ظهور حضرت حیات غیبت عالم اتفاق اتفاق افتاده قواعد عالم دوران ظهور غیبت صغری زمان

متن ظهور حضرت حیات غیبت عالم اتفاق اتفاق افتاده قواعد عالم دوران ظهور غیبت صغری زمان از بین اطلاعات، اخبار و مطالب صدها سایت فارسی جستجو شده است. هیچ کدام از اخبار منتشر شده توسط سایت کتاب ایجاد نشده و مطالب از سایتهای مرجع بازنشر شده است.

مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 همانند سال های قبل برگزار و برندگان آن نیز اعلام شدند. در ادامه، بهترین عکس های حیات وحش سال 2017 را خواهید دید.اگرچه عکس برنده مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 کمی ناراحت کننده و غم انگیز است، اما سایر عکس ها، روی خوش و زیبای طبیعت را به تصویر کشیده اند؛ برخی از این مناظر شامل حلقه کوسه ها در ستونی از اقیانوس، توله خرسی در حال کشتی گرفتن با مادرش و جمعی از نهنگ های عنبر هستند.هفته گذشته بود که موزه تاریخ طبیعی لندن، فینالیست ها و برندگان مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 را معرفی کرد. این عکس های زیبا از بین بیش از 50 هزار تصویر ارسالی از 92 کشور جهان برگزیده شده اند.همچنین بخوانید؛تصاویر میکروسکوپی شگفت انگیزی که دنیایی پنهان و عجیب را به ما نشان می دهند!در مطلب امروز، 14 تصویر منتخب را قرار داده ایم. تمامی عکس های راه یافته به فینال و برندگان مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 در وب سایت موزه تاریخ طبیعی لندن موجود هستند.بهترین تصاویر مسابقه عکاسی حیات وحش 20171- گیر افتاده، اشلی اسکالی، ایالات متحده، برنده بخش عکاسان جوان، 11 تا 14 سالهعکاس این عکس در حالی که در جستجوی یک موش صحرایی برای سوژه عکاسی خود در پارک ملی یلوستون بود، با این تصویر روبه رو شد. این روباه قرمز سر خود را در توده ای از برف فرو برده است.2- آلفرد متفکر، راسل لامان، ایالات متحده، فینالیست بخش عکاسان جوان، 15 تا 17 سالهیک اورانگوتان نر در پی یافتن غذا، خود را از درختی در gunung palung اندونزی آویزان کرده است.3- آیین های باستانی، برایان اسکری، ایالات متحده، برنده بخش رفتار خزندگان و پرندگاناین لاک پشت چرمی پس از سفری طو ... ادامه ...

بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 سرانجام معرفی شد. این تصاویر حیوانات در طبیعت ثبت شده و از بین تعداد بسیار زیادی عکس ارسال شده انتخاب شده اند.طی برپایی مراسمی در موزه تاریخ طبیعی لندن، بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 برگزیده شدند. همانند سال های گذشته، این عکس ها بسیار شگفت انگیز هستند. در مسابقه سال جاری، بیش از 50 هزار اثر توسط عکاس های 92 کشور دنیا برای مسئول های برگزاری مسابقه ارسال شده بود.اثری از برنت استرتن (brent stirton)، که یک عکاس خبری است، عنوان برترین عکس سال را از آن خود کرد. در تصویر ارسالی وی شاهد یک کرگدن سیاه با بدنی زخمی هستیم. به گفته یکی از داوران مسابقه، تصویر وی سمبلی از یکی از بیهوده ترین، ظالمانه ترین و غیر ضروری ترین جنایت های زیست محیطی است. این تصویر باید بهانه ای شود تا اعتراضات گسترده تری برای مقابله با خشونت علیه حیات وحش صورت بگیرد.از بیستم اکتبر (بیست و هشتم آبان)، نمایشگاهی در موزه مرکزی لندن در جریان است و افراد مشتاق به دیدن بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 می توانند برای مشاهده آثار از نزدیک به این موزه مراجعه کنند. در ادامه تعدادی از این تصاویر را به صورت جداگانه دیده و مابقی را در قالب گالری تصاویر مشاهده خواهیم کرد.گنجینه قطب شمالزیبایی البته طاقت فرسا و لرزان جزیره wrangel سبب شد سرگی گورش کو (sergey gorshkow) یک مرتبه دیگر به این مکان پای بگذارد. او برای سفر به این منطقه مجبور شد از هلیکوپتر استفاده کند. وی برای سفر دو ماهه خود به جزیره wrangel حدود یک سال مشغول برنامه ریزی بود. سرگی برای کاهش تاثیر سفر خود بر روی ساکنان این جهان یخ زده، در همکاری با چندین محقق در پناهگاه های قرار گرفته در حاشیه ها کار می کرد.در اردیبهشت، حدود 250 هزار غاز به این جزیره مهاجرت کردند. این مکان را باید بزرگترین کلنی تولید مثل در دنیا بدانیم! حال روباه های قطبی از این ضیافت بهترین استفاده را کرده و با دزدین تخم غازها، آن ها را برای خود ذخیره می کنند. در عکس ثبت شده توسط سرگی که جزو بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 شناخته شد، شاهد به دندان گرفته شدن یک تخم غاز توسط یک روباه قطبی هستیم.کودکان جنگل های بارانیوقتی چارلی همیلتون (charlie hamilton) مشغول کار در اجتماع machiguenga در یومیباتو بود، با یوینا و حیوان خانگی وی که یک تامارین بسیار بامزه است مواجه شد. این دختر بچه هر روز در رودخانه های محلی شنا کرده و حیوان خانگیش را نیز همراه با خود می برد.چارلی از رفتار عصبانی این تامارین متعجب بود. این حیوان از آب گریخته و با دست و پنجه زدن بر روی سر یوینا، ... ادامه ...

انقراض پلنگ به دلایل مختلفی رخ می دهد، اما بیشترین علت مرگ آن ها از تعارض با انسان ها صورت می گیرد.به گزارش صدخبرگربه های بزرگی مثل شیر، ببر و پلنگ در سراسر جهان پراکندگی گسترده ای دارند، اما در بین تمامی گربه سانان این پلنگ است که پراکنش جغرافیایی بیشتری دارد. علفزار های گرم و باز افریقا، جنگل های مرطوب هند و افریقا، جنگل های سرد خاور دور روسیه و کوهستان های سرد و صخره ای خاورمیانه محدوده ی پراکنش پلنگ است.در ایران نیز پراکندگی پلنگ در مناطق مختلف کشور از جمله برخی از استان های شمال کشور، برخی نواحی کوه های البرز، مناطقی در دشت ها و کوه ها و همچنین برخی از نقاط زاگرس، از جمله استان لرستان گزارش شده است.خال های روی بدن پلنگ ها مانند اثرانگشت منحصر به فرد استپلنگ به دلیل شباهت زیاد با ببر و یوزپلنگ در برخی موارد با این موجودات اشتباه گرفته می شود در حالی که ببر بر خلاف پلنگ دارای نوار های عرضی است که به علت شباهت ظاهری اسم یوزپلنگ به پلنگ ها اکثر اوقات آن ها با هم اشتباه گرفته می شوند.پلنگ ها بدنی عضلانی، خال های تو خالی شبیه به گل و آرواره هایی پهن و قوی دارند. یوزپلنگ ها بدنی کشیده، دست و پا هایی بلند و خال های توپر دارند، علاوه بر این بارزترین خصوصیت یوزپلنگ ها وجود خط اشک در صورت آن ها است.خال های روی بدن پلنگ ها مانند اثر انگشت انسان ها منحصر به فرد هستند. اگر خال های بدن یک پلنگ را با دیگری مقایسه کنید کاملا با هم متفاوت هستند.شنوایی و بینایی از قوی ترین خواص پلنگ هاست، شنوایی پلنگ دو برابر انسان است و در نور ملایم ۶ برابر بیناییش بهتر از انسان است. بزرگترین گونه پلنگ دنیا در ایران استرحیمی، کارشناس محیط زیست استان لرستان درباره این گونه ی حیات وحش گفت: پلنگ ایرانی که فقط در ایران وجود دارد، بزرگترین پلنگ دنیا نامگذاری شده است. از خصوصیات این حیوان این است که وابسته به یک زیستگاه و طعمه خاصی نیست. در خیلی از نقاط دنیا ثبت شده است که حتی از مارمولک ها هم تغذیه می کنند. ولی بیشتر تغدیه آن ها از گراز وحشی، قوچ و میش است. ///وی در ادامه گفت: پلنگ بیشتر در هنگام شب فعالیت دارد و روز هم خود را آنگونه پنهان می کند که به راحتی شناسایی نشوند به طوری که در کنار ما باشند و ما متو ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید نهمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند طرح عظیم نبی اکرم دو دوران دارد: یکی دوران قبل از پیروزی است و دیگری که دوران بعد از پیروزی و غلبه حضرت است. دوران قبل پیروزی دوران سختی است زیرا دشمنان حضرت در این دوران غلبه ظاهری دارند. شرط همراهی با این طرح عظیم آن است که انسان همه قوای خود و از جمله عقل و قلب و رای خود را تابع و تسلیم امام کند که در این صورت می تواند در دوران بعدی نیز با حضرت همراهی کند.دو دوران در طرح عظیم نبی اکرم و شروط همراهی انسان با حضرت در هر دو دورانتدابیر نبی اکرم در دوران درگیری حق و باطلاعوذبالله من السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذبالله ان یحضرونی ان الله هو السمیع العلیم. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، آن همراهی که باید با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان در این عالم اتفاق بیافتد همراهی در آن طرح عظیمی است که برای اداره عالم دارند. از واضحات این طرح عظیم این است که دو دوران دارد: یک دوران که از آن به دوران خدنه تعبیر می شود دورانی است که کار هنوز به پیروزی نرسیده، و تدبیری در حال اتفاق است که عالم به سمت آن نقطه مطلوب حرکت بکند. مرحله دوم طرح بعد از پیروزی و تحقق آن هدف است که آغاز تحقق کامل آن است؛ یعنی قبل از دوران پیروزی دورانی نیست که این طرح به نحو کامل محقق بشود.در این دوران که دوران درگیری و جهاد کبیر است تدابیری است؛ از جمله عدم رکون و همراهی نکردن و متمایل نشدن به جبهه دشمن و تبری از آن و درگیری و عدم متابعت است که خود عدم متابعت، عامل درگیری بزرگ و قتال و جهاد کبیر است. در این مرحله امت باید وارد یک جهاد و مبارزه ای با شیطان و نفس بشوند تا بتوانند بستر را برای همراهی با وجود مقدس معصوم فراهم بکنند. مأموریت ما در همراهی، جهاد اکبر است. یکی از سنتهای این دوران هم سنت تفکیک است که حضرت باید با تدبیر خودشان و با بینات، آن باطلی که با حق آمیخته شده و از طریق اختلاط با حق راه را برای پیشرفت خودش هموار می کند، جدا و تفکیک کند. اینها سنت هایی است که در این دوران وجود دارد.طرح و برنامه نبی اکرم در دوران غلبه و ظهوربعد از این که پیروزی و غلبه محقق شد، دوران عدم رکون و جهاد کبیر تمام می شود و دوران [اجرای] برنامه ای است که باید برای تحقق بندگی خدای متعال در عالم اتفاق بیافتد که دوران غلبه و ظهور و پیروزی است؛ و طرح آن دوران کاملاً متفاوت است. در آن دوران «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(حجر/38) یعنی آن روزی که خدای متعال تا آن روز به شیطان مهلت داده بود فرا رسیده و بساط شیطان جمع شده است و مهلت تمام می شود و برای امت اسلامی و مومنینی که پیرو حضرت و اهل بیت هستند و برای انبیاء یک دوران جدیدی شروع می شود؛ لذا انبیاء و مومنین کامل به عالم دنیا بر می گردند. در این دوران که یک مرحله جدید از آن طرح است، به فرموده قرآن «یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا»(نور/55) است؛ یعنی هیچ شرکی نیست و اخلاص کامل است. موانعی که بر سر راه توحید بود برداشته شده و بندگی و پرستش خدای متعال به نحو کامل محقق شده و هرکجا نگاه بکنید توحید است. اینها همه در دوران ظهور است. بعد از آن دوران رجعت و قیامت است که وارد بهشت می شوند و آن مرحله کامل تر می شود. سراسر بهشت وادی توحید است و البته یک آداب خاصی هم دارد.ارکان همراهی با نبی اکرمدوران قبل از پیروزی دوران تقیه و دوران درگیری است و باید آرام آرام جامعه مومنین را از این فضا عبور داد، تا کاملاً بر این فضا غالب بشوند. برنامه ما در همراهی با حضرت در این دوران ارکان متعددی دارد. اول این است که ما باید به یک وسعت و بزرگی و شرح صدری برسیم که بتوانیم این طرح عظیم را بفهمیم. حضرت برنامه با عظمتی را می خواهند انجام بدهند و اگر درک ما از آن کار عظیم، درک کوچکی باشد، با آن همراه نخواهیم شد و نمی توانیم در آن نقشه بزرگ عمل بکنیم. بنابراین رکن اول این است که انسان به یک وسعتی برسد. محور این طرح با عظمت وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت هستند که زوایا و اسرار این طرح بر آنها واضح و آشکار است؛ گرچه ممکن است ما تا آخر هم یک اعماقی از این طرح را نفهمیم و برای ما همیشه مخفی بماند که مثلاً خدای متعال چه می کند و وجود مقدس نبی اکرم در این عوالم چه تدبیری دارند؛ به طوری که لایه هایی از این آیه قرآن که اقدام و برنامه وجود مقدس نبی اکرم در این عالم و عوالم است حتماً الی الابد برای ما مستور می ماند و هیچ وقت باز نمی شود.جنان و پرده و حجاب هایی از این کتاب مکنون هیچ وقت باز نخواهد شد؛ زیرا یک قسمتی از قرآن فقط مختص به خدای متعال و امنای الهی و اهل راسخون در علم است و شخص دیگر اصلاً در آن راه پیدا نمی کند و البته لزومی هم ندارد به آن گنجینه اسرار راه پیدا کنند؛ ولی بالاخره ما را هم دعوت کردند و این قرآن ما را هم مخاطب قرار می دهد و وجود مقدس نبی اکرم می خواهند ما را سیر بدهند و به فرموده قرآن «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1)سیر با قرآن در بیرون وجود ما نیست؛ بلکه باید مقامات قرآن در ما محقق بشود و ما در مقامات وجودی قرآن سیر کنیم. بنابراین یک لایه هایی از این برنامه عظیم برای ما باید باز بشود و ما وسعت طرح حضرت را بفهمیم. هرچه هم جلوتر برویم دامنه فهم ما از این طرح عظیم بزرگتر می شود. خلاصه شرح همراهی این است که آن کسی که نمی تواند وسعت این کار را درک بکند برای یک هدف دیگری در عالم کار می کند و دنبال کار و هدف حضرت نیست. باید آن وسعت درک بشود و ما شرح صدر پیدا بکنیم.در قرآن به حضرت می گویند «فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا»(معارج/5)؛ «وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلًا»(مزمل/11)؛ «وَ اصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّـهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»(یونس/109)؛ یعنی یک فرصت کوتاهی به آنها بده و صبر کن تا آن مرحله ای که حکم الهی واقع بشود و کار تمام شود؛ این مهلت کوتاه تا ظهور است. مثل داستان موسای کلیم که خدای متعال یک جایی به موسای کلیم اجازه داد و تا قبل آن باید صبر می کرد؛ و ظاهراً کار خود حضرت موسای کلیم بود و قبل از آن مأذون نبود. به ایشان امر شد که دریا را بشکاف و باز بگذار تا وقتی لشکر فرعون بیایند و بعد دریا را به هم بزن. موسای کلیم باذن الله این کار را کرد ولی [صبر کرد] تا مرحله ای که آن حکم الهی صادر شود و وقتی حکم الهی آمد، موسای کلیم کار را تمام کرد.اهل بیت علیهم السلام؛ اعظم وسائل الهی در انجام امورات عالمدر خصوص عالم هم باذن الله تبارک و تعالی کار در دست وجود مقدس امام و خلیفه الله است و آخر کار هم خود حضرت باذن الله کار را تمام می کنند. وقتی کار سخت می شود و حضرت سر به سجده می گذارند و می فرمایند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»(نمل/62) خدای متعال به حضرت حکم صادر می کند و وقتی حکم الهی آمد حضرت کار را تمام می کنند. حضرت صاحب همه علوم الهی و اسماء حسنی است و آنچه در خصوص حضرت آدم است که قرآن می فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا»(بقره/31) یک گوشه ای از علم امام است؛ همه آن علوم و هفتاد و دو حرف علم در محضر امام است.اعظم وسیله ای که خدای متعال به وسیله آن کار را انجام می دهد وجود مقدس امام زمان است. یک فراز از صلوات حرم سیدالشهداء علیه السلام این است که خدا هیچ وسیله ای اعظم از شما ندارد. عالم به سمت اصلاح می رود و آن کلمه ای که عالم با آن اصلاح می شود خود امام علیه السلام است. منتها امام منتظرند تا حکم خدای متعال صادر بشود. وقتی حکم صادر شد، امام است که عالم را اصلاح می کند یعنی خدای متعال به وسیله امام کار را اصلاح می کند و اصلاً نسبت امام با خدای متعال همین است. «وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْل»(1)، یعنی برپا کردن و اظهار عدل صنع خداست ولی این فعل الهی به وسیله امام واقع می شود. امام در یک مقامی است که این فعل با عظمت به وسیله امام علیه السلام واقع می شود. اقامه ظهور، فعل الهی است که به وسیله امام واقع می شود. ظهور با همه وسعتی که دارد فعل امام زمان است؛ منتها در واقع فعل خداست که به وسیله امام زمان علیه السلام انجام می شود. همه اتفاقاتی که می افتد فعل حضرت است. وقتی حکم می رسد، حضرت از آن ظرفیتی که خدای متعال به ایشان داده استفاده می کند.معصوم این طرح با عظمت را می بیند و پای این طرح با عظمت هم صبر می کند و این طرح را به انجام می رساند. یک قدم برای همراهی از جانب ما این است که باید وسعت طرح را بفهمیم و دنبال دولت مستعجل نباشیم و خیال نکنیم که کار باید در غیر وقت خودش واقع بشود. در دعای عصر غیبت امام زمان علیه السلام یک جمله ای هست که می فرمایند «صَبِّرْنِی عَلَى ذَلِکَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْت»(2) خدای متعال، به من یک صبری بده که نخواهم حادثه ها را جابه جا بکنم؛ زیرا حادثه ها دقیقاً در زمان خودش و براساس مشیت و با برنامه الهی و با برنامه ای که حضرت برای تحقق آن اعلام می کنند در سرفصل های خودش واقع می شود؛ و اصلاً جای عجله و شتاب نیست که ما بخواهیم این کار با عظمت را جلو بیاندازیم. این کار در مراحل خودش با تدبیری که حضرت حق دارند و با فعل و تحمل و پایداری امام علیه السلام تمام می شود. وقتی اذن به حضرت داده می شود، کار را جلو می برند. ما باید این وسعت را بفهمیم و اگر بخواهیم در نگاه کوچک عمل کنیم به هیچ وجه همراه آن طرح عمل نمی کنیم؛ بلکه یک کار دیگری در عالم انجام می دهیم و یک مقصد دیگری را دنبال می کنیم. آن مقصد با عظمت باید فهم بشود و ما باید بتوانیم مراحل آن طرح را بفهمیم و به یک نقطه ای برسیم. وجود مقدس نبی اکرم محیط هستند و مراحل طرح را نه تنها دور بلکه نزدیک می بینند؛ یعنی در نگاه حضرت این مراحل کاملاً نزدیک و در حد یک مهلت کوتاه است و ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید نهمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند طرح عظیم نبی اکرم دو دوران دارد: یکی دوران قبل از پیروزی است و دیگری که دوران بعد از پیروزی و غلبه حضرت است. دوران قبل پیروزی دوران سختی است زیرا دشمنان حضرت در این دوران غلبه ظاهری دارند. شرط همراهی با این طرح عظیم آن است که انسان همه قوای خود و از جمله عقل و قلب و رای خود را تابع و تسلیم امام کند که در این صورت می تواند در دوران بعدی نیز با حضرت همراهی کند...تدابیر نبی اکرم در دوران درگیری حق و باطلاعوذبالله من السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذبالله ان یحضرونی ان الله هو السمیع العلیم. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، آن همراهی که باید با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان در این عالم اتفاق بیافتد همراهی در آن طرح عظیمی است که برای اداره عالم دارند. از واضحات این طرح عظیم این است که دو دوران دارد: یک دوران که از آن به دوران خدنه تعبیر می شود دورانی است که کار هنوز به پیروزی نرسیده، و تدبیری در حال اتفاق است که عالم به سمت آن نقطه مطلوب حرکت بکند. مرحله دوم طرح بعد از پیروزی و تحقق آن هدف است که آغاز تحقق کامل آن است؛ یعنی قبل از دوران پیروزی دورانی نیست که این طرح به نحو کامل محقق بشود.در این دوران که دوران درگیری و جهاد کبیر است تدابیری است؛ از جمله عدم رکون و همراهی نکردن و متمایل نشدن به جبهه دشمن و تبری از آن و درگیری و عدم متابعت است که خود عدم متابعت، عامل درگیری بزرگ و قتال و جهاد کبیر است. در این مرحله امت باید وارد یک جهاد و مبارزه ای با شیطان و نفس بشوند تا بتوانند بستر را برای همراهی با وجود مقدس معصوم فراهم بکنند. مأموریت ما در همراهی، جهاد اکبر است. یکی از سنتهای این دوران هم سنت تفکیک است که حضرت باید با تدبیر خودشان و با بینات، آن باطلی که با حق آمیخته شده و از طریق اختلاط با حق راه را برای پیشرفت خودش هموار می کند، جدا و تفکیک کند. اینها سنت هایی است که در این دوران وجود دارد.طرح و برنامه نبی اکرم در دوران غلبه و ظهوربعد از این که پیروزی و غلبه محقق شد، دوران عدم رکون و جهاد کبیر تمام می شود و دوران [اجرای] برنامه ای است که باید برای تحقق بندگی خدای متعال در عالم اتفاق بیافتد که دوران غلبه و ظهور و پیروزی است؛ و طرح آن دوران کاملاً متفاوت است. در آن دوران «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(حجر/38) یعنی آن روزی که خدای متعال تا آن روز به شیطان مهلت داده بود فرا رسیده و بساط شیطان جمع شده است و مهلت تمام می شود و برای امت اسلامی و مومنینی که پیرو حضرت و اهل بیت هستند و برای انبیاء یک دوران جدیدی شروع می شود؛ لذا انبیاء و مومنین کامل به عالم دنیا بر می گردند. در این دوران که یک مرحله جدید از آن طرح است، به فرموده قرآن «یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا»(نور/55) است؛ یعنی هیچ شرکی نیست و اخلاص کامل است. موانعی که بر سر راه توحید بود برداشته شده و بندگی و پرستش خدای متعال به نحو کامل محقق شده و هرکجا نگاه بکنید توحید است. اینها همه در دوران ظهور است. بعد از آن دوران رجعت و قیامت است که وارد بهشت می شوند و آن مرحله کامل تر می شود. سراسر بهشت وادی توحید است و البته یک آداب خاصی هم دارد.ارکان همراهی با نبی اکرمدوران قبل از پیروزی دوران تقیه و دوران درگیری است و باید آرام آرام جامعه مومنین را از این فضا عبور داد، تا کاملاً بر این فضا غالب بشوند. برنامه ما در همراهی با حضرت در این دوران ارکان متعددی دارد. اول این است که ما باید به یک وسعت و بزرگی و شرح صدری برسیم که بتوانیم این طرح عظیم را بفهمیم. حضرت برنامه با عظمتی را می خواهند انجام بدهند و اگر درک ما از آن کار عظیم، درک کوچکی باشد، با آن همراه نخواهیم شد و نمی توانیم در آن نقشه بزرگ عمل بکنیم. بنابراین رکن اول این است که انسان به یک وسعتی برسد. محور این طرح با عظمت وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت هستند که زوایا و اسرار این طرح بر آنها واضح و آشکار است؛ گرچه ممکن است ما تا آخر هم یک اعماقی از این طرح را نفهمیم و برای ما همیشه مخفی بماند که مثلاً خدای متعال چه می کند و وجود مقدس نبی اکرم در این عوالم چه تدبیری دارند؛ به طوری که لایه هایی از این آیه قرآن که اقدام و برنامه وجود مقدس نبی اکرم در این عالم و عوالم است حتماً الی الابد برای ما مستور می ماند و هیچ وقت باز نمی شود. جنان و پرده و حجاب هایی از این کتاب مکنون هیچ وقت باز نخواهد شد؛ زیرا یک قسمتی از قرآن فقط مختص به خدای متعال و امنای الهی و اهل راسخون در علم است و شخص دیگر اصلاً در آن راه پیدا نمی کند و البته لزومی هم ندارد به آن گنجینه اسرار راه پیدا کنند؛ ولی بالاخره ما را هم دعوت کردند و این قرآن ما را هم مخاطب قرار می دهد و وجود مقدس نبی اکرم می خواهند ما را سیر بدهند و به فرموده قرآن «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1)سیر با قرآن در بیرون وجود ما نیست؛ بلکه باید مقامات قرآن در ما محقق بشود و ما در مقامات وجودی قرآن سیر کنیم. بنابراین یک لایه هایی از این برنامه عظیم برای ما باید باز بشود و ما وسعت طرح حضرت را بفهمیم. هرچه هم جلوتر برویم دامنه فهم ما از این طرح عظیم بزرگتر می شود. خلاصه شرح همراهی این است که آن کسی که نمی تواند وسعت این کار را درک بکند برای یک هدف دیگری در عالم کار می کند و دنبال کار و هدف حضرت نیست. باید آن وسعت درک بشود و ما شرح صدر پیدا بکنیم.در قرآن به حضرت می گویند «فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا»(معارج/5)؛ «وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلًا»(مزمل/11)؛ «وَ اصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّـهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»(یونس/109)؛ یعنی یک فرصت کوتاهی به آنها بده و صبر کن تا آن مرحله ای که حکم الهی واقع بشود و کار تمام شود؛ این مهلت کوتاه تا ظهور است. مثل داستان موسای کلیم که خدای متعال یک جایی به موسای کلیم اجازه داد و تا قبل آن باید صبر می کرد؛ و ظاهراً کار خود حضرت موسای کلیم بود و قبل از آن مأذون نبود. به ایشان امر شد که دریا را بشکاف و باز بگذار تا وقتی لشکر فرعون بیایند و بعد دریا را به هم بزن. موسای کلیم باذن الله این کار را کرد ولی [صبر کرد] تا مرحله ای که آن حکم الهی صادر شود و وقتی حکم الهی آمد، موسای کلیم کار را تمام کرد.اهل بیت علیهم السلام؛ اعظم وسائل الهی در انجام امورات عالمدر خصوص عالم هم باذن الله تبارک و تعالی کار در دست وجود مقدس امام و خلیفه الله است و آخر کار هم خود حضرت باذن الله کار را تمام می کنند. وقتی کار سخت می شود و حضرت سر به سجده می گذارند و می فرمایند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»(نمل/62) خدای متعال به حضرت حکم صادر می کند و وقتی حکم الهی آمد حضرت کار را تمام می کنند. حضرت صاحب همه علوم الهی و اسماء حسنی است و آنچه در خصوص حضرت آدم است که قرآن می فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا»(بقره/31) یک گوشه ای از علم امام است؛ همه آن علوم و هفتاد و دو حرف علم در محضر امام است.اعظم وسیله ای که خدای متعال به وسیله آن کار را انجام می دهد وجود مقدس امام زمان است. یک فراز از صلوات حرم سیدالشهداء علیه السلام این است که خدا هیچ وسیله ای اعظم از شما ندارد. عالم به سمت اصلاح می رود و آن کلمه ای که عالم با آن اصلاح می شود خود امام علیه السلام است. منتها امام منتظرند تا حکم خدای متعال صادر بشود. وقتی حکم صادر شد، امام است که عالم را اصلاح می کند یعنی خدای متعال به وسیله امام کار را اصلاح می کند و اصلاً نسبت امام با خدای متعال همین است. «وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْل»(1)، یعنی برپا کردن و اظهار عدل صنع خداست ولی این فعل الهی به وسیله امام واقع می شود. امام در یک مقامی است که این فعل با عظمت به وسیله امام علیه السلام واقع می شود. اقامه ظهور، فعل الهی است که به وسیله امام واقع می شود. ظهور با همه وسعتی که دارد فعل امام زمان است؛ منتها در واقع فعل خداست که به وسیله امام زمان علیه السلام انجام می شود. همه اتفاقاتی که می افتد فعل حضرت است. وقتی حکم می رسد، حضرت از آن ظرفیتی که خدای متعال به ایشان داده استفاده می کند.معصوم این طرح با عظمت را می بیند و پای این طرح با عظمت هم صبر می کند و این طرح را به انجام می رساند. یک قدم برای همراهی از جانب ما این است که باید وسعت طرح را بفهمیم و دنبال دولت مستعجل نباشیم و خیال نکنیم که کار باید در غیر وقت خودش واقع بشود. در دعای عصر غیبت امام زمان علیه السلام یک جمله ای هست که می فرمایند «صَبِّرْنِی عَلَى ذَلِکَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْت»(2) خدای متعال، به من یک صبری بده که نخواهم حادثه ها را جابه جا بکنم؛ زیرا حادثه ها دقیقاً در زمان خودش و براساس مشیت و با برنامه الهی و با برنامه ای که حضرت برای تحقق آن اعلام می کنند در سرفصل های خودش واقع می شود؛ و اصلاً جای عجله و شتاب نیست که ما بخواهیم این کار با عظمت را جلو بیاندازیم. این کار در مراحل خودش با تدبیری که حضرت حق دارند و با فعل و تحمل و پایداری امام علیه السلام تمام می شود. وقتی اذن به حضرت داده می شود، کار را جلو می برند. ما باید این وسعت را بفهمیم و اگر بخواهیم در نگاه کوچک عمل کنیم به هیچ وجه همراه آن طرح عمل نمی کنیم؛ بلکه یک کار دیگری در عالم انجام می دهیم و یک مقصد دیگری را دنبال می کنیم. آن مقصد با عظمت باید فهم بشود و ما باید بتوانیم مراحل آن طرح را بفهمیم و به یک نقطه ای برسیم. وجود مقدس نبی اکرم محیط هستند و مراحل طرح را نه تنها دور بلکه نزدیک می بینند؛ یعنی در نگاه حضرت این مراحل کاملاً نزدیک و در حد یک مهلت کوتاه است و برای ایشان به فرموده قرآن حقیقتاً «مَهِّلْهُمْ قَلِیلًا»(مزمل/11) است. ما هم اگر توانستیم در آن افق به عالم نگاه کنیم، این فاصله ها کوتاه می شود.تحول معرفتی برای کار و زمینه سازی ظهورخدای متعال به ما می فرماید «اقْتَر ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز: امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید دوازدهمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند ظهور شفاعت کلی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در عاشورا واقع شده و عاشورا مهمترین وسایط و وسایل شفاعت حضرت است. هر سال نسیمی از عاشورای امام حسین تکرار می شود. یکی از کارهایی که انسان قبل از محرم یا لااقل در دهه محرم باید انجام بدهد این است که واقعاً محاسبه کند ببیند کجای کار است آن نقطه ضعف هایی که همراهان حضرت را جدا کرد و در مقابل حضرت قرار داد آیا در او هم وجود دارد یا توانسته در این دهه محرم آن نقطه ضعفها را ریشه کن کند آن چیزی که در دوران ظهور اتفاق می افتد غلبه مطلق و تحقق عدالت و حیات طیبه و نورانی شدن عالم است یعنی همه آن چه که اتفاق می افتد در واقع تجلیات شئون امام و این کلمه غیبی در عالم انسانی و حیات فردی و اجتماعی انسان ها است. جامعه مومنین اگر بخواهد به حدی رشد کند که به ظهور برسد، عاشورا می خواهد و یکی از نقشهای مهم عاشورا همین است و جامعه مومنین باید دائماً با بلای عاشورا همراه شوند. در شان امام نه غلو و نه تقصیر جایز نیست و برای رسیدن به ظهور باید نسبت به جایگاه امام رفع قصور بشود.جلسه دوازدهم هیات ثارالله / عاشورا محور رشد تعلقات و آگاهی ها و اقدامات در جامعه منتظرینمحاسبه نفس در بهره مندی از نفحات عاشورای حسینی در محرم هر سالاعوذبالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. ظهور شفاعت کلی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در عاشورا واقع شده و عاشورا مهمترین وسایط و وسایل شفاعت حضرت است که یک بار در عالم بیشتر اتفاق نیافتاده است، و مثل شب قدر عالم است و مثل خورشید که یکی بیشتر در منظومه شمسی نیست اما طلوع های مکرر دارد، ماه محرم و عاشورای سیدالشهداء علیه السلام هم طلوع های مکرری دارد. هر محرمی که واقع می شود یک طلوع مجددی از آن واقعه عظیم است و نسیمی از ناحیه عاشورای امام حسین به جهان می وزد و عالم از نو احیا می شود؛ و یک حقیقتی در عالم اتفاق می افتد؛ لذا خیلی قابل جابه جایی نیست و از ناحیه معصوم این اتفاق می افتد. امام رضا ارواحنا فداه فرمودند محرم که آغاز می شد کسی لبخند بر لب پدر من نمی دیدید؛ لذا ایام حزن امام زمان علیه السلام است.هر سال نسیمی از عاشورای امام حسین تکرار می شود؛ مثل شب قدری که هر سال تکرار می شود که گرچه شب قدر حقیقی در عالم یکی بیشتر نیست ولی تجلی عجیبی دارد و هر سال در شب بیست و سوم ماه رمضان در های آن شب قدر باز می شود و حقایقی از آن شب قدر نازل می شود. عاشورا و محرم هم اینطور است و هر سال ابوابی از حقیقت عاشورا باز می شود و نسیم رحمتی از آنجا می وزد. در روایت داریم که «أَنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1) لذا به ما دستور دادند خودتان را در معرض محرم قرار بدهید. در واقع در محرم نسیمی می وزد که انسان می تواند به سیدالشهداء و اصحاب سیدالشهداء ملحق بشود. امام رضا در روز اول ماه محرم به ریان بن شبیب فرمودند: «فَقُلْ مَتَى مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیما»(2) ریان اگر دوست می داری به ثوابی برسی که مستشهدین و شهدا در پیش روی سیدالشهداء داشتند هر بار یاد امام حسین علیه السلام کردی با التماس به حضرت عرض کن که ای کاش من با شما بودم؛ ولو روزی صد بار یاد امام حسین افتادید این را آرزو کنید و از آن غفلت نکنید، تا راه عاشورا برای شما باز بشود و به اصحاب سیدالشهداء ملحق بشوید.یکی از کارهایی که انسان قبل از محرم یا لااقل در دهه محرم باید انجام بدهد این است که واقعاً محاسبه کند ببیند کجای کار است؛ آیا مثل حبیب است که از سالها قبل از زمان امیرالمومنین خودش را برای عاشورا آماده کرده بود و لحظه شماری می کرد؛ یا مثل مسلم بن عوسجه است یا لااقل اگر جزو آنها نیست مثل زهیر باشد که به حسب ظاهر عثمانی بود ولی مراقب بود امام حسین علیه السلام او را نبینند چون آمده بود حج و برای خودش شخصیت و همراهانی داشت طوری پیاده و سوار می شد که حضرت با او ملاقاتی نداشته باشند. حضرت یک جایی که همه کاروان ها می آمدند ایستادند تا کاروان زهیر رسید؛ بعد حضرت دنبال او فرستادند و زهیر هم اجابت نکرد اما همسرش تأکید کرد که رحمت الهی به سوی تو نازل شده و پسر پیغمبر خدا تو را دعوت کرده، اجابت کن، پس اجاب کرد و وقتی به خیمه اش برگشت؛ آن را جمع کرد و گفت: که من دیگر خیمه ندارم هرکسی می خواهد بیاید محضر امام حسین هرکسی هم نمی خواهد برود؛ حتی همسر خودش را هم طلاق داد تا بنی امیه او را به خاطر زهیر اذیت نکنند و گفت: تو را با یک آدم عبد و قابل اعتمادی نزد اقوامت می فرستم. در واقع همه پلها را خراب کرد و محضر امام حسین علیه السلام آمد و بعد هم رسید به آنجایی که فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام شد. این راه علیین است.آدم باید ببیند اگر حبیب نیست لااقل زهیر هست؟! اگر زهیر نیست لااقل حربن یزید ریاحی هست که در ساعات آخر خودش را به امام رساند چون قبل از آن محاسبه کرد؛ حق و باطل را خوب فهمیده بود و در محاسبه هم مراقبه کرده و مواظب بود که توجیه نکند؛ بعد هم تصمیم خوبی گرفت و محضر امام حسین آمد و بعد به فوز عظیم رسید. انسان باید ببیند که آیا شخصیتی مثل حر است که توانسته باشد خودش را روز عاشورا به امام حسین رسانده باشد. لااقل مثل آنهایی که در تاریخ نقل شده تعداد معدودی که وقتی به خیمه های سیدالشهداء حمله شد می آمدند مقاومت کردند کشته شدند؛ یعنی گرچه نیامدند امام حسین را یاری کنند ولی در حفظ حریم سیدالشهداء جان خودشان را دادند. ما لااقل اینطوری هستیم یا نیستیم. یا نه جزء آن کسانی هستیم که یا قبل از محرم آدم باید یک کاری انجام بدهد الان که محرم گذشت و عاشورا گذشت، ما باید حساب کنیم ببینیم جزو کدام آنها هستیم.این محرمی که آمد و این نسیم جدیدی که از محرم وزید، دعوت جدید سیدالشهداء است. تلقی حقیر این است که این تحولات محرم ناشی از همین تکرار دعوت سیدالشهداست که فضای عالم را تغییر می دهند و فضای مومنین را متحول می کنند. آیا ما توانستیم در این دعوت مجدد سیدالشهداء حبیب یا زبیر یا بریر یا لااقل حر باشیم؟! گرچه که حر خیلی بزرگ است و با عظمت است و نمی خواهم کوچک کنم.عزیزی نقل می کرد که مرحوم کنی بزرگ که مرجعی در تهران و در زمان ناصرالدین شاه بودند یک موقعیت خیلی فوق العاده داشتند؛ یعنی هم مرجعیت و هم موقعیت ظاهری ایشان فوق العاده بود. ایشان وقتی می خواستند که به ایران بیایند، سر قبر حضرت حر می گویند من می خواهم به ایران بروم، عزت دنیا و آخرت از شما می خواهم. یک بزرگی هم نقل می کردند که آقا شیخ عبدالکریم حائری هم توفیقاتی که داشتند در احیای حوزه قم از قبر حبیب به ایشان عطا شده بود.بنابراین آدم ببیند خودش را در آخرین لحظات به حضرت رسانده؛ و یا مثل آن کسانی بوده که دنبال دنیایشان بوده اند؛ یا طواف می کردند و مشغول عبادت های خودشان بودند و امام حسین را رها کردند؛ یا مثل کسانی که دیر حرکت کردند و وقتی آمدند که عاشورا تمام شده بود و دیر رسیدند. واقعه عاشورا منتظر کسی نمی ماند امام حسین از عالم الست عهدش را بسته و زمان و مکانش مقرر است. در روایات است که حضرت می تاختند؛ وقتی به کربلا رسیدند گفتند: توقف کنید و یک مشت خاک برداشتند و فرمودند: این همان سرزمین است. قرار حضرت با خدای متعال جابجا نمی شود؛ آدم یا از دیرباز همراه حضرت بوده و یا باید خودش را به آن قرار با امام حسین برساند و یا لااقل در آخرین لحظات همراه حضرت بشود. اینها مجاز نیست؛ بلکه حقیقتاً یک نفحاتی از عاشورای حضرت هر سال تکرار می شود و با دعوت مجدد باب جدیدی باز می شود. انسان می تواند به سمت امام حسین هجرت کند و راحل الی الله باشد و با امام حسین علیه السلام همسفر بشود؛ چون سفر حضرت و کاروان ایشان ادامه دارد.اگر خدای متعال به انسان توفیق داد و مثل دیگران نشد مثل آنهایی که نیامدند یا دیر آمدند و تأخیر داشتند یا مثل طرماح که تا برود آذوقه زن و بچه و اهل بیتش را برساند، سیدالشهداء کار را تمام کرد. طرماح از کوفه می آمد و در نزدیکی کربلا با سیدالشهداء برخورد کرد به حضرت گفت: آقا کوفه خیلی اوضاع بد است لشکری در خیابان کوفه دیدم که تا به حال ندیده بودم و حضرت را به یمن دعوت کرد و گفت: ما در آنجا سرباز در اختیار شما قرار می دهیم و در کوهستان با آنها بجنگیم. حضرت فرمودند: ما یک قراری داریم. عهد حضرت کربلا بود نه یمن و او باید خودش را به امام می رساند در حالی که می خواهد امام را با خودش ببرد. بعد به حضرت گفت پس من بروم آذوقه را بگذارم و برگردم؛ حضرت فرمودند: زود برگرد؛ اما وقتی رسید به همان نقطه خبر شهادت امام حسین را شنید. این تأخیرها و تسویف ها و این نقطه ضعف ها است که موجب جدایی و حتی درگیری می شود. ابتدا مقابل سیدالشهداء آمدند اما کم کم سر بردن غنایم هم از هم سبقت می گرفتند؛ وقتی به آنها می گفتند: چرا می برید؟ می گفتند: اگر ما نبرم یکی دیگر می برد، بالاخره یک کسی باید این غنایم را ببرد.آدم باید محاسبه کند و ببیند کجاست و آن نقطه ضعف هایی که [همراهان حضرت] را جدا کرد و در مقابل حضرت قرار داد آیا در او هم وجود دارد یا توانسته در این دهه محرم آن نقطه ضعفها را ریشه کن کند و نقطه قوت ها را به دست بیاورد و اگر این محرم و این نسیم رحمت و این دعوت حضرت او را احیاء کرده شاکر باشد و سعی کند این سرمایه حفظ بشود و برای محرم بعدی یک مرحله به امام حسین نزدیکتر بشود. در طول سال که از عاشورای امسال است تا عاشورای بعدی را مراقبه کند برای این که عاشورای بعدی یک پله جلوتر برود. مرحوم سید بن طاووس در روز عید فطر می فرمایند که از امروز مراقبات را برای شب قدر آینده شروع کنید؛ یعنی ماه رمضان تمام شد برای شب قدر سال بعد شروع کنید؛ محرم هم اینطور است. وقتی عاشورا تمام شد انسان اگر الحمدالله رسیده شاکر باشد و سعی کند این سرمایه را حفظ و مهیا کند برای این که محرم بعدی اجابت بالاتری داشته باشد و وقتی دعوت حضرت می آید یک قدم به حضرت نزدیکتر بشود. حضرت نزدیک شده و واقعاً دعوت می کنند.وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم «دَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ»(احزاب/46) هستند. معنایش این نیست که یک بار آدم را دعوت می کنند و وقتی مسلمان شدی تو را رها می کنند بلکه یعنی وقتی آمدی با ایشان سیر کردی دعوتت می کنند که یک پله بالاتر بروی؛ ایشان داعی است و دائماً ما و همه عالم را دعوت می کنند که اگر اجابت کردیم دستگیری می کنند و دوباره دعوت می کنند و دوباره دستگیری می کنند.سیدالشهداء هم داعی الله است. در زیارت اول رجب حضرت آمده است «لَبَّیْکَ دَاعِیَ اللَّه»(3)، وقتی ماه های سه گانه رجب و شعبان و رمضان شروع می شود، می گویند که به زیارت سیدالشهداء بروید و آنجا لبیک بگویید؛ زیرا حضرت شما را دعوت می کنند؛ در سال بعد هم دوباره لبیک بگویید، چون یک دعوت جدیدی است. باید خودمان را برای محرم بعدی و دعوت بعدی مهیا کنیم. و خودمان را به حضرت برسانیم و در صف شهداء و اهل بیت باشیم. بانوان مکرمه باید بدانند که آیا توانستند در صف اسرای سیدالشهداء باشند یا نه؛ ما باید ببینیم توانستیم در صف شهداء باشیم یا نه، اگر رسیدیم الحمدالله، شکر کنیم و اگر نرسیدیم واقعاً توبه و استغفار کنیم از این که نتوانستیم در این محرم خودمان را به سیدالشهداء برسانیم؛ این نسیم وزید و ما خودمان را در معرض قرار ندادیم.درخواست از خدای متعال برای درک فیض محرم در هر سالاگر نسیم عاشورا تکرار نمی شد تکلیف ما سبک بود؛ ولی وقتی حضرت دوباره دعوت می کنند و در را باز می کنند، نرفتن خیلی سخت است. اگر امیرالمومنین نبود هر کسی در عالم هر کاری می کرد مهم نبود؛ اما به فرموده قرآن «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا»(انسان/3) وقتی ما را به امام رساندند نمی شود بیراهه زیرا در آنجا ترک اولایی را هم نمی بخشند؛ اما قبل از امام آزادید.بنابراین اگر نرسیدیم یا نتوانستیم استفاده کنیم و غفلت کردیم و فرصت این ایام گذشت، باید استغفار و توبه و التماس کنیم تا ما را برای محرم آینده زنده نگه بدارند. در دعای روز آخر ماه رمضان امام سجاد به ما گفتند که التماس کنید تا خدا شما را زنده نگه دارد تا ثواب هایی که به آنهایی که در ماه رمضان خیلی کار کردند داده شده به ما هم بدهد، همان بیان در اینجا هم تکرار می شود «اللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الاِعْتِذَارِ فَأْجُرْنَا عَلَى مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیه وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ»(4)؛ یعنی آدم باید خدا را حمد کند که محرم آمد و ما را زنده نگه داشت؛ و ما اعتراف می کنیم کوتاهی کردیم و به محرم امام حسین نرسیدیم. اعتراف می کنیم که تو همه چیز در اختیار ما قرار دادی اما ما امکانات را ضایع کردیم؛ در حالی که آنهایی که در این محرم بارشان بسته شد با ما فرقی نداشتند. حال ما باید با ندامت گره بخورد و با زبان صادقانه عذرخواهی کنیم؛ که نتیجه اش این می شود که پرده ها کنار می رود و خدای متعال فضلش را نشان می دهد و ما امیدوار به فضل او می شویم. ما کوتاهی کردیم و مصیبت زده کوتاهی خودمان هستیم و از خدا می خواهیم که به ما مزدی بدهد که عوض همه آن ثواب هایی باشد که اهل ماه رمضان بردند؛ و از فضل تو همه آن فضیلت هایی که اهل ماه رمضان با دعوت تو به آنها رسیدند و آن گنجینه هایی که برای اهل آن ذخیره کرده بودی، به ما هم برسد.آدم اگر نرسیده لااقل باید این حالات را داشته باشد که خدایا ماه محرم این نسیم رحمت وزید و درها باز شد اما ما نتوانستیم بهره ببریم اگر اینگونه از امام حسین عذرخواهی کرد ثوابی که به اهل محرم داده شد به ما هم داده می شود. حضرت امام سجاد در آن دعا می فرمایند که خدایا ما را تا رم ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید دوازدهمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند ظهور شفاعت کلی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در عاشورا واقع شده و عاشورا مهمترین وسایط و وسایل شفاعت حضرت است. هر سال نسیمی از عاشورای امام حسین تکرار می شود. یکی از کارهایی که انسان قبل از محرم یا لااقل در دهه محرم باید انجام بدهد این است که واقعاً محاسبه کند ببیند کجای کار است آن نقطه ضعف هایی که همراهان حضرت را جدا کرد و در مقابل حضرت قرار داد آیا در او هم وجود دارد یا توانسته در این دهه محرم آن نقطه ضعفها را ریشه کن کند آن چیزی که در دوران ظهور اتفاق می افتد غلبه مطلق و تحقق عدالت و حیات طیبه و نورانی شدن عالم است یعنی همه آن چه که اتفاق می افتد در واقع تجلیات شئون امام و این کلمه غیبی در عالم انسانی و حیات فردی و اجتماعی انسان ها است. جامعه مومنین اگر بخواهد به حدی رشد کند که به ظهور برسد، عاشورا می خواهد و یکی از نقشهای مهم عاشورا همین است و جامعه مومنین باید دائماً با بلای عاشورا همراه شوند. در شان امام نه غلو و نه تقصیر جایز نیست و برای رسیدن به ظهور باید نسبت به جایگاه امام رفع قصور بشود...محاسبه نفس در بهره مندی از نفحات عاشورای حسینی در محرم هر سالاعوذبالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. ظهور شفاعت کلی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در عاشورا واقع شده و عاشورا مهمترین وسایط و وسایل شفاعت حضرت است که یک بار در عالم بیشتر اتفاق نیافتاده است، و مثل شب قدر عالم است و مثل خورشید که یکی بیشتر در منظومه شمسی نیست اما طلوع های مکرر دارد، ماه محرم و عاشورای سیدالشهداء علیه السلام هم طلوع های مکرری دارد. هر محرمی که واقع می شود یک طلوع مجددی از آن واقعه عظیم است و نسیمی از ناحیه عاشورای امام حسین به جهان می وزد و عالم از نو احیا می شود؛ و یک حقیقتی در عالم اتفاق می افتد؛ لذا خیلی قابل جابه جایی نیست و از ناحیه معصوم این اتفاق می افتد. امام رضا ارواحنا فداه فرمودند محرم که آغاز می شد کسی لبخند بر لب پدر من نمی دیدید؛ لذا ایام حزن امام زمان علیه السلام است.هر سال نسیمی از عاشورای امام حسین تکرار می شود؛ مثل شب قدری که هر سال تکرار می شود که گرچه شب قدر حقیقی در عالم یکی بیشتر نیست ولی تجلی عجیبی دارد و هر سال در شب بیست و سوم ماه رمضان در های آن شب قدر باز می شود و حقایقی از آن شب قدر نازل می شود. عاشورا و محرم هم اینطور است و هر سال ابوابی از حقیقت عاشورا باز می شود و نسیم رحمتی از آنجا می وزد. در روایت داریم که «أَنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1) لذا به ما دستور دادند خودتان را در معرض محرم قرار بدهید. در واقع در محرم نسیمی می وزد که انسان می تواند به سیدالشهداء و اصحاب سیدالشهداء ملحق بشود. امام رضا در روز اول ماه محرم به ریان بن شبیب فرمودند: «فَقُلْ مَتَى مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیما»(2) ریان اگر دوست می داری به ثوابی برسی که مستشهدین و شهدا در پیش روی سیدالشهداء داشتند هر بار یاد امام حسین علیه السلام کردی با التماس به حضرت عرض کن که ای کاش من با شما بودم؛ ولو روزی صد بار یاد امام حسین افتادید این را آرزو کنید و از آن غفلت نکنید، تا راه عاشورا برای شما باز بشود و به اصحاب سیدالشهداء ملحق بشوید.یکی از کارهایی که انسان قبل از محرم یا لااقل در دهه محرم باید انجام بدهد این است که واقعاً محاسبه کند ببیند کجای کار است؛ آیا مثل حبیب است که از سالها قبل از زمان امیرالمومنین خودش را برای عاشورا آماده کرده بود و لحظه شماری می کرد؛ یا مثل مسلم بن عوسجه است یا لااقل اگر جزو آنها نیست مثل زهیر باشد که به حسب ظاهر عثمانی بود ولی مراقب بود امام حسین علیه السلام او را نبینند چون آمده بود حج و برای خودش شخصیت و همراهانی داشت طوری پیاده و سوار می شد که حضرت با او ملاقاتی نداشته باشند. حضرت یک جایی که همه کاروان ها می آمدند ایستادند تا کاروان زهیر رسید؛ بعد حضرت دنبال او فرستادند و زهیر هم اجابت نکرد اما همسرش تأکید کرد که رحمت الهی به سوی تو نازل شده و پسر پیغمبر خدا تو را دعوت کرده، اجابت کن، پس اجاب کرد و وقتی به خیمه اش برگشت؛ آن را جمع کرد و گفت: که من دیگر خیمه ندارم هرکسی می خواهد بیاید محضر امام حسین هرکسی هم نمی خواهد برود؛ حتی همسر خودش را هم طلاق داد تا بنی امیه او را به خاطر زهیر اذیت نکنند و گفت: تو را با یک آدم عبد و قابل اعتمادی نزد اقوامت می فرستم. در واقع همه پلها را خراب کرد و محضر امام حسین علیه السلام آمد و بعد هم رسید به آنجایی که فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام شد. این راه علیین است.آدم باید ببیند اگر حبیب نیست لااقل زهیر هست؟! اگر زهیر نیست لااقل حربن یزید ریاحی هست که در ساعات آخر خودش را به امام رساند چون قبل از آن محاسبه کرد؛ حق و باطل را خوب فهمیده بود و در محاسبه هم مراقبه کرده و مواظب بود که توجیه نکند؛ بعد هم تصمیم خوبی گرفت و محضر امام حسین آمد و بعد به فوز عظیم رسید. انسان باید ببیند که آیا شخصیتی مثل حر است که توانسته باشد خودش را روز عاشورا به امام حسین رسانده باشد. لااقل مثل آنهایی که در تاریخ نقل شده تعداد معدودی که وقتی به خیمه های سیدالشهداء حمله شد می آمدند مقاومت کردند کشته شدند؛ یعنی گرچه نیامدند امام حسین را یاری کنند ولی در حفظ حریم سیدالشهداء جان خودشان را دادند. ما لااقل اینطوری هستیم یا نیستیم. یا نه جزء آن کسانی هستیم که یا قبل از محرم آدم باید یک کاری انجام بدهد الان که محرم گذشت و عاشورا گذشت، ما باید حساب کنیم ببینیم جزو کدام آنها هستیم. این محرمی که آمد و این نسیم جدیدی که از محرم وزید، دعوت جدید سیدالشهداء است. تلقی حقیر این است که این تحولات محرم ناشی از همین تکرار دعوت سیدالشهداست که فضای عالم را تغییر می دهند و فضای مومنین را متحول می کنند. آیا ما توانستیم در این دعوت مجدد سیدالشهداء حبیب یا زبیر یا بریر یا لااقل حر باشیم؟! گرچه که حر خیلی بزرگ است و با عظمت است و نمی خواهم کوچک کنم.عزیزی نقل می کرد که مرحوم کنی بزرگ که مرجعی در تهران و در زمان ناصرالدین شاه بودند یک موقعیت خیلی فوق العاده داشتند؛ یعنی هم مرجعیت و هم موقعیت ظاهری ایشان فوق العاده بود. ایشان وقتی می خواستند که به ایران بیایند، سر قبر حضرت حر می گویند من می خواهم به ایران بروم، عزت دنیا و آخرت از شما می خواهم. یک بزرگی هم نقل می کردند که آقا شیخ عبدالکریم حائری هم توفیقاتی که داشتند در احیای حوزه قم از قبر حبیب به ایشان عطا شده بود.بنابراین آدم ببیند خودش را در آخرین لحظات به حضرت رسانده؛ و یا مثل آن کسانی بوده که دنبال دنیایشان بوده اند؛ یا طواف می کردند و مشغول عبادت های خودشان بودند و امام حسین را رها کردند؛ یا مثل کسانی که دیر حرکت کردند و وقتی آمدند که عاشورا تمام شده بود و دیر رسیدند. واقعه عاشورا منتظر کسی نمی ماند امام حسین از عالم الست عهدش را بسته و زمان و مکانش مقرر است. در روایات است که حضرت می تاختند؛ وقتی به کربلا رسیدند گفتند: توقف کنید و یک مشت خاک برداشتند و فرمودند: این همان سرزمین است. قرار حضرت با خدای متعال جابجا نمی شود؛ آدم یا از دیرباز همراه حضرت بوده و یا باید خودش را به آن قرار با امام حسین برساند و یا لااقل در آخرین لحظات همراه حضرت بشود. اینها مجاز نیست؛ بلکه حقیقتاً یک نفحاتی از عاشورای حضرت هر سال تکرار می شود و با دعوت مجدد باب جدیدی باز می شود. انسان می تواند به سمت امام حسین هجرت کند و راحل الی الله باشد و با امام حسین علیه السلام همسفر بشود؛ چون سفر حضرت و کاروان ایشان ادامه دارد.اگر خدای متعال به انسان توفیق داد و مثل دیگران نشد مثل آنهایی که نیامدند یا دیر آمدند و تأخیر داشتند یا مثل طرماح که تا برود آذوقه زن و بچه و اهل بیتش را برساند، سیدالشهداء کار را تمام کرد. طرماح از کوفه می آمد و در نزدیکی کربلا با سیدالشهداء برخورد کرد به حضرت گفت: آقا کوفه خیلی اوضاع بد است لشکری در خیابان کوفه دیدم که تا به حال ندیده بودم و حضرت را به یمن دعوت کرد و گفت: ما در آنجا سرباز در اختیار شما قرار می دهیم و در کوهستان با آنها بجنگیم. حضرت فرمودند: ما یک قراری داریم. عهد حضرت کربلا بود نه یمن و او باید خودش را به امام می رساند در حالی که می خواهد امام را با خودش ببرد. بعد به حضرت گفت پس من بروم آذوقه را بگذارم و برگردم؛ حضرت فرمودند: زود برگرد؛ اما وقتی رسید به همان نقطه خبر شهادت امام حسین را شنید. این تأخیرها و تسویف ها و این نقطه ضعف ها است که موجب جدایی و حتی درگیری می شود. ابتدا مقابل سیدالشهداء آمدند اما کم کم سر بردن غنایم هم از هم سبقت می گرفتند؛ وقتی به آنها می گفتند: چرا می برید؟ می گفتند: اگر ما نبرم یکی دیگر می برد، بالاخره یک کسی باید این غنایم را ببرد.آدم باید محاسبه کند و ببیند کجاست و آن نقطه ضعف هایی که [همراهان حضرت] را جدا کرد و در مقابل حضرت قرار داد آیا در او هم وجود دارد یا توانسته در این دهه محرم آن نقطه ضعفها را ریشه کن کند و نقطه قوت ها را به دست بیاورد و اگر این محرم و این نسیم رحمت و این دعوت حضرت او را احیاء کرده شاکر باشد و سعی کند این سرمایه حفظ بشود و برای محرم بعدی یک مرحله به امام حسین نزدیکتر بشود. در طول سال که از عاشورای امسال است تا عاشورای بعدی را مراقبه کند برای این که عاشورای بعدی یک پله جلوتر برود. مرحوم سید بن طاووس در روز عید فطر می فرمایند که از امروز مراقبات را برای شب قدر آینده شروع کنید؛ یعنی ماه رمضان تمام شد برای شب قدر سال بعد شروع کنید؛ محرم هم اینطور است. وقتی عاشورا تمام شد انسان اگر الحمدالله رسیده شاکر باشد و سعی کند این سرمایه را حفظ و مهیا کند برای این که محرم بعدی اجابت بالاتری داشته باشد و وقتی دعوت حضرت می آید یک قدم به حضرت نزدیکتر بشود. حضرت نزدیک شده و واقعاً دعوت می کنند.وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم «دَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ»(احزاب/46) هستند. معنایش این نیست که یک بار آدم را دعوت می کنند و وقتی مسلمان شدی تو را رها می کنند بلکه یعنی وقتی آمدی با ایشان سیر کردی دعوتت می کنند که یک پله بالاتر بروی؛ ایشان داعی است و دائماً ما و همه عالم را دعوت می کنند که اگر اجابت کردیم دستگیری می کنند و دوباره دعوت می کنند و دوباره دستگیری می کنند.سیدالشهداء هم داعی الله است. در زیارت اول رجب حضرت آمده است «لَبَّیْکَ دَاعِیَ اللَّه»(3)، وقتی ماه های سه گانه رجب و شعبان و رمضان شروع می شود، می گویند که به زیارت سیدالشهداء بروید و آنجا لبیک بگویید؛ زیرا حضرت شما را دعوت می کنند؛ در سال بعد هم دوباره لبیک بگویید، چون یک دعوت جدیدی است. باید خودمان را برای محرم بعدی و دعوت بعدی مهیا کنیم. و خودمان را به حضرت برسانیم و در صف شهداء و اهل بیت باشیم. بانوان مکرمه باید بدانند که آیا توانستند در صف اسرای سیدالشهداء باشند یا نه؛ ما باید ببینیم توانستیم در صف شهداء باشیم یا نه، اگر رسیدیم الحمدالله، شکر کنیم و اگر نرسیدیم واقعاً توبه و استغفار کنیم از این که نتوانستیم در این محرم خودمان را به سیدالشهداء برسانیم؛ این نسیم وزید و ما خودمان را در معرض قرار ندادیم.درخواست از خدای متعال برای درک فیض محرم در هر سالاگر نسیم عاشورا تکرار نمی شد تکلیف ما سبک بود؛ ولی وقتی حضرت دوباره دعوت می کنند و در را باز می کنند، نرفتن خیلی سخت است. اگر امیرالمومنین نبود هر کسی در عالم هر کاری می کرد مهم نبود؛ اما به فرموده قرآن «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا»(انسان/3) وقتی ما را به امام رساندند نمی شود بیراهه زیرا در آنجا ترک اولایی را هم نمی بخشند؛ اما قبل از امام آزادید.بنابراین اگر نرسیدیم یا نتوانستیم استفاده کنیم و غفلت کردیم و فرصت این ایام گذشت، باید استغفار و توبه و التماس کنیم تا ما را برای محرم آینده زنده نگه بدارند. در دعای روز آخر ماه رمضان امام سجاد به ما گفتند که التماس کنید تا خدا شما را زنده نگه دارد تا ثواب هایی که به آنهایی که در ماه رمضان خیلی کار کردند داده شده به ما هم بدهد، همان بیان در اینجا هم تکرار می شود «اللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الاِعْتِذَارِ فَأْجُرْنَا عَلَى مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیه وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ»(4)؛ یعنی آدم باید خدا را حمد کند که محرم آمد و ما را زنده نگه داشت؛ و ما اعتراف می کنیم کوتاهی کردیم و به محرم امام حسین نرسیدیم. اعتراف می کنیم که تو همه چیز در اختیار ما قرار دادی اما ما امکانات را ضایع کردیم؛ در حالی که آنهایی که در این محرم بارشان بسته شد با ما فرقی نداشتند. حال ما باید با ندامت گره بخورد و با زبان صادقانه عذرخواهی کنیم؛ که نتیجه اش این می شود که پرده ها کنار می رود و خدای متعال فضلش را نشان می دهد و ما امیدوار به فضل او می شویم. ما کوتاهی کردیم و مصیبت زده کوتاهی خودمان هستیم و از خدا می خواهیم که به ما مزدی بدهد که عوض همه آن ثواب هایی باشد که اهل ماه رمضان بردند؛ و از فضل تو همه آن فضیلت هایی که اهل ماه رمضان با دعوت تو به آنها رسیدند و آن گنجینه هایی که برای اهل آن ذخیره کرده بودی، به ما هم برسد.آدم اگر نرسیده لااقل باید این حالات را داشته باشد که خدایا ماه محرم این نسیم رحمت وزید و درها باز شد اما ما نتوانستیم بهره ببریم اگر اینگونه از امام حسین عذرخواهی کرد ثوابی که به اهل محرم داده شد به ما هم داده می شود. حضرت امام سجاد در آن دعا می فرمایند که خدایا ما را تا رمضان آینده نگه دار، و به ما توفیق بده طوری راه برویم که وقتی ماه رمضان بعد می آید مهیا باشیم تا استفاد کنیم. اینها مضامین دعای وداع ماه رمضان امام سجاد علیه السلام است و به نظرم می آید عاشورا هم همینطور است؛ یع ... ادامه ...

گروه معارف-رجانیوز: امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است. آنچه پیش رو دارید چهارمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است.به گزارش رجانیوز ایشان در این بحث بیان می کنند همراهی با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت مطهرشان به معنای همراهی در آن برنامه و طرحی است که برای اداره عالم دارند. قرآن این نزاع حق و باطل را به صورت کلی در تصویرهای متفاوتی بیان فرموده از جمله نزاع و درگیری بین نور و ظلمت، شجره طیبه و شجره خبیثه و عالم دنیا و آخرت می باشد. نتیجه سیر با نبی اکرم خروج از ظلمت و ورود به وادی نور است و نتیجه سیر با اولیاء طاغوت، خروج از نور و سیر در ظلمات است. موضوع درگیری پرستش خدای متعال یا نفس و شیطان و دنیا است. امتحانات سخت الهی در تواضع و خشوع و سجده در مقابل مقام خلافت اللهی نبی اکرم و اهل بیت ایشان است که در قالب سجده بر حضرت آدم ظاهر شد. نزاع بر سر عبادت و پرستش خدای متعال و پرستش دنیاست و این نزاع در تبعیت از نبی اکرم و پذیرش خلافت او و یا انکار این خلافت محقق می شود...ترسیم فضای کلی درگیری حق و باطل در قرآنبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِین»(توبه/119)، همراهی با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت مطهرشان در این آیه شریفه شاید به معنای همراهی در آن برنامه و طرحی است که برای اداره عالم دارند و به ما دستور داده شده همراه با آنها و در آن طرح حرکت بکنیم. در مقابل این طرحی وبرنامه ای که وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم دارند، برنامه دستگاه شیطان و شیاطین انس و جن است و بین وجود مقدس نبی اکرم و جبهه مقابل یک صف بندی وجود دارد.این طرحی که حضرت برای اداره عالم دارند ناظر به درگیری هم هست؛ یعنی اینطور نیست که با صرف نظر از وضعیتی که عالم دارد یک طرحی بدهند، در حالی که شیاطین و قوای شیطانی در عالم کار می کنند؛ بلکه با توجه به این قوای شیطانی و جبهه شرک و کفر و نفاق شیاطین انس و جن که در عالم مشغول به کار هستنند، حضرت یک برنامه برای ادامه عالم و عبور دادن انسان و سیر در مراحلی که در نظر گرفته شده طرح کردند. این طرح ناظر به همه عرصه های حیات انسان است و نه فقط عالم دنیا و حس و عقل و حتی قلب بلکه تمام قوای وجودی انسان را تدبیر می کند بلکه ناظر به عوالم موازی و متوالی که پی در پی دنیا و برزخ و قیامت شکل می گیرند هم می باشد و یکی از خصوصیاتش این است که این طرح ناظر به این میدان درگیری است؛ یعنی یک درگیری در عالم وجود دارد که حضرت با توجه به این میدان درگیری یک طرحی را برای اداره عالم دارند. قرآن گاهی یک تصویر کلی از این دو میدان داده و این درگیری را توضیح می دهد. تصویر کلی درگیری حق و باطل در قرآن با بیان جریان نور و ظلمت این درگیری گاهی در شکل درگیری بین جریان نور و ظلمت است. قرآن مکرر توضیح داده که دو جریان سرپرستی و ولایت و اداره در عالم هست «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یک جبهه، جریان سرپرستی است که منتهی به ولایت الله می شود و یک جبهه هم مقابل آن است؛ اما آن دو جریان یکی «یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» و یکی «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» است. این تصویر کلی از این دو جریان سرپرستی و تدبیر، بسیار کارگشا است. جریان ولایت الله از طریق ولایت انبیاء و اولیاء و ولایت معصومین در عالم اعمال می شود. تفسیر آیه بالا این است «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ»(مائده/55)؛ یعنی خدای متعال مومنین را سرپرستی می کند و این سرپرستی سیر در وادی نور است تا به سرچشمه نور برسند؛ اما این سرپرستی از طریق ولایت رسول گرامی اسلام و آن مومنینی است که در حال صلات و رکوع، زکات می دهند. [این مومنین در این آیه] تفسیر به اهل بیت علیهم السلام شده، منتها با این خصوصیت از آنها یاد شده است. در روایات معصومین هم توضیح داده شده که این ولایت در عرض ولایت خدا نیست، یعنی اینطور نیست که جریان سرپرستی و هدایت به سمت نور در عرض ولایت الله باشد؛ بلکه همانطور که در روایات فرمودند و معنا کردن آن هم دشوار است «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَه حَیْثُ یَقُولُ- إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(1) ؛ یعنی خدای متعال ما را با خودش یکی کرده و ولایت ما را عین ولایت خودش قرار داده است. قطعاً مراد اختلاط مادی یا چیزی که منتهی به تشبیه بشود و خدای متعال را به مخلوق تشبیه کند نیست. اهل بیت آن مومنینی هستند که این دو صفت را با هم دارند: «ُیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ»؛ یعنی دائماً در حال اقامه صلات و ارتباط با خدای متعال هستند و دائماً در حال توجه به بندگان خدا و زکات دادن هستند. زکات امر گستره ای است؛ زکات علم، زکات قدرت و زکات مال و هر امری زکات خاص خودش را دارد. ولایت خدای متعال از طریق وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت در عالم جاری می شود. بنابراین یک تصویر از این میدان درگیری، یکی ولایت خدای متعال است که از طریق معصومین در عالم جاری می شود و یکی هم ولایت جبهه مقابل یعنی طاغوت و آن کسانی است که بنای طغیان را در عالم گذاشتند و طغیان را در عالم گسترش می دهند. آنها هم برای خودشان یک دستگاهی دارند و کفار را تدبیر و سرپرستی می کنند و این سرپرستی «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» است. خدای متعال و نبی اکرم و اهل بیت هم سرپرست مومنین هستند. دو جریان بر دو جبهه مومنین و جبهه کفار حاکم است: یکی جریان ولایت الله یکی جریان ولایت اولیاء طاغوت؛ یکی سیر به سمت نور و جریان هدایت و یکی سیر به سمت ظلمات و جریان ظلال و گمراهی سردرگمی است. پایان یکی جنت است و پایان دیگری هم «أُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(بقره/257) است. همین تفسیر با یک تفصیل و بیان دیگری در سوره مبارکه نور آمده که به صورت جریان نور و ظلمت بیان شده که جریان بسیار عجیبی است. جایگاه این دو آیه هم در سوره باید مورد توجه قرار بگیرد. یکی جریان نور الهی است که متمثل در نبی اکرم می شود و وجود مقدس نبی اکرم عالم را روشن می کنند. نور نبی اکرم در چراغدان و مشکاه وجود مقدس نبی اکرم ظاهر می شود تا آنجا که می فرماید «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(نور/36) این یک جریان است و این آیه همان داستان هدایت است. در روایت فرمودند «فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ هُدَى مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ هُدَى مَنْ فِی الْأَرْض »(2)، هدایت خدای متعال، هدایت همه عوالم را به سمت مقام قرب و مقام توحید به عهده دارد و این کار خود حضرت حق است که همه با نور الهی هدایت می شوند. این نور یک سیری دارد تا به ما برسد: این نور متمثل در نبی اکرم شده و در چراغدان و مشکاه نور نبی اکرم در کائنات و عوالم خلقت نازل می شود تا به ما می رسد «حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(3)، خدای متعال به ما منت گذاشت و این جریان هدایت را در خانه های انبیاء و خانه های اهل بیت علیهم السلام قرار داد تا ما بتوانیم از این نور هدایت استفاده کنیم. در نقطه مقابل جریانی است که قرآن از آن اینگونه حکایت می کند «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40) آیه نور جریان هدایت الهی و تنزل این هدایت را تا رسیدن این هدایت به ما توضیح می دهد که این نور الهی چه مسیری را طی می کند و ما اگر بخواهیم در مسیر هدایت قرار بگیریم باید وارد این خانه ها بشویم و از طریق این خانه ها به ذکر و نور برسیم و سیر کنیم تا به سرچشمه هدایت و سرچشمه نور برسیم. قرآن به دنبال آیه نور که جریان هدایت است، نقطه مقابل آن یعنی جریان ظلمات و یک حقیقتی را بیان می کند. در مثل های قرآن در واقع توضیح جریان حق و باطل است. وجود مقدس نبی اکرم و بیان دستگاه ایشان و دستگاه مقابل هم از مثل های قرآن است و باطن آیه هم به همین بر می گردد. مثل های قرآن یک بخش عمده قرآن را هم تشکیل می دهد و کتاب های مستقلی هم در این زمینه نوشته شده و روایاتی که مثل های قرآن را معنا می کنند مطرح شده است. گاهی در روایات در دسته بندی کلی قرآن می گویند: یک قسم قرآن امثال است. مثال هایی که در قرآن زده شده، هم ظاهر و هم باطن دارد. قرآن می فرماید «یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ»(نور/35)، نور یک حقیقتی پشت این امثال هست که خدای متعال به آن هدایت می کند؛ ولی در قالب مثل برای عموم قابل فهم می شود؛ اما رسیدن به آن حقیقت منوط به هدایت الهی است. قرآن این دو جریان نور الهی و ظلمات را هم در قالب مثال توضیح می دهد. ظلمات در یک دریای عمیق و طوفانی است که موجی بر فراز آن است و بر فراز آن موج هم موج دیگری است، و بر فراز آن ابری است و تاریکی هایی که بر فراز همدیگر هستند. در تصویر کلی قرآن دو جریان است: یک جریان «نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ»(نور/35)؛ یعنی جریانی انواری است که بر فراز یک دیگر هستند تا به ما می رسد و ما در این عالم می توانیم از این انوار استفاده کرده و سیر پیدا کنیم و مراحل نورانیت را طی بکنیم؛ و یک جریان هم «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ »(نور/40). سیر در مقامات نور با نبی اکرم و در ظلمات با اولیای طاغوتیک سیر با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت و در مقامات نور است و مقامات نورانیت را پشت سر هم طی می کنیم. دستگاه نبی اکرم دستگاهی است که مومنین و موحدین را در مقامات نورانی سیر می دهد تا به سرچشمه و مقام اصلی راه پیدا بکنند. این سیر هم در عالم دنیا و هم عوالم بعدی ادامه دارد. نقطه بعدی هم دستگاه مقابل سیر در درکات ظلمات است. اولیای طاغوت در یک دریای طوفانی ظلمانی و به سمت قعر آن دریا سیر می دهند. هرچه تمسک کفار به این اولیاء طاغوت بیشتر باشد و بیشتر اطاعت و تبعیت بکنند و تسلیم بشوند، سیرشان در درکات بیشتر واقع می شود و ظلمانی تر می شوند و در اعماق این فضای ظلمانی قرار می گیرند؛ به طوری که خودشان جزو پرچمداران و سردمداران وادی ظلمت می شوند ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید چهارمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند همراهی با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت مطهرشان به معنای همراهی در آن برنامه و طرحی است که برای اداره عالم دارند. قرآن این نزاع حق و باطل را به صورت کلی در تصویرهای متفاوتی بیان فرموده از جمله نزاع و درگیری بین نور و ظلمت، شجره طیبه و شجره خبیثه و عالم دنیا و آخرت می باشد. نتیجه سیر با نبی اکرم خروج از ظلمت و ورود به وادی نور است و نتیجه سیر با اولیاء طاغوت، خروج از نور و سیر در ظلمات است. موضوع درگیری پرستش خدای متعال یا نفس و شیطان و دنیا است. امتحانات سخت الهی در تواضع و خشوع و سجده در مقابل مقام خلافت اللهی نبی اکرم و اهل بیت ایشان است که در قالب سجده بر حضرت آدم ظاهر شد.نزاع بر سر عبادت و پرستش خدای متعال و پرستش دنیاست و این نزاع در تبعیت از نبی اکرم و پذیرش خلافت او و یا انکار این خلافت محقق می شود...ترسیم فضای کلی درگیری حق و باطل در قرآنبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِین»(توبه/119)، همراهی با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت مطهرشان در این آیه شریفه شاید به معنای همراهی در آن برنامه و طرحی است که برای اداره عالم دارند و به ما دستور داده شده همراه با آنها و در آن طرح حرکت بکنیم. در مقابل این طرحی وبرنامه ای که وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم دارند، برنامه دستگاه شیطان و شیاطین انس و جن است و بین وجود مقدس نبی اکرم و جبهه مقابل یک صف بندی وجود دارد. این طرحی که حضرت برای اداره عالم دارند ناظر به درگیری هم هست؛ یعنی اینطور نیست که با صرف نظر از وضعیتی که عالم دارد یک طرحی بدهند، در حالی که شیاطین و قوای شیطانی در عالم کار می کنند؛ بلکه با توجه به این قوای شیطانی و جبهه شرک و کفر و نفاق شیاطین انس و جن که در عالم مشغول به کار هستنند، حضرت یک برنامه برای ادامه عالم و عبور دادن انسان و سیر در مراحلی که در نظر گرفته شده طرح کردند. این طرح ناظر به همه عرصه های حیات انسان است و نه فقط عالم دنیا و حس و عقل و حتی قلب بلکه تمام قوای وجودی انسان را تدبیر می کند بلکهناظر به عوالم موازی و متوالی که پی در پی دنیا و برزخ و قیامت شکل می گیرند هم می باشد و یکی از خصوصیاتش این است که این طرح ناظر به این میدان درگیری است؛ یعنی یک درگیری در عالم وجود دارد که حضرت با توجه به این میدان درگیری یک طرحی را برای اداره عالم دارند. قرآن گاهی یک تصویر کلی از این دو میدان داده و این درگیری را توضیح می دهد. تصویر کلی درگیری حق و باطل در قرآن با بیان جریان نور و ظلمتاین درگیری گاهی در شکل درگیری بین جریان نور و ظلمت است. قرآن مکرر توضیح داده که دو جریان سرپرستی و ولایت و اداره در عالم هست«اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یک جبهه، جریان سرپرستی است که منتهی به ولایت الله می شود و یک جبهه هم مقابل آن است؛ اما آن دو جریان یکی «یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» و یکی «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» است. این تصویر کلی از این دو جریان سرپرستی و تدبیر، بسیار کارگشا است. جریان ولایت الله از طریق ولایت انبیاء و اولیاء و ولایت معصومین در عالم اعمال می شود. تفسیر آیه بالا این است «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ»(مائده/55)؛ یعنی خدای متعال مومنین را سرپرستی می کند و این سرپرستی سیر در وادی نور است تا به سرچشمه نور برسند؛ اما این سرپرستی از طریق ولایت رسول گرامی اسلام و آن مومنینی است که در حال صلات و رکوع، زکات می دهند. [این مومنین در این آیه] تفسیر به اهل بیت علیهم السلام شده، منتها با این خصوصیت از آنها یاد شده است. در روایات معصومین هم توضیح داده شده که این ولایت در عرض ولایت خدا نیست، یعنی اینطور نیست که جریان سرپرستی و هدایت به سمت نور در عرض ولایت الله باشد؛ بلکه همانطور که در روایات فرمودند و معنا کردن آن هم دشوار است «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهحَیْثُ یَقُولُ- إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(1) ؛ یعنی خدای متعال ما را با خودش یکی کرده و ولایت ما را عین ولایت خودش قرار داده است. قطعاً مراد اختلاط مادی یا چیزی که منتهی به تشبیه بشود و خدای متعال را به مخلوق تشبیه کند نیست. اهل بیت آن مومنینی هستند که این دو صفت را با هم دارند: «ُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ»؛ یعنی دائماً در حال اقامه صلات و ارتباط با خدای متعال هستند و دائماً در حال توجه به بندگان خدا و زکات دادن هستند. زکات امر گستره ای است؛ زکات علم، زکات قدرت و زکات مال و هر امری زکات خاص خودش را دارد. ولایت خدای متعال از طریق وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت در عالم جاری می شود. بنابراین یک تصویر از این میدان درگیری، یکی ولایت خدای متعال است که از طریق معصومین در عالم جاری می شود و یکی هم ولایت جبهه مقابل یعنی طاغوت و آن کسانی است که بنای طغیان را در عالم گذاشتند و طغیان را در عالم گسترش می دهند. آنها هم برای خودشان یک دستگاهی دارند و کفار را تدبیر و سرپرستی می کنند و این سرپرستی «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» است. خدای متعال و نبی اکرم و اهل بیت هم سرپرست مومنین هستند. دو جریان بر دو جبهه مومنین و جبهه کفار حاکم است: یکی جریان ولایت الله یکی جریان ولایت اولیاء طاغوت؛ یکی سیر به سمت نور و جریان هدایت و یکی سیر به سمت ظلمات و جریان ظلال و گمراهی سردرگمی است. پایان یکی جنت است و پایان دیگری هم «أُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(بقره/257) است. همین تفسیر با یک تفصیل و بیان دیگری در سوره مبارکه نور آمده که به صورت جریان نور و ظلمت بیان شده که جریان بسیار عجیبی است. جایگاه این دو آیه هم در سوره باید مورد توجه قرار بگیرد. یکی جریان نور الهی است که متمثل در نبی اکرم می شود و وجود مقدس نبی اکرم عالم را روشن می کنند. نور نبی اکرم در چراغدان و مشکاه وجود مقدس نبی اکرم ظاهر می شود تا آنجا که می فرماید «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(نور/36) این یک جریان است و این آیه همان داستان هدایت است. در روایت فرمودند «فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ هُدَى مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ هُدَى مَنْ فِی الْأَرْض »(2)، هدایت خدای متعال، هدایت همه عوالم را به سمت مقام قرب و مقام توحید به عهده دارد و این کار خود حضرت حق است که همه با نور الهی هدایت می شوند. این نور یک سیری دارد تا به ما برسد: این نور متمثل در نبی اکرم شده و در چراغدان و مشکاه نور نبی اکرم در کائنات و عوالم خلقت نازل می شود تا به ما می رسد «حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(3)، خدای متعال به ما منت گذاشت و این جریان هدایت را در خانه های انبیاء و خانه های اهل بیت علیهم السلام قرار داد تا ما بتوانیم از این نور هدایت استفاده کنیم. در نقطه مقابل جریانی است که قرآن از آن اینگونه حکایت می کند «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40) آیه نور جریان هدایت الهی و تنزل این هدایت را تا رسیدن این هدایت به ما توضیح می دهد که این نور الهی چه مسیری را طی می کند و ما اگر بخواهیم در مسیر هدایت قرار بگیریم باید وارد این خانه ها بشویم و از طریق این خانه ها به ذکر و نور برسیم و سیر کنیم تا به سرچشمه هدایت و سرچشمه نور برسیم. قرآن به دنبال آیه نور که جریان هدایت است، نقطه مقابل آن یعنی جریان ظلمات و یک حقیقتی را بیان می کند. در مثل های قرآن در واقع توضیح جریان حق و باطل است. وجود مقدس نبی اکرم و بیان دستگاه ایشان و دستگاه مقابل هم از مثل های قرآن است و باطن آیه هم به همین بر می گردد. مثل های قرآن یک بخش عمده قرآن را هم تشکیل می دهد و کتاب های مستقلی هم در این زمینه نوشته شده و روایاتی که مثل های قرآن را معنا می کنند مطرح شده است. گاهی در روایات در دسته بندی کلی قرآن می گویند: یک قسم قرآن امثال است. مثال هایی که در قرآن زده شده، هم ظاهر و هم باطن دارد. قرآن می فرماید «یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ»(نور/35)، نور یک حقیقتی پشت این امثال هست که خدای متعال به آن هدایت می کند؛ ولی در قالب مثل برای عموم قابل فهم می شود؛ اما رسیدن به آن حقیقت منوط به هدایت الهی است. قرآن این دو جریان نور الهی و ظلمات را هم در قالب مثال توضیح می دهد. ظلمات در یک دریای عمیق و طوفانی است که موجی بر فراز آن است و بر فراز آن موج هم موج دیگری است، و بر فراز آن ابری است و تاریکی هایی که بر فراز همدیگر هستند. در تصویر کلی قرآن دو جریان است: یک جریان «نُّورٌ عَلَىنُورٍ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ»(نور/35)؛ یعنی جریانی انواری است که بر فراز یک دیگر هستند تا به ما می رسد و ما در این عالم می توانیم از این انوار استفاده کرده و سیر پیدا کنیم و مراحل نورانیت را طی بکنیم؛ و یک جریان هم «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ »(نور/40). سیر در مقامات نور با نبی اکرم و در ظلمات با اولیای طاغوتیک سیر با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت و در مقامات نور است و مقامات نورانیت را پشت سر هم طی می کنیم. دستگاه نبی اکرم دستگاهی است که مومنین و موحدین را در مقامات نورانی سیر می دهد تا به سرچشمه و مقام اصلی راه پیدا بکنند. این سیر هم در عالم دنیا و هم عوالم بعدی ادامه دارد. نقطه بعدی هم دستگاه مقابل سیر در درکات ظلمات است. اولیای طاغوت در یک دریای طوفانی ظلمانی و به سمت قعر آن دریا سیر می دهند. هرچه تمسک کفار به این اولیاء طاغوت بیشتر باشد و بیشتر اطاعت و تبعیت بکنند و تسلیم بشوند، سیرشان در درکات بیشتر واقع می شود و ظلمانی تر می شوند و در اعماق این فضای ظلمانی قرار می گیرند؛ به طوری که خودشان جزو پرچمداران و سردمداران وادی ظلمت می شوند.از این طرف هم هر چه تمسک و تولی و اعتصام به حبل الله و به جریان و رشته هدایت به این مسیر نورانی بیشتر باشد، به مقامات بالاتری از قرب می رسند. یک طرف در درکات ظلمت و یکی در درجات نور است. این یک بیان قرآن از این میدان درگیر ... ادامه ...

به گزارش خبرگزاری «حوزه» از شیراز خانم رنجبران در جمع طلاب مدرسه علمیه الزهراء(س) استان فارس زیارت آل یاسین را از توقیعات بسیار معروفی دانست که در اواخر غیبت صغری امام عصر(عج) به ثبت رسیده گفت: زیارت آل یاسین از جمله زیارات معروفی است که توسط یکی از ناقلین و واسطین امام عصر(عج)در اواخر غیبت صغری به جای مانده که شرح آن مختص به دسترسی به امام زمان(عج) می باشد.این محقق ح ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید سومین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند در مقابل طرح کلی و جامع حضرت که ناظر به همه عوالم است، طرح کلی جبهه شیطان است که افق محدود به دنیا دارد. حضرت در این مسیر مامور به استقامت و عبور دادن انسانها از این مراحل هستند. این طرح کلی و موضع گیریهای پیامبر در قرآن بیان شده است. هر دو طرح بر اساس ایات قرآن پایانی دارد که پایان جبهه باطل جهنم است...انتخاب انسان بین دو اله و دو طرح عظیم جهانی نبی اکرم یا دستگاه طاغوتبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، ما مأمور به همراهی با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت معصوم ایشان هستیم، که یک همراهی باطنی و معنوی است به طوری که ما باید از خود و از اغیار هجرت کنیم و خود را به وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت برسانیم و با آنها در عالم سیر کنیم؛ اگر این اتفاق افتاد انسان وجودش نورانی به نور امام شده و اشعه ای از نور امام علیه السلام می شود؛ و برکاتی که در وجود امام هست به اندازه ظرفیت انسان در انسان نازل و جاری می شود؛ یعنی انسان سرچشمه حیات و سرچشمه هدایت می شود؛ ولی این همراهی و معیت یک معنای جامع تری هم دارد و آن این است که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت انسان و دستگیری از عالم یک طرح بزرگ و با عظمتی دارند. زندگی ما باید درون این طرح باشد و ما هم درون این برنامه و طرح حضرت عمل بکنیم. نکاتی را در این خصوص مطرح می کنیم:نکته اول این است که آنچه که از بیان قرآن و معارف اهل بیت استفاده می شود این است که مقابل این طرح یک طرح دیگری هم وجود دارد؛ یعنی این طور نیست که ما در خلأ باشیم که یا باید همراه وجود مقدس نبی اکرم باشیم یا این که خودمان سیر کنیم؛ بلکه مقابل طرح نبی اکرم یک طرح بزرگ دیگری هم هست که ما ناچار هستیم که بین این دو انتخاب بکنیم؛ و اگر در این طرح حرکت نکردیم در آن برنامه و طرح قرار می گیریم و حرکت خواهیم کرد. گاهی از این طرح [نبی اکرم] تعبیر به دین می شود.دین آن برنامه ای است که خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم عطا کردند که به وسیله آن عالم را اداره می کنند. مقابل طرح نبی اکرم و آن دینی که خدای متعال به حضرت عطا کرده یک طرح دیگری هم وجود دارد. در سوره مبارکه کافرون وجود مقدس نبی اکرم به جبهه کفار یک خطابی دارند «بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ * قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ»(کافرون/1-6)، ظاهر سوره ممکن است ناظر به یک جمعیت محدودی باشد؛ اما نبی اکرم به همه کفار تاریخ خطاب می کنند. شأن نزولش هم این است که آمدند خدمت حضرت و ایشان را ابتدا تطمیع کردند که به جای این ادعاهایی که می کنی اگر بخواهی شما را بزرگ قریش می کنیم و امکانات اقتصادی و بهترین همسران را به شما می دهیم. حضرت نپذیرفتند و فرمودند: دعوت من اینها نیست؛ اگر بر فرض بتوانید خورشید را کف یک دستم و ماه را کف دست دیگر بگذارید من راهم را ادامه می دهم. از جمله پیشنهادهایی که به حضرت دادند این بود که بیایید یک دین مشترک درست بکنیم؛ یعنی نه شما و نه ما دین اختصاصی نداشته باشیم، مسالمت آمیز زندگی بکنیم، ما دین خود را با شما به اشتراک می گذاریم؛ گاهی شما مسیر ما را انتخاب کن و گاهی ما مسیر شما را؛ یعنی یک مسیر مشترک فی مابین انتخاب می کنیم تا تفرق و اختلاف و نزاع در جامعه ایجاد نکنیم و با هم تصادم نداشته باشیم.(1)پاسخ قرآن هم کاملاً روشن هست. در جمله پایانی سوره کافرون خدای متعال می فرماید: پیغمبر ما بگو که هیچ وقت ما نمی توانیم با هم دین مشترک داشته باشیم. دین من دین خودم و دین شما هم دین خودتان است. اینها با هم اشتراکی ندارند و با هم هماهنگ نمی شوند؛ زیرا محور نزاع در دین بر سر پرستش است. گاهی بعضی افراد خیال می کنند که ما فقط خدا را پرستش می کنیم و آنها راحت هستند و پرستش ندارند. از نظر قرآن اینطور نیست و همه انسانها در مسیر پرستش مشترک هستند. هر انسان و هر جامعه ای برای خودش معبودی انتخاب می کند و آن معبود را می پرستد.پرستش از نظر قرآن یک معنای لطیف و گسترده ای دارد؛ خضوع و تواضع کردن و اعلام فقر و افتقار و اضطرار هم از شئون پرستش است. قرآن می فرماید «وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»(غافر/60)، کأنه ترک دعا و ترک اعلام فقر، و از خدای متعال احساس استغنا کردن، استکبار علی الله و استکبار و روی گرداندن از عبادت است. در خیلی موارد قرآن وقتی بحث از عبادت بت ها و آلهه می کند، می فرماید که شما آنها را می خوانید و دعوتشان کرده و به آنها اعلام اضطرار و فقر می کنید.علی ای حال پرستش یک مفهوم گسترده ای دارد و همه انسانها معبودی دارند و او را می پرستند و در مقابل آن خضوع و تواضع می کنند. این مطلب از آیات و مضامین مختلف قرآن استفاده می شود. از جمله همین سوره است که آنها هم معبودی دارند و می پرستند، ولو این که به ظاهر کافر هستند، ولی کافر بالله هستند. آنها برای خودشان الاهی دارند که آن را می پرستند.مضامین متعددی در قرآن هست که اثبات می کند پرستش یک امر مشترک است و بحث بر سر انتخاب معبود هست. در سوره کافرون خدای متعال می فرماید به آنها بگو: ما نمی توانیم معبود مشترک داشته باشیم، معبود های ما با هم متفاوت است؛ آنچه شما می پرستید من هرگز نخواهم پرستید؛ کما این که شما هم هرچه من می پرستم نخواهید پرستید. اینطور نیست که شما می توانید خدا پرست باشید؛ نه من این کار را می کنم و نه شما می توانید. بعد می فرماید «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ»(کافرون/6).دین همان مناسک پرستش اله هست. کافران هم برای خودشان دینی دارند که دنیا و شیطان را می پرستند. خدای متعال خطاب به انسانها می فرماید « أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ»(یس/60-61). اینطور نیست که اگر [کافران] خدا را نمی پرستند، آزادند؛ گویا انسان مخیر است بین این که یا شیطانی که عدو مبین است را بپرستد؛ و یا خدایی که خدای رحمان و رحیم و صاحب اسماء حسنی است و همه کمالات و خیرات به او بر می گردد.بنابراین مقابل طرح وجود نبی اکرم یک طرح و برنامه دیگری هم وجود دارد که برنامه دستگاه کفار و شیطان و دشمنان وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. محور این دو دستگاه و این دو طرح و دو برنامه، پرستش است. در مقابل برنامه پرستش خدای متعال، برنامه پرستش اغیار و بت پرستی و دنیا پرستی و شرک است. اینطور نیست که این دو طرح و دو برنامه توحید و شرک، ایمان و کفر، خدا پرستی و بت پرستی و دنیا پرستی، بتوانند با هم کنار بیایند و کاری با هم نداشته باشند. ممکن است گفته شود: شاید این دو طرح و برنامه را نمی توان به یک برنامه مشترک تبدیل کرد، ولی می شود مسالمت آمیز کنار هم دیگر زندگی بکنند؛ اما آنچه که از معارف استفاده می شود این است که این دو طرح امکان همزیستی مسالمت آمیز با همدیگر را ندارند و در نهایت بین آنها درگیری و تنازع پیدا می شود.تقابل و مجاهده تاریخی و مستمر جبهه حق با جبهه طاغوتبین دنیا پرستی و خداپرستی یک درگیری مستمر تاریخی همه جانبه وجود دارد که یک قسم آن مقاتله است؛ یعنی اینطور نیست که این درگیری به معنی قتال باشد؛ بلکه در آن جهات و درگیری های مختلفی وجود دارد. که یک بخشش آن هم قتال است و این قتال هم ادامه پیدا می کند.علی رغم اینکه حضرت به آنها می فرماید «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ»(کافرون/6) اما به معنی این نیست که بیایید با هم مسالمت آمیز زندگی بکنیم؛ و حال که نمی توانیم دین مشترک داشته باشیم، شما بت های خودتان را بپرستید و من هم خدای خودم را می پرستم و کاری هم با همدیگر نداشته باشیم؛ این مضمون که بعضی استفاده می کنند، نیست؛ بلکه بین این دو دین درگیری مستمری وجود دارد که کار به مقاتله هم می کشد. قرآن می فرماید «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّـهِ»(انفال/39)، با آنها مقاتله کنید و این مقاتله را ادامه بدهید تا دین تماماً برای خدا بشود و هیچ دین دیگری وجود نداشته باشد و مردم فقط خداپرست و موحد باشند.در روایات هم فرمودند که مخاطب اصلی این دستور وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت هستند؛ یعنی ما مخاطبان اصلی نیستیم، بلکه به تبع ایشان ما هم مخاطب واقع می شویم؛ زیرا این کار از آنهایی ساخته است که مأمور هستند به آن عمل کنند و این مقاتله را انجام دهند، ممکن است ابتدائاً از ما ساخته نباشد. معنی همراهی ما هم همین است. جزئی از آن برنامه حضرت، قتال و درگیری است. نبی اکرم و اهل بیت مامور به این امر هستند و حتماً این مقاتله را انجام می دهند تا این که بساط پرستش شیطان و پرستش غیر و ادیان دیگر جمع می شود «و یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّـهِ» یعنی همه مناسکی که در عالم جاری است مناسک توحید می شود. این درگیری، تا مرز غلبه مطلق استمرار پیدا می کند.سوره مبارکه تحریم یکی از سوره های لطیفی است که یکی از جبهه های درگیر با نبی اکرم را معرفی می کند و درگیری ها را خیلی وسیع بیان می کند. آیات اول خطاب به همسران حضرت است که می فرماید «إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّـهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّـهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ»(تحریم/4)، اگر بخواهید برگردید و از این مسیر توبه کنید بعید است بتوانید؛ زیرا قلوب شما منحرف شده و پل های پشت سر خودتان را خراب کردید. اگر شما دو نفر پشت به پشت هم بدهید و نقشه ای بر علیه او بریزید. خدای متعال و جبرائیل و صالح المومنین با همه توان او را حمایت می کنند. صالح المومنین امیرالمومنین علیه السلام است و وجود مقدس حضرت در جبهه نبی اکرم یک امر مهمی است. همه ملائکه پشتیبان این جبهه هستند.در تاریخ نقل شده است که وقتی بین عایشه و عثمان درگیری ایجاد شد، عثمان هیچ جوابی نداد و فقط این سوره تحریم را یک بار خواند. خیلی توبیخ تندی در این سوره است. پیداست یک درگیری و نقشه عظیمی است که یک طرف صف، وجود مقدس نبی اکرم است که پشتیبان او خدای متعال و جبرئیل و صالح المومنین و مجموع ملائکه هستند. همچنین پیداست که این طرح کفار نیست؛ بلکه طرح داخلی است، زیرا مخاطب آن کسانی هستند که داخل خانه حضرت هستند.بعد از چند آیه خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم می فرماید «یَا أَیُّهَا ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز : امام حسین (ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور ، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند . ایام عزاداری اباعبدالله (ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند ، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود . نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است .دین ما بیش از هر اندیشه ای در عالم، برای حیات انسان ارزش قائل استیکی از مفاهیمِ بسیار ارزشمند در دین ما، که اهمیتش کمتر ذکر شده است و همین امر، موجب سوء تفاهم نسبت به دین شده و دین گریزی هایی را ایجاد کرده، مفهوم حیات و زندگی است.ارزشی که دین ما برای «حیات» قائل است، یکی از جاهایی است که ما می توانیم به دین مان افتخار کنیم و با زبان بین المللی بگوییم: هر کسی در این عالم، از هر مکتب و مرام و فلسفه ای یا از هر افسانه ای، اگر کلامی دربارۀ حیات انسان بیاورد و آن را با کلام قرآن دربارۀ حیات انسان مقایسه کنیم؛ قطعاً کلام قرآن بالاتر خواهد بود. قرآن به گونه ای دربارۀ ارزش حیات انسان سخن گفته که دستِ همه را بسته است برای اینکه بتوانند شبیه آن، حرف دیگری بزنند؛ چه رسد به اینکه بالاتر از آن بتوانند سخنی بگویند.وقتی ما دینداران دربارۀ اهمیت حیات صحبت نمی کنیم، دیگران فکر می کنند که ما همه اش داریم در عالم آخرت سِیر می کنیم و همه اش دنبال مقرراتِ خطا کردن یا خطا نکردن آدم ها هستیم و فقط به مسائل ماورائی اهمیت می دهیم و ارزش قائلیم، درحالی که ما برای حیات انسان هم خیلی ارزش قائلیم. خیلی ها که امانیستی نگاه می کنند، انسان گرا هستند و ارزش انسان را بالا می دانند، باید بدانند که دین ما بیش از هر اندیشۀ محتمَلی در عالم، برای حیات انسان ارزش قائل شده است. در میان همۀ مفاهیم ارزشمند دین (مثل بهشت، جهنم، رضایت الهی و فدا شدن برای دین و اولیاء دین) حیات انسان خیلی ارزش دارد.حالا ببینید حیات انسان در دین ما چقدر ارزش دارد؟ خداوند می فرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً» (مائده/32) اگر کسی یک آدم را بکشد(حیات را از او بگیرد) انگار همۀ آدم ها را کشته است! یعنی ارزش حیات «یک انسان» معادل است با ارزش حیات همۀ انسان ها! ما این همه علیه ظالمان حرف می زنیم و وقتی اخبار میانمار را می شنویم، خون مان به جوش می آید و کسی را که نسبت به قتل انسان های بی گناه، بی تفاوت باشد، انسان نمی دانیم، اما یادمان می رود بگوییم: «می دانید چرا خون مان به جوش می آی ... ادامه ...

به گزارش خبرگزاری شبستان، محمدحسین رجبی دوانی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین علیه السلام و استاد تاریخ اسلام و همچنین حجت الاسلام جباری، مدرس حوزه علمیه قم و پژوهشگر تاریخ اسلام، تدابیر و راهبردهای امام دهم علیه السلام را در زمینه آماده کردن شیعیان برای عصر غیبت، تبیین کردند. زمینه سازی ها از قبل آغاز شده بودرجبی دوانی با اشاره به تدابیر و تمهیدات ائمه اطهار علیه السلام به ویژه امام دهم علیه السلام در راستای آماده کردن مردم برای غیبت امام دوازدهم (عج) گفت: آماده سازی مردم در این زمینه از مدت ها قبل آغاز شده و برای این امر زمینه سازی شده بود؛ به عنوان نمونه ابوبصیر روایت می کند: من در حالی که پسربچه ای حدودا ۱۰ ساله همراهم بود، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. ایشان فرمودند: به زودی امام و پیشوای شما در این سن و سال (اشاره به آن پسر نوجوان) باشد. ابوبصیر می گوید: کسی سوال کرد آیا ممکن است فردی در این سن کم به امامت برسد، که امام صادق علیه السلام پاسخ دادند: بلکه در سن کمتر. یعنی سن آن پیشوا حتی کمتر از ۱۰ سال هم می تواند باشد که بعدها امام عصر(عج) در حالی که حدود ۵ سال داشتند به امامت رسیدند. امام هادی علیه السلام و پدر بزرگوارشان امام جوادعلیه السلام هم حدود ۱۰ سال داشتند که به امامت رسیدند. این برخوردها و گفتارهای امامان پیشین نشان می دهد که آن حضرات هم زمینه را برای غیبت امام دوازدهم(عج) فراهم می کردند و هم این مسئله را تبیین می کردند که امام با سن کم هم می تواند به امامت برسد و این تعارضی با اصل امامت ندارد. سازمان وکالت در عصر امام دهم علیه السلام به بلوغ رسیداستاد تاریخ اسلام دانشگاه امام حسین علیه السلام به تشکیل سازمان وکالت توسط امام هادی علیه السلام اشاره کرد و افزود: تشکیلات وکالت در عصر امام صادق علیه السلام پدید می آید؛ در زمان امام موسی کاظم علیه السلام گسترش می یابد و در عصر امام هادی علیه السلام در نقاط مختلف جهان اسلام به شکل کامل خود را نشان می دهد. نحوه فعالیت وکلای امام هادی علیه السلام در نقاط مختلف این گونه بود که مردم به ویژه شیعیان بدون این که امام را به طور مستقیم ببینند، از طریق این وکلا با آن حضرت ارتباط غیرمستقیم برقرار می کردند.وکلای امام هادی علیه السلام اختیار تام از سوی امام داشتند تا هم به لحاظ علمی و دینی، مشکلات شرعی و علمی مردم را پاسخگو باشند و هم وجوه و سهم امام را از مردم دریافت کنند و به آن حضرت برسانند. وجود این نمایندگان باعث شده بود مردمی که به طور مستقیم امام را نمی دیدند، دچار دغدغه و نگرانی نباشند و از طریق واسطه های امام با آن حضرت ارتباط برقرار کنند. البته این نمایندگان مورد اعتماد امام دهم بودند. ب ... ادامه ...

سی وهشتمین قسمت از برنامه «هزار داستان» شب گذشته (شنبه ۶ آبان ماه) با اجرای محمدرضا علیمردانی روی آنتن شبکه نسیم رفت و به گفت وگو با فرزندان کسانی اختصاص داشت که به واسطه والدینشان مشهور شده اند.به گزارش فیلم نت نیوز، در ابتدای برنامه هزار داستان محمدرضا علیمردانی گفت: قصه اول این برنامه در مورد صغری خانم اولین رفتگر ایران است. ۱۴ سال پیش صغری خانم از خانه بیرون زد. صغری خانم برای خرید از بزازی بیرون رفت. پارچه ها را نگاه می کرد و برای مانتو و شلوار پارچه نارنجی خرید. حال مابقی قصه را از زبان صغری خانم می شنویم.علیمردانی: سلام خوش آمدید شما چند سال دارید؟صغری: من ۶۰ سال دارم و ۱۴ ساله بودم که شوهر کردم همسر دوم شوهرم بودم و ۶ فرزند پسر دارم.علیمردانی: به چه دلیل پارچه نارنجی خریدید؟صغری: ۱۵ سال پیش بود روزی که تازه می خواستم رفتگر شوم. پول نداشتم و مجبور بودم برای خرج خانه رفتگری کنم . در حال حاضر ۸۰۰ هزار تومان حقوق می گیرم.علیمردانی: همسر شما بیماری داشتند؟صغری: خیر تنبل بود و سرکار نمی رفت. من تا جایی که توانستم خرج بچه ها را دادم. پسرهای من هم بیکار هستند و کاری نیست که انجام دهند. من اگر کار نکنم مریضم بچه ها هم اگر کارگری باشد کار می کنند ولی چند وقتی است که کار ساختمان کساد شده و پسران من هم بیکار شده اند.علیمردانی: یک روز کاریتان را برای ما تعریف می کنید؟صغری: از صبح تا ظهر کار می کنم، ظهر چند ساعتی استراحت و بعد ازظهر هم کار می کنم. اما الان بخاطر فاصله مهره های کمرم کارم کمتر شده است. خواهشی که دارم این است که شهرداری مرا بیمه کند.علیمردانی: یک شیرزن که خانواده را نگه داشته بیمه و مزایا برایش خواسته زیادی نیست. امیدوارم که مسئولان ببینند من از مسئولان تقاضا و التماس دارم رسیدگی کنند. امیدوارم که هر چه زودتر مشکل صغری خانم حل شود.علیمردانی: برای رسیدگی به پدر خانواده بچه ها کمک تان می کنند؟صغری: خیر بچه ها تازه ارث هم از من می خواهند. به دلیل درد ناحیه کمر کار سخت برایم دشوار است، از سن بازنشستگی گذشته ام اما من چون بیمه نیستم بازنشسته نشدم.علیمردانی: امیدوارم سایه شما بر سر خانواده باشد، ان شاالله تمام مشکلات حل شده و شما به استراحت باقی عمر را سپری کنید.علیمردانی در ادامه گفت: قصه دوم این برنامه به زهرا خانم تعلق دارد که سن و سال برای او فقط یک عدد است. او در ۱۶ سالگی به خانه بخت رفت و مابقی داستان ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید یازدهمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند برای تحقق برنامه نبی اکرم باید جامعه مومنین به حقیقت انتظار برسند آنچه ما در طرح انتظار داریم سه رکن اصلی دارد و سه اقدام در مورد آنها اتفاق می افتد که شامل دلدادگی به امام و معرفت به امام و اهداف بزرگ او و درک از امام و هدف امام و انتظار نسبت به آن اهداف و امیدواری به تحقق آن اهداف و طرح و اقدام عملی نسبت به آن اهداف و سازندگی است. ظرفیت جامعه مومنین در سه جبهه تبری و احتراز و درگیری همه جانبه برای ساخت جامعه ای متناسب با همان دوران باید باشد. عاشورا نقش مهمی در بالا بردن ظرفیت جامعه مومنین در انتظار داشته است. امام زمان آن کلمه تامه و غیب الهی هستند که با ظهور ایشان غلبه مطلق حق بر باطل واقع می شود...ملزومات جامعه مومنین در طرح انتظار و تحقق برنامه اماماعوذبالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. نکاتی را در جلسه گذشته درباره جایگاه سیدالشهداء علیه السلام و نقشی را که این شخصیت بزرگوار در تحقق طرح عظیم وجود مقدس نبی اکرم ایفا کردند عرض کردم. نکته دیگر این است که جامعه مومنین باید بزرگ بشوند و به بصیرتی برسند که افق های دور را ببینند و بتوانند برای کارهای بزرگ اقدام و انگیزه پیدا بکنند و حضور داشته باشند. به تعبیر دیگر در آنها انتظارات بزرگ پیدا بشود و اهداف بزرگ را بفهمند تا بتوانند برای آن انتظارات بزرگ اقدام کنند. دلدادگی و امیدواری به آن اهداف و یک برنامه ریزی گسترده در مسیر تحقق آنها داشته باشند. اینها همه مجموع آن چیزهایی است که ما لازم داریم برای این که جامعه مومنین در مسیر آن هدفی که حضرت در نظر دارند حرکت بکنند؛ و از مجموع اینها به انتظار تعبیر می کنیم. انتظار یعنی اولاً توجه به شخص امام و ثانیاً توجه به طرح امام و آن آفاقی که امام علیه السلام در نظر دارند و به وسیله امام باید محقق بشود و ثالثاً پیدایش دلدادگی به آن اهداف و آن انتظارات بزرگ؛ یعنی ما اگر انتظار از خودمان و آینده ای که می خواهیم به آن برسیم انتظار کوچکی باشد به هیچ وجه ما به همراه امام نخواهیم بود؛ بلکه دنبال کارهای کوچکی هستیم و توهم ما این است که امام علیه السلام می آیند و آن کارهای کوچک را انجام می دهند. ما باید آن وسعت کاری که می خواهند انجام بدهند را ببینیم و نسبت به آنها توقع و انتظار و تعلق و دلدادگی در ما پیدا بشود و با تکیه به امام یک امیدواری برای تحقق آن طرح در ما به وجود آید. وقتی این امور محقق شد و افق دید ما و انتظارات و توقعاتی که داریم بزرگ شدند، می توانیم در میدان های بزرگ وارد بشویم.ممکن است انسان خیلی انتظارات و توقعات بزرگی داشته باشد که از تحقق آنها مأیوس است. پس باید یک امیدواری به دستیابی به آن اهداف هم باشد. مومنین برای این که به سمت آن هدف حرکت بکنند باید یک طرح و برنامه ای داشته باشند که ممکن است یک طرح طولانی و تاریخی باشد و براساس آن باید عمل بکنند، بدون این که دولت مستعجل بخواهند. اینها مجموعاً همان عناصری است که انتظار را شکل می دهند؛ یعنی دلدادگی و امیدواری ومعرفت به امام و هدف امام و یک برنامه ریزی دقیق و اقدام منظم چیزهایی است که در جامعه ایمانی باید محقق بشود. این مجموعه ظهور را شکل می دهد.آنچه ما در طرح انتظار داریم سه رکن اصلی دارد و سه اقدام در مورد آنها اتفاق می افتد. دلدادگی به امام و معرفت به امام و اهداف بزرگ او و درک از امام و هدف امام و انتظار نسبت به آن اهداف و امیدواری به تحقق آن اهداف و طرح و اقدام عملی نسبت به آن اهداف، عناصر آن طرح انتظار هستند.اقدامات و طرحهای دوران انتظاراقداماتی که باید در طول این مدت اتفاق بیافتد از سه جنس و سه نوع هستند: اول از جنس تحرز و احتراز است؛ یعنی باید مواظب باشیم که در جبهه کفار نباشیم و استحاله نشویم. اگر این مراقبه نباشد، ممکن است جامعه مومنین در این دوران در طرح شیطان استحاله بشوند. مراقبه بر استحاله نشدن همان احتراز و تبری است. ما باید به شدت احتراز کنیم تا در این دوران قبل از ظهور حضرت در دستگاه دشمن استحاله نشویم. طرح های گوناگونی در طول تاریخ بوده و هست تا جبهه حق را استحاله و تحقیر کرده و به دستگاه خودشان فریفته کنند.اقدام دومی که اتفاق می افتد این است که باید یک درگیری همه جانبه باشد. صرفاً این نیست که ما در حاشیه بنشینیم و از آنها تحرز داشته باشیم؛ بلکه بخواهیم یا نخواهیم آنها دنبال آن هستند که جامعه مومنین را در جامعه خودشان منحل و مستحیل کنند و برای آن هم یک طرح همه جانبه و بزرگ دارند و در همه زوایای مختلفی که جامعه دارد، از نظر فرهنگی از نظر اعتقادات و از نظر عمل، می خواهند همه جامعه مومنین را استحاله کنند. بنابراین این تبری جستن کفایت نمی کند و صرفاً شرط اول است؛ مومنین باید وارد یک درگیری همه جانبه شوند و این درگیری همه جانبه باید برنامه ریزی بشود.اقدام و مرحله سوم هم سازندگی است. هر سه اقدام باید اتفاق بیافتد. بعد از این که بصیرت و انتظارات بزرگ و طرح پیدا شدند، این طرح وقتی می خواهد به اقدام و عمل برسد هر سه زاویه باید در آن دیده بشود. همه اینها به نظر می آید با عاشورا اتفاق می افتد. زیارت عاشورا جزو قله های معارف ماست که برکات حادثه عاشورا را توضیح می دهد و سیر مومنین با عاشورا به اینجا می رسد که «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّة»؛ یعنی نسبت به عظمت حادثه عاشورا درک پیدا می کنند و طبیعتاً نسبت به جبهه مقابل که آن هم یک جبهه بزرگ تاریخی است بصیرت پیدا می کنند و به موضع گیری می رسند «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُم» که از لعن و برائت شروع شده تا درگیری و صف و قتال می رسد قدم های بعدی در زیارت عاشورا آن سلوک باطنی جامعه مومنین است که غیر از این درگیری هایی که اتفاق می افتد و جامعه مومنین را آماده می کند.شما برای این که یک نهضت و قیام بزرگی را اداره بکنید باید آدم ها را متناسب با آن بسازید. اگر بناست یک اقدام بزرگی مثل پاک کردن عالم از جبهه کفار و تحقق عدل اتفاق بیفتد، باید آدم هایی تربیت بشوند که ظرفیت و استقامت و انگیزه انجام این کار را داشته باشند. توجه به عاشورا و عظمت فعل حضرت و گستردگی کار دشمن و موضع گیری در مقابل دشمن تا صف و قتال، و بعد هم آن خصوصیاتی که در جبهه مومنین باید اتفاق بیافتد تا بتوانند در کنار امام زمان بایستند و درگیر بشوند، معیت و ثبات قدم و حیات طیبه، همه ذیل واقعه عاشورا اتفاق می افتد و همه را در زیارت عاشورا می بینید. اینها اینطور نیست که این اتفاقات عظیم با کتاب نوشتن [باشد]، البته کتاب نوشتن و نشر معارف هم لازم است و یکی از این کارهاست؛ اما اقدام عظیمی که حضرت کردند این بود که بستر را برای تحقق همه این اهداف آماده کنند.ما باید به انتظار با آن ارکانی که دارد برسیم؛ و باید اقداماتی از جنس تحفظ جامعه مومنین از استحاله در جبهه دشمن در طول تاریخ داشته باشیم و اقداماتی از جنس یک درگیری همه جانبه با جبهه باطل و سازندگی در مسیر ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا داشته باشید و ما برای شما کاری نمی کنیم. میان اینها هیچ تعارضی نیست و کاملاً قابل جمع است؛ زیرا دو مطلب را توضیح می دهند: یکی آنکه جلوی این انحراف که مومن می تواند لاابالی با ... ادامه ...

گروه معارف رجانیوز : امام حسین(ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند. ایام عزاداری اباعبدالله(ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است.آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. اگر در دین الهی شرایع را اصل قرار دهیم آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند. قرآن هم مانند امام در جامعه دینی محور می باشد. قرآن یک حقیقتی است که یک منزله آن شرایع و دستورات و مناسک و آداب است که مراتب دیگری هم دارد. جامعه مومنین با سیر در درجات قرآن به کمال خودش می رسد. جامعه عصر ظهور که جامعه موعود ماست، جامعه ای است که قرآن در آن محقق شده و این جامعه صورت تحقق یافته قرآن و صورت تنزل یافته ولایت امام علیه السلام است...امام؛ محور و حقیقت دینبسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنه علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119)، طرحی را وجود مقدس نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره جوامع بشری و اداره جامعه مومنین از ناحیه خدای متعال آوردند که جامع همه آن چیزی است که انبیاء گذشته داشتند و در یک نگاه برنامه انبیاء الهی هم بخشی از آن برنامه جامع وجود مقدس نبی اکرم برای اداره عالم است و انبیاء الهی هم پرچمداران راه حضرت در طول تاریخ هستند. این برنامه به لحاظ عرصه و میدان، ناظر به تمام عوالم عرضی و طولی ای که ما با آنها مواجهیم می باشد. این برنامه وجود مقدس نبی اکرم بر محور خلافت الهی و امام علیه السلام است و آن اتفاقی که باید در باطن انسانها و در جوامع انسانی باید بیافتد تا انسانها به مقصد برسند، این است که باید بر محور امام قرار بگیرند. شریعت نازله ولایت امام است و اینطور نیست که دین شریعت محور باشد و مناسک اصل باشند.آن چیزی که در طرح وجود مقدس نبی اکرم محور است، حقیقت ولایت و حقیقت امام علیه السلام است. امامت و امام [محور] این طرح هستند. و این شرایع مثل نماز و روزه و حج و جهاد و دیات و حدود و قصاص و از اول تا آخر فقه که بسیار هم لازم و ضروری است و مهم است، مناسک حرکت بر مدار امام علیه السلام هستند. سعادت و رشد انسان و جوامع به این است که صبغه امام پیدا کنند و تجلی امام واقع بشوند. انسان عادل انسانی است که تمام قوای او تحت تعلیم و هدایت امام است. انسان عادل بر محور امام حرکت می کند. امام علیه السلام از نظر قرآن کلمه عدل و کلمه هدایت و کلمه نور است و اینطور نیست که عدل یک قواعدی است که امام علیه السلام مجری آن باشد. امام علیه السلام مجری نیست. امام خودشان کلمه عدل هستند و البته تحقق عدل هم به این است که امام جاری بشود؛ اگر در قوای انسان ولایت امام به نحو تناسب جاری شد این انسان، عادل می شود؛ اگر در جامعه ای همه شئون بر محور امام علیه السلام بود این جامعه عادله است.شریعت بدون امام؛ پوششی برای ولایت باطلاگر شما دین را شریعت محور کردید گرچه شرایع لازم هستند و حتی هیچ مکروهی را نمی شود کم و زیاد کرد چه برسد به حرام؛ و هیچ مستحبی را نمی شود کم و زیاد کرد تا چه رسد به واجبات؛ زیرا شرایع ضروری هستند؛ اما اگر شرایع را اصل قرار دادید آن وقت ممکن است این شرایع در مسیر حاکمیت باطل یک پوششی بر حاکمیت باطل بشوند؛ یعنی ممکن است آنها از شما بیشتر نماز بخوانند و در اجرای بعضی از حدود و احکام بیشتر اهتمام بورزند؛ اما اینها معیار تحقق جامعه اسلامی نیست. ممکن است یک شخصی بیش از مومنین به مناسک ملتزم باشد اما اینها که ملاک رشد انسان نیست. این شرایع، در واقع مناسک تحقق ولایت امام هستند و اگر شما اینها را از امام جدا کردید و در یک فرد یا جامعه ای بدون امام اجرا کردید، هیچ رشدی برای انسان و جامعه نمی آورند و برعکس، پوششی برای باطن ناسالم می شوند؛ زیرا آنچه در جامعه جاری می شود ولایت باطل در پوشش بعضی از شرایع است.اتفاقی که بعد از حضرت در صدر اسلام افتاد، همین بود. چه بسا اینها توجیهی برای برنامه باطل دشمن بشوند. من الان نمی خواهم نقد بکنم، فقط یک اشاره ای می کنم. الان مظاهر تمدن غرب به تدریج در جامعه ما آمد. یک نزاعی هم در اول بوده که آیا ما اجازه بدهیم اینها وارد بشوند یا نه؛ اما در هر صورت آمدند و در جامعه ما فراگیر شدند. این مظاهری که در جامعه ما فراگیر شدند کم کم توجیه دینی هم پیدا کردند؛ مثلاً بانک آمد و کار خودش را می کند، نظام پولی سرمایه داری آمد و کار خودش را در کشورهای اسلامی می کند و توجیه اسلامی هم می شود. مدل سیاسی غرب آمد و توجیه اسلامی هم می شود؛ یعنی دموکراسی و لیبرالیسم اقتصادی آمدند و تدریجاً توجیه هم می شوند. انقلاب صنعتی آمد و توجیه شد. مدل شهرسازی ما تمام مظاهر شهر غربی را دارد؛ یعنی قبله اش کالیفرنیا و شهرهای بزرگ غربی است. غربیها فرهنگ و فلسفه و علوم و فناوریهای خودشان را ایجاد کردند و نظریه خودشان را تبدیل به یک امر مجسد و محققی در امریکا کردند و بعد آن را الگوی جوامع بین الملل کردند؛ قبله شهرها الان آنجاست؛ یعنی تجسد و فیزیک شهر را رو به آنجا می سازند. آنجا واقعاً قبله است و مدلشان را از آنجا می گیرند که چطور شهر را بسازیم و اداره کنیم؛ گویا بهترین اداره شهر در آنجا است که آن را قبله قرار می دهند و به سمت آن حرکت می کنند. الگویی که الان برای اداره جوامع اسلامی در سطح کلان به کار برده می شود همان الگوی توسعه غربی است؛ یعنی قبله این شهرها و برنامه ریزی برای جوامع، تمدن غربی و به اصطلاح آن مدینه فاسدی است که آنها به پا کردند و چه بسا اینها را توجیه فقهی هم کردند.بنابراین اگر اصل بر شریعت قرار بگیرد، حتی ممکن است یک جایی شریعت پوشش دستگاه باطل هم بشود؛ البته حقیقت شریعت اسلام به هیچ وجه قابل جمع با ولایت باطل نیست، ولی اگر شما اصل را در دین بر شریعت گذاشتید و گفتید: معیار جامعه دینی این است که در آن به احکام عمل بشود، [نتیجه اش همین است؛] البته به احکام هم باید عمل بشود؛ یعنی اگر در جامعه ای به احکام عمل نشد و تلاشی هم برای عمل نشود، صبغه دینی این جامعه کامل نیست؛ ولی معیار اصلی این نیست.نجات پیروان امام عادل و عذاب پیروان امام جائردر حیات فرد هم همینطور است. انسان اهل ولایت حتماً باید به یک یک احکام عمل کند. معنی ندارد یک انسانی مومن باشد و نسبت به حتی یک حکم خدای متعال لاابالی باشد. بی مبالاتی با دین جمع نمی شود. ما دو دسته روایات داریم که یک دسته از روایات به شدت بر همین احکام تأکید می کند. یک بابی در روایات در کتاب ایمان و کفر است و مفصل بیان می کند که حضرات معصومین فرمودند که بروید متقی بشوید و به احکام عمل کنید و ترک محرمات کنید و واجبات را انجام بدهید و این شئون و حدود را رعایت کنید؛ و الا ما کاری برای شما نمی کنیم. گاهی هم در روایات متعددی ائمه علیهم السلام فرمودند که اگر کسی دنبال امام عادل برود و بلغزد توبیخ نمی شود؛ ولو اینکه نباید بلغزد و کمال این است که کسی که دنبال امام عادل می رود جا پای امام بگذارد و نلغزد؛ ولی اگر کسی دنبال امام عادل حرکت می کند، لغزشهایش مورد مغفرت است. از آن طرف هم اگر کسی دنبال امام جائر حرکت می کند، حسناتش هم مقبول نیستند. فرمودند «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(1)، اگر کسی دنبال امام جائر حرکت کرد، اصلاً دین ندارد. امام جائر کسی است که از طرف خدا نیست و خودش پا در میدان گذاشته و می خواهد زندگی بشر را اداره کند؛ مثل طواغیت که خودشان را محور قرار می دهند و من الله نیستند؛ یعنی از طرف خدای متعال حقیقتی به آنها عطا نشده و مأموریتی ندارند که بیایند و عالم را بسازند؛ ولو هرچقدر هم به مناسک عمل بکند.ابن ابی یعفور به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله من با مردم معاشرت دارم و زندگی و رفت و آمد می کنم؛ خیلی از کسانی که دور و بر شما هستند واقعاً هم به شما ایمان دارند ولی در عمل کوتاهی می کنند و بعضی گناهان از آنها سر می زند و در بعضی عبادات و وظایف کوتاهی می کنند. از آن طرف هم یک عده ای هستند که شما را قبول ندارند و با مخالفین شما همراهند و آنها را به امامت و پیشوایی قبول دارند؛ ولی اعمالشان خوب است. اهل امانت و صدق هستند. در جواب او تعبیر حضرت خیلی تند است؛ یک نگاه شبه غضب آلود به او کردند و مثل این که می خواهند یک مطلب جدی را بفرمایند روی دو زانو نشستند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» آن که دنبال امام عادل می رود اگر در یک جایی لغزید، سرزنش نمی شود و آن که دنبال امام اصلاً اهل دین و خداپرستی نیست و ارتباطی با دین الهی ندارد. ابن ابی یعفور که از مقربان حضرت هم می باشد می گوید که من بیشتر تعجب کردم؛ بعد حضرت به قرآن احتجاج کردند و فرمودند: خدای متعال در قرآن به همین مطلب اشاره کرده فرموده «اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) یعنی اگر یک جایی اگر تاریکی آنها را بگیرد، خدای متعال آنها را به سمت خدا هدایت می کند و با نور توبه آنها را از ظلمات ذنوب نجات می دهد و پاک می کند؛ و از آن طرف پیروان امام جائر را اگر اسلامی هم داشته باشند یا چیزی هم در وجود آنها باشد از وادی نور بیرون می روند. ما از این دست روایات را داریم که گاهی از این هم تندتر است و می فرماید «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّه»(2)، خدای متعال هیچ حیایی نمی کند که آن عده ای که دنبال امام جائر بودند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان حدود را رعایت کنند؛ و به عکس خدای متعال حیا می کند که آنهایی که دنبال امام عادل می روند را عذاب کند ولو در عمل فردی شان گاهی لغزش داشته باشند.محور سنجش خوبی انسانهادر روایات از یک طرف به شدت روی مسئله محور دین داری تأکید می کنند. از آن طرف هم یک بابی در روایات داریم که تأکید می کند باید تقوا د ... ادامه ...

اشاره: فیزیکدان متألّه استاد دکتر مهدی گلشنی در کتاب جدیدشان «چالش ها و تبیین ها خداباوری و دانشمندان معاصر غربی» به چند مطلب اساسی پرداخته اند که یکی از آنها موضوع نوشتار حاضر است. این کتاب در سه فصل تنظیم شده: «خداباوری از منظر دانشمندان معاصر غربی» «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» و «اسلوب جدید برهان نظم». استاد گلشنی در این کتاب به منابع و مآخذ متعددی ارجاع داده اند که در اینجا به اقتضای رعایت حوصله خوانندگان گرامی بسیاری از آنها حذف می شود. عنوان اصلی متن زیر «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» است.***مقدمهعلم جدید در اوایل قرن نوزدهم به جهان اسلام وارد شد اما آنچه بیشترین اثر را بر بسیاری از متفکران اسلامی گذاشت خود علم نبود بلکه پس زمینه های فلسفی علم جدید بود که همراه با علم آمد و بر ذهن متفکران و روشنفکران مسلمان حاکم شد. مکاتبی مثل پوزیتیویسم و داروینیسم در محافل آکادمیک رواج یافت و موجب پیدایش چالش هایی در برابر اعتقادات خداباورانه مسلمانان شد. بعضی از عالمان مسلمان کوشیدند که برخی از ایده های کلام اسلامی را در پرتو یافته های علم جدید بازتعبیر کنند اما فیلسوفان مسلمان بین یافته های علم جدید و زمینه های فلسفی آن تمایز قائل شدند. آنها کشف اسرار طبیعت از طریق تجربه و نظریه پردازی را تأیید و تشویق کردند اما علیه بعضی تعابیر پوزیتیویستی علم جدید هشدار دادند تعابیری که به عنوان یافته های علم تلقی می شد.ما همراه با فلاسفه اسلامی معاصر معتقدیم که ریشه تعارض ادعاشده بین دین و علم در پیوست های فلسفی این علم است نه خود علم. برای روشن شدن مطلب در بخشهای زیر به بعضی از این موارد می پردازیم.مسئله حیات روحطبق قرآن افراد بشر یک بعد روحی و یک بعد جسمانی دارند. بعد روحی در یک مرحله متأخر از تکون بدن انسان اضافه می شود و آثار غیر مادی دارد. آن یک نفخه الهی است که به هر انسانی افاضه می شود: «و إذ قال ربّک للملائکه انّی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین: هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من آفرینندة انسانی از گل خشک از لجنی بویناک هستم. پس چون او را استوار ساختم و در او از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید.» (حجر )این ایده که افراد انسانی واجد دو بُعد جسمانی و روحی هستند ایده ای بس قدیمی است و از قدیم الایام نیز مورد مناقشه بوده است. در زمان ما که مکاتب تجربه گرا حاکم هستند اصالت به ماده داده می شود و حیات محصول فرعی فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی تلقی می گردد و جایی برای روح نمی ماند. فرانسیس کریک ـ کاشف مولکول dna ـ این نکته را به وضوح می گوید: «فرضیه حیرت انگیز این است که شما شادی ها و غمهای شما خاطرات و بلندپروازی های شما احساس هویت شخصی و اختیار در حقیقت چیزی بیش از رفتار مجموعه وسیعی از سلول های عصبی و مولکول های وابسته آنها نیست!»دیدگاه رایج واقعیت را محدود به آن چیزی می کند که از طریق فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی قابل کشف است اما این اعتقاد قابل استنتاج از خود علم نیست بلکه ریشه در فلسفه طبیعت گرایانة حاکم بر محافل علمی معاصر دارد. راجر تریگ ـ فیلسوف انگلیسی معاصرـ مسئله را خوب بیان می کند: «چرا نباید یک علم تبدیل یافته حتی قادر نباشد که روزی وجود واقعیات روحی را قبول کند؟ از این تعمیم صرفاً متافیزیکی در زمان حاضر که چنین چیزهایی نمی توانند وجود داشته باشند این نتیجه گیری شده که آن غیرممکن است. [اما] سؤال این است که: آیا علاقه به فهم سرشت واقعیت مطرح است یا اعتبار یک روش علمی که برای توانایی های فعلی انسان مطرح شده است؟»در پاسخ به موضع ماده گرایان دربارهٔ مسئله حیات و روح موضع فلاسفه اسلامی به قرار زیر است:الف) انسان ها علاوه بر بُعد مادی یک بعد روحی دارند که با آماده بودن زمینه وارد می شود. در حقیقت روح یک افاضة خاص الهی به هر فرد انسانی است. نفی این بعد روحی توسط ماده گرایان یک تصمیم گیری علمی نیست بلکه یک تصمیم گیری متافیزیکی است که ریشه در خود علم تجربی ندارد.صدرالمتألهین در پی معرفت حرکت جوهری (حرکتی نامحسوس که بر سطح عالم حاکم است) مبدأ تکوّن روح را ماده جسمانی می دانست که در پی تکامل خود بعد جدیدی می یابد که دیگر مادی نیست و مبدأ آثار جدیدی می شود که قبلاً فاقد آن بود.استاد مطهری (ره) نظر قرآن دربارهٔ بروز حیات را چنین بیان می کند: «در مورد خصوص حیات منطق قرآن بر این اساس است که حیات مطلقاً فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس این فیض روی هر حساب و قانونی که برسد از افقی عالیتر از جسم محسوس سرچشمه گرفته لهذا تطوّرات حیات ایجاد و تکوین و خلق و تکمیل است این منطق روی این اساس است که ماده محسوس در ذات خود فاقد حیات است و حیات فیض و نوری است که باید از منبعی بالاتر اضافه شود.» بعضی از فیزیکدانان معاصر بدون آنکه اشاره ای به روح داشته باشند توضیح حیات یا شعور را بر مبنای فیزیک میسر نمی دانند. از جمله اینها می توان پلانک بور بورن شرودینگر و هایزنبرگ را نام برد. برای مثال نیلزبور می گوید: «وجود حیات را باید یک حقیقت اولیه در نظر گرفت که قابل توضیح نیست بلکه به عنوان نقطه شروع در زیست شناسی تلقی شود».شرودینگر می گوید: «شعور را نمی توان به زبان فیزیک توضیح داد زیرا شعور مطلقاً بنیادی است و قابل توضیح بر حسب هیچ چیز دیگر نیست» و در جای دیگر می گوید: «ما انتظار نداریم که علوم طبیعی بصیرت مستقیمی به ما دربارهٔ سرشت روح بدهند.»پلانک در پاسخ به اینکه «آیا می توان شعور را بر حسب ماده توضیح داد؟» گفت: «نه من شعور را بنیادی در نظر می گیرم. من ماده را منبعث از شعور می دانم. ما نمی توانیم ورای شعور برویم. آنچه ما دربارهٔ آن صحبت می کنیم آنچه ما موجود در نظر می گیریم شعور را مفروض می گیرد».پل دیویس نیز فهم سرشت شعور خصوصاً شعور انسانی را از بزرگترین چالش های علم می داند: «یکی از بزرگترین چالش ها در مقابل علم فهم سرشت شعور به طور کلی و شعور انسانی به نحو خاص است ما هنوز هیچ کلیدی نداریم که [بگوید] ذهن و ماده چگونه به هم مربوطند یا در مرحله اول چه فرایندی منتهی به ظهور ذهن از ماده شد.»حتی ریچارد داکینز که معتقد است علم نهایتاً همه چیز را توضیح خواهد داد اذعان دارد که شعور یکی از مشکل ترین مسائل است. او در مصاحبه ای که در اکتبر داشت چنین گفت: «شعور بزرگترین معمایی است که زیست شناسی (بیولوژی) زیست شناسی عصبی (نوروبیولوژی) و زیست شناسی تکاملی با آن روبروست آن معضلی بسیار بسیار بزرگ است».وی در پاسخ به اینکه «آیا ما نمی توانیم مبنای شعور را بفهمیم؟» می گوید: «آن وضوحا مرتبط با مغز است و چیزی است که از مغز تراوش می کند. به نظر می رسد که وقتی مغزها به اندازه کافی بزرگ می شوند چنان که در مورد مغز انسان داریم شعور بروز پیدا می کند. اینکه آن چیست از لحاظ فلسفی سؤال بسیار مشکلی است که زیست شناسان مجهزتر از دیگران برای پرداختن به آن نیستند».پوپر معتقد بود که منشأ حیات احتمالاً برای همیشه آزمون ناپذیر خواهد بود و حتی اگر عالمان حیات را در آزمایشگاه خلق کنند آنها هرگز نمی توانند مطمئن باشند که حیات عملاً به آن طریق شروع شده است اما بعضی از عالمان برجسته معاصر همانند فیلسوفان اسلامی و بعضی از فیلسوفان غربی روح را یک افاضه خاص الهی می دانند مثلاً جان اکلز ـ زیست شناس انگلیسی برنده جایزه نوبل ـ می گوید: «چون راه حلهای ماده گرایان نمی توانند بی مانندی تجربه شده ما را توضیح دهند من مجبورم که این بی مانندی نفس یا روح را به یک خلقت روحی فوق طبیعی نسبت دهم. توضیح قضیه به زبان الهیات چنین است: هر روحی یک حقیقت الهی جدید است که به نطفه در حال رشد در زمانی بین انعقاد نطفه و تولّد افاضه می شود».نویل مات ـ برنده جایزه نوبل فیزیک ـ نیز همین را می گوید: «من برآنم که فیزیک و روان شناسی نمی توانند شعور انسانی را توضیح دهند بنابر این برای من شعور انسانی ورای علم قرار دارد و در اینجاست که من رابطه بین خدا و انسان را می جویم.»ب) فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی عملاً زمینه را برای بروز حیات آماده می کنند یعنی آنها شرایط لازم برای بروز حیات هستند اما کافی نیستند. مادیون نصف قضیه را می بینند و از نصف دیگر آن چون محسوس نیست غافلند. دکتر شلدریک خوب قضیه را تبیین می کند: «واضح است که موجودات زنده از مواد شیمیایی درست شده اند و مشتمل بر انواع زیادی از پروتئین هستند و همچنین بسیاری از جهات آنها برحسب قواعد فیزیکی کار می کنند اما این اثبات نمی کند که چیزی ورای ساختارهای فیزیکی ـ شیمیایی نیست و اینکه ما می توانیم آنها را کاملاً برحسب فیزیکی و شیمی بفهمیم.بهترین مثال را یک رادیو ترانزیستوری فراهم می کند. فرض کنید کسی دربارهٔ رادیو نمی داند و آن را مشاهده می کند و از موسیقی حاصله شگفت زده می شود و می خواهد آن را بفهمد. او ممکن است فکر کند که موسیقی از خود رادیو نتیجه می شود ـ در نتیجه اندرکنش میان اجزای آن. اگر کسی بگوید که این از خارج می آید (از یک فرستنده) ممکن است منکر شود به این دلیل که نمی بیند چیزی از بیرون بیاید و ممکن است فکر کند که دستگاه را می فهمد. او ممکن است اجزای آن رادیو را فراهم آورد و همان صدا را بشنود و بعد بگوید که من این را فهمیده ام و آن را (از موادی معلوم) ساخته ام اما هنوز نمی داند که امواج رادیویی (در واقع در خارج) وجود دارند (و رادیو صرفاً آنها را می گیرد و پخش می کند).این درست وضعی است که ما با حیات داریم. اگر اجزای رادیو را به هم بزنید چیزی نمی شنوید اما این فقط بخشی از تصویر (قضیه) است. چیزی که مشکل دیدگاه مکانیستی است این است که آن یک دیدگاه محدود است. آن مبتنی بر نصف واقعیت است!»استاد مطهری (ره) نیز فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی را شرط لازم برای پیدایش حیات می دانستند نه شرط کافی: «ترکیب و جمع و تفریق و تألیف اجزای ماده شرط لازم پیدایش آثار حیات و زندگی است نه شرط کافی.» ج) حتی اگر یک بشر بتواند موجودات زنده را تولید کند ادعای خداباوران مبنی بر وجود عنصر روحی رد نمی شود زیرا آنها می توانند ادعا کنند که وقتی زمینه مادّی حیات آماده باشد خداوند که فیّاض علی الاطلاق است حیات را افاضه می کند. به قول استاد مطهری (ره): «اگر بشر روزی موفق شد و قانون خلقت جانداران را کشف کرد و تمامی شرایط و اجرای مادی ترکیب موجود زنده را به دست آورد و عیناً نظیر مادّة زنده طبیعی را ساخت آیا آن موجود مصنوعی حیات پیدا می کند یا نه؟ جواب این سؤال این است که قطعاً حیات پیدا می کند زیرا محال است که شرایط وجود یک افاضه کاملاً فراهم شود و آن افاضه تحقق پیدا نکند اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل کند منتهای کاری که کرده این است که توانسته شرایط (بروز) حیات را فراهم کند نه اینکه حیات را بیافریند.» صدرالمتألهین ـ فیلسوف برجسته قرن یازدهم هجری ـ بر آن بود که روح در مرحله مشخصی از حرکت جوهری بدن حاصل می شود. بدن علت روح نیست اما زمینه را برای بروز روح فراهم می کند: «در حقیقت روح انسانی در مقام حدوث و عمل جسمانی است ولی در بقا و تعقل غیرمادّی است.» خلقت جهانکیهان شناسی جدید با مقاله اینشتین با عنوان «ملاحظات کیهان شناسی دربارهٔ نسبیت عام» شروع شد. اینشتین نسبیت عام را برای کل جهان به کار برد. معادلات اینشتین بسته به شرایط جواب های مختلفی دارند اما خود نسبیت عام نمی تواند این شرایط را انتخاب کند. در هابل توجه کرد که طیف نوری که از کهکشان ها به ما می رسد به طرف قرمز تمایل دارد و این انتقال به طرف قرمز متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. این پدیده بر حسب انبساط جهان تعبیر شد و منتهی به مدل مهبانگ (انفجار بزرگ) جهان گردید که حاکی از آن است که جهان در زمانی در گذشته خلق شده است.در دهه فرد هویل و همکارانش مدل جهان ماندگار را عرضه کردند که طبق آن جهان ابتدای زمانی ندارد و همواره بوده است. این نظریه برای برخی از فیزیکدانان جاذبه داشت زیرا از نظر آنان مسئله وجود خالق برای جهان با این نظریه منتفی می شد. به قول واینبرگ: «این ایده که جهان ابتدایی نداشته است برای بسیاری از فیزیکدانان از لحاظ فلسفی جاذبه دارد زیرا آن از (مطرح کردن) عمل فوق طبیعی خلق پرهیز می کند.» هاکینگ نیز همین نظر را دارد: «بسیاری از مردم این ایده را که جهان ابتدایی داشته است دوست نمی دارند زیرا آن احتمالاً حاکی از دخالت الهی است» اما کشف اشعه زیر موج زمینه کیهانی در مدل مهبانگ را تقویت کرد.در چند دهه گذشته بعضی از کیهان شناسان در مقام حذف زمان اولیه (برای حفاظت) بوده اند و یا مسئله خلق از عدم را مطرح کرده اند تا خلق جهان توسط یک عامل خارجی منتفی شود. در اینجا به طرح این دو مسئله و پاسخ الهیون به آنها می پردازیم.الف) حذف زمان اولیه برای خلقتبعضی از کیهان شناسان و فلاسفه معاصر بر آن بوده اند که جهان همواره بوده است و بنابر این نیازی به خالق ندارد. به زبان هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت ما می توانستیم تصور کنیم که آن خالقی داشته است اما اگر جهان واقعاً خودکفاست و کرانه و لبه ای ندارد آن نه ابتدایی دارد و نه انتها: آن صرفاً هست. پس دیگر چه جایی برای خالق هست؟»جالب این است که هاکینگ متناهی بودن فضا و زمان و بی کرانه بودن آن را صرفاً یک پیشنهاد می داند که تأیید تجربی آن هم مشکل است: «من مایلم تأکید کنم که این ایده که زمان و فضا باید متناهی ولی بی کرانه باشند صرفاً یک پیشنهاد است آن را نمی توان از اصل دیگری استنباط کرد. مثل هر نظریه علمی دیگر ممکن است در ابتدا به دلایل زیبایی شناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که پیش بینی هایی بکند که با مشاهده تطبیق داشته باشد اما این در مورد گرانش کوانتومی به دو دلیل مشکل است:اولا ما هنوز دقیقاً مطمئن نیستیم که کدام نظریه موفقانه نسبیت و مکانیک کوانتومی را تلفیق می کند اگرچه ما اطلاعات زیادی دربارهٔ شکلی که این نظریه باید داشته باشد داریم. ثانیاً هر مدلی که کل جهان را به تفصیل توصیف کند برای ما بسیار پیچیده تر از آن است که بتوانیم چنین پیش بینی های دقیقی را محاسبه کنیم. شخص باید فرضیات و تقریب های ساده کننده به کار برد و حتی در این صورت مسئله استخراج پیش بینی های دقیق دشوار است.در رد این استدلال هاکینگ که اگر جهان خودکفا باشد و مرز و لبه ای نداشته باشد جایی برای خدا نیست کونتین اسمیت ـ فیلس ... ادامه ...

برقراری ارتباط با حیات فرازمینی بدون شک نقطه عطفی در تاریخ بشر خواهد بود. حتی کشف ساده ترین ارگانیسم بیگانه می تواند درک ما از نحوه شکل گیری حیات در کره زمین و دیگر سیاره ها را متحول سازد. با این حال، هنوز هیچ مدرک مستدلی مبنی بر حضور موجودات زنده در دیگر قسمت های جهان هستی نداریم.در واقع هنوز میکروب، هاگ، یا سلول بیگانه را هم ندیده ایم، چه برسد به گونه و نژاد پیشرفته ای که بتواند ما را نجات داده یا نابود سازد. ما حتی نمی دانیم واقعاً 4 میلیارد سال قبل، حیات در کره خاکی چگونه شکل گرفت.آیا در فضای بیکران با ده ها میلیارد کهکشان، واقعاً تنها موجودات زنده هستیم؟دانشمندان در این زمینه به سه دسته تقسیم می شوند؛ برخی می گویند حیات فرازمینی بسیار فراوان است، برخی آن را نادر می دانند، و بعضی دیگر اصلاً به وجود آن اعتقاد ندارند. وجود حداقل 300 میلیارد ستاره، آن هم فقط در کهکشان راه شیری، برخی اخترشناسان و دانشمندان همچون «کارل سیگن» را متقاعد ساخته که تنها در کهکشان خودمان می توانیم تا 10 هزار تمدن پیشرفته داشته باشیم. دیگران اما می گویند نه تنها سیاره های سکونت پذیر بسیار محدودند، بلکه احتمال شکل گیری حیات در همین معدود سیاره ها نیز بسیار اندک است. به عبارت دیگر، شاید در این کهکشان و حتی در کل جهان هستی تنها باشیم.با وجود اظهارات ناامید کننده دانشمندان، ناسا همواره بر موضع خود پافشاری کرده که اگر سیاره ای شرایط یکسانی با زمین داشته باشد، حیات به صورت خودکار در آنجا شکل می گیرد. «کیلب شارف» فضانورد انگلیسی که مقاله ای علمی هم در زمینه احتمال تشکیل حیات روی سیاره های دیگر نوشته، می گوید:این موضع در واقع رویکرد مارکتینگ و تبلیغاتی ناسا است تا مردم را به سمت تحقیقات فضایی و اکتشافات سیاره ای بکشاند. من شخصاً معتقدم احتمال حیات فرازمینی بسیار کمتر از آن چیزیست که آژانس فضایی می گوید.در اینجا با واقعیت دشوار دیگری هم روبرو هستیم. «لوری بارژ» اخترزیست شناس ناسا می گوید:تا به امروز هر جایی را که نگاه کردیم، نشانی از حیات ندیدیم. اگر حیات به شرایط خیلی خاصی نیاز دارد که زمین حائز آنهاست، چند سیاره دیگر می توانند چنین شرایطی را به وجود آورند؟بنابراین شاید حیات بیگانه وجود داشته باشد، اما احتمال عکس آن هم کاملاً قویست. هرکدام از این دو نتیجه به اثبات برسد، محققین زیادی را خوشحال خواهد ساخت و به نظر می رسد در حال ورود به عصر طلایی اکتشافات سیاره ای هستیم. «شان دوماگال-گلدمن» محقق حوزه اگزوپلنت در ناسا می گوید:شاید در مورد کشف حیات فرازمینی خوشبین نباشم، اما معتقدم به زودی به نتایج خوبی می رسیم. به نظر من تاکنون در تاریخ بشر چنین موقعیت ارزشمندی نداشته ایم.در جستجوی اگزوپلنت های زیست پذیرتلسکوپ فضایی کپلر تاکنون 2335 اگزوپلنت کشف کرده استتوانایی ما برای یافتن حیات بیگانه طی سال های پیش رو چندین برابر خواهد شد. ناسا با جدیت تمام در پی اگزوپلنت هاست، یعنی سیاره هایی که خارج از منظومه شمسی به دور ستاره خودشان می گردند. تلسکوپ های فضایی اسپیتزر، هابل و به خصوص کپلر که در سال 2009 به فضا پرتاب شد، مهم ترین ابزارهای اکتشافی انسان به شمار می روند. کپلر تا به امروز توانسته 2335 اگزوپلنت کشف کند که 21 مورد از آنها در منطقه زیست پذیر ستاره شان قرار دارند و از نظر ابعاد و جرم، کاملاً مناسب تشکیل حیات هستند.مشهورترین مورد که به تازگی شناخته شده، سامانه ستاره ای «تراپیست-1» (trappist-1) است که از هفت سیاره تشکیل شده و حدود 40 سال نوری با زمین فاصله دارد. سه سیاره از این مجموعه در منطقه طلایی کمربند حیات قرار گرفته اند.اگزوپلنت های تراپیست-1 یکی از اولین اهداف پروژه 8.7 میلیارد دلاری «تلسکوپ فضایی جیمز وب» (jwst) به شمار می روند که در سال 2018 آغاز به کار خواهد کرد. این ابزار ارزشمند که در فاصله چندین میلیون کیلومتری از زمین مستقر می شود، قادر است طیف گسترده اتمسفر اگزوپلنت ها را آنالیز کرده و به دنبال بیومارکرها، یا همان نشانه های حیات بگردد.دوماگال-گلدمن می گوید:اگر قبل از کشف تراپیست-1 با من صحبت می کردید، می گفتم بررسی اتمسفر اگزوپلنت ها فایده ای ندارد، چون برای این کار باید سیاره ای ویژه با شرایط عالی داشته باشیم. حال با کشف این سامانه ستاره ای، چنین هدفی را پیش رو داریم.دقیقاً به دنبال چه هستیم؟بیولوژیست ها نمی دانند حیات روی زمین چگونه شکل گرفته، چه برسد به دیگر سیارات. آنها دو فرضیه را مطرح می کنند: حیات زایی، که چگونگی ایجاد حیات از مواد بیجان را توضیح می دهد، و پان اسپرمیا که می گوید بذر حیات بر اثر برخوردی عظیم از یک سیاره دیگر جدا شده و ... ادامه ...

موهای دختران را موقع ورود به مرکز نگهداری تراشیدند، این تازه ترین خبری است که از وضعیت کودکان دستگیر شده در طرح جمع آوری کودکان کار منتشر شده است.به گزارششفاف، «من صغری هستم. به همراه خانواده ام از پاکستان به ایران آمده ایم و سر چهار راه ها دستمال می فروختم. هیچ وقت فکر نمی کردم اینجا موهایم را از ته بزنند. دوست نداشتم هیچ بچه ای را بدون پدر و مادرش در بهزیستی ببینم که گریه می کند». صغری بیش از 13 سال ندارد. این حرف ها را که می زند خودش به گریه می افتد و بلندگو را از دهانش دور می کند. او یکی از کودکانی است که در طرح جمع آوری کودکان از سوی سازمان بهزیستی دستگیر و به مرکز شهدای افسریه منتقل شده است.در این مرکز، موهای او و دختران دیگر با وضعیت مشابه او را تراشیده و آن ها را مجبور به کار اجباری کرده اند. صغری و مادرش و چند تن دیگر از کودکان کار و خانواده های شان، به مناسبت روز جهانی کودک به نشست بررسی جایگاه کودک در طرح جمع آوری کودکان کار دعوت شده تا برای یک بار نیز که شده،این پدیده از جانب خود کودکان و خانواده های شان بازگو و بررسی شود. صغری می گوید: «هیچ وقت بچه های دستفروش را نمی گرفتند، اولین بار بود که دستگیرم کردند. بچه های زیادی از 6 تا 18 سالگی آنجا بودند که وقتی من آزاد شدم، می گفتند خوش به حالت! آنجا از بچه ها و به خصوص از ما که تازه رفته بودیم کار می کشیدند. می گفتند شما هم اگر بیشتر از سه بار دستگیر شوید، دیگر باید همین جا بمانید!»از او می پرسند اگر تو مسئول بودی با کودکان کار چه می کردی؟ صغری فکر می کند. واضح تر برایش توضیح می دهند که اگر تو رییس ماشین هایی بودی که بچه ها را می گیرند، آنان را دستگیر می کردی؟ با کلام بغض آلود جواب می دهد: « به بچه ها چکار دارند؟ بچه ها که نمی روند کار کنند، مجبورند. من خودم می خواهم بازیگر و نویسنده شوم، دوست ندارم کار کنم. از پدر و مادرها بپرسند چرا بچه ها را برای کار می فرستید؟ » مادر صغری صورتش را زیر چادر گرفته و گریه می کند.مو تراشی دختران!موهای دختران را موقع ورود به مرکز نگهداری تراشیدند. این تازه ترین خبری است که از وضعیت کودکان دستگیر شده در طرح جمع آوری کودکان کار منتشر شده است. در مراکزی را که کودکان درآن نگهداری می شدند، به روی اصحاب رسانه بسته اند و مسئولان بهزیستی دایم اعلام می کنند که این برخوردها خودسرانه صورت گرفته و نیروی انتظامی بدون هماهنگی اقدام به بازداشت کودکان کرده است و در نهایت از زیر پوست دستگاه های ذی ربط این طرح ولوله ای آشنا شروع به جوشیدن کرد مبنی بر اینکه مقصر ما نیستیم و تقصیر نهاد دیگری است! جوششی که هنگام علنی شدن موضوع ناخوشایندی همیشه شاهدش هستیم.با این حال حتی اگر سنگ اندازی ها بازدید از این مراکز را ناممکن کند، گفته های کودکان حقایقی را آشکار خواهد کرد. بعد از صحبت های صغری، کودک کار پاکستانی، حنیفه نیز که موهای سرش هنوز تراشیده بود و مرتب روسری اش را جلو می کشید به صحبت پرداخت. او که دو روز قبل آزاد شده است، درباره دستگیری اش گفت:«ما را به زور بردند. اول شهرداری برای گرفتن ما آمد که من و خواهرم فرار کردیم ولی ماموران بهزیستی دستگیرمان کردند. ماشین شان را جایی پارک کرده بودند که ما نبینیم. ما را داخل ماشین بردند و آنجا یکی از خانم ها گفت چرا سر و صدا می کنید؟داد بزنید می زنم تان! خواهر بزرگم به ماموری که ما را گرفته بود، گفت تو نمی گذاری ما دستمال بفروشیم اما سبزی های ما ... ادامه ...

سال هاست که ستاره شناسان، دانشمندان و محققان این عرصه، در جستجوی کشف حیات بیگانه هستند؛ حال سوال اینجاست که تا چه اندازه به این اکتشاف تاریخی نزدیک شده ایم؟از دانشمندان علم نجوم گرفته تا علاقه مندان آماتور، همه و همه چندین دهه را صرف تماشای آسمان کرده اند تا در نهایت شواهدی از حیات بیگانه به دست آورند. در واقعیت می توان گفت که بخش بزرگی از انسان های ساکن زمین، به شدت علاقه مند کشف حیات بیگانه و هم نوعان ما هستند. اما به دلایلی مختلف، تاکنون موفق به کشف شواهدی از زیست فرازمینی نشده ایم. دلایل عدم کشف موجودات فضایی را می توان به موارد متعددی نسبت داد. اما با این حال، دستاوردهای امروزی ما به اندازه ای هستند که ما را به این اکتشاف تاریخی نزدیک کنند!پهنه جهان هستی بسیار بزرگ تر از آن چیزی ست که در گذشته تصور می شد. هربار که دانشمندان با شبیه سازی های آزمایشگاهی، به تخمین عظمت جهان هستی می پردازند، نتایج آزمایشات آنان را حیرت زده می کند. علاوه بر بزرگی جهان هستی، موجودات فضایی می توانند در هر نقطه ای از آن ساکن باشند؛ چرا که بر اساس آخرین برآورد ها، میلیاردها میلیارد کهکشان مختلف در جهان وجود دارد. همانطور که پارادوکس فرمی بیان می کند، با این احتمالات ما می بایست هم اکنون با گونه های مختلفی از موجودات فضایی برخورد کرده باشید. اما هنوز هیچ مدرک معتبری از تنها نبودن انسان در پهنه گیتی به دست نیامده است.اما با این حال، پروفسور کریس ایمپی (chris impey) معتقد است که تا این اکتشاف تاریخی، تنها یک دهه فاصله باقی مانده و در آینده ای نزدیک، به یافته های بسیار مهمی دست پیدا خواهیم کرد!کریس ایمپی، پروفسور برجسته دانشگاه آریزونا، بر این باور است که تا اکتشاف حیات فرازمینی راه درازی باقی نمانده و کمتر از 2 دهه تا این کشف تاریخی فاصله داریم! البته باید توجه داشت که این اکتشاف، شامل هوش فرازمینی و موجوداتی همچون انسان نیست. ایمپی، 10 الی 15 سال از عمر و هزینه های خود را صرف تشخیص حیات میکروبی در فضای خارج از زمین کرد، در این میان هیچ اثری از حیات هوشمند نبود. ایمپی بر این باور است که برای کشف حیات بیگانه ، چندین راهکار مختلف وجود دارد؛ یکی از آنها تمرکز بر کشف حیات (میکروبی/هوشمند) در منظومه شمسی است.با این وجود ... ادامه ...

0نودیها:اندیشه مهدویت در مذهب تشیع، به دلیل مسأله امامت و جایگاه اعتقادى آن، که در فرهنگ شیعه، تداوم رسالت است، جایگاه رفیعى دارد. شیعه امامیه معتقد است امامت، مقامى است که از جانب خدا و به واسطه پیامبر، براى امت پس از او جعل شده و امام کسى است که سرنوشت امور دینى و دنیایى مردم در دست اوست. ازاین رو، شیعیان منتظرند در دولت کریمه آن حضرت، جامعه اخلاقى را در جهان تجربه کنند و بى عدالتى وجود نداشته نباشد و همه چیز بر پایه عدالت و اخلاق، سامان یابد. انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار دارد و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملتى نیز اختصاص ندارد. ازاین رو، همگان براساس فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرارسد که جهان در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأیید عنایت پروردگار، از ستم ستمگران نجات یابد و انسان ها از فلاکت موجود و نابسامانى و ناامنى و تیره روزى رها شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى دست یابند. با بهره گیرى از آیات و روایات، قیام مهدى موعود(عج)، آخرین حلقه مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. پیامبران الهى براى برقرارى ارتباط درست میان بنده و خالق و روابط حسنه میان بشر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و خدمت برانگیخته شده اند، بنابراین، برقرارى عدالت، هدف اصلى و عمومى انبیا(ع) بوده است و آرزو و خیال نیست، بلکه واقعیتى است که دنیا به سوى آن پیش مى رود؛ یعنى سنت الهى است. خدا در نهایت، عدالت را بر دنیا حاکم خواهد کرد. به فرموده امام راحل، «ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهى را در این کشور ولى عصر(عج) حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغل بازى بپرهیزیم و رضاى خداوند متعال را در نظر بگیریم».* سیرى کوتاه در زندگى نامه حضرت معتمد عباسى، امام حسن عسکرى(ع) را در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ه. ق، به شهادت رساند و امامت مهدى موعود که رهبرى و ولایتش را پیامبر اکرم(ص) و معصومین پس از ایشان وعده داده بودند، آغاز شد. امامت حضرت مهدى(عج) در شرایطى روى داد که امام یازدهم نیز مانند دیگر ائمه، زمینه ولایت را براى فرزند خود آماده کرده بود. شب پیش از شهادت، ایشان به دور از چشم مأموران خلیفه، نامه هاى بسیارى درباره این مسأله مهم به شهرهاى گوناگون فرستاد. حکومت عباسى از مدت ها پیش، بر اساس سخن رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) مبنى بر این که مهدى فرزند امام حسن عسکرى(ع) است، امام یازدهم شیعیان را زیر نظر داشتند و مراقب بودند فرزندى از ایشان باقى نماند. با تولد حضرت مهدى(عج) در ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ ه ق در سامرا، امام حسن عسکرى(ع) با پنهان نگاه داشتن خبر ولادت فرزند خویش، این نقشه را باطل کرد. پس از شهادت امام حسن عسکرى(ع)، خبر شهادت ایشان در سراسر سامرا پیچید و مردم در سوگ آن امام همام، عزادارى کردند و حضرت مهدى(عج) بر پیکر مطهر پدر بزرگوارشان نماز خواندند. پس از شهادت امام، حضرت حجت(عج) که در آن زمان ۵ سال داشتند، به امامت رسید و کم کم خبر وجود فرزندى از سلاله پاک امامت پخش شد که تلاش خلیفه عباسى براى یافتن ایشان بى فایده بود. امامت حضرت حجت(عج) در این دوران را غیبت صغرا مى خواندند. این غیبت از زمان شهادت پدر بزرگوارشان در سال ۲۶۰ ه ق، شروع و تا سال ۳۲۹ ه ق به طول انجامید. چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام(عج) و شیعیان را به عهده داشتند و احکام دین را از ایشان دریافت و در اختیار شیعیان قرار مى دادند. این چهار نفر، عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و على بن محمد سمرى بودند. این غیبت، ۶۹ سال به طول انجامید. پس از غیبت صغرا، غیبت کبرا آغاز شد. از امامت ایشان تاکنون ۱۱۷۹سال مى گذرد. جهان در دو مرحله غیبت امام خود، در انتظار عدالت علوى است .* برکات مهدوى یکى از سؤالات درباره مباحث مهدویت این است که چگونه مى توان از فیوضات امام غایب بهره مند شد؟ امامى که در پس پرده غیبت است، مى تواند در حیات بشرى اثرى داشته باشد؟ جابر بن عبد الله انصارى با شنیدن خبر غیبت حضرت مهدى(ع) از نبى اکرم(ع) پرسید: «فَهَل یقَعُ لِشِیعَتِهِ الإِنتفاعُ فِى غَیبَتِهِ؟؛ آیا در غیبت حضرت، شیعیانش بهره و فایده اى از او خواهند برد؟» حضرت رسول فرمودند: «اِى و الَّذِى بَعَثَنِى بِالنُّبُوَّه إِنَّهُم ینتَفِعُونَ بِهِ وَ یستَضِیئُونَ بِنُورِهِ کانتِفاعِ النّاسِ بِالشّمسِ و إِن جَلَّلَها السِّحَابٌ؛ بله، قسم به کسى که مرا به نبوت برانگیخت، همانا شیعیانش از او بهره مند مى شوند و به نور او روشنى مى یابند؛ همانند بهره مندى مردم از خورشید، آن گاه که ابر آن را پوشانده باشد.» از آن جاى که مشیت خداوند بر این تعلق گرفته است که نظام هستى، نظام اسباب و مسبّبات باشد؛ براى فیض وجود و دیگر فیوضات به واسطه اى نیاز بود که از طرفى بتواند با عالم ماده مرتبط باشد و در قالب انسان مادى تجلى یابد و از سوى دیگر، نزدیک ترین و مقرب ترین موجود در عالم هستى به خالق متعال باشد. به همین دلیل است اولین چیزى که به وسیله آفریدگار هستى خلق شد، انوار طیبه ائمّه معصومین(ع) بود و به واسطه آنان، فیض وجود به دیگر موجودات افاضه شد.امام عصر(ع)، واسطه فیض بین خالق و مخلوق است و نور وجود، علم و هدایت به واسطه او به مخلوقات مى رسد. آن حضرت به عنوان یکى از معصومین(ع)، هدف نهایى آفرینش انسان و جهان است و مخلوقات همان گونه که در پیدایش خود نیازمند هدف نهایى هستند، در تداوم، استمرار و بقاى خلقت نیز به آن نیازمندند. بنابراین، موجودات عالم، هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمت هایى را که در طول حیات خود دارند، به واسطه وجود بابرکت امام است. «بِبَقَائِهِ بَقِیتِ الدُّنیا و بِیمِینِهِ رُزِقَ الوَرى؛ دنیا به واسطه ى بقاى او باقى است و مخلوقات به برکت او روزى داده مى شوند.* خانواده مهدوى یکى از جذاب ترین مباحث مربوط به خانواده و مهدویت، آشنایى با معارف مشترک قرآنى بین خانواده و مبحث مهدویت است. در این باره، سوره نور، در ابتدا با ظرافت و زیبایى خاصى به مباحث خانواده اشاره کرده و در پایان به بحث منجى و تشکیل حکومت مهدوى پرداخته است.با دقت در مضامین این سوره درمى یابیم بیشترین حجم آیات آن به آسیب شناسى خانه و خانواده و راهکارهاى حقوقى و اخلاقى انسجام بخشى و حفظ نظام خانواده مربوط است. البته نکته بسیار مهم این است که خداوند پس از تبیین احکام خانواده، به طرح «مسأله مهدویت» مى پردازد و مى فرماید: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِى لَا یشْرِکونَ بى شَیئًا وَمَن کفَرَ بَعْدَ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین، جانشین خود قرار دهد؛ همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد و آن دینى را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند.امتزاج و تربیت مباحث خانواده و طرح آیه مهدویت در این سوره، بیانگر ارتباط تنگاتنگ فرهنگ انتظار و مهدویت با اصالت خانوادگى و استحکام بیان خانواده و توجه به «بیت» است. انسان هاى صالح و تربیت یافته در خانواده هاى اصیل، شایستگى پذیرش ولایت و امامت پیشواى آسمانى اى چون حضرت مهدى(عج) را دارند. به همین دلیل، در نظام سیاسى و فرهنگ علوى، یکى از ملاک هاى گزینش افراد شایسته، تربیت یافتن و برخاستن آنان از «بیوت صالحه» است. چنان که حضرت على(ع) در نامه اى به مالک اشتر فرمود: «ثُمُّ الصَق بِذَوِى المُرُؤاتِ و الأحسابِ و أهل البیوتاتِ الصّالِحَه و السَّوابق الحَسَنهِ…؛ در انتخاب کارگزاران خود با آنان که خانواده دارترند و شخصیت حساب شده دارند و از خاندانى پارسا و صالح و با سوابقى درخشانند، ارتباطى نزدیک تر برقرار کن و آنان را برگزین». به عبارتى مى توان نتیجه گرفت که اصالت هاى خانوادگى و رعایت احکام خانواده، چون ازدواج، کنترل چشم، روابط سالم خانوادگى، حیا و عفت، زمینه تحقق وعده الهى و تشکیل حکومت جهانى آخرین ذخیره الهى را فراهم مى کند و کسانى که لیاقت و توانایى پاک زیستى و اداره یک خانواده را داشته باشند، لیاقت مشارکت در اداره جهانى پاک و عارى از هر نوع ستم و تباهى را نیز خواهند داشت.* سیره حکومتى مهدوى ظهور حضرت مهدى(عج)، شکوفاترین فصل تاریخ انسانیت است؛ دورانى که وعده هاى خداوند درباره خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وارثت صالحان تحقق مى یابد و جهان با قدرت الهى آخرین پرچمدار عدالت و توحید، صحنه شکوه مندترین جلوه هاى عبادت پروردگار مى شود. در احادیث گوناگون، گوشه هایى از عظمت آن دوران به تصویر کشیده شده است.پس از ظهور امام زمان(ع) گروهى بر ضد حضرت وارد جنگ مى شوند و مى کوشند از تشکیل حکومت عدل الهى بر روى زمین که وعده آن، از سوى انبیا و امامان(ع) داده شده است جلوگیرى کنند. امام(ع) ابتدا آنان را به راه حق دعوت مى کند و اگر قبول نکردند، با آنان وارد کارزار مى شود و هرگونه فساد و کژى را نابودکند.امام باقر(ع) در تفسیر آیه «وَ قاتِلُوهُمْ حتى لا تَکونَ فِتْنَهٌ وَ یکونَ الدِّینُ کلُّهُ لِلّهِ». (انفال:۳۹) مى فرماید: «تأویل این آیه هنوز نیامده است. پس زمانى که تأویل آن فرا رسد، مشرکان کشته مى شوند، مگر موحّد شوند و شرکى باقى نماند.در حدیث دیگرى مى فرماید: «با مشرکان جنگ مى کنند تا این که موحّد شوند و شریکى براى خدا قرار ندهند. چنان (امنیتى حاصل) مى شود که پیرزن کهنسال، از مشرق به مغرب مى رود، بدون آن که کسى جلوى او را بگیرد.امام صادق(ع) نیز مى فرماید: «إِذا قامَ الْقائِمُ لایبْقى أَرْضٌ إِلّا نُودِى فِیهَا شَهادَهَ أَنْ لاإِلهَ إِلَّا اللهَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ؛ زمانى که قائم(عج) قیام کند، هیچ سرزمینى نمى ماند، مگر این که نداى شهادتین لا إله إلّا الله و محمّد رسول الله در آن طنین اندازد.* احیاى قرآن قرآن، محور حرکت جنبش جهانى امام مهدى(عج) است و آن حضرت با آموزش قرآن، آن را سرمشق زندگى انسان ها قرار خواهند داد. حضرت على(ع) در این باره مى فرماید: «کأَنّى أنْظُرُ اِلى شِیعَتُنَا بِمَسْجِدَ الْکوفَهِ وَ قَدْ ضَرَبُوا اَلْفساطِیطِ یعَلِّمُونَ النَ اسَ اَلْقُرآنَ کمَا اُنْزِلَ؛ گویا شیعیان ما اهل بیت(ع) را مى بینم که در مسجد کوفه گرد آمده اند و خیمه هایى برافراشته اند و در آن ها قرآن را آن چنان که نازل شده است، به مردم یاددهند».حضرت على(ع) درباره بیان احوال زمان ظهور امام مهدى(عج) مى فرماید: «(امام مهدى) هواى نفس را به هدایت و رستگارى برمى گرداند، زمانى که مردم هدایت را به هواى نفس تبدیل کرده باشند و رأى را به قرآن برمى گردانند، زمانى که مردم قرآن را به رأى و اندیشه بدل کرده باشند».* گسترش عدالت مهم ترین شاخص قیام امام مهدى(عج)، ریشه کن ساختن ستم و فراگیر کردن عدل و قسط در سراسر گیتى است، به گونه اى که مى توان ادعا کرد، جم ... ادامه ...

در جریان واقعه ارزنده سال ۶۱ هجری، یعنی واقعه پر از ایثار و استقامت عاشورا، همیشه نام مردان دلاور عاشورایی بر زبان ها بوده است. در حالی که از شیر زنان عرصه ی عشق و شهادت کمتر نامی برده شده است.به گزارششفاف، در جریان واقعه زنده و ارزنده سال ۶۱ هجری، یعنی واقعه پر از ایثار و استقامت عاشورا، همیشه نام مردان دلاور عاشورایی بر زبان ها بوده است. در حالی که از شیر زنان عرصه ی عشق و شهادت کمتر نامی برده شده است و نام زرین آن دلاور زنان در پستوهای تاریخ مانده. چه خوب است همان گونه که آن زنان نمونه در آن دشت خون و عطش همراه وهمپای مردان، عاشورا را آفریدند، اینک نیز نام زیبایشان همراه وهمپای نام آن مردان در تاریخ عاشورا آورده شود تا الگوهایی تابنده برای تمام انسان ها باشند. زنانی که در کاروان امام حسین (ع) حضور داشتند و بعد از عاشورا اسیر شدند آورده شده و درباره هریک توضیح مختصری داده شده است.۱. زینب کبری (س) دختر علی بن ابیطالب (ع)زینب کبری، دختر امام علی (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س ) دختر گرامی رسول خدا (ص) است. زینب (س) در حیات پیامبر (ص) به دنیا آمد. کنیه اش «ام کلثوم»، «ام عبدالله» و «ام الحسن» است. برای ایشان القابی هم مانند «ام المصائب» «ام الرزایا» «ام النوائب» و… را ذکر کرده اند. همسر این بانوی بزرگ عبدالله بن جعفر، پسر جعفر طیار است. حاصل این ازدواج چهار پسر و یک دختر بود.دو پسر حضرت زینب (س) به نام های محمد و عون در کربلا به شهادت رسیدند. شدت علاقه حضرت زینب ( س) به برادر به حدی بود که هنگام ازدواج با عبدالله شرط کرد که هرگاه امام حسین (ع) خواست به سفری برود او هم برود و عبدالله جلوگیری نکند. مسلم است که حضرت زینب (س) با رضایت شوهرش عبدالله راهی این سفر پرخطر و تاریخی شد.[۱]اینک گلوی دشت را بغضی غریب می فشرد. از آن واقعه عظیم ساعاتی می گذرد. یک سوی دشت دل هایی مالامال خشم و غم، چشمانی خیس، خیمه های سوخته و نیمه سوخته، اسب هایی سرگردان و بدون سوار، نیزه هایی شکسته و دختران و همسران و خواهران چشم به راه.و در دیگر سوی دشت انسان هایی که دیگر حتی نام حیوان هم بر آن ها زیاد است. حب دنیا و مقام آن قدر بر دل های سیاهشان چنگ انداخته بود که حتی از لباس های کشتگان و شهدای آل پیغمبر (ص) نگذشتند. زینب (س) تمام این صحنه های غم بار را می دید، اما جای شیون و زاری نبود که زینب (س) در مکتب علی (ع) و فاطمه (س) درس گرفته بود. او صبوری و استقامتی همتای صبر و استقامت علی (ع) و فاطمه (س) داشت، سرپرستی کاروانِ به جا ماندۀ عاشورا را بر عهده گرفت و به زودی کاروانی که حامل پیام بزرگ عاشورا بود، رو به سوی کوفه و دمشق راه افتاد. کاروانی پر از درد، دردهایی که تا همیشه بر صفحه تاریخ خواهند ماند. دردهایی درمان گر.کاروان به کوفه رسید. کوفیان به تماشای کاروان اسیران آمده بودند. سنگینی نگاه آن ها موجب آزار خاندان نبوت می شد. ام کلثوم فریاد زد: ای مردم کوفه از خدا و فرستاده او شرم نمی کنید که به خانواده پیامبر (ص) چشم دوخته اید؟ زنی پرسید: «شما اسرا از کدام طایفه هستید؟» گفتند: «اسیران آل محمد (ص) هستیم.» در این وقت برخی از مردم برای کودکان و اسرا نان و خرما و گردو آوردند. ام کلثوم (س) از دیدن این منظره بر آشفت و گفت: «ای کوفیان! صدقه برما خاندان رسول الله (ص) حرام است.» پس نان و خرما را از دهان کودکان گرفت. مردمان شروع به گریستن کردند. امام سجاد (س) فرمود: «این مردم برای ما اشک می ریزند؟ پس چه کسانی ما را کشته اند؟» آرام آرام فضای کوفه عوض شد.زینب (س ) با دی ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز: امام حسین (ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور ، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند . ایام عزاداری اباعبدالله (ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند ، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود. نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است. آنچه پیش رو دارید دومین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است.آِیت الله میرباقری در این بحث بیان می کند وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ایشان صادقین حقیقی هستند و به ما دستور داده شده که در معیت و همراهی ایشان قرار بگیریم. جدایی و هجرت از نفس اول شرط همراهی با امام است و آثار این همراهی نورانی شدن به نور امام و هدایت است که گاهی انسان فقط خودش نورانی می شود و گاهی به مرتبه ای می رسد که درکی از مقام محمود یافته و از دیگران هم شفاعت و آنها را هدایت می کند. مهم آن است که همه برنامه ریزی های ما ذیل طرح جامع و فراگیر نبی اکرم در عالم هستی قرار بگیرد...هجرت از نفس به سوی خدا در معیت معصومبسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین احمده و استعینه و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119) به ما دستور داده شده که در معیت و همراهی وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ایشان که صادقین حقیقی هستند، قرار بگیریم. همان کسانی که در مقام بندگی خدای متعال در مقام صدق هستند و وعده هایشان را با خدای متعال عمل کردند و در مقام دستگیری از بندگان خدا با بندگان خدا خلاف نمی گویند و صادق هستند. این همراهی مقتضای تقوای الهی است و متقی بودن یعنی همراه وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت شان در عالم حرکت کنیم.همراهی با معصومین علیهم السلام، همراهی در یک سیر و سفر و حرکت است. قرآن می فرماید «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»(انشقاق/6) ما یک مسیر پر رنجی در پیش رو داریم و با عبور از این مسیر به سمت خدای متعال حرکت می کنیم. «إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»(بقره/156) و این بشارت بزرگی است که مقصد ما خدا است و ما به سمت او حرکت می کنیم. در این سفر باید همراه با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت شان باشیم و در این همراهی، ما حتماً باید از نفس خودمان هجرت کنیم. انسان تا با نفس خودش سفر می کند، همسفر معصومین و اولیاء خدا نیست. مهم تر اینکه باید از همراهی اولیاء طاغوت فاصله بگیریم؛ زیرا اگر انسان با آنها همراه شد، دیگر نمی تواند با خدای متعال و اولیاء الهی همراه باشد. جدا شدن از نفس و دیگران و با آنها سیر نکردن شرط اول همراهی با معصومین علیهم السلام است. در این سیر، چشم و گوش و حواس ظاهری و عقل و قلب و لبّ و سرّ ما؛ و همه امکانات و قوای فراوانی که خدای متعال به ما داده، در این سفر باید با معصوم همراه کرد.همراهی و معیت با معصوم به این معنا نیست که ما هم عرض معصوم راه برویم؛ بلکه حقیقت این است که سیر ما با معصوم، سیر سایه و صاحب سایه، سیر حقیقت و شعاع آن و سیر پرتو خورشید با خورشید می شود. این تعابیر در روایات معصومین علیهم السلام در نسبت بین مومن و امامش آمده است. مؤمن اگر با امامش همراه شد و لوازم همراهی را رعایت کرد و خالی از هوای نفس شد، نسبتش به امام نسبت شعاع خورشید به خورشید می شود «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ‏ الشَّمْسِ‏ بِهَا»(1) اتصال روح مؤمن به روح الهی که وجود مقدس امام علیه السلام است، از اتصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. در روایات فرمودند که شیعیان ما به طرف ما بر می گردند، مثل شعاع خورشید که بر به سمت خورشید می گردد. بنابراین همراهی ما با معصوم همراهی تابع و متبوع است؛ یعنی ما باید تابع باشیم و آنها متبوع هستند؛ واقعاً باید سایه امام باشیم و در تبع امام حرکت کنیم و به فرموده قرآن همراهی اطاعت است«مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّـهَ»(نساء/80) باید ما مقام طوع پیدا کنیم و مطیع بشویم، مقام تبعیت پیدا کنیم «فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی»(ابراهیم/36) مقام تبعیت، مقام طوع، مقام تسلیم لوازم این همراهی است.بنابراین همراهی ما با امام در مسیری که به سمت خدای متعال طی می کنیم، همراهی دو هم عرض نیست، بلکه همراهی اصل و فرع است. اگر همراه شدیم، امام اصل و ما فرع می شویم و به تبع امام حرکت می کنیم؛ زیرا امام ما را سیر می دهد.نتیجه و آثار همراهی با اماماگر ما از خودمان هجرت کردیم و همراه و همسفر امام شدیم، اولین اثرش این است که امام هم او را همراهی می کند و دست او را می گیرد و مورد شفاعت قرار می دهد و نورانی به نور امام می شود؛ یعنی قوای او معطّر به عطر امام و نورانی به نور امام علیه السلام می شود. نتیجه این نورانیت این است که انسان، عوالم وجودی خودش را می بیند. در درون ما عوالم بسیاری است که تقریباً همه آنها تعطیل اند؛ مثل بچه هایی که با کامپیوترهای بزرگ بازی کودکانه می کنند، و از این دستگاه استفاده دیگری نمی شود؛ اما اگر با امام همراه شدیم، قوای ما بیدار و احیاء و نورانی به نور امام می شوند. و در پرتو نور امام، عوالم وجودی خودمان را می توانیم مشاهده کنیم.انسان تا قبل از اینکه به امام برسد، در تاریکی است. وقتی به امام رسید و همراه با امام شد، در فضای نور قرار می گیرد که هم درون خودش نورانی می شود و عوالم وجودی خودش را می تواند ببیند، و هم بیرون برای او نورانی می شود. وقتی نور امام در عالم طلوع کرد و حجابها کنار رفت و انسان از تاریکی بیرون آمد، عوالم خلقت را می تواند ببیند؛ اما تا قبل از آن، عالم سراسر تاریک و حجاب است. به هر طرف نگاه می کند جز حجاب نمی بیند. در و دیوار و زمین و آسمان و خورشید و ماه و دوست و نظام کیهانی و کهکشان و هرچه می بیند، همه حجاب هستند. به درون خودش هم رجوع می کند، خودش را می بیند که این هم حجاب است. این انسان دنبال خدای متعال می گردد، خدای متعال را پیدا نمی کند و می گوید: زمین و ماه و خورشید هستند ولی خدای متعال نیست؛ در حالی که وقتی وارد یک بنا می شویم، به وضوح می فهمیم که این بِنا محصول اندیشه و تفکر یک انسان فرهیخته و حاصل سرانگشت هنرمندانی است که کار کردند و این بنا را به این زیبایی برپا کردند؛ حتی کوچکترین مصنوعاتی که می بینیم، یقین داریم که به دنبالش یک تدبیر و حکمت و برنامه ریزی بوده است. ولی وقتی انسان به نظام عالم نگاه می کند، نمی تواند مطمئن بشود که این عالم خدایی دارد و او با حکمت خودش عالم را اداره می کند. این حجاب و حجاب های بعدی ای که می آید؛ حتی بر فرض بفهمد خدایی است که عالم را آفریده است؛ اما یک خدای ساعت ساز است، یعنی عالم را آفریده و این ساعت را کوک کرده و این ساعت خودش کار می کند.اینها که خداشناسی نیست و این غفلت ها برای این است که انسان به امام نرسیده و در حجاب است. هرچه نگاه می کند، در و دیوار می بیند و دنبال خدای متعال می گردد. خودش را پیدا می کند، ذرات را پیدا می کند ولی خدای متعال را گم کرده و می گوید: خدای متعال کجا است؟! همین آدمی اگر یک سوزن گم می کند، می گردد تا پیدا می کند؛ اما در این عالم، خدای متعال را گم می کند و هرچه هم می گردد پیدا نمی کند؛ زیرا به نظرش می آید که همه عالم پر است و جایی برای خدای متعال نیست. به درون خودش نگاه می کند، خودش را می بیند. بیرون را که نگاه می کند، مخلوقات دیگر را می بیند.انسانی که با خودش در عالم سیر می کند، خودش و بقیه مخلوقات را را می بیند، یعنی هم خودش حجاب خودش می شود و هم عالم حجاب او می شود. انسانی که در تاریکی است، در حیرت و ترس و وحشت است. آدمی که احساس می کند در درون یک نظام کیهانی بزرگِ کور و کری حرکت می کند و هیچ کجای عالم دیده نمی شود؛ و خود را یک ذره ای در مقابل این دستگاه عظیمی که حکمت و تدبیری هم ندارد، می بیند. طبیعی است که دچار ترس و وحشت و حیرت و تنهایی بشود؛ مگر اینکه انسان به امام برسد و این خورشید را درک کند. امام در تعبیر امام رضا «الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم»(2) است؛ یعنی آن خورشیدی است که عالم را روشن کرده است، وقتی این خورشید در درون من طلوع کرد؛ به تعبیر امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی، قلب مومن را روشن می کند و نور امام در قلب مؤمن، از خورشید در روزِ روشن آشکارتر است «لَنُورُ الْإِمَامُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ»(3). اگر کسی به امام رسید، از درون نورانی می شود. در روایات فرمودند که «الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه»(4) یعنی مؤمن با نور الهی به عالم نگاه می کند و وقتی با این چراغ به عالم نگاه می کند، خورشیدِ در بیرون و درون به هم گره می خورند و همه عالم روشن می شود. وقتی با این خورشید به عالم نگاه کردید، تمام عالم آیات الله می شوند. آن وقت است که مومن عوالم را می بیند، دنیا و ملکوت عالم و بالاتر از عالم ملکوت را می بیند، مسیر خودش را در عالم و قوای وجودی خودش را مشاهده می کند.تجلی صفات الهی در امام علیه السلامبنا نیست ما در حجاب باشیم؛ بلکه بنا است ما این عوالم را ببینیم. غفلتِ ما و دوری ما از امام علیه السلام و جدا افتادن از این چراغ هدایت است که ما را در حیرت و شک قرار داده و الا ما باید در همین دنیا، عوالم خودمان را ببینیم. دلیلی ندارد مومن در این عالم، در شک و حیرت و تنهایی باشد. در همین عالم، انسان باید با امام و حضرت حق همراه بشود. قرآن می فرماید «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»(حدید/4). انسان باید احساس کند که در معرض دید خدای متعال است. باید احساس بکند که گرچه یک ذره است ولی این ذره، از علم خدای متعال پوشیده نیست. باید بداند که در محضر دید خدا است و خدای متعال به او توجه دارد و به گونه ای او را تدبیر می کند که گویا هیچ مخلوقی جز او ندارد. چرا که خدای متعال «لَا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن»(5) است یعنی هیچ کاری خدای متعال را از کار دیگر غافل نمی کند. ائمه علیهم السلام هم چون مَظهر این شأن الهی هستند، همین طورهستند؛ امام در آن واحد، همه مؤمنین را تحت تدبیر خودش دارد بدون اینکه از یکی غافل بشود یا از کسی کم بگذارد تا به دیگری بپردازد؛ مانند خورشیدی که به خانه های ما می تابد و همه خانه ها را روشن می کند بدون اینکه از خانه شما کم کند. ... ادامه ...

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598،آنچه پیش رو دارید دومین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال 96 در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ایشان صادقین حقیقی هستند و به ما دستور داده شده که در معیت و همراهی ایشان قرار بگیریم. جدایی و هجرت از نفس اول شرط همراهی با امام است و آثار این همراهی نورانی شدن به نور امام و هدایت است که گاهی انسان فقط خودش نورانی می شود و گاهی به مرتبه ای می رسد که درکی از مقام محمود یافته و از دیگران هم شفاعت و آنها را هدایت می کند. مهم آن است که همه برنامه ریزی های ما ذیل طرح جامع و فراگیر نبی اکرم در عالم هستی قرار بگیرد...هجرت از نفس به سوی خدا در معیت معصومبسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین احمده و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»(توبه/119) به ما دستور داده شده که در معیت و همراهی وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت ایشان که صادقین حقیقی هستند، قرار بگیریم. همان کسانی که در مقام بندگی خدای متعال در مقام صدق هستند و وعده هایشان را با خدای متعال عمل کردند و در مقام دستگیری از بندگان خدا با بندگان خدا خلاف نمی گویند و صادق هستند. این همراهی مقتضای تقوای الهی است و متقی بودن یعنی همراه وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت شان در عالم حرکت کنیم.همراهی با معصومین علیهم السلام، همراهی در یک سیر و سفر و حرکت است. قرآن می فرماید «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»(انشقاق/6) ما یک مسیر پر رنجی در پیش رو داریم و با عبور از این مسیر به سمت خدای متعال حرکت می کنیم. «إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»(بقره/156) و این بشارت بزرگی است که مقصد ما خدا است و ما به سمت او حرکت می کنیم. در این سفر باید همراه با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت شان باشیم و در این همراهی، ما حتماً باید از نفس خودمان هجرت کنیم. انسان تا با نفس خودش سفر می کند، همسفر معصومین و اولیاء خدا نیست. مهمتر اینکه باید از همراهی اولیاء طاغوت فاصله بگیریم؛ زیرا اگر انسان با آنها همراه شد، دیگر نمی تواند با خدای متعال و اولیاء الهی همراه باشد. جدا شدن از نفس و دیگران و با آنها سیر نکردن شرط اول همراهی با معصومین علیهم السلام است. در این سیر، چشم و گوش و حواس ظاهری و عقل و قلب و لبّ و سرّ ما؛ و همه امکانات و قوای فراوانی که خدای متعال به ما داده، در این سفر باید با معصوم همراه کرد. همراهی و معیت با معصوم به این معنا نیست که ما هم عرض معصوم راه برویم؛ بلکه حقیقت این است که سیر ما با معصوم، سیر سایه و صاحب سایه، سیر حقیقت و شعاع آن و سیر پرتو خورشید با خورشید می شود. این تعابیر در روایات معصومین علیهم السلام در نسبت بین مومن و امامش آمده است. مومن اگر با امامش همراه شد و لوازم همراهی را رعایت کرد و خالی از هوای نفس شد، نسبتش به امام نسبت شعاع خورشید به خورشید می شود «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ‏ الشَّمْسِ‏ بِهَا»(1) اتصال روح مومن به روح الهی که وجود مقدس امام علیه السلام است، از اتصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. در روایات فرمودند که شیعیان ما به طرف ما بر می گردند، مثل شعاع خورشید که بر به سمت خورشید می گردد. بنابراین همراهی ما با معصوم همراهی تابع و متبوع است؛ یعنی ما باید تابع باشیم و آنها متبوع هستند؛ واقعاً باید سایه امام باشیم و در تبع امام حرکت کنیم و به فرموده قرآن همراهی اطاعت است «مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّـهَ»(نساء/80) باید ما مقام طوع پیدا کنیم و مطیع بشویم، مقام تبعیت پیدا کنیم «فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی»(ابراهیم/36) مقام تبعیت، مقام طوع، مقام تسلیم لوازم این همراهی است.بنابراین همراهی ما با امام در مسیری که به سمت خدای متعال طی می کنیم، همراهی دو هم عرض نیست، بلکه همراهی اصل و فرع است. اگر همراه شدیم، امام اصل و ما فرع می شویم و به تبع امام حرکت می کنیم؛ زیرا امام ما را سیر می دهد.نتیجه و آثار همراهی با اماماگر ما از خودمان هجرت کردیم و همراه و همسفر امام شدیم، اولین اثرش این است که امام هم او را همراهی می کند و دست او را می گیرد و مورد شفاعت قرار می دهد و نورانی به نور امام می شود؛ یعنی قوای او معطّر به عطر امام و نورانی به نور امام علیه السلام می شود. نتیجه این نورانیت این هست که انسان، عوالم وجودی خودش را می بیند. در درون ما عوالم بسیاری است که تقریباً همه آنها تعطیل اند؛ مثل بچه هایی که با کامپیوترهای بزرگ بازی کودکانه می کنند، و از این دستگاه استفاده دیگری نمی شود؛ اما اگر با امام همراه شدیم، قوای ما بیدار و احیاء و نورانی به نور امام می شوند. و در پرتو نور امام، عوالم وجودی خودمان را می توانیم مشاهده کنیم.انسان تا قبل از اینکه به امام برسد، در تاریکی است. وقتی به امام رسید و همراه با امام شد، در فضای نور قرار می گیرد که هم درون خودش نورانی می شود و عوالم وجودی خودش را می تواند ببیند، و هم بیرون برای او نورانی می شود. وقتی نور امام در عالم طلوع کرد و حجابها کنار رفت و انسان از تاریکی بیرون آمد، عوالم خلقت را می تواند ببیند؛ اما تا قبل از آن، عالم سراسر تاریک و حجاب است. به هر طرف نگاه می کند جز حجاب نمی بیند. در و دیوار و زمین و آسمان و خورشید و ماه و دوست و نظام کیهانی و کهکشان و هرچه می بیند، همه حجاب هستند. به درون خودش هم رجوع می کند، خودش را می بیند که این هم حجاب است. این انسان دنبال خدای متعال می گردد، خدای متعال را پیدا نمی کند و می گوید: زمین و ماه و خورشید هستند ولی خدای متعال نیست؛ در حالی که وقتی وارد یک بنا می شویم، به وضوح می فهمیم که این بِنا محصول اندیشه و تفکر یک انسان فرهیخته و حاصل سرانگشت هنرمندانی است که کار کردند و این بنا را به این زیبایی برپا کردند؛ حتی کوچکترین مصنوعاتی که می بینیم، یقین داریم که به دنبالش یک تدبیر و حکمت و برنامه ریزی بوده است. ولی وقتی انسان به نظام عالم نگاه می کند، نمی تواند مطمئن بشود که این عالم خدایی دارد و او با حکمت خودش عالم را اداره می کند. این حجاب و حجاب های بعدی ای که می آید؛ حتی بر فرض بفهمد خدایی است که عالم را آفریده است؛ اما یک خدای ساعت ساز است، یعنی عالم را آفریده و این ساعت را کوک کرده و این ساعت خودش کار می کند.اینها که خداشناسی نیست و این غفلت ها برای این است که انسان به امام نرسیده و در حجاب است. هرچه نگاه می کند، در و دیوار می بیند و دنبال خدای متعال می گردد. خودش را پیدا می کند، ذرات را پیدا می کند ولی خدای متعال را گم کرده و می گوید: خدای متعال کجا است؟! همین آدمی اگر یک سوزن گم می کند، می گردد تا پیدا می کند؛ اما در این عالم، خدای متعال را گم می کند و هرچه هم می گردد پیدا نمی کند؛ زیرا به نظرش می آید که همه عالم پر است و جایی برای خدای متعال نیست. به درون خودش نگاه می کند، خودش را می بیند. بیرون را که نگاه می کند، مخلوقات دیگر را می بیند.انسانی که با خودش در عالم سیر می کند، خودش و بقیه مخلوقات را را می بیند، یعنی هم خودش حجاب خودش می شود و هم عالم حجاب او می شود. انسانی که در تاریکی است، در حیرت و ترس و وحشت است. آدمی که احساس می کند در درون یک نظام کیهانی بزرگِ کور و کری حرکت می کند و هیچ کجای عالم دیده نمی شود؛ و خود را یک ذره ای در مقابل این دستگاه عظیمی که حکمت و تدبیری هم ندارد، می بیند. طبیعی است که دچار ترس و وحشت و حیرت و تنهایی بشود؛ مگر اینکه انسان به امام برسد و این خورشید را درک کند. امام در تعبیر امام رضا «الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم»(2) است؛ یعنی آن خورشیدی است که عالم را روشن کرده است، وقتی این خورشید در درون من طلوع کرد؛ به تعبیر امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی، قلب مومن را روشن می کند و نور امام در قلب مومن، از خورشید در روزِ روشن آشکارتر است «لَنُورُ الْإِمَامُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ»(3). اگر کسی به امام رسید، از درون نورانی می شود. در روایات فرمودند که «الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه»(4) یعنی مومن با نور الهی به عالم نگاه می کند و وقتی با این چراغ به عالم نگاه می کند، خورشیدِ در بیرون و درون به هم گره می خورند و همه عالم روشن می شود. وقتی با این خورشید به عالم نگاه کردید، تمام عالم آیات الله می شوند. آن وقت است که مومن عوالم را می بیند، دنیا و ملکوت عالم و بالاتر از عالم ملکوت را می بیند، مسیر خودش را در عالم و قوای وجودی خودش را مشاهده می کند.تجلی صفات الهی در امام علیه السلامبنا نیست ما در حجاب باشیم؛ بلکه بنا است ما این عوالم را ببینیم. غفلتِ ما و دوری ما از امام علیه السلام و جدا افتادن از این چراغ هدایت است که ما را در حیرت و شک قرار داده و الا ما باید در همین دنیا، عوالم خودمان را ببینیم. دلیلی ندارد مومن در این عالم، در شک و حیرت و تنهایی باشد. در همین عالم، انسان باید با امام و حضرت حق همراه بشود. قرآن می فرماید «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»(حدید/4). انسان باید احساس کند که در معرض دید خدای متعال است. باید احساس بکند که گرچه یک ذره است ولی این ذره، از علم خدای متعال پوشیده نیست. باید بداند که در محضر دید خدا است و خدای متعال به او توجه دارد و به گونه ای او را تدبیر می کند که گویا هیچ مخلوقی جز او ندارد. چرا که خدای متعال «لَا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن»(5) است یعنی هیچ کاری خدای متعال را از کار دیگر غافل نمی کند. ائمه علیهم السلام هم چون مَظهر این شأن الهی هستند، همین طورهستند؛ امام در آن واحد، همه مومنین را تحت تدبیر خودش دارد بدون اینکه از یکی غافل بشود یا از کسی کم بگذارد تا به دیگری بپردازد؛ مانند خورشیدی که به خانه های ما می تابد و همه خانه ها را روشن می کند بدون اینکه از خانه شما کم کند. اگر کسی به امام علیه السلام رسید و سیرش با امام علیه السلام آغاز شد، هم از درون نورانی می شود هم از بیرون ... ادامه ...

سرویس تجسمی هنرآنلاین: در این مجـال، از آنچـه تا به حـال پیـرامـون اثـرات فرهنگی وجود اندیشه های هنرمندانه در گستره ی جوامع صحبت به بیان آمده است به نگرش های جنبی هر یک از آثار اجتماعی، فرهنگی و عمیق بر جای مانده از نحوه ی تفکر و گسترش اخبار در محدوده ی تاریخ حیات بشر، به شکل های گوناگون، آنکه از همه مدرن تر در جنبه ایجاد تمدن حیات بشری است آن را می نگریم، این جنبه از تمدن، که نماد حیات بیرونی را دارا می باشد.با پیدایش سیر و سیـره ی تکوین و تدوین تکنولوژی معاصر که در حیات معاصر انسان اثـرگذار بوده و با پیـدایش نمـادهای جانبی همراه گشته و در تداوم رویش اندام های جانبی اندیشه بـا رخدادهای تازه ی حیـات که تأثیر از جوامع گوناگون بشر داشته اند، پدیده ی انفجار اندیشه را به همراه آورده است.برای بررسی اثرات جنبی اندیشه ی فرهنگی و نگرش های عقلانی که پیدایش هنر و صنعت و آمیختگی های هر کدام با یکدیگر بحث اصلی اندیشه های سرکش است و قوت بروز هر یک از جوانب آن، میزان توانایی اندیشه را به همراه دارد و برای بروز و انتقال گستره ی نیروی جسمانی و ایجاد رابطه ی هر یک از عناصر سازنده آن در تداوم و پیچیدگی های حیات معاصر که خود نوعی باور در تحول و آغاز راه می باشد، توان کاری و جسمانی و پروازهای اندیشه ای را با یکدیگر درمی آمیزد. و از جوهـره ی هر یک فرآینـدی جهت گستـرش حیرت های ذهنی و فکری که به طرز چشم گیری روبه افزایش بوده ست، پدید می آورد.این پارامترهای خاص، دارای ویژگی ها و الگوهای فکری است که با حضور و استمـرار خویش، ایجـاد پدیده ی تازه ای که داشتـه های تاریـخی ذهن هنرمند را پی می ریزد از همین جـا صورت می پذیرد. این داشته ها و دانش خواهی کـه هر یک از چشمه های گوناگون اندیشه و تفکر در صنایع بدیعه نشأت پذیرفته است، دارای رقم های ثابت استوارکننده ای است که در واقع نوع جدیدی از چشم اندازهای خدماتی و تکوینی آن را برای همیشه به صورت ارگانیک های کاملاً تازه صورت بخشیده است.این کارکردهای ذهنی کـه جنبه ایجاد مؤسسه توجیهی و همزیستی را در قالب هر یک از شئونات رایج برای ایجاد موارد عبور از ذهن را به کار می گیرند، هر یک از آنها دارای عناصر خاص خود می باشند که از کناره گیری های توان های فکری عموماً در نحوه های رایج خودکامگی دارای ضد اشتغال های روزافزون هستند و دائماً رو به فزایند و دارای تکثیرهای جانبی و هر یک به فراخورهای گسترده خویش جهت پیشبرد توانایی های نهفته در تاریک خانه های ذهن خود از برای فزونی آنها که تقویت کننده ی هر یک از جلوه های فروزنده اندیشه در کاربردهای آرمان خواهی انسانی در هنر است منشأپذیر و با این روش که هر یک به نحوی در گریز از حیات و دریافت های نهانی آن حرف می زند برای سپاس و ارج بخشیدن به توان های فکری هنرمندانه به طریقی عمل می کند که یاد و ذکر اندیشه را گرامی می دارد.بـروز این پدیده در تحـول هر یک از اندیشه های حاضر و جهت دار در دوران اکنون و در سیر اندیشه ی صنعتی که برخاسته از بنیان های تفکری و اندیشه ای انسان معاصر است، تأثیر هر یک بر آثار عرضه شده در حدود و پیرامون انسان ها را تا جایی که برای دسترسی به نهانخانه فکری خویش، نگرشی خاص به ویژگی فرهنگ ها داشته باشد در استمرار این مطلب ویژگی های آنها را تا حدود تأثیرات اجتماعی و فرهنگی غیرقابل انکاری به همراه دارد که پذیرش آن اثر زایی یک پدیده ی هنرمندانه نوگرایانه می باشد و در به همراه داشتن چهره های معقولانه برای وقوع هر یک از آثار، باید وجوه گذشته ی اثر را نادیده انگاشت که موجب تحول زیربنای فکری برای بررسی رابطه ی متقابل اثر هنرمند با وقوع اندیشه است.این نگرش که روح عصیان طلب هنرمند موجب بازگشت های دوباره ی او به نهاد و سرشت انسانی است، نهانخانه ی رفتاری او را برای میل به دسترسی دوباره، مورد چاره سازی قرار می دهد.تحول فرم های زیبایی شناسانه و نگرش های اساسی جامع پسندانه برای آنهایی که خود تابع متغییر ارزش های ناخواسته ی دوران سازندگی در پیدایش های آداب پیشینیان می باشد، معنی تازه ای می یابد و از آنجایی که خود به تنهایی شاکله های توانای ذهن انسان اندیشمند معاصر برای پوشش بخشیدن به این نوع تفکر جنبه های اندیشه ای هنرمندانه را در پایان هر یک از تفکرات خویش با بروزدهی های تازه ای بنیان می ریزند با این نگرش که حیات بشر، دریافت های عاطفی را به همراه دارد، از باب ستیز به دوران فقر اندیشه که در رد معنی حیات و تفکر و تعقل پیشینه داشته است برمی گردد.حاصل تمام تلاش های ذهنی حیات، بیرون از فضای اندیشه ای است و می توان معنی آن را در برد تفکری خویش قرار داد تا به همراه آن سامان های اندیشه ای از جلوه ای نگرش دار به سیر مفهوم حیات در تاریخ رو آورد، این روآوری در نهایت یک زمینه ی تازه برای آرمان خواهی و ستیزگری هنرمندانه است. اما، از آنجا که حیات تازه ی بشر برای روآوری به دوران سازندگی تلاش کرده است، جنبه های ستیزناپذیری آن را در چگونگی های دوباره ی آن بروز می دهد. حال، هر یک از توان های فکری که در گردونه ی حیات معاصر از جنبه های آموزشی نگرش هایی تازه داشته است برای رخدادهای امروزش نگرش هایی تازه داشته است برای رخدادهای امروزش می تواند یک الگوی رفتاری تلقی شود و در چنین صورتی، اندیشه، اگرچه سازنده باشد. اما، ستیزنده نیز می باشد. و، این در صورتی است که همایش های آموزشی را در جهات افزون خویش که نگرش های افزون تری است و همه ی آن را شکل می دهد تا چنین حرکتی از جهات ایجاد رغبت در مفهوم فرهنگ از جنبه های علمی در هنر بیان و بازتاب مفهومی یابد و پیدایش اندیشه ی هنرمندانه را در حیات خویش معنی کند و بسیار متفاوت است با مفاهیم اندیشه ای که نمادهای ارج گذاری را برای نیل به هدف های اندیشه ای، بالا برده است. و، این الگویی است. که، ساخت و تداوم فرهنگ را برای همیشه از واژه های نوین رفتاری کسب کرده است. و، برخلاف اندیشه های سازنده برای بررسی های اندیشه ای زمینه ی زندگی معاصر را نقشی هماهنگ و دوباره می زند، این شیوه برای برخورد صحیح و همه جانبه ی خصلت های فراگیر می تواند در بی ضابطگی های مورد استفاده در واژه های بیگانه مؤثر و منجر به ساختی نو باشد.همان طوری که این نمودار نشان دهنـده ی مفاهیـم ذهنی و اندیشه های هنرمندان و تأثیرپذیری جوامع از الگوهای رفتاری و الگوسازی های ذهنی است و برای بررسی های همه جانبه ی رفتارهای تازه تعیین شـده که خود نهانخانـه هـای کم توسعه با توجه به معنا نیافتگی های اندیشه ای را به همراه آورده است.بـرای وقوع هر یک از آئین های قابل دسترسی در ذهن که منشأ رفتاری داشتـه باشد، می تـوان نمونـه ای از آنچـه قابل ذکر و روئیت است، به دست داد. تا، برای بررسی دوباره ی آن درصدی از قابلیت های تفکری را به همراه داشته باشد.اما، اشتغال تدریجی در زمینه ساختارهای فرهنگی و نمادی کردن هر یک از بنیان های تفکری که در تداعی های توسعه یافتگی تأثیر فراوان دارد، این امر را در کشورهای توسعه نیافته که جنبه ذهنی اندیشه را قابل بررسی نمی دانند، نمی توان معیار محک نسبی رشد و یا عدم رشد اندیشه دانست.محک های باورگـرا که هر یک در فراخورهای خویش از مکان های تحول یافته برای گسترش زمینه های رفتاری که در حال حاضر برای تکوین انتقال های آموزشی صورت پذیرفته است، هر یک نمادی است تا بنیان های ذهنی را پی ریزد که امروزه با همراهی تحول قابل توجه آن که از ذهنیت های فکری به ذهنیت های آموزش انتقال یافته است باوری نوگرایانه را نمی توان درک و پذیرش داشت. در کشورهایی که جنبه هـای آمـوزش فرهنـگی جوامع خویش را بـرپایه دریافت های تصویری از آموزش های محیطی بنا نهاده اند، صورت های گوناگون تصویر که زائیده ذهن خلاق تصویرگران اندیشمند است، ایجاد رابطه و سهولت و برقراری رابطه تصویری و فکری را از جهت درک و باور معنا تا آنجا به پیش برده است که در جای خود قابل بحث و شکافتن می باشد، اما گریز سطحی به آن از جهت بیان اشاره ای است که انجام این قبیل پروژه و نگرش های پیشرفتاری برای آنها می توانند توأم با آموزش های رفتاری از جهت بیان های هنرمندانه باشد که جنبه مستقیم فراگیری دارد و سابقاً براساس شناخت محیط که علم تکنولوژی را به مفهوم وسیع از آموزش و برنامه نویسی آموزشی به حساب آورده بودند، شکل تکوینی آن، همراه با گزارش های وسیع باورهای گوناگونی است که هر یک به نوعی پذیرفته شده از بینشی است که اندیشه ی انسان را به سمت تعالی سوق داده باشد.این محور و بنیان زندگی اجتماعی که در نهایت از یک اندیشه بنیان خواه زندگی اجتماعی نشأت پذیر است، برای بیان واقعیت های رفتاری در آموزش و فهم نهانخانه های اندیشه ای فراتر از آنها را بیان داشته است و امروزه گریز از رده ها و تأثیرپذیری های رفتاری می تواند هر یک را به فراخورهای اجتماعی خویش که نقش پنهان و آشکار دارد، اندیشه ای باشد درد آشنا که در تداوم هر یک از آثار تلقی جویانه ی آن به تدریج و تحول، هر یک را فرار و قرار دهد.این اندیشه نه به سامان بخشیدن ذهن هر یک از آحاد بستگی دارد و نه از سویی دیگر به چهره های ارتباطی آثار دیگران که در این بحث منفرداً و به تنهایی به هر یک نمی توان نظر داشت.نظام های اندیشه ای در شکل پذیری های مفاهیم در جوامع گوناگون بسته به هویت هر یک از آنها با نحوه ثمرگذاری آنها وابستگی های فراوان دارند. این آثار، چون برخاسته از نگرش های تکنولوژیک معاصراند ارتباطی منطقی را برای نیل و وصول آنها به فراخورهای زندگی نمی آورد، تا بر حاشیـه ی آن تـداوم و سنگینی بخشد و از جمله نهانخانه های آموزشی را، توصیف می کند. تا جایی که برای اداره ی امور عظیم انسان که بستگی به حجم و شکل سازگاری های جوامع دارد از چهره ی وقوع پذیر هر یک از آثار، گامی اساسی برای تبیین نظام های فرهنگی نوگرا برداشته شود.ایجاد این گونه سیستم های ارتباطی و نهانخانه های آموزشی که هر یک نقش آموزش پذیر را برای جهت گیری های اندیشه ای خویش حفظ می کند از آن جهت است که تسریع بخشیدن به همه ی زمینه های فرهنگی را که بسیار کوتاه و در روش خویش قابل دسترسی هستند، برمی شمارد.در اینجا نیز باید اشاره ای داشته باشیم به همه ی شیوه ها و الگوها تا برای آموزش تصویری که نهانخانه های ذهن، برای بیان شکل و فرم های عظیم هنری پیشگام شده اند که در ساخت تکنولوژی های آموزشی با توسل بر آنها خواهیم توانست کم و بیش درستی و نادرستی مسائل و امور مربوط به زمینه های فرهنگ را محک بزنیم. زندگانی وسیع و صنعتی بشر امروز با تمام ابعاد پیچیده و نگرانی ها و ناخوشی هایی که در بردارد از موهبتی دقیق تر از علم و آموزش برخوردار است.و آن دستگاه عظیمی است که قادریم توانایی و نیرومندی آن را برای آسایش دیگران و خود بکار بندیم، اساس گردش و چرخش این دستگاه نه چنان است که بتوانیم چرخی از چرخ های سنگین آن را به میل و خواسته ی خود حتی یک ثانیه تندتر و یا کندتر به چرخش درآوریم بل چنان است که نیرویی خارج از قوه ی اندیشه و تفکر بشر همه چیز را بر مبنای دانش بی کران خویش چنان قابل حرکت ساخته که این دستگاه عظیم فارغ از تمامیت احساسات و خواست های انسانی بر اصول علمی محض و جاودانه در گردش و جنبشی خلل ناپذیر است و چنان که می دانیم بر کارهای ذوقی و ادبی و هنری چنان موازین عمومی و جهانی وجود ندارد، یک پرده ی نقاشی یا قطعه ای از شعر یا یک اجرای تئاتر می تواند مورد قبول و تعلق خاطر عده ای قرار گیرد و احیاناً در محضر مردمی دیگر ناپسند جلوه نماید.قوائد قابل تمیز زیبایی شناسی خوب از بد، مانند همه ی داوری های هنر اگرچه به ظاهر علمی آراسته جلوه کند باز پای بند ذوق و تشخیص خصوصی است و نگارنده در این گفتار به تکـراری از گفته های گذشتگان روی نمی آورد و آنچه عرضه می دارد بیشتر قسمتی از اندیشه های معاصر است پیرامون جستجوی معیارهای زیبائی شناسی هنر که به صورتی عریان و برهنه بیان می گردد.تـوجه در این مباحث بیشتر به روی دو اصل و بر اساس دریافت های عینی خواهد بود. و قابل ذکر است که هیچ گاه نمی توان به قواعد و اصول عالم هنر به صورت قاطع و جزمی نگاه کرد.جهان هنر، تاب سلطه ی منطق بی چون و چرا و فارغ از استثنا و ذوقیات را ندارد و ضرورتی در کار نیست که هر چه در قلمرو هنر است با حکمت و ریاضی و شیمی و فیزیک منطبق باشد. مباحث و فصولی را که عرضه می دارم مسلماً نمودار مدار، حساسیت و تأثیر نگارنده از اصل هنر باشد و در کار هنر به هیچ روی ضرورتی نخواهد بود که شاهد آوریم تا مطلبی را نفی و اثبات کرده باشیم.گاه ممکن است یک اثر هنـری در زمان هـای مختلف در یک جامعه گاهی نیک و دلپذیر و در زمان دیگری ناپسند و نارسا محسوب گردد. تفاوت و درجات اختلاف نظر در میان اهل فرهنگ و هنر، هزارها بار بیشتر از تشتت آراء میان پیروان مکاتب علوم عقلی و آموزشی است.در باب هنر و ادب، قواعد و دستورها نقش ثابت و معین جهانی مانند فرمول های علمی را ندارند. سرخوشی در میخانه ی هنر گاهی از آن است که زنجیرهای گران علم و منطق و فلسفه را قادریم از دست و پای برگیریم و از این رو آزاد و وارسته به پرواز درآییم.استقلا ... ادامه ...

تریلر علمی-تخیلی life با بازی جیک جیلنهال، ربکا فرگوسن و رایان رینولدز یکی از بهترین فیلم های پاپ کورنی امسال است. همراه زومجی باشید.«حیات» (life) یکی از همان فیلم هایی است که دوست دارم بیشتر از سمت هالیوود ببینم. فیلمی که آدم با خیال راحت می تواند صفات دست کم گرفته شده ای مثل «پاپ کورنی» و «مفرح» را به آن نسبت بدهد. فیلمی که شاید آن را به محض بالا رفتن تیتراژ یا حداقل چند روز بعد از اتمام فراموش کنم، اما مطمئنا از تماشایش لذت می برم. به این ترتیب «حیات» به جمع «جان ویک ۲»، «اشخاص پنهان» و «قطار بوسان» به عنوان بهترین فیلم های پاپ کورنی که این اواخر تماشا کرده ام می پیوندد. این چهار فیلم شاید در ظاهر ربطی به یکدیگر نداشته باشند؛ بالاخره دارم درباره ی یک تریلر علمی-تخیلی، یک اکشن انتقام محور، یک کمدی تاریخی و یک فیلم فاجعه ای زامبی محور حرف می زنیم. اما هر چهار فیلم دو نقطه ی مشترک دارند که به موفقیتشان منجر شده است. با اینکه هر چهارتا، فیلم های اصلا انقلابی و نوآورانه ای نیستند، اما هر چهارتا در بازآفرینی و بازیافت درستِ عناصر فیلم های قدیمی ترِ ژانرشان کار بی نظیری انجام داده اند. هدفِ هر چهار فیلم این است که تماشاگر را برای چند ساعت سرگرم کنند. هیچکدام نه قصد به راه انداختن دنیای سینمایی ای را دارند و نه سعی می کنند مخاطب را با ابعاد بزرگ انفجارها و خرابی هایشان شگفت زده کنند و از این طریق روی کمبود های اساسی فیلمشان درپوش بگذارند.در عوض هر چهارتا، فیلم هایی هستند که توسط چندتا عاشق سینما برای عاشقان سینما ساخته شده است. سعی نمی کنند چیزی را که مخاطب نمی خواهد به زور به خوردش بدهند و سعی نمی کنند چیزی را که شدنی نیست به زور چاقو عملی کنند، بلکه سازندگان همه ی این فیلم ها به کلاسیک ها و بزرگان تاریخ سینما نگاه کرده اند و با خودشان پرسیده اند، چرا مردم بعد از تمام این سال ها درباره ی آنها صحبت می کنند؟ چرا این فیلم ها جاویدان شده اند؟ چرا جریان ساز شدند؟ و بعد تلاش کرده اند تا فرمول موفق آن فیلم ها را به بهترین شکل ممکن در فیلم خودشان تکرار کنند. در نتیجه با فیلم هایی روبه رو می شویم که اگرچه بلافاصله به یاد منابع الهامشان می افتیم و اگرچه بعضی وقت ها مثل «حیات» یا «اشخاص پنهان» چیز تازه ای برای گفتن ندارند، اما به طرز لذ ت بخشی خوش ساخت هستند و سعی می کنند با داستان و فضای جمع و جورتری تماشاگرانشان را سرگرم کنند. چیزی که این روزها به سختی می توان در کارخانه ی هالیوود پیدا کرد. اما یادمان نرود که بازآفرینی عناصر کلیشه ای و کهن الگوهای ژانر و روایت دوباره ی آنها به طوری که بیننده را در داستانی که بارها شبیه اش را دیده است غرق کنید کار آسانی نیست. مخصوصا اگر فیلم تان فقط و فقط از کلیشه های ژانر تشکیل شده باشد و نوآوری تازه ای برای ارائه نداشته باشد. «حیات» به جز پایان بندی اش فاقد هرگونه نکته ی منحصربه فردی که قبلا ندیده باشیم است. قصه درباره ی ماجرای تکراری هیولایی بیگانه است که در یک فضاپیما رها می شود و کارکنانش را به قتل می رساند.قصه ای که بیشتر از همه آن را از «بیگانه»ی ریدلی اسکات و دنباله های مختلفش می شناسیم. گروهی از دانشمندان به نقطه ی دورافتاده و ناشناخته ای از فضا سفر می کنند و وقتی که حسابی از نزدیک ترین کمک دور شدند و به انزوای مطلق رسیدند، اکتشاف تاریخی و بزرگی می کنند. اما خیلی زود با پیدا شدن سروکله ی موجودی قاتل، به این نتیجه می رسند که کاش اجازه می دادند رازهای هستی همین طوری سربسته باقی می ماندند. شباهت های «حیات» به «بیگانه» از کانسپتش شروع می شود و تا کپسول های خواب فضانوردان، پیچ های داستانی، اتمسفر افسرده کننده، قتل های خونین و البته طراحی هیولای مرکزی اش ادامه دارد. این قصه در حوزه ی فیلم های ترسناک/علمی -تخیلی به اندازه ی دوستی یک دختر و پسر در فیلم های کمدی رومانتیک یا درگیری کلانتر با غارتگران شهرش در فیلم های وسترن تکرار شده است. بله، معمولا فیلم ها ساختار کهنه شان را با نوآوری هایشان می پوشانند. اما نکته ای که «حیات» را در جایگاه متفاوتی قرار می دهد این است که خبری از هیچ گونه فاصله گیری از این فرمول یا اعمال خلاقیتی در آن نیست. «حیات» به معنای واقعی کلمه فیلمی است که به بیگانه ای کمر بسته به قتل کارکنان فضاپیما خلاصه شده است و بس. چنین حرکتی خطرناک است. چون کافی است بیننده با انتظاری کمی بیش از اندازه سراغ فیلم برود تا ناامید شود. اما اگر از قبل با این آگاهی سراغ فیلم بروید که «حیات» چیزی بیشتر از ترکیب فضای واقع گرایانه ی «جاذبه »ی آلفونسو کوآرون و نسخه ی آلترناتیوی از زنومورفِ «بیگانه » ی ریدلی اسکات با پایانی در تضاد با «رسیدن» (arrival) نیست، مطمئنا می توان از تماشای آن لذت برد و حتی شاید بعضی وقت ها تحسینش هم کرد.به مرور به این نتیجه می رسید که «حیات» خنده دارترین و بی ربط ترین اسمی است که می شد برای این فیلم انتخاب کردتا بعد از اتمام «حیات» نمی دانستم فیلمنامه اش کار چه کسانی است، اما بعد از اینکه فهمیدم کار، کارِ رنت ویس و پاول ورنیک است، دیگر از برخورد با چنین فیلم ژانرِ خوبی شوکه نشدم. معروف ترین فیلمنامه هایی که به دست این دو نگارش شده، «زامبی لند» و «ددپول» هستند. بله، فکر کنم حالا بهتر می توانید درک کنید چرا «حیات» با وجود کلیشه ای بودن، همان چیزی را ارائه می کند که طرفداران فیلم های تیر و طایفه ی «بیگانه» می خواهند. رنت ویس و پاول ورنیک از جمله نویسندگانی هستند که حوزه ی کارشان را به خوبی می شناسند. بر ژانری که در آن کار می کنند احاطه دارند. جنس فیلمنامه هایشان مثل این است که آنها را براساس تجربیات سینمادوستان می نویسند. انگار از صبح تا شب در انجمن های اینترنتی می گردند، بحث و گفتگوهای مردم درباره ی فیلم ها را می خوانند و درباره ی همان چیزی فیلمنامه می نویسند که مردم دوست دارند در نسخه ی آلترناتیوی از فیلم های موردعلاقه شان ببینند. مثلا در «زامبی لند» با کمدی زامبی محوری طرفیم که شخصیت اصلی اش قانون های خاصی برای زنده ماندن در آخرالزمان دارد یا کاراکترها درباره ی خفن ترین قتل ها ... ادامه ...

تریلر علمی-تخیلی life با بازی جیک جیلنهال، ربکا فرگوسن و رایان رینولدز یکی از بهترین فیلم های پاپ کورنی امسال است.«حیات» (life) یکی از همان فیلم هایی است که دوست دارم بیشتر از سمت هالیوود ببینم. فیلمی که آدم با خیال راحت می تواند صفات دست کم گرفته شده ای مثل «پاپ کورنی» و «مفرح» را به آن نسبت بدهد. فیلمی که شاید آن را به محض بالا رفتن تیتراژ یا حداقل چند روز بعد از اتمام فراموش کنم، اما مطمئنا از تماشایش لذت می برم. به این ترتیب «حیات» به جمع «جان ویک ۲»، «اشخاص پنهان» و «قطار بوسان» به عنوان بهترین فیلم های پاپ کورنی که این اواخر تماشا کرده ام می پیوندد. این چهار فیلم شاید در ظاهر ربطی به یکدیگر نداشته باشند؛ بالاخره دارم درباره ی یک تریلر علمی-تخیلی، یک اکشن انتقام محور، یک کمدی تاریخی و یک فیلم فاجعه ای زامبی محور حرف می زنیم. اما هر چهار فیلم دو نقطه ی مشترک دارند که به موفقیتشان منجر شده است. با اینکه هر چهارتا، فیلم های اصلا انقلابی و نوآورانه ای نیستند، اما هر چهارتا در بازآفرینی و بازیافت درستِ عناصر فیلم های قدیمی ترِ ژانرشان کار بی نظیری انجام داده اند. هدفِ هر چهار فیلم این است که تماشاگر را برای چند ساعت سرگرم کنند. هیچکدام نه قصد به راه انداختن دنیای سینمایی ای را دارند و نه سعی می کنند مخاطب را با ابعاد بزرگ انفجارها و خرابی هایشان شگفت زده کنند و از این طریق روی کمبود های اساسی فیلمشان درپوش بگذارند.در عوض هر چهارتا، فیلم هایی هستند که توسط چندتا عاشق سینما برای عاشقان سینما ساخته شده است. سعی نمی کنند چیزی را که مخاطب نمی خواهد به زور به خوردش بدهند و سعی نمی کنند چیزی را که شدنی نیست به زور چاقو عملی کنند، بلکه سازندگان همه ی این فیلم ها به کلاسیک ها و بزرگان تاریخ سینما نگاه کرده اند و با خودشان پرسیده اند، چرا مردم بعد از تمام این سال ها درباره ی آنها صحبت می کنند؟ چرا این فیلم ها جاویدان شده اند؟ چرا جریان ساز شدند؟ و بعد تلاش کرده اند تا فرمول موفق آن فیلم ها را به بهترین شکل ممکن در فیلم خودشان تکرار کنند. در نتیجه با فیلم هایی روبه رو می شویم که اگرچه بلافاصله به یاد منابع الهامشان می افتیم و اگرچه بعضی وقت ها مثل «حیات» یا «اشخاص پنهان» چیز تازه ای برای گفتن ندارند، اما به طرز لذ ت بخشی خوش ساخت هستند و سعی می کنند با داستان و فضای جمع و جورتری تماشاگرانشان را سرگرم کنند. چیزی که این روزها به سختی می توان در کارخانه ی هالیوود پیدا کرد. اما یادمان نرود که بازآفرینی عناصر کلیشه ای و کهن الگوهای ژانر و روایت دوباره ی آنها به طوری که بیننده را در داستانی که بارها شبیه اش را دیده است غرق کنید کار آسانی نیست. مخصوصا اگر فیلم تان فقط و فقط از کلیشه های ژانر تشکیل شده باشد و نوآوری تازه ای برای ارائه نداشته باشد. «حیات» به جز پایان بندی اش فاقد هرگونه نکته ی منحصربه فردی که قبلا ندیده باشیم است. قصه درباره ی ماجرای تکراری هیولایی بیگانه است که در یک فضاپیما رها می شود و کارکنانش را به قتل می رساند.قصه ای که بیشتر از همه آن را از «بیگانه»ی ریدلی اسکات و دنباله های مختلفش می شناسیم. گروهی از دانشمندان به نقطه ی دورافتاده و ناشناخته ای از فضا سفر می کنند و وقتی که حسابی از نزدیک ترین کمک دور شدند و به انزوای مطلق رسیدند، اکتشاف تاریخی و بزرگی می کنند. اما خیلی زود با پیدا شدن سروکله ی موجودی قاتل، به این نتیجه می رسند که کاش اجازه می دادند رازهای هستی همین طوری سربسته باقی می ماندند. شباهت های «حیات» به «بیگانه» از کانسپتش شروع می شود و تا کپسول های خواب فضانوردان، پیچ های داستانی، اتمسفر افسرده کننده، قتل های خونین و البته طراحی هیولای مرکزی اش ادامه دارد. این قصه در حوزه ی فیلم های ترسناک/علمی -تخیلی به اندازه ی دوستی یک دختر و پسر در فیلم های کمدی رومانتیک یا درگیری کلانتر با غارتگران شهرش در فیلم های وسترن تکرار شده است. بله، معمولا فیلم ها ساختار کهنه شان را با نوآوری هایشان می پوشانند. اما نکته ای که «حیات» را در جایگاه متفاوتی قرار می دهد این است که خبری از هیچ گونه فاصله گیری از این فرمول یا اعمال خلاقیتی در آن نیست. «حیات» به معنای واقعی کلمه فیلمی است که به بیگانه ای کمر بسته به قتل کارکنان فضاپیما خلاصه شده است و بس. چنین حرکتی خطرناک است. چون کافی است بیننده با انتظاری کمی بیش از اندازه سراغ فیلم برود تا ناامید شود. اما اگر از قبل با این آگاهی سراغ فیلم بروید که «حیات» چیزی بیشتر از ترکیب فضای واقع گرایانه ی «جاذبه »ی آلفونسو کوآرون و نسخه ی آلترناتیوی از زنومورفِ «بیگانه » ی ریدلی اسکات با پایانی در تضاد با «رسیدن» (arrival) نیست، مطمئنا می توان از تماشای آن لذت برد و حتی شاید بعضی وقت ها تحسینش هم کرد.به مرور به این نتیجه می رسید که «حیات» خنده دارترین و بی ربط ترین اسمی است که می شد برای این فیلم انتخاب کردتا بعد از اتمام «حیات» نمی دانستم فیلمنامه اش کار چه کسانی است، اما بعد از اینکه فهمیدم کار، کارِ رنت ویس و پاول ورنیک است، دیگر از برخورد با چنین فیلم ژانرِ خوبی شوکه نشدم. معروف ترین فیلمنامه هایی که به دست این دو نگارش شده، «زامبی لند» و «ددپول» هستند. بله، فکر کنم حالا بهتر می توانید درک کنید چرا «حیات» با وجود کلیشه ای بودن، همان چیزی را ارائه می کند که طرفداران فیلم های تیر و طایفه ی «بیگانه» می خواهند. رنت ویس و پاول ورنیک از جمله نویسندگانی هستند که حوزه ی کارشان را به خوبی می شناسند. بر ژانری که در آن کار می کنند احاطه دارند. جنس فیلمنامه هایشان مثل این است که آنها را براساس تجربیات سینمادوستان می نویسند. انگار از صبح تا شب در انجمن های اینترنتی می گردند، بحث و گفتگوهای مردم درباره ی فیلم ها را می خوانند و درباره ی همان چیزی فیلمنامه می نویسند که مردم دوست دارند در نسخه ی آلترناتیوی از فیلم های موردعلاقه شان ببینند. مثلا در «زامبی لند» با کمدی زامبی محوری طرفیم که شخصیت اصلی اش قانون های خاصی برای زنده ماندن در آخرالزمان دارد یا کاراکترها درباره ی خفن ترین قتل های زامبی که به ... ادامه ...

یکی از اعضای گروه «چکاد ساری» از تجربه بی نظیر ثبت زندگی جانوران می گوید عکاسی از حیات وحش سخت و هیجان انگیز است ارتباطات > تصویری - حسن احمدی فرد:در یکی از برنامه های عکاسی بعد از سه روز کمین، موفق شدیم یک خرس را با سه توله اش ببینیم. خب فرصت دیدن یک خرس به سختی پیش می آید و اگر درست استفاده نشود، فقط حسرتش برای عکاس باقی می ماند حامد تیزرویان یکی از بهترین و در عین حال جوانترین عکاسان حیات وحش کشور است. متولد ۷۰ است و پنج سال است که به صورت حرفه ای عکاسی می کند. عکس های او شکوه دور از چشم طبیعت ایران زمین و حیات جانوری را پیش روی ما می گذارد. تیزرویان علاوه برعکاسی حیات وحش، عضو گروه کوچکی است که با دوستانش تشکیل داده اند. گروه «چکادساری» طبیعت گردی و آموزش جوامع محلی برای حفاظت بیشتر از مواهب طبیعی را در دستور کار دارد. گفت وگوی ما با این عکاس و فعال محیطزیست را بخوانید.چرا عکاسی از حیات وحش به ویژه در ایران، مهم است؟ما در ایران مواریث ملی فراوانی داریم؛ از تخت جمشید بگیرید تا مسجد امام اصفهان. می شود گفت همه ایرانی ها هم کم و بیش به اهمیت این مواریث ملی آگاه هستند. اما درباره میراث طبیعی این آگاهی ها به حداقل می رسد. ما ایرانی ها از داشته های طبیعی مان چندان آگاهی نداریم و اهمیت شان را نمی شناسیم. حیات جانوری غنی، یکی از داشته های ارزشمند طبیعی است اما جامعه درباره آن چیزی نمی داند. مثلا کمتر کسی در جامعه، اطلاعاتی از خرس قهوه ای یا خرس سیاه دارد. کمتر کسی از اهمیت و ارزش گور ایرانی آگاه است. ما برای آسیب ها و تخریب های تخت جمشید نگرانیم و این نگرانی به حق هم هست اما چون شناختی نداریم، کاهش جمعیت خرس، نگرانمان نمی کند. یوزپلنگ ایرانی درهمه زیستگاه هایش در آسیا منقرض شده و فقط در شماری از زیستگاه ها در ایران جمعیت اندکی از اینگونه ارزشمند جانوری باقی مانده است اما جامعه آنقدرها نگران خطر انقراض یوز ایرانی نیست. بخش عمده ای از این ناهنجاری، به آگاهی کم جامعه از حیات جانوری برمیگردد. همه آدمها که نمیتوانند راه بیفتند و بروند درعمق مناطق دست نخورده جنگلی، خرس قهوه ای را ببینند یا در زیستگاه های بیابانی بچرخند تا بتوانند یوز ایرانی را از نزدیک مشاهده کنند. اینجا عکاسی از حیات وحش اهمیت پیدا میکند. منِ عکاسِ حیات وحش وظیفه دارم از این مواریث طبیعی عکس بگیرم و آن را در برابر دید جامعه بگذارم. وظیفه دارم به یاد جامعه بیاورم که همان قدر که نگران تخت جمشید ، طاق بستان و مسجد امام است، باید نگران میراث طبیعی و آسیب های وارده به آن هم باشد.عکاسان حیات وحش چقدر در انجام این وظیفه موفق بوده اند؟ عکاسان حیات وحش، در گذشته و در امروز، توانسته اند عکس های خوبی از حیات غنی جانوری کشور تهیه کنند. این، البته نسبی است و لابد می شده و می شود که آثار بهتری هم ارائه کرد اما این آثار به زمینه ای ... ادامه ...

علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی ، به کمک مطالعه ای جدید مورد بررسی قرار گرفت. جهان های آبی، منابع خود را پیش از شکل گیری حیات از دست می دهند!تلاش برای کشف حیات بیگانه در سیارات و منظومه های همسایه، در دهه های اخیر به شکلی جدی انجام می گیرد. در چند سال گذشته، دانشمندان به یافته های مهمی در رابطه با شرایط حاکم بر جهان های فراخورشیدی دست یافته اند که می تواند علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی را توضیح دهد.زمانی که صحبت از جستجوی حیات در سیارات همسایه می شود، وجود و یا عدم وجود آب مایع در این سیاره ها، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برای اینکه منابع آبی بتوانند به مدت طولانی بر سطح این سیارات باقی بمانند، لازم است که این سیاره در نقطه ای قابل سکونت از مدار ستاره خود واقع شده باشد.وجود آب مایع در سیارات فرازمینی، یک شرط ضروری برای شکل گیری مقدمات حیات در این جهان ها به شمار می رود. در سال های اخیر، اکتشافات جدید دانشمندان نشان داده است که تعداد جهان های آبی در کیهان، بیشتر از آن چیزی ست که پیش تر تصور می شد.جهان های آبی، به آن دسته از سیاراتی اطلاق می شود که نیمی از جرم آن ، از منابع آبی و اقیانوس هایی عمیق تشکیل شده باشد.بر اساس یک مطالعه جدید توسط تیمی از ستاره شناسان دانشگاه پرینستون (princeton) میشیگان (michigan) و هاروارد (harvard)، این دسته از سیارات، نمی توانند آب را تا مدت زمانی طولانی در سطح خود نگه دارند و همین امر به عنوان علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی مطرح شده است.این مقاله با عنوان «کاهش منابع آبی به علت تلفات اتمسفری» (the dehydration of water worlds via atmospheric losses) و توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه پرینستون منتشر شده و نگاهی دقیق به شرایط جوی جهان های آبی دارد.این مطالعه جدید، عمدتا جهان هایی را شامل می شود که در مدار ستاره های کم جرم (کوتوله قرمز) از نوع m گردش می کنند. این سیاره ها در اندازه ای مشابه به زمین بوده و غالبا دارای سطوح هستند. نکته عجیب در مورد جهان های آبی در منظومه های فراخورشیدی این است که هنوز هیچ نشانه ای از وجود حیات در آنان یافت نشده و دانشمندان سعی دارند که با این مطالعه، به علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی پی ببرند.علاوه بر آن، بسیاری از این سیارات، در فاصله ای مناسب از ستاره خود واقع شده اند که همین امر، شانس وجود حیات در آنان را افزایش می دهد. از جمله این سیاره ها، می توان به سه سیاره سنگی موجود در منظومه تراپیست-1 (trappist-1) و همچنین سیاره پروکسیما بی (proxima b) در منظومه پروکسیما قنطروس اشاره کرد.مطالعات دانشمندان در سال های اخیر، نشان داد که سیاره سنگی پروکسیما بی و سایر سیارات مشابه با آن که در مدار ستاره های نوع m گردش می کنند، غالبا از جهان های آبی هستند.این یافته ها، بر اساس برآوردهای متعددی است که از طریق نظرسنجی های نجومی و مشاهدات اولیه سیارات فراخورشیدی به دست آمده و طبیعت سیارات سنگی را از منظره تازه ای به نمایش می گذارد. نکته قابل توجه در مورد جهان های آ ... ادامه ...

گروه تاریخی: در تیر ۱۲۸۹ هجری شمسی آیت الله سیدعبدالله بهبهانی از روحانیون طراز اول و رهبران دوران مشروطه توسط مخالفانش ترور شد. هرچند سیدعبدالله بهبهانی همواره یادآور نقش روحانیت در هدایت نهضت مشروطه است.عبدالله بهبهانی که نقش مؤثری در مبارزه با استبداد حکومت قاجار در سال های پایانی عمر این سلسله داشت، در کشاکش نهضت مشروطیت به شهادت رسید.چنان نقش او موثر بود که طرف مقابلش یعنی سید حسن تقی زاده در جبهه سیاسی در تمجید او گفت: »اگر آقا سید عبدالله نبود، مشروطیت نبود«. در این زمینه با موسی حقانی رییس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و سردبیر فصلنامه تاریخ معاصر به گفت وگو پرداختیم که در ذیل می آید.* آیت الله بهبهانی چه نقشی در مشروطه داشت؟ـ آیت الله بهبهانی شناخت عمیق و ارزیابی واقع بینانه از تفکرات غربی و فرق ضاله نداشت. در جریان مشروطه مرحوم آیت الله بهبهانی با انگیزه شخصی وارد نهضت مشروطه شد و از سید محمد طباطبایی دعوت کرد. تا در جریان نهضت مشروطه همراهی کند. طباطبایی به شرطی پذیرفت که با بهبهانی همکاری کند که مسئله شخصی را کنار بگذارد.*کدام اختلاف شخصی؟ـ مهم نیست اختلاف شخصی چه باشد این اختلاف می تواند از مسئله کوچک شروع شود و بعد عمق پیدا کند و حوادث آینده نشان داد که مسئله شخصی آیت الله بهبهانی نسبت به عین الدوله در جریان مشروطیت به محاق رفت و محدود کردن استبداد جز اهداف محوری آیت الله شد.به طور مثال زمانی که عین الدوله دستور داد که به مسجد شاه حمله کنند همه فرار می کنند، تنها آیت الله بهبهانی است که می ایستد و سینه خودش را عریان می کند و به سربازان نهیب می زند که اگر می خواهید کسی را تیر بزنید، نخست به سینه من تبر بزنید.این مسئله تاریخی نشان می دهد که بعید است شخصی به خاطر مسائل شخصی چنین واکنشی از خود نشان دهد. سید جمال واعظ اصفهانی که ازلی بود بود برای مخفی شدن زیر منبر رفت و به گفته شاهدان عینی رنگش مثل گچ سفید شد.* بهبهانی در مبارزه با استبداد و وفاداری به مشروطه صادق بودسید عبدالله بهبهانی در مبارزه با استبداد و وفاداری به مشروطه صادق بود و متاسفانه برای مقابله با استبداد به برخی جریانات خوشبین بود. و از طرف دیگر دشمنی با عین الدوله باعث شد که مرزبندی درستی با گروه های ساختار شکن نداشته باشد.به افرادی اعتماد کند که به شخص سید عبدالله بهبهانی نیز اعتماد نداشتند و در حرف های در گوشی خود می گفتند از افرادی مانند بهبهانی عبور خواهیم کرد.آیت الله بهبهانی توانست با نامه ای که به مراجع نجف می نویسد، آنان را متقاعد کند که از جریان مشروطه خواهی در ایران حمایت کند. هیچ یک از طرفداران مشروطه حتی سید محمد طباطبایی قادر نبودند مانند بهبهانی بسیج عمومی ایجاد کنند.در ماجرای غیبت صغری شیخ فضل الله نوری شرکت نمی کند و این عدم شرکت شیخ فضل الله نوری موجه است برای اینکه در غیبت صغری عناصر مشکوک حضور دارند.در ماجرای غیبت صغری شیخ فضل الله نوری شرکت نمی کند و این عدم شرکت شیخ فضل الله نوری موجه است برای اینکه در غیبت صغری عناصر مشکوک حضور دارند. در ماجرای غیبت کبری سیدین(آیت الله سید عبد الله بهبهانی و سید محمد طباطبایی) از شیخ فضل الله نوری دعوت می کنند در غیبت کبری مشارکت کند و شیخ موافقت می کند. همچنین آقای بهبهانی به عین الدوله پیغام می دهد که دست از خیره سری ها یش بردارد که عین الدوله دست بر نمی دارد.اگر شیخ فضل الله با غیبت کبری در نهضت مشروطه همراهی نمی کرد غیبت کبری نیز مانند غیبت صغری بی نتیجه می ماند بعد از غیبت کبری و همراهی شیخ فضل الله نوری با سید ... ادامه ...

خبرگزاری مهر، گروه جامعه - ناصر جعفرزاده و خداداد خادم: تحولات چند دهه اخیر ایران، ساختارهای اجتماعی به ویژه خانواده را دچار تحولات بنیادین کرده است. برخی با بدبینی تمام از پایان خانواده و برخی دیگر از ظهور خانواده ای انسانی تر سخن می گویند. افزایش طلاق و خشونت در خانواده طی سال های اخیر نمود بیرونی یک پدیده اجتماعی رو به رشد است که محمدامین قانعی راد استاد جامعه شناسی عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در کتاب «زوال پدرسالاری؛ فروپاشی خانواده یا ظهور خانواده مدنی؟» این چالش ها را نتیجه طبیعی از بین رفتن هنجارهای «پدرسالاری» در خانواده و به طور کلی در جامعه و شکل نگرفتن قواعد گفتگویی می داند. برای تشریح بیشتر این موضوع با وی به گفتگو نشستیم قسمت نخست این گفتگو پیشتر ارائه شد در اینجا بخش دوم این گفتگو را خدمت مخاطبان عزیز تقدیم می کنیم:*همانطور که مستحضرید معمولا مبحث حقوق از واقعیت جامعه عقب تر است، این در حالی است که برای تشکیل خانواده گفتگویی به طور طبیعی لازم است برخی قوانین حقوقی تغییر کند یا اصلاح شود. این مسئله را چگونه تبیین می کنید؟ تضاد بین اخلاق و حقوق معمولا در برهه های تحول اجتماعی ایجاد می شود و موقعی است که حقوق نسبت به تحولات اجتماعی عقب می ماند. اما در یک دوره تاریخی عقب ماندگی را جبران می کند. ولی نکته این است که نهاد حقوق در همه جای دنیا اساسا یک نهاد محافظه کارانه است. این را به عنوان نقد نهاد حقوق نمی گویم بلکه جاهایی حسن است. فرض کنید در نظام امریکا حقوق جلوی خیلی از فروپاشیها در عرصه سیاسی را می گیرد. در دعواهای انتخاباتی رای نهاد حقوقی جلوی بحران را می گیرد و هر کس جایگاه خود را می پذیرد. نهاد حقوق نسبت به تحولات اجتماعی تاخری دارد و این تاخر البته حد و مرزی دارد و اینطور نیست که به تضاد حقوق و اخلاق برسیم. به این موضوع فکر می کنم که آیا امکان این هست که حقوق ما قواعد هنجاری خانواده را تنظیم کند و اخلاق روزمره ما قواعد گفتگویی خانواده را بیان کند. به عنوان مثال مرد تامین معاش را برعهده دارد، اما قواعد حقوقی مشارکت زنان در اقتصاد خانواده را به رسمیت بشناسد. قانون تغییر کند که زن و مرد هر دو باید مشارکت داشته باشند. همین قانون می تواند زمینه ساز درگیریهای خانوادگی و اجتماعی شود.قواعد حقوقی نباید به قدری سفت و سخت باشند که راه گفتگو را ببندند یا زن سالاری را جایگزین پدرسالاری کندبخشی از قواعد هنجاری اگر از سوی نهاد حقوق گذاشته شود به ویژه در مواردی که افراد از طریق مذاکره نمی توانند به نتیجه برسند، یک مرجع توافق باید وجود داشته باشد. وجود این مرجع بهتر از نبود آن است. اگر به توافق نرسیدند آن سوی آن خشونت است. اما اگر چارچوب حقوقی و قواعدی باشد می توانیم به آن اتکا کنیم حتی اگر به آن اعتقادی نداشته باشیم. جنبشهای اجتماعی هم نقش واسطه برای نزدیکی قواعد حقوقی و قواعد مدنی دارند. بخشی از این تضاد می تواند کارکرد مثبت داشته باشد. باید وجود قوانین متفاوت و کارکردهای هر قانون در نظر گرفته شود. باید روح جامعه خود را در قوانین حقوقی نشان دهد.به عنوان مثال خروج زنان بدون اجازه شوهر از کشور، به طور روزمره می بینیم بیشتر مردان ویزای مستقل برای همسرانشان گرفته اند و مانعی برای خروج از کشور همسرانشان ایجاد نمی کنند. حالا چیزی هم در قانون هست و باید بررسی شود که حداقل قواعد هنجاری برای سامان بخشی به این موضوعات چه باشد. قواعد حقوقی نباید به قدری سفت و سخت باشند که راه گفتگو را ببندند یا زن سالاری را جایگزین پدرسالاری کند. اما در جامعه می شود روی حداقل قواعد به توافق رسید. گروههای مدنی باید با هم صحبت کنند و ببینند این حداقل قواعد کجاست؟*شما در بخشی از کتاب به پدرسالاری سیاسی اشاره کردید، آیا معتقدید از مشروطه به بعد پدر سالاری سیاسی دچار زوال شده است؟ نقش انقلاب اسلامی در تسریع یا کند شدن روند زوال پدرسالاری چگونه قابل توضیح است؟در زمینه اخلاق سیاسی ما، پس از مشروطه تصویر پدرسالار از قدرت در هم شکسته شد. تصویری که در آن تصمیمات به یک فرد وابسته است. جای آن تصمیم گیریها به نظامهای دیوانی و سازمانهای اجتماعی مثل مجلس و شورای شهر و سازمان برنامه ریزی واگذار شده است. پیش از این این نهادها نبود؛ قدرت در اختیار فردی بود که در نبود قواعد و سازمانهای اجتماعی تصمیم گیری می کرد. در پدرسالاری خانوادگی از قضا قواعد هنجاری خیلی نقش داشتند. اینطور نبود که پدرسالار هر کاری دوست داشته باشد بکند بلکه براساس یک سری قواعد کار می کرد و به همین دلیل می گوییم اقتدار دارد اما مقتدر نیست. اما در مورد پدرسالاری در تاریخ سیاسی ایران مواردی را داریم که پدرسالاری مبتنی بر قواعد ساختاری نیست. اقتدار سنتی و حقوقی و عقلانی پس از مشروطه تصویر پدر سالار از قدرت در هم شکسته شدپشت این نیست بلکه اقتدار شخصی می ماند که منبع تصمیم گیری است و به بیرون از خود مراجعه نمی کند می گوید ذات ملوکانه ما چنین نظری دارد. حتی پدرسالاری سیاس ... ادامه ...

ناگهان روی دست ها رفت دین و اندیشه > دین - همشهری دو :دکتر عینک ذره بینی اش را از روی چشم هایش برداشت، از پشت میز بزرگش بلند شد و به طرف صندلی چرخ دار مرضیه آمد. مقابل او ایستاد و درحالی که با تعجب به هیکل بزرگ او که به بی حرکت میان صندلی افتاده بود نگاه می کرد، گفت: چند سال دارد؟ صغری خانم با گوشه چادرش اشک هایش را پاک کرد: 15سال آقای دکتر. دکتر سرش را به طرف او برگرداند: فقط 15سال؟ و بدون اینکه منتظر جواب بماند، دوباره نگاهش را به طرف مرضیه چرخاند؛ پاهای ورم کرده و بزرگی که به صورت ناخوشایندی آویزان شده بودند، تنه بزرگی که روی صندلی به یک طرف خم شده بود و صورت گوشت آلودی که بیشتر به یک توپ پر باد شباهت داشت.پرسید: باید 250کیلویی وزنش باشد، اینطور نیست؟ صغری خانم کمی جلو آمد: 300کیلو آقای دکتر! - شما مادرش هستید؟ - بله! - گفتید تمام پزشکان جوابش کرده اند؟ - بله آقای دکتر. لطفا پرونده پزشکی اش را به من بدهید.صغری خانم پرونده قطور مرضیه را به دست دکتر داد و به گوشه اتاق رفت، گوشه چادرش را به دندان گرفت و شروع کرد به جویدن آن.دکتر پشت میزش نشست، عینکش را دوباره بر چشم گذاشت و به مطالعه پرونده مشغول شد، بعد سرش را بلند کرد و پرسید: سکته مغزی هم داشته؟ - بله آقا، سکته مغزی، بعد هم تشنج. نمی تواند دست هایش را کنترل کند، کتری را که به دست می گیرد، هر لحظه ممکن است آب جوش را روی پاهایش بریزد.- اما وزنش چطور؟ این همه اضافه وزن چطور پیدا شد؟ - وقتی بیماری اعصاب گرفت، گفتیم که دیگر کار خانه نکند، البته قبل از بیماری خیلی کار می کرد، کارهای سنگین و طاقت فرسا، البته من مقصر نبودم، رسیدگی به 6 بچه کوچک کار آسانی نبود، همین موقع بود که تعادل روحی او به هم خورد. بیمار که شد دیگر کار نکرد. کارش این بود که گوشه ای می نشست و با کسی حرف نمی زد. ما اصلا متوجه اضافه وزن او نبودیم و عاقبت هم این وزن زیاد پاهایش را از کار انداخت.مادر مرضیه ساکت شد، اشک هایش را پاک کرد و دوباره به جویدن گوشه چادرش مشغول شد. دکتر آه سردی کشید. از پشت میز کارش بلند شد. به طرف مرضیه آمد. دستش را به طرف چشم راست او برد و پلکش را بالا زد. دستش را پایین آورد و این بار چشم چپ را معاینه کرد. سپس پرسید: درباره چشم هایش چه می گویید؟ آیا قبل از اینکه به بیماری چاقی مبتلا شود، چشم هایش عیبی داشته اند؟ - نه آقای دکتر! چشم هایش خوب خوب بود، اما نمی دانم چطور خیلی زود چشم هایش را هم از دست داد، حالا هم که یک تکه گوشت شده، نه راه می رود نه جایی را می بیند.هرچه دوا و درمان کرده ایم فایده نداشته، حالا فقط امید من به شماست.دکتر با ناراحتی به طرف پنجره اتاق رفت. آن را باز کرد و به خورشید که همه جا را روشن کرده بود، نگاهی انداخت و وقتی به این مسئله فکر کرد که چشم های مرضیه از این دریای نور نصیبی ندارند، بر ناراحتی اش ا ... ادامه ...

به گزارش هشدارنیوز ؛ آیت الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امام خصوصیّت انسان کامل، عبد شدن است و عبودیّت، توفیق بزرگی است که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین است.وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می کنیم، می بینیم پروردگار عالم همه ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده است و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین است؛ چون آن که «احسن الخالقین» است، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی است، نه اصغر شیء است به جسم و نه اکبر شیء است به جسم، بلکه حال او، حال جسمی است که صغیر است به حال جسم و کبیر است به حال روح. می تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست ترین موجودات می شود. از هر دابّه و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می شود.لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می خواهد به یک نوع قدرت نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این است که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه ی همان سواره ی خودش تنظیم می کند.لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّاست و نمی توانیم آن ها را با خودمان قیاس کنیم، آن ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت هایی؛ آن ها هم جسم صغیرشان می تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه ی روح کبیر است و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می شود که حال ابقاء پیدا می کند. لذا می بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال های سال سالم می ماند.بارانی سیل آسا می بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان ها هم باید پودر شده باشد. می بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه است و جسم ایشان هم تازه است. تعجّب می کنند! حتّی می گویند: ناخن های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب است که جمعه ناخن ها را بگیرید، می گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.این بقای جسم به واسطه روح است. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر است «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می رساند و بقاء می یابد.ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی است، امّا از باب روحانی، قدرت نمایی خدا این است که دیگر هیچ کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه ی خلقت را دوست دارد و می خواهد قدرت نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت است)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این ها، معصومین و امام شدند. این ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.عجیب است، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی است. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم است و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می شود، خون در بدنتان گردش پیدا می کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می کند و بعد، معلوم است دیگر این که اسپرم ها که در بدن شما موجود است، از آن رشد و تغذیه می کند، حالا انعقاد نطفه شکل می گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.رؤیت امام، رؤیت الله است!منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه است. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله است. امامی را می بینی که با همه ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می فرماید: چون من را، در آنان می بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن است!تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت است، به خصوص این جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این است که اوّل عبد حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست.امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می فهمی که نمی فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این است که انسان را به رشدی می رساند که می فهمد که نمی فهمد و این، خیلی مهم است.لذا عقل این گونه رشد نمی دهد که می فهمم که می فهمم. بلکه می فهمد که راستی راستی نمی فهمم. حالا که نمی فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی سواد و أمّی هستم. أمّت همین است؛ یعنی چیزی نمی داند، امام جلو می رود و او پشت سر امام حرکت می کند.لذا دیدید در نماز جماعت بیان می کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع است، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می شود و رکوع، رکن است و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می شود؛ امّا چون در این جا داری از امام تبعیّت می کنی، صحیح است.لذا حتّی در افعال عبادی هم این طور مطرح می شود که ببین امام چه می کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این جا انسان، مطیع محض می شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی شود.تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می گوید: این نفس دون است که دارد می گوید، غلط کردی که می گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی فهمی، خودش خیلی مهم است؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می دهی.یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) است. آن جا هم که فرامین خدا را انجام نمی دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته است. این جا هم همین حالت می شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می دانی؟! تو چه می دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور است و دست خودشان است، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این است. تو فقط یک ظاهری می بینی. گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو. تو چه می دانی در عالم چه خبر است؟! اگر تمام انسان ها جمع شوند، عقل هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی توانند.لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب است، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می فرمایند: این گونه نیست و اشتباه می کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این ها فکر کردند جایز است که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی دانید. دلیل چیست؟ اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت نمایی ای مافوق تمام قدرت نمایی های قبلی خود قرار داده است. خداوند در یک جسمی که نه اصغر است و نه کبیر و اکبر است، بلکه جسم الصغیر است، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت نمایی عجیبی کرد. او که می تواند سیّارات، کرات و ... را بگیرد. یک روز باور می کردیم یک نرم افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک است و نیست و ...؟! ای انسان، شما باور می کردید به واسطه ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می شود.قدرت نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!امّا همین این، دلالت بر این است که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می باشد. در آن مغز هم تصمیم گیری ها انجام شود، سلول های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می آید، به نام قوّه ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می کند. چون برخی حافظه ی خوبی دارند امّا درک نمی کنند چه خبر است. خدا تمام این ها را در یک جسم صغیر قرار داده است و غوغا کرده است. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.یک عدّه خدمت آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات است. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.یکی از آقایان بیان می کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می گوید: یک کسی مانند خودم روبه روی من می آید و با من حرف می زند، حالا دارد دیوانه می شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می شود.متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این جاست، بدبختی این جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می شود. جسم صغیر حالی پیدا می کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می گذارند، سالم می ماند.وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می گیرد. پس ای انسان، تو این گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این است که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... می خواهد، چه کند؟ در آن روایت به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: این مقام امامت، مقامی است که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی رسد. از بس این مقام، بالا و برتر است.بعد از آن حضرت می فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت است. ای انسان، عزّت می خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می خواهی، باید به سمت امامت بروی و ... . تا این جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می ماند.لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است!این مطالب را داریم عنوان می کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این ها هم پر از معناست که نمی فهمیم. لذا تازه می خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست ... ادامه ...

ابوالفضل فتح الهی نایب رئیس کانون انجمن های صنفی کارگران در گفت وگو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم درباره جلسه روز گذشته شواری عالی کار گفت: هفته آینده 10 اسفند جلسه بعدی شورای عا ... ادامه ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها