شاعران با آثار خود در میان ما حیات شان را ادامه می دهند خبرگزاری پانا

متن شاعران با آثار خود در میان ما حیات شان را ادامه می دهند خبرگزاری پانا از بین اطلاعات، اخبار و مطالب صدها سایت فارسی جستجو شده است. هیچ کدام از اخبار منتشر شده توسط سایت کتاب ایجاد نشده و مطالب از سایتهای مرجع بازنشر شده است.

مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 همانند سال های قبل برگزار و برندگان آن نیز اعلام شدند. در ادامه، بهترین عکس های حیات وحش سال 2017 را خواهید دید.اگرچه عکس برنده مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 کمی ناراحت کننده و غم انگیز است، اما سایر عکس ها، روی خوش و زیبای طبیعت را به تصویر کشیده اند؛ برخی از این مناظر شامل حلقه کوسه ها در ستونی از اقیانوس، توله خرسی در حال کشتی گرفتن با مادرش و جمعی از نهنگ های عنبر هستند.هفته گذشته بود که موزه تاریخ طبیعی لندن، فینالیست ها و برندگان مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 را معرفی کرد. این عکس های زیبا از بین بیش از 50 هزار تصویر ارسالی از 92 کشور جهان برگزیده شده اند.همچنین بخوانید؛تصاویر میکروسکوپی شگفت انگیزی که دنیایی پنهان و عجیب را به ما نشان می دهند!در مطلب امروز، 14 تصویر منتخب را قرار داده ایم. تمامی عکس های راه یافته به فینال و برندگان مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 در وب سایت موزه تاریخ طبیعی لندن موجود هستند.بهترین تصاویر مسابقه عکاسی حیات وحش 20171- گیر افتاده، اشلی اسکالی، ایالات متحده، برنده بخش عکاسان جوان، 11 تا 14 سالهعکاس این عکس در حالی که در جستجوی یک موش صحرایی برای سوژه عکاسی خود در پارک ملی یلوستون بود، با این تصویر روبه رو شد. این روباه قرمز سر خود را در توده ای از برف فرو برده است.2- آلفرد متفکر، راسل لامان، ایالات متحده، فینالیست بخش عکاسان جوان، 15 تا 17 سالهیک اورانگوتان نر در پی یافتن غذا، خود را از درختی در gunung palung اندونزی آویزان کرده است.3- آیین های باستانی، برایان اسکری، ایالات متحده، برنده بخش رفتار خزندگان و پرندگاناین لاک پشت چرمی پس از سفری طو ... ادامه ...

بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 سرانجام معرفی شد. این تصاویر حیوانات در طبیعت ثبت شده و از بین تعداد بسیار زیادی عکس ارسال شده انتخاب شده اند.طی برپایی مراسمی در موزه تاریخ طبیعی لندن، بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 برگزیده شدند. همانند سال های گذشته، این عکس ها بسیار شگفت انگیز هستند. در مسابقه سال جاری، بیش از 50 هزار اثر توسط عکاس های 92 کشور دنیا برای مسئول های برگزاری مسابقه ارسال شده بود.اثری از برنت استرتن (brent stirton)، که یک عکاس خبری است، عنوان برترین عکس سال را از آن خود کرد. در تصویر ارسالی وی شاهد یک کرگدن سیاه با بدنی زخمی هستیم. به گفته یکی از داوران مسابقه، تصویر وی سمبلی از یکی از بیهوده ترین، ظالمانه ترین و غیر ضروری ترین جنایت های زیست محیطی است. این تصویر باید بهانه ای شود تا اعتراضات گسترده تری برای مقابله با خشونت علیه حیات وحش صورت بگیرد.از بیستم اکتبر (بیست و هشتم آبان)، نمایشگاهی در موزه مرکزی لندن در جریان است و افراد مشتاق به دیدن بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 می توانند برای مشاهده آثار از نزدیک به این موزه مراجعه کنند. در ادامه تعدادی از این تصاویر را به صورت جداگانه دیده و مابقی را در قالب گالری تصاویر مشاهده خواهیم کرد.گنجینه قطب شمالزیبایی البته طاقت فرسا و لرزان جزیره wrangel سبب شد سرگی گورش کو (sergey gorshkow) یک مرتبه دیگر به این مکان پای بگذارد. او برای سفر به این منطقه مجبور شد از هلیکوپتر استفاده کند. وی برای سفر دو ماهه خود به جزیره wrangel حدود یک سال مشغول برنامه ریزی بود. سرگی برای کاهش تاثیر سفر خود بر روی ساکنان این جهان یخ زده، در همکاری با چندین محقق در پناهگاه های قرار گرفته در حاشیه ها کار می کرد.در اردیبهشت، حدود 250 هزار غاز به این جزیره مهاجرت کردند. این مکان را باید بزرگترین کلنی تولید مثل در دنیا بدانیم! حال روباه های قطبی از این ضیافت بهترین استفاده را کرده و با دزدین تخم غازها، آن ها را برای خود ذخیره می کنند. در عکس ثبت شده توسط سرگی که جزو بهترین تصاویر حیات وحش در سال 2017 شناخته شد، شاهد به دندان گرفته شدن یک تخم غاز توسط یک روباه قطبی هستیم.کودکان جنگل های بارانیوقتی چارلی همیلتون (charlie hamilton) مشغول کار در اجتماع machiguenga در یومیباتو بود، با یوینا و حیوان خانگی وی که یک تامارین بسیار بامزه است مواجه شد. این دختر بچه هر روز در رودخانه های محلی شنا کرده و حیوان خانگیش را نیز همراه با خود می برد.چارلی از رفتار عصبانی این تامارین متعجب بود. این حیوان از آب گریخته و با دست و پنجه زدن بر روی سر یوینا، ... ادامه ...

گروه فرهنگی: مراسم اختتامیه اولین دوره مسابقه «شعر شاعران عاشورایی» ویژه دانش آموزان و فرهنگیان آموزش و پرورش لرستان یک شنبه، ۲۱ آبان در خرم آباد برگزار شد. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکن ... ادامه ...

انقراض پلنگ به دلایل مختلفی رخ می دهد، اما بیشترین علت مرگ آن ها از تعارض با انسان ها صورت می گیرد.به گزارش صدخبرگربه های بزرگی مثل شیر، ببر و پلنگ در سراسر جهان پراکندگی گسترده ای دارند، اما در بین تمامی گربه سانان این پلنگ است که پراکنش جغرافیایی بیشتری دارد. علفزار های گرم و باز افریقا، جنگل های مرطوب هند و افریقا، جنگل های سرد خاور دور روسیه و کوهستان های سرد و صخره ای خاورمیانه محدوده ی پراکنش پلنگ است.در ایران نیز پراکندگی پلنگ در مناطق مختلف کشور از جمله برخی از استان های شمال کشور، برخی نواحی کوه های البرز، مناطقی در دشت ها و کوه ها و همچنین برخی از نقاط زاگرس، از جمله استان لرستان گزارش شده است.خال های روی بدن پلنگ ها مانند اثرانگشت منحصر به فرد استپلنگ به دلیل شباهت زیاد با ببر و یوزپلنگ در برخی موارد با این موجودات اشتباه گرفته می شود در حالی که ببر بر خلاف پلنگ دارای نوار های عرضی است که به علت شباهت ظاهری اسم یوزپلنگ به پلنگ ها اکثر اوقات آن ها با هم اشتباه گرفته می شوند.پلنگ ها بدنی عضلانی، خال های تو خالی شبیه به گل و آرواره هایی پهن و قوی دارند. یوزپلنگ ها بدنی کشیده، دست و پا هایی بلند و خال های توپر دارند، علاوه بر این بارزترین خصوصیت یوزپلنگ ها وجود خط اشک در صورت آن ها است.خال های روی بدن پلنگ ها مانند اثر انگشت انسان ها منحصر به فرد هستند. اگر خال های بدن یک پلنگ را با دیگری مقایسه کنید کاملا با هم متفاوت هستند.شنوایی و بینایی از قوی ترین خواص پلنگ هاست، شنوایی پلنگ دو برابر انسان است و در نور ملایم ۶ برابر بیناییش بهتر از انسان است. بزرگترین گونه پلنگ دنیا در ایران استرحیمی، کارشناس محیط زیست استان لرستان درباره این گونه ی حیات وحش گفت: پلنگ ایرانی که فقط در ایران وجود دارد، بزرگترین پلنگ دنیا نامگذاری شده است. از خصوصیات این حیوان این است که وابسته به یک زیستگاه و طعمه خاصی نیست. در خیلی از نقاط دنیا ثبت شده است که حتی از مارمولک ها هم تغذیه می کنند. ولی بیشتر تغدیه آن ها از گراز وحشی، قوچ و میش است. ///وی در ادامه گفت: پلنگ بیشتر در هنگام شب فعالیت دارد و روز هم خود را آنگونه پنهان می کند که به راحتی شناسایی نشوند به طوری که در کنار ما باشند و ما متو ... ادامه ...

گفت و گو با سیدضیاء قاسمی، شاعر افغان، درباره فرهنگ و ادبیات و شعر مهاجرت، حال و روز فعلی افغانستان و روزهایی که به همراه تعدادی از دوستانش به فضای ادبیات ایران پیوستند. به گزارش شفاف، در این سال ها آن قدر ما از افغانستان خبرهای جنگ و خود افغان ها از دیارشان صدای بمب و خمپاره شنیده ایم و شنیده اند که شاید بعضی ها فکر نکنند افغانستان، ادبیات پویایی دارد. بخش مهمی از ادبیات افغانستان در ادبیات سرزمینی زبان فارسی تعریف می شود. در طول سه دهه اخیر که همسایه شرقی ما درگیر خون و خمپاره بوده، در بین خیل مهاجران افغان، شاعران خوبی هم بوده اند که به ما نشان داده اند افغانستان مردمانی دارد با قلب هایی به وسعت صلح و شعر و عشق.نکته ای که شاید جالب توجه برسد این است که در شعر شاعران افغانستان، بیش از آن که صدای تیر به گوش برسد و آثار ترکش ها را ببینیم، از آزادی و صلح و عشق می شنویم و زیبایی ها را با چشمانی زیباتر می بینیم. درباره سمت و سوی ادبی و سیاسی شاعران مهاجر افغان در ایران، بحث هایی وجود دارد. این که چرا اکثر این شاعران به جریان رسمی ادبی ایران متصل شدند، در حالی که شعرشان لزوما در بندهای ادبیات رسمی و غیرمستقل ایران محصور نیست. البته درباره داستان نویسان افغان، اوضاع متفاوت است و آن ها به ادبیات مستقل ایران بیشتر نزدیکی پیدا کردند.این نکات و سوالاتی دیگر را با سیدضیاء قاسمی، شاعر افغان در مصاحبه ای در میان گذاشتم که ماحصل آن را در ادامه می خوانید. سیدضیا قاسمی، یکی از این شاعران است که به ایران آمد، در این جا تحصیل کرد و حالا مدتی است همراه خانواده اش در سوئد زندگی می کند. «درختان تبعیدی: گزینه غزل امروز افغانستان» به صورت مشترک با علی محمد مودب و «گزیده ادب معاصر» و مجموعه نشر «باغ های معلق انگور» از جمله آثار سیدضیاء قاسمی است.آقای قاسمی، شعر شاعران افغانستان امروز چقدر با آنچه در افغانستان می گذرد نسبت دارد؟ اصلا قائل به نزدیکی بین شعر و وقایع سرزمینی، آن هم تا این اندازه هستید؟جامعه افغانستان یک جامعه پراتفاق و پرحادثه است. جنگ دیرساله و تروریسم سیر و سلوک جامعه را از وضعیت عادی بیرون کرده است. در چنین وضعیتی طبیعی است که ژانر شعر اجتماعی در کار شاعران معاصر افغانستان بسیار پرحجم باشد. تقریبا اکثر سروده های شاعران افغانستان مستقیم و غیرمستقیم با حوادث سرزمینشان نسبت دارند. این مسئله ای است که برای آن نمی شود چارچوب و میزان و اندازه تعیین کرد و به آن قائل بود یا نبود.وقتی انسانی افغانستانی اعم از شاعر و غیرشاعر همیشه نسبت به وقایع وطنش دغدغه و نگرانی و دلهره دارد، طبیعتا فضای وسیعی از خودآگاه و ناخودآگاه ذهنش به آن اختصاص پیدا می کند و همیشه با آن درگیر و مشغول است. این درگیری ذهنی در آثار شاعر افغانستانی بروز می کند و گریزی از آن هم نیست.باختن یک عشق یافتن یک زندگیسیاست عشق میان هنر و فلسفهعشق به زندگیآواره و خدایان زمینآواره خیالمن سال هاست که هر روز وقتی صبح از خواب بیدار می شوم دیدن اخبار جزو اولین کارهایم است. می خواهم ببینم به قول ما، امروز چه گپ است و چه حادثه ای اتفاق افتاده. بسیاری وقت ها می شود که در جریان حوادث این مراجعه به خبرها با نگرانی به هر ساعت می رسد. در چنین وضعیتی نمی توان بازتاب وقایع سرزمینی را در شعرهای من و امثال من مشاهده نکرد یا برای آن اندازه تعیین کرد.اکثر شاعران افغانی وقتی به ایران آمدند- به خصوص نسل اول- بیشتر با ادبیات رسمی و شاعران رسمی ایران هم داستان شدند و کمتر به شاعران مستقل و غیررسمی نزدیک شدند در حالی که استعداد بالایی داشتند و شعرشان هم سرشار از آزادگی بود. دلیلش را چه می دانید؟چند دلیل را می توانم برای شما عنوان کنم؛ از یک منظر برای شاعران ما نفس ارتباط و آشنایی با دیگر پیکره شعر و ادبیات فارسی یعنی ایرا ... ادامه ...

گفت و گو با سیدضیاء قاسمی، شاعر افغان، درباره فرهنگ و ادبیات و شعر مهاجرت، حال و روز فعلی افغانستان و روزهایی که به همراه تعدادی از دوستانش به فضای ادبیات ایران پیوستند.در این سال ها آن قدر ما از افغانستان خبرهای جنگ و خود افغان ها از دیارشان صدای بمب و خمپاره شنیده ایم و شنیده اند که شاید بعضی ها فکر نکنند افغانستان، ادبیات پویایی دارد. بخش مهمی از ادبیات افغانستان در ادبیات سرزمینی زبان فارسی تعریف می شود. در طول سه دهه اخیر که همسایه شرقی ما درگیر خون و خمپاره بوده، در بین خیل مهاجران افغان، شاعران خوبی هم بوده اند که به ما نشان داده اند افغانستان مردمانی دارد با قلب هایی به وسعت صلح و شعر و عشق. نکته ای که شاید جالب توجه برسد این است که در شعر شاعران افغانستان، بیش از آن که صدای تیر به گوش برسد و آثار ترکش ها را ببینیم، از آزادی و صلح و عشق می شنویم و زیبایی ها را با چشمانی زیباتر می بینیم. درباره سمت و سوی ادبی و سیاسی شاعران مهاجر افغان در ایران، بحث هایی وجود دارد. این که چرا اکثر این شاعران به جریان رسمی ادبی ایران متصل شدند، در حالی که شعرشان لزوما در بندهای ادبیات رسمی و غیرمستقل ایران محصور نیست. البته درباره داستان نویسان افغان، اوضاع متفاوت است و آن ها به ادبیات مستقل ایران بیشتر نزدیکی پیدا کردند.این نکات و سوالاتی دیگر را با سیدضیاء قاسمی، شاعر افغان در مصاحبه ای در میان گذاشتم که ماحصل آن را در ادامه می خوانید. سیدضیا قاسمی، یکی از این شاعران است که به ایران آمد، در این جا تحصیل کرد و حالا مدتی است همراه خانواده اش در سوئد زندگی می کند. «درختان تبعیدی: گزینه غزل امروز افغانستان» به صورت مشترک با علی محمد مودب و «گزیده ادب معاصر» و مجموعه نشر «باغ های معلق انگور» از جمله آثار سیدضیاء قاسمی است.آقای قاسمی، شعر شاعران افغانستان امروز چقدر با آنچه در افغانستان می گذرد نسبت دارد؟ اصلا قائل به نزدیکی بین شعر و وقایع سرزمینی، آن هم تا این اندازه هستید؟جامعه افغانستان یک جامعه پراتفاق و پرحادثه است. جنگ دیرساله و تروریسم سیر و سلوک جامعه را از وضعیت عادی بیرون کرده است. در چنین وضعیتی طبیعی است که ژانر شعر اجتماعی در کار شاعران معاصر افغانستان بسیار پرحجم باشد. تقریبا اکثر سروده های شاعران افغانستان مستقیم و غیرمستقیم با حوادث سرزمینشان نسبت دارند. این مسئله ای است که برای آن نمی شود چارچوب و میزان و اندازه تعیین کرد و به آن قائل بود یا نبود.وقتی انسانی افغانستانی اعم از شاعر و غیرشاعر همیشه نسبت به وقایع وطنش دغدغه و نگرانی و دلهره دارد، طبیعتا فضای وسیعی از خودآگاه و ناخودآگاه ذهنش به آن اختصاص پیدا می کند و همیشه با آن درگیر و مشغول است. این درگیری ذهنی در آثار شاعر افغانستانی بروز می کند و گریزی از آن هم نیست.من سال هاست که هر روز وقتی صبح از خواب بیدار می شوم دیدن اخبار جزو اولین کارهایم است. می خواهم ببینم به قول ما، امروز چه گپ است و چه حادثه ای اتفاق افتاده. بسیاری وقت ها می شود که در جریان حوادث این مراجعه به خبرها با نگرانی به هر ساعت می رسد. در چنین وضعیتی نمی توان بازتاب وقایع سرزمینی را در شعرهای من و امثال من مشاهده نکرد یا برای آن اندازه تعیین کرد.اکثر شاعران افغانی وقتی به ایران آمدند- به خصوص نسل اول- بیشتر با ادبیات رسمی و شاعران رسمی ایران هم داستان شدند و کمتر به شاعران مستقل و غیررسمی نزدیک شدند در حالی که استعداد بالایی داشتند و شعرشان هم سرشار از آزادگی بود. دلیلش را چه می دانید؟چند دلیل را می توانم برای شما عنوان کنم؛ از یک منظر برای شاعران ما نفس ارتباط و آشنایی با دیگر پیکره شعر و ادبیات فارسی یعنی ایران مهم بود. ما نه به آن صورت در جریان این خط کشی ها بودیم و نه برای ما مهم بود. ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز : امام حسین (ع) کشتی نجات امت است که با دو بال شور و شعور ، انسان را به اوج کمالات الهی می رساند . ایام عزاداری اباعبدالله (ع) که همگان برای درک شور حسینی (ع) سر از پا نمی شناسند ، شایسته است به بال دوم و مهم تر این کشتی نجات یعنی معارف حسینی(ع) توجه ویژه ای شود . نشر و مطالعه سخنرانی های پر مغز علما قدمی در راستای نشر معارف حسینی (ع) است .دین ما بیش از هر اندیشه ای در عالم، برای حیات انسان ارزش قائل استیکی از مفاهیمِ بسیار ارزشمند در دین ما، که اهمیتش کمتر ذکر شده است و همین امر، موجب سوء تفاهم نسبت به دین شده و دین گریزی هایی را ایجاد کرده، مفهوم حیات و زندگی است.ارزشی که دین ما برای «حیات» قائل است، یکی از جاهایی است که ما می توانیم به دین مان افتخار کنیم و با زبان بین المللی بگوییم: هر کسی در این عالم، از هر مکتب و مرام و فلسفه ای یا از هر افسانه ای، اگر کلامی دربارۀ حیات انسان بیاورد و آن را با کلام قرآن دربارۀ حیات انسان مقایسه کنیم؛ قطعاً کلام قرآن بالاتر خواهد بود. قرآن به گونه ای دربارۀ ارزش حیات انسان سخن گفته که دستِ همه را بسته است برای اینکه بتوانند شبیه آن، حرف دیگری بزنند؛ چه رسد به اینکه بالاتر از آن بتوانند سخنی بگویند.وقتی ما دینداران دربارۀ اهمیت حیات صحبت نمی کنیم، دیگران فکر می کنند که ما همه اش داریم در عالم آخرت سِیر می کنیم و همه اش دنبال مقرراتِ خطا کردن یا خطا نکردن آدم ها هستیم و فقط به مسائل ماورائی اهمیت می دهیم و ارزش قائلیم، درحالی که ما برای حیات انسان هم خیلی ارزش قائلیم. خیلی ها که امانیستی نگاه می کنند، انسان گرا هستند و ارزش انسان را بالا می دانند، باید بدانند که دین ما بیش از هر اندیشۀ محتمَلی در عالم، برای حیات انسان ارزش قائل شده است. در میان همۀ مفاهیم ارزشمند دین (مثل بهشت، جهنم، رضایت الهی و فدا شدن برای دین و اولیاء دین) حیات انسان خیلی ارزش دارد.حالا ببینید حیات انسان در دین ما چقدر ارزش دارد؟ خداوند می فرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً» (مائده/32) اگر کسی یک آدم را بکشد(حیات را از او بگیرد) انگار همۀ آدم ها را کشته است! یعنی ارزش حیات «یک انسان» معادل است با ارزش حیات همۀ انسان ها! ما این همه علیه ظالمان حرف می زنیم و وقتی اخبار میانمار را می شنویم، خون مان به جوش می آید و کسی را که نسبت به قتل انسان های بی گناه، بی تفاوت باشد، انسان نمی دانیم، اما یادمان می رود بگوییم: «می دانید چرا خون مان به جوش می آی ... ادامه ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا ، هرچند از منظر بسیاری از کارشناسان، شعر آیینی پس از انقلاب اسلامی یکی از شاخه های قدرتمند و عرصه های توانا در حوزه شعر و ادب معاصر است و این امر را می توان هم از منظر کمی و هم از حیث کیفی مشاهده کرد، اما این حوزه شعری نیز با آسیب های متعددی به ویژه در سال های اخیر همراه بوده است. گسترش اعتقادات خرافی و ورود اندیشه های انحرافی از طرق مختلف به وادی دین و آیین، سبب شده تا شعر آیینی نیز گرفتار آسیب های متعدد شود. وجود آسیب های این چنینی زمانی خطرناک و به سمی مهلک تبدل می شود که در قالب ابیات منظوم در هیئت ها که تریبون شیعه به شمار می آید و یا در قالب کتاب منتشر شود؛ از این رو نقد سروده ها با این نگاه و فراتر از آن، بررسی روند شعر آیینی در حوزه های مختلف ضرروت بیشتری می یابد.به همین منظور خبرگزاری تسنیم در میزگردی با حضور کامران شرفشاهی و رضا اسماعیلی شاعر آیینی به بررسی رویش ها و آسیب های شعر هیئت پس از انقلاب پرداخته است، رضا اسماعیلی در این میزگرد اصلی ترین دلیل آسیب در شعر آیینی را توقف در منزل محبت و نرسیدن به منزل شعور دانست. شرفشاهی نیز با اشاره به گذشته شعر آیینی از ممانعت حکام پیش از انقلاب از ورود اندیشه به شعر آیینی سخن گفت. بخش نخست این میزگرد به شرح ذیل است:* تسنیم: شعر انقلاب وام گرفته از شعر آیینی است، که پس از مدتی با شاخه های متنوعی چون شعر دفاع مقدس مواجه شد که آن هم از شعر آیینی وام گرفته شده است، آیا این دو گونه شعری پرطرفدار پس از انقلاب زمانی که به قوام رسیدند، شعر آیینی را نیز متحول کردند؟ آیا می توان گفتف شعر آیینی پس از انقلاب با تغییرات شگرفی مواجه شده است؟پس از پیروزی انقلاب چون بالافاصله با جنگ تحمیلی مواجه شدیم، شعر انقلاب تحت الشعاع شعر دفاع مقدس قرار گرفت، هنوز شعر انقلاب قوام نگرفته بود که ما با مقوله دفاع مقدس مواجه شدیم و به نوعی شعر انقلاب و دفاع مقدس در هم تنیده شده و شعر دفاع مقدس برجستگی بیشتری پیدا کرد، در همان دوران 8 ساله دفاع مقدس شاهد رویش و جوانه زدن شجره نهال شعر آیینی بودیم، شعر آیینی بعد از انقلاب. چون پیش از انقلاب هم ما شاعران بزرگی در عرصه مذهبی و دینی داشتیم که در تمام دوره ها با موضوع بزرگان دینی شعر می گفتند، به خصوص در حوزه شعر توحیدی که ادب فارسی کارنامه درخشانی دارد، ما وقتی دیوان اکثر شاعران بزرگ فارسی زبان را باز می کنیم از رودکی تا سنایی و حافظ و عطار و مولانا و ... می بینیم که آغاز دیوانشان متبرک به ستایش ذات حضرت حق شده است.اما بعد از انقلاب به خاطر حاکمیت و ارزش های اسلامی و به خاطر نظام مقدس اسلامی رویکرد به شعر آیینی گسترده تر شد، به خصوص شاعران نسل اول انقلاب با توجه به اینکه نفیس حق حضرت امام را درک کرده و در کوران بحران های انقلاب رشد کرده بودند، در کنار سرودن شعر دفاع مقدس رگه هایی از شعر آیینی نیز در آثارشان قابل روئیت است. به این معنا که وقتی شما شعر بزرگانی مثل سلمان هراتی، قیصر امین پور، سیدحسن حسینی و نصرالله مردانی را می خوانید، می بینید، موضوع دفاع مقدس است اما نمادها و سمبل هایی که ازش یاد کرده اند، اسوه های قیام حسینی است، از حضرت اباعبدالله حسین(ع) تا حضرت ابوالفضل(ع) ، حضرت زینب(س) حر و ... به عنوان اسوه های حماسی و مقاومت نام بردند که با برجسته کردن این اسوه ها رزمنده ها را به حضور در جبهه ها و پیروی از سیره عملی این اسوه های دینی تشویق کردند.اسماعیلی : شعر آیینی به معنای خاص پس از دفاع مقدس هویت پیدا کرداما شعر آیینی به معنای خاص و به صورت مستقل با هویت مستقل بعد از پایان دفاع مقدس هویت پیدا کرد، به این معنا که وقتی جنک تحمیلی به پایان رسید شاعران مدتی در خلاءی که از نظر مضمونی ایجاد شده بود دست وپا می زدند که از این بعد تکلیف ما چیست؟ چه شعری بگوییم با چه مضمونی؟عده ای رفتند در فضای شعرهای عاشقانه و راهشان را از شعر انقلاب جدا کردند، عده ای هم چنان در حوزه شعر انقلاب پابرجا ماندند و به شعر اعتراض ورود کردند که به نقد و کالبد شکافی انقلاب اسلامی پرداخت و به کمرنگ شدن ارزش های انقلاب اعتراض داشت که نمونه شاخص آن شعر «مولا ویلا نداشت» از علیرضا قزوه یا شعر خیابان هاشمی از محمد رضا عبدالملکیان بود. شعرای دیگری چون محمد حسین جعفریان، سلمان هراتی و ... با موضوع اعتراض و یا حسرت ( حسرت خودرن بر ارزش های دوران دفاع مقدس)به مسیر خود ادامه دادند، اما گروهی از شاعران به صورت اختصاصی و خیلی جدی به حوزه شعر دینی و آیینی ورود پیدا کردند که به شاعران دینی و آیینی معروف شدند.بعدها شاخه ای از شعر آیینی به نام شعر هیئت معروف شد در واقع شعر هیئت عنوانش جدید است اما از نظر مضمون و محتوا همان نوحه ها و مراثی است که پیش از انقلاب و از زمانی که عزاداری های حسینی قوام گرفت، در ایران گسترده شد. از زمان حکومت صفویه رسمیت پیدا کرد و عزاداری ها آزاد شد و مردم برای برپا کردن علم عزاداری سالاتر شهیدان در میادین و مساجد دسته جات عزاداری راه می انداختند، نوحه هایی که در این مراثی خوانده می شد به شعر هیئت معروف شد. که زیرشاخه شعر آیینی ماست و بیشتر کاربرد اجتماعی و مردمی دارد، به این معنا که در شعر هیئت باید شاعر زبانش به زبان مردم نزدیک تر شود، با زبان مردم کوچه و بازار انس و الفت بیشتری داشته باشد تا در دسته جات سینه زنی و مجالس دم گرفته شود و گستردگی فراوانی پیدا کند، شاعرانی هم که شعر هیئت می گویند، سعی می کنند زبان مردم باشند با مولفه هایی که مورد پسند مردم است، شعر بگویند که از همین راه آسیب هایی گریبانگیر شعر هیئت ما شده است.که من در ادامه به آن خواهم پرداخت.* تسنیم: آیا ما قبل از انقلاب شاعر آیینی یا سبک شعر آیینی را به این شیوه ای که امروز می بینیم داشته ایم؟ من قائل به این هستم که برای درک عمیق تر این موضوع ما باید برگردیم به زمان وقوع واقعه عاشورا. بعد از این واقعه ما شاهد این هستیم که حضرت امام سجاد(ع)، حضرت سکینه دختر حضرت امام حسین(ع) در بازگشت به مدینه می کوشند تا در منزل خود جلساتی بگذارند دعوت می کنند از شاعران متعهد برای این که از این حماسه با زبان رسا و شورانگیز شعر بسرایند و به عصرها و نسل های آینده منتقل کنند این رویکرد را ما در سایر ائمه\(ع) هم شاهد هستیم و یک نگاه هوشمندانه ای پشت این ماجرا بوده که به شعر به عنوان یک رسانه موثر و قوی نگاه می شده است و اهل بیت(ع) همیشه نظر داشتند روی شعر و شاعران برای انتقال و انعکاس این حماسه بزرگ.از اواخر قرن سوم و قرن چهارم به تدریج ادبیات دینی وارد شعر پارسی می شود و در طول زمان این مسئله ادامه پیدا می کند گاه به شکل بسیار کم رنگ و محتاطانه به لحاظ اینکه بسیاری از حکومت های آن دوران حکومت های ضد شیعی بودند و گاه شاهد پررنگ شدن این مسئله هستیم که برمی گردد به روی کار آمدن حکومت های شیعی در ایران که این حکومت ها شعر شیعی را تقویت می کنند و از شاعران شیعی حمایت می کنند. این روند استمرار داشته و من قائل به این هستم که شعر آیینی ما از زمان پیدایش دولت های شیعی در ایران قوت بیشتری پیدا کرد. مثل آل بویه وصفویه که محتشم آمد و بسیاری از شاعران دیگر و حتی پادشاهان ترغیب می کردند که به جای مدیحه سرایی برای ما برای اهل بیت(ع) شعر بگویید.شرفشاهی: تلاش قاجار برای دور ماندن شعر آیینی از هدف و رسالت اصلیهر چه فاصله می گیریم از این دوران می بینیم تعداد شاعران بیشتر می شود تعداد شعرها بیشتر می شود و به تدریج ما شاهد یک دوره ای هستیم که شاعران بسیاری مشغول سرودن شعر هستند مثلا در دوره قاجاریه شاعران بسیاری مشغول سرودن شعر آیینی هستند دیوان شان پر از شعر آیینی است اما یک رویکردی در این دوران وجود دارد و آن هم نفوذ و تلاشی است که حکومت ها می کنند برای این که این شعر را از آن هدف و رسالت اصلی خود دور کنند، ما مثلا در شعر معروف مولانا شاهد این هستیم که مولانا داستانی را بیان می کند که کاروانی در ایام محرم وارد شهری می شود، می بیند که مردم در حال عزاداری هستند می گوید برای چه عزاداری می کنید؟ می گویند ما برای چنین شخصی عزاداری می کنیم که چنین مبارزه کرد در برابر ستم ایستاد و سرانجام خودش و تمام اعضای خانواده اش در این راه به شهادت رسیدند و آن شخص می گوید که او نیاز به گریه و زاری ندارد. این شمایید که احتیاج به گریه و زاری دارید.شرفشاهی: در دوره قاجار جنبه شوگ شعر آیینی به عمد پررنگ و پویایی از آن گرفته شدتاکید ماجرا بر اصل حماسه است اما در دوره قاجاریه می بینیم که جنبه سوگ پررنگ شده و تلاش می شود که ادبیات پویا، ستم ستیز و جاندار و جانبخش و رهایی بخش شیعه را تبدیل به یک ادبیات تختیتری که فقط به گریه و زاری می پردازد و ادبیاتی منهای اندیشه است.در واقع دعوت سرخ حضرت اباعبدالله(ع) فراموش می شود، وقتی که می فرمایند در آخرین لحظات «کسی هست مرا یاری کند؟» این دعوت در واقع به آن جماعتی که روبه روی ایشان بودند، نبود چون تکلیف روشن بود تمام اعضای خانواده و یارانش را از دست داده و می دانستند آنها سر سازش ندارند بنابراین یک دعوتی بود به عصرها و نسل های آینده و تلاشی که اهل بیت(ع) داشتند ما در نخستین سروده ها در آثاری که در پیشگاه خاندان پاک وحی ارائه شد شاهد این بودیم که در همه این ها یک روح بیداری وجود داشت .اما در دوره قاجار می بینیم که این مسئله وجود ندارد بالعکس جنبه تختیری به آن می دهند.* تسنیم: این حکومت ها آیا هدف خاصی از این کار داشتند؟ یا اینکه اقتضائات اجتماعی ایجاب می کرد که چنین اشعاری گفته شود؟به لحاظ اینکه حکومت های وقت حکومت های فاسدی بودند و به هر حال آن روح اصلی پیام اهل بیت(ع) و اسلام را مانع حکومت خود می دانستند و هراس داشتند از بیداری ملت و بازگشت و رجعت آنها به اسلام راستین این بود که کوشش می کردند، جلوه وارونه ای از دین ارائه کنند و از سوی دیگر خودشان تظاهر می کردند، بزرگترین تکیه های تعزیه که یک هنر نمایش منظوم ایرانی هست در دوره قاجار بوده است و اتفاقا سلاطین هم می آمدند حتی خود سلاطین هم شعر می گفتند مراجعه به دیوان فتحعلی شاه قاجار داشته باشید به دیوان ناصرالدین شاه قاجار فراوان شعر برای اهل بیت(ع) دارد. اما شعری که برانگیزاننده باشد آگاهی بخش باشد و جامعه را به حرکت در بیاورد در برابر آن وضع اسفناکی داشت، وجود ندارد.شرفشاهی: هر چه به انقلاب نزدیک شویم، بیداری اندک اندک در شعر آیینی نمود بیشتری پیدا می کندشما می دانید تاریخ آن دوره را در روزگاری که به لحاظ بی فایتی و فساد فراوان کشور رو به اضمحلال بود بیگانگان مسلط شده بود، حکومت هراس داشت از بیداری ملت و از آن پیام سرخ عاشورا که در واقع پیامی است که ذلت پذیر نیست و جامعه را دعوت می کند به این که ذلت پذیرنباشند سرافرازانه زندگی کنند، البته آثاری است که در آنها رگه هایی از بیداری وجود دارد و ما هر چه به سمت انقلاب نزدیک می شویم می بینیم که تقریبا این بیداری کم کم در شعر آیینی ما نمود بیشتری پیدا می کند. به عنوان مثال خوش دل از شاعرانی که در دوره پهلوی زندگی می کرد، شعری دارد که در آن دوره خیلی معروف شد «بزرگ فلسفه مرگ شاه دین این است که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است»زمانی که من بچه بودم، به یاد دارم که این شعر گاه گداری در هیئت ها خوانده می شد این شعر معروف شد به خاطر همین روح بیداری بود. باز ما در واقع هر چه به انقلاب نزدیک می شویم شاهد ظهور یک نسلی از شاعران دین باور هستیم که این ها شاعران هوشمند و آگاهی هستند و آثاری را خلق می کنند که این ها در جهت حرکت جامعه موثر واقع شود در سال های قبل از پیروزی انقلاب هم به هر حال در ایام ماه محرم حسینیه ها، تکایا، مساجد، این ایام را مشغول عزاداری بودند شاعران شعرهایشان را می سرودند نوحه خوان ها نوحه می خواندند و انجمن های آیینی بود و شاعران بزرگ آیینی ما داشتیم مثل اصفهانی، خوش دل تهرانی و کسان دیگری بسیاری از بزرگورانی که به جریان شعر انقلاب پیوستند این گونه نبود که ما شعر آیینی نداشته باشیم.* تسنیم: حاکمیت به این افراد بها نمی داد که خودجوش ... ادامه ...

برقراری ارتباط با حیات فرازمینی بدون شک نقطه عطفی در تاریخ بشر خواهد بود. حتی کشف ساده ترین ارگانیسم بیگانه می تواند درک ما از نحوه شکل گیری حیات در کره زمین و دیگر سیاره ها را متحول سازد. با این حال، هنوز هیچ مدرک مستدلی مبنی بر حضور موجودات زنده در دیگر قسمت های جهان هستی نداریم.در واقع هنوز میکروب، هاگ، یا سلول بیگانه را هم ندیده ایم، چه برسد به گونه و نژاد پیشرفته ای که بتواند ما را نجات داده یا نابود سازد. ما حتی نمی دانیم واقعاً 4 میلیارد سال قبل، حیات در کره خاکی چگونه شکل گرفت.آیا در فضای بیکران با ده ها میلیارد کهکشان، واقعاً تنها موجودات زنده هستیم؟دانشمندان در این زمینه به سه دسته تقسیم می شوند؛ برخی می گویند حیات فرازمینی بسیار فراوان است، برخی آن را نادر می دانند، و بعضی دیگر اصلاً به وجود آن اعتقاد ندارند. وجود حداقل 300 میلیارد ستاره، آن هم فقط در کهکشان راه شیری، برخی اخترشناسان و دانشمندان همچون «کارل سیگن» را متقاعد ساخته که تنها در کهکشان خودمان می توانیم تا 10 هزار تمدن پیشرفته داشته باشیم. دیگران اما می گویند نه تنها سیاره های سکونت پذیر بسیار محدودند، بلکه احتمال شکل گیری حیات در همین معدود سیاره ها نیز بسیار اندک است. به عبارت دیگر، شاید در این کهکشان و حتی در کل جهان هستی تنها باشیم.با وجود اظهارات ناامید کننده دانشمندان، ناسا همواره بر موضع خود پافشاری کرده که اگر سیاره ای شرایط یکسانی با زمین داشته باشد، حیات به صورت خودکار در آنجا شکل می گیرد. «کیلب شارف» فضانورد انگلیسی که مقاله ای علمی هم در زمینه احتمال تشکیل حیات روی سیاره های دیگر نوشته، می گوید:این موضع در واقع رویکرد مارکتینگ و تبلیغاتی ناسا است تا مردم را به سمت تحقیقات فضایی و اکتشافات سیاره ای بکشاند. من شخصاً معتقدم احتمال حیات فرازمینی بسیار کمتر از آن چیزیست که آژانس فضایی می گوید.در اینجا با واقعیت دشوار دیگری هم روبرو هستیم. «لوری بارژ» اخترزیست شناس ناسا می گوید:تا به امروز هر جایی را که نگاه کردیم، نشانی از حیات ندیدیم. اگر حیات به شرایط خیلی خاصی نیاز دارد که زمین حائز آنهاست، چند سیاره دیگر می توانند چنین شرایطی را به وجود آورند؟بنابراین شاید حیات بیگانه وجود داشته باشد، اما احتمال عکس آن هم کاملاً قویست. هرکدام از این دو نتیجه به اثبات برسد، محققین زیادی را خوشحال خواهد ساخت و به نظر می رسد در حال ورود به عصر طلایی اکتشافات سیاره ای هستیم. «شان دوماگال-گلدمن» محقق حوزه اگزوپلنت در ناسا می گوید:شاید در مورد کشف حیات فرازمینی خوشبین نباشم، اما معتقدم به زودی به نتایج خوبی می رسیم. به نظر من تاکنون در تاریخ بشر چنین موقعیت ارزشمندی نداشته ایم.در جستجوی اگزوپلنت های زیست پذیرتلسکوپ فضایی کپلر تاکنون 2335 اگزوپلنت کشف کرده استتوانایی ما برای یافتن حیات بیگانه طی سال های پیش رو چندین برابر خواهد شد. ناسا با جدیت تمام در پی اگزوپلنت هاست، یعنی سیاره هایی که خارج از منظومه شمسی به دور ستاره خودشان می گردند. تلسکوپ های فضایی اسپیتزر، هابل و به خصوص کپلر که در سال 2009 به فضا پرتاب شد، مهم ترین ابزارهای اکتشافی انسان به شمار می روند. کپلر تا به امروز توانسته 2335 اگزوپلنت کشف کند که 21 مورد از آنها در منطقه زیست پذیر ستاره شان قرار دارند و از نظر ابعاد و جرم، کاملاً مناسب تشکیل حیات هستند.مشهورترین مورد که به تازگی شناخته شده، سامانه ستاره ای «تراپیست-1» (trappist-1) است که از هفت سیاره تشکیل شده و حدود 40 سال نوری با زمین فاصله دارد. سه سیاره از این مجموعه در منطقه طلایی کمربند حیات قرار گرفته اند.اگزوپلنت های تراپیست-1 یکی از اولین اهداف پروژه 8.7 میلیارد دلاری «تلسکوپ فضایی جیمز وب» (jwst) به شمار می روند که در سال 2018 آغاز به کار خواهد کرد. این ابزار ارزشمند که در فاصله چندین میلیون کیلومتری از زمین مستقر می شود، قادر است طیف گسترده اتمسفر اگزوپلنت ها را آنالیز کرده و به دنبال بیومارکرها، یا همان نشانه های حیات بگردد.دوماگال-گلدمن می گوید:اگر قبل از کشف تراپیست-1 با من صحبت می کردید، می گفتم بررسی اتمسفر اگزوپلنت ها فایده ای ندارد، چون برای این کار باید سیاره ای ویژه با شرایط عالی داشته باشیم. حال با کشف این سامانه ستاره ای، چنین هدفی را پیش رو داریم.دقیقاً به دنبال چه هستیم؟بیولوژیست ها نمی دانند حیات روی زمین چگونه شکل گرفته، چه برسد به دیگر سیارات. آنها دو فرضیه را مطرح می کنند: حیات زایی، که چگونگی ایجاد حیات از مواد بیجان را توضیح می دهد، و پان اسپرمیا که می گوید بذر حیات بر اثر برخوردی عظیم از یک سیاره دیگر جدا شده و ... ادامه ...

سال هاست که ستاره شناسان، دانشمندان و محققان این عرصه، در جستجوی کشف حیات بیگانه هستند؛ حال سوال اینجاست که تا چه اندازه به این اکتشاف تاریخی نزدیک شده ایم؟از دانشمندان علم نجوم گرفته تا علاقه مندان آماتور، همه و همه چندین دهه را صرف تماشای آسمان کرده اند تا در نهایت شواهدی از حیات بیگانه به دست آورند. در واقعیت می توان گفت که بخش بزرگی از انسان های ساکن زمین، به شدت علاقه مند کشف حیات بیگانه و هم نوعان ما هستند. اما به دلایلی مختلف، تاکنون موفق به کشف شواهدی از زیست فرازمینی نشده ایم. دلایل عدم کشف موجودات فضایی را می توان به موارد متعددی نسبت داد. اما با این حال، دستاوردهای امروزی ما به اندازه ای هستند که ما را به این اکتشاف تاریخی نزدیک کنند!پهنه جهان هستی بسیار بزرگ تر از آن چیزی ست که در گذشته تصور می شد. هربار که دانشمندان با شبیه سازی های آزمایشگاهی، به تخمین عظمت جهان هستی می پردازند، نتایج آزمایشات آنان را حیرت زده می کند. علاوه بر بزرگی جهان هستی، موجودات فضایی می توانند در هر نقطه ای از آن ساکن باشند؛ چرا که بر اساس آخرین برآورد ها، میلیاردها میلیارد کهکشان مختلف در جهان وجود دارد. همانطور که پارادوکس فرمی بیان می کند، با این احتمالات ما می بایست هم اکنون با گونه های مختلفی از موجودات فضایی برخورد کرده باشید. اما هنوز هیچ مدرک معتبری از تنها نبودن انسان در پهنه گیتی به دست نیامده است.اما با این حال، پروفسور کریس ایمپی (chris impey) معتقد است که تا این اکتشاف تاریخی، تنها یک دهه فاصله باقی مانده و در آینده ای نزدیک، به یافته های بسیار مهمی دست پیدا خواهیم کرد!کریس ایمپی، پروفسور برجسته دانشگاه آریزونا، بر این باور است که تا اکتشاف حیات فرازمینی راه درازی باقی نمانده و کمتر از 2 دهه تا این کشف تاریخی فاصله داریم! البته باید توجه داشت که این اکتشاف، شامل هوش فرازمینی و موجوداتی همچون انسان نیست. ایمپی، 10 الی 15 سال از عمر و هزینه های خود را صرف تشخیص حیات میکروبی در فضای خارج از زمین کرد، در این میان هیچ اثری از حیات هوشمند نبود. ایمپی بر این باور است که برای کشف حیات بیگانه ، چندین راهکار مختلف وجود دارد؛ یکی از آنها تمرکز بر کشف حیات (میکروبی/هوشمند) در منظومه شمسی است.با این وجود ... ادامه ...

هفته نامه کرگدن - پیام حیدر قزوینی: گفت و گو با محمدحسین خسروپناه به مناسبت انتشار کتاب «شب های نویسندگان و شاعران ایران» که به آن ده شب مشهور شعرخوانی و سخنرانی در انستیتو گوته در مهر 56 اختصاص دارد.«شب های نویسندگان و شاعران ایران» عنوان کتابی است از محمدحسین خسروپناه که به تازگی نشر پیام امروز به چاپ رسانده و همان طور که از عنوان کتاب هم بر می آید، به ده شب شعرخوانی و سخنرانی در انستیتو گوته در مهر 1356 که کانون نویسندگان ایراز برگزار کرده بود، اختصاص دارد. این ده شب غالبا با نام شب های شعر گوته شناخته می شود، اما کتاب خسروپناه وجهی دیگر از آن ده شب را برجسته می کند که از قضا شاید اهمیت این وجه بیش از شعرخوانی در آن شب ها باشد.خسروپناه در کتابش علاوه بر این که سخنرانی های آن ده شب را براساس نوارها صوتی به جا مانده به چاپ رسانده، به حواشی و جزییات مغفول مانده آن شب ها هم توجه کرده است. از دل همین حواشی و جزییات است که می توان تصویری زنده و جاندار از آن ده شب به دست آورد و همچنین به واکنش های معنادار حاضران در مراسم پی برده. به عبارتی کتاب خسروپناه نقش مردم در آن ده شب را به روشنی نشان می دهد، مردمی که به گفته او، «به هیچ وجه منفعل نبودند و بر روند شعرخوانی ها و سخنرانی ها تاثیر جدی گذاشتند.» این ویژگی ها و موضوعاتی دیگر باعث شده تا «شب های نویسندگان و شاعران ایران» متفاوت از کتاب «ده شب» ناصر موذن شود که در سال 57 به چاپ رسیده بود. خسروپناه کتابش را رد سه بخش تنظیم کرده است. بخش اول به چگونگی برگزاری شب های شاعران و نویسندگان ایران و رویدادهای آن ده شب اختصاص دارد.بخش دوم شامل برنامه کامل سخنرانی ها و شعرخوانی های آن ده شب و متن سخنرانی هاست. در نهایت بخش سوم به پاسخ کانون نویسندگان ایران به مخالفان و منتقدان برگزاری شب ها در انستیتو گوته، ارزیابی بخشی از اپوزیسیون سیاسی حکومت شاه از شب های شاعران و نویسندگان ایران و تاریخچه دوره اول فعالیت کانون نویسندگان ایران اختصاص دارد. با محمدحسین خسروپناه به مناسبت انتشار «شب های نویسندگان و شاعران ایران» گفت و گو کرده ایم و به مهم ترین ویژگی ها و تفاوت های این کتاب با کتاب «ده شب» پرداخته ایم و همچنین درباره اهمیت آن ده شب صحبت کرده ایم. خسروپناه در جایی از این گفت و گو درباره پیوند سیاست و فرهنگ در ایران می گوید: «در جوامعی که دیکتاتوری بر آن حاکم است، ادبیات هم سیاسی می شود و نویسندگان و شاعران علاوه بر وظیفه ادبی، مسئولیت سیاسی هم پیدا می کنند. این کاری است که خود حکومت ها با ایجاد محدودیت و جلوگیری از فعالیت احزاب سیاسی و انتشار آزاد مطبوعات ناخواسته انجام می دهند. پس از کودتای 28 مرداد 1332، بیشتر نویسندگان و شاعران متجدد ایران که عمدتا به طیف چپ تعلق داشتند، تلاش برای پایان دادن به خودکامگی و دستیابی به آزادی های سیاسی و نوسازی و تحول جامعه ایران و برقراری عدالت اجتماعی را جزو وظایف خود می دانستند و برای تحقق آن به اشکال گوناگون تلاش می کردند. حکومت شاه با برقراری سانسور و تشدید اختناق و... می خواست مانع تاثیر اجتماعی نویسندگان شود و نویسندگان معترض را یا به سوی خود بکشاند یا ایزوله کند، اما در این زمینه ناکام ماند.»کتاب «ده شب» ناصر موذن در سال 57 به چاپ رسیده بود و در دست بود. به تازگی نیز کتاب «شب های نویسندگان و شاعران ایران» شما به چاپ رسیده است. چه دلیلی باعث شد به فکر تدوین کتاب دیگری درباره شب های شعر گوته بیفتید و مهم ترین کاستی های کتاب «ده شب» را در چه مواردی می دانید؟کانون نویسندگان ایران از 18 تا 27 مهر 1356 «شب های نویسندگان و شاعران ایران» را در تهران برگزار کرد که واقعه ای بسیار مهم در تاریخ ایران بود. در سال 1357 متن پیراسته سخنرانی ها و شعرخوانی های آن شب ها به همت ناصر موذن در کتاب ارزشمند «ده شب» منتشر شد. در کتاب ده شب به چگونگی برگزاری آن شب ها و وقایعی که در خلال سخنرانی ها و شعرخوانی ها روی داد، پرداخته نمی شود. گویی هر شب یک یا دو نویسنده در آرامش و بدون نگرانی سخنرانی کردند و چند تن از شاعران شعر خواندند؛ در نتیجه، خواننده در نمی یابد آن شب ها در چه شرایطی و چگونه برگزار شد، دبیران و اعضای کانون نویسندگان با چه مسائل و مشکلاتی مواجه شدند و در آن ده شب چه گذشت.علاوه بر این، در کتاب ده شب متن پیراسته سخنرانی ها منتشر شده، حال آن که وقتی نوارهای صوتی آن سخنرانی ها را می شنویم متوجه می شویم تفاوت هایی بین متن پیراسته منتشر شده در کتاب ده شب با آنچه شنوندگان در آن شب ها شنیدند، وجود دارد.موضوع بسیار مهمی ک ... ادامه ...

گفت و گو با محمدحسین خسروپناه به مناسبت انتشار کتاب «شب های نویسندگان و شاعران ایران» که به آن ده شب مشهور شعرخوانی و سخنرانی در انستیتو گوته در مهر 56 اختصاص دارد.«شب های نویسندگان و شاعران ایران» عنوان کتابی است از محمدحسین خسروپناه که به تازگی نشر پیام امروز به چاپ رسانده و همان طور که از عنوان کتاب هم بر می آید، به ده شب شعرخوانی و سخنرانی در انستیتو گوته در مهر 1356 که کانون نویسندگان ایراز برگزار کرده بود، اختصاص دارد. این ده شب غالبا با نام شب های شعر گوته شناخته می شود، اما کتاب خسروپناه وجهی دیگر از آن ده شب را برجسته می کند که از قضا شاید اهمیت این وجه بیش از شعرخوانی در آن شب ها باشد.خسروپناه در کتابش علاوه بر این که سخنرانی های آن ده شب را براساس نوارها صوتی به جا مانده به چاپ رسانده، به حواشی و جزییات مغفول مانده آن شب ها هم توجه کرده است. از دل همین حواشی و جزییات است که می توان تصویری زنده و جاندار از آن ده شب به دست آورد و همچنین به واکنش های معنادار حاضران در مراسم پی برده. به عبارتی کتاب خسروپناه نقش مردم در آن ده شب را به روشنی نشان می دهد، مردمی که به گفته او، «به هیچ وجه منفعل نبودند و بر روند شعرخوانی ها و سخنرانی ها تاثیر جدی گذاشتند.» این ویژگی ها و موضوعاتی دیگر باعث شده تا «شب های نویسندگان و شاعران ایران» متفاوت از کتاب «ده شب» ناصر موذن شود که در سال 57 به چاپ رسیده بود. خسروپناه کتابش را رد سه بخش تنظیم کرده است. بخش اول به چگونگی برگزاری شب های شاعران و نویسندگان ایران و رویدادهای آن ده شب اختصاص دارد.بخش دوم شامل برنامه کامل سخنرانی ها و شعرخوانی های آن ده شب و متن سخنرانی هاست. در نهایت بخش سوم به پاسخ کانون نویسندگان ایران به مخالفان و منتقدان برگزاری شب ها در انستیتو گوته، ارزیابی بخشی از اپوزیسیون سیاسی حکومت شاه از شب های شاعران و نویسندگان ایران و تاریخچه دوره اول فعالیت کانون نویسندگان ایران اختصاص دارد. با محمدحسین خسروپناه به مناسبت انتشار «شب های نویسندگان و شاعران ایران» گفت و گو کرده ایم و به مهم ترین ویژگی ها و تفاوت های این کتاب با کتاب «ده شب» پرداخته ایم و همچنین درباره اهمیت آن ده شب صحبت کرده ایم. خسروپناه در جایی از این گفت و گو درباره پیوند سیاست و فرهنگ در ایران می گوید: «در جوامعی که دیکتاتوری بر آن حاکم است، ادبیات هم سیاسی می شود و نویسندگان و شاعران علاوه بر وظیفه ادبی، مسئولیت سیاسی هم پیدا می کنند. این کاری است که خود حکومت ها با ایجاد محدودیت و جلوگیری از فعالیت احزاب سیاسی و انتشار آزاد مطبوعات ناخواسته انجام می دهند. پس از کودتای 28 مرداد 1332، بیشتر نویسندگان و شاعران متجدد ایران که عمدتا به طیف چپ تعلق داشتند، تلاش برای پایان دادن به خودکامگی و دستیابی به آزادی های سیاسی و نوسازی و تحول جامعه ایران و برقراری عدالت اجتماعی را جزو وظایف خود می دانستند و برای تحقق آن به اشکال گوناگون تلاش می کردند. حکومت شاه با برقراری سانسور و تشدید اختناق و... می خواست مانع تاثیر اجتماعی نویسندگان شود و نویسندگان معترض را یا به سوی خود بکشاند یا ایزوله کند، اما در این زمینه ناکام ماند.»کتاب «ده شب» ناصر موذن در سال 57 به چاپ رسیده بود و در دست بود. به تازگی نیز کتاب «شب های نویسندگان و شاعران ایران» شما به چاپ رسیده است. چه دلیلی باعث شد به فکر تدوین کتاب دیگری درباره شب های شعر گوته بیفتید و مهم ترین کاستی های کتاب «ده شب» را در چه مواردی می دانید؟کانون نویسندگان ایران از 18 تا 27 مهر 1356 «شب های نویسندگان و شاعران ایران» را در تهران برگزار کرد که واقعه ای بسیار مهم در تاریخ ایران بود. در سال 1357 متن پیراسته سخنرانی ها و شعرخوانی های آن شب ها به همت ناصر موذن در کتاب ارزشمند «ده شب» منتشر شد. در کتاب ده شب به چگونگی برگزاری آن شب ها و وقایعی که در خلال سخنرانی ها و شعرخوانی ها روی داد، پرداخته نمی شود. گویی هر شب یک یا دو نویسنده در آرامش و بدون نگرانی سخنرانی کردند و چند تن از شاعران شعر خواندند؛ در نتیجه، خواننده در نمی یابد آن شب ها در چه شرایطی و چگونه برگزار شد، دبیران و اعضای کانون نویسندگان با چه مسائل و مشکلاتی مواجه شدند و در آن ده شب چه گذشت.علاوه بر این، در کتاب ده شب متن پیراسته سخنرانی ها منتشر شده، حال آن که وقتی نوارهای صوتی آن سخنرانی ها را می شنویم متوجه می شویم تفاوت هایی بین متن پیراسته منتشر شده در کتاب ده شب با آنچه شنوندگان در آن شب ها شنیدند، وجود دارد.موضوع بسیار مهمی که در کتاب ده شب نیست، نق ... ادامه ...

۵۵آنلاین :هادی حسینی نژاددوستداران شعر در کشور ما، محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی تبار مقیم ایران را از سال ها قبل با غزل ها و غزل مثنوی های مشهورش می شناسند. ضمن اینکه او دبیری یازدهمین دوره از جشنواره شعر فجر ایران را به عهده داشت؛ جایزه ای که به شکل ویژه به بررسی شعر شاعران افغانستان نیز پرداخت. با این اوصاف با موضوع بررسی جریان شعر چند دهه اخیر افغانستان، سراغ او رفتیم.ارتقای شعر افغانستان در سایه امنیت نسبیکاظمی درباره سابقه جریان های شعری افغانستان در ٣٠ سال اخیر گفت: «در دوره های جنگ و جهاد، بسیاری از شاعران پراکنده شدند در کشورهای دیگر و برای آنهایی که در کشور ماندند، زمینه فعالیت چندان مناسب نبود. منظورم از آغاز دهه هفتاد تا دهه هشتاد است؛ زمانی که مملکت بعد از فروپاشی دولت کمونیستی دچار جنگ های داخلی بین مجاهدین و ارتش طالبان بود. منتها بعد از آن دوره، دو اتفاق فرخنده برای شعر افغانستان رخ داد؛ یکی اینکه به طور نسبی امنیت و آرامش به کشور بازگشت و این آرامش، زمینه رشد شعر را در کشور فراهم آورد؛ آنچنان که شاعران جوان توانستند بدون اینکه چندان دغدغه جنگ یا مهاجرت داشته باشند، به فعالیت های ادبی خود بپردازند. در عین حال اتفاق دیگر، بازگشت بخشی از آن دسته شاعران که به دلیل آغاز جنگ مهاجرت کرده بودند، به کشور بود. بعضی از این چهره ها با دست مایه ها و ظرفیت های خوبی به وطن بازگشتند و زمینه ساز پیشرفت هایی برای جریان های شعری افغانستان شدند.از طرف دیگر برخی نهادها و مراکز ادبی که فعالیت شان متوقف مانده بود، بازگشایی شدند و فعالیت های خود را از سر گرفتند که مجموعا اتفاقات خوبی را برای جریان های ادبی و شعری رقم زدند؛ مانند انجمن نویسندگان افغانستان و انجمن قلم. همچنین شاهد تاسیس مراکز تازه ای هم بودیم که به رشد ادبیات و شعر کمک بسزایی کردند. این تحولات باعث شد جریان های شعری افغانستان تا حد زیادی رونق پیدا کند. البته فعالیت های ادبی در طول این سال ها، بیشتر در سه کانون بزرگ؛ یعنی شهرهای کابل، مزارشریف و هرات جریان داشته اما در سایر شهرها نیز متوقف نمانده است.»تکثر و تنوع در آثار شاعران افغانوی درباره تحولات فنی شعر در سال های اخیر نیز توضیح داد: «شعر شاعران افغانستان دچار تحولات قابل توجهی در عرصه شعر کلاسیک و مدرن شده و بخش قابل توجهی از این تاثیرات، حاصل آشنایی و قرابت شاعران افغان با شعر شاعران ایرانی بوده است؛ خصوصا با امکاناتی که فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در دسترس همگان قرار داد. البته رفت وآمدها، جلساتی که شاعران دو کشور در آنها شرکت داشته اند- مانند جلسات مربوط به جشنواره شعر فجر در سال های اخیر- و همچنین مطالعه کتاب ها و دف ... ادامه ...

یکی از اعضای گروه «چکاد ساری» از تجربه بی نظیر ثبت زندگی جانوران می گوید عکاسی از حیات وحش سخت و هیجان انگیز است ارتباطات > تصویری - حسن احمدی فرد:در یکی از برنامه های عکاسی بعد از سه روز کمین، موفق شدیم یک خرس را با سه توله اش ببینیم. خب فرصت دیدن یک خرس به سختی پیش می آید و اگر درست استفاده نشود، فقط حسرتش برای عکاس باقی می ماند حامد تیزرویان یکی از بهترین و در عین حال جوانترین عکاسان حیات وحش کشور است. متولد ۷۰ است و پنج سال است که به صورت حرفه ای عکاسی می کند. عکس های او شکوه دور از چشم طبیعت ایران زمین و حیات جانوری را پیش روی ما می گذارد. تیزرویان علاوه برعکاسی حیات وحش، عضو گروه کوچکی است که با دوستانش تشکیل داده اند. گروه «چکادساری» طبیعت گردی و آموزش جوامع محلی برای حفاظت بیشتر از مواهب طبیعی را در دستور کار دارد. گفت وگوی ما با این عکاس و فعال محیطزیست را بخوانید.چرا عکاسی از حیات وحش به ویژه در ایران، مهم است؟ما در ایران مواریث ملی فراوانی داریم؛ از تخت جمشید بگیرید تا مسجد امام اصفهان. می شود گفت همه ایرانی ها هم کم و بیش به اهمیت این مواریث ملی آگاه هستند. اما درباره میراث طبیعی این آگاهی ها به حداقل می رسد. ما ایرانی ها از داشته های طبیعی مان چندان آگاهی نداریم و اهمیت شان را نمی شناسیم. حیات جانوری غنی، یکی از داشته های ارزشمند طبیعی است اما جامعه درباره آن چیزی نمی داند. مثلا کمتر کسی در جامعه، اطلاعاتی از خرس قهوه ای یا خرس سیاه دارد. کمتر کسی از اهمیت و ارزش گور ایرانی آگاه است. ما برای آسیب ها و تخریب های تخت جمشید نگرانیم و این نگرانی به حق هم هست اما چون شناختی نداریم، کاهش جمعیت خرس، نگرانمان نمی کند. یوزپلنگ ایرانی درهمه زیستگاه هایش در آسیا منقرض شده و فقط در شماری از زیستگاه ها در ایران جمعیت اندکی از اینگونه ارزشمند جانوری باقی مانده است اما جامعه آنقدرها نگران خطر انقراض یوز ایرانی نیست. بخش عمده ای از این ناهنجاری، به آگاهی کم جامعه از حیات جانوری برمیگردد. همه آدمها که نمیتوانند راه بیفتند و بروند درعمق مناطق دست نخورده جنگلی، خرس قهوه ای را ببینند یا در زیستگاه های بیابانی بچرخند تا بتوانند یوز ایرانی را از نزدیک مشاهده کنند. اینجا عکاسی از حیات وحش اهمیت پیدا میکند. منِ عکاسِ حیات وحش وظیفه دارم از این مواریث طبیعی عکس بگیرم و آن را در برابر دید جامعه بگذارم. وظیفه دارم به یاد جامعه بیاورم که همان قدر که نگران تخت جمشید ، طاق بستان و مسجد امام است، باید نگران میراث طبیعی و آسیب های وارده به آن هم باشد.عکاسان حیات وحش چقدر در انجام این وظیفه موفق بوده اند؟ عکاسان حیات وحش، در گذشته و در امروز، توانسته اند عکس های خوبی از حیات غنی جانوری کشور تهیه کنند. این، البته نسبی است و لابد می شده و می شود که آثار بهتری هم ارائه کرد اما این آثار به زمینه ای ... ادامه ...

مدیر ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ۵:۰۲ ب.ظ 38 بازدید در پی دعوت رهبری از شاعران به سرودن شعر هجو :به گزارش شیرین طنز، به نقل از شهرستان ادب: شنبۀ هفتۀ گذشته، ۲۰ خرداد بود که رهبر فرزانۀ انقلاب در دیدار سالانۀ خود با جمعی از شاعران، با اشاره به خالی بودن جای ژانر هجو در ادبیات امروز کشور بر توجه به این مسئله تأکید کردند:«هجو جایش خالی است؛ باید هجو بشوند این ها که یک کارهایی گاهی می کنند. اینکه بیایند مثلاً فرض کنید کشوری مثل عربستان سعودی را بکنند [فلان کارۀ] کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل! دیگر از این جالب تر چیزی نیست! واقعاً جای هجو دارد، حیف است که هجو نشود!»بر همین اساس گروهی از شاعران و طنزپردازان توانای کشور در پی تذکر مهم و هوشمندانۀ ایشان به این دعوت واکنش نشان دادند و دغدغه‎مندانه به سراغ مسئله رفتند. اما در این میان بعضاً کسانی هم هستند که با توجه به مهجور بودن این ژانر و همچنین فراز و فرودهایی که شعر هجو در گذشتۀ ادبی ما با آن روبرو بوده است، هنوز تصور روشن و صحیحی از ماجرا ندارند و در ذهن خویش دربارۀ حدود و صغور شعر هجو و تفاوت آن با دشنام دادن و ناسزا گفتن، درگیر سؤالاتی هستند. محمدرضا وحیدزاده، شاعر و منتقد، کوشیده است به برخی از این سؤالات پاسخ گوید.هجو در اصطلاح ادبیهجو در لغت به معنی نکوهیدن، سرزنش، شمردن معایب و عیب کردن و دشنام دادن کسی را است. (معین : ۵۱۰۴) اما در معنای اصطلاحی به شعری گفته می شود که در مذمت کسی سروده شده باشد. بدگویی از کسی به شعر است به شرط آنکه آنچه بر کسی عیب گرفته می شود برای او واقعاً عیب باشد. هجو در شعر فارسی نخستین جلوۀ طنز و سنتی برگرفته از ادبیات عرب در دوران جاهلیت است. (داد : ۵۳۵)شعر هجو معمولاً لحنی صریح و گزنده دارد و غالباً با بدگویی و دشنام همراه است. هجو می تواند همراه با رکاکت هم باشد. اما به اعتقاد برخی ها شعر هجو آنگاه که با هدف بیان دردهای اجتماعی و سیاسی سروده می شود، احتمالاً به دلیل اغراض غیرشخصی و مصلحانه اش، زبان ملایم تری دارد. همچنین هرگونه تکیه و تأکید بر زشتی های یک چیز را، چه از روی ادعا باشد و چه از روی حقیقت، هجوْ نامیده اند. دکتر سیروس شمیسا در کتاب انواع ادبی خود برای هجو دو معنی مراد می کند: «یکی به معنی ژرف ساختیِ آن که بنیاد همۀ انواعی است که در آن قهرمان یا موضوع را فروتر از آنچه هست نشان می دهند و نسبت به او نظر خوشی ندارند و بدین ترتیب طنز و پارودی و شهرآشوب را از فروع و اقسام هجو (species) شمرده ایم. و دیگر در معنای اصطلاحی که نوعی شعر است که در آن به مذمت کسی بپردازند و از او بد گویند. در هجو که صورت منظوم (بیشتر به صورت قطعه) دارد، شاعر همۀ کوشش خود را به کار می برد تا طرف را بی آبرو و خوار سازد و در این زمینه کار را به غلو و گاه به زشت نگاری می رساند.» (شمیسا: ۲۴۴)پیشینۀ هجو را نیز باید در گذشتۀ دیرسال شعر جستجو کرد. چنانکه این شیوۀ شاعری در میان ملل مختلف ریشه های تاریخی دارد. در میان اعراب جاهلی هجوِ دشمنان فرد و قبیله سنتی پایدار بوده است. هجو را در میان ایرانیان نیز باید در لابه لای آثار حماسی آن ها جست. اما بی گمان کهن ترین سنت ادبی متعلق به یونانیان باستان است. چنانکه یونانیان از گذشته های دور در کمدی های خود به هجو ناراستی ها و زشتی های فردی و اجتماعی می پرداختند و با لحنی تمسخرآمیز مفاهیم و رفتارهای پست را هجو می کردند.«در سنت ادبی غرب، کمدی های یونان باستان گهگاه با هجوهای سیاسی درآمیخته است. برای نمونه، نمایشنامه نویسی به نام کراتینوس در یکی از نمایشنامه های خود با نام دیونوس آلکساندروس، تلویحاً بر پرکلس حکمران می تازد. همچنین آریستوفانس، نمایشنامه نویس یونان باستان، به خاطر هجو سیاستمداری به نام کلئون به محکمه کشیده شد. وضع قانونی که به موجب آن شعرا از حلمه به نام و نشان اشخاص منع می شدند، اگرچه دوامی نیافت، گواه آن است که کمدی نویسان یونان باستان در آثار خود کماکان به هجو اشخاص معینی می پرداختند.» (داد، سیما: ۵۳۶)حتی نقل شده است که در سده هفتم پیش از میلاد، آرخیلوخوس خطاب به لیکامبس، هجوی چنان قوی سرود که او و دخترانش در پی آن خود را به دار آویختند. در سنت ادبی غرب، ارسطو در کتاب مشهور خود، فن شعر یا بوطیقا که همانا از مهم ترین میراث فلسفی و ادبی یونان و از جملۀ اولین آثار مکتوب در ریتوریک یا بلاغت ادبی است، هرچند مختصر توصیحاتی دربارۀ هجو در کمدی داده است. او به اجمال در این کتاب گفته است: «اما کمدی، چنانکه گفتیم، تقلید است از اطوار و اخلاق زشت، نه این که تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلکه فقط تقلید اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزا می شود. آنچه موجب ریشخند و استهزا می شود نیز امری است که در آن عیب و زشتی هست اما از آن عیب و زشتی گزندی به کسی نمی رسد. چنانکه آن نقاب ها که بازیگران از روی هزل و شوخی بر چهره می گذارند زشت و ناهنجار هست، اما به کسی آزار نمی رساند.» (زرین کوب: ۱۲۰)هجو در آثار شاعرانِ دوستدار پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)هجو در میان مسلمانان و در دورۀ اسلامی نیز رواج داشته است. چنانکه با توجه به نقش و جایگاه مهم شعر در میان اعراب، گاهی به موازات جنگ هایی که میان مسلمانان و مشرکان در جریان بوده، شعر نیز کارکرد خود را می یافته و در قالب مدح و هجو ایفای نقش می کرده است. اساساً می توان گفت شعر در این دوران مهم ترین ابزار تبلیعاتی جهت مبارزۀ فرهنگی محسوب می شده است. در این میان رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با توجه به چنین نقش مهم و اثرگذاری همواره از شاعران آزاده و مدافع حق حمایت می کرده اند و سعی در تقویت و راهنمایی آن ها داشته اند. به عنوان مثال هنگامی که از پیامبر اکرم (ص) دربارۀ شعر و شاعری سؤال شد، ایشان با پاسخی روشن شعر را نیز امکانی برای جهاد در راه خداوند معرفی فرمود: «لَمّا سُئلَ عنِ الشُّعَراءِ: إنّ المُؤمِنَ مُجاهِدٌ بِسَیفِهِ ولِسانِهِ ، والذی نَفسی بیدِهِ لَکأنّما یَنضِحُونَهم بِالنَّبلِ» (همانا مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد مى‏کند؛ سوگند به آن که جانم در دست اوست، سخنان شاعران «مؤمن» چون تیرى است که به دشمن مى‏زنند.)بر همین اساس در میان شاعران مسلمان و حق جو می توان از حَسّان بن ثابِت یاد کرد. او از بزرگ ترین شاعران عرب قبل از ظهور اسلام و در آغاز دورۀ اسلامی بود. حسان شاعری مخضرم و چیره دست بود که در مدح و هجو زبانی گویا داشت. او با هجو دشمنان رسول اکرم (ص)، به ویژه آن ها که زبان به هجو پیامبر گشوده بودند، بارها توانست هجمه های مشرکان را با اشعار خود پاسخی در خور گوید. از آن جمله پس از هجو پیامبر توسط ابوسفیان، او شعری بلند و کوبنده در هجو ابوسفیان سرود. حسان، ابولهب و ابوجهل را نیز از تیغ هجوهای خود در امان نگذاشت.وی به رغم حضور نداشتن در هیچ یک از جنگ های صدر اسلام، پیوسته با قدرت کلام خود جبهۀ حق را یاری می رساند و با اشعار هجو خویش دشمنان خدا و رسولش را رسوا می کرد. او با آموختن علم انساب از ابوبکر و با مهارتی که داشت، بی آنکه غباری بر نام مبارک پیامبر اکرم (ص) و اعقاب ایشان بنشیند، چنان به هجو مشرکان قریش پرداخت که موجب تحسین رسول خدا و حیرت قریشیان گردید. نقل هست که پیش از هجو قریش حسان در پاسخ به پیامبر (ص) که فرمود «با من چه می کنی؟» گفت: «شما را از آن چنان بیرون می کشم که مویی را از خمیری بیرون می کشند». از آن سو پیامبر (ص) نیز همواره او را تأیید می کرد ... ادامه ...

تریلر علمی-تخیلی life با بازی جیک جیلنهال، ربکا فرگوسن و رایان رینولدز یکی از بهترین فیلم های پاپ کورنی امسال است. همراه زومجی باشید.«حیات» (life) یکی از همان فیلم هایی است که دوست دارم بیشتر از سمت هالیوود ببینم. فیلمی که آدم با خیال راحت می تواند صفات دست کم گرفته شده ای مثل «پاپ کورنی» و «مفرح» را به آن نسبت بدهد. فیلمی که شاید آن را به محض بالا رفتن تیتراژ یا حداقل چند روز بعد از اتمام فراموش کنم، اما مطمئنا از تماشایش لذت می برم. به این ترتیب «حیات» به جمع «جان ویک ۲»، «اشخاص پنهان» و «قطار بوسان» به عنوان بهترین فیلم های پاپ کورنی که این اواخر تماشا کرده ام می پیوندد. این چهار فیلم شاید در ظاهر ربطی به یکدیگر نداشته باشند؛ بالاخره دارم درباره ی یک تریلر علمی-تخیلی، یک اکشن انتقام محور، یک کمدی تاریخی و یک فیلم فاجعه ای زامبی محور حرف می زنیم. اما هر چهار فیلم دو نقطه ی مشترک دارند که به موفقیتشان منجر شده است. با اینکه هر چهارتا، فیلم های اصلا انقلابی و نوآورانه ای نیستند، اما هر چهارتا در بازآفرینی و بازیافت درستِ عناصر فیلم های قدیمی ترِ ژانرشان کار بی نظیری انجام داده اند. هدفِ هر چهار فیلم این است که تماشاگر را برای چند ساعت سرگرم کنند. هیچکدام نه قصد به راه انداختن دنیای سینمایی ای را دارند و نه سعی می کنند مخاطب را با ابعاد بزرگ انفجارها و خرابی هایشان شگفت زده کنند و از این طریق روی کمبود های اساسی فیلمشان درپوش بگذارند.در عوض هر چهارتا، فیلم هایی هستند که توسط چندتا عاشق سینما برای عاشقان سینما ساخته شده است. سعی نمی کنند چیزی را که مخاطب نمی خواهد به زور به خوردش بدهند و سعی نمی کنند چیزی را که شدنی نیست به زور چاقو عملی کنند، بلکه سازندگان همه ی این فیلم ها به کلاسیک ها و بزرگان تاریخ سینما نگاه کرده اند و با خودشان پرسیده اند، چرا مردم بعد از تمام این سال ها درباره ی آنها صحبت می کنند؟ چرا این فیلم ها جاویدان شده اند؟ چرا جریان ساز شدند؟ و بعد تلاش کرده اند تا فرمول موفق آن فیلم ها را به بهترین شکل ممکن در فیلم خودشان تکرار کنند. در نتیجه با فیلم هایی روبه رو می شویم که اگرچه بلافاصله به یاد منابع الهامشان می افتیم و اگرچه بعضی وقت ها مثل «حیات» یا «اشخاص پنهان» چیز تازه ای برای گفتن ندارند، اما به طرز لذ ت بخشی خوش ساخت هستند و سعی می کنند با داستان و فضای جمع و جورتری تماشاگرانشان را سرگرم کنند. چیزی که این روزها به سختی می توان در کارخانه ی هالیوود پیدا کرد. اما یادمان نرود که بازآفرینی عناصر کلیشه ای و کهن الگوهای ژانر و روایت دوباره ی آنها به طوری که بیننده را در داستانی که بارها شبیه اش را دیده است غرق کنید کار آسانی نیست. مخصوصا اگر فیلم تان فقط و فقط از کلیشه های ژانر تشکیل شده باشد و نوآوری تازه ای برای ارائه نداشته باشد. «حیات» به جز پایان بندی اش فاقد هرگونه نکته ی منحصربه فردی که قبلا ندیده باشیم است. قصه درباره ی ماجرای تکراری هیولایی بیگانه است که در یک فضاپیما رها می شود و کارکنانش را به قتل می رساند.قصه ای که بیشتر از همه آن را از «بیگانه»ی ریدلی اسکات و دنباله های مختلفش می شناسیم. گروهی از دانشمندان به نقطه ی دورافتاده و ناشناخته ای از فضا سفر می کنند و وقتی که حسابی از نزدیک ترین کمک دور شدند و به انزوای مطلق رسیدند، اکتشاف تاریخی و بزرگی می کنند. اما خیلی زود با پیدا شدن سروکله ی موجودی قاتل، به این نتیجه می رسند که کاش اجازه می دادند رازهای هستی همین طوری سربسته باقی می ماندند. شباهت های «حیات» به «بیگانه» از کانسپتش شروع می شود و تا کپسول های خواب فضانوردان، پیچ های داستانی، اتمسفر افسرده کننده، قتل های خونین و البته طراحی هیولای مرکزی اش ادامه دارد. این قصه در حوزه ی فیلم های ترسناک/علمی -تخیلی به اندازه ی دوستی یک دختر و پسر در فیلم های کمدی رومانتیک یا درگیری کلانتر با غارتگران شهرش در فیلم های وسترن تکرار شده است. بله، معمولا فیلم ها ساختار کهنه شان را با نوآوری هایشان می پوشانند. اما نکته ای که «حیات» را در جایگاه متفاوتی قرار می دهد این است که خبری از هیچ گونه فاصله گیری از این فرمول یا اعمال خلاقیتی در آن نیست. «حیات» به معنای واقعی کلمه فیلمی است که به بیگانه ای کمر بسته به قتل کارکنان فضاپیما خلاصه شده است و بس. چنین حرکتی خطرناک است. چون کافی است بیننده با انتظاری کمی بیش از اندازه سراغ فیلم برود تا ناامید شود. اما اگر از قبل با این آگاهی سراغ فیلم بروید که «حیات» چیزی بیشتر از ترکیب فضای واقع گرایانه ی «جاذبه »ی آلفونسو کوآرون و نسخه ی آلترناتیوی از زنومورفِ «بیگانه » ی ریدلی اسکات با پایانی در تضاد با «رسیدن» (arrival) نیست، مطمئنا می توان از تماشای آن لذت برد و حتی شاید بعضی وقت ها تحسینش هم کرد.به مرور به این نتیجه می رسید که «حیات» خنده دارترین و بی ربط ترین اسمی است که می شد برای این فیلم انتخاب کردتا بعد از اتمام «حیات» نمی دانستم فیلمنامه اش کار چه کسانی است، اما بعد از اینکه فهمیدم کار، کارِ رنت ویس و پاول ورنیک است، دیگر از برخورد با چنین فیلم ژانرِ خوبی شوکه نشدم. معروف ترین فیلمنامه هایی که به دست این دو نگارش شده، «زامبی لند» و «ددپول» هستند. بله، فکر کنم حالا بهتر می توانید درک کنید چرا «حیات» با وجود کلیشه ای بودن، همان چیزی را ارائه می کند که طرفداران فیلم های تیر و طایفه ی «بیگانه» می خواهند. رنت ویس و پاول ورنیک از جمله نویسندگانی هستند که حوزه ی کارشان را به خوبی می شناسند. بر ژانری که در آن کار می کنند احاطه دارند. جنس فیلمنامه هایشان مثل این است که آنها را براساس تجربیات سینمادوستان می نویسند. انگار از صبح تا شب در انجمن های اینترنتی می گردند، بحث و گفتگوهای مردم درباره ی فیلم ها را می خوانند و درباره ی همان چیزی فیلمنامه می نویسند که مردم دوست دارند در نسخه ی آلترناتیوی از فیلم های موردعلاقه شان ببینند. مثلا در «زامبی لند» با کمدی زامبی محوری طرفیم که شخصیت اصلی اش قانون های خاصی برای زنده ماندن در آخرالزمان دارد یا کاراکترها درباره ی خفن ترین قتل ها ... ادامه ...

تریلر علمی-تخیلی life با بازی جیک جیلنهال، ربکا فرگوسن و رایان رینولدز یکی از بهترین فیلم های پاپ کورنی امسال است.«حیات» (life) یکی از همان فیلم هایی است که دوست دارم بیشتر از سمت هالیوود ببینم. فیلمی که آدم با خیال راحت می تواند صفات دست کم گرفته شده ای مثل «پاپ کورنی» و «مفرح» را به آن نسبت بدهد. فیلمی که شاید آن را به محض بالا رفتن تیتراژ یا حداقل چند روز بعد از اتمام فراموش کنم، اما مطمئنا از تماشایش لذت می برم. به این ترتیب «حیات» به جمع «جان ویک ۲»، «اشخاص پنهان» و «قطار بوسان» به عنوان بهترین فیلم های پاپ کورنی که این اواخر تماشا کرده ام می پیوندد. این چهار فیلم شاید در ظاهر ربطی به یکدیگر نداشته باشند؛ بالاخره دارم درباره ی یک تریلر علمی-تخیلی، یک اکشن انتقام محور، یک کمدی تاریخی و یک فیلم فاجعه ای زامبی محور حرف می زنیم. اما هر چهار فیلم دو نقطه ی مشترک دارند که به موفقیتشان منجر شده است. با اینکه هر چهارتا، فیلم های اصلا انقلابی و نوآورانه ای نیستند، اما هر چهارتا در بازآفرینی و بازیافت درستِ عناصر فیلم های قدیمی ترِ ژانرشان کار بی نظیری انجام داده اند. هدفِ هر چهار فیلم این است که تماشاگر را برای چند ساعت سرگرم کنند. هیچکدام نه قصد به راه انداختن دنیای سینمایی ای را دارند و نه سعی می کنند مخاطب را با ابعاد بزرگ انفجارها و خرابی هایشان شگفت زده کنند و از این طریق روی کمبود های اساسی فیلمشان درپوش بگذارند.در عوض هر چهارتا، فیلم هایی هستند که توسط چندتا عاشق سینما برای عاشقان سینما ساخته شده است. سعی نمی کنند چیزی را که مخاطب نمی خواهد به زور به خوردش بدهند و سعی نمی کنند چیزی را که شدنی نیست به زور چاقو عملی کنند، بلکه سازندگان همه ی این فیلم ها به کلاسیک ها و بزرگان تاریخ سینما نگاه کرده اند و با خودشان پرسیده اند، چرا مردم بعد از تمام این سال ها درباره ی آنها صحبت می کنند؟ چرا این فیلم ها جاویدان شده اند؟ چرا جریان ساز شدند؟ و بعد تلاش کرده اند تا فرمول موفق آن فیلم ها را به بهترین شکل ممکن در فیلم خودشان تکرار کنند. در نتیجه با فیلم هایی روبه رو می شویم که اگرچه بلافاصله به یاد منابع الهامشان می افتیم و اگرچه بعضی وقت ها مثل «حیات» یا «اشخاص پنهان» چیز تازه ای برای گفتن ندارند، اما به طرز لذ ت بخشی خوش ساخت هستند و سعی می کنند با داستان و فضای جمع و جورتری تماشاگرانشان را سرگرم کنند. چیزی که این روزها به سختی می توان در کارخانه ی هالیوود پیدا کرد. اما یادمان نرود که بازآفرینی عناصر کلیشه ای و کهن الگوهای ژانر و روایت دوباره ی آنها به طوری که بیننده را در داستانی که بارها شبیه اش را دیده است غرق کنید کار آسانی نیست. مخصوصا اگر فیلم تان فقط و فقط از کلیشه های ژانر تشکیل شده باشد و نوآوری تازه ای برای ارائه نداشته باشد. «حیات» به جز پایان بندی اش فاقد هرگونه نکته ی منحصربه فردی که قبلا ندیده باشیم است. قصه درباره ی ماجرای تکراری هیولایی بیگانه است که در یک فضاپیما رها می شود و کارکنانش را به قتل می رساند.قصه ای که بیشتر از همه آن را از «بیگانه»ی ریدلی اسکات و دنباله های مختلفش می شناسیم. گروهی از دانشمندان به نقطه ی دورافتاده و ناشناخته ای از فضا سفر می کنند و وقتی که حسابی از نزدیک ترین کمک دور شدند و به انزوای مطلق رسیدند، اکتشاف تاریخی و بزرگی می کنند. اما خیلی زود با پیدا شدن سروکله ی موجودی قاتل، به این نتیجه می رسند که کاش اجازه می دادند رازهای هستی همین طوری سربسته باقی می ماندند. شباهت های «حیات» به «بیگانه» از کانسپتش شروع می شود و تا کپسول های خواب فضانوردان، پیچ های داستانی، اتمسفر افسرده کننده، قتل های خونین و البته طراحی هیولای مرکزی اش ادامه دارد. این قصه در حوزه ی فیلم های ترسناک/علمی -تخیلی به اندازه ی دوستی یک دختر و پسر در فیلم های کمدی رومانتیک یا درگیری کلانتر با غارتگران شهرش در فیلم های وسترن تکرار شده است. بله، معمولا فیلم ها ساختار کهنه شان را با نوآوری هایشان می پوشانند. اما نکته ای که «حیات» را در جایگاه متفاوتی قرار می دهد این است که خبری از هیچ گونه فاصله گیری از این فرمول یا اعمال خلاقیتی در آن نیست. «حیات» به معنای واقعی کلمه فیلمی است که به بیگانه ای کمر بسته به قتل کارکنان فضاپیما خلاصه شده است و بس. چنین حرکتی خطرناک است. چون کافی است بیننده با انتظاری کمی بیش از اندازه سراغ فیلم برود تا ناامید شود. اما اگر از قبل با این آگاهی سراغ فیلم بروید که «حیات» چیزی بیشتر از ترکیب فضای واقع گرایانه ی «جاذبه »ی آلفونسو کوآرون و نسخه ی آلترناتیوی از زنومورفِ «بیگانه » ی ریدلی اسکات با پایانی در تضاد با «رسیدن» (arrival) نیست، مطمئنا می توان از تماشای آن لذت برد و حتی شاید بعضی وقت ها تحسینش هم کرد.به مرور به این نتیجه می رسید که «حیات» خنده دارترین و بی ربط ترین اسمی است که می شد برای این فیلم انتخاب کردتا بعد از اتمام «حیات» نمی دانستم فیلمنامه اش کار چه کسانی است، اما بعد از اینکه فهمیدم کار، کارِ رنت ویس و پاول ورنیک است، دیگر از برخورد با چنین فیلم ژانرِ خوبی شوکه نشدم. معروف ترین فیلمنامه هایی که به دست این دو نگارش شده، «زامبی لند» و «ددپول» هستند. بله، فکر کنم حالا بهتر می توانید درک کنید چرا «حیات» با وجود کلیشه ای بودن، همان چیزی را ارائه می کند که طرفداران فیلم های تیر و طایفه ی «بیگانه» می خواهند. رنت ویس و پاول ورنیک از جمله نویسندگانی هستند که حوزه ی کارشان را به خوبی می شناسند. بر ژانری که در آن کار می کنند احاطه دارند. جنس فیلمنامه هایشان مثل این است که آنها را براساس تجربیات سینمادوستان می نویسند. انگار از صبح تا شب در انجمن های اینترنتی می گردند، بحث و گفتگوهای مردم درباره ی فیلم ها را می خوانند و درباره ی همان چیزی فیلمنامه می نویسند که مردم دوست دارند در نسخه ی آلترناتیوی از فیلم های موردعلاقه شان ببینند. مثلا در «زامبی لند» با کمدی زامبی محوری طرفیم که شخصیت اصلی اش قانون های خاصی برای زنده ماندن در آخرالزمان دارد یا کاراکترها درباره ی خفن ترین قتل های زامبی که به ... ادامه ...

خیامانه ها، نقطه قوت رباعیات خواجو فرهنگ > ادبیات - همشهری آنلاین:مجموعه درس گفتارهایی درباره خواجو، چهارشنبه ۱۹ مهر با برگزاری سی وچهار نشست به پایان رسید. در این ۳۴ نشست، ۲۵ استاد ادبیات فارسی درباره زندگی و زمانه خواجو، خاستگاه و پایگاه جغرافیایی اش، تاثیرپذیری خواجو از سعدی، تاثیرگذاری اش بر حافظ، مقایسه مثنوی های خواجو با مثنوی های نظامی، مضامین عرفانی در آثار خواجو، بررسی مثنوی های همای و همایون، گل و نوروز، روضه الانوار و کمال نامه بحث کردند. آخرین درس گفتار خواجو به بررسی «رباعیات خواجو و جریان رباعی سرایی فارسی در قرن هشتم» اختصاص داشت که با سخنرانی سیدعلی میرافضلی، شاعر و پژوهشگر، برگزار شد.در ابتدای این درس گفتار، سیدعلی میرافضلی جایگاه خواجو در رباعی سرایی را چنین شرح داد: خواجوی کرمانی در تاریخ رباعی فارسی شاعر چندان مهمی نیست. اگر رباعیاتش را با غزل های اش و حتا مثنوی های اش مقایسه کنیم از نقشی که در غزل فارسی داشته، در رباعیاتش اثری نمی بینیم. البته این بحثی است که درباره اغلب شعرای قرن هشتم می توان مطرح کرد. رباعی در قرن هشتم نتوانسته در تاریخ رباعی فارسی اثر ماندگاری بگذارد. بنابراین نمی توان جایگاه خواجو را درباره رباعی فراببریم اما بحث درباره آن لازم است. اگر گزینش ما بر مبنای رباعی های فارسی، نه درخشان ترین رباعیات، باشد و بخواهیم جنگی از رباعیات فارسی تهیه کنیم می توانیم برای خواجو سهمی در نظر بگیریم. بنابراین با این بینش می گویم که خواجو در تاریخ رباعی فارسی نقش چندان مهمی ندارد.وی در مقایسه جایگاه خواجو در رباعی در قیاس با هم عصران اش ادامه داد: دکتر شمیسا در کتاب «سیر رباعی در شعر فارسی» جریان رباعی فارسی را در سه گروه شاعران رباعی گوی، صوفیان و عالمان پی گرفته است و هر کدام از این گروه ها را قرن به قرن بررسی کرده است. مرحوم دکتر محمد کامکار پارسی در کتاب «رباعی و رباعی سرایان»، بررسی شاعران رباعی سرا را از آغاز تا قرن هشتم بر اساس سلسله های حاکمان هر دوره انجام داده است منتها شاعران قرن هفتم و هشتم را یک جا و بدون اشاره به سلسله ها بررسی کرده است. علت هم تعدد حاکمان در این دو قرن بوده است. من برای خودم تقسیم بندی ای که دارم که بر مبنای فراز و فرود رباعی فارسی است و تغییر و تحولات آن را بر اساس نظم تاریخی رباعی فارسی به شش دوره تقسیم کرده ام: دوره نخست دوره شکل گیری رباعی است که از زمان رودکی آغاز می شود و تا اواخر قرن پنجم امتداد دارد. در این دوره رودکی که می گویند مخترع رباعی است، حضور دارد. هر چند که شواهد تاریخی خلاف این نظر را دارند. اشارات و اماراتی در متون تصوف هست که بیان می کند پیش از رودکی در محافل صوفیه به رباعی سماع می کردند. در همین دوران، دو چهره معروف تصوف یعنی ابوسعید ابی الخیر و خواجه عبدالله انصاری را داریم که امروزه جزو سرآمدان رباعی سرایی هستند اما در زمان خود به رباعی سرایی شهرتی نداشتند. در دوره دوم که قرن ششم و هفتم را در برمی گیرد یکی از ... ادامه ...

علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی ، به کمک مطالعه ای جدید مورد بررسی قرار گرفت. جهان های آبی، منابع خود را پیش از شکل گیری حیات از دست می دهند!تلاش برای کشف حیات بیگانه در سیارات و منظومه های همسایه، در دهه های اخیر به شکلی جدی انجام می گیرد. در چند سال گذشته، دانشمندان به یافته های مهمی در رابطه با شرایط حاکم بر جهان های فراخورشیدی دست یافته اند که می تواند علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی را توضیح دهد.زمانی که صحبت از جستجوی حیات در سیارات همسایه می شود، وجود و یا عدم وجود آب مایع در این سیاره ها، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برای اینکه منابع آبی بتوانند به مدت طولانی بر سطح این سیارات باقی بمانند، لازم است که این سیاره در نقطه ای قابل سکونت از مدار ستاره خود واقع شده باشد.وجود آب مایع در سیارات فرازمینی، یک شرط ضروری برای شکل گیری مقدمات حیات در این جهان ها به شمار می رود. در سال های اخیر، اکتشافات جدید دانشمندان نشان داده است که تعداد جهان های آبی در کیهان، بیشتر از آن چیزی ست که پیش تر تصور می شد.جهان های آبی، به آن دسته از سیاراتی اطلاق می شود که نیمی از جرم آن ، از منابع آبی و اقیانوس هایی عمیق تشکیل شده باشد.بر اساس یک مطالعه جدید توسط تیمی از ستاره شناسان دانشگاه پرینستون (princeton) میشیگان (michigan) و هاروارد (harvard)، این دسته از سیارات، نمی توانند آب را تا مدت زمانی طولانی در سطح خود نگه دارند و همین امر به عنوان علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی مطرح شده است.این مقاله با عنوان «کاهش منابع آبی به علت تلفات اتمسفری» (the dehydration of water worlds via atmospheric losses) و توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه پرینستون منتشر شده و نگاهی دقیق به شرایط جوی جهان های آبی دارد.این مطالعه جدید، عمدتا جهان هایی را شامل می شود که در مدار ستاره های کم جرم (کوتوله قرمز) از نوع m گردش می کنند. این سیاره ها در اندازه ای مشابه به زمین بوده و غالبا دارای سطوح هستند. نکته عجیب در مورد جهان های آبی در منظومه های فراخورشیدی این است که هنوز هیچ نشانه ای از وجود حیات در آنان یافت نشده و دانشمندان سعی دارند که با این مطالعه، به علت عدم وجود حیات بیگانه در سیارات فراخورشیدی پی ببرند.علاوه بر آن، بسیاری از این سیارات، در فاصله ای مناسب از ستاره خود واقع شده اند که همین امر، شانس وجود حیات در آنان را افزایش می دهد. از جمله این سیاره ها، می توان به سه سیاره سنگی موجود در منظومه تراپیست-1 (trappist-1) و همچنین سیاره پروکسیما بی (proxima b) در منظومه پروکسیما قنطروس اشاره کرد.مطالعات دانشمندان در سال های اخیر، نشان داد که سیاره سنگی پروکسیما بی و سایر سیارات مشابه با آن که در مدار ستاره های نوع m گردش می کنند، غالبا از جهان های آبی هستند.این یافته ها، بر اساس برآوردهای متعددی است که از طریق نظرسنجی های نجومی و مشاهدات اولیه سیارات فراخورشیدی به دست آمده و طبیعت سیارات سنگی را از منظره تازه ای به نمایش می گذارد. نکته قابل توجه در مورد جهان های آ ... ادامه ...

زیرساخت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از گذشته تاکنون دستخوش نقش زنان در پشت پرده و پس زمینه بوده است. چه بسا که زنان در دگرگونی و برپایی و فروپاشی هر کدام سهم بسزایی داشته اند. اینکه یک مقاله را با عنوان سهم زن در شعر معاصر و دگرگونی شعر معاصر قلم بزنیم و زن را با واژه ها و تعاریف نادرست در درجه دوم قرار دهیم خیانت بزرگی ست در حق خودمان، فرای جنسیت و در حق ادبیات. باید بحق گفت و نام برد از بانوان شاعر و سهم بزرگی که در ظرف شعر و فرهنگ ریخته اند و البته پس از آن حتماً نیاز می شود مقاله ای برای شاعران مرد و احقاق حق پایمال شده شان توسط همنوعان و همجنس هایشان نگاشت.در شعر کلاسیک فارسی و پیش از مشروطه، زن چندان چهره روشنی در شعر ندارد و این ناروشنایی، تصویر منعکس شده فرهنگ مردسالار جامعه بوده است. فرهنگی که در آن زن اگر چند بیتی شعر بداهه زمزمه کرده باشد پای تشت و دیگ و در پستو بوده است. زنی که حتی جایگاهی در شعر کلاسیک نداشته چگونه می توانسته به درجه شاعر شدن برسد؟ و اگر می رسیده توسط برادر و قوم و خویش خود کشته می شده است. چند نفر شاعر زن پیش از مشروطه داشته ایم و چند نفر نام این شاعران به گوششان خورده است؟ خوب است برای روشن شدن جهان تار شعر کلاسیک و دنیای تار زنان شاعر پیش از مشروطه نام چند شاعر زن در بدنه شعر کهن ذکر شود: رابعه قُزداری یا همان رابعه بنت کعب (شاعر سده چهارم هجری که عاشق برده برادرش شد و به دست برادرش کشته شد)مهستی گنجوی (شاعر اواخر سده پنجم و اوایل سده ششم هجری)جهان ملک خاتون (شاعر سده هشتم هجری)مهری هروی (شاعر سده نهم هجری)از شاعران زن پیش از پروین اعتصامی در دوره قاجار نیز که نامشان به گوش کمتر کسی رسیده است می توان از رَشحِه بیگُم، عالم التاج قائم مقامی، زندخت شیرازی و... نام برد. رگه های تجددخواهی توسط زنان معترض به وضع موجود، پس از مشروطه جرقه زد و به حضور زنان در عرصه های مختلف کمک شایانی کرد. این لرزه های کم رمق و کوچک برای زنان از دل جامعه ای بیرون آمد که همیشه زنان بزرگ و زیرکی را پشت پرده نگه داشته بود؛ زنانی که گاه از قدرتی حیرت انگیز در حوزه های اجتماعی-سیاسی برخوردار بودند و چون وزیران شطرنج، به رغم قدرت بسیارشان، قربانی بقای شاه شطرنج می شدند! زنانی که پتانسیل زیادی داشتند برای اینکه معلم و دکتر و وکیل و وزیر باشند اما باز فرهنگ جامعه اجازه بروز و ظهور چندانی نمی داد و عقیده عام نسبت به زن همان بود که از گذشته با خود یدک کشیده بود؛ اما به هر صورت زنان توانستند از کنج اندرونی خارج شوند و در سال هزار و سیصد، دیگر نشریاتی برای زنان وجود داشت.در همان دوران شاعری چون پروین اعتصامی که هرچند با زبان نه چندان نرم و فارغ از جنسیت شعر می گفت، نقش خود را در فرهنگ ایفا کرد و با جایگاهی که به دست آورد به تغییر این نگرش بین مردم و جامعه کمک کرد؛ البته در آن دوره نیز بزرگان ادبیات باورشان نمی شد این سروده ها مال یک زن باشد و شاعر زن چنین اشعاری بسراید. به همین دلیل بارها پروین اعتصامی را کوبیدند و به او تهمت زدند که شعرهایش نه سروده او که سروده بهار است!یعنی جامعه قدرت شعر او را پذیرفته بود که دستِ کمی از قدرت شاعری ملک الشعرای بهار ندارد اما ترجیح می داد که این وزیر شطرنج شعر را نیز، قربانی شاه شعر کند!شنیدستم که وقت برگریزانشد از باد خزان، برگی گریزانمیان شاخه ها خود را نهان داشترخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت (پروین اعتصامی)شعرهای او بیشتر پندگونه بودند و لطافت روح و ظرافت طبعش در پشت شعرهایش پنهان بود. پس از مرگ پروین اعتصامی هم حرف های بسیاری علیه او زده می شد و این نشان از جامعه ادبی ضد زن ما از دوران کهن تا دوره پس از مشروطه دارد که تا سال ها بعد ادامه داشت. هرچند بزرگانی مثل ملک الشعرای بهار و دهخدا بودند که به دفاع پرداختند؛ به هر روی فعالیت زنان برای احقاق حق شان در غرب پیشینه ای چهارصد ساله دارد و اینکه توقع رود اندکی پس از مشروطه شاهد پذیرفته شدن شاعران زن توسط جامعه ادبی و عام باشیم توقع زیادی بوده که در زیرساخت جامعه آن زمان نمی گنجیده است. بعد از پروین اعتصامی، فروغ آمد و تمام زنانگی اش را در ظرف شعر ریخت. شعری که مختص فروغ بود با امضای خودش. شعری که نمی توانستند آن را از نام فروغ جدا کنند و به دیگری نسبت دهند. فروغ تابو شکن بود و با مضامین و مفاهیم فلسفی-اجتماعی-سیاسی که در شعرش به آنها می پرداخت تابوهای بسیاری را شکست. چنان جسارت و شهامتی داشت که کسی نتوانست در صدد رد کردن و کوبیدن او برآید. هرچند پیش از او شاعرانی مثل پروین اعتصامی و ملک الشعراها زمینه را برای حضور زنان هموارتر کرده بودند و شرایط فرهنگی جامعه بسیار تغییر کرده بود. حالا سؤال اینجاست: کدامیک بیشتر به تغییر نگرش ضد زن حاکم در جام ... ادامه ...

زیرساخت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از گذشته تاکنون دستخوش نقش زنان در پشت پرده و پس زمینه بوده است. چه بسا که زنان در دگرگونی و برپایی و فروپاشی هر کدام سهم بسزایی داشته اند. اینکه یک مقاله را با عنوان سهم زن در شعر معاصر و دگرگونی شعر معاصر قلم بزنیم و زن را با واژه ها و تعاریف نادرست در درجه دوم قرار دهیم خیانت بزرگی ست در حق خودمان، فرای جنسیت و در حق ادبیات. باید بحق گفت و نام برد از بانوان شاعر و سهم بزرگی که در ظرف شعر و فرهنگ ریخته اند و البته پس از آن حتماً نیاز می شود مقاله ای برای شاعران مرد و احقاق حق پایمال شده شان توسط همنوعان و همجنس هایشان نگاشت. در شعر کلاسیک فارسی و پیش از مشروطه، زن چندان چهره روشنی در شعر ندارد و این ناروشنایی، تصویر منعکس شده فرهنگ مردسالار جامعه بوده است. فرهنگی که در آن زن اگر چند بیتی شعر بداهه زمزمه کرده باشد پای تشت و دیگ و در پستو بوده است. زنی که حتی جایگاهی در شعر کلاسیک نداشته چگونه می توانسته به درجه شاعر شدن برسد؟ و اگر می رسیده توسط برادر و قوم و خویش خود کشته می شده است. چند نفر شاعر زن پیش از مشروطه داشته ایم و چند نفر نام این شاعران به گوششان خورده است؟ خوب است برای روشن شدن جهان تار شعر کلاسیک و دنیای تار زنان شاعر پیش از مشروطه نام چند شاعر زن در بدنه شعر کهن ذکر شود: رابعه قُزداری یا همان رابعه بنت کعب (شاعر سده چهارم هجری که عاشق برده برادرش شد و به دست برادرش کشته شد) مهستی گنجوی (شاعر اواخر سده پنجم و اوایل سده ششم هجری) جهان ملک خاتون (شاعر سده هشتم هجری) مهری هروی (شاعر سده نهم هجری) از شاعران زن پیش از پروین اعتصامی در دوره قاجار نیز که نامشان به گوش کمتر کسی رسیده است می توان از رَشحِه بیگُم، عالم التاج قائم مقامی، زندخت شیرازی و... نام برد.رگه های تجددخواهی توسط زنان معترض به وضع موجود، پس از مشروطه جرقه زد و به حضور زنان در عرصه های مختلف کمک شایانی کرد. این لرزه های کم رمق و کوچک برای زنان از دل جامعه ای بیرون آمد که همیشه زنان بزرگ و زیرکی را پشت پرده نگه داشته بود؛ زنانی که گاه از قدرتی حیرت انگیز در حوزه های اجتماعی-سیاسی برخوردار بودند و چون وزیران شطرنج، به رغم قدرت بسیارشان، قربانی بقای شاه شطرنج می شدند! زنانی که پتانسیل زیادی داشتند برای اینکه معلم و دکتر و وکیل و وزیر باشند اما باز فرهنگ جامعه اجازه بروز و ظهور چندانی نمی داد و عقیده عام نسبت به زن همان بود که از گذشته با خود یدک کشیده بود؛ اما به هر صورت زنان توانستند از کنج اندرونی خارج شوند و در سال هزار و سیصد، دیگر نشریاتی برای زنان وجود داشت. در همان دوران شاعری چون پروین اعتصامی که هرچند با زبان نه چندان نرم و فارغ از جنسیت شعر می گفت، نقش خود را در فرهنگ ایفا کرد و با جایگاهی که به دست آورد به تغییر این نگرش بین مردم و جامعه کمک کرد؛ البته در آن دوره نیز بزرگان ادبیات باورشان نمی شد این سروده ها مال یک زن باشد و شاعر زن چنین اشعاری بسراید. به همین دلیل بارها پروین اعتصامی را کوبیدند و به او تهمت زدند که شعرهایش نه سروده او که سروده بهار است!یعنی جامعه قدرت شعر او را پذیرفته بود که دستِ کمی از قدرت شاعری ملک الشعرای بهار ندارد اما ترجیح می داد که این وزیر شطرنج شعر را نیز، قربانی شاه شعر کند! شنیدستم که وقت برگریزانشد از باد خزان، برگی گریزانمیان شاخه ها خود را نهان داشترخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت (پروین اعتصامی) شعرهای او بیشتر پندگونه بودند و لطافت روح و ظرافت طبعش در پشت شعرهایش پنهان بود. پس از مرگ پروین اعتصامی هم حرف های بسیاری علیه او زده می شد و این نشان از جامعه ادبی ضد زن ما از دوران کهن تا دوره پس از مشروطه دارد که تا سال ها بعد ادامه داشت. هرچند بزرگانی مثل ملک الشعرای بهار و دهخدا بودند که به دفاع پرداختند؛ به هر روی فعالیت زنان برای احقاق حق شان در غرب پیشینه ای چهارصد ساله دارد و اینکه توقع رود اندکی پس از مشروطه شاهد پذیرفته شدن شاعران زن توسط جامعه ادبی و عام باشیم توقع زیادی بوده که در زیرساخت جامعه آن زمان نمی گنجیده است. بعد از پروین اعتصامی، فروغ آمد و تمام زنانگی اش را در ظرف شعر ریخت. شعری که مختص فروغ بود با امضای خودش.شعری که نمی توانستند آن را از نام فروغ جدا کنند و به دیگری نسبت دهند. فروغ تابو شکن بود و با مضامین و مفاهیم فلسفی-اجتماعی-سیاسی که در شعرش به آنها می پرداخت تابوهای بسیاری را شکست. چنان جسارت و شهامتی داشت که کسی نتوانست در صدد رد کردن و کوبیدن او برآید. هرچند پیش از او شاعرانی مثل پروین اعتصامی و ملک الشعراها زمینه را برای حضور زنان هموارتر کرده بودند و شرایط فرهنگی جامعه بسیار تغییر کرده بود.حالا سؤال اینجاست: کدامیک بیشتر به تغییر نگرش ضد زن حاکم در جا ... ادامه ...

سرویس تجسمی هنرآنلاین: در این مجـال، از آنچـه تا به حـال پیـرامـون اثـرات فرهنگی وجود اندیشه های هنرمندانه در گستره ی جوامع صحبت به بیان آمده است به نگرش های جنبی هر یک از آثار اجتماعی، فرهنگی و عمیق بر جای مانده از نحوه ی تفکر و گسترش اخبار در محدوده ی تاریخ حیات بشر، به شکل های گوناگون، آنکه از همه مدرن تر در جنبه ایجاد تمدن حیات بشری است آن را می نگریم، این جنبه از تمدن، که نماد حیات بیرونی را دارا می باشد.با پیدایش سیر و سیـره ی تکوین و تدوین تکنولوژی معاصر که در حیات معاصر انسان اثـرگذار بوده و با پیـدایش نمـادهای جانبی همراه گشته و در تداوم رویش اندام های جانبی اندیشه بـا رخدادهای تازه ی حیـات که تأثیر از جوامع گوناگون بشر داشته اند، پدیده ی انفجار اندیشه را به همراه آورده است.برای بررسی اثرات جنبی اندیشه ی فرهنگی و نگرش های عقلانی که پیدایش هنر و صنعت و آمیختگی های هر کدام با یکدیگر بحث اصلی اندیشه های سرکش است و قوت بروز هر یک از جوانب آن، میزان توانایی اندیشه را به همراه دارد و برای بروز و انتقال گستره ی نیروی جسمانی و ایجاد رابطه ی هر یک از عناصر سازنده آن در تداوم و پیچیدگی های حیات معاصر که خود نوعی باور در تحول و آغاز راه می باشد، توان کاری و جسمانی و پروازهای اندیشه ای را با یکدیگر درمی آمیزد. و از جوهـره ی هر یک فرآینـدی جهت گستـرش حیرت های ذهنی و فکری که به طرز چشم گیری روبه افزایش بوده ست، پدید می آورد.این پارامترهای خاص، دارای ویژگی ها و الگوهای فکری است که با حضور و استمـرار خویش، ایجـاد پدیده ی تازه ای که داشتـه های تاریـخی ذهن هنرمند را پی می ریزد از همین جـا صورت می پذیرد. این داشته ها و دانش خواهی کـه هر یک از چشمه های گوناگون اندیشه و تفکر در صنایع بدیعه نشأت پذیرفته است، دارای رقم های ثابت استوارکننده ای است که در واقع نوع جدیدی از چشم اندازهای خدماتی و تکوینی آن را برای همیشه به صورت ارگانیک های کاملاً تازه صورت بخشیده است.این کارکردهای ذهنی کـه جنبه ایجاد مؤسسه توجیهی و همزیستی را در قالب هر یک از شئونات رایج برای ایجاد موارد عبور از ذهن را به کار می گیرند، هر یک از آنها دارای عناصر خاص خود می باشند که از کناره گیری های توان های فکری عموماً در نحوه های رایج خودکامگی دارای ضد اشتغال های روزافزون هستند و دائماً رو به فزایند و دارای تکثیرهای جانبی و هر یک به فراخورهای گسترده خویش جهت پیشبرد توانایی های نهفته در تاریک خانه های ذهن خود از برای فزونی آنها که تقویت کننده ی هر یک از جلوه های فروزنده اندیشه در کاربردهای آرمان خواهی انسانی در هنر است منشأپذیر و با این روش که هر یک به نحوی در گریز از حیات و دریافت های نهانی آن حرف می زند برای سپاس و ارج بخشیدن به توان های فکری هنرمندانه به طریقی عمل می کند که یاد و ذکر اندیشه را گرامی می دارد.بـروز این پدیده در تحـول هر یک از اندیشه های حاضر و جهت دار در دوران اکنون و در سیر اندیشه ی صنعتی که برخاسته از بنیان های تفکری و اندیشه ای انسان معاصر است، تأثیر هر یک بر آثار عرضه شده در حدود و پیرامون انسان ها را تا جایی که برای دسترسی به نهانخانه فکری خویش، نگرشی خاص به ویژگی فرهنگ ها داشته باشد در استمرار این مطلب ویژگی های آنها را تا حدود تأثیرات اجتماعی و فرهنگی غیرقابل انکاری به همراه دارد که پذیرش آن اثر زایی یک پدیده ی هنرمندانه نوگرایانه می باشد و در به همراه داشتن چهره های معقولانه برای وقوع هر یک از آثار، باید وجوه گذشته ی اثر را نادیده انگاشت که موجب تحول زیربنای فکری برای بررسی رابطه ی متقابل اثر هنرمند با وقوع اندیشه است.این نگرش که روح عصیان طلب هنرمند موجب بازگشت های دوباره ی او به نهاد و سرشت انسانی است، نهانخانه ی رفتاری او را برای میل به دسترسی دوباره، مورد چاره سازی قرار می دهد.تحول فرم های زیبایی شناسانه و نگرش های اساسی جامع پسندانه برای آنهایی که خود تابع متغییر ارزش های ناخواسته ی دوران سازندگی در پیدایش های آداب پیشینیان می باشد، معنی تازه ای می یابد و از آنجایی که خود به تنهایی شاکله های توانای ذهن انسان اندیشمند معاصر برای پوشش بخشیدن به این نوع تفکر جنبه های اندیشه ای هنرمندانه را در پایان هر یک از تفکرات خویش با بروزدهی های تازه ای بنیان می ریزند با این نگرش که حیات بشر، دریافت های عاطفی را به همراه دارد، از باب ستیز به دوران فقر اندیشه که در رد معنی حیات و تفکر و تعقل پیشینه داشته است برمی گردد.حاصل تمام تلاش های ذهنی حیات، بیرون از فضای اندیشه ای است و می توان معنی آن را در برد تفکری خویش قرار داد تا به همراه آن سامان های اندیشه ای از جلوه ای نگرش دار به سیر مفهوم حیات در تاریخ رو آورد، این روآوری در نهایت یک زمینه ی تازه برای آرمان خواهی و ستیزگری هنرمندانه است. اما، از آنجا که حیات تازه ی بشر برای روآوری به دوران سازندگی تلاش کرده است، جنبه های ستیزناپذیری آن را در چگونگی های دوباره ی آن بروز می دهد. حال، هر یک از توان های فکری که در گردونه ی حیات معاصر از جنبه های آموزشی نگرش هایی تازه داشته است برای رخدادهای امروزش نگرش هایی تازه داشته است برای رخدادهای امروزش می تواند یک الگوی رفتاری تلقی شود و در چنین صورتی، اندیشه، اگرچه سازنده باشد. اما، ستیزنده نیز می باشد. و، این در صورتی است که همایش های آموزشی را در جهات افزون خویش که نگرش های افزون تری است و همه ی آن را شکل می دهد تا چنین حرکتی از جهات ایجاد رغبت در مفهوم فرهنگ از جنبه های علمی در هنر بیان و بازتاب مفهومی یابد و پیدایش اندیشه ی هنرمندانه را در حیات خویش معنی کند و بسیار متفاوت است با مفاهیم اندیشه ای که نمادهای ارج گذاری را برای نیل به هدف های اندیشه ای، بالا برده است. و، این الگویی است. که، ساخت و تداوم فرهنگ را برای همیشه از واژه های نوین رفتاری کسب کرده است. و، برخلاف اندیشه های سازنده برای بررسی های اندیشه ای زمینه ی زندگی معاصر را نقشی هماهنگ و دوباره می زند، این شیوه برای برخورد صحیح و همه جانبه ی خصلت های فراگیر می تواند در بی ضابطگی های مورد استفاده در واژه های بیگانه مؤثر و منجر به ساختی نو باشد.همان طوری که این نمودار نشان دهنـده ی مفاهیـم ذهنی و اندیشه های هنرمندان و تأثیرپذیری جوامع از الگوهای رفتاری و الگوسازی های ذهنی است و برای بررسی های همه جانبه ی رفتارهای تازه تعیین شـده که خود نهانخانـه هـای کم توسعه با توجه به معنا نیافتگی های اندیشه ای را به همراه آورده است.بـرای وقوع هر یک از آئین های قابل دسترسی در ذهن که منشأ رفتاری داشتـه باشد، می تـوان نمونـه ای از آنچـه قابل ذکر و روئیت است، به دست داد. تا، برای بررسی دوباره ی آن درصدی از قابلیت های تفکری را به همراه داشته باشد.اما، اشتغال تدریجی در زمینه ساختارهای فرهنگی و نمادی کردن هر یک از بنیان های تفکری که در تداعی های توسعه یافتگی تأثیر فراوان دارد، این امر را در کشورهای توسعه نیافته که جنبه ذهنی اندیشه را قابل بررسی نمی دانند، نمی توان معیار محک نسبی رشد و یا عدم رشد اندیشه دانست.محک های باورگـرا که هر یک در فراخورهای خویش از مکان های تحول یافته برای گسترش زمینه های رفتاری که در حال حاضر برای تکوین انتقال های آموزشی صورت پذیرفته است، هر یک نمادی است تا بنیان های ذهنی را پی ریزد که امروزه با همراهی تحول قابل توجه آن که از ذهنیت های فکری به ذهنیت های آموزش انتقال یافته است باوری نوگرایانه را نمی توان درک و پذیرش داشت. در کشورهایی که جنبه هـای آمـوزش فرهنـگی جوامع خویش را بـرپایه دریافت های تصویری از آموزش های محیطی بنا نهاده اند، صورت های گوناگون تصویر که زائیده ذهن خلاق تصویرگران اندیشمند است، ایجاد رابطه و سهولت و برقراری رابطه تصویری و فکری را از جهت درک و باور معنا تا آنجا به پیش برده است که در جای خود قابل بحث و شکافتن می باشد، اما گریز سطحی به آن از جهت بیان اشاره ای است که انجام این قبیل پروژه و نگرش های پیشرفتاری برای آنها می توانند توأم با آموزش های رفتاری از جهت بیان های هنرمندانه باشد که جنبه مستقیم فراگیری دارد و سابقاً براساس شناخت محیط که علم تکنولوژی را به مفهوم وسیع از آموزش و برنامه نویسی آموزشی به حساب آورده بودند، شکل تکوینی آن، همراه با گزارش های وسیع باورهای گوناگونی است که هر یک به نوعی پذیرفته شده از بینشی است که اندیشه ی انسان را به سمت تعالی سوق داده باشد.این محور و بنیان زندگی اجتماعی که در نهایت از یک اندیشه بنیان خواه زندگی اجتماعی نشأت پذیر است، برای بیان واقعیت های رفتاری در آموزش و فهم نهانخانه های اندیشه ای فراتر از آنها را بیان داشته است و امروزه گریز از رده ها و تأثیرپذیری های رفتاری می تواند هر یک را به فراخورهای اجتماعی خویش که نقش پنهان و آشکار دارد، اندیشه ای باشد درد آشنا که در تداوم هر یک از آثار تلقی جویانه ی آن به تدریج و تحول، هر یک را فرار و قرار دهد.این اندیشه نه به سامان بخشیدن ذهن هر یک از آحاد بستگی دارد و نه از سویی دیگر به چهره های ارتباطی آثار دیگران که در این بحث منفرداً و به تنهایی به هر یک نمی توان نظر داشت.نظام های اندیشه ای در شکل پذیری های مفاهیم در جوامع گوناگون بسته به هویت هر یک از آنها با نحوه ثمرگذاری آنها وابستگی های فراوان دارند. این آثار، چون برخاسته از نگرش های تکنولوژیک معاصراند ارتباطی منطقی را برای نیل و وصول آنها به فراخورهای زندگی نمی آورد، تا بر حاشیـه ی آن تـداوم و سنگینی بخشد و از جمله نهانخانه های آموزشی را، توصیف می کند. تا جایی که برای اداره ی امور عظیم انسان که بستگی به حجم و شکل سازگاری های جوامع دارد از چهره ی وقوع پذیر هر یک از آثار، گامی اساسی برای تبیین نظام های فرهنگی نوگرا برداشته شود.ایجاد این گونه سیستم های ارتباطی و نهانخانه های آموزشی که هر یک نقش آموزش پذیر را برای جهت گیری های اندیشه ای خویش حفظ می کند از آن جهت است که تسریع بخشیدن به همه ی زمینه های فرهنگی را که بسیار کوتاه و در روش خویش قابل دسترسی هستند، برمی شمارد.در اینجا نیز باید اشاره ای داشته باشیم به همه ی شیوه ها و الگوها تا برای آموزش تصویری که نهانخانه های ذهن، برای بیان شکل و فرم های عظیم هنری پیشگام شده اند که در ساخت تکنولوژی های آموزشی با توسل بر آنها خواهیم توانست کم و بیش درستی و نادرستی مسائل و امور مربوط به زمینه های فرهنگ را محک بزنیم. زندگانی وسیع و صنعتی بشر امروز با تمام ابعاد پیچیده و نگرانی ها و ناخوشی هایی که در بردارد از موهبتی دقیق تر از علم و آموزش برخوردار است.و آن دستگاه عظیمی است که قادریم توانایی و نیرومندی آن را برای آسایش دیگران و خود بکار بندیم، اساس گردش و چرخش این دستگاه نه چنان است که بتوانیم چرخی از چرخ های سنگین آن را به میل و خواسته ی خود حتی یک ثانیه تندتر و یا کندتر به چرخش درآوریم بل چنان است که نیرویی خارج از قوه ی اندیشه و تفکر بشر همه چیز را بر مبنای دانش بی کران خویش چنان قابل حرکت ساخته که این دستگاه عظیم فارغ از تمامیت احساسات و خواست های انسانی بر اصول علمی محض و جاودانه در گردش و جنبشی خلل ناپذیر است و چنان که می دانیم بر کارهای ذوقی و ادبی و هنری چنان موازین عمومی و جهانی وجود ندارد، یک پرده ی نقاشی یا قطعه ای از شعر یا یک اجرای تئاتر می تواند مورد قبول و تعلق خاطر عده ای قرار گیرد و احیاناً در محضر مردمی دیگر ناپسند جلوه نماید.قوائد قابل تمیز زیبایی شناسی خوب از بد، مانند همه ی داوری های هنر اگرچه به ظاهر علمی آراسته جلوه کند باز پای بند ذوق و تشخیص خصوصی است و نگارنده در این گفتار به تکـراری از گفته های گذشتگان روی نمی آورد و آنچه عرضه می دارد بیشتر قسمتی از اندیشه های معاصر است پیرامون جستجوی معیارهای زیبائی شناسی هنر که به صورتی عریان و برهنه بیان می گردد.تـوجه در این مباحث بیشتر به روی دو اصل و بر اساس دریافت های عینی خواهد بود. و قابل ذکر است که هیچ گاه نمی توان به قواعد و اصول عالم هنر به صورت قاطع و جزمی نگاه کرد.جهان هنر، تاب سلطه ی منطق بی چون و چرا و فارغ از استثنا و ذوقیات را ندارد و ضرورتی در کار نیست که هر چه در قلمرو هنر است با حکمت و ریاضی و شیمی و فیزیک منطبق باشد. مباحث و فصولی را که عرضه می دارم مسلماً نمودار مدار، حساسیت و تأثیر نگارنده از اصل هنر باشد و در کار هنر به هیچ روی ضرورتی نخواهد بود که شاهد آوریم تا مطلبی را نفی و اثبات کرده باشیم.گاه ممکن است یک اثر هنـری در زمان هـای مختلف در یک جامعه گاهی نیک و دلپذیر و در زمان دیگری ناپسند و نارسا محسوب گردد. تفاوت و درجات اختلاف نظر در میان اهل فرهنگ و هنر، هزارها بار بیشتر از تشتت آراء میان پیروان مکاتب علوم عقلی و آموزشی است.در باب هنر و ادب، قواعد و دستورها نقش ثابت و معین جهانی مانند فرمول های علمی را ندارند. سرخوشی در میخانه ی هنر گاهی از آن است که زنجیرهای گران علم و منطق و فلسفه را قادریم از دست و پای برگیریم و از این رو آزاد و وارسته به پرواز درآییم.استقلا ... ادامه ...

با وجود گذشت میلیاردها سال از تکامل انسان، هنوز هم کلید اصلی منشا حیات بر روی زمین در هاله ای از ابهام است. در اینجا 7 نظریه مختلف را بررسی خواهیم کرد.حیات بر روی زمین از حدود 3 میلیارد سال قبل و با ساده ترین نوع میکروب ها و سپس تکامل آنان به گونه هایی پیشرفته از انواع موجودات زنده آغاز شد. اما سوال اساسی اینجاست که اولین موجودات زنده چگونه در میلیاردها سال قبل، به کره زمین راه یافته و جرقه ای برای پیدایش شکل امروزی انسان شدند؟در اینجا سعی داریم با بررسی 7 نظریه مختلف، به معرفی نامزدهای منشا حیات بر روی زمین بپردازیم. به زودی متوجه خواهید شد که این مسئله تا چه اندازه می تواند اسرارآمیز باشد!معرفی 7 نظریه مختلف برای منشا حیات بر روی زمین1- رعد و برقممکن است که وقوع یک رعد و برق بسیار بزرگ، شرایط ابتدایی پیدایش حیات بر روی زمین را فراهم ساخته باشد. جرقه های الکتریکی، می توانند اسیدهای آمینه و مواد قندی را از یک فضای سرشار از آب، متان، آمونیاک، هیدروژن و… به سطح زمین منتقل کرده باشند. آزمایش مشهور میلر-یوری (miller-urey) در سال 1953 میلادی، نظریه جدیدی را برای شناسایی منشا حیات بر روی زمین پیشنهاد کرد. بر اساس این نظریه، رعد و برق های بزرگ منجر به شکل گیری نخستین بلوک های ساختمانی حیات بر روی زمین شده اند. در طی میلیون ها سال گذر زمان، اشکال پیچیده تری از مولکول ها شروع به شکل گیری کرده و گونه های متنوعی از موجودات زنده بر روی زمین پرورش یافتند. اگرچه تحقیقات دانشمندان بر روی وضعیت اتمسفر زمین در آن زمان نشان می دهد که فضای اولیه زمین دارای هیدروژن نبود، با این حال دانشمندان بر این باورند که ابرهای آتش فشانی در اتمسفر اولیه زمین، دارای مقادیر بسیاری از هیدروژن، آمونیاک و متان بود که وقوع رعد و برق های غول آسا، نقش اصلی منشا حیات بر روی زمین را بر عهده گرفته است.2- مولکول های حیات در خاک رسبه عقیده شیمیدانی با نام الکساندر گراهام کرینز-اسمیت (alexander graham cairns-smith) از دانشگاه گلاسکوی اسکاتلند، این احتمال وجود دارد که مولکول های اولیه حیات، بر روی خاک رس شکل گرفته باشند. سطوح رسی حاوی مولکول های حیات بر روی زمین، ... ادامه ...

اشاره: فیزیکدان متألّه استاد دکتر مهدی گلشنی در کتاب جدیدشان «چالش ها و تبیین ها خداباوری و دانشمندان معاصر غربی» به چند مطلب اساسی پرداخته اند که یکی از آنها موضوع نوشتار حاضر است. این کتاب در سه فصل تنظیم شده: «خداباوری از منظر دانشمندان معاصر غربی» «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» و «اسلوب جدید برهان نظم». استاد گلشنی در این کتاب به منابع و مآخذ متعددی ارجاع داده اند که در اینجا به اقتضای رعایت حوصله خوانندگان گرامی بسیاری از آنها حذف می شود. عنوان اصلی متن زیر «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» است.***مقدمهعلم جدید در اوایل قرن نوزدهم به جهان اسلام وارد شد اما آنچه بیشترین اثر را بر بسیاری از متفکران اسلامی گذاشت خود علم نبود بلکه پس زمینه های فلسفی علم جدید بود که همراه با علم آمد و بر ذهن متفکران و روشنفکران مسلمان حاکم شد. مکاتبی مثل پوزیتیویسم و داروینیسم در محافل آکادمیک رواج یافت و موجب پیدایش چالش هایی در برابر اعتقادات خداباورانه مسلمانان شد. بعضی از عالمان مسلمان کوشیدند که برخی از ایده های کلام اسلامی را در پرتو یافته های علم جدید بازتعبیر کنند اما فیلسوفان مسلمان بین یافته های علم جدید و زمینه های فلسفی آن تمایز قائل شدند. آنها کشف اسرار طبیعت از طریق تجربه و نظریه پردازی را تأیید و تشویق کردند اما علیه بعضی تعابیر پوزیتیویستی علم جدید هشدار دادند تعابیری که به عنوان یافته های علم تلقی می شد.ما همراه با فلاسفه اسلامی معاصر معتقدیم که ریشه تعارض ادعاشده بین دین و علم در پیوست های فلسفی این علم است نه خود علم. برای روشن شدن مطلب در بخشهای زیر به بعضی از این موارد می پردازیم.مسئله حیات روحطبق قرآن افراد بشر یک بعد روحی و یک بعد جسمانی دارند. بعد روحی در یک مرحله متأخر از تکون بدن انسان اضافه می شود و آثار غیر مادی دارد. آن یک نفخه الهی است که به هر انسانی افاضه می شود: «و إذ قال ربّک للملائکه انّی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین: هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من آفرینندة انسانی از گل خشک از لجنی بویناک هستم. پس چون او را استوار ساختم و در او از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید.» (حجر )این ایده که افراد انسانی واجد دو بُعد جسمانی و روحی هستند ایده ای بس قدیمی است و از قدیم الایام نیز مورد مناقشه بوده است. در زمان ما که مکاتب تجربه گرا حاکم هستند اصالت به ماده داده می شود و حیات محصول فرعی فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی تلقی می گردد و جایی برای روح نمی ماند. فرانسیس کریک ـ کاشف مولکول dna ـ این نکته را به وضوح می گوید: «فرضیه حیرت انگیز این است که شما شادی ها و غمهای شما خاطرات و بلندپروازی های شما احساس هویت شخصی و اختیار در حقیقت چیزی بیش از رفتار مجموعه وسیعی از سلول های عصبی و مولکول های وابسته آنها نیست!»دیدگاه رایج واقعیت را محدود به آن چیزی می کند که از طریق فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی قابل کشف است اما این اعتقاد قابل استنتاج از خود علم نیست بلکه ریشه در فلسفه طبیعت گرایانة حاکم بر محافل علمی معاصر دارد. راجر تریگ ـ فیلسوف انگلیسی معاصرـ مسئله را خوب بیان می کند: «چرا نباید یک علم تبدیل یافته حتی قادر نباشد که روزی وجود واقعیات روحی را قبول کند؟ از این تعمیم صرفاً متافیزیکی در زمان حاضر که چنین چیزهایی نمی توانند وجود داشته باشند این نتیجه گیری شده که آن غیرممکن است. [اما] سؤال این است که: آیا علاقه به فهم سرشت واقعیت مطرح است یا اعتبار یک روش علمی که برای توانایی های فعلی انسان مطرح شده است؟»در پاسخ به موضع ماده گرایان دربارهٔ مسئله حیات و روح موضع فلاسفه اسلامی به قرار زیر است:الف) انسان ها علاوه بر بُعد مادی یک بعد روحی دارند که با آماده بودن زمینه وارد می شود. در حقیقت روح یک افاضة خاص الهی به هر فرد انسانی است. نفی این بعد روحی توسط ماده گرایان یک تصمیم گیری علمی نیست بلکه یک تصمیم گیری متافیزیکی است که ریشه در خود علم تجربی ندارد.صدرالمتألهین در پی معرفت حرکت جوهری (حرکتی نامحسوس که بر سطح عالم حاکم است) مبدأ تکوّن روح را ماده جسمانی می دانست که در پی تکامل خود بعد جدیدی می یابد که دیگر مادی نیست و مبدأ آثار جدیدی می شود که قبلاً فاقد آن بود.استاد مطهری (ره) نظر قرآن دربارهٔ بروز حیات را چنین بیان می کند: «در مورد خصوص حیات منطق قرآن بر این اساس است که حیات مطلقاً فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس این فیض روی هر حساب و قانونی که برسد از افقی عالیتر از جسم محسوس سرچشمه گرفته لهذا تطوّرات حیات ایجاد و تکوین و خلق و تکمیل است این منطق روی این اساس است که ماده محسوس در ذات خود فاقد حیات است و حیات فیض و نوری است که باید از منبعی بالاتر اضافه شود.» بعضی از فیزیکدانان معاصر بدون آنکه اشاره ای به روح داشته باشند توضیح حیات یا شعور را بر مبنای فیزیک میسر نمی دانند. از جمله اینها می توان پلانک بور بورن شرودینگر و هایزنبرگ را نام برد. برای مثال نیلزبور می گوید: «وجود حیات را باید یک حقیقت اولیه در نظر گرفت که قابل توضیح نیست بلکه به عنوان نقطه شروع در زیست شناسی تلقی شود».شرودینگر می گوید: «شعور را نمی توان به زبان فیزیک توضیح داد زیرا شعور مطلقاً بنیادی است و قابل توضیح بر حسب هیچ چیز دیگر نیست» و در جای دیگر می گوید: «ما انتظار نداریم که علوم طبیعی بصیرت مستقیمی به ما دربارهٔ سرشت روح بدهند.»پلانک در پاسخ به اینکه «آیا می توان شعور را بر حسب ماده توضیح داد؟» گفت: «نه من شعور را بنیادی در نظر می گیرم. من ماده را منبعث از شعور می دانم. ما نمی توانیم ورای شعور برویم. آنچه ما دربارهٔ آن صحبت می کنیم آنچه ما موجود در نظر می گیریم شعور را مفروض می گیرد».پل دیویس نیز فهم سرشت شعور خصوصاً شعور انسانی را از بزرگترین چالش های علم می داند: «یکی از بزرگترین چالش ها در مقابل علم فهم سرشت شعور به طور کلی و شعور انسانی به نحو خاص است ما هنوز هیچ کلیدی نداریم که [بگوید] ذهن و ماده چگونه به هم مربوطند یا در مرحله اول چه فرایندی منتهی به ظهور ذهن از ماده شد.»حتی ریچارد داکینز که معتقد است علم نهایتاً همه چیز را توضیح خواهد داد اذعان دارد که شعور یکی از مشکل ترین مسائل است. او در مصاحبه ای که در اکتبر داشت چنین گفت: «شعور بزرگترین معمایی است که زیست شناسی (بیولوژی) زیست شناسی عصبی (نوروبیولوژی) و زیست شناسی تکاملی با آن روبروست آن معضلی بسیار بسیار بزرگ است».وی در پاسخ به اینکه «آیا ما نمی توانیم مبنای شعور را بفهمیم؟» می گوید: «آن وضوحا مرتبط با مغز است و چیزی است که از مغز تراوش می کند. به نظر می رسد که وقتی مغزها به اندازه کافی بزرگ می شوند چنان که در مورد مغز انسان داریم شعور بروز پیدا می کند. اینکه آن چیست از لحاظ فلسفی سؤال بسیار مشکلی است که زیست شناسان مجهزتر از دیگران برای پرداختن به آن نیستند».پوپر معتقد بود که منشأ حیات احتمالاً برای همیشه آزمون ناپذیر خواهد بود و حتی اگر عالمان حیات را در آزمایشگاه خلق کنند آنها هرگز نمی توانند مطمئن باشند که حیات عملاً به آن طریق شروع شده است اما بعضی از عالمان برجسته معاصر همانند فیلسوفان اسلامی و بعضی از فیلسوفان غربی روح را یک افاضه خاص الهی می دانند مثلاً جان اکلز ـ زیست شناس انگلیسی برنده جایزه نوبل ـ می گوید: «چون راه حلهای ماده گرایان نمی توانند بی مانندی تجربه شده ما را توضیح دهند من مجبورم که این بی مانندی نفس یا روح را به یک خلقت روحی فوق طبیعی نسبت دهم. توضیح قضیه به زبان الهیات چنین است: هر روحی یک حقیقت الهی جدید است که به نطفه در حال رشد در زمانی بین انعقاد نطفه و تولّد افاضه می شود».نویل مات ـ برنده جایزه نوبل فیزیک ـ نیز همین را می گوید: «من برآنم که فیزیک و روان شناسی نمی توانند شعور انسانی را توضیح دهند بنابر این برای من شعور انسانی ورای علم قرار دارد و در اینجاست که من رابطه بین خدا و انسان را می جویم.»ب) فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی عملاً زمینه را برای بروز حیات آماده می کنند یعنی آنها شرایط لازم برای بروز حیات هستند اما کافی نیستند. مادیون نصف قضیه را می بینند و از نصف دیگر آن چون محسوس نیست غافلند. دکتر شلدریک خوب قضیه را تبیین می کند: «واضح است که موجودات زنده از مواد شیمیایی درست شده اند و مشتمل بر انواع زیادی از پروتئین هستند و همچنین بسیاری از جهات آنها برحسب قواعد فیزیکی کار می کنند اما این اثبات نمی کند که چیزی ورای ساختارهای فیزیکی ـ شیمیایی نیست و اینکه ما می توانیم آنها را کاملاً برحسب فیزیکی و شیمی بفهمیم.بهترین مثال را یک رادیو ترانزیستوری فراهم می کند. فرض کنید کسی دربارهٔ رادیو نمی داند و آن را مشاهده می کند و از موسیقی حاصله شگفت زده می شود و می خواهد آن را بفهمد. او ممکن است فکر کند که موسیقی از خود رادیو نتیجه می شود ـ در نتیجه اندرکنش میان اجزای آن. اگر کسی بگوید که این از خارج می آید (از یک فرستنده) ممکن است منکر شود به این دلیل که نمی بیند چیزی از بیرون بیاید و ممکن است فکر کند که دستگاه را می فهمد. او ممکن است اجزای آن رادیو را فراهم آورد و همان صدا را بشنود و بعد بگوید که من این را فهمیده ام و آن را (از موادی معلوم) ساخته ام اما هنوز نمی داند که امواج رادیویی (در واقع در خارج) وجود دارند (و رادیو صرفاً آنها را می گیرد و پخش می کند).این درست وضعی است که ما با حیات داریم. اگر اجزای رادیو را به هم بزنید چیزی نمی شنوید اما این فقط بخشی از تصویر (قضیه) است. چیزی که مشکل دیدگاه مکانیستی است این است که آن یک دیدگاه محدود است. آن مبتنی بر نصف واقعیت است!»استاد مطهری (ره) نیز فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی را شرط لازم برای پیدایش حیات می دانستند نه شرط کافی: «ترکیب و جمع و تفریق و تألیف اجزای ماده شرط لازم پیدایش آثار حیات و زندگی است نه شرط کافی.» ج) حتی اگر یک بشر بتواند موجودات زنده را تولید کند ادعای خداباوران مبنی بر وجود عنصر روحی رد نمی شود زیرا آنها می توانند ادعا کنند که وقتی زمینه مادّی حیات آماده باشد خداوند که فیّاض علی الاطلاق است حیات را افاضه می کند. به قول استاد مطهری (ره): «اگر بشر روزی موفق شد و قانون خلقت جانداران را کشف کرد و تمامی شرایط و اجرای مادی ترکیب موجود زنده را به دست آورد و عیناً نظیر مادّة زنده طبیعی را ساخت آیا آن موجود مصنوعی حیات پیدا می کند یا نه؟ جواب این سؤال این است که قطعاً حیات پیدا می کند زیرا محال است که شرایط وجود یک افاضه کاملاً فراهم شود و آن افاضه تحقق پیدا نکند اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل کند منتهای کاری که کرده این است که توانسته شرایط (بروز) حیات را فراهم کند نه اینکه حیات را بیافریند.» صدرالمتألهین ـ فیلسوف برجسته قرن یازدهم هجری ـ بر آن بود که روح در مرحله مشخصی از حرکت جوهری بدن حاصل می شود. بدن علت روح نیست اما زمینه را برای بروز روح فراهم می کند: «در حقیقت روح انسانی در مقام حدوث و عمل جسمانی است ولی در بقا و تعقل غیرمادّی است.» خلقت جهانکیهان شناسی جدید با مقاله اینشتین با عنوان «ملاحظات کیهان شناسی دربارهٔ نسبیت عام» شروع شد. اینشتین نسبیت عام را برای کل جهان به کار برد. معادلات اینشتین بسته به شرایط جواب های مختلفی دارند اما خود نسبیت عام نمی تواند این شرایط را انتخاب کند. در هابل توجه کرد که طیف نوری که از کهکشان ها به ما می رسد به طرف قرمز تمایل دارد و این انتقال به طرف قرمز متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. این پدیده بر حسب انبساط جهان تعبیر شد و منتهی به مدل مهبانگ (انفجار بزرگ) جهان گردید که حاکی از آن است که جهان در زمانی در گذشته خلق شده است.در دهه فرد هویل و همکارانش مدل جهان ماندگار را عرضه کردند که طبق آن جهان ابتدای زمانی ندارد و همواره بوده است. این نظریه برای برخی از فیزیکدانان جاذبه داشت زیرا از نظر آنان مسئله وجود خالق برای جهان با این نظریه منتفی می شد. به قول واینبرگ: «این ایده که جهان ابتدایی نداشته است برای بسیاری از فیزیکدانان از لحاظ فلسفی جاذبه دارد زیرا آن از (مطرح کردن) عمل فوق طبیعی خلق پرهیز می کند.» هاکینگ نیز همین نظر را دارد: «بسیاری از مردم این ایده را که جهان ابتدایی داشته است دوست نمی دارند زیرا آن احتمالاً حاکی از دخالت الهی است» اما کشف اشعه زیر موج زمینه کیهانی در مدل مهبانگ را تقویت کرد.در چند دهه گذشته بعضی از کیهان شناسان در مقام حذف زمان اولیه (برای حفاظت) بوده اند و یا مسئله خلق از عدم را مطرح کرده اند تا خلق جهان توسط یک عامل خارجی منتفی شود. در اینجا به طرح این دو مسئله و پاسخ الهیون به آنها می پردازیم.الف) حذف زمان اولیه برای خلقتبعضی از کیهان شناسان و فلاسفه معاصر بر آن بوده اند که جهان همواره بوده است و بنابر این نیازی به خالق ندارد. به زبان هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت ما می توانستیم تصور کنیم که آن خالقی داشته است اما اگر جهان واقعاً خودکفاست و کرانه و لبه ای ندارد آن نه ابتدایی دارد و نه انتها: آن صرفاً هست. پس دیگر چه جایی برای خالق هست؟»جالب این است که هاکینگ متناهی بودن فضا و زمان و بی کرانه بودن آن را صرفاً یک پیشنهاد می داند که تأیید تجربی آن هم مشکل است: «من مایلم تأکید کنم که این ایده که زمان و فضا باید متناهی ولی بی کرانه باشند صرفاً یک پیشنهاد است آن را نمی توان از اصل دیگری استنباط کرد. مثل هر نظریه علمی دیگر ممکن است در ابتدا به دلایل زیبایی شناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که پیش بینی هایی بکند که با مشاهده تطبیق داشته باشد اما این در مورد گرانش کوانتومی به دو دلیل مشکل است:اولا ما هنوز دقیقاً مطمئن نیستیم که کدام نظریه موفقانه نسبیت و مکانیک کوانتومی را تلفیق می کند اگرچه ما اطلاعات زیادی دربارهٔ شکلی که این نظریه باید داشته باشد داریم. ثانیاً هر مدلی که کل جهان را به تفصیل توصیف کند برای ما بسیار پیچیده تر از آن است که بتوانیم چنین پیش بینی های دقیقی را محاسبه کنیم. شخص باید فرضیات و تقریب های ساده کننده به کار برد و حتی در این صورت مسئله استخراج پیش بینی های دقیق دشوار است.در رد این استدلال هاکینگ که اگر جهان خودکفا باشد و مرز و لبه ای نداشته باشد جایی برای خدا نیست کونتین اسمیت ـ فیلس ... ادامه ...

به گزارش مشرق، نظامیان صهیونیستی امروز (جمعه) به تظاهرات کندگان فلسطینی در شهرهای مختلف قدس و کرانه باختری از جمله بیت لحم و الخلیل و غیره حمله کردند.برخی گزارشات حاکی از آن است که تعداد زیادی از فلسطینیان بر اثر استنشاق گازهای اشک آور و گلوله ها دودزا که توسط نظامیان صهیونیست شلیک شده دچار حالت خفگی شده اند؛ براساس اعلام هلال احمر فلسطین 40 نفر دار حالت خفگی یا زخمی شده اند./ عکس: gettyimages وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان فلسطینی و نظامیان صهیونیستی وقوع درگیری ... ادامه ...

رونمایی از نخستین کتاب بیماریهای حیات وحش ایران انجام شد.خبرگزاری مهر: مراسم رونمایی از نخستین کتاب فارسی زبان بیماری های حیات وحش ایران در سالن سرو پارک طبیعت پردیسان برگزار شد. کتاب راهنمای میدانی بیماری های عفونی، متابولیک و انگلی رایج در حیات وحش ایران، نوشته ایمان معماریان کتابی مصور و به زبان ساده است که جهت استفاده قشر وسیعی از مخاطبان از دامپزشک گرفته تا کارشناس محیط زیست و محیط بان تهیه و تنظیم شده است.شهریار ربانی، چهره شناخته شده رسانه ملی و محیط زیست مجری این برنامه بود و توانست مثل همیشه مخاطبان را تا انتها همچنان مشتاق بر روی صندلی هایشان نگاه دارد. در این مراسم که به میزبانی مدیر پروژه بین المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، هومن جوکار انجام شد؛ مهمانانی از دفتر تنوع زیستی و حیات وحش، مجموعه تفریحی و گردشگری ارم سبز (باغ وحش تهران) و دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران نیز حضور داشتند.در ابتدای مراسم مجید خرازیان مقدم، مدیر کل دفتر تنوع زیستی و حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست ضمن اشاره به اهمیت چنین اقداماتی در آموزش دامپزشکان، دانشجویان، کارشناسان و محیط بانان چنین گفت: «در کشور ما حدود ۱.۱۷۰ گونه جانور مهره دار یافت می شود که این مساله خود غنای گونه ای را نشان می دهد. در عین حال متاسفانه بیش از ۸۰ گونه جانوری کشور ما در معرض تهدید هستند. حدود بیست سال پیش که در مورد عوامل تهدید گونه های مختلف جانوری صحبت می شد، هیچ گونه بحثی از بیماری ها نبود. اما در ظرف ۱۰ الی ۱۵ سال اخیر، بیماری های حیات وحش به عنوان یک عامل تهدید جدی در سطح جهانی مطرح شده است. دلایل مختلفی را می توان برای این مساله ذکر کرد؛ خشکسالی و بیماری های نوپدید همه از جمله موارد بسیار مهم هستند. یکی از مشکلات سال های اخیر حیات وحش بحث بیماری های واگیردار دامی بوده که با وجود قدم های خوبی که برداشته شده متاسفانه هنوز انتظارات ما برآورده نشده است. ما امیدواریم که بتوانیم در آینده نزدیک مساله واکسیناسیون را برای دام های سبک آنهم هرچه سریع تر در دستورکار قرار دهیم. مواردی مانند آنفولانزای فوق حاد پرندگان نیز که نخستین گزارش آن در کشور ما به ۱۲ سال پیش بازمی گردد همه از جمله موارد مهمی هستند که ضرورت اطلاع رسانی هایی از این دست را یادآور می شوند.»هومن جوکار، مدیر پروژه بین المللی حفاظت از یوز در ادامه مراسم رونمایی کتاب بیماری های حیات وحش درباره ایده نخست این کتاب توسط استفان استروسکی از انجمن حفاظت از حیات وحش (wildlife conservation society: wcs) صحبت کردند. هومن جوکار مراحل شک ... ادامه ...

پیشرفت های چشمگیر فناوری و کشف سیارات مشابه زمین، امکان کشف حیات فرازمینی در یک دهه ی آینده را بسیار افزایش داده اند.افرادی که به حیات فرازمینی باور دارند و در جست وجوی آن هستند، بازه ی وسیعی از مجرب ترین دانشمندان در بالارده ترین مؤسسات تحقیقاتی دنیا تا افراد تازه کاری را که از حیاط پشتی خانه ی خود به آسمان خیره می شوند، در بر می گیرند. به این عامل، ابعاد مافوق تصور کیهان را نیز اضافه کنید (جدید ترین تخمین ها وجود تریلیون ها کهکشان را گزارش می کنند)؛ قانون احتمالات می گوید باید تابه حال با گونه های دیگر موجودات زنده ی فضایی برخورد می داشتیم. با این حال ما تاکنون هیچ مدرکی دال بر این که در کائنات تنها نیستیم به دست نیاورده ایم.با این وجود بنا بر نظر کریس ایمپی، محقق سرشناس نجوم، این جست وجو برای کشف حیات فرازمینی به زودی به سرانجام خواهد رسید. او در مصاحبه ی خود با سایت فیوچریسم این طور بیان می کند:من باور دارم که در دو دهه ی آینده نشانه هایی از حیات فرازمینی پیدا خواهیم کرد. البته شاید این نوع حیات با آنچه به یافتن آن امیدواریم همخوانی نداشته باشد. من حاضرم مبلغ هنگفتی با شما شرط ببندم که ظرف ۱۰ تا ۱۵ سال آینده حیات میکروبی فرازمینی یافت خواهد شد. ولی مطمئنا در مورد حیات هوشمند محتاط تر خواهم بود.اگرچه ایمپی در مورد کشف حیات فرازمینی هوشمند بسیار شکاک است ولی توصیه هایی برای جهت دهی به اکتشافات فضایی در نظر دارد. به عقیده ی او ما باید در گام نخست از همین منظومه ی شمسی شروع کنیم. ایمپی احتمال وجود حیات در مریخ را رد نمی کند؛ ولی معتقد است اَشکال حیات ممکن در مریخ، ... ادامه ...

عکاسی حیات وحش 2017 ، پنجاه و سومین رقابت سالانه یکی از معروف ترین مسابقات عکاسی جهان است که در ادامه به بررسی 13 عکس فینالیست آن خواهیم پرداخت.با وجود تمام بلایای طبیعی چند هفته اخیر که بخش هایی از قاره آمریکا را به میزان قابل توجهی تخریب کرده اند، دیدن تصاویر خیره کننده رقابت عکاسی حیات وحش 2017 (wildlife photographer of the year 2017) که جنبه منحصر به فردی از طبیعت را به نمایش می گذارند، به هیچ وجه خالی از لطف نیست.در مسابقه امسال، موزه تاریخ طبیعی لندن 13 عکس را از مجموع 50 هزار تصویر ارسال شده از 92 کشور جهان، به عنوان فینالیست های این رقابت عکاسی انتخاب کرده است. برنده رقابت علاوه بر دریافت بلیت مسافرت به لندن برای شرکت در مراسم اهدای جوایز، مبلغ 10 هزار پوند را به عنوان جایزه دریافت خواهد کرد؛ این شما و این هم فینالیست های یکی از جنجالی ترین رقابت های عکاسی جهان:13 تصویر فینالیست مسابقه عکاسی حیات وحش 20171. عکس گنجینه ی قطب از سرگی گورشکو، روسیهدر این تصویر برگزیده رقابت عکاسی حیات وحش 2017 که توسط عکاس روسی، سرگی گورشکو (sergey gorshkov) ثبت شده، روباهی قطبی در حال حمل کردن تخم غازی ست که پس از حمله به لانه ی غاز برفی، به دست آورده است. روباه های قطبی به طور کلی از موش خرماها تغذیه می کنند، اما از آنجایی که محل زندگی آن ها، یعنی جزیره رنگل (wrangel island) در شرق روسیه، هرساله زمستان های سختی را می گذراند، مخفی کردن تخم غازهای برفی که به این محل می آیند، یکی از روش های ذخیره غذا برای بقای آن ها محسوب می شود. غازهای برفی هرسال مسافتی در حدود 4800 کیلومتر را از کالیفرنیا و بریتیش کلمبیا به این قسمت از دشت های یخی روسیه که به عنوان میراث جهانی یونسکو هم به ثبت رسیده، پرواز می کنند. این گروه از پرندگان تنها کلونی غازهای برفی باقی مانده در کل آسیا هستند که جمعیت آن ها برخلاف انتظار، به میزان قابل توجهی روبه رشد است.روباه های برفی برای بقا به پرندگان ضعیف حمله می کنند، اما تخم غارها که در اواسط خرداد ماه در لانه پرندگان یافت می شوند، شکاری راحت برای این جانوران برفی هستند. با وجود اینکه غازها به میزان قابل توجهی از تخم های خود مراقبت می کنند، این امکان برای یک روباه وجود دارد که روزانه، به صورت میانگین، 40 تخم غاز را از لانه پرنده بدزدد. این گنجینه های کوچک پس از دور شدن از چشم غازها در عمق کمی از خاک و برف سرددشت روسیه دفن شده و بقای روباه های برفی را در مواقع کمبود غذا، تضمین می کنند.2. عکس آغوش خرس از اشلی اسکالی، آمریکاعکاس آمریکایی، اشلی اسکالی (ashleigh scully) این تصویر را زمانی که یک ماده خرس توله هایش را پس از ماهی گیری در آب های کم عمق، به خشکی باز می گرداند، ثبت کرد؛ اسکالی که به منظور عکاسی از زندگی خانوادگی خرس های قهوه ای به پارک ملی رودخانه کلارک (lake clark) در آلاسکا رفته بود، بهترین فرصت برای شکار عکسی تاریخی را در زمانی که یکی از توله های این ماده خرس مشغول بازیگوشی بود، پیدا کرد. در این منطقه از آلاسکا شرایط بسیار مناسبی برای زندگی دسته جمعی خرس ها فراهم است و با وجود ماهی های سالمون، آب های کم عمق، جنگل ها و علف های سرسبز، خرس های قهوه ای زیادی در این مکان زندگی می کنند.اسکالی در رابطه با این عکس فینالیست مسابقه عکاسی حیات وحش 2017 می گوید که توله خرس با وجود جثه کوچکش تصور می کرد که می تواند با مادرش کشتی بگیرد، اما خرس بزرگ با تمام صبر و حوصله مادرانه با توله اش بازی می کرد.3. تصویر مکث زمستان از متز اندرسون، سوئدعکس بالا توقف سنجاب قرمزی را نشان می دهد که در سرمای زمستان برای لحظه ای چشمانش را بست و دستانش را به طرف خودش جمع کرد و بعد به جستجوی غذا ادامه داد. زندگی حیوانات نیم کره شمالی در زمستان کمی مشکل است؛ برخی برای بقا به خواب زمستانی می روند، اما سنجاب سرخ جزو این دسته از حیوانات نیست. متز اندرسون (mats andersson) که هر روز در جنگل های نزدیک محل زندگی اش حیات این موجودات کوچک را دنبال می کند، این تصویر را در صبح یکی از روزهای سرد اواسط بهمن ماه به ثبت رساند. سنجاب های قرمز دانه های درخت کاج و درختان دیگر را جمع آوری می کنند و در نتیجه ی جستجوی بی پایان خود برای غذا، صحنه های جالبی را برای عکاسانی چون اندرسون به وجود می آورند.4. عکس قدرت فیل ماده از دیوید لوید، نیوزیلند و بریتانیامورد بعدی از فهرست فینالیست های عکاسی حیات وحش 2017 در زمانی که ویوید لوید (david lloyd) در پ ... ادامه ...

مدیر ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ ۴:۵۰ ب.ظ 67 بازدید به گزارش شیرین طنز، به نقل از شهرستان ادب: مانند سال های گذشته، امسال هم شاعرانی از شهرهای مختلف ایران اسلامی و بعضی کشورهای فارسی زبان در نیمۀ ماه مبارک رمضان مورخ ۲۰ خرداد ۹۶ مهمان بیت رهبری شدند، به صرف نماز و افطار و شعر. گزارش اختصاصی شهرستان ادب را از این محفل با یکدیگر می خوانیم.این گزارش را خانم الهام عظیمی، از شاعران حاضر در جلسه، نگاشته است.الف- تا دیداربه فرمودۀ خود رهبری، نزدیک به سی سال است که نیمۀ رمضان هر سال، رسم دیدار ایشان با شاعران برقرار است. هرچند تفاوت کوچک امسال با سال های گذشته در آن بود که دیدار، روز میلاد حضرت امام حسن (ع) بود و سال های پیش، شبِ میلاد. به اشتیاق این دیدار که برای عده ای سالی یک بار و برای عدۀ دیگری عمری یک بار رخ می دهد، حدود ۱۲۰ شاعر از شهرها و حتی کشورهای مختلف، راهی تهران شدند، به قرار ساعت ۵ روز ۲۰ خرداد ماه ۹۶ در مسجد «حضرت آیت الله خامنه ای» حوزۀ هنری تهران.چهره های آشنا همدیگر را می جستند و چهره های غریب تر گوشه ای این پا و آن پا می کردند به انتظار سلامِ آشنایی. بعد از تحویل وسایل، موعد دریافت کارت های شاعران برای ورود به بیت حضرت آقا، و این آغاز شور و اشتیاق تازه ای شد؛ همه اضطراب و اشتیاقی توأمانی داشتند برای آن که بدانند نوبتِ شعرخوانی در مقابل حضرت آقا را دارند یا نه. جوان ترها بودند که نخستین شعرخوانی شان را انتظار می کشیدند و شادی شان از این اتفاق پنهان شدنی نبود، به عکس دیگرانی که شاید این شادیِ عظیم برایشان روزی همیشگی بود.ساعت حوالی ۱۸:۳۰ بود که اجتماع شاعران به سمت بیت به راه افتاد. طی مسیر، شاعرانی که نوبت شعرخوانی داشتند، شعرشان را تمرین می کردند و از دوستانشان می پرسیدند برای شروع شعرخوانی چه جمله ای بگویند خوب تر است و حتی آقا را با چه لفظی خطاب کنند و چطور سلام بدهند! آن ها که شعرخوانی نداشتند، در شادی دیگری غرق می شدند و همۀ همّ و غمشان را می گذاشتند پای دلآشوبه های خوشایند دوستشان.بعد از گشت و بازرسی های بیت، شاعرها در حیاط صف نماز جماعت بستند و نگاه ها همه به ساعت بود که تازه ۱۹ را نشان می داد و این یعنی تا اذان و حضور آقا حداقل ۱-۱:۳۰ زمان مانده بود. هنوز سلام و احوال ها برجا بود و بعضی تازه فرصت پیدا کرده بودند کنار هم بنشینند و این انتظار شاعرانه را با صحبت هایی، غالباً از جنس خاطرات دیدارهای سال های قبل، بگذرانند.کمتر از ۵دقیقه به اذان مانده بود که صدای صلوات جمعیت را روی پاهایشان بلند کرد و این نشان از حضور حضرت آقا داشت. کسانی که صف های عقب بودند، سرک می کشیدند و چیزی جز جماعت انبوه اطراف آقا را نمی دیدند. صدای اذان بلند شد و ایستادن آقا چشم صف های عقب را به جمالشان روشن کرد و بعضی که حتی بار اولی بود که این زیارت نصیبشان شده بود، نمی دانستند قامت ببندند یا آقا را نگاه کنند… . صدای قرائت ایشان می آمد و باورشان نمی شد این همان صدایی است که بارها به واسطۀ رسانه شنیده اند و این همان آقایی ست که همیشه آرزو داشتند پشت سرش نماز بخوانند. حواسشان را می دادند به نمازشان که دعای اجابت نشده در گرو این نماز، زیاد داشتند.بعد از نماز خانم ها و آقایان شاعر را برای صرف افطار و شام راهنمایی کردند و خانم ها که تا به حال جز نگاه های پراکندۀ بین نماز، سهمی از دیدار حضرت آقا نداشتند، جلوی سالن افطار ایستادند به امیدی که لحظۀ رد شدن ایشان را زیارت کنند و خبر این که آقا دقایقی پیش از آن جا عبور کرده اند، آب سردی بود بر دل گرم آرزومندشان. اما هنوز تا دیدار فرصت بود… .ب – دیدار:چنددقیقه ای پس از آن که شاعرها صندلی های خود را پیدا کردند و مستقر شدند، صلوات بلندی حضور حضرت آقا را مژده داد. همه ایستاده بودند و در آرزوی یک نگاه ایشان، چشم به هم نمی زدند. آقا از مقابل صف آقایان با سلام و احوالپرسی عبور کردند و در مقابل صندلی های خانم ها ایستادند. بعد از سلام و احوالپرسی، برایشان آرزوی قبولی طاعات و قبولی شعرهایشان را کردند و در پاسخ خانمی که التماس دعا داشت، فرمودند: «حتماً، حتماً شما را دعا می کنیم.» و همه آرام و دلگرم بر جای خود نشستند. امسال هم مثل سال‎های گذشته چهره‎های پیشکسوت و صاحب نام شعر انقلاب و همچنین تعدادی از مسئولان ارشد فرهنگی در جلسه حضور داشتند، شاید مهم ترین غائب جلسه در میان مسئولان، وزیر فرهنگ و ارشاد ارسلامی و همراهان و معاونانش بودند که برای نخستین بار در این دیدارهای سالیانه حضور نداشتند.هنوز رفت وآمدهایی در جلسه بود که آقا فرمودند: «خب! شروع نمی کنید؟» و با فرمایش ایشان آقای قزوه بسم الله گفتند و با غزلی از خود به ردیف «سلام» جلسه را آغاز کردند:اول سلام و بعد سلام و سپس سلامبا هر نفس ارادت و با هر نفس سلامکه پس از پایان این غزل که در آن به نام بعضی شهرها اشاره شده بود، حضرت آقا به شوخی فرمودند: «چرا اسم مشهد را نیاوردید؟!» و این جمله، طلیعۀ شعرهای بسیاری شد در آن شب به نام مبارک امام رضا (ع) و مشهد.در ابتدای جلسه علی رضا قزوه یادی کرد از بسیاری درگذشتگان که سال های گذشته در آن جمع حاضر بودند و اکنون یاد و نامشان برجاست و نام برد از حمید سبزواری، احمد عزیزی، احمد بقا، مشفق کاشانی، سپیده کاشانی، طاهره صفارزاده، قیصر امین پور، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، حسین منزوی، محمد قهرمان و… ، که آقا پس از درنگی فرمودند: «آقای منزوی نیامده بودند این جا» و قزوه اصلاح کرد که: «بله، از ایشان شعر خوانده بودیم» و آقا تأیید کردند.پس از آن، شعرخوانی با ترتیب اولویت بزرگان و پیشکسوتان شعر و سپس جوانانِ شاعر، شروع شد:۱٫ سیدعلی موسوی گرمارودی: شعرخوانی دیدار شاعران با رهبری در رمضان ۹۶ با شعر سیدعلی موسوی گرمارودی آغاز شد. ایشان شعری را به آستان امام هادی (ع) تقدیم کردند به مطلعسر ز سامرّا برآور ای امام پاک منای تو را علم علی در سینه چون جان در بدنکه بعد از بیتشیعیان را بی مهابا می کشند از بحر و برزاده وهابیان اندر عراق و اندر یمنآقا فرمودند: «البته شیعیان هم بی کار ننشسته اند! یک جانبه قضاوت نکنید»! و پس از پایان شعر آن را «قصیده ای قرص و محکم و خوب» خواندند.۲٫ محمدعلی مجاهدی: دومین بزرگ شاعر آن شب، استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) سراینده کتاب «گل نفسی‎ها» بود که شعری مناسب با فضای فعلی کشور خواندند. غزلی که در ابتدا و انتها به آیۀ مباهله اشاره داشت و همچنین به جریانات داعشی. مطلع این غزل به این صورت بود:باور ما ریشه در مباهله دارداین سند شیعه پنج منگوله داردکه با تحسین و تأیید آقا (طیب الله انفسکم) همراه شد.۳٫ کیومرث عباسی قصری: قزوه شاعر بعد را استادی از استان کرمانشاه ودیار قصر شیرین معرفی کرد. قصری در ابتدا با خوانش بیتی، خبر از انتشار مجموعه شعر جدید خود با نام «قناری در قفس» داد که در هفتۀ گذشته توسط انتشارات حوزه هنری تهران منتشر شده بود و سپس اجازه خواست تا غزلی ولایی را که در استقبال یکی از اشعار حضرت آقا سروده بود، قرائت کند:اگرچه نیستم بیگانه با بزم جنون من همبه جز حسرت نخوردم زان شراب پرفسون من همکه استقبالی بود از شعر حضرت آقا به مطلع:درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هملبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من همشعر قصری در بیت پایانی شهادت را آرزوی دست نایافتنی قلمداد کرده بودشهادت قسمتِ «قصری» نشد افسوس تا با شوقچو بسمل در سماع آیم درونِ طشتِ خون من همکه آقا با شنیدن آن به خنده فرمودند: «تا داعش هست امید شهادت هست!»قصری خواست شعر دیگری بخواند که آقا فرمودند شعر را بعد از جلسه به ایشان بدهند تا نگاه کنند.۴٫ محمود اکرامی فر: شاعر خراسانی مصراع معروف «یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد» که به تازگی کتاب «اجازه هست بگویم که دوستت دارم» را روانه بازار کرده، شاعر بعدی بود که به شعرخوانی در مقابل رهبری پرداخت. غزلی به مطلع:خدا از ما نگیرد روزی شب زنده داری رانصیب ما کند یک بار دیگر بی قراری راکه در بین غزل واژۀ «سه خشتی» برای حضرت آقا ایجاد سؤال کرد و اکرامی در پاسخ آن را قالبی رایج در خراسان معرفی کردند مانند سه گانی. در پایان شعر هم آقا دربارۀ دو شخص که از آن ها در بیتی نام برده شده بود سؤال کردند و بعد از پاسخ اکرامی، آقا به شوخی گفتند: «باز هم اسم مشهد را نیاوردید»!۵٫ جواد محقق: این شاعر همدانی شعری خواند در وصف و مدح سردار بزرگ، همدانی با مطلع:زرد است بهار بشر از باد خزانیپیداست که خون می خورد این باغ، نهانیو در مصراع آخر اشاره کرد که:سردار بزرگ وطنی ای همدانی!و حضرت آقا ضمن تأیید و تحسین شعر فرمودند: «انصافاً شایسته بود شهید همدانی».۶٫علی محمد مؤدب: علیرضا قزوه شاعر بعد را مدیرعامل شهرستان ادب و شاعری از تربت جام معرفی کرد. علی محمد مؤدب، شاعر مجموعه هایی چون دست خون، سفر بمباران و کهکشان چهره ها . مؤدب شعر معروف خود برای بابارجب محمدزاده را که پیش از این دکلمه و موسیقی اش حسابی طرفدار پیدا کرده بود را خواند، با مطلع:مرا مبین که چنین آب رفته لبخندمهنوز غرقۀ امواج سرد اروندمکه با استقبال و توجه بسیار حضرت آقا همراه شد و بخصوص بیتبایست! قوت زانوی د ... ادامه ...

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ، سرهنگ جهانگیرانصاری به بازسازی عملیات بدر در حریم رودخانه بشار اشاره کرد و افزود: در این عملیات از موشک ها به عنوان نمادین استفاده می شود و یک کشتی شبیه سازی شده آمریکایی با موشک شهاب 2 مورد هدف قرار می گیرد و منهدم خواهد شد. وی بیان کرد: این عملیات از روز یکم تا ششم مهر ماه از ساعت 17 تا 18 عصر دردهکده دفاع مقدس پایین تر از پارک مهرورزی یاسوج بازسازی و اجرا می شود. رمز عملیات : یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها ) آغاز عملیات: 19/12/1363 محدوده زمانی: 19/12/1363 تا 26/12/1363 مکان عملیات: جبههٔ جنوبی ( هور الهویزه) نوع تک: گسترده فرماندهی: سپاه سازمان عمل کننده: مشترک دستاوردها: آزادسازی 800 کیلومترمربع، دهها پاسگاه، جاده الحچرده، انهدام 6 هواپیما، 5 بالگرد، 250 تانک و نفربر، 200 خودرو نظامی مقدمه بعد از عملیات خیبر، دشمن علاوه بر سازماندهی سپاه های اول، دوم، سوم و چهارم، اقدام به تشکیل فرماندهی شرق دجله و رده های مواضع پدافندی در سراسر منطقه جنوب کرد و در مسیر آب راه ها و در داخل نیزارها کمین هایی قرار داد تا در صورت هجوم نیروهای ایرانی، نقش هشدار دهنده و تاخیری داشته باشند و از نزدیکی نیروهای شناسایی به خط دشمن نیز ممانعت به عمل آورد و به منظور زیر نظر داشتن هرگونه تحرک و داشتن دید کلی بر هور و اطراف آن دکل های متعددی را نصب کرد. گذشته از کمین و نصب دکل ها، در آب راه ها موانع قابل ملاحظه ای ایجاد کرد که گذشتن از آن ها بسیار سخت و بلکه غیر ممکن می نمود. بعد از این موانع، سیل بندی هم مشرف بر آب به عرض 12 متر و ارتفاع 2 متر احداث کرده و بر روی آن سنگرهای متعددی تعبیه، که از سه جهت، دارای دید کافی بر روی آب بود. در حالی که دستیابی به یک جناح از دشمن در شمال بصره و قطع جاده مهم بصره – العماره، که می توانست منطقه مانور مناسبی را برای عملیات های آینده به سمت بصره و یا العماره باز نموده و دروازه جدیدی را برای ورود به مناطق خشکی جدید بگشاید، هم چنان به عنوان یک هدف مهم تلقی می شد؛ عواملی هم چون تجربیات به دست آمده از عملیات خیبر در خصوص الزامات پشتیبانی و تاکتیکی و عملیات آبی و خاکی، جبران بسیاری از نواقص و کمبودهای مهندسی موجود در عملیات مذکور، در اختیار داشتن جزایر مجنون به عنوان مناطق واسط و سرپل که امکان تمرکز نیروها و انتقال تجهیزات به جلو را تسهیل می نمود، موجب شدند منطقه غرب هورالهویزه مجدداً برای انجام عملیات بزرگ بعدی انتخاب گردد. اهداف عملیات دستیابی و تسلط بر جاده العماره – بصره و نیز راهیابی به مرکز اصلی هورهای غرب دجله – که استان های ناصریه، بصره و العماره را احاطه کرده است – و هم چنین تسلط بر شرق دجله همراه با انهدام نیرو از جمله اهداف این عملیات بود. هم چنین تسلط بر شرق دجله همراه با انهدام نیرو از جمله اهداف این عملیات بود. هم چنین، پاکسازی پاسگاه های ترابه، بلال، ابولیله و نیز روستاهای البیضه، الصخره، پَد خندق و انهدام پل های العزیر، خندق و ... در حد شمالی منطقه عملیات؛ و پاکسازی روستاها و انهدام پل هایی همچون جوبیر و ... در حد جنوبی منطقه در دستور عملیات بود. منطقه عملیات منطقه عملیات در غرب هورالهویزه واقع است که از شمال به ترابه و زجیه و از جنوب به القرنه و کانال سوئیب محدود می گردد. این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: یک خشکی در قسمت غربی که حداقل عرض آن 2 کیلومتر در زجیه و حداکثر عرض آن 8 تا 9 کیلومتر در عزیر و الهاله می باشد و 2 هور بزرگ (هورالهویزه در شرق و هورالحمار در غرب) این خشکی را احاطه نموده اند. طول منطقه عملیات از ترابه تا الهویدی حدود 50 کیلومتر می باشد. زمین آن از جنس خاک رس نمکی و به حالت گرد است. در نزدیکی سیل بندهای هور نیز با نشست آب، منطقه حالت باتلاقی به خود می گیرد. هم چنین، منطقه مذکور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می شود که 4/3 خشکی منطقه در شرق رودخانه واقع است. جاده حساس و مهم بغداد – بصره نیز در غرب رودخانه واقع است. وسعت کل منطقه عملیات اعم از خشکی و هور 1000 کیلومتر مربع می باشد که 250 کیلومتر مربع آن خشکی و مابقی آن هور می باشد، دراین منطقه یکی از بزرگ ترین ذخایر نفت عراق موجود می باشد که دولت عراق مشغول بررسی و نقشه برداری آن شده بود. استعداد دشمن از منطقه قلعه صالح تا نهر سوئیب تحت فرماندهی نیروهای شرق دجله بود. استعداد و نحوه گسترش یگان های دشمن به صورت زیر بود: الف – فرماندهی دفاع الاهوار؛ از قلعه صالح تا الکساره: دو گردان کماندویی یوسف و عبدالله از لشکر 10. تیپ 2 کماندویی سپاه چهارم . ب – لشکر 35 پیاده؛ از منطقه الکساره تا نهر روطه. تیپ 429 پیاده با پیاده با 3 گردان . تیپ 94 پیاده با 3 گردان. قاطع القادسیه، خالد، الصنادیه، صدام، دینار الثانی. دو گردان کماندویی الفیحا و محمد قاسم از لشکر 5 مکانیزه. نیروهای کماندو الشیبانی. 4 گردان تانک . 5 گردان توپخانه. ج – فرماندهی نیروهای دفاع از بصره، از نهر روطه تا نهر سوئیب : تیپ 93 پیاده با 3 گردان. تیپ 703 پیاده با 3 گردان. قاطع الشهید . یک گردان تانک. یک گردان توپخانه. د – لشکر 31 پیاده ، از نهر سوئیب تاپاسگاه طلائیه: تیپ 118 پیاده. تیپ 49 پیاده. تیپ 605 پیاده. سه گردان توپخانه. نیروهای که دشمن حین عملیات برای پاتک وارد منطقه کرد نیز عبارت بودند از: لشکر 10 زرهی با تیپ های 17 و 42 زرهی و 24 مکانیزه. لشکر گارد ریاست جمهوری با تیپ های 1 مکانیزه، 2 زرهی، 3 نیروی مخصوص و 4 زرهی. لشکر 4 پیاده کوهستانی با تیپ های 5، 18 و 29 پیاده. لشکر 6 زرهی با تیپ های 16 و 30 زرهی و 25 مکانیزه. لشکر 1 مکانیزه با تیپ های 27 مکانیزه، 34 زرهی و 51 مختلط. لشکر 5 مکانیزه با تیپ های 20 و 15 مکانیزه. تیپ های 65، 66 و 68 نیروی مخصوص. تیپ 10 زرهی. قوای خودی نیروهای عمل کننده در منطقه تحت پوشش سه قرارگاه عملیاتی و با فرماندهی مرکزی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم به شرح زیر تشکیل گردیده بود: قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: لشکر 25 کربلا. لشکر 14 امام حسین علیه السلام. لشکر 5 نصر. لشکر 7 ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تیپ 15 امام حسن علیه السلام. تیپ 18 الغدیر. تیپ 21 امام رضا علیه السلام. گردان های ویژه شهید صدر. گروه 22 توپخانه (2 گردان) گروه 40 توپخانه رسالت (1 آتشبار) لشکر 77 پیاده ارتش. محدوده عملیاتی قرارگاه نجف: از منطقه ترابه تا آب راه نینوا . قرارگاه کربلا تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء ( صلی الله علیه و آله وسلم ) هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: لشکر 17 علی ابن ابی طالب علیه السلام. لشکر 31 عاشورا. لشکر 8 نجف اشرف. لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم. تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم علیه السلام. لشکر 21 پیاده ارتش با 9 گردان پیاده، 2 گردان مکانیزه و 3 گردان تانک. لشکر 28 پیاده ارتش. گردان های 327، 350، 347، القارعه، 397، 372، 364 و 343 توپخانه. محدود عملیاتی قرارگاه کربلا: از جنوب خط حد قرارگاه نجف تا شمال پَد الهویدی قرارگاه نوح تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: لشکر 41 ثارا... . تیپ احمد ابن موسی. محدوده عملیاتی قرارگاه نوح: از پد الهویدی تا کانال سوئیب. هم چنین، دو قرارگاه ظفر 1 و 2 تحت نظر قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم برای قرارگاه های نجف و کربلا منظور شده بود: الف – قرارگاه ظفر 1 از سپاه، تیپ ویژه شهدا از ارتش، تیپ 1 از لشکر 23 نوهد ب – قرارگاه ظفر 2 از سپاه، تیپ مستقل 33 المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ارتش، تیپ مستقل 55 هوابرد (4) در مجموع، نیروهای عمل کننده سپاه عبارت بودند از: 345/31 بسیج، 964/13وظیفه و 17010 پاسدار. طرح عملیات برای انجام عملیات، منطقه مورد نظر به دو محور شمالی و جنوبی تقسیم شد. محور شمالی به قرارگاه نجف، و محور جنوبی به قرارگاه کربلا واگذار شد. قرارگاه نجف از شمال البیضه تا امتداد آب راه جمل، و قرارگاه کربلا از شمال، مقابل آب راه جمل و روستای نخیره در شرق دجله؛ و از جنوب، منطقه القرنه (خط الهاله) وارد عمل می شدند. قرارگاه نوح علیه السلام نیز ماموریت داشت ضمن تصرف پدافندی و گسترش در آن محور، به سوی پل زردان پیشروی کند و سپس کانال سوئیب را شکافته و آب را به سمت بصره جاری نماید. هم چنین به دو قرارگاه فرعی ظفر و نجف 2 ماموریت های جداگانه ای به صورت احتیاط و نیز انجام عملیات فریب واگذار شد. به این ترتیب که قرارگاه ظفر می باید آماده می شد تا در صورت امکان به طریق هلی برد از العزیز به طرف شمال – در غرب روخانه دجله – حرکت کند. نجف 2 نیز ماموریت اجرای آتش روی جاده العماره – بصره و شمال پل العزیر به عهده داشت. شرح عملیات عملیات د ... ادامه ...

چه بخواهیم و چه نخواهیم، روزی نژاد انسان نیز بر روی زمین طعم انقراض را خواهد چشید. آیا ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی راهکار معقولی است؟یک فیزیکدان نظری آلمانی، برای اولین بار پیشنهاد شگفت انگیزی را مطرح کرد که آینده انسان را به طرز غیرقابل باوری برای انسان به تصویر می کشد. بر اساس این ایده، انسان باید با ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی ، نژاد آینده انسان را در نقطه دیگری از کیهان متولد کند. این پیشنهاد، شامل یک فضاپیمای پیشرفته با تکنولوژی مدرن است که ساختارهای اساسی حیات از زمین را به سیارات فراخورشیدی منتقل می کند تا شاید در آینده همزاد دیگری برای زمین متولد شود. ولی آیا با توجه به محدودیت های موجود در سفرهای فضایی، چنین امری امکان پذیر است؟در 30 سال گذشته، دانشمندان پیشنهادات مختلفی را برای آینده سفرهای فضایی مورد بررسی قرار داده اند. با امکان سنجی مقاصد مختلف، سرانجام بشریت به این باور رسید که یا باید سیاره مریخ را به عنوان مقصد آینده انتخاب کنیم و یا اینکه مجددا به ماه برگردیم! آیا ما انسان ها با ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی ، نمی توانیم آینده نژاد خود را در گوشه دیگری از کیهان رقم بزنیم؟حضور انسان بر زمین و فعالیت های مخرب او بر زیست کره، خسارات جبران ناپذیری را به آن وارد کرده است. از طرفی، علاقه بی انتهای انسان به اکتشاف جهان های دیگر و فتح سایر سیارات، از جمله عواملی هستند که ما را به جستجو برای یک خانه جدید در نقطه دیگری از کیهان ترغیب می کنند.با این حال، برآوردهای صورت گرفته در چند دهه اخیر نشان می دهند که هیچ تضمینی بر بقای انسان تا پایان قرن بیست و یکم وجود ندارد! تنها راهکار پیش رو، این است که مقصد دیگری از کهکشان را انتخاب و نژاد بشریت را به آنجا منتقل کنیم. در واقع، در این پروژه انسان با ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی ، این جهان ها را به دومین سیاره زمین تبدیل می کند.ولی اگر همین حالا هم شروع به ارسال ساختارهای اساسی حیات به سایر نقاط دنیا کنیم، باز هم تغییری در انقراض ما به وجود نخواهد آمد. اما می توان امیدوار بود که در آینده ای دور ، فرزندان آدم در نقطه دیگری از دنیا مجددا چشم به جهان باز کنند!ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی به کمک پروژه پیدایشکلودیوس گروس (claudius gros) فیزیکدان نظری دانشگاه گوته فرانکفورت (goethe university frankfurt) بر این باور است که انسان باید این ایده را به عنوان یک برنامه محتمل و امکان پذیر مورد توجه قرار دهد! او معتقد است که ارسال حیات به سیارات فراخورشیدی نقش بسیار مهمی را در تلاش های بشر برای استعمار در نقاط مختلف دنیا دارد. او همچنین می گوید که این ایده، در واقع همان پدیده پاناسپرمیا است که این بار به طور عمدی توسط انسان انجام می گیرد!پروژه استارشات (starshot) از زیرمجموعه های برنامه ابتکارات خط شکن (breakthrough initiatives)، یک ایده بلند پروازانه است که در آینده ای نزدیک، اولین کاوشگرها را از سیاره زمین به منظومه پروکسیما قنطروس (proxima centauri) ارسال می کند. این منظومه، نزدیک ترین سیستم ستاره ای در همسایگی منظومه شمسی است و پروژه استارشات در نظر دارد که با بهره گیری از سیستم محرکه لیزر، اولین کاوشگرها را به سمت منظومه همسایه روانه کند.انتظار می رود که این پروژه حدودا 20 سال زمان ببرد و برای اجرای آن، به کاوشگری با حداکثر وزن 1 گرمی نیاز است! در واقع وزن بسیار پایین این کاوشگر، به دانشمندان اجازه می دهد ک ... ادامه ...

مهدی فرجی، شاعر معتقد است که وقتی ما افراد بزرگی مثل شاملو و منزوی را به جامعه معرفی نمی کنیم، شومن ها به الگوی جامعه تبدیل می شوند و شعر از اهدافش دور می شود.مهدی فرجیخبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_شهاب دارابیان: یکی از موضوعاتی که شعر امروز از آن رنج می برد، تمایل جامعه به شعر حاضر و آماده است؛ به همین دلیل در ادامه روند بررسی شعر امروز به سراغ مهدی فرجی رفتیم تا نظر او را درباره فضای امروز جامعه شعر جویا شویم. فرجی سرودن شعر را از 17 سالگی به شکلی جدی آغاز کرد و تا به امروز بیش از 10 مجموعه شعر از این شاعر منتشر شده است که «روسری باد را تکان می داد»، «زیر چتر تو باران می آید» و «آن روزها گفتم» نام برخی از آثار اوست. او در این گفت و گو درباره مسائل مختلفی مانند عدم مطالعه در جوانان، عدم شناخت شعر کلاسیک و کلاس های آموزشی اخوان و شاملو را با شاعران دانلودی امروز مقایسه کنید، آن وقت است که متوجه می شوید چه تفاوت هایی میان شعر امروز و شعر چند دهه قبل وجود دارد. شعر و ترانه صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.رمز ماندگاری در ادبیات امروز چیست و به نظر شما شاعران دهه 40 و 50 چه کار خاصی انجام دادند تا توانستند در ادبیات ما ماندگار شوند؟پیش از هرچیزی باید به این نکته اشاره کرد که ما نمی توانیم منتقدان خوبی برای شعر امروز باشیم؛ چراکه آیندگان باید درباره شعر امروز قضاوت کنند. به اعتقاد من باید زمان بگذرد و این زمان، زمان کمی نیست. به قول نیما آیندگان غربال به دست می آیند و آنها هستند که تصمیم می گیرند چه کسی بماند و چه کسی در میان اسامی هزاران شاعر دیگر ناپدید شود. همه منتقدان عقیده دارند که شعر امروز از شعر دهه 40 و 50 فاصله گرفته است؛ شاید دلیل آن شرایط متفاوت اجتماعی باشد اما نکته مهم تر آن است که نوع یادگیری علوم انسانی در سال های گذشته متفاوت شده است.چه تغییری در نوع آموزش علوم انسانی به وجود آمده است؟ما آموزش علوم انسانی را خیلی ساده گرفته ایم. شما اخوان و شاملو را با شاعران دانلودی امروز مقایسه کنید، آن وقت است که متوجه می شوید چه تفاوت هایی میان شعر امروز و شعر چند دهه قبل وجود دارد. این یک اصل است و آدمی که نسبت به گذشته شناخت نداشته باشد، نمی تواند برای امروز شعر بگوید.پس به اعتقاد شما شعر تنها کارکردی امروزی دارد. پس تکلیف آیندگان چه کدامیک از شاعران امروز را می توان با اخوان و شاملو مقایسه کرد. شاعران گذشته به تمام شعرهای شاعران قبل از خود تسلط داشتند، کتاب های روز را می خواندند و با دنیای ادبیات زندگی می کردند اما امروز شاعران ما دور هم جمع می شوند و کارتون نگاه می کنند؛ در چنین شرایطی شما از این نسل چه انتظاری دارید؟ می شود؟محمدعلی بهمنی در برخی مواقع می گوید که فلانی شاعر آینده است و من با تمام ارادتی که نسبت به ایشان دارم، نظرم مخالف نظر وی است؛ چراکه کسی از آینده خبر ندارد و دادن لقب شاعر آینده کاری محال است. برای مثال شاعران بسیار زیادی در دهه 40 و 50 اسم و رسم داشتند، پرطرفدار بودند اما امروز نامی از آنها شنیده نمی شود و کسی آنها را نمی شناسد. شفیعی کدکنی در یکی از آثارش به شاعری می گوید: «مردک مردم زمان خودت نمی فهمند چه می گویی بعد ادعا می کنی که شاعر آینده هستی» این جمله دقیقا وصف حال برخی از شاعران امروز است.شما چند وقت پیش گزیده ای از اشعار «طالب آملی» را راهی بازار شعر کردید که اتفاقا با استقبال خوب جامعه ادبی روبه رو شد و تعصب خاصی هم روی شعر گذشتگان دارید. دلیل این همه تاکید روی ... ادامه ...

گروه معارف - رجانیوز، متن زیر قسمت هایی از سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «مؤثرترین مفهوم در حیات بشر» می باشد که در دو قسمت خلاصه آن در خدمت مخاطبان قرار گرفته است و در ذیل هر قسمت صوت آن نیز قرار داده شده است:قسمت اول:•قرآن کریم دربارۀ انسان می فرماید: «إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدید» (عادیات/8) یعنی انسان برای دوست داشتنِ خیر(چیزی که آن را برای خودش خوب می پندارد) خیلی شدید است. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: این خیری که انسان خیلی شدید به آن علاقه دارد، حیات است(...یَعْنِی حُبِّ الْحَیَاةِ؛ تفسیر قمی/2/439)•انسان شدیداً به حیات علاقه دارد، منتها اگر یک مقدار چشمش باز شود، این علاقۀ شدیدش به حیات، ارتقا پیدا می کند به علاقۀ شدید به «حیاتِ برتر» منظور ما از حیات برتر، همان چیزی است که در قرآن تحت عنوان حیات از آن یاد شده است. چون هر کسی که از این حیات برخوردار نباشد، قرآن کریم اساساً او را «مُرده» می داند؛ البته مرده ای که راه می رود! حیات برتر این است که چشم دل انسان باز باشد، بیشتر بتواند لذت ببرد و قدرت، اراده، فهمِ قوی و حکمت داشته باشد.•ما دنبال مؤثرترین مفهوم در حیات بشر هستیم؛ هم در حیات حداقلیِ بشر و هم در حیات حداکثریِ بشر. شما فکر کنید که آیا مفاهیمی مثل «آزادی» یا «قانون» یا «اخلاق» یا «حقوق بشر» می توانند به عنوان مؤثرترین مفهوم در حیات بشر تلقی شوند؟•اخلاق و آزادی و قانون، مفاهیم خوبی هستند، اما باید دید که اینها در تأثیرگذاری در حیات بشر، چه رتبه ای دارند؟ این همه در دنیا از اخلاق و آزادی دم می زنند، ولی آیا جهان آباد شده است؟! آیا نباید به این همه تأکید بر این مفاهیم خوب، شک کنیم؟!•اگر جای مؤثرترین مفهوم در حیات بشر، یک مفهوم دیگر را که تأثیر و ارزش و اهمیت آن کمتر است قرار دهیم، خودمان را نابود کرده ایم. تمام نکبت بشریت در طول تاریخ، به خاطر این بوده که مفاهیم دیگری را جای مؤثرترین مفهوم مؤثر در حیات بشر گذاشته اند. لذا باید مراقب مفاهیم خوبی که زیادی به آنها اهمیت می دهند، باشیم.•باید بتوانیم تشخیص دهیم که در بین همۀ مفاهیم خوب در این عالم، کدامش بهتر است؟ اگر این را تشخیص ندهیم «مُرده» و نابود خواهیم بود! چون ابلیس دائماً انسان را با حرف ها و مفاهیم خوب، فریب می دهد. پس باید بتوانی در مقابل حرف های خوبِ نابه جا بایستی. وقتی توانستی به حرف های خوبِ نابه جا کفر بورزی، به خدا می رسی.•حضرت امام(ره) می فرمود: اگر آمریکا الااله الاالله هم بگوید ما از او قبول نمی کنیم(صحیفۀ امام/15/339) یعنی ما فریب آمریکا را نمی خوریم. ابلیس چگونه توانست آدم(ع) را فریب بدهد و از بهشت خارج کند؟ او را با مفاهیم خوب، فریب داد. به آدم گفت: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»(طه/120) مگر جاودانگی و پادشاهی و قدرتمندی بد است؟! ابلیس همین امروز هم ... ادامه ...

سرویس تجسمی هنرآنلاین: ما به آمیزش دو وضعیت کاملاً متناقض اندیشه و واقعیت ایمان داریم، آن گونه که در آینده تنها یک واقعیت مطلق یا فوق واقعیت برجای می ماند. البته، ذکر این نکته که مجموعه ی بینش انسان به عنوان یک فصل تازه ی رویش و دریافت های هر فرد از واقعیت و مبنای تفکر او از تخیل و رؤیا با آمیزش واقعیت چگونه صورت می پذیرد، مبحثی است قابل بررسی و ما محدوده ی این نگرش را در قالب هنر و ادبیات معاصر برخواهیم شمرد. گو اینکه توانایی آن را نداشته باشیم که به همه ی گستردگی های آن دست یابیم و فقط به بررسی یک سیستم فیزیکی و یا به بازشکافی موجودیت سیستم متافیزیکی انسان دست زنیم تا تشریح کننده اصولی باشد که اثبات کند وجود انسان منشأ تخیل دارد و با آزادی کامل اندیشه به فعالیت های ذهنی دست می زند.آمیزش تخیل و واقعیت در هنگام و همواره نگاه کردن به عمق ژرفای هستی انسان است و همه ی برداشت های هنرمندانه ی یک اندیشه از ادعاهای تصحیح شده، اشتباهات روحی آدمی را برمی شمارد ولی نگرش در این حوزه ی تفکر، همانا قصد بیانگری انسان است از بنیان های فکری خویش و سست شمردن اندیشه های رو به رشد و غیرحقیقی در هنر که نهایت تفکر انسان و بیان یک اندیشه ی انسانی است تا شیوه های غلبه بر خویش را نیز به کمک کوشش های جاودانگی انسان معاصر برشمارد و نیز خیزش مجدانه و سرسختانه ی فکر از حیات معاصر انسان بریده از زنجیر است که حرکت آن به نوعی از افلیج تفکر با تمرکز به باور وجودی در تعقیب های خویش با ضبط تداعی آزاداندیشی، یکی از دو گرایش هستی را که پایدار نماد تفکر عمیق انسان آمیخته با واقعیت برگرفته از آن، تخیل را باز می شکافد و در این حدود با اعتقاد به هدایت به مرحله ای از هستی می انجامد که تفکر وجود دوباره ی انسان را مستلزم حیات و مرگی بیدار از زندگی دانسته و واقعیت و رؤیا را امتزاج می دهد. حال قابل بیان است، گذشته و منشأ تفکر، تخیل و رؤیا و آینده ای که اندیشه ی بیان نشده ای است، دست یافتنی و دورمانده ای است که همواره وجودش در پی یافتن است، و تخیل برخاسته از زندگی گذشته انسان متعالی مخلوق با آمیزه ی فعل حیات او در باوری شناور و رو به هستی برای آینده پردازی و چگونگی یافتن حقیقت تفکر خویش که به فعالیت و جوشش های هنرمندانه دست می زند و هر قدر که در جستجو و کاووش باشد و انگیزه ای جز امید به دست یافتن مرحله ی تازه ای از هستی برایش وجود نداشته باشد این مرحله، بازتاب تفکر رؤیاگونه ای است که حیات بشر چنین توصیفی از هستی دارد، و از این گفته چنین برمی آید که مبنای تفکر، آمیخته با تخیلی است که منشأ نگرش هستی و رویش دوباره ی مکتب ویرانگر کاری عبث می باشد و در آن ویرانگری و سازندگی تضاد هماره ی هستی از سنخیت سخت انسان متعالی مخلوق شکل و هستی می یابد و از بیان یک فقدان در حدود مرز تشخیص بین دیوانگی و سلامت عقل است که سبب بروز ادراکات و دریافت های حصول گردیده که واقعیت ذهن و بیرون را موجب است.پیدایش منشاء هنر آمیزه با تفکر که بیشتر جنبه ی بیان روحی انسان رها شده در میان اندیشه ی برگرفته از گذشته و آمیخته با آرمان رو به آینده را پی ریخته است، و ساخت بیرونی این اندیشه در سال 1917 با نوشته ای از آپولین بود که در واقع به صورتی قیاسی ماهیت بیرونی یک واقعیت را بیان کرد. آنگاه که انسان در صدد یافتن وسیله یا چگونگی بدست آوردن ابزاری برای راه یافتن بود، چرخ را ابداع کرد و بر همین قیاس هنرمند در بیان هنرمندانه خویش، برای بیان شکلی از حقیقت هستی، به بیان و اساس هستی برای نمایش واحدی از خویش دست زد. نمایش بیرون شکلی از دوباره ی انسان در هیئت تفکری نو، که به لحاظ زندگی معاصر او اتفاقی دوباره را شکل بخشیده است بنای بخش تازه ای از هستی انسان را در قدرت تخیل طبیعت گرایانه با دیدی هنرمندانه به کمک آورد. این نگرش به سمت هبوط انسان نیست، بلکه جستجویی است در قسمت رهایی انسان متعالی مخلوق که با نگرش اسطوره ای همواره با دریافت های سختکوشانه ی خویش از لحظه ی رهایی درحیات تا وقوع زندگی و سیر به سوی مرگ واقعیت و رؤیا را در نهیبی لهیب دار می داند و هنگامی که در جستجوی دوباره ی خویش عنوانی را برای نگرش مجدد به حیات بشر عنوان می کند کارهای صورت پذیرفته ی انسان اکنون را طبعاً به "مفاهیم روح وهستی" برگشت می دهد. و این در حالی است که محتوای کلی هنر، برخاسته از اندیشه ی انسان متعالی مخلوق باشد هرچند که نگرش آن یک مجادله ای باشد بر اساس خیانت اندیشه در رهایی ایمان از قوت تخیل، اما اعلام این نظر، علی رغم مجادله های دوباره ی تعقل، و حکم فرمایی اندیشه ی "مجادله گر" هنرمند این آثار با سبک و روش دوباره ی بازگشت، به معنای مجدد انسان صورت می پذیرد.برخلاف مجادله های بینشی که در این دوره از آثار هنری مورد بحث و نظر است همواره سیر بر دوره ی "تعقل" حکم فرمایی دارد و خلق آثار بسیاری از جهات بینشی که بصورت آمیزش تصور و تفکر خلاقیت با منشأهای بیرونی باشد حضور فعالانه حرکت های هنرمندانه را در آفرینش زیبائی ها قوت می بخشد. از "آراگون" "رساله ای در باب سبک" و "روش" نشر شد، از "الوار" اثـر "عشق شعـر است" و از "برتـون" رمان "نادیـا" که این نوع حرکت ها از نوع بیان تناقض های یک عنصر اساسی در مقام یک جریان سیاسی قوت وجهت گرفته است و همواره بر اساس یک بینش رو به تحول جهت می یابد و از این نظر است که تأثیر بیان صمیمانه نشست های فرهنگی در انگیزش ها در صّور خیال جای تازه خود را بر مبنای پندارهای اجتماعی به همراه دارد و سبب بروز تحول دوباره ی اندیشه در بنیان های تفکر را موجب گشته است. و بالاخره در برابر نشر "انقلاب روشنفکران" اثر "تأویل" در همین دوره ی، از بیان تفکر برگرفته از حقیقت هستی در هنر، به دوره و حوزه ی تازه ای از اندیشه برمی خوریم که ستایش هر کدام از آنها را به سببی نمی توان نادیده انگاشت. و، در همین حوزه ی متحول گشته، بعنوان یک فرم هنری با ارزش اعلام شده است.و در این زمان است که ظرفیت و پذیرش امکان ویژه ی تحول یک سیستم و ضمیر خودآگاه به نمایش گذاشته شده و با طرح بسیاری از زمینه های عقیم مانده که به آنها پرداخته نشده بود و هیچ گاه از مرحله ذهنیت پیشتر نرفته و بنیان های تازه کشف و آشکار نشده بودند، رشدی عمیق یافته است.مهمترین تحول و پیشرفت در بنیان های فکری عصر اکنون در بروز مکتب سورئالیسم بود که با اهمیتی چشمگیر به وقوع پیوست، از این پس به اشیاء نیز نگرشی سورئالیستی داده می شد تا بازتاب هر واقعیتی را در نهایت یک خلقت صورت دهد و حکایت از بازگشت اندیشه با نگرشی به رویه سال های اولیه دهه ی سی می باشد که با درک ابداع ها و تازه هایی از اشیاء مواجه شده است و در واقع هر شیئی به عنوان نمادی از هستی با تعالی روح در یک اثر هنری قابلیت طرح و بیان یافته است و رؤیای آمیخته با حقیقت گونه ی زبان هنر با واقعیت موجود عصر خویش تطبیق دارد و یادآور پیش ساخت های ذهنی تاز ه در بیان روزانه هر عنصر در قابلیت فیزیکی خود است.این نماد به منظور ایجاد حرکت غیرآشفتگی در ذهن است که اشیاء را در ذهن مظهرنوع انتخاب اشیاء می دانسته و نیز به منظور بر هم زدن تصوری است که این ذهن از واقعیت دارد و روبرو کردن آن با کیفیت مرموز و شگفت انگیز اشیاء، با بینش تصویری قابلیت دوباره ی خود را باز یافته است و واقعیت تصویر شده، پوشانده نگه داشته شده از حقیقت انسان با نگرشی به هستی خود در هر شیئی است، این شیئی همواره در هاله ای از شکل با بیان تازه و دوباره ی خود به معنای هستی رقم تازه زده است و جا دارد تا با نگرشی مجدد بر آن به هویت واقعی خود پی ببرد. لاجرم پذیرش یک حقیقت که مهمترین شکل بیان هیاهوهای انسان بیرونی است در نهاد او جای تجلی می یابد و همواره از بیان یک شکل، فوق اندیشه ای در نگرش های خویش عاجز مانده است و تصویر دوباره ای از هستی را عیان می نماید، به ویژه در مدت به کارگیری اندیشه با معنای تخیلی واقع گرایانه اش. درک هر گونه اندیشه، خالی از مشکلات نبوده و با دست یابی به ویژگی های یک اندیشه ی پویا که منبع ضمیر هنرخودآگاه است یا فوق العاده جلوه دادن یک تمایز هنری نمی تواند اندیشمندانه صورت گیرد. با این حال باید اقرار کرد که فلسفه ی بیان هنرمندانه، یک اثر فوق العاده متعالی انسان معاصر است و تحت تأثیر اقرارهای او از معنای هستی صورت می گیرد، تا کارهای آنهایی که نزدیک حقیقت تازه با نسبیت دوباره وقوع پیدا می کنند، این دو نگرش نزدیک، پنداری واقعیت پذیر و دوباره دربردارند. اما، نزد انسان متعالی مخلوق همواره یک ذات جدانایافته از معنای هستی می باشد و نتیجه ی دیگر، اینکه سال های بسیار دوری بررسی اندیشه بر مبنای یک نگرش ژرف، خودمبیین به وجود آمدن اندیشه واقع شناسی در ماهیت و ذات هنر بوده است. بعد از جنگ جهانی دوم "سارتر که از خیلی نظرها مخالفت اندیشه ای با نوع حرکت های فیزیکی و بیانی داشت ناظر ظهور سورئالیسم" بود که در یک نگرش تازه مایه ی بروز شکافی عظیم در این مسیر شد. اما از آنجا که پدیده نگرش بر درون شیئی از نگرش بر هستی و حقیقت آن، قوّت و منشأء پذیرفته است مضامین جدال های فکری و برخوردهای اندیشه ای را هموار می نماید و تعیین و مرزبندی می کند، و سایه ای گسترده است بر جهات قوت پذیر همه ی اندیشه های موجود که در آن وقت انسان و مکانی به وجود آورده است که در جدال های فکری و سیر تدریجی آن، نگرشی بر پایه های بیرونی و گذشته و آثار این تفکر راه پیدا کرده است و این پیدایش نگرشی تازه و همواره یک اثر مناسب دور بینی و گریز از واقعیت تا نزدیکی به حقیقت را به دنبال داشته است.با این حال، همه ی آنچه ذکر شد زمینه و سببی نبود تا بازتاب های فکری گوشه ای از پخش ناشده های تفکر پیش بینی شده ی خاص را در این نگرش ارائه کرده باشم! بلکه، روش هایی که به دست پیروان ابداع این اندیشه دامن زده شده است، همچنان از اهمیت و قدرت خودباورانه آنها جدا نیست. و می توان به وضوح بیان داشت که ظهور این اندیشه در سیر تعالی بشر معتقد به شیئی و شکل حقیقی است و نقش مهمی را در بیان حقیقت هستی و دریافتن قالب های رهایی از اندیشه های جانبی کم عمق ایفا می کند. و در یک نوع بیان معنی، نوع اندیشه در تداوم سنت های هنری و ادیبانه را بروز داشته است، و قراردادهای پذیرفته شده ی مبیین زمینه های زندگی معیارهای زیباشناسانه عادات و رسوم اجتماعی را در مفروضات اخلافی همه را مورد تردید قرارداده است. و با یک گسترش سریع در بیان جنبه های نهفته ی انسان متعالی مخلوق سیری را پیش گرفته است که حکمیت معنای آن، حتی حکمت و سنن خشک و انعطاف ناپذیر نقد هنر و ادب را هم با قالبی تازه در هم می آمیزد و بر اساس آن تکوینی دوباره می یابد.این نگرش درهای بسیاری را گشود و بر دالان ها و بن بست های ذهنی فراوانی وارد شد و هنرمنـد برای عبـور از این دالان ها و بن بست های اندیشه ای چند تفکر و وظیفه را بر خویش هموار کرد و با نزدیکی به فضای فراتر تفکر در بیان هنرمندانه، بسیاری از هنرمندان توانستند به طور کاملاً آزاد در بیان ذهنیت و تخیل هنرمندانه ای با نگرشی مضاعف و نقشی حساس و مصمم قدرت تخیل خود را در آزاد ساختن انرژی تخیلی خود نقش کاوش و ضمیر ناخودآگاه بخشند وجستجوی آن را لحظه ای چند در اندیشه ای واحد که در آن تضاد نیز رو به تحلیل رفته است بیان دارند."برتون" همواره اندیشه ای واحد را با نگرش هایش در تفاسیر چند اندیشه ای خود، سیری متفاوت می بخشد، برتون، دریافته بود که چنین اندیشه ای هنرمندان و متفکرین را با صاحبان ذوق و اندیشه ی پیشین و بخصوص رومانتیک ها و سمبولیست ها پیوند می زند و تا حدودی این پیوند می تواند مبنای نگرش دوباره ای را به وجود آورد، گسترش و ارتباط اندیشه دنیای معاصر با اندیشه پیشینیان نگرشی نخواهد بود که بر انگیزنده ی پیشگامان باشد و بتواند با ترتیب و برنامه ای معین یک نگرش را متوقف نماید و از این روست که بر شدیدترین فرم های ارائه شده و ساختمان های فکری که مبتنی بر ساخت زیرپایه ای اندیشه های هنرمندانه بوده است، جدیتی تازه ببخشد تا در پناه بیان هر اندیشه، با یافتن بصیرت های خاص، حالات خود و شیفتگی و جنون را بپوشاند و به بصیرت های تازه در ارائه آثار تازه و کیفی خود نزدیک شود.عموماً معنای انسان در سیر حرکتی خود هرگاه به فروزشی تازه برمی خورد، در جستجوی یافتن ایماژهای خود نسبت به حقیقت وجودی انسان، نگاهی عمیق یا دوباره می اندازد و این نگرش به سبب وجود ایمان در فرد و کشش به آزادی روح و علاقه به سازش دادن اندیشه ی انسان خالی از وحدانیت بیکران در توجه های شدید به فرم ها و ساختارهای بصیرتی، شیفته ی دریافت آثاری بوده است که به عصیانگری و شیوه ی جاذبه ی معرفت نیروی خوفناک جنون می انجامد، و همواره می کوشد تا با ارائه آثارش کیفیت تراوش یک ذهن آشفته را نیز از انحطاط برهاند، واین ناشی از یک رابطه قیاس با نفس در هنر است.هنر، هر عنصر متضاد را به سبب نزدیکی روح حقیقت جویانه اش به آزادی بیان می خواند و علاقه ی خود را به سازش دادن اندیشه های متضاد نمی ستاید. ولی از توجه تازه و شدید به فرم ها و معماری اندیشه به بصیرت های خاص و حالات شیفتگی خویش برمی گردد که این را شامل دوره ی انحطاط نمی دانیم و بهرحال رابطه ی سورئالیست با رمانتیک و از آن نزدیکی جستن با سمبولیست ها مشخص کننده ی اهمیت بینش در غایت یک تفکر هنرمندانه است.در سلطه ی یک سونگری های کلاسیسم، سلطه ی بی وقفه ی اندیشه بر قالب های بیرونی معطوف می باشد ولی چنین اندیشه ای جز در مواردی که بیان دارنده ی تماس نزدیک دریافت تفکر از جوهره ی نیستی باشد، باطل به نظر می رسد و این واقعیت در صورتی صدق می کند که اندیشه ی هنرمندانه به ماهیت شناسی ارزش اشیا توجه نداشته باشد، اما ضرورت بیان یک محتوا برخورداری از شناخت درونی هر شیئی را موجب می گردد و این گفتار آنجا که سبب بیان بازدارنده ی یک معنا باشد از حیث بیان تا حدودی که صدق و یقین را بشناسد و آن را الگوی نقد کلاسیک قرار ندهد، مورد قبول می باشد.اما چنین جنبشی در مورد نگرش یک دنیای شدیداً آهنی و الگوبرداری های کلاسیک گونه ی آن، بیشتر به صورت های جزمی می انجامد. و در ایجاد ارتباط های جزمی با تفکر فردی رمانتیک که در آن سال ها انسان متمایل به بازیافتن های طبیعت خویش بوده است عکس العملی است نسبتاً دنیایی و نقطه ی دید عینی و اجتماعی در بیان فرم های معتقد به کلاسیک و برخوردار از نیروی تعقل شخص است که با طبیعت سخن می گوید.این گونه جهان بینی فردی و گاه ذهنی و اغلب فردی برای بینش رمانتیک ها به نوبه ی خود عکس العمل جدید نگرش بر انگیزانه ی نیمه دوم قرن نوزدهم بعد از رنسانس را به روشنی فاقد درگیری های عاطفی و اندیشه ای می داند که اسیر طبیعت توصیفی باشد. ضمن آنکه یک گروه ار نئوکلاسیک های معاصر پیدایش اندیشه سورئالیس ... ادامه ...

جلال محمودزاده در گفت وگو با خبرنگار بخش کشاورزی خبرگزاری تسنیم با اشاره به واردات بیش از اندازه محصولات کشاورزی اظهار کرد: در مقاطعی به جای واردات 200 هزار تن شکر مورد نیاز سالانه بی ... ادامه ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها