اینجا تشریف آورده است، ناموسِ خود را هم آورده است، آب هم بسته اند!در کوفه یک هشتگ راه می افتد که به سگ های کوفه غذا دهیم! خیلی هم خوب است…اهل بیت علیهم السلام و حیواناتمن اینجا یک مطلبی را در پرانتز عرض کنم، یک وقتی گربه ی یک بازیگری مرده بود و او هم گفته بود: بعد از تو زندگی هرگز! بعضی ها هم او را مسخره کرده بودند؛ نباید او را مسخره کرد، ما هم اگر یک بچّه گربه ببینیم از زیباییِ او حس می کنیم که زیباست، لطیف است، خلقتِ خداست، اگر گرسنه است به او غذا می دهیم، ما هم می فهمیم! غذا دادن به حیوانات خیلی هم خوب است، اهل بیت علیهم السلام نسبت به حیوانات مهربان بودند، امام حسن سلام الله علیه با سگ گرسنه هم غذا شد، گربه روی عبای امام حسن علیه السلام خوابیده بود و حضرت آن گربه را بیدار نکردند؛ امام سجّاد علیه الصلاه و السلام بیست سفر با شترِ خود به حج رفتند، یک بار به این حیوان ضربه نزدند، اصلاً اگر شما به شتر سیلی هم بزنید دردِ زیادی نخواهد کشید، پوستِ او طوری است که این ضربات را خیلی نمی فهمد، ولی سیّدالسّاجدین علیه الصلاه و السلام با این شلّاقکی که دِرّه می گویند و برای کنترل حیوان است… با این حال حضرت حتّی یک ضربه به این حیوان نزدند، وقتی این شتر از دنیا رفت… دفنِ انسان سخت است، دفن شتر خیلی سخت است، حضرت یک چاله ی بزرگ کندند و این شتر را دفن کردند، گفتند: یابن رسول الله! چرا این شتر را دفن می کنید؟ حضرت فرمودند: من بیست سفر با این شتر حج رفته ام، نمی خواهم گرگ ها بدنِ این حیوان را بدرند! ائمه علیهم السلام با حیوانات خیلی مهربان بودند، ولی اما دارد، اگر یک انسان حسابی یک حیوان ببیند حیوان را به اندازه ی خود تکریم می کند، ولی حیوان را بعنوان همدمِ خود انتخاب نمی کند! اگر باید حقوق حیوان را حفظ کند حقوقِ انسان را باید بیشتر حفظ کند! آن طرف می گوید: در این دوره که همه ی انسان ها گرگِ خوکِ کثیف هستند، من با سگِ عزیزِ خود زندگی می کنم! تو به همه ی انسان ها برای سگِ خود فحش می دهی؟! ما نمی گوییم به سگِ خود فحش بده، این که نمی تواند جای آن را پُر کند، می گوید: من این سگ را از فرزند خود بیشتر دوست دارم! این تکریم است؟او قربهً الی الله کمک می کند، فقط هم به یک گربه ی چند میلیونی کمک نمی کند، امام معصوم اگر گربه ی سه پا شکسته ی جذام گرفته هم ببینند کمک می کنند، تو دروغ می گویی که تکریم می کنی، آن که تکریم می کنی خیلی قیمت دارد! برای آن شخص مقابل فرقی نمی کند که آیا این حیوان مریض است، کور است یا… می گوید مخلوقِ خداست! و جایگاه آن حیوان را هم حظفظ می کند و به آن بی احترامی نمی کند، حتّی من نباید بگویم که از آن بهتر هستم، ولی این بدین معنا نیست که این از بقیّه بهتر است، من باید خود را پایین تر از بقیّه بدانم، نه اینکه بگویم این سگ از بقیّه بهتر است، این توهین به انسان هاست.می گوید: سگ فحش نیست! ما اصلاً نمی گوییم کسی به حیوانات بی حُرمتی کند، ابدا! علامت اشکال در ساخت و ساز انسان است اگر انسان به حیوانات ظلم کند! اما اینکه این حیوان را دوست بگیرد و به آن وابسته شود توهین به انسان است! مثل این است که کسی با یک چماق رفیق شود!حالا به بحث برگردیم.فرض کنید بگویند سیّدالشّهداء روحی له الفداه به عراق تشریف آورده اند، بحث چیست؟ بحث این است که دیشب گفتیم ولایت مهم ترین حق است و اگر این مهم ترین حق باشد تواصی به این است، صبر چه؟ مهم ترین صبر سفارش به صبر بر استقامت و تمسّک به ولایت است.حالا امشب می خواهم سِرّ آن را عرض کنم و چراییِ آن را توضیح بدهم، اگر من چراییِ آن را هم توضیح ندهم چون آیات و روایات فرموده اند برای مسلمان ها کافی است، اما توضیح می دهم.چرا مهم ترین حق ولایت است؟ یک مثال می زنم که مشخّص شود و چند جمله عرض می کنم.اهمیّت اولویّت بندیفرض کنید سیّدالشّهداء سلام الله علیه به کربلا تشریف آورده اند و الآن سال ۶۱ هجری قمری است، شب هفتم است و آب را قطع کرده اند، سپاهِ امام در عسرت است، امام محاصره هستند، در کوفه هشتگ راه می افتد که مثلاً امشب ساعت ۷ هر نفر به سه سگ غذا بدهد!… کار خیر است دیگر، اینکه شما به گرسنه غذا بدهید کارِ خوبی است، بعداً هم بگویند چرا شما به کربلا نیامده اید؟ بگویید: در حال کار خیر بودم و به سگ ها غذا می دادم! اصلاً به سگ ها نه، به فقرا! کیسه روی دوش بگیرد و به خانه ی فقرا ببرد! آیا وجدان شما می گوید این شخص در حال کار خیر است؟یا مثلاً در شام؛ یک نفر نذری می پزد و می خواهد درِ خانه ی مردم ببرد، اصلاً در مناطق محروم دمشق می برد، وقتی جانِ امام در خطر است آیا فایده دارد؟ما باید همه ی حق ها را انجام بدهیم، این خیلی واضح است، اما گاهی پیش می آید که معمولاً هم اینطور است نمی توانیم همه ی حق ها را همزمان انجام دهیم، آن وقت باید چکار کنیم؟ واضح است که باید اولویّت بندی کنیم، ما با درآمدِ خودمان نمی توانیم همه چیز بخریم بلکه اولویّت بندی می کنیم…ما در همکارهای مان معلّمی داشتیم که دو روز اول به همه ی پاساژهای شهر سر می زد و تا آخر ماه پول قرض می کرد! هر کسی این شخص را می دید در عقلِ او شک می کرد، می گویند تو اولویّت های خودت را نمی فهمی، انسانِ زن و بچّه دار هستی، مگر مریض هستی؟ مگر چقدر درآمد داری که حقوقِ سی روز را در دو روز خرج می کنی؟ کسی که اولویّت بندی نکند، نه ما مسلمان ها، همه می گویند این شخص مشکل دارد، حق های فراوانی هست، اگر توانستم به همه ی آن ها عمل کنم واضح است که باید همه ی آن را انجام دهم، و به همه ی آن ها سفارش کنم؛ اگر در بیابان رفتم و یک سگ دیدم و یک انسان و به اندازه ی هردوی آن ها غذا داشتم، حتّی غذای خیلی مختصر، نه اینکه کسی کاملاً سیر بشود و وزن اضافه کند و دیگری هیچ، مشخّص است که هردو را از گرسنگی نجات خواهم داد، اما اگر یک خرما داشتم و یک انسان گرسنه و یک سگ گرسنه چه؟ انسان اولویّت بندی می کند، درست است؟اهمیّت ولایتآیا می شود در مسائل اجتماعیِ بزرگ هر کسی باید برای خود اولویّت بندی کند؟ یا فصل الخطاب لازم است؟ حقّ بزرگ تر، اصلاً نیاز نیست که من به آیه استدلال کنم، خیلی واضح است که من ابتدا باید آن حق های اصلی را که مدّ نظر آن ولیّ است، یعنی امام زمان ارواحنا فداه، باید ابتدا آن را انجام بدهم، اگر استعداد و توان و وقت اضافه داشتم حق های بعدی دیگر، مثل این است که یک انسان در آب غرق شده است و یک عروسک هم افتاده است که اگر خیس ... ادامه ...

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»[۱]«رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۲]«إلهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى‏»[۳]مقدّمهامروز شهرِ ما را شهدای گمنام، عزیزان حضرت زهرا سلام الله علیها منوّر کردند، ان شاء الله شرمنده ی آن ها نباشیم و آن بزرگواران دعاگوی ما باشند، هدیه به پیشگاه همه ی شهدا، شهدای مدافع حرم، خاصّه شهدایی که امروز تهران را منوّر کردند صلوات دیگری هدیه بفرمایید.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمان شاء الله که خدای متعال امسال را سال ظهور امام مان، صاحب مان، حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار بدهد، تعجیل در فرج آن بزرگوار صلوات دیگری هدیه بفرمایید.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُممرور جلسات قبلعرض کردیم که عنوان بحثِ ما «مصائب دینداری» است ولی ما در مقدّمه ی چراییِ آن هستیم.چند مقدّمه وجود دارد، یک از آن ها تواصی است، محضر شما عرض کردیم که ما دیندار هستیم که از منافع دینداری استفاده کنیم، یعنی این دینداری دنیا و آخرت ما را اصلاح کند، حضرت حق می فرماید که دنیا و آخرت شما اصلاح نمی شود و خسارت می بینید الا اینکه ایمان باشد و عمل صالح باشد و تواصی به حق باشد و تواصی به صبر.عرض کردیم که تواصی به حق یعنی به حق سفارش کن، این یعنی حق بگو یا یعنی به حق عمل کن؟ یعنی تمهید کن که به حق عمل شود و جلوی انحراف از حق را بگیر، وقتی می گوید بگو واضح است که فقط گفتنِ خالیِ آن واضح است که سودی ندارد.نکاتی عرض کردیم و بحث به اینجا رسید که تواصی انواع دارد، منتها بنده مانند دیشب یک دفع شبهه کنم، اینکه ما عرض کردیم زندگی در غار اختیاری نداریم، شما نمی توانید نسبت به جامعه بی تفاوت باشید، این راجع به من و شماست! نه علماء و مراجع و ولی فقیه و امام زمان ارواحنا فداه و امام معصوم! آن بزرگواران که اصلاً دستورات خاص دارند، خودِ من و شما نمی توانیم نسبت به جامعه بی تفاوت باشیم و باید به حق سفارش کنیم.بعد هم عرض کردیم که این جامعه ای که محضر شما می گوییم، حالا ممکن است کسی بگوید من که نمی توانم جامعه ی جهانی را تکان بدهم، گفتیم جامعه یعنی اینکه خانواده ی شما هم جامعه است، محل کار شما هم جامعه است، اقوام هم خانواده است، جمع دوستان هم جامعه است، همین هیئت یک جامعه است.البته حالا تواصی یک آدابی دارد که ان شاء الله به آن خواهیم رسید چون در آن خیلی مبتلا هستیم، سلیقه ای عمل کردن، خلاف شرع عمل کردن، به اسم تواصی و امر به معروف اتّفاقات خیلی عجیبی می افتد.تواصی به حق چگونه است؟منتها یک نکته عرض کنم، اینکه من محضر شما عرض کردم و روی آن هم مصرّ هستم که اگر این چهار مرحله را انجام ندهیم دین به دردِ ما نمی خورد که دو مرحله ی آن نشان می دهد که ما باید با دیگران تعامل کنیم، همدیگر را هم در احقاق حق و هم در تحمّل سختی های این مسیر که به تواصی به صبر می شود کمک کنیم، یعنی به یکدیگر شرح صدر بدهیم، بگوییم «أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»[۴]، «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»[۵]، که برای هر کدام از این ها هم نکاتی عرض کردیم، اما منظورِ ما این نبود که تواصی به حق یعنی مدام قیام کنیم و انقلاب کنیم! مصداق تواصی به حق فقط انقلاب نیست، تواصی به حق تواصی به حق است دیگر! حق مصادیق و انواع دارد! بله! مهم ترین حق که به امیرالمؤمنین علیه السلام می گوییم «السَّلامُ عَلَی الْحَقُّ الْحَقیقُ» خودِ شخص امیرالمؤمنین صلواه الله علیه است، یکی از مصادیق تواصی به حق تواصی به امیرالمؤمنین علیه السلام است که حالا این ها را عرض خواهیم کرد… ولی لزوماً حتماً قیام کردن نیست، قیام کردن هم از انواع تواصی به حق است، نه اینکه بگوییم حتماً… مثلاً فرض کنید مگر در هزار و سیصد سال چند مرتبه انقلاب شده است؟ یعنی در مابقی موارد تواصی به حق تعطیل بوده است؟ نخیر! تواصی به حق انواع دارد البته در پیدا کردنِ هدفِ آن!دیشب بحث را به اینجا رساندیم که این تواصی به حق که می گوییم چطور است؟ مثلاً چکار کنیم؟ چطور سفارش به حق کنیم؟ واضح است که یکی از آن ها کلامی است، بیان است.شما در کربلا ببینید که هر زمانی که یاران سیّدالشّهداء علیه السلام سخنرانی کردند همین کار را انجام داده اند! هر زمانی که دشمن سخنی گفته است، یا نستجیربالله توهینی به سیّدالشّهداء علیه السلام کرده است این ها دیدند که دارد انحراف از حق ایجاد می شود، یا اینکه حق غربت پیدا کرده است، در صحنه آمده اند و پاسخ داده اند.گاهی باید انسان با کلام و بیان سفارش به حق کند که این خیلی کم است؛ ما دیشب عرض کردیم که مخصوصاً در محیط های کاری خیلی سخت پیدا می شود، در اداراتی که رشوه می گیرند که همه یهودی نیستند، اتّفاقاً عمدتاً شیعه هستند، همکارها نمی توانند به یکدیگر بگویند! این گفتن سخت است، گاهی گفتن از کنک خوردن سخت تر است، یعنی اگر انسان کشیده بخورد خیلی راحت تر است تا اینکه برود به همکارِ خود که با یکدیگر رفیق هستند، یا به دوستِ خود بگوید.اولین قدم این است که اگر تواصی به حق در جامعه رخ بدهد هیچ کس جرأت نمی کند گناهِ خود را به دیگران بیان کند که من همچنین گناهی انجام می دهم!اگر جامعه ی اسلامی به همین سوره که کلاً دو خط نیست عمل کند شما می بینید که اصلاً جامعه زیر و رو می شود، چون اولین قدم این است که من می خواهم به حق سفارش کنم، آیا معنی دارد که من بنشینم و گوش بدهم و یا اینکه اجازه بدهم دیگران گوش بدهند و یکی از گناهِ خود تعریف کند؟عمل به حق کار خیلی مشکلی است! کم کم به مصائبِ آن خواهیم رسید که چرا سختی دارد. یکی از آن ها این است که شما باید در مسیری حرکت کنید که طبیعتاً غرایض دیگران کاری کرده است که آن ها را برعکس حرکت می دهد! وقتی شما در یک مسیر حرکت می کنید حتّی اگر ازدحام باشد… ان شاء الله اربعین مشرّف شوید… ازدحام هم که باشد مردم حرکت می کنند، ولی فرض کنید که دوست تان جا مانده است و می خواهید چند عمود برگردید! آنجا مدام تنه می خورید! مصائب اینجا شروع می شود، آنجایی که شما می خواهید به وظیفه ی خودتان عمل کنید و دیگران دوست ندارند که شما به وظیفه ی خود عمل کنید، چون عمل شما به وظیفه ی خودت دیگران را تابلو می کند، اقلّ آن این است که وجدانِ آن ها به درد می آید، اگر انسان بخواهد به وجدان خود مخدّر بزند باید چکار کند؟ باید بگوید همه اینطور هستند! آیا همه ی جامعه دزد هستند؟شما به هر کسی که در هر اداره ای رشوه می گیرد بگویید چرا رشوه می گیری می گوید: همه دزد هستند! همه می گیرند! که مجوزی برای او بشود که بگوید من هم بگیرم!این بلای خیلی بزرگی است که حالا من عرض می کنم که این بلا متأسّفانه در جامعه ی ما خیلی بشدّت یافت می شود… اینکه من احساس کنم همه دزد هستند و همه می گیرند وجدان من را آرام می کند که من بتوانم آن کار را انجام بدهم.الآن شما بروید به یک جوان دانشجو که دانشگاه دولتی درس می خواند، به طلبه ای که با وجوهات امام زمان ارواحنا فداه درس می خواند، اگر کم درس می خواند بگو چرا کم درس می خوانی؟ می گوید: همه اینطور هستند! کسی در دانشگاه درس نمی خواند! چرا این را می گوید؟ برای اینکه حدّاقل وجدان خود را آرام کند؛ اگر این فضا ایجاد بشود اباحه اتّفاق می افتد، یعنی طرف هر خلافی که بخواهد انجام دهد چون دیگران انجام می دهند کأنّه او هم برای خود مجوّز قائل می شود!شیخ صدوق می گوید در کربلا، آن نامردی که در خیمه ی سیّدالشّهداء علیه السلام رفته بود و دستِ خود را سمت گوشواره ی دختر سیّدالشّهداء علیه السلام برد در حال گریه کردن بود، این بزرگوار می فرماید که به او گفتم: چرا گریه می کنی؟ گفت: چون می دانم که دستِ خود را به سمت ناموس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بردم، گفتم: پس این کار را نکن! گفت: اگر من این کار را نکنم بالاخره یکی این کار را می کند! همه در حالِ بردن هستند… یعنی مجوّز می شود! این کاملاً خلافِ آن مسیرِ تواصی است! در این مسیرِ تواصیِ سوره ی مبارکه ی عصر می فرماید: خودت به حق عمل کن و اجازه نده بقیّه هم خلاف عمل کنند، این دقیقاً برعکس است.راهِ از کار انداختنِ آن همین است که شما بگویید همه دزد هستند، همه بد هستند، آیا در جامعه ی ما دقیقاً اینطور نیست؟ هست! «همه دزد هستند» حرفِ خیلی خطرناکی است، گسستِ اجتماعی ایجاد می کند، دیگر دلِ کسی به حالِ کسی نمی سوزد، فکر می کنند سرِ گردنه قرار گرفته اند… بزن که نزنند! بقاپ که نقاپند! بگیر که نگیرند! انگار فرصت است… رسماً یک مسابقه است!چرا این اتّفاق می افتد؟ برای اینکه زورِ من نمی رسد نود هزار میلیارد تومان، نه هزار میلیارد تومان، سیزده هزار میلیارد تومان، اصلاً انسان نمی تواند باور کند… دیگر پانصد میلیون تومان چک یک کاسب، دیگر هجده میلیون تومان که چیزی نیست، می گویند اصلاً باید دست من را هم ببوسند و بگویند تو خیلی زاهد هستی! فقط هجده میلیون تومان پول مردم را خورده ای!… اینطور می شود!فساد هست و ان شاء الله که خدای متعال مفسدان را با شمر محشور کند، بویژه خدای متعال مسئولینی را که بخاطرِ رفیق و دوست و باند و جناح شان چشم روی فساد می بندند با قاتل زهرا اطهر سلام الله علیها محشور کند، اما این که بگویید همه فاسد هستند، اگر یک مثالِ نقض باشد به یک انسان بی گناه بهتان زده اید! این خطرِ خیلی بزرگی است! من قصد دارد که اینجا توقّف کنم، چون ما کاملاً درگیرِ این موضوع هستیم، این موضوع جامعه را مریض می کند.ببینید هر طلبه ای نمی تواند قضاوت کند، باید مجتهد باشد، حقوق هم بداند، تازه قاضی اسناد را هم می دهد که کارشناس بررسی کند…الآن یکی از دوستان ما برای اینکه ببینند یک دستخطی در یک معامله ای برای او هست یا نیست به قاضی رجوع کرده اند، دستخط را نزد یک کارشناس یک نفره بردند و گفته است که دستخطِ او نیست و جعلی است، نفرِ مقابل اعتراض کرده است و نزد کارشناس سه نفره برده اند، اگر مجدداً اعتراض بزند نزد کارشناس پنج نفره می برند و هفت نفره و… به این آسانی که نیست…هم قاضی باید قاضی باشد و هم کارشناسِ آن کارشناس باشد و هم باید سندِ آن سند باشد، نه اینکه یک چیزی در فضای مجازی بیاید که در عرض دو دقیقه با نرم افزارهای گرافیکی ساخته می شود.من قصد ندارد انکار کنم که فساد هست، فساد هست! اما انسان نمی تواند به هر یک از انسان ها بهتان بزند، این بهتان زدن جمعی گسستِ اجتماعی ایجاد می کند، دیگر دلِ کسی برای کسی نمی سوزد.مثلاً من به اینجا آمده ام و می گویم گریه کنان اباعبدالله علیه السلام هستند و التماس دعا دارم، اگر بگویند مابین یک عدّه دزد هستم که حواس خود را جمع می کنم تا عبای مرا نبرید! دیگر دلِ من برای شما نمی سوزد! شما هم نسبت به من همینطور، اگر دستِ خود را به سمتِ شخصی ببرم که از او دستمال بگیرم دستِ خود را در جیبِ خود می کند! یعنی همه نسبت به یکدیگر می ترسند، دیگر دلِ کسی به حالِ دیگری نخواهد سوخت! دور از محضر شما در این جامعه یک مو از خرس کندن غنیمت می شود! همه می خواهند یکدیگر را بدرند!کارشناس می خواهد، قاضی می خواهد… آیه ی صریح داریم «إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»[۶] تازه تبیّنِ آن کارِ یک قاضی است، کارِ یک کارشناسِ سندسنجِ خبرنگارِ خبرسنج است، کارِ تخصّصی است! همینطور تا در گوشیِ او می آید می گوید فلانی هم فلان کار را کرد! ناگهان در بابِ افشاگری می زنیم!افشاگری در آنجایی که مُسَلّم است را عرض نمی کنم، البته در آن هم باید محدوده ی شرعی رعایت شود، یعنی شما حق دارید در آن حدّی آبروی یک نفری را ببرید که در آن حد حق دارید، در آن محدوده، اما آن جاهایی که محدوده ی شرع اجازه نمی دهد… الآن یک بحث این است که به یک شخصی بهتان زده می شود و گناه نسبت به یک شخص است، من به آن کاری ندارم، وقتی تکرار می شود و تعدّد پیدا می کند، این گروه نسبت به آن گروه و آن گروه نسبت به این گروه، که متأسّفانه ما در انتخاباتِ اخیر در هر دو گروه همچنین غلطِ زیادی را دیدیم، هر دو طرف همچنین غلطی کردند، نمی گویم اشتباه کردند چون بزرگ تر از اشتباه انجام داده اند، شما نباید بدون اینکه سند بیاورید به کسی اتّهام بزنید، چون جامعه می گوید ببینید که همه ی آن ها دزد هستند! نتیجه ای که اتّفاق می افتد…. یک وقتی به یک نفر بهتان می زنند و نتیجه ی آن این می شود که همه دزد هستند، این «همه دزد هستند» جامعه را از هم می پاشد!در این شرایط چه کسی ضرر می کند؟ حالا عرض می کنم…کارشناس می خواهد، خبره می خواهد، چه چیزی است که یک موبایل را برمی دارید و می گویید این دزد است و آن دزد است و این دزد است و آن دزد است… این همه به شما بگویم که در این زمینه حزب اللهی ها کمتر از دیگران غلط نکردند، متأسّفانه کمتر از دیگران بهتان نزده اند، دور از محضر مبارک شما هیئتی ها کمتر از دیگران همچنین غلطی را نکردند، که وقتی امروز رهبری حرف می زنند شما فکر می کنید که از اوضاع خبر ندارند… چون ذهنِ شما را مریض کردند، حالا من به مسائلِ روزِ آن کاری ندارم و می خواهم تاریخ بگویم…بگویم این بلیّه دو مرتبه در تاریخ اتّفاق افتاده است و دو معصوم را از کار انداخته است! دو معصوم را! ولی فقیه و مرجع تقلید و آدم عادی که کاری ندارد!وقتی بابِ این باز بشود که انسان ها همینطور حرف بزنند، یکی از آن ها این است که تهمت زدن به افراد جزو گناهان شخصی است و بهتان نیز بسیار خطرناک است، بدتر از آن این است که جامعه نسبت به یکدیگر واکنش نشان می دهند، می گوید همه دزد هستند! مثل این می ماند به قاضی ای که مدام به او پرونده ی قتل می دهند… ما همچنین موردی داشته ایم، پدرِ یکی از دوستانمان قاضی ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم اروحنا له الفداء در معارف اسلامی به عنوان «خونخواه کشته کربلا» شناخته شده اند و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون امام حسین علیه السلام و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند. چراکه نام امام حسین علیه السلام و امام مهدی علیه السلام برای شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است؛ حکایتی که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و پایان بخش آن حضرت بقیه الله الاعظم علیه السلام است.خبرگزاری تسنیم در گفتگو با ابراهیم شفیعی سروستانی، پژوهشگر و نویسنده دینی، به بخشی از معارف ارزشمندی که از حضرت سیدالشهدا علیه السلام در ارتباط با فرزند ارجمندش امام مهدی علیه السلام رسیده، پرداخته است؛ چرا که در هر حال این دو وجود مقدس در اذهان شیعیان ارتباطی جدایی ناپذیر دارند.شفیعی سروستانی در این گفت وگو توضیح داده است که: «جریان تقابل بنی هاشم و بنی امیه تا پایان تاریخ و روزی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کنند، ادامه خواهد داشت. تا آنکه پیش از ظهور آن حضرت، فردی به نام عثمان بن عنبسه از نوادگان ابوسفیان و هند جگرخوار که با عنوان سفیانی شناخته می شود، از شام یا همان سوریه کنونی سر به شورش برمی دارد و پس از جنایات فراوان، در مقابل لشکریان امام زمان علیه السلام شکست می خورد و به هلاکت می رسد.» او تصریح کرده است: «با نابودی آخرین بازمانده از نسل ابوسفیان به دست امام مهدی علیه السلام، انتقام خاندان اهل بیت علیهم السلام از خاندان ابوسفیان که عامل جنایات بی شمار در حق خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بودند، گرفته می شود و تقابل تاریخی این دو خاندان پایان می یابد.»*اولین ارتباطی که میان امام حسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل درک است، ارتباط خونی ایشان است. آیا امام حسین علیه السلام نیز به این نکته اشاره فرموده اند؟بله. حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روایت های متعددی به این موضوع که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان و نوادگان ایشان است، اشاره کرده اند که روایت ذیل از جمله آن هاست: «دَخَلْتُ أَنَا وَ أَخِی عَلَى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَجْلَسَنِی‏ عَلَى‏ فَخِذِهِ‏ وَ أَجْلَسَ أَخِیَ الْحَسَنَ عَلَى فَخِذِهِ الْأُخْرَى ثُمَّ قَبَّلَنَا وَ قَالَ بِأَبِی أَنْتُمَا مِنْ إِمَامَیْنِ صَالِحَیْنِ‏ (سبطین) اخْتَارَکمَا اللَّهُ مِنِّی وَ مِنْ أَبِیکمَا وَ أُمِّکمَا وَ اخْتَارَ مِنْ صُلْبِک یَا حُسَیْنُ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ کلُّکمْ فِی الْفَضْلِ وَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى سَوَاءٌ» به این معنا که من و برادرم بر جدم رسول خدا که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدیم. ایشان من را بر یک زانوی خود و برادرم حسن را بر زانوی دیگر خود نشاند و پس از آنکه ما را بوسید، فرمود: جانم به فدای شما دو پیشوای شایسته. خداوند شما دو نفر را برای من و پدر و مادرتان برگزید و از نسل تو ای حسین! نُه امام را برگزید که نُهمین نفر از ایشان قیام کننده آن هاست و همه آنان در پیشگاه خداوند متعال از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.این موضوع که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله از نسل امام حسین علیه السلام و نُهمین نواده اوست، در روایات بسیاری که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است و هرگونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهی را برطرف می کند.* عدالت گستری نیز یکی از اهداف مشترک میان این ائمه اطهار علیهم السلام است. امام حسین و امام مهدی علیهماالسلام چگونه به این هدف پرداخته اند؟برقرار کردن عدالت و تشکیل جامعه ای بر اساس عدل از آرمان های همیشگی بشر بوده و در طول هزاران سالی که از زندگی انسان بر کره خاک می گذرد، صدها و هزاران نفر در پی تحقق این آرمان بوده اند. اما جز در مقاطع کوتاهی از زندگی بشر و آن هم در سرزمین های محدود هرگز این آرمان به درستی تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویی دست نیافتنی برای انسان عصر حاضر است.با توجه به همین موضوع در روایت هایی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم یکی از بزرگ ترین رسالت های امام مهدی علیه السلام برشمرده و تحقق عدالت واقعی را تنها در سایه حکومت او امکان پذیر دانسته شده است.از جمله این روایت ها روایتی است که از حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام نقل شده و در آن آمده است: «اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می گرداند که مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده بود، پر از عدل و داد کند. من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.»پیامبر گرامی اسلامی صلی الله علیه و آله نیز قیام عدالت گستر نهمین فرزند امام حسین علیه السلام را چنین توصیف می کنند که: «خداوند از فرزندان امام حسین، امامانی قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا می کنند و وصیت مرا پاس می دارند. نهمین آنان قائم خاندان من مهدی ... ادامه ...

به گزارش مشرق، وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم اروحنا له الفداء در معارف اسلامی به عنوان «خونخواه کشته کربلا» شناخته شده اند و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون امام حسین علیه السلام و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند. چراکه نام امام حسین علیه السلام و امام مهدی علیه السلام برای شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است؛ حکایتی که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و پایان بخش آن حضرت بقیه الله الاعظم علیه السلام است. در گفتگو با ابراهیم شفیعی سروستانی، پژوهشگر و نویسنده دینی، به بخشی از معارف ارزشمندی که از حضرت سیدالشهدا علیه السلام در ارتباط با فرزند ارجمندش امام مهدی علیه السلام رسیده، پرداخته ایم. چرا که در هر حال این دو وجود مقدس در اذهان شیعیان ارتباطی جدایی ناپذیر دارند.شفیعی سروستانی در این گفت وگو توضیح داده است که: «جریان تقابل بنی هاشم و بنی امیه تا پایان تاریخ و روزی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کنند، ادامه خواهد داشت. تا آنکه پیش از ظهور آن حضرت، فردی به نام عثمان بن عنبسه از نوادگان ابوسفیان و هند جگرخوار که با عنوان سفیانی شناخته می شود، از شام یا همان سوریه کنونی سر به شورش برمی دارد و پس از جنایات فراوان، در مقابل لشکریان امام زمان علیه السلام شکست می خورد و به هلاکت می رسد.» او تصریح کرده است: «با نابودی آخرین بازمانده از نسل ابوسفیان به دست امام مهدی علیه السلام، انتقام خاندان اهل بیت علیهم السلام از خاندان ابوسفیان که عامل جنایات بی شمار در حق خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بودند، گرفته می شود و تقابل تاریخی این دو خاندان پایان می یابد.»*اولین ارتباطی که میان امام حسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل درک است، ارتباط خونی ایشان است. آیا امام حسین علیه السلام نیز به این نکته اشاره فرموده اند؟بله. حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روایت های متعددی به این موضوع که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان و نوادگان ایشان است، اشاره کرده اند که روایت ذیل از جمله آن هاست: «دَخَلْتُ أَنَا وَ أَخِی عَلَی جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَجْلَسَنِی‏ عَلَی‏ فَخِذِهِ‏ وَ أَجْلَسَ أَخِیَ الْحَسَنَ عَلَی فَخِذِهِ الْأُخْرَی ثُمَّ قَبَّلَنَا وَ قَالَ بِأَبِی أَنْتُمَا مِنْ إِمَامَیْنِ صَالِحَیْنِ‏ (سبطین) اخْتَارَکمَا اللَّهُ مِنِّی وَ مِنْ أَبِیکمَا وَ أُمِّکمَا وَ اخْتَارَ مِنْ صُلْبِک یَا حُسَیْنُ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ کلُّکمْ فِی الْفَضْلِ وَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی سَوَاءٌ» به این معنا که من و برادرم بر جدم رسول خدا که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدیم. ایشان من را بر یک زانوی خود و برادرم حسن را بر زانوی دیگر خود نشاند و پس از آنکه ما را بوسید، فرمود: جانم به فدای شما دو پیشوای شایسته. خداوند شما دو نفر را برای من و پدر و مادرتان برگزید و از نسل تو ای حسین! نُه امام را برگزید که نُهمین نفر از ایشان قیام کننده آن هاست و همه آنان در پیشگاه خداوند متعال از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.این موضوع که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله از نسل امام حسین علیه السلام و نُهمین نواده اوست، در روایات بسیاری که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است و هرگونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهی را برطرف می کند.* عدالت گستری نیز یکی از اهداف مشترک میان این ائمه اطهار علیهم السلام است. امام حسین و امام مهدی علیهماالسلام چگونه به این هدف پرداخته اند؟برقرار کردن عدالت و تشکیل جامعه ای بر اساس عدل از آرمان های همیشگی بشر بوده و در طول هزاران سالی که از زندگی انسان بر کره خاک می گذرد، صدها و هزاران نفر در پی تحقق این آرمان بوده اند. اما جز در مقاطع کوتاهی از زندگی بشر و آن هم در سرزمین های محدود هرگز این آرمان به درستی تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویی دست نیافتنی برای انسان عصر حاضر است.با توجه به همین موضوع در روایت هایی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم یکی از بزرگ ترین رسالت های امام مهدی علیه السلام برشمرده و تحقق عدالت واقعی را تنها در سایه حکومت او امکان پذیر دانسته شده است.از جمله این روایت ها روایتی است که از حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام نقل شده و در آن آمده است: «اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می گرداند که مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده بود، پر از عدل و داد کند. من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.»پیامبر گرامی اسلامی صلی الله علیه و آله نیز قیام عدالت گستر نهمین فرزند امام حسین علیه السلام را چنین توصیف می کنند که: «خداوند از فرزندان امام حسین، امامانی قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا می کنند و وصیت مرا پاس می دارند. نهمین آنان قائم خاندان من مهدی امتم است. او شبیه ترین ... ادامه ...

هدایت صفری روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: یکی از راهبردهای کمیته امداد بحث توانمندسازی جامعه هدف ایجاد روحیه کار و فرهنگ اشتغال و تلاش خانواده ها در تامین اصل استقل ... ادامه ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها