تعریف فرم در فیلم یکی از اصول فیلمسازی

متن تعریف فرم در فیلم یکی از اصول فیلمسازی از بین اطلاعات، اخبار و مطالب صدها سایت فارسی جستجو شده است. هیچ کدام از اخبار منتشر شده توسط سایت کتاب ایجاد نشده و مطالب از سایتهای مرجع بازنشر شده است.

یک عصری اگر گذرتان به کریم خان و حوالی افتاد و مرد یکدست سفیدمویی را دیدید که جین رانگلر گشاد پوشیده و با کفش اسپرت، با فرزی و چابکی پیاده روی می کند، بدانید اصغر عبداللهی است. اگر تعقیبش کنید می بینید می پیچد توی کافه ای، می بینید حتما زودتر رسیده سر قرار تا آمریکانویش بیاید و دوست بدقولش برسد، می توانید بنشینید در محضر خوشش و از ادبیات و سینما حرف بزنید. ذوق چیز خوبی را که خوانده ببینید و از حوصله اش سر تماشای هفت ساعته فیلم بلاتار بشنوید. آن قدر میان مردم بوده که هنر را از منظر واقعیت تحلیل کند. بله، اصغر عبداللهی همین قدر واقعی است. همین قدر که پیاده روی می کند، روزی یک پاکت سیگار می کشد، همین قدر که از خواندن یک رمان تازه در آمده لذت می برد عشق روزنوشت های قجری دارد. همین قدر که از عکس و مصاحبه گریزان است. حالا سر اکران اولین فیلمش کوتاه می آید.مصاحبه نه توی کافه، که جای دیگری انجام شد. اصغر عبداللهی چانه گرمی دارد، حرف هم حرف می آورد و هشت ساعت صحبت کردیم. از همان قبل گفتگو می دانستم فرصتی برای پرداخت به ور داستان کوتاه نویسی و ادبی اش پیش نمی آید. قصدم بود فیلم به فیلم جلو بیایم تا برسیم به کارگردانی «یک قناری، یک کلاغ» اما همین هم نشد. عبداللهی آن قدر خاطرات گفته و ناگفته دارد که توی چهل هزار کلمه ای که حرف زد مجار به جزئیات نرسید و در کلیت ماندیم؛ در کلیت کارنامه نویسنده ای که بیش از سی سال توی این سینما دوام آورده و حالا در شصت و دو سالگی با انگیزه آن داستانی که هنوز ننوشته و نساخته، روزی هفت ساعت نوشتن را تبدیل به لذت می کند.اگر از آن دوره فیلمفارسی بگذریم و نویسنده هایشان را درز بگیریم شما شاید پرکارترین فیلمنامه نویس سینما و تلویزیون بعد از انقلاب باشید؛ یک نویسنده حرفه ای که بیش از سی فیلم سینمایی نوشته. گمانم توی این سال ها بیش از همین تعداد سریال هم کار کرده اید و همین تعداد هم شاید ساخته نشده توی گنجه دارید. چی شد که حالا به فکر ساختن فیلم افتادید؟- من هم زمان با فیلمنامه نویسی با تولید فیلم هم غریبه نبودم. معمولا فیلم که به مرحله مونتاژ می رسید، کنجکاو و علاقه مند بودم و می رفتم کنار مونیتور می نشستم. اولین فیلم من به طور جدی «خانه ابری» بود. طرح فیلمنامه مال خود اکبر خواجویی بود که نوشتم و بهش دادم. بعد هم به عنوان برنامه ریز و دستیار همراهش بودم. توی «جهیزیه برای رباب» غیر از این که فیلمنامه نویس بودم، طراح صحنه و لباس هم بودم. یا مثلا توی سریال «خانه در انتظار» منوچهر عسگری نسب، برنامه ریز و دستیار بودم. اما خود به خود نقش طراح صحنه و لباس هم داشتم. چون لهجه جنوبی بود کمابیش در تمرین ابتدایی با بازیگرها و توضیح نقش هم شرکت می کردم. حتی در یکی دو مورد توی دوبله مشاوره می دادم. مجموعه داستانی «بیداران» را هم ساختیم که معمولا از قلم می افتد. تهیه کننده اش منوچهر محمدی بود که امکانات خوبی در اختیارم گذاشت. با یک گروه حرفه ای رفتیم بندر لنگه، مجموعه ای دوازده قسمتی بود که من با نگاتیو شانزده میلی متری شش قسمتش را ساختم. بازیگران متعددی داشت: عبدالرضا اکبری، سرور نجات اللهی یا رضا عطاران که با دستیار من آشنایی مختصری داشت و دیدم چقدر خوب است. چطور شد یکباره کار تولید را کنار گذاشتید و رفتید سمت فیلمنامه نوشتن؟- گاهی آدم هایی، کارگردان های قابلی اند ولی با مونتاژ شروع می کنند و می چسبند به صندلی مونتاژ و فرصت فیلمسازی را از دست می دهند. در مورد من هم همین طور شد. هی منتظر فرصت بودم تا فیلم بسازم اما آن قدر فیلمنامه برای نوشتن دستم بود که طبعا فرصت این که یک فراغت شش هفت ماهه بگذارم فیلم بسازم نبود. شرایطش هم مهیا بود. فیلم ساختن و پیدا کردن تهیه کننده سخت نبود. ما خیلی جوان بودیم. تمام بچه هایی که فیلم می ساختند و من دستیارشان بودم به جز منوچهر عسگری نسب همه هم سن و سال ما بودند. بچه هایی که بیشترشان از سینمای آزاد می آمدند. با این حال فیلمنامه خیلی مهم تر بود. و البته کم بود.- بله و به همین دلیل در یک دوره طولانی فیلمنامه و فیلمنامه نویس مهم تر از هر چیز دیگر بود. عموما کارگردان ها ترجیح می دادند یا ناچار بودند فیلمنامه ای را که تصویب می شد کار کنند. فیلمنامه هم بعد از یک دوره یک ساله و گاهی طولانی شاید دو ساله تصویب می شد و بنابراین منتظر نمی شدند که خودشان فیلمنامه ای بنویسند. کارگردان ها عموما می گشتند دنبال فیلمنامه ای که به سلیقه شان نزدیک باشد. اصلا مجله فیلم یک صفحه ای داشت که عنوان فیلمنامه های تصویب شده را می نوشت. فیلمنامه و فیلمنامه نویس خیلی مهم بود. می شد گفت فیلمنامه نویس مجری طرح بود و اگر اراده می کرد می توانست فیلم بسازد.شاید یکی از دلایل پرکاری شما در اواخر دهه 60 همین بود که سینما نیروی جوان می خواست، شما هم چند سال در کار تولید بودید و حالا وقت نوشتن، شرایط ساخت و امکانات صحنه را می شناختید.- سینما باید تغییر می کرد و آدم های دیگرتری می آمدند. قبل از انقلاب سینمای آزاد تعدادی کارگردان جوان فیلم هشت میلی متری یا شانزده ملی متری داشت؛ از کیانوش عیاری تا صباغ زاده تا قاری زاده تا غلامرضایی تا خیلی های دیگر. جمعیتی هم از تلویزیون آمدند. کارگردان هایی که خیلی ربطی به سینمای فیلمفارسی نداشتند؛ کسانی مثل رخشان بنی اعتماد، محمد بزرگ نیا، حسن قلی زاده، فرهاد صبا و خیلی های دیگر. در سینمای قبل از انقلاب تعداد انگشت شماری بودند که اکثر فیلمنامه ها را می نوشتند یعنی نجیب زاده و بهبهانی و سعید مطلبی و گله و آدم هایی از این نوع.البته فیلمسازانی هم داشتیم که فیلمنامه های خودشان را می نوشتند، مثل داودنژاد، الوند...- الوند هم جزو همین فیلمنامه نویس هاست که نوجوتر است یا فخیم زاده. فضای زیادی مهیا شده بود برای فیلمنامه نویس شدن، برای کارگردان شدن، برای فیلمبردار شدن، حتی برای بازیگری هر کسی می توانست بیاید بازی کند. حتی تهیه کننده ها هم جوان بودند. یادم می آید سر فیلم «خانه ابری» اصلا خودمان یک تعاونی کوچک راه انداختیم. با اکبر خواجویی و حسن پور که مدیر تولید و مجری طرح ما بود و غلامرضا آزادی که آن وقت ها فیلمبردار شناخته شده ای نبود رفتیم خانه سینما – ایران فیلم سابق – دور هم جمع شدیم. هیچ کدام مان بابت آن فیلم دستمزدی نگرفتیم.برای شما که جوانی جنوبی بودید و تازه دانشگاه را تمام کرده بودید، وارد سینمای حرفه ای شدن خیلی زود اتفاق می افتد. در فضای آن دوره که خب جریان غالب سینما همچنان به روال گذشته بود، چطور به الگو یا شکل و آداب نوشتن یک فیلمنامه حرفه ای رسیدید؟- تا قبل از آن دوره هیچ مدرسه یا دانشگاهی نبود که به طور مشخص فیلمنامه نویسی یاد بدهد. ادبیات نمایشی داشتیم؛ در مدرسه صدا و سیما یا دانشکده دراماتیک شاید یکی دو واحد فیلمنامه نویسی درس می دادند. کتاب های تئوریکی هم نبود، شاید فقط همان کتاب یوجین ویل و سید فیلد، تعداد انگشت شمار فیلمنامه هایی از بونوئل و برگمان و دو سه نفر دیگر گاه گداری ترجمه می شد، مثلا با ترجمه هوشنگ طاهری یا آدم های دیگری از این دست. در دوره نوجوانی ما که سینمای آزاد در همه شهرستان ها راه افتاده بود و فیلم های کوتاه هفت هشت دقیقه ای گاهی کمتر گاهی بیشتر ساخته می شد، من دوتا فیلم کوتاه ساخته بودم ولی قبل از آن برای بعضی از دوستان آن دوره اوایل سال های 51 و 52 را می گویم، فیلمنامه می نوشتم؛ مثلا برای درویش حیاتی که آن موقع رئیس سینمای آزاد آبادان بود یکی از فیلمنامه هایی که مشترک نوشتم فیلمنامه کوتاهی بود که با محمد بهارلو نوشتیم چون هم او به داستان کوتاه علاقه داشت و هم من. یادم است می رفتیم خانه شان و می نشستیم و یک فیلمنامه کوتاه در می آوردیم. نمی دانستیم شکل و شیوه نوشتن فیلمنامه چه جور است. از روی فیلم حدس می زدیم شیوه نوشتن یا آداب نوشتن فیلمنامه چیست. در واقع از تماشای فیلم، نوشتن فیلمنامه را یاد می گرفتیم. یک روز در مجله ای یک فیلمنامه کوتاه دیدم. نویسنده اش رحمان کریمی بود. در آبادان معلم بود. شاعر بود. وسط صفحه خطی عمودی کشیده بود، یک طرفش اسم شخصیت ها، جلویش دیالوگ ها و شرح صحنه. تا مدت ها ما هم همین کار را می کردیم. یک ورق a4 می گرفتیم و وسطش یک خط عمودی می کشیدیم. سمت راست اسم قهرمان های فیلم را می نوشتیم و جلویش مختصری شرح صحنه. خودمان کورمال کورمال یاد گرفتیم چطوری فیلمنامه بنویسیم. برای من خیلی سخت بود یک ورق a4 بگیرم و یک خط عمودی بکشم و این ور و آن ورش دیالوگ بنویسم، شرح صحنه بنویسم. اصلا کج می نوشتم. باید روی ورق خط دار می نوشتم. آداب نوشتن فیلمنامه را کم کم خودمان یاد گرفتیم.سابقه ادبی شما در نوشتن فیلمنامه کجاها به کارتان آمد؟ به هر حال در همان دهه 60 تا 70 مجموعه داستان در آورده بودید و آدم مطرحی بودید و در محافل ادبی شرکت می کردید.- فاکنر می گوید وقتی سینما در آمریکا شروع شد، استودیوهای فیلمسازی یقه هر آدمی را که دیالوگی نوشته بود و داستان می نوشت می گرفتند می آوردند توی استودیو چون اساس سینما از داستان و نمایشنامه می آید. فاکنر و فیتز جرالد و این جور آدم ها را می آوردند به استودیوهای فیلمسازی. ما از همان نسبتی که فیلمنامه با نمایشنامه دارد، از همان نسبتی که فیلمنامه با ادبیات دارد (که نسبت زیادی هم نیست) استفاده می کردیم.گرچه دانشجوی هنرهای نمایشی بودم و علی القاعده باید نمایشنامه می نوشتم، با داستان کوتاه و فیلمنامه انس و الفت بیشتری داشتم. وقتی داستان کوتاه می نویسی داری به پلات فکر می کنی – هر چقدر کم یا زیاد – داری به یک مضمون فکر می کنی، توی داستان پلات و مضمون هست. توی نمایشنامه هم پلات و مضمون هست. آنجایی که سینما از ادبیات جدا می شود جای دیگری است. سینمای ما پلات (قصه) می خواست، مضمون تازه می خواست، قصه بومی می خواست. فقط هم در سینما نبود، در تئاتر، در موسیقی، در نقاشی حتی و البته این بومی شدن، اینجایی شدن از قبل تر شروع شده بود.بیژن مفید دارد «تعزیه» کار می کند، روحوضی کار می کند. علی نصیریان «بلبل سرگشته» می نویسد تا درام بومی شود. سینما و ادبیات و تئاتر داستان های دیگری با مضامین دیگر می خواست. قصه های دیگرتری باید نوشته می شد که ما راحت تر بودیم در نوشتن این جور داستا ... ادامه ...

سینماپرس: کاوه صباغ زاده کارگردان فیلم سینمایی «ایتالیا ایتالیا» با بیان اینکه اغلب فیلم هایی که طی سال های اخیر در سینمای ما تولید می شوند سیاه و تلخ هستند و این اصلاً خوب نیست اظهار داشت: من واقعاً هیچ وقت از درام های اجتماعی خوشم نیامده و نمی آید و اصلاً دوست ندارم که در فیلمسازی ام به آن سمت و سو بروم؛ در بهترین حالت ممکن شاید من گاهی اوقات بتوانم بیننده درام های تلخ اجتماعی باشم. اینکه برخی از فیلمسازان جوانی که طی این سال ها به سینما ورود پیدا کرده اند در صدد تقلید و پیروی از سینمای آقای فرهادی بوده اند و خواسته اند ادای ایشان را در فیلمسازی دربیاورند اصلاً نمی پسندم. در بخش نخست میزگرد فیلم سینمایی «ایتالیا ایتالیا» به کارگردانی کاوه صباغ زاده که با حضور کاوه صباغ زاده (کارگردان)، مهدی صباغ زاده (تهیه کننده) و با مدیریت سیدرضا منتظری (منتقد سینما) برگزار شد به مواردی همچون بی عدالتی های پشت پرده بنیاد سینمایی فارابی و سازمان سینمایی اشاره شد و تأکید شد که بسیاری از مدیران سینمایی مانع از رشد و پیشرفت فیلمسازان اول می شوند و نمی گذارند آن ها در سینما حضور داشته باشند در بخش دوم این میزگرد، «ایتالیا ایتالیا» از لحاظ ساختاری و محتوایی توسط منتظری مورد بررسی قرار گرفت و مهدی و کاوه صباغ زاده به سوألات وی پاسخ دادند. *************************منتظری: مایلم مباحث انتقادی نسبت به مشکلات متعدد در سینمای کشور را که بسیار به آن اشاره شد کنار بگذاریم و کمی در رابطه با ساختار و محتوای «ایتالیا ایتالیا» با هم گپ بزنیم؛ به نظر شما نیاز امروز سینمای ایران که فیلم های آن اغلب شامل کمدی های هجو و یا درام های تلخ اجتماعی می شود برای ساخت آثار متفاوتی مثل فیلم شما چقدر است؟ چقدر مهم است که آثاری در ژانرهای متنوع مانند وحشت، پلیسی، کودک و... ساخته شود و فکر می کنید میزان استقبال مردم از گونه ها و سبک های جدید چطور خواهد بود؟ کاوه صباغ زاده: ما به شدت نیازمند آن هستیم که فیلم های سینمایی مان از لحاظ موضوع و سبک متفاوت شوند. فیلم های خارجی امروزه در کشور ما طرفداران زیادی پیدا کرده و مردم از این نوع فیلم ها استقبال می کنند و آن ها را هر صورت ممکن تهیه می کنند و می بینند و این اتفاق نشان از آن دارد که مردم ما در پی کیفیت بالا و تنوع ژانری و موضوعی هستند اما متأسفانه ما دست روی دست گذاشته ایم و مرتباً در حال غر زدن هستیم که فیلم های خارجی مانع از پیشرفت ما می شوند و هیچ گاه به خودمان نیامده ایم که باید یک بار هم که شده به جای غر زدن های بیهوده تلاش کنیم تا خودمان را بالا بکشیم و کاری کنیم که مخاطبان به جای تماشای فیلم های خارجی با اشتیاق بیایند و فیلم های ما را ببینند. متأسفانه در سینمای ایران فضای رقابتی وجود ندارد و ما نیازمند آن هستیم تا فضای رقابتی در سینمای مان وجود داشته باشد. مردم زمانی که به سینما می روند در پی تنوع هستند و ما موظف هستیم تا این تنوع را برای آن ها ایجاد کنیم اما متأسفانه همانطور که جنابعالی به درستی اشاره کردید امروزه سینمای ما سرشار از درام های سیاه و تلخ شده و مرتباً این نوع از فیلم ها را خورد مخاطبان می دهیم و در واقع مخاطب هیچ قدرت انتخابی برای اینکه چه فیلمی را تماشا کند ندارد.اینکه اغلب فیلم هایی که طی سال های اخیر در سینمای ما تولید می شوند سیاه و تلخ هستند اصلاً خوب نیست؛ متأسفانه ما در دورانی به سر می بریم که حتی نگاه فیلمسازان به قصه ها هم عین هم است. متأسفانه به نوعی شاهد رخوت و بی تحرکی در سینمای کشور هستیم. نه فیلمسازان، نه عوامل و نه بازیگران سینما انگار دوست ندارند که متفاوت باشند و کمی سختی به خود بدهند، همه دچار نوعی تنبلی شده اند و هیچ کس در پی خلاقیت و نوآوری نیست. این اتفاق حتی در دکوپاژ و نوع میزانسن فیلم ها هم دیده می شود. متأسفانه بسیاری از فیلم های تولید شده در سینمای ما حتی از نظر دکوپاژ هم با یکدیگر تفاوت ندارند و همه چیز در سینمای ما یک شکل و یک دست شده است. البته نه تنها در سینما که ما در بخش های دیگر جامعه هم شاهد این اتفاق به شدت ناراحت کننده هستیم به نوعی که مردم کشور ما ماشین ها، لباس ها و خانه های شان هم همه شبیه به یکدیرگ شده است و هیچ کسی در پی آن نیست تا از رنگ ها و مدل های جدید استقبال کند. بنده معتقدم این وظیفه مسئولان فرهنگی کشور است که این تنوع را ترویج کنند. خوشبختانه امروزه در حوزه تئاتر کمی شاهد تحول و نوآوری و خلاقیت هستیم و کارهای متنوعی را در این حوزه می بینیم و به همین علت هم است که میزان استقبال مخاطبان تئاتر نسبت به سال های گذشته رو به فزونی گذاشته و مردم از نمایش ها استقبال می کنند.منتظری: فکر می کنید این عدم ریسک پذیری یا عدم تفاوت در دیدگاه ها همگی از سوی سینماگران و فیلمسازان است یا اینکه مدیران سینمایی و سیاست های آن ها عاملی برای رخ دادن این قبیل اتفاقات شده است؟ کاوه صباغ زاده: بنده معتقدم اصولاً مدیران سینمایی تأثیر چندانی بر تنوع فیلمسازی ندارند. آن ها نشان داده اند که به فیلم ها در ژانرهای مختلف مجوز می دهند. البته امکان دارد در این میان گیر و گرفتاری و اذیت هایی هم وجود داشته باشد اکه خود من هم یکی از همان هایی هستم که این اذیت ها را به شدت دیده و تحمل کرده ام اما فکر می کنم این اذیت ها و این گرفتاری ها بسیار برای من می ارزید. من اعتقاد دارم برای متفاوت بودن باید سختی ها را تحمل کرد و راحت طلبی در این مسیر به هیچ عنوان جواب نمی دهد.منتظری: دیدگاه شما قابل تحسین است چرا که بخش عمده ای از فیلمسازان جوانی که طی سال های اخیر وارد سینما شده اند معمولاً پیروی سینمای اصغر فرهادی بوده اند و این پیروی هم در محتوای فیلم های شان به چشم می خورد و هم در ساختار؛ در واقع می توان گفت شما تابوشکنی کرده اید و همرنگ جماعت نشده اید؛ این همرنگ جماعت نشدن از کجا شکل گرفته؟ آیا اطمینان به دیدگاه و بینش خلاقانه خودتان در آن دخیل بوده و یا حمایت پدری که تهیه کننده بوده است و همه جوره با شما برای ساخت فیلم تان کنار می آید؟ کاوه صباغ زاده: من واقعاً هیچ وقت از درام های اجتماعی خوشم نیامده و نمی آید و اصلاً دوست ندارم که در فیلمسازی ام به آن سمت و سو بروم؛ در بهترین حالت ممکن شاید من گاهی اوقات بتوانم بیننده درام های تلخ اجتماعی باشم. البته سینمای آقای فرهادی برای من دارای اهمیت است و همیشه فیلم های ایشان را دیده ام اما اینکه برخی از فیلمسازان جوانی که طی این سال ها به سینما ورود پیدا کرده اند در صدد تقلید و پیروی از سینمای ایشان بوده اند و خواسته اند ادای آقای فرهادی را در فیلمسازی دربیاورند را اصلاً نمی پسندم و اصولاً چنین رفتاری را شایسته یک فیلمساز نمی دانم. جالب آن است که فیلم های این دسته از فیلمسازان هرگز به کیفیت فیلم ها و سینمای آقای فرهادی هم نرسیده و دلیل عمده آن هم این بوده که آقای فرهادی ادای کسی را درنیاورده و به مدل خودش فیلم ساخته است و به همین دلیل هم کارش گرفته است. من هم همیشه دلم خواسته و می خواهد که مدل خودم فیلم بسازم و از هیچ فیلمسازی هم تقلید نکنم. البته باید این نکته را متذکر شوم که امکان دارد یک فیلم یا دیدگاه یک فیلمساز روی هر کارگردانی تاثیر بگذارد اما اینکه کارگردانی بخواهد تنها مقلد صرف از یک فیلمساز باشد کاری شایسته نیست. اینکه من آگاهانه بخواهم مثل یک فیلمساز خاص فیلم بسازم را دوست ندارم. هرگز به سمت این فیلم ها نمی روم و دلم می خواهد فیلمی بسازم که تجربه جدیدی به مخاطبان بدهد. تجربه ای که شاید آن مخاطب در زندگی شخصی اش امکان و فرصتی برای به دست آوردن آن نداشته باشد. به نظر من فیلم نباید عین واقعیت اجتماعی باشد. منتظری: یعنی شما همچنان در فضای فانتزی مبادرت به ساخت فیلم می کنید؟ کاوه صباغ زاده: نه صرفاً فانتزی؛ هرچیزی که با واقعیت فرق داشته باشد. البته قطعاً در پی آن نیستم که بخواهم روزی «جنگ ستارگان» بسازم، نه، من دنبال ساخت فیلم هایی هستم که برگرفته از واقعیت هستند اما با نگاه خودم ساخته شوند نه نگاه اجتماعی؛ من دوست ندارم وقتی یک بیننده به سینما می رود و وقتش را صرف می کند و پولش را خرج می کند فیلمی ببیند که خودش در زندگی شخصی اش یا زندگی اطرافیانش شاهد آن است و یا حداقل اینکه از نزدیکان و خانواده و اطرافیانش مطالب زیادی در رابطه با آن موضوع شنیده است. منتظری: جناب مهدی صباغ زاده گرامی شما با توجه به تجربه زیادی که در سینما دارید آیا با حرف های فرزندتان که به تازگی وارد سینما شده معتقد هستید و به عنوان یک تهیه کننده چه عواملی را برای فروش بالای یک فیلم موثر می دانید، مثلاً فصل اکران برای رونق گرفتن و گیشه یک فیلم واقعاً مهم است؟ مهدی صباغ زاده: من جزو آن دسته از تهیه کنندگان واقع بینی هستم که معتقدم هرگز زمان اکران برای فروش و رونق گیشه یک فیلم نمی تواند موثر باشد. سینما سینماست و در زمستان و تابستان نیاز به فیلم دارد و تجربه ثابت کرده که هر فیلمی اگر خوب باشد در هر زمانی که روی پرده برود می تواند مخاطبان انبوهی را به سالن های سینما بکشاند. از سوی دیگر مگر امکان آن وجود دارد که همه فیلم ها در نوروز و یا تابستان اکران شوند؟ این ها همه حرف هایی است که توسط افرادی زده می شود که خودشان می دانند فیلم های بدی ساخته اند و می خواهند با بیان این حرف ها گناه بدسازی خودشان را به گردن زمان اکران فیلم های شان بیندازند. من یادم می آید زمانی که فیلم «سناتور» را ساختم از زمین و آسمان برف می آمد و بدترین فصل برای اکران یک فیلم بود اما مردم استقبال شایانی از آن کردند. پس این نشان می دهد که از هر فیلمی در هر زمانی استقبال می شود. درست است که «ایتالیا ایتالیا» در ایام ماه های محرم و صفر روی پرده رفته که شاید این اتفاق بتواند کمی در گیشه موثر باشد اما نسل جوان همیشه تفریح و سرگرمی هم می خواهند و نمی شود که کلاً در این دوران عزاداری کرد و غمگین و افسرده بود. عزاداری جای خودش باید باشد و فیلم دیدن هم جای خودش؛ من معتقدم مردم اگر از فیلمی خوششان بیاید آن را تبلیغ می کنند. من آنچه از دستم برآمده برای تبلیغ فیلم انجام داده ام. من در فضای مجازی خیلی کار کرده ام. ایتالیا ایتالیا با ۱۰۰ سینما در سراسر کشور شروع شد و این بسیار خوب است. خوشبختانه سینماداران هم استقبال کردند. سلیقه مردم قابل حدس زدن نیست. مردم در هر زمان شرایط روحی دارند و از فیلمی خاص حمایت می کنند. منتظری: یعنی تغییر شرایط اجتماعی اینقدر مهم است؟ مهدی صباغ زاده: بله صد در صد همینطور است. چند وقت قبل یکی از تهیه کنندگان سینما فیلمی ساخته بود و برای اینکه من پخش این فیلم را بر عهده بگیرم آن را برای من نمایش داد و من پرسیدم چرا این فیلم را ساختید و پخش آن را نپذیرفتم؛ چرا که این فیلم از نظر من ضعف های زیادی داشت اما در نهایت تعجب دیدم آن فیلم زمانی که اکران شد فروش نسبتاً خوبی کرد. سینما به گونه ای ساست که در آن نمی توان سلیقه مردم را حدس زد. در رابطه با سوأل دیگری که شما مطرح کردید باید تأکید کنم که واقعاً مردم ما از سینمای یکنواخت کسل و خسته شده اند. مردم سینمای شاد و سرگرم کننده می خواهند. من بسیار خوشحالم که فیلم ما نسبت به سایر فیلم های دیگر متفاوت است. من این را صمیمانه می گویم که حتی در میان فیلم های تجربی فیلمسازان اول فیلمی در حد کار کاوه ندیدم چرا که اغلب آن ها سعی کرده بودند کارهای تکراری کنند. سینمای بدنه و حرفه ای فیلم خودش را می خواهد. این فیلم ساختارش به گونه ای است که مخاطب را جذب می کند و از آن لذت می برد. فیلمی برای نسل جوان است. کاوه بر مبنای شناخت و آگاهی و مطالعاتش این فیلم را ساخته است. عنوان این فیلم برداشتی از یک سریال است ما از آن اسم برای یک جذابیت بهره گرفته ایم و امیدوارم تلاش های کاوه بر پرده سینما جواب بدهد. فقط ای کاش مسئولان و مدیران سینمایی فکری برای تبلیغات درست در سینمای ایران می کردند. کاش آنقدر نسبت به پخش تیزرهای ما از شبکه های ماهواره ای نظیر «جم» سخت گیری نمی شد. نمی دانم چرا هنوز مسئولان ما به این آگاهی نرسیده اند که هر اتفاقی که بتواند اقتصاد ما رو رونق دهد خوب است و سودش به جیب ما می رود. من نمی دانم چرا در کشور ما همه کارهای مان را خارجی ها انجام می دهند و به عنوان مثال برای سرمایه گذاری در بخش های تولیدی کشور اعم از اقتصادی، کشاورزی، نفت و... و حتی صنایع ماشین سازی ما از خارجی ها بهره می گیریم اما نوبت به سینما و فرهنگ و هنر که می رسد کمک خارجی ها به یک باره بد می شود. من واقعاً هنوز که هنوز است نمی توانم این تفکرات و دیدگاه ها را هضم کنم. منتظری: به عنوان یک تهیه کننده چقدر نقش بازیگران یک فیلم را برای فروش موثر می ... ادامه ...

برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: حقیقت تلخی در دنیای سینما وجود دارد و آن هم این است که هر فیلمی نمی تواند مانند فیلم های خوش ساخت و مشهوری مانند «سرگیجه» یا «همشهری کین» باشد. هر ساله شاهد بوده ایم که شرایط برای بعضی فیلم ها خوب پیش نرفته و اکران این فیلم ها نشان می دهد که این فیلم ها در واقع باری سازندگانشان به یک کابوس فاجعه بار تبدیل شده اند. اگر چه در سال 2017 نیز شاهکارهایی مانند «دانکرک» و «زن شگفت انگیز» ساخته شده اند اما برخی از فیلم های ساخته شده در این سال نیز فراتر از فاجعه بوده اند، از فیلم های ترسناک بدریخت، تا فیلم های زندگینامه ای غیرواقعی و بلاک باسترهایی که تنها باعث سردرد تماشاگران شده اند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از فیلم های سال 2017 که علی رغم سر و صداهای اولیه به شکست هایی فاجعه بار در گیشه تبدیل شده و به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفتند آشنا کنیم.1-بای بای منسال 2017 در کنار فیلم های فوق العاده ای در ژانر ترسناک مانند «شکاف» (split)، «برو بیرون» (get out) و «در شب می آید» (it comes at night) فیلم های ضعیفی نیز در این ژانر مانند «بای بای من» (the bye bye man) داشت. این فیلم به نویسندگی جاناتان پنر و به کارگردانی استیسی تایتل در ماه ژانویه اکران شد و یکی از منتقدان سینما آن را «توهینی به طرفداران ژانر وحشت» و دیگری «فیلمی شدیداً بدساخت» و «یکی از تریلرهای شبح زده تهی و بی معنی که در تاریخ سینما تماشاگران این ژانر را تا این اندازه ناامید کرده است» توصیف کرده است. بدون شک فیلم «بای بای من» استحقاق این همه اعتراض و انتقاد تند را دارد و به عنوان یک فیلم ترسناک در تمامی معیارها و ترازها شکست خورده است؛ از بازیگری گرفته تا کارگردانی و از فیلمنامه گرفته تا قتل های بدون خونریزی خنده دارش. از همه بدتر این که تمامی داستان های مربوط به شخصیت های شرور فیلم کاملاً بی معنی و بی اساس هستند. از سکه ها گرفته تا قطار و جلوه های ویژه همه چیز خنده دار و شدیداً غیرواقعی است. هیچ کس از داستان فیلم سر در نمی آورد و بدون شک خوشبختانه دیگر دنباله ای از آن ساخته نخواهد شد.2- بی خوابفیلم «بی خواب» (sleepless) به کارگردانی باران بود اودار بازسازی یک فیلم تریلر فرانسوی با نام «شب های بی خوابی» (sleepless nights) است اما در حالی که نسخه ی اولیه و فرانسوی فیلم به عنوان یکی از بهترین فیلم های اکشن ساخته شده در قرن بیست و یکم شناخته می شود اما اقتباس انگلیسی زبان فیلم یکی از بدترین بازسازی های تمام دوران سینما به شمار می آید. علاوه بر این که نمی توان آن را فیلم خوبی دانست بلکه حتی خنده دار نیز نیست. مت زولر سیتز، منتقدی سرشناس، فیلم «بی خواب» را فیلمی خنده دار اما نه به اندازه کافی خنده دار می داند، فیلمی هیجان انگیز اما نه به اندازه ی کافی هیجان انگیز که هیچ شباهتی به نسخه ی فرانسوی خود ندارد. فیلم داستان یک پلیس لاس وگاسی به نام وینسنت با یازی جیمی فاکس را روایت می کند که مقدار قابل توجهی از یک محموله ی کوکائین را از یک قاچاقچی محلی می دزدد و طبیعتاً دنیای تبهکاران از این ماجرا خوشحال نشده و پسر او را می ربایند. در نتیجه جیمی فاکس نقش پدر فیلم های«ربوده شده» (taken) را به خود گرفته و در کمال ناباوری تلاش های او برای نجات پسرش با وجود یکی از همکارانش با بازی میشله موناگان و زخم ناخوشایند چاقویی که در بدن فاکس وجود دارد ناکام می ماند. در ظاهر داستان فیلم، بسیار امیدوار کننده به نظر می رسد اما بدون شک بهتر خواهد بود که نسخه ی اصلی فیلم را تماشا کنید. این فیلم چنان بی مزه و یکنواخت است که جاستین چانگ از نویسندگان سرشناس روزنامه ی لس آنجلس تایمز ادعا کرده که تماشای این فیلم او را به خواب برده است.3- کلبهدر سال 2007، ویلیام پی یانگ کتابی تحت عنوان «کلبه» (the shack) منتشر کرد که به داستانی در مورد اندوه، گناه و خداوند می پرداخت و به یک رمان پرفروش تبدیل شد. 10 سال بعد این داستان با بازی سم ورتینگتون، اوکتاویا اسپنسر و تیم مک گرو به فیلم تبدیل شد. داستان فیلم در مورد شخصیتی به نام مک با بازی ورتینگتون، مردی آمریکایی با لهجه ی استرالیایی است که دخترش توسط یک قاتل سریالی به قتل می رسد. سال ها بعد از این ماجرا او همچنان در تلاش است تا شاید نشانی از قاتل بدست آورد. شرایط زمانی که وی نامه ای مرموز دریافت می کند به شدت تغییر می کند. در این نامه از او خواسته شده که مک به کلبه ای که دخترش در آن جا به قتل رسیده برود و بعد از ورود به کلبه، مک با اشخاص عجیب و غریبی روبرو می شود. در ادامه ی داستان این افراد سعی می کنند مک را با بخشش و شادی آشنا کنند و در نهایت مشخص می شود که مک نیز پدر خود را به قتل رسانده است. شاید باورکردنی نباشد اما این داستان فیلم «کلبه» است. اگر به دنبال واقعیات و مفاهیم عیمق در مورد دین هستید می توانید به جای این فیلم یه سراغ فیلم های دیگری مانند «سکوت» (silence) یا «سواره نظام» (cavalry) بروند. جافری مکناب فیلم «کلبه» را فیلمی تبلیغاتی برای دین مسیحیت در عصر حاضر می داند و اوون گلیبرمن نیز از آن با عنوان «جلسه ی کارت درمانی» یاد می کند. پیتر برادشاو نیز فیلم را توهین کننده دانسته و با عنوان «خداشناسی به زبان بچگانه» آن را خطاب قرار می دهد. در این فیلم هیچ جوابی برای سوال های بزرگی که در مورد زندگی دارید پیدا نخواهید کرد.4- تصادفدر حالی که فیلم «تصادف» (collide) بدون شک یکی از بدترین فیلم های سال 2017 به شمار می آید اما این فیلم پر از ستاره های بااستعداد است و نمی توان مشکل را متوجه بازیگردان فیلم ساخت. اما حضور بازیگران سرشناس به معنای این نخواهد بود که یک فیلم ساخته شده ارزش آن همه پولی که به بازیگران مطرحش داده شده را دارد. فیلم «تصادف» که نویسندگی و کارگردانی آن را اران کریوی به عهده داشته داستان یک کلاهبردار جوان با بازی نیکلاس هولت را روایت می کند که پس از این که عاشق یک گارسن با بازی فلسیتی جونز می شود تصمیم می گیرد دست از کارهای خلافش بردارد. اما نامزد محبوب او به پیوند کلیه نیاز پیدا می کند و بدین ترتیب جوان عاشق پیشه ی داستان برای تامین هزینه ی پیوند کلیه محبوبش تصمیم می گیرد برای آخرین بار با رییس مواد فروش پیر خود (با بازی بن کینگزلی) همکاری کرده و مقدار زیادی کوکائین از یک خلافکار معروف و خطرناک (با بازی آنتونی هاپکینز) بدزدد. متاسفانه داستان فیلم آن چنان بی سر و ته و ضعیف است که حضور بازیگران سرشناس نیز نتوانسته کمکی به موفقیت فیلم بکند. دیوید ارلیچ بخش زیادی از این شکست را به گردن کارگردان فیلم می اندازد که در راهنمایی و بازی گرفتن از بازیگران ضعیف عمل کرده است که به گفته ی او به تولید فیلمی « با اعتبار یک سریال عامه پسند و خلاقیت یک آکهی تبلیغاتی در مورد خودرو» منجر شده است. به گفته ی بسیاری از منتقدان اگر این فیلم را تماشا کنید نظرتان در مورد هاپکینز و کینگزلی که هر دو برنده ی جایزه اسکار شده اند به کلی عوض خواهد شد.5- همه نگاه ها به منتوپاک شکور یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان دوره ی خود به شمار می رفت و بدون شک زندگی او لیاقت یک فیلم زندگی نامه ای بسیار بهتری از «همه نگاه ها به من» (all eyez on me) داشت. فیلم «همه نگاه ها به من» به کارگردانی بنی بوم رابطه ی شکور با مادر معتادش و همچنین رقابت با یک خواننده دیگر و دوستی اش با جادا پینکت اسمیت را به تصویر می کشد. اما در واقع فیلم دوران زندگی حرفه ای این خواننده رپ مشهور را تقریباً نادیده گرفته و به جای پرداختن به عمق زندگی او تنها به برخی حوادث مهم در زندگی او می پردازد. به گفته ی بسیاری از منتقدان این فیلم بیشتر به یکی از مقالات ویکی پدیا شباهت دارد تا یک فیلم کامل و واقعی. در حالی که بسیاری از منتقدان نظر خوبی در مورد بازی دمتریوس شیپ جونیور در نقش توپراک دارند اما بیشتر این فیلم را به خاطر سناریو و تدوین آن مورد انتقاد قرار داده اند. جدای از این ها انتقاد اصلی به دستکاری ها و تحریفاتی است که در واقعیت ماجراهای زندگی توپاک شکور اعمال شده به ویژه در مورد پرونده ی تجاوز جنسی او.6- نگهبان ساحلیفیلم «نگهبان ساحلی» (baywatch) که بر اساس سریال موفقی در دهه ی 90 با همین نام و با بازی دیوید هسلهاف و پاملا اندرسون ساخته شده داس ... ادامه ...

میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است ... ادامه ...

به گزارش مشرق، کارگردان فیلم «ویلایی ها» گفت که نامه اعتراضی ای که خطاب به سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر نوشتم برایم بد تمام شد و هنوز دارم تاوانش را می دهم.داستان از آغاز سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر آغاز شد، جشنواره ای که قبل از آغاز شدن امیدی به آن نبود، چرا بسیاری از سرشناسان و نامهای آشنای فیلمسازی در آن حضور نداشتند. اما با نواخته شدن زنگ آغاز جشنواره سی وپنجم این قائده بازی عوض شد، چرا کارگردانان جوانی که راه به این جشنواره پیدا کرده بودند از توانایی های والایی برخوردار بودند، توانایی که به جرأت می توان گفت که یک سر و گردن از کارگرانان قدیمی سینمای کشورمان بالاتر بود. البته تعداد این فیلم ها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.به قطعیت می توان گفت که خوش ساخت ترین فیلم جشنواره سی وپنجم، «ویلایی ها»ی منیر قیدی بود. فیلمی که توانست تاییدات بسیاری از منتقدان سینما را از آن خود کند. درست 20 اردیبهشت ماه بود که این فیلم اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد، اکرانی که از همان اول کار نشان داد که شخص یا اشخاصی تصمیم گرفته اند این فیلم دیده نشود. چرا که در اول راه تنها 14 سالن سینما در اختیار «ویلایی ها» قرار گرفت، در حالی که این عدد برای فیلمهایی ماننده نهنگ عنبر 100 سالن سینمایی بود.درباره فیلم «ویلایی ها» و حواشی آن با منیر قیدی کارگردان این فیلم سینمایی گفت وگو کردیم. قیدی 10 سال پیگیری ساخت این فیلم بود در حالی که می توانست به راحتی فیلمی آپارتمانی بسازد و مانند برخی از فیلمهای حال حاضر سینما به لودگی بپردازد.در ادامه گفت وگوی تسنیم را با این کارگردان سینمای ایران می خوانید:سرکار خانم قیدی به عنوان اولین سوال کمی می خواهیم تکلیف این ارثیه مانده بر ما را مشخص کنیم. عذرخواهی می کنم اما سئوالی دارم که حتما و باید بپرسم. عده ای وارد سینمای ایران شدند، نخستین فیلم هایی که ساختند با محوریت دفاع مقدس بود و بعدها مشخص شد برای بدست آوردن وجاهت، رسانه ای – سینمایی و سیاسی بود که فیلمی با مضمون دفاع مقدس ساختند و بعدا مسیر دیگری را در سینما طی کردند. البته عده ای هم با فیلم های مستقل آمدند و دیدند چیزی نشدند و برای کسب وجاهت رفتند سراغ فیلم های اجتماعی با تم دفاع مقدس. ساختن فیلم با مختصات ویلایی ها فقط برای بهانه ورود به سینما در قالب فیلمسازی و به تن کردن ردای کارگردانی بود؟قیدی: من فیلمساز فیلم اولی هستم و باید با طرح یک پرسش به سوال شما پاسخ بدهم. من در سینما آدم شناخته شده ای بودم و زمینه فیلمسازی برایم فراهم بود و سالها در این حوزه کار کرده بودم. اگر فیلمی با مضمون دفاع مقدسی ساختن بهانه ورود من به سینما باید باشد چرا ده سال ورود من به حوزه فیلمسازی طول کشید؟ یعنی راه ساده تری برای من نبود؟ شما ویلایی ها را تماشا کردید، نمی خواهم تعریف کنم اما از فیلم مشخص است که کارگردان توانایی هایی داد، تصور نمی کنید با همین میزان اشراف به فیلمسازی، می توانستم فیلم های آپارتمانی بسازم؟!مثل همین فیلم هایی در این سالها باب شده ! دو نفر در یک خانه زندگی می کنند و دائم با هم درگیرند، زن و شوهر به یکدیگر دروغ می گویند و ... .در این ده سالی که برای ساختن فیلم «ویلایی ها» انتظار کشیدم، نمی توانستم سراغ قصه دیگری بروم؟ هزینه فیلم های آپارتمانی مگر چقدر می شود؟! ده سال از عمرم را لازم بود صرف کنم برای اینکه فیلمی با مضمون دفاع مقدس بسازم تا در سینمای ایران وجاهت کسب کنم؟ از روزی که این فیلم را ساختم تا الان، در معرض بی مهری، نفرت، نفرین، لعنت و برچسب های دهشتناک قرار گرفتم.کدام برچسب ها؟!قیدی: همین برچسب هایی که بعضی از افراد رسانه ای دائما مطرح می کنند که ما سازندگان فیلم، پول چنین و چنان گرفتیم. سخت ترین قسمت ماجرای ساختن فیلم ویلایی ها در خلاء کسب وجاهت، به جان خریدن چنین برچسب هایی است. خلاصه اش این است که فیلم جنگی ساختن در این کشور نه دنیا دارد نه آخرت. چرا؟ قیدی:برای اینکه ده سال دویدم و به عنوان یک زن دست دراز کردم به سوی تمام ارگان هایی که موظف به حمایت از آثاری مثل «ویلایی ها» هستند تا حمایتم کنند، اما نکردند. کسانی که خودشان بودجه های کلانی دارند بابت ساختن فیلم هایی مثل ویلایی ها. همه آنها فقط یک جواب می دادند: نه!جواب مشترک همه آنها یک چیزبود. ما این موضوع را نمی خواهیم بسازیم یا بدان بپردازیم و نکته جالب تر این است که چرا شما می خواهید چنین فیلمی را بسازید؟!از همه مهمتر معاونت سینمایی دوران زمامداری دولت آقای احمدی نژاد می گفت تا زمانی که من پشت این میز هستم نمی گذارم شما این فیلم(ویلایی ها) را بسازید و... . من هم به او گفتم صبر می کنم تا شما بروید، آن وقت فیلم را خواهم ساخت.تا پس از اعلام آمادگی بنیاد سینمایی فارابی و با حمایت های شخص آقای تابش، تهیه کننده ای مثل «سعید ملکان» پیدا می شود که با سرمایه شخصی در حوزه دفاع مقدس فیلم را به سرانجام می رساند.کدامیک از تهیه کنندگان بدون حمایت 100 درصدی حاضرند وارد عرصه ساختن فیلم با مضمون دفاع مقدس شوند؟! پس از ساخته شدن«ویلایی ها» این فیلم به جشنواره فیلم فجر می رود و آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد و تازه داوران علیه فیلم مصاحبه می کنند و می گویند اینها (منظورشان سازندگان است) بی ادب هستند و فلان هستند.. . این هم از وضعیت اکران فیلم. ببخشید .... ببخشید معذرت می خواهم، در جواب شما نمی گویم. چقدر یکنفر می تواند احمق باشد بابت فیلم اولی که ساخته، این همه بدبختی، تهمت، تحقیر، نفرین و ملامت را از همه طرف و هم از همه افرادها و نهاد و سازمان های مختلف تحمل کند تا به قول شما برای پوشیدن ردای کارگردانی. یعنی راه ساده تری نبوده است؟ دامنه این دشمنی ها هم گویا ادامه دارد. سالن موزه سینما تحت مدیریت آقای محمد حیدری (دبیر سابق جشنواره فیلم فجر) همچنان برای اکران فیلم شما در سالن تحت مدیریتشان مقاومت می کرد و اجازه نمایش این فیلم را نمی داد؟ (تعجب می کنم هیچ رسانه ای هم به این خبر واکنش نشان نداد.)قیدی: تا سه چهار روز پیش همچنان مقاومت می کردند تا با ما قرارداد نبندد. حتی قرارداد را برای اکران برای او بردند و حاضر نشدند آنرا امضاء کنند و با فیلم «آشوب» قرارداد بستند. تا این که بالاخره با کش و قوس های فراوان پس از گذشت سه هفته از اکران فیلم آقای حیدری با ما قرار داد بستند. اما اگر سانس های فیلم را به شما بگویم تعجب خواهید کرد.یعنی آقای حیدری بنا به اختلاف دیرینه مدیریتی که با آقای تابش دارد رسما دارد فیلم با درونمایه ارزشمند انقلاب را همچنان قربانی می کنند از طرفی انتقامشان از شما را هم دارند می گیرند.قیدی: در ارتباط با اختلاف آقای حیدری و تابش واقعاً چیزی نمی دانم. اما در مورد انتقام گیری دلم می خواهد بد بین نباشم. با همه تشویق های بی امان و مکتوب اهالی رسانه، چرا فیلم شما را نادیده گرفتند و می گرفتند؛ با مدیران سینمایی مگرپدرکشتگی داشتید یا مادر یکی از مدیران سینما را به قتل رسانده بودید؟قیدی: به والله نمی دانم. من تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام باکسی کاری نداشته باشم. گرچه اگر چنین نیز باشد ارتباطی با فیلم ندارد. مشکل شخصی خود را رو در رو با من حل کنند با فیلم چه کاری دارند؟سرکار خانم قیدی چون شما خیلی راحت مسائل را با ما در میان می گذارید، بنده هم با شما راحت حرف می زنم. ببیند این مزه فیلم بیشتر به طیف رسانه های ارزشی و اصولگرا خوش میاد و طبیعی است کسانی دوستش خواهند داشت که دل در گروه انقلاب اسلامی دارند. مدیران آقای ایوبی می دانستند ویلایی ها مثل بمب در جشنواره خواهد ترکاند و رو دست به سیمرغ می زند. با علم به این موضوع همان مدیران آقای ایوبی دنبال بچه هایی افتادند که در رسانه های اصولگرا و اصلاح طلب نقش به سزایی داشتند و به هر دو طیف می گفتند که این خانم قیدی فیلمی خوبی ساخته، اما خودش با آنچه ساخته نسبتی ندارد. یک وقت سعید ملکان و خودش گولتان نزنند. این خانم قیدی تصور نکنید یک وقت فیلمساز ارزشی خاصی را کشف کردید. مثلا یکی از اتهاماتی که به شما می زدند تا تصویر وارونه ای از شما ارائه کنند این بود که می گفتند شوهر شما(محمدرضا منصوری مدیر تولید سینما) دوست نزدیک رضا درمشیان ( کارگردان عصبانی نیستم) است!قیدی: ببین، برادر عزیز! اندازه حزب اللهی بودن من همین قدری است که شما می بیند ( منظور ظاهر ایشان بود). نه از اینی که هستم بیشتر خواهد شد، نه هیچ وقت از این کمتر خواهم شد. برادر محترم در فرهنگ ما هست که آدمها را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد، باید دلشان را دید. من همینم! اصلا هم نمی خواهم خودم را حزب اللهی جا بزنم. من همانی هستم که شما در فیلم ویلایی ها دارید می بییند، نه بیشتر نه کمتر. در مورد دوستی آقای منصوری و درمیشیان هم فکر نمی کنم این موردِ منفی نه برای آقای منصوری و نه برای آقای درمیشیان باشد. چون گفتید همانی هستم که در فیلم می بیند. فضایی برای شما ساخته بودند تا جوایز جشنواره به این فیلم ندهند و از شما ذهنیت برای ما ساخته بودند تا صحبتی نکنیم و صدایمان در نیاید. شما با این مختصات نمایشی که در ویلایی ها بروز و ظهور دارد در مورد نمایش زندگی همسران شهدا، نسبت تنگاتنگ تجربی و یا حسی داشتید؟قیدی: به هیچ وجه ... تجربه اش نکردید؟قیدی: نه به هیچ وجه ... . من بعد از اینکه با موضوع آشنا شدم، با آن زندگی کردم.تسنیم: چون فرمودید که نسبت شما با جریان حزب اللهی مشخص است، سئوالم این است که اصلا مسئله هشت سال دفاع مسئله شما هست ؟قیدی: بله... . از چه زاویه ای؟قیدی: من و شما و آدم های همسن و سال من، بخش عمده ای از زندگیمان در دهه شصت بود. من هشت ساله بودم که جنگ تحمیلی آغاز شد و تا زمانی که شانزده ساله بودم ادامه یافت و آن دوران دغدغه اصلی من به شمار می رود. یکی از زیباترین دوران زندگی من بوده است. شما خودتان را روشنفکر می دانید؟قیدی: تا روشنفکری چه باشد؟ معمولا روشنفکران یک عنادی با دهه شصت دارند و به هر شکل قصد دارند آن دوران را دوران تاریک ایران توصیف کنند. اما شما یک فضای دوستانه و همدلانه را از دهه شصت نشان می دهید. سرکار خانم قیدی این خرق عادت موجب می شود همین آدم ها نگذارند فیلم شما با آن جنس خاص از قهرمانان زن ایرانی دیده شود.قیدی: من از سن هشت تا سن شانزده سالگی ام در دوران جنگ گذشت. به نسبت سن کنونی ام یعنی چهل و چند سال، نسبت کمتری از دوران سپری شده عمر بنده در دهه شصت گذشته است، ولی تاثیر گذارترین مقطع زندگی من بوده. آنچه در فیلم می بینید دریافت من از دهه ی شصت است بنابراین دلیلی بر سانسور خود نمی بینم.تسنیم: آن دوران را دوستش دارید؟قیدی: خیلی ... خیلی ... . آنقدر آن دوران را دوستش دارم که خاطراتش را با جزئیات فراوان به یاد می آورم. من شاید روز گذشته خودم را نتوانم به خاطر بیاورم اما خاطرات دهه شصت، با جزئیات در ذهنم نقش بسته است. ظاهر روشنفکری این است که آنچه در دهه شصت بر ما گذشته است با جزئیات و نزدیک به واقعیت نگوییم، چون دِمُده و متحجرانه است. راستش را بخواهی من نیستم... . یعنی من روشنفکر نیستم.تسنیم: من سوال کردم در مورد تجربه شما از خانواده شهدا و اینکه آیا مختصات داستانی که در فیلمتان می بینیم را تاکنون تجربه کرده اید؛ پرسش من به این دلیل است اگر تمام تسلط منحصر به فرد شما در کارگردانی را مد نظر قرار ندهیم، اگر قدرت پردازش دراماتیک شما را قضاوت نکنیم، سرکار خانم قیدی با من ... ادامه ...

در این مطلب فهرستی از فیلم های ترسناک را مشاهده می کنید که در یکی از رشته های اسکار برنده جایزه شده اند. معروف ترین فیلم در این لیست سکوت بره ها است که حتما ازدیدن این فیلم لذت برده اید.معرفی فیلم های ترسناک معروف که اسکار برده اندفیلم های ترسناک، خلاف باور عموم، چندان هم در کسب جوایز اسکار ناموفق نبودند. اگرچه در بیشتر اوقات زیر سایه سبک های درام و اکشن قرار گرفته اند، اما کارنامه قابل قبولی از خود برجای گذاشته اند. معمولا اکثر فیلم های ترسناکی که پایان پیچیده و درگیرکننده ای داشتند، نه تنها نامزد کسب جایزه اسکار شدند، بلکه در اکثر موارد به تندیس طلایی اسکار هم دست یافتند. فیلم های این ژانر فقط برای ترساندن و وارد کردن یک سری هیولای مشمئزکننده و رعب آور به ذهن مخاطب ساخته نمی شوند، بلکه گاهی به اندازه ای حرف برای گفتن دارند که جوایز اسکار را هم به دست می آورند.برای فیلم هایی که در این ژانر موفق به کسب اسکار شده اند، شاید رقیبان سرسخت و مستحق تری می توان یافت که از قضا شایستگی دو چندانی هم دارند، اما موقعیت فیلم و رای داوران دو عامل مهم هستند که موجب می شوند آثاری چون the shining و pan’s labyrinth در این فهرست قرار نگیرند. در ادامه همراه باشید.۱۶. alien و aliensفیلم های alien و aliens با اینکه هر دو در یک دنیای سینمایی حضور دارند و اتفاقا داستان فیلم aliens دقیقا پس از alien روایت می شود، اما از نظر زیرژانر کاملا تفاوت دارند.در یک طرف ما فیلم alien را به کارگردانی ریدلی اسکات داریم که روند آرام و آهسته ای در پیش گرفته است. در سمت دیگر با فیلم aliens به کارگردانی جیمز کامرون روبرو می شویم که یک فیلم شلوغ و مملو از کشت و کشتار است. هر دو فیلم از زیرژانرهای اساسی سبک ترسناک به شمار می روند و از نظر روند و ضرب آهنگ با هم تفاوت دارند.هر دو فیلم موفق شدند جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را ازآن خود کنند. البته فیلم aliens جایزه بهترین تدوین موسیقی را نیز به دست آورد.۱۵. sleepy hollowتیم برتون از جمله کارگردانانی است که نوع نگاه خاصی دارد. فیلم های او از لحاظ ویژگی های بصری همواره خاص بوده و ثبات منحصربفردی داشته است. از فیلم beetlejuice گرفته تا فیلم big fish می توان به وضوح مشاهده کرده که استایل فیلم سازی او هیچگاه تزلزل نداشته است.فیلم sleepy hollow، اولین اثر تیم برتون بود که توانست به جایزه اسکار دست پیدا کند. در میان آثار برتون، sleepy hollow بیشتر از هر فیلم دیگری به ژانر ترسناک وفادار بود. این فیلم به قدری در به تصویر کشیدن داستان واشینگتن ایروینگ، نویسنده کتاب sleepy hollow، قدرتمند بود که توانست داوران را برای اعطای جایزه بهترین طراحی تولید مجاب کند.۱۴. rosemary’s babyفیلم rosemary’s baby را می توان یکی از بهترین آثار رومن پولانسکی در ژانر وحشت دانست. این فیلم روایت گر زندگی زنی باردار به نام رزماری، با بازی میا فارو است که فرزند شیطان را در شکم خود پرورش می دهد، اما خودش از موضوع اطلاعی ندارد. داستان از آن جایی آغاز می شود که رزماری و همسرش پس از اسباب کشی به یک خانه جدید، با رومن و مینی، پیرزن و پیرمرد همسایه شان آشنا می شوند و اگرچه در ابتدا این دو همسایه، مهربان و بی آزار به نظر می رسند، اما پس از مدتی دستشان برای بیننده رو می شود و تلاش می کنند تا رزماری از شیطان باردار شود.این فیلم در زمان خودش، شاید به بهترین و کامل ترین نحو به موضوع شیطان پرستی اشاره داشت. داستان جذاب فیلم و نقش آفرینی هنرمندانه بازیگران باعث شد تا فیلم rosemary’s baby جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای روث گوردون به ارمغان بیاورد. با وجود اینکه فیلم از نظر منتقدین به شدت مورد استقبال قرار گرفت، اما برای رومن پولانسکی چندان خوش یمن نبود. پس از اکران این فیلم، همسر رومن پولانسکی توسط عده ای از شیطان پرستان به طرز فجیعی به قتل رسید و موجب شد تا rosmary’s baby به یکی از فیلم های نفرین شده تاریخ تبدیل شود.۱۳. the flyهر چیز ترسناک و مشمئزکننده ای که از ذهنتان بگذرد، در فیلم the fly استفاده شده است تا شما را بارها از صندلی های تان به عقب براند. از چهره های ذوب شده و کریه گرفته تا قطع شدن اعضای مختلف بدن، استفراغ، خون و هر چیز دیگری که بتواند شما را وادار به واکنش در برابر فیلم کند. این فیلم ضمن ترسناک بودن، از لحاظ بصری بسیار قوی است و کاملا بیننده را تحت تاثیر قرار می دهد. دیوید کراننبرگ، کارگردان فیلم، سعی دارد تا یک جای همیشگی در ذهن شما برای فیلمش باز کند. برای همین است که کسانی که این فیلم را دیده باشند، هنوز هم به وضوح آن را به یاد دارند.شاید بینندگان این فیلم، بازی خوب جف گلدبلوم یا کارگردانی کراننبرگ را از دلایل اصلی جاودانه بودن the fly بدانند، اما در حقیقت این چهره پردازی ها و فضاسازی های کم نظیر فیلم است که آن را به یاد ماندنی می کند. این فیلم از لحاظ بصری یک شاهکار است. اثر ترسناک کراننبرگ توانست جایزه اسکار بهترین چهره پردازی را به دست آورد.۱۲. miseryفیلم misery را می توان یکی از نادرترین اقتباس ها از داستان های استیون کینگ دانست که از قضا بسیار هم خوب از آب درآمده است. معمولا تبدیل داستان های کینگ به فیلم، کار آسانی نیست، اما اگر واقعا روی آن خوب کار شود، آثاری مثال زدنی همچون shawshank redemption به وجود می آید. در مورد فیلم misery هم با حضور بازیگرانی چون کتی بیتس و جیمز کان و کارگردانی راب رینر، می توان ... ادامه ...

یک ماه و چند روز را از فصل تابستان پشت سر گذاشته ایم. تابستانی که از قدیم، مناسب ترین موعد برای تماشای فیلم بوده است؛ فصل فراغت از رفتن به مدرسه و دانشگاه با روزهایی طولانی و به شدت گرم؛ ایامی که جوانا ن قدیم بیشتر از همیشه کتاب می خواندند و به سینما می رفتند. حالا ماییم و مرداد و شهریور 96.چه فیلم هایی بر پرده آمده اند که ارزش تماشا دارند و چه فیلم هایی قرار است در روزهای آتی روی پرده بیایند؟ در شبکه نمایش خانگی سراغ چه فیلم هایی می شود رفت و برای خاطره بازی بهتر است کدام فیلم ها را بازخوانی کنیم؟ روی پردهساعت 5عصر کارگردان و تهیه کننده: مهران مدیری بازیگران: سیامک انصاری، امیر جعفری، آزاده صمدی، نگین معتضدی، رسول نجفیان و مهران مدیری.نخستین فیلم بلند سینمایی مهران مدیری در مقام کارگردان، مهم ترین فیلم اکران شده این روزهاست. فیلم اول مهران مدیری هرچه باشد و با هر کیفیتی اثر مهمی است. مدیری مهم ترین سرگرمی ساز دو دهه اخیر ایران بوده است؛ از مجموعه «ساعت خوش» که در اواسط دهه70معیارهای طنز تلویزیونی را به کل عوض کرد تا همین برنامه «دورهمی»، مدیری در رسانه ملی چهره شاخص، مهم و تأثیرگذاری بوده است؛ سرگرمی سازی که بهترین کارهایش را در تلویزیون ساخته و حضور مقطعی اش در سینما از ملودرام تلخ «دیدار» (که محصول سال های قبل از شهرت مدیری بود ولی زمانی اکران شد که او دیگر ستاره شده بود) تا کمدی های اجتماعی چون «دایره زنگی» و «همیشه پای یک زن در میان است»، همگی در گیشه موفق بوده اند. این را هم باید گفت که مدیری باوجود موفقیت هایی که به عنوان بازیگر سینما داشته، اغلب ستاره ای تلویزیونی محسوب می شده. تلویزیون رسانه ای بود که مدیری جوان را در میانه های دهه 70به شهرت و محبوبیت رساند؛ اوج این شهرت و محبوبیت را می شد هنگام پخش سریال های «پاورچین» و «شب های برره» مشاهده کرد. وقتی در اواخر دهه 80رابطه مدیری و تلویزیون تیره و تار شد او سریال «قهوه تلخ» را برای شبکه نمایش خانگی ساخت؛ سریالی که شروع بسیار موفقی داشت ولی حاشیه های فرامتنی باعث شد نیمه کاره و بدون پایان رها شود. نیمه کاره ماندن قهوه تلخ لطمه زیادی به مدیری زد و شاهدش چند مجموعه بعدی او بودند که همگی در شبکه نمایش خانگی ضرر دادند؛ کارهای ضعیفی که به نظر می رسید سازنده اش یا دیگر انگیزه چندانی ندارد یا قریحه طنزش ته کشیده است. شکست های پیاپی در شبکه نمایش خانگی مدیری را به خانه اولش بازگرداند و بعد از یک سریال جنجالی درباره پزشکان، دورهمی را در تلویزیون راه انداخت و نشان داد با همه انتقادها هنوز هم مهران مدیری است و می تواند مخاطبان انبوه را جذب برنامه اش کند. در همه این سال ها که مدیری کمدی های آیتمی ساخت در معدود مصاحبه هایش از روحیه متفاوت و حال و هوای تلخش می گفت؛ جوری که به نظر می رسید او باید هنرمندی از جنس وودی آلن باشد. اینها البته تنها در همان مصاحبه ها قابل مشاهده بود و اگر به آثار مدیری رجوع می کردیم به سختی می شد رگه های طنز روشنفکرانه مطلوب او را در سریال هایش مشاهده کرد. در همان سال های دور که ساعت خوش مدیری همه ایران را فتح کرده بود، سریال دیگری هم با عنوان «39» روی آنتن رفت که مصداق بارز طنز روشنفکرانه بود و خیلی زود هم شکست خورد. در واقع آنچه در آثار مهران مدیری باعث موفقیتش می شد کمترین ارتباط را با مفاهیم روشنفکرانه داشت. واقعیت این است که مدیری هرگز وودی آلن نشد، ولی با فراز و نشیب هایی توانست به عنوان یک سرگرمی ساز، روح جمعی ایرانی ها را تسخیر کند. حالا او با نخستین ساخته بلند سینمایی اش به میدان آمده و همانطور که پیش بینی می شد در روزهای اول اکران، گیشه را به شکلی توفانی فتح کرده است. هجوم مخاطبان برای تماشای فیلمی از مهران مدیری بنابه سابقه ای که بالای دو دهه قدمت دارد، طبیعی به نظر می رسد. ساعت 5عصر شاید همان طنز تلخ مطلوب مدیری باشد که در همه این سال ها آرزوی رسیدن به آن را داشت ولی اقتضای کار در تلویزیون امکان دسترسی به آن را برایش فراهم نمی کرد. برای نخستین بار، مدیری علاوه بر کارگردانی، نویسندگی فیلمنامه را هم برعهده داشته است. ماجرای آدم ساده و به شدت بدشانسی که سیامک انصاری سال ها مشابه آن را در سریال های مدیری بازی کرده، بازهم در مجموعه ای از بدبیاری و بلاهت خودش را گرفتار می کند. فیلم مدیری، قرار بوده یک کمدی موقعیت باشد و در کنارش برخی رفتارهای جمعی کورکورانه و جوگیرانه مردم هم مورد نقد قرار گرفته است.ساعت 5عصر در یک بستر زمانی کوتاه مجموعه ای از رخدادها را با شتاب کنار هم می گذارد و حاصل کار احتمالا همان چیزی است که مدیری سال ها آرزوی ساختش را داشته است. ساعت 5عصر به برخی رخدادهای معاصر ارجاع می دهد و این ارجاعات آنقدر آشکار است که کسی انگار سازندگان فیلم را جدی نگیرد.بیست و یک روز بعدکارگردان: محمدرضا خردمندانبازیگران: ساره بیات، مهدی قربانی، حمیدرضا آذرنگ، امیرحسین صدیق، جلال فاطمی، رضا استادی، سینا رازانی و... تهیه کننده: محمدرضا شفاه، محصول حوزه هنری.در این سال ها فیلم اولی ها بیشترین کنجکاوی را میان علاقه مندان سینما برانگیخته اند و این روند از فیلم «ابد و یک روز» به بعد شدت بیشتری یافته است. «ابد و یک روز» به عنوان نخستین ساخته بلند سینمایی سعید روستایی به عنوان بهترین فیلم اکران سال 95تقریبا مهم ترین جوایز جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما را درو کرد و نام سازنده جوانش را سر زبان ها انداخت. اتفاقی که باعث شد آثار کارگردان های جوانی که نخستین فیلم شان را ساخته اند توجه بیشتری به خود جلب کند. در جشنواره سال گذشته این اتفاق به طور مشخص در مورد فیلم های «خانه» (اصغر یوسفی نژاد)، «تابستان داغ» (ابراهیم ایرج زاد)، «ویلایی ها» (منیر قیدی) و «بیست و یک روز بعد» افتاد. در این میان فیلم «خانه» محبوب منتقدان شد و «تابستان داغ» با نامزدی در 13رشته مورد توجه داوران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت و البته عنایت ویژه هیأت داوران جشنواره نسبت به فیلم تأثیر معکوس گذاشت و بیشترین نقد منفی در مورد این فیلم نوشته شد. «ویلایی ها» به دلیل نگاه خاص زنانه اش در مواجهه با سینمای جنگ، فیلم بحث انگیزی شد. در هیاهوی جشنواره سی و پنجم به نظر می رسید فیلم «بیست و یک روز بعد» به آنچه استحقاقش را داشت نرسید. فیلمی که هم فیلمنامه سرپا و قابل قبولی دارد و هم در اجرا اثری گرم و دوست داشتنی از کار در آمده است. نگاه اجتماعی سازنده اش هم امتیاز فیلم است. خردمندان پیش از ورود به عرصه فیلمسازی چند فیلم کوتاه و انیمیشن ساخته که انیمیشن «پدر» در میان آنها مشهورتر و محبوب تر است. او در نخستین فیلمش سراغ الگوی آشنایی که به سینمای کانونی شهرت دارد رفته است. روایت تلاش یک نوجوان سختکوش که می خواهد بر مشکلات غلبه کند. نمونه پسر بچه ای که مهدی قربانی در فیلم «بیست و یک روز بعد» نقشش را بازی کرده در سینمای ایران فراوان داشته ایم. نکته کلیدی پرداخت متفاوت فیلمساز به این خط آشناست. اینکه پسر بچه ای می کوشد هزینه درمان مادر بیمارش را تهیه کند سوژه تازه ای نیست ولی در «بیست و یک روز بعد» ما با جزئیاتی مواجه می شویم که حاصل مشاهدات دقیق فیلمساز از طبقه فرودست است. طبقه ای که سینمای ایران چند سال است کمتر سراغش رفته. شاید بتوان توجه زیاد از حد سینمای ایران به نمایش تناقض ها و مشکلات طبقه متوسط شهری را مانع پرداختن به مسائل دیگر اقشار دانست. «بیست و یک روز بعد» یک ستاره جوان دارد. مهدی قربانی که در سی امین جشنواره فیلم کودک اصفهان بازی اش دیده و تحسین شد می تواند مخاطب را به فیلم پیوند بزند. او این بار از نوید در «ابد و یک روز» فاصله گرفته. اینجا نوجوانی است مغرور و کنشمند که برخلاف نوید که اجازه خودنمایی مقابل بزرگ ترها را نداشت و ناظری باهوش و آگاه بود او تلاش می کند تا بر سرنوشتش غلبه کند. روحیه قهرمانی که بر فیلم حاکم است، آن را اثری پرشور و جذاب برای نسل جوان کرده. به همین دلیل مخاطبان نوجوان در جشنواره اصفهان به شدت از این فیلم استقبال کردند و «بیست و یک روز بعد» 12سانس فوق العاده در اصفهان داشت. ساره بیات در نقش مادری جوان که از بیماری سرطان رنج می برد حضوری دلنشین و دوست داشتنی دارد و قطعا یکی از امتیازهای تبلیغاتی فیلم برای مخاطبان است. فیلم مسیر دشوار قهرمان نوجوان را برای رسیدن به هدفش بدون شعار و اغراق به نمایش می گذارد. بزرگمردی کوچک که می شود اعمال و رفتارش را باور کرد، همچنان که همه کاراکترهای «بیست و یک روز بعد» زنده و ملموس هستند.سارا و آیداکارگردان: مازیار میری. بازیگران: پگاه آهنگرانی، غزل شاکری، مصطفی زمانی، سعید چنگیزیان، تینا پاکروان، شیرین یزدانبخش و...تهیه کننده: همایون اسعدیان.تیم مازیار میری و همایون اسعدیان فیلم «سعادت آباد» را در کارنامه دارند و «سارا و آیدا» به نوعی ادامه همان گرایش و نگاه اجتماعی در فیلمسازی است اما محافظه کار تر و ساده تر. یافتن خط مشترک در فیلم های مازیار میری اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است. شاید بتوان گفت نخ تسبیحی که فیلم هایی چون «قطعه ناتمام»، «به آهستگی»، «پاداش سکوت»، «سعادت آباد»، «حوض نقاشی» و «سارا و آیدا» را به هم متصل کرده این است که کارگردانی شان را میری بر عهده داشته است. شاید به همین دلیل است که مثلا میان فیلم های «حوض نقاشی» و «سعادت آباد» از نظر ایدئولوژیک فاصله ای چشمگیر وجود دارد وحتی می توان از نوعی تقابل و تضاد میان دو سبک زندگی کاملا متفاوت از هم در این دو فیلم سخن گفت. به این ترتیب می توان گفت، این فیلمنامه است که نقش کلیدی را در فیلم های میری ایفا می کند. وقتی فیلمنامه ای را پرویز شهبازی می نویسد، نتیجه آن «به آهستگی» می شود و هنگامی که طرح فیلمنامه از منوچهر محمدی است حاصل «حوض نقاشی». اما همانطور که در آغاز اشاره شد «سارا و آیدا» حاصل همکاری میری با اسعدیان است. دو فیلمسازی که در ژانرهای مختلف فیلم ساخته اند، با نهادها و سازمان های گوناگون همکاری کرده اند و البته به نظر می رسد به سینمای اجتماعی و مسائل روز بی اعتنا نیستند. «سارا و آیدا» رفاقت زنانه را به تصویر می کشد و موضوع مهم مسئولیت پذیری و تعهد را به عنوان یک مبحث اخلاقی مطرح می کند. فیلم یک ملودرام شهری است که تلاش می کند از طریق نزدیک شدن به شخصیت های جوانش حال و احوال و دنیای یک نسل را ترسیم کند؛ نسلی که قربانی شرایط است و می کوشد سهم خود را در معادلات ناجوانمردانه و مادی امروز پیدا کند. شخصیت مثبت فیلم ساراست (غزل شاکری) که در نهایت دوستی را پاس می دارد و یک تنه مقابل همه تهمت ها و رنج های آینده می ایستد. شاید کمتر اثری در سینمای ایران، اینچنین رفاقت زنانه را پاس داشته باشد. بازی های فیلم تقریبا یک دست است. زوج آهنگرانی، شاکری موفق شده اند رابطه ای گرم و جذاب و واقعی را خلق کنند اما مصطفی زمانی برای نقش بدمن این قصه، انتخاب درستی نبوده یا دست کم نتوانسته پیچیدگی های شخصیت را به تصویر درآورد. با این همه، برشی از زندگی پر اضطراب نسلی که در چهارراه حوادث ایستاده و نمی داند باید به کدام نقطه امن پناه ببرد دست کم برای مخاطب جوان جذاب است. ضمن اینکه فیلم ویترینی مناسب و مخاطب پسند دارد و می تواند فروشی قابل قبول داشته باشد.نمایش خانگیامتحان نهایی کارگردان: عادل یراقی بازیگران: شهاب حسینی، لیلا زارع، امیرحسین سلامتی، بهنام عسکر ... ادامه ...

سیزدهمین برنامه زنده اینترنتی «سی و پنج» به صورت ویژه با حضور فریدون جیرانی به عنوان مهمان و با اجرای امید روحانی شب گذشته (29 مهرماه) از تلویزیون اینترنتی تی وی نت (tvnet.ir) پخش شد. به گزارش خبرنگار فیلم نت نیوز، سیزدهمین قسمت از فصل دوم برنامه اینترنتی «سی و پنج» ، به مناسبت اکران فیلم «خفه گی» میزبان فریدون جیرانی بود که خود سردبیری و اجرای این برنامه را بر عهده دارد و امید روحانی با او به گفت وگو نشست. فریدون جیرانی کارگردان، فیلمنامه نویس، تهیه کننده، فیلمبردار، مجری و روزنامه نگار است که سردبیری و اجرای فصل اول و دوم برنامه اینترنتی «سی و پنج» را عهده دار بوده است.در ابتدای برنامه کلیپ معرفی فریدون جیرانی پخش شد که اختصاص به گفت وگو با غلامرضا موسوی و بیژن امکانیان داشت.امید روحانی در آغاز برنامه درباره جیرانی گفت: من فریدون را دیر شناختم چون از اوایل دهه 50 هر دو روزنامه نگار بودیم و علایق مشترک داشتیم. من مورخی و تحلیلگری سینمای او را بسیار دوست دارم که در یک نشست نمی گنجد و نیاز به گفت وگوی زیاد دارد. وی سپس سوالات خود را از فیلم سینمایی «خفه گی» آغاز کرد.«خفه گی» به لحاظ کارنامه خودت و ساختار سینمای ایران غیرمتعارف است. از چه زمانی تصمیم گرفتی که به سمت ژانر نوآر بروی؟در ابتدا باید بگویم که خوشحالم که در این برنامه با امید روحانی صحبت می کنم که حکم استادی در عرصه روزنامه نگاری را برای من دارد. افتخاری است که در حضور آقای روحانی هستیم و از دوستان عزیزم بیژن امکانیان و غلامرضا موسوی هم تشکر می کنم.من همیشه بعد از یک شکست یک موفقیت کسب کرده ام. وقتی خواب زده ها شکست خورد که نباید می ساختم، فکر کردم اگر قرار است فیلم بسازم باید فیلمی بسازم که ماندگار شود. نسل ما ماندگاری برایش مهم است چون نسل جدید با نگاه تازه ای آمده است. هر زمان بعد از یک شکسیت نشستم فکر کردم که «قرمز» هم بعد از یک شکست بود، حاصلش بد در نیامده است. بعد از شکست فیلم «خواب زده ها» فیلم های زیادی دیدم مثل همه فیلم های کلود شاپو که عاشقش هستم، «حرارت تن» لارنس کازلان و «غرامت مضاعف» وایلر را دیدم و بعد فکر کردم فیلمی بسازم با فضایی تازه تر.در ابتدا فیلمنامه ای بر اساس فیلم «باشگاه مشت زنی» تنظیم کردم و بعد دیدم که دو بازیگر مرد ندارم که بازی کنند و قصه را تغییر دادم و در فیلمنامه بعدی یکی از شخصیت ها تبدیل به زن شد، زنی که گول مردی می خورد. چند عامل به من کمک کرد؛ فیلمبردار بسیار خوبی داشتم و وقتی با هم به یک زبان مشترک رسیدیم وقتی من پیشنهاد تک رنگ دادم او گفت سیاه و سفید بگیریم. طراح صحنه که خیلی زود درک کرد که فضای فیلم باید نوع دیگری باشد و دکور ساخت و طراح لباس که دخترم بود و سعی کرد خودش را با فضای جدید هماهنگ کند. بازیگران هم که دلبسته کار بودند و آمدند و کار کردند.از ابتدا می دانستم که چکار می خواهم بکنم. می خواستم لحن متفاوتی داشته باشم که بر خلاف فیلم های قبلی ام آرام باشد.چه شد که فکر کردی که نوآر شبرولی یا شبیه به هانری کلوزو، به این شکل بسازی؟ به قول خودت قواعد را کنار گذاشتی ولی به داخل یک آسایشگاه بردی که آدم را به یاد شوک کولیدور نیکلاس وین می اندازد. این فیلم ها را واقعا دیدی؟خیلی فیلم از همین ژانر و حدود 30 فیلم دیدم که در واقع بتوانم فضای فیلم را پیدا کنم و در ابتدا به این لحن فیلم رسیدم. لحن از فیلمنامه به وجود می آید لحن سرد، آرام و ساکت. من همیشه در فیلم هایم لحن و ریتم تند دارم اما اولین بار بود که به بازیگرها می گفتم لحن آرامی داشته باشند تا فیلم شکل جدیدی پیدا کند و تجربه شکست خورده پارک وی نشود بنابراین از اول هم همین لحن را انتخاب کردم. می دانستم که دوربینم نباید زیاد حرکت کند، باید کادر ثابت بگیرد، تراولینگ نداشته باشم و … چون قصدم این بود که فیلمی با دوربین روی سه پایه ثابت بسازم.بخشی از این موارد از قواعد ساخت چنین ژانری می آید ولیفکر می کنم مواردی هم اضافه و به فضای ایرانی نزدیکش کردی چون ایرانی ها نسبت به بعضی از این ژانرها گارد دارند. چکار کردی که توانستی این ژانر را ایرانیزه کنی؟بعدها وقتی فیلم ساخته شد، برخی دوستان می گفتند کاش فیلمت بی زمان و مکان بود. اما من زمانی که نوشتم و ساختم، این فکر را نداشتم. فیلمی از پلوئر هوفن دیدم به نام «هو» دیدم و این فیلم یک مطلب را به من یاد داد، اینکه در تریلر مسائل جامعه شناختی و روانشناسی و اجتماعی هم آمده است در صورتی که خیلی کار سختی است. بنابراین من هم سعی کردم که نکاتی اجتماعی هم داشته باشد مثل ماهایا پطرسیان و شوهرش که فیلم ابعاد اجتماعی پیدا کند اما سعی کردم ملودرام نشود.ملودرام نشد اما اندکی پهلو می زند که ترسناک شود؟می خواستم فضا را سرد نگه دارم اما نمی خواستم ترسناک باشد.مواردی در فیلم است که اذیت کننده است برای مثال چرا مرد قهرمان اصلی فیلم را می کشد؟ چرا پرسوناژی که پولاد کیمیایی بازی می کند وجود دارد؟ چه کارکردی دارد؟اینها موارد فرامتنی است که معمولا توضیح نمی دهیم اما در ایران مجبوریم مسائل فرامتنی را پاسخ دهیم. متن می گوید چه اتفاقی افتاده است.نقش اول فیلم را جوانی که دوست من است قرار بود بازی کند که دو ماهی با او کار را آغاز کردیم. طبیعتاً ما فکر کردیم این جوان و الناز شاکردوست نمی توانند تماشاگر عام را به سمت دیدن فیلم بکشانند بنابراین برادری را قرار دادیم که نقشش زیاد باشد و او قرار بود زن را بکشد. اما زمان قرارداد نتوانستیم با آن دوست کار کنیم. وقتی بازیگر را عوض کردیم طبیعاً به قصه اول برگشتیم اما پولاد گفت که بهتر است نیاید اما من گفتم بیاید و آن صحنه های مربوط به برادر را گفتیم. حضور او به فیلم بعد می دهد اما اگر فیلمنامه اول را گرفته بودیم بعد بهتری می داشت. باید مرد قصه زن را می کشت چون قهرمان قصه این نقشه را داشت که هیچ اثری نباید از کسانی که راز را می دانستند، بماند و جز مرگ راهی نداشت.این موردی که گفتی فیلم را نزدیک به شیطان صفتان کلوزو می کند؟من شیطان صفتان را خیلی دوست دارم حتی زنی که نبود ترجمه شده را نیز خوانده ام اما بیشتر شابرول را بیشتر دوست دارم و بیشتر شابرولی است. فضای سیاه و سفید فقط برای اینکه فیلم نوآر دربیاید، بود؟ رنگی گرفتید یا سیاه و سفید؟از اول سیاه و سفید گرفتیم. طراحی صحنه و لباس و فیلمبردار بر اساس سیاهی و سفیدی هماهنگ شدند.متوجه بودی به لحاظ اقتصادی و میزان تماشاگر ممکن است بر فیلم تاثیر گذارد؟می دانستم، سرمایه گذار خوبی داشتم. برای ولین بار می دانستم وارد چه فضایی می شوم و می دانستم این سینمای آرام و ساکت ممکن است نگیرد اما فکر کردم یک بار هم من این کار را انجام دهم.مکث برای درآوردن فضا موثر است اما همه جا جواب نمی دهد؟من از زیر سقف بیرون نیامدم و از اول صحنه خارجی نداشتم و از اول طوری نوشتم که بیرون نباشم. زمان قتل و جنایت هم بیرونی نداشتیم و زیر سقف ماشین بود که فضا را لخت تر می کند. می دانستم که با این شرایط فیلم ساکن تر می شود اما عمداً این را کردم.من را خسته نکرد ولی می خواستم بپرسم که چرا اینکار را کردی چون ممکن است تماشاگران معمولی سینما را خسته کند..طبیعی است جون بخشی از تماشاگران خوششان آمد و برخی بدشان آمد. اما موفقیت خفه گی در این سه روز اکرانش نشان داده که مخاطبان زیادی از فیلم خوششان آمده است.اینچنین فیلمی خیلی در بند شخصیت پردازی نیست. برای مثال صحرا مشرقی چطور آدمی است؟ و نمی توان به او گفت یک شخصیت. البته من این نکته را ضعف نمی دانم و نقطه قوت فیلم می دانم چراکه مساله مهم در این فیلم فضای توطئه و نوآر و تریلر است و سیاه و تلخ بودن می طلبد. اما فکر نمی کنی شاید اگر بیشتر روابط را توضیح می دادی، بهتر بود به ویژه نوید . برادرش را؟ هم هست هم نیست. اگر از اول نوید را داشتم شاید سناریو را تغییر می دادم ولی نداشتم و بعدش هم وسط فیلمبرداری بود، اما فکر کردم که خیلی مینی مالیستی تر از گذشته باشم و زیاد توضیح ندهم و مثلا مبنای از تاریک ترسیدن صحرا را توضیح ندهم. می خواستم بدانم می شود حواشی را توضیح نداد و به همین دلیل کمتر دیالوگ طولانی نوشتم.منهای چندین بازی درخشان، الناز شاکردوست است. چه شد که او انتخاب شد و چه شد جرات و جسارت کند و این نقش را با این گریم خاص بپذیرد؟اولین انتخاب ما بود چون پیشنهاد آقای ظلی پور، انتخاب بازیگر الناز بود. طیف مخالف الناز هم در کنارمان داشتیم، اما روز اولی خانم شاکردوست آمد و من قصه را برایش تعریف کردم، واکنش خوبی نشان داد و گفت من منتظر می مانم که فیلمنامه را به من بدهید و منتظر ماند، این رفتار برایم بسیار محترم بود. تا زمانی که فیلمنامه آماده شد، یک ماه طول کشید و وقتی آن را خواند شیفته فیلمنامه شد و خیلی آماده برای کاری متفاوت بود. به ایمان امیدواری گفتم که او را از خوشگلی دور کنید و طراحی لباس هم همین طور و هر دو کوشش کردند که الناز شکل دیگری باشد. خیلی انگیزه داشت و این میزان انگیزه را فقط یک بار دیگر در مهناز افشار برای بازی در سالاد فصل دیده بودم.این بازی، حاصل دورخوانی و تمرین بود؟شاید یک یا دو بار بیشتر وقتی بازیگر قبلی را داشتم دورخوانی کردیم و سر صحنه رفتیم، اما وقتی نوید آمد دورخوانی نکردیم. به الناز گفتم بازی نکن و نگاه کن و هیچ حسی نداشته باش. و الناز سعی کرد که اینطور شود و در جاهایی حتی از خودش چیزهایی نیز اضافه کرد. البته نوید هم خیلی به او کمک کرد تا دوتایی بازی را دربیاورند. پطرسیان هم با انگیزه به کار آمد چون این بازی براش بسیار مهم بود.فیلمبردار خیلی ملزم به نمایش منابع نوری نداشت تا فضای نوآر دربیاید و مثل اینکه همه در پی اینبودید که این فضای نوآور دربیاید..فیلمبردار ما خیلی همراه بود چون کارگردانی خوانده و علاقمند بود و در جاهایی برای اینکه پلان تکراری نشود، پیشنهاداتی ارائه داد و توصیه می کرد این پلان را نگیریم و آن را بگیریم. خیلی با فضا راه آمد و خیلی هم کمک مهمی برای کار بود. البته او و طراح لباس و صحنه مکمل هم بودند و هر سه کمک کردند.برف ها واقعی هستند؟خیر جلوه های ویژه میدانی است اما سرما واقعی است و در ارتفاعات لواسان بودیم و از سرما بیچاره شدیم.صحنه تصادف یکی از صحنه های درخشان فیلم است و یک ایرادی دارد. چرا ناگهان پسر می آید؟تماس می گیرد اما تلفن زدن را نشان ندادیم چون با هم قرار گذاشته بودند. مثل زمانی که کتک زدن یا جنایت را نمایش ندادیم.این نوآر چهارم تو است و این تنها فیلمی است که ملودرام ندارد و به سمت یک نوآر خالص رفتی..به این نتیجه رسیدم که ملودرام را در آثارم کم کنم.چه زمانی از مشهد به تهران آمدی؟ و وارد مطبوعات شدی؟سال 51 در دانشکده اقتصاد قزوین قبول شدم و یکسال در قزوین بودم و بعد به تهران آمدم. اولین کسی که از بین ما وارد حیطه مطبوعات شد غلامرضا موسوی بود؛ او در مدرسه عالی اقتص ... ادامه ...

«اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : «اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است و تهیه کننده باسابقه سینمای ایران منوچهر محمدی ١٣ سال پس از تجربه ساخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصه اش را تعریف می کرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بسیاری از فیلم ها دچار سوءتفاهم های فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواستار توقیف این فیلم شدند. در ادامه، صحبت های دو فیلم ساز از دو نسل متفاوت را می خوانید. این بار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشست و از حواشی اکران فیلم اکسیدان و مخالفت هایی پرسید که به زعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.فریدون جیرانی: وقتی «اکسیدان» را با مردم دیدم، هیجان زده شدم. این فیلم مردم را شاد می کند و درنهایت مخاطبان سالن را با حس وحال خوب ترک می کنند و درعین حال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخی ها نگاهی وجود دارد که به زعم من مشخص است از صافی ذهنی عبور کرده که به موضوعات سلامت نگاه می کند. در چنین شرایطی واقعا معنی مخالفت ها را درک نمی کنم. مگر نمی گویند با سینمایی مخالفیم که سیاه نماست و موضوعات تلخی را مطرح می کند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاه نما! دعوا سر چیست؟حامد محمدی: چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوت های من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... .جیرانی: هرچی... بگو دعوا سر چیست؟محمدی: من هم هنوز متوجه نشده ام واقعا مسئله برخی ها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر می دانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخی ها در آن تعریف می شوند، محورهایی مثل شوخی های اروتیک، سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چه چیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دست مایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفت ها و هجمه هایی که درباره «اکسیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخی های اروتیک دوپهلو زیاد دارد.جیرانی: خب ما در فیلم های دیگر هم چنین شوخی هایی داریم...محمدی: دست کم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلم هایی داشتیم که چنین شوخی هایی داشتند.جیرانی: اتفاقا قبلا در فیلم هایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخی ها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی ٣» از این شوخی ها فراوان داشتیم، اما کسی آن زمان در مورد این فیلم ها اعتراضی نکرد و سروصدایی به پا نشد. داستان چیست؟ آیا این حواشی جنبه سیاسی دارند؟ آیا بخشی از آن مخالفت با پدر شماست؟محمدی: به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمی گردد، زمانی هم که ایشان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشی مسئله شخصی با من است و به نوعی انتقام های شخصی است». آقای جیرانی! با سن وسالی که دارم و تجربه های اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه می شوم که حسادت اهالی سینما عجیب است! چیزی که خود اهالی سینما دوست ندارند درباره اش حرف بزنند و باز شود، اما شما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی می نشینند و تشویقم می کنند و از کارم تعریف و تمجید می کنند، ولی پشت سر حرف دیگری می زنند!جیرانی: کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم ٣٠ سال است در این سینما نفس می کشم، ما کارگردان ها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوست نیستیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو می فروشد، برعکس ناراحتیم... .محمدی: یا ناراحت می شویم اصغر فرهادی اسکار می گیرد!جیرانی: من ناراحت شدن این دوستان را دیدم و در آدم هایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمی کنی.محمدی: راستش متأسفانه باور می کنم و در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.جیرانی: باز هم برمی گردم به سؤال قبلی که مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک می کند و درعین حال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم می بینیم و با تمام این ویژگی ها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمی شوم.محمدی: ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده.جیرانی: «اکسیدان»، فیلم خوش ساختی است، به هیچ وجه مبتذل نیست، بازی های خوبی در فیلم می بینیم. دیالوگ ها بی نظیرند و این تمام ویژگی هایی است که می توان به تماشای یک فیلم خوب نشست.محمدی: تحلیل خودتان از این مخالفت ها چیست؟جیرانی: درست نمی دانم، اما فکر می کنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و می توان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عده ای نمی توانستند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عده ای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمی توان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.محمدی: سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .جیرانی: نه. سیاست قابل تحلیل هست از این زاویه، که به هرحال یک عده انتخابات را باختند و حالا دولت جدید چهار سال دیگر به کارش ادامه می دهد و در این شرایط عده ای فکر می کنند نباید فضای آرامی داشته باشیم تا دولت نتواند درست کار کند. ضمن اینکه حسادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدم هایی که تلاش می کنند به هر نحوی به اصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر می کنی وجود سیاست در سینما می تواند مانع رشد فیلم سازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟محمدی: کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما می دانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاست دو به علاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شود. اگر سیاست مدار دوست داشته باشد، دو به علاوه دو می شود چهار، اگر دوست نداشته باشد می شود پنج یا سه و... . همان طور که دیدید، در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد هر چیزی می توانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمی دهد همراه شود، پوششی می شود روی سیاست؛ در این شرایط کار سخت می شود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برسی، همه چیز سخت تر شده است، چراکه دیگر پوششی روی آن است که وقتی می خواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شکل که با چه و چه مخالفت می کنید تعبیر می شود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده می شود که به این راحتی ها نمی شود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» می گویند نامه ای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده می شود که حیرت می کنید تا نشان دهید و حالا باید تلاش کنید مسلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید.جیرانی: موضوع اینجاست که قطعا آن ١٧ نفر فیلم را ندیده اند.محمدی: همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدی نژاد باب شد، فراگیرتر شده است. دروغ های بزرگ گفتن رسم شده است و در این شرایط تا بخواهی دست وپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست می رود و ناخودآگاه خودت را گوشه رینگ می بینی و اجازه دفاع به تو داده نمی شود. اگر درباره فیلم نقد ها به این شکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ساختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشت، اما وقتی این اتهام زده می شود که با این فیلم ادیان الهی را مسخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخ گویی و دفاع از این اتهام شده است.جیرانی: اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام می شود.محمدی: متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... .جیرانی: به گمانم این ها بهانه است، اما سؤال اینجاست که چه کسی این جریان را هدایت می کند؟ اینها جریان های هدایت شده اند، جریان های خودجوشی نیستند. زمانی جریان ها خودجوش بودند، اما الان این اعتراض ها هدایت شده اند.محمدی: راستش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشئت می گیرند، ولی خوشحالم که دست کم این انتقادها و فحاشی هایی که در قالب نقد مطرح می شود، در قالب رسانه و فضای مجازی و روزنامه باقی می ماند و به جریانی که پرده سینما را آتش بزنند یا شیشه سینما بشکنند ختم نمی شود.جیرانی: چیزی که درباره آن صحبت می کنی، شدنی نیست. به اعتقاد من مخالفت هایی که با آتش زدن پرده سینما و شیشه سالن ها همراه باشد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشته مثلا یک گروه ٥٠ نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه می شدند، تعداد بسیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاست؛ آنهایی که هدایت می کنند، دیگر هدایتگر نیستند که آدم هایشان را در خیابان ها ببینیم، چون الان شرایط را طبیعی نمی بینند که مثل گذشته مخالفت کنند، اما به هرحال، فیلمی که در آن خیانت هست یا فیلم تلخی است که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شده است و شرایط ویژه ای را طی می کند و عده ای با آن مخالفت می کنند را متوجه می شوم، اما سؤال من اینجاست با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان داده ای و آدم ها در نهایت به خوبی می رسند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمی شوم. راستی این لحن سرخوش از کجا می آید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشته ها با هم می آیند» هم بود.محمدی: در متن های قبلی هم بود.جیرانی: در«طلا و مس» نبود.محمدی: ولی پایان شیرین و امیدواری داشت.جیرانی: لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلم نامه هایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.محمدی: اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی می آید.جیرانی: فیلم کمدی زیاد دیده ای؟محمدی: فیلم کمدی خیلی دوست دارم، اما زیاد ندیده ام، اما یکی از علایق جدی من این است که هفته ای یک بار فیلم لئون (لوک بسون) را می بینم.جیرانی: من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلم های تو ندارد... .محمدی: اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بی رحمی که تصویر شده است، امیدی هست که برایم لذت بخش است. گاهی از خودم می پرسم دلیل اینکه هر چند وقت یک بار فیلم را می بینم و هنوز هم از دیالوگ های فیلم لذت می برم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمی توانم با چیزهایی بجنگم و قهرمان های قصه کاری را که من دوست دارم، ا ... ادامه ...

برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: فیلم سازان از ساخت فیلم ها اهداف متعددی را دنبال می کنند، از بردن تماشاگران به رویا و لذت بردن از آن تا پرداختن به موضوعات و مشکلات اجتماعی مهم و واکاوی آن ها از طریق فیلم. این فیلم ها ساخته می شوند تا ما بخندیم، جیغ بزنیم، گریه کنیم و فکر کنیم اما روی همه رفته قرار نیست این فیلم ها باعث ویرانی زندگی تماشاگران شوند. با این وجود و در کمال ناباوری، هر چند وقت یک بار فیلمی ساخته می شود که زندگی یک شخص را به کلی تغییر داده و به یک کابوس وحشتناک تبدیل می نماید. چنین فیلم هایی ممکن است حرفه ی یک فیلمساز را نابود کنند یا کسی در میان عوامل تولید را به نحوی به دردسر بیاندازند. در برخی از موارد حتی دیده شده که فیلم هایی باعث رخ دادن قتل، تلاش برای خودکشی و حملات تروریستی شده اند. در ادامه می خواهیم شما را با افرادی که زندگی شان تحت تاثیر منفی قدرت سینما قرار گرفته و کسانی که گرفتار نفرین فیلم ها شدند آشنا کنیم.1-سفید برفی و هفت کوتوله (1937)شاید با خود فکر کنید که اولین انیمیشن تاریخ با عنوان «سفید برفی و هفت کوتوله» (snow white and the seven dwarfs) بدون شک باعث شده که بازیگر زن نقش اصلی آن یعنی آدریانا کاسلوتی به یک سوپراستار سینما تبدیل شود. اگر چه این فیلم یک موفقیت تجاری بزرگ و محصولی بی سابقه و تاثیر گذار در صنعت سینمای آن دوران به شمار می آمد اما کاسلوتی, علی رغم بازی کردن در یکی از دوست داشتنی ترین فیلم های تاریخ، بعد از این فیلم به طور کلی از دنیای سینما محو شد. اگر چه شما می توانید صدای او را در قسمت های کوتاهی از فیلم های «جادوگر شهر اُز» (the wizard of oz) و «زندگی فوق العاده ای است» (it's a wonderful life) بشنوید اما غیر از این صداپیشگی های کوتاه وی هیچگاه نتوانست در فیلم های بزرگی بازی کند و بسیاری فیلم اول او را باعث این قضیه می دانند. بر اساس برخی تئوری های توطئه، والت دیزنی اجازه نداده است که کاسلوتی بار دیگر در یک فیلم بازی کند. به عبارت دیگر این کمپانی با بستن قرارداد انحصاری با این بازیگر باعث شد که وی نتواند صدای فوق العاده ی خود را در هیچ فیلم دیگری به کار ببرد. البته بر اساس واقعیات و از آن جایی که کمپانی والت دیزنی تنها از سال 1946 به بعد با بازیگران قراردادهای انحصاری امضا می کرد این تئوری غیرمحتمل به نظر می رسد. اما شاید بتوانیم بگوییم که استعداد خود کاسلوتی به او خیانت کرد. اگر شما نیز این فیلم را دیده باشید متوجه خواهید شد که کاسلوتی یکی از زیباترین و شناخته شده ترین صداها را در تاریخ فیلم سازی والت دیزنی به خود اختصاص داده است و به همین دلیل این غول رسانه ای دیگر از صدای این بازیگر استفاده نکرد زیرا به سرعت شناخته می شد. به نظر می رسد که دیگر کمپانی های فیلم سازی، بخصوص آن هایی که در زمینه ی تولید انیمیشن فعالیت می کردند، نیز همین باور را داشته و نمی خواستند تماشاگران بگویند:" این صدا درست شبیه صدای سفید برفی است!".البته کمپانی والت دیزنی در سال های آتی هر وقت می خواست قسمت دیگری از مجموعه فیلم های انیمیشنی «سفید برفی» را بسازد از کاسلوتی در تورهای تبلیغاتی خود استفاده می نمود و در سال 1994 نیز وی به عنوان یکی از شخصیت های افسانه ای و تاثیرگذار کمپانی والت دیزنی انتخاب شد. با این وجود می توان ادعا کرد که اگر کاسلوتی دوباره حق انتخاب داشت هیچگاه نمی پذیرفت در فیلمی بازی کند که زندگی هنری و کاری او را برای همیشه تحت الشعاع قرار دهد به طوری که دیگر هیچ گاه نتواند در فیلم دیگری بازی کند.2- نگاه دزدکی (1960)روزی روزگاری مایکل پاول یکی از دوست داشتنی ترین و معروف ترین فیلمسازان در بریتانیا بود و همراه با همکار و دوست صمیمی اش امریک پرشبرگر تعدادی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای بریتانیا مانند «نارسیسویس سیاه» (black narcissus) و «کفش های قرمز» (the red shoes) را ساخت. اما همه چیز برای او در سال 1960 با ساخت فیلم «نگاه دزدکی» (peeping tom) که تفاوت چشمگیری با فیلم های سابق او داشت دگرگون شد. این فیلم که شباهت بسیاری به فیلم «روانی» (psycho) ساخته ی آلفرد هیچکاک داشت (و همان سال اکران شد)، داستان یک جوان خجالتی و سرکوب شده از لحاظ امیال جنسی به نام تام را روایت می کند که به قتل زنان روی می آورد. تنها تفاوت او با شخصیت قاتل داستان «روانی» این است که تام قصه ی «نگاه دزدکی» از مرگ قربانیانش فیلم می گیرد. در واقع او دوربینی را به دسته ی چاقویش متصل کرده و همزمان با وارد کردن ضربات به بدن قربانی دوربین این صحنه ها را ضبط می کند. اگر چه این فیلم علی رغم وحشتناک بودن صحنه های قتل با توجه به استانداردهای امروزی فیلم قابل تحملی به شمار می آید اما در آن دوران چنین صحنه هایی برای تماشاگران بسیار وحشتناک و غیرقابل تحمل بود. علاوه بر این فیلم «نگاه دزدکی» به مسائل ناخوشایندی مانند سوء استفاده جنسی از کودکان و تماشاگری جنسی می پرداخت که در آن دروان تابو محسوب می شدند. در نتیجه پس از اکران فیلم، منتقدان بریتانیایی کنترل خود را از دست داده و بی محابا به فیلم حمله کردند. بسیاری از این منتقدان آن را فیلمی «منحرف کننده» و «هیولایی» نامیدند. یکی گفته بود که این فیلم «ناخوش کننده ترین و زننده ترین» فیلمی است که در طول تمام عمر خود دیده و دیگری گفته بود که فیلم باید «به سرعت از سیفون نزدیک ترین فاضلاب پایین کشیده شود». بدین ترتیب اکران فیلم در بریتانیا ممنوع شد و تهیه کنندگان فیلم نیز در اولین فرصت نکاتیوهای آن را در بازار سیاه به یک خریدار ناشناس فروختند و بدین ترتیب این فیلم و کارگردان آن برای 20 سال آینده به فراموشی سپرده شدند. بعد از ساخت فیلم «نگاه دزدکی»، پاول در واقع از دنیای فیلم سازی بریتانیا کنار گذاشته شد و ناگزیر شد که فیلم هایش را در کشورهای دیگر بسازد که در مقایسه با فیلم های سابق او هیچ درخششی نداشتند. فیلم «نگاه دزدکی» تا سال 1979 ناشناخته ماند تا این که مارتین اسکورسیزی در این سال بار دیگر آن را اکران کرد و همه خلاقیت و هنرمندی پاول را در به تصویر کشیدن دنیای یک قاتل روانی در یکی از اولین فیلم های مربوط به قاتلان سریالی ستودند. امروزه این فیلم را یکی از بهترین فیلم های پاول می دانند. راجر ایبرت، منتقد معروف و فقید دنیای سینما این فیلم را در فهرست فیلم های بزرگ تاریخ قرار داد و در کمال ناباوری موسسه ی فیلمسازی بریتانیا نیز آن را در رتبه ی 78اُم بهترین فیلم های ساخته شده در این کشور جای داد. با این وجود نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که فیلم «نگاه دزدکی» حرفه ی فیلمسازی پاول را برای همیشه نابود کرد.3- آلامو (1960)فیلم وسترن «آلامو» (the alamo) با بازی جان وین در سال 1960 اکران شد. در واقع این فیلم اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز بود و در کمال ناباوری ساخت این فیلم با مشکلات عدیده ای همراه شد. در حین فیلم برداری پای یکی از بازیگران اصلی فیلم می شکند، در مقطعی دیگر سیل بخشی از لوکیشن فیلم را از بین می برد و بازیگران فیلم نیز از حشرات موذی موجود در مکان فیلم برداری به ستوه می آیند. در کنار همه ی این حوادث، آتش سوزی های غیر قابل کنترل و تصادفاتی رخ می دهد که در نهایت بازجویی از بازیگران و عوامل فیلم را در ماجرای کشته شدن چندین نفر در این حوادث در پی دارد. همه چیز از زمانی آغا ... ادامه ...

از موزیکال جدید هیو جکمن تا جدیدترین فیلم های ابرقهرمانی مارول و دی سی. موردانتظارترین فیلم های فصل پاییز باکس آفیس چه هستند؟شاید فصل تابستان باکس آفیس که به عنوان میزبان مهم ترین فیلم های گران قیمت استودیوهای بزرگ هالیوودی مشهور است به اتمام رسیده باشد، اما حالا در دورانی از سینمای جریان اصلی به سر می بریم که انگار کل سال، تابستان است. در نتیجه شاید پاییز به تصاویر دلتنگ کننده ی سقوط برگ های درختان و باران های غافلگیرکننده و خیابان های سرد و خلوتش شناخته می شود، اما تنور سینما کماکان داغ و پرهیجان و تابستانی است. از اپیزود جدید «جنگ ستارگان» گرفته تا قسمت جدیدی از دنیاهای سینمایی مارول و دی سی. از اکران یکی از موردانتظارترین فیلم های ترسناک گرفته تا بازگشت جکی چان افسانه ای. بعد از هفته های پرافت و خیزی که در فصل تابستان پشت سر گذاشتیم. هم موفقیت های بزرگی مثل «واندر وومن» (wonder woman)، «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» (spider-man: homecoming) و «دانکرک» (dunkirk) را داشتیم و هم شکست های اسفناکی مثل «مومیایی» (the mummy) و «برج تاریک» (dark tower). حالا فصل جدید باکس آفیس را با این امید شروع می کنیم که کاش در پایان فصل تعداد فیلم های موفق بیشتر از ناموفق ها باشد تا ما هم کمتر حرص و جوش بخوریم! آره، می دانم. فصل سینمایی پاییز و اوایل زمستان نه به خاطر بلاک باسترهایش، بلکه بیشتر به خاطر فیلم های باپرستیژش که با هدف مورد توجه قرار گرفتن در مراسم های جوایز مختلف عرضه می شوند شناخته می شود. ما هم آن فیلم ها را فراموش نکرده ایم. بنابراین تصمیم گرفتیم تا در دو پُست جداگانه موردانتظارترین فیلم های این فصل را فهرست کنیم. قسمت اول که هم اکنون در حال خواندن آن هستید به بلاک باسترها و فیلم های عامه پسندتر اختصاص دارد و در قسمت بعدی سراغ فیلم های جدید کارگردانان و بازیگرانِ مشهور و درام های مستقل و فیلم هایی با ایده های نو می رویم. پس، این شما و این هم ۲۰ عدد از طوفانی ترین فیلم های پاییز که از انیمیشن جدید پیکسار شروع می شوند و تا موزیکال جدید هیو جکمن و ساخته های جدید گیرمو دل تورو و الکساندر پین ادامه دارند:itآناینکه یکی از سه شاهکار اصلی استیفن کینگ یک اقتباس سینمایی درست و حسابی نداشته باشد خیلی زور دارد. کتاب «آن» الهام بخش فیلم و سریال های زیادی در حال و هوای دهه ی هشتاد بوده است که آخرینش همین سریال «چیزهای عجیب تر» (stranger things) بود، اما دست خودش تاکنون از سینما کوتاه مانده است. البته یک اقتباس سه ساعته ی تلویزیونی در سال ۱۹۹۰ از روی این کتاب ساخته شد که به جز بازی تیم کاری در نقش «پنی وایز دلقک» هیچ ویژگی مثبت قابل توجه دیگری ندارد. یکی از دلایل بی کلاه ماندن سرِ کتاب «آن» این است که با کتاب خیلی قطوری سروکار داریم که چند دهه از زندگی کاراکترهایش را پوشش می دهد؛ داستانی که از یک درگیری آشنا بین بچه های یک شهر کوچک با یک دلقک آدم خوار آغاز می شود و به وحشت های کیهانی و دنیاهای موازی ختم می شود. «آن» از سال ۲۰۰۹ تاکنون در برزخ پیش از تولید گیر افتاده بود و چندین کارگردان عوض کرد تا اینکه بالاخره هدایت پروژه به اندی موشیتی آرژانتینی رسید که قبلا با فیلم ترسناک «ماما» (mama) خودش را در این ژانر ثابت کرده بود. با این حال دل توی دل مان نبود. چون اقتباس های کینگ احتمال شکستشان بیشتر از موفقیتشان است. اما خوشبختانه درست بعد از شکست تمام عیارِ «برج تاریک» (dark tower)، «آن» انتظارات طرفدارانش را جواب داد. «آن» یکی از اندک فیلم های این فهرست است که هم اکنون عرضه شده و علاوه بر اینکه در گیشه به فروشی سرسام آور دست پیدا کرده است که در تاریخ باکس آفیس سابقه نداشته، بلکه نزد اکثر منتقدان هم مورد ستایش قرار گرفته است. در نتیجه بلافاصله قسمت دوم و آخر این فیلم که به دوران بزرگ سالی بچه های این فیلم می پردازد وارد مرحله ی تولید شده است.american assassinآدمکش آمریکاییاکشن «آدمکش آمریکایی» به جوانی ۲۳ ساله به اسم میچ رپ (دیلان اُبرایان) می پردازد که والدینش را در سن چهارده سالگی در یک تصادف اتوموبیل از دست داده است و بعد دختری که تازه با او نامزد کرده بود هم در یک حمله ی تروریستی کشته می شود. در یک کلام با بدشانس ترین آدم روی زمین طرفیم که حالا که چیزی برای از دست دادن ندارد، تصمیم می گیرد تا انتقام بگیرد و در نتیجه توسط سازمان سی.آی.ای برای تبدیل شدن به یکی از ماموران فوق سری شان جذب می شود. سپس سازمان استن هرلی (با بازی مایکل کیتون) را که یک کهنه سرباز دوران جنگ سرد است مسئول تمرین دادن میچ می کند. این دو با هم شروع به بررسی و تحقیق روی یک سری حملاتِ تروریستی تصادفی روی نظامیان و غیرنظامیان می کنند و در نهایت متوجه می شوند که فرد مرموزی با نام مستعار «گوست» وجود دارد که قصد به راه انداختن یک جنگ جهانی سوم در خاورمیانه را دارد. اگرچه «آدمکش آمریکایی» یک فیلم ویدیو گیمی نیست، اما کافی است تریلر فیلم را ببینید تا مثل من به یک نتیجه برسید: انگار سازندگان این فیلم از طرفداران پر و پاقرص «ندای وظیفه»، مخصوصا سری modern warfare هستند. مایکل کاستا که سابقه ی کارگردانی چند اپیزود از سریال «میهن» (homeland) و فیلم «کشتن پیام رسان» (kill the messenger) را در کارنامه دارد این فرصت را دارد که یکی از سرگرم کننده ترین فیلم های نظامی تابستان را تحویل مان بدهد.motherمادر!تمام فیلم های دارن آرنوفسکی تقریبا در دو دسته قرار می گیرد: فیلم هایی که ذهن تماشاگرانشان را با سوالات فلسفی شان محاصره می کنند و فیلم هایی که ذهن تماشاگرانشان را در مشت می گیرند و می چلانند. به عبارت دیگر او در بهترین فیلم هایش با کاراکترهای درب و داغان و روان های از هم گسسته و موقعیت های ترسناکی سروکار دارد. از فیلم «پی» (pi) و ریاضی دانی که تمام فکر و ذکرش سروکله زدن با اعداد برای فهمیدن راز و رمزهای هستی است گرفته تا همراه شدن با کابوس های پارانویدی چند معتاد در «مرثیه ای برای یک رویا» (requiem for a dream) و صد البته فیلم برنده ی اسکارش «قوی سیاه» (black swan) که این کارگردان رسما در آن به سیم آخر زد و زیبایی رقص باله را با ذهن در هم شکسته و وحشت زده ی یک دختر ترکیب کرد. جدیدترین فیلم آرنوفسکی بعد از پروژه ی نه چندان موفق «نوح» (noah)، قصد دارد به جمع این دسته از فیلم های این کارگردان بپیوندد. اگرچه خلاصه قصه ی فیلم به زوجی با بازی جنیفر لارنس و خاویر باردم اشاره می کند که رابطه شان بعد از پیدا شدن سروکله ی یک سری مهمانان ناخوانده مورد امتحان قرار می گیرد، اما کافی است تریلرهای فیلم را ببینید تا متوجه شوید این خلاصه قصه فقط دروازه ای برای ورود به درون کابوس عمیق و خون باری خواهد بود که سر در آوردن از آن کار هرکسی نخواهد بود. بالاخره با فیلمی طرفیم که یکی از پوسترهایش کاراکتر لارنس را در حالی نشان می دهد که قلبش را از سینه بیرون آورده و در مشت گرفته است! این از آن فیلم هایی است که حکم بازگشتی باشکوه برای همه را خواهد داشت. نه تنها این اواخر فیلم بزرگی از باردم ندیده ایم («دزدان دریایی کاراییب ۵» با حضور او به عنوان آنتاگونیست مورد توجه قرار نگرفت)، بلکه آخرین فیلم لارنس هم علمی -تخیلی «مسافران» (passangers) بود که ناامیدکننده ظاهر شد. خوشبختانه منتقدانی که فیلم را دیده اند از فضای مریض و جنون آمیز فیلم تعریف کرده اند و حتی تا جایی پیش رفته اند که آن را از نظر بحث برانگیز بودن، به عنوان «پرتقال کوکی» زمانه ی ما توصیف کرده اند.kingsman: the golden circleکینگزمن: محفل طلاییاین روزها اگر در سینمای هالیوود به یک چیزی شدیدا نیاز داشته باشیم اقتباس های کامیک بوکی اما از نوع «غیرابرقهرمانی» اش است. با اینکه یک عالمه کامیک بوک باحال و مختلف در بازار وجود دارد، اما هالیوود فقط روی نوع ابرقهرمانی اش تمرکز می کند. بنابراین مجموعه ی «کینگزمن» به راحتی می تواند فیلم موردعلاقه ی تمام کسانی باشد که حوصله شان از نبرد کاراکترهایی در لباس های رنگارنگ سر رفته است و دنبال چیز جدیدی هستند. دقیقا به خاطر همین بود که «کینگزمن: سرویس مخفی» (kingsman: secret service)، اقتباس متیو وان از روی کامیک بوک های اکشن/کمدی/جاسوسی مارک میلر و دیو گیبونز تا این حد مورد تحسین قرار گرفت. منتقدان تا جایی پیش رفتند که آن را زنده کننده ی ژانر جاسوسی توصیف کردند. فیلمی که اگرچه عناصر فیلم های جیمز باند در همه جای آن یافت می شود، اما تفاوت این فیلم با فیلم های جیمز باند این است که اگر دست آنها بسته است و برای انجام هرکاری آزاد نیستند، «کینگزمن» این اجازه را دارد تا با همه چیز شوخی کند و نتیجه یک فیلم جیمز باندی کله خراب است. فیلم درباره ی یک سازمان جاسوسی مستقل و بین المللی است که وظیفه اش حفاظت از دنیاست. قهرمانان مان در «محفل طلایی» با چالش جدیدی روبه رو می شود. وقتی ساختمان مرکزی آنها در بریتانیا مورد حمله قرار می گیرد و نابود می شود و دنیا گروگان گرفته می شود (بله، درست خواندید: دنیا)، قهرمانان مان در جریان سفرشان سر از آمریکا در می آورند و آنجا با سازمان جاسوسی مشابه ای روبه رو می شوند که «استیتس من» نام دارد. در نتیجه این دو سازمان با هم دست همکاری می دهند تا دشمن مشترکشان را شکست بدهند. در کنار حضور تارون اجرتون، مارک استرانگ و کالین فرث از فیلم قبلی، هیل بری، جولین مور، چنینگ تاتوم و جف بریجز هم به عنوان بازیگران تازه وارد مجموعه در این قسمت حضور پیدا خواهند کرد.نبرد جنسیت هااحتمالا موردانتظارترین فیلم کسانی که مسابقه ی تنیس مشهور بین بیلی جین کینگ، بازیکن شماره یک سابقِ تنیس دنیا و بابی ریگز، قهرمان سابق تنیس دنیا را از سال ۱۹۷۳ به یاد می آورند، «نبرد جنسیت ها» است. این فیلم که استیو کارل (نامزد بهترین بازیگر اسکار) و اِما استون (بازیگر برنده ی اخیر اسکار برای فیلم «لالالند») را به عنوان بازیگران اصلی اش دارد، جدیدترین ساخته ی کارگردانان فیلم کلاسیک «میس سان شاین کوچولو» (little miss sunshine) محسوب می شود. جاناتان دیتون و ولری فاریس از سال ۲۰۱۲ که کمدی رومانتیکِ دل انگیز «روبی اسپارکس» (ruby sparks) را ساختند تاکنون بی کار بوده اند و حالا این دو با همکاری با سایمون بوفوی، نویسنده ی برنده ی اسکار بهترین فیلمنامه ی اقتباسی برای فیلم «میلیونر زاغه نشین» (slumdog millionaire) شروع به تهیه ی درام تاریخی «نبرد جنسیت ها» کرده اند. مسابقه ی «نبرد جنسیت ها» نه تنها به پربیننده ترین رویداد ورزشی آن زمان تبدیل شد، بلکه فقط یک مسابقه ی معمولی به بین یک بازیکن مرد و زن نبود. این مسابقه باعث به راه افتادن بحث و گفتگوهای فراوانی درباره ی فمینیسم و برابری جنسیتی شد. این مسابقه همچنین برای خودِ کینگ و ریگز هم چیزی بیشتر از یک مسابقه بود و فیلم به نبردهای شخصی این دو بیرون از زمین تنیس هم می پردازد. از یک طرف کینگ در حال مبارزه برای حقوق برابر با مردان بود و با هویت واقعی خودش دست و پنجه نرم می کرد و از طرف دیگر ریگزر هم تمام میراث و اعتبار خودش را پای به وقوع پیوستن این مسابقه گذاشته تا بتواند در سن ۵۵ سالگی، حس و حال باشکوه گذشته را دوباره زندگی کند. طرفداران بازی استون در موزیکال «لالالند» از سال گذشته و هنرنمایی های کارل در فیلم های اخیرش مثل «فاکس کچر» (foxcatcher) و «رکود بزرگ» (the big short) مطمئنا چشم به راهند تا این دو بازیگر هیجان انگیز را در مقابل هم ببینید.the lego ninjago movieفیلم لگو نینجاگومجموعه «فیلم لگو»ی برادران وارنر امسال رسما با اکران «لگو بتمن» (the lego batman) به یک دنیای سینمایی تبدیل شد و این دنیا با «لگو نینجاگو» بزرگ تر هم خواهد شد. فیلمی که براساس اسباب بازی های هنرهای رزمی لگو و کارتونی تلویزیونی برداشت شده است و به گروهی از نوجوانان معمولی ای می پردازد که دستی هم در نینجابازی دارند و باید با لُرد گارمادون (جاستین تروکس)، پدر شرور رهبرشان لوید (دیو فرانکو) مبارزه کنند. این فیلم اولین پروژه ی بزرگ چارلی بین، کارگردان و انیماتور «ترون: شورش» (tron: uprising) محسوب می شود. از دیگر بازیگران فیلم باید به مایکل پینا، کمیل نانجیانی، اُلیویا مان و همچنین جکی چان اشاره کرد که نقش استاد وو، برادر لُرد گارمادون را بازی می کند. خوب است بدانید که نقش جکی چان در این فیلم به صداپیشگی خلاصه نمی شود، بلکه او در طراحی صحنه های اکشن هم نقش داشته است. چارلی بین می گوید اگرچه چان در ابتدا باور نداشت که می توان فنون کونگ فو را در قالب لگو اجرا کرد، اما وقتی متقاعد شد که این کار شدنی است، به تیم طراحی فیلم برای کوریوگرافی مبارزه ها کمک کرد. پس، این یعنی در کنار «خارجی» (the foreigner)، «لگو نینجاگو» دومین فیلم جکی چانی پاییز امسال خواهد بود که می توانیم ببینیم! مجموعه ی «فیلم لگو» یکی از نمونه های قابل تحسین ساخت دنیاهای سینمایی از سوی برادران وارنر است. برخلاف اکثر استودیوها، این مجموعه با هدف دنباله سازی کارش را شروع نکرد. بلکه موفقیت سرسام آور فیلم اول بود که به ساخت قسمت های بعدی منجر شد. فیلم اولی که به حدی از لحاظ فرم و محتوا غنی بود که پتانسیل پرداخت بیشتر به آن وجود داشت. در نتیجه «لگو بتمن» به تجربه ای در همان دنیا اما با حال و هوای متفاوت دیگری تبدیل شد. و انتظار می رود که «لگو نینجاگو» هم در این زمینه به دوتای قبلی بپیوندد.american madeساخت آمریکاتام کروز این اواخر پشت سر هم ناامیدکننده ظاهر می شود. از «جک ریچر: هرگز برنگرد» (jack reacher: never go back) که دنباله ی بسیار ضعیفی از کار درآمد گرفته تا «مومیایی» (the mummy) که رسما یکی از بدترین فیلم های کروز نام گرفت و حتی به خاطر انتخابش برای نقش اصلی این فیلم مورد انتقاد قرار گرفت. اما به نظر می رسد شاید «ساخت آمریکا» بتواند همان تام کروزی را که دل مان برایش تنگ شده است تحویل مان بدهد. اول اینکه این فیلم توسط داگ لایمن، کارگردان «لبه ی فردا» (edge of tomarrow) کارگردانی می شود که یکی از بهترین اکشن های هالیوودی سا ل های اخیر را ساخته بود. دوم اینکه فیلم از داستان واقعی کنجکاوی برانگیزی بهره می برد؛ کروز در این فیلم نقش بری سیل، خلبان یکی از مهم ترین ایرلاین های آمریکا در دهه ی ۸۰ را بازی می کند که توسط سازمان سی.آی.ای جذب می شود. خواسته ی آنها از بری این است که با هواپیمایی کوچک مجهز به دوربین های جاسوسی بر فراز آمریکای مرکزی پرواز کند. هدف آنها مبارزه با کمونیسم و مواد مخدر است. اما کار به جای ... ادامه ...

به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، آیت‏ الله علی اکبر رشاد، موسس و رئیس پژوهشگاه در درس فلسفه‏ ی اصول روز شنبه، ۲۵ آذرماه جاری که در حوزه امام رضا(ع) برگزار شد، نسبت فلسفه‏ ی اصول و فلسفه‏ ی فقه را مطرح کردند.متن کامل سخنان ایشان به شرح زیر است:«بسمه تعالیاز آنجا که برخی مباحث در هر دو دانش نوظهور فلسفه‏ ی اصول و فلسفه‏ ی فقه قابل طرح است، مثلاً بحث از مبادی احکامیه بخش عمده‏ای از فلسفه‏ی فقه را تشکیل می‏دهد. این درحالی است که همین مبحث، یعنی مبادی احکامیه، در فلسفه‏ ی اصول هم مطرح می‏ شود. باید هم در فلسفه‏ ی اصول و هم در فلسفه‏ ی فقه باید مشخص کنیم که «حکم» چیست؟ اقسام حکم کدام است؟ حکم دارای چند مرتبه است؟ حکم دارای چند مرحله است؟ غایت حکم چیست؟ و…. از این جهت برخی تصور کرده‏ اند این دو دانش یکی هستند، و احیاناً و گه گاه میان مباحث این دو دانش جدید یا بین مباحث آنها با علم اصول آمیخته می‏ شود. حتی در این خصوص بعضی اعاظمِ از معاصران فرموده ‏اند که این مباحث باید در خود اصول مطرح شود؛ چرا که مثلاً حکم و اعتبار محور دانش اصول است.فقیه فذّ و اصولی عظیم الشأن آیت‏ الله سیستانی (حفظه الله) درخصوص ساختاربندی علم اصول دو نظر و فرضیة دارند؛ در یک فرضیه می‏گویند که کانون و گرانیگاه علم اصول «حجت» یا حجیت است و دانش اصول را باید حول محور حجت سازماندهی کرد و «نظریة الحجة» را محور علوم اصول قرار داد. این نظر آیت‏ الله سیستانی، تقریباً همان نظری است که قبل از ایشان نیز از سوی فقیه و اصولی مجدد آیت‏ الله بروجردی طرح شده است و پیش از ایشان محقق اصفهانی (قدس سرهما) نیز چنین نظری داشته ‏اند. آیت‏ الله بروجردی فرمودند که موضوع علم اصول «حجت» است، و هنگامی که موضوع حجت باشد، مسائل که بحث از اعراض آن موضوع است، پیرامون حجت تنظیم می ‏شود، به این ترتیب علم اصول حول محور حجت سامان می‏ گیرد. مرحوم محقق خراسانی نیز قبل از مرحوم مجدد بروجردی فرموده است که موضوع علم اصول «حجت» است. البته این دو بزرگوار هیچ‏یک همانند آیت الله سیستانی (دام ظله) به این مسئله تصریح نکرده ‏اند که بنابراین باید مسائل علم اصول را حول محور «حجت» صورت‏بندی و سازماندهی کنیم. ولی آیت الله سیستانی (دام ظله) در کتاب «الرافد فی اصول الفقه» تصریح کرده‏اند که علم اصول را باید حول محور «حجت» سازماندهی کرد.پیشنهاد دوم آیت ‏الله سیستانی این است که علم اصول را باید حول محور «اعتبار» سازماندهی کرد. اعتبار به ‏معنای «جعل» است و جعل نیز یعنی «تشریع»، و تشریع نیز به یک معنا همان «حکم» است. علم اصول روش ‏شناسی کشف اعتبار شارع است. علم اصول می‏خواهد روش کشف اعتبارات شارع را که مشتمل بر مجموعه ای از قواعد و ضوابط است مشخص کند، تا از آنها در فقه استفاده شود و اعتبارات کشف شوند. بنابر این در علم اصول باید «اعتبار» را محور قرار بدهیم. آیت الله سیستانی (دام ظله) براساس همین نظر در کتاب الرافد ساختار جدیدی برای علم اصول پیشنهاد داده ‏اند. ایشان براساس محور اعتبار چهارده فصل را برای سازماندهی علم اصول پیشنهاد داده‏ اند و علم اصول باید به این چهارده محور بپردازد. اگر پیشنهاد ایشان پذیرفته شود علم اصول کلاً زیر و رو می‏ شود و ساختار و مباحث آن طور دیگری خواهد شد.البته هنگامی که در سلسله مباحث فلسفه‏ ی اصول، موضوع علم اصول را بحث می‏ کردیم، این نظر ایشان را نقد کردیم و بعد هم به‏صورت مکتوب برای ایشان ارسال کردیم. به نظر ما اشکالات متعددی بر این نظریه وارد است که حداقل به دوازده مورد می‏ رسد. اما فارغ از اشکالات وارد بر این نظریه، مشخص می ‏شود که مسئله ‏ی «اعتبار»، «جعل» و «حکم» در اصول جایگاه فوق‏ العاده‏ ای دارد. تا جایی که فقیه بزرگی همچون آقای سیستانی می‏ فرمایند که اصلاً علم اصول باید حول محور «اعتبار» صورت‏بندی و سازماندهی شود.حال سؤال ما این است که اگر «اعتبار» گرانیگاه علم اصول است، آیا در فلسفه‏ ی اصول نباید راجع به آن بحث شود؟ قطعاً باید بخش مهمی از فلسفه‏ ی اصول مسئله‏ ی اعتبار باشد. ولذا در ادامه و پس از اتمام این مبحث به سراغ مبحث اعتباریات خواهیم رفت.شاید سرّ این مسئله که بعضی از آقایان گفته‏ اند فلسفه ی اصول همان فلسفه‏ ی فقه است همین باشد که مشاهده کرده ‏اند در هر دو علم مطالب مشترکی، مانند مباحث حکم و اعتبار مطرح است؛ بنابراین نتیجه گرفته‏‏ اند که اینها یک دانش اند. از این جهت باید این بحث را بررسی کنیم که بین مسائل فلسفه‏ ی اصول و مسائل فلسفه ‏ی فقه چه تفاوتی وجود دارد. با جستجویی که انجام داده ‏ام تا حدی اطمینان دارم که هنوز کسی به این بحث نپرداخته است؛ حتی تا حد زیادی اطمینان دارم که این پرسش که چه تفاوتی بین مسائل فلسفه ‏ی اصول و مسائل فلسفه‏ ی فقه وجود دارد، اصلاً مطرح نیست. لهذا این بحث کاملاً بدیع و بکر است و باید روی آن تأمل کرد. باید بحث شود که مسائل علم فلسفه‏ ی اصول چه نسبتی با مسائل علم فلسفه‏ ی فقه دارند. شاید به تناسب سلسله بحث‏ هایی که ما در اینجا طرح کرده ‏ایم بتوان گفت که این پرسش در مسئله ‏پژوهی از اهمیت ویژه ‏ای برخوردار است؛ زیرا تناسب و ربط بیشتری با فلسفه‏ ی اصول دارد.ما در اینجا طبق روالی که در همه‏ ی مباحث داریم عرض می‏کنیم که ابتدا باید «روش ‏شناسی» را بررسی کنیم. به نظر ما در هر مطلب و موضوعی ابتدا باید چند موضوع بحث و بررسی و مشخص شود، سپس وارد بحث اصلی شد. ازجمله این مباحث نیز «روش‏ شناسی» است. به‏ نظر ما در ابتدای هر بحث، ابتدا باید روش ‏شناسی آن‏را مطرح کرد. پرسش ما در اینجا به این شکل است که «چه تفاوت و یا چه تناسبی بین مسائل فلسفه ‏ی اصول و مسائل فلسفه‏ ی فقه وجود دارد؟» با چه روشی قصد داریم به این پرسش که درواقع یک پرسش فلسفی است و در هر دو فلسفه ‏ی مضاف مورد نظر قابل طرح است، پاسخ دهیم؟به‏ نظر بنده برای پاسخگویی به این پرسش از چند روش می‏ توان استفاده کرد:ابتدا باید دو دانش را تعریف کنیم. مشخص کنیم که فلسفه‏ ی فقه و فلسفه ‏ی اصول چه هستند؛ زیرا مسائل هر علمی از عناصر تشکیل‏ دهنده ‏ی آن علم است و بارها نیز تأکید کرده‏ ایم که مسائل یکی از مؤلفه‏ های رکنی پنج‏گانه‏ ی علم قلمداد می‏ شود و آن‏گاه که مجموعه‏ ی مؤلفه‏ های خمسه (مبادی، موضوع، منطق، غایت و مسائل) با هم تلائم کنند و متناسق و سازگار شوند یک علم شکل می‏ گیرد. اگر قصد داشته باشیم «مسائل» را تشخیص دهیم باید به تعریف رجوع کنیم. پرسش ما نیز در حال حاضر «مسئله ‏پژوهی» است؛ به این معنا که فلسفه‏ ی اصول چیست؟ و فلسفه ‏ی فقه کدام است؟ تا مشخص شود مسئله ‏های این دو دانش چه هستند. هنگامی که مسائل این دو دانش مشخص شود، تشابه، تناسب، تباین، ترابط و تعامل این دو علم با یکدیگر آشکار می‏ شود. هنگامی که از نسبت دو علم سؤال می‏ شود در نهایت باید به این مسئله برسیم که این دو علم با یکدیگر چه نسبتی دارند؛ آیا نسبت تساوی دارند؟ نسبت تباین دارند؟ نسبت عام و خاص دارند؟ عام و خاص من‏وجه هستند؟ عام و خاص مطلق هستند؟ و در نهایت باید به پاسخ درست برسیم.در اینجا باید ببینیم که فلسفه‏ ی فقه چیست و فلسفه‏ ی اصول چیست؛ تا مشخص شود مسائل آنها کدام است. ما فهرست مسائل فلسفه‏ ی اصول را داریم که در حال بررسی آنها هستیم و حدود بیست مسئله‏ ی‏ کلان را در این خصوص در نظر گرفته‏ ایم که تقریباً نیمی از آنها مسائل فراعلمی و فرادانشی هستند و نیمی دیگر مسائل و مباحث فرامسئله ‏ای. همچنین درخصوص فلسفه‏ ی فقه نیز دو فهرست براساس بعضی از تلقی‏ ها مطرح کرده‏ ایم. در فلسفه‏ ی فقه، بسته به اینکه فقه را چه بدانیم و مرادمان از کلمه‏ ی فقه چه باشد، باید تعریف ارائه کنیم. یک‏بار از عبارت «فقه» معنای لغوی آن مراد است که در این صورت با مسئله‏ ی ما کاملاً بیگانه است. فلسفه‏ ی فقه به این معنا، یعنی فلسفه‏ ی فهم و درواقع همان هرمنوتیک فلسفی در مقام تحلیل فهم خواهد بود. بار دیگر مراد ما از فقه «شریعت» است. درواقع فقه را به‏ معنای شریعت بالمعنی الاخص (فقه اصغر) در نظر می ‏گیریم. شریعت در یک‏جا به‏ معنای کل دین است و بخش عقاید و اخلاق را هم شامل می‏ شود، در جای دیگر نیز می‏گوییم فقه و منظور ما شریعت است که در اینجا فلسفه ‏ی فقه معنای خاصی پیدا می‏کند و درواقع فلسفه‏ ی حکم و فلسفه‏ ی احکام می‏شود؛ یعنی احکام الهیه چه فلسفه‏ ای دارند؟ مطالبی مانند علل الشرایع، در ذیل این مبحث قرار می‏گیرد؛ همچنین مباحثی همچون مقاصدالشریعه که امروزه رایج شده است نیز در ذیل این مبحث قرار می ‏گیرد. چون راجع به شریعت بحث می‏ کنیم، بنابراین باید فلسفه و مبانی شریعت را مورد بررسی قرار بدهیم. البته این معنا محدودتر از معانی بعدی است که راجع به فلسفه‏ ی فقه مطرح خواهیم کرد.بار دیگر نیز مراد ما از فلسفه‏ ی فقه مستنبطات فقهاست؛ فارغ از اینکه مستنبطات فقها به یک دستگاه معرفتی و یک دانش تبدیل شده ‏اند. فرض کنیم شریعت آن است که رأساً از ساحت الهی صادر شده است، اما در معنای رایج‏تر فقه به ‏معنای تلاشی است که فقها برای کشف شریعت کرده‏ ا ند و آن چیزی است که از این تلاش فراچنگ آورده ‏اند. حال آنچه را فراچنگ آورده ‏اند ممکن است مطابق با نفس ‏الامر شریعت باشد و ممکن است در جایی هم خطا کرده باشند. پس فقه به این معنا با فقه به‏ معنای قبلی که معطوف به شریعت بود تفاوت دارد. آنجا شریعت در مقام ثبوت است، حال چه ما کشف کرده باشیم و چه نکرده باشیم و در اینجا شریعت در مقام اثبات و بعد از کشف و مقام معرفت است. در مورد اخیر فلسفه‏ ی فقه به‏ معنای فلسفه‏ ی مستنبطات فقهاست.اینجاست که مطلبی همانند تقسیم حکم به واقعی و ظاهری مطرح می‏شود؛ زیرا در استنباط است که بحث حکم ظاهری طرح می‏شود. حکم ظاهری نتیجه‏ی استنباط و تلاش فقیه است که نتوانسته به حکم واقعی دست پیدا کن ... ادامه ...

ادگار رایت در «بیبی راننده» ساختار اصلی و اساسی فیلم های جنایی مثل «سامورایی» ژان پی یر ملویل و «راننده» والتر هیل را با پوششی از فیلم های عامه پسند ترکیب کرده. رایت سلیقه صوتی و بصری منحصر به فردش را (که در فیلم هایی مثل «شان در میان مردگان» و «پلیس خفن» شاهدش بودیم) با ضدقهرمان های کم حرف و قدرتمند فیلم های اکشن و جنایی کلاسیک تلفیق کرده و از این طریق ترکیبی سرگرم کننده و جذاب ساخته. تاثیرگذاری این فیلم در بهترین حالت، شبیه تاثیری است که ترکیب گاز خنده و آدرنالین روی بدنمان می گذارد.فیلمی با سر و شکل سرخوشانه مثل این، باید هم شبیه یک رانندگی پر از هیجان و بی وقفه به نظر برسد که در آن حقه های نبوغ آمیز یکی پس از دیگری رو می شوند. و «بیبی راننده» واقعا هم به این صورت است. بیبی (اسنل الگورت)، این راننده متخصص فرار بامهارت و بیبی فیس، از آهنگ های راک و پاپ برای ریتم بخشیدن به زندگی اش استفاده می کند؛ آهنگ هایی که بیبی در مجموعه آیپادهایی که دارد گوش می دهد، در موقعیت های مختلف هم نقش شلیک شروع مسابقه را برایش ایفا می کند، و هم نقش مترونوم، تایمر یا وسیله ای برای تنظیم حرکاتش.اوج شوخ طبعی و هیجان فیلم جایی است که بیبی در بحبوحه یک سرقت، سعی می کند قبل از این که پایش را روی گاز فشار دهد و حرکت کنند، آهنگی را که پخش می کرده به اولش بیاورد تا زمان بندی و ریتم حرکاتش با موسیقی هماهنگ بماند.فیلم در آتلانتا می گذرد و داستان اصلی اش به سادگی و آسان گویی یک کامیک بوک جنایی دهه پنجاهی است. بیبی در می یابد که اگر در یک سرقت دیگر به عنوان راننده همکاری کند، بدهی ای را که به مغز متفکر ماموریت ها یعنی دکتر (با بازی کوین اسپیسی) دارد صاف خواهدکرد. و درست زمانی که ماموریت آخر را به انجام رسانده و فکر می کند که دیگر کارش با سرقت ها تمام شده، دکتر او را دوباره وارد بازی می کند (نان اسپیسی در فیلم احتمالا به استیو مک کویین در «گریز» و سام جافی در «جنگل آسفالت» ارجاع می دهد).باقی ماجراهای فیلم مانند راننده ساده و بدون پیچیدگی های عجیب و غریب جلو می روند. مثلا دکتر هیچ وقت برای سرقت هایی که طراحی می کند یک تیم ثابت را به کار نمی گیرد و همین به رایت این فرصت را داده که مدام شخصیت های فرعی گروتسک مختلفی را به فیلم بیاورد و بعد هم به طریقی حذفشان کند. گروه کلیدی و اصلی ماجرا تعدادی از پرمدعاترین و عجیب و غریب ترین خلافکاران هستند که در راسشان جیمی فاکس در نقش بتس قرار دارد. کاراکتری که حقیقتا ترسناک است و عملا روان پریش به حساب می آید و در آخر هر خاطره ای که تعریف می کند کسی کشته می شود! جان هم در نقش بادی، یک عضو سابق وال استریت ظاهر شده که به همراه دارلینگ (با بازی ایزا گونزالز) یک زوج عشقیِ کارتونی تشکیل داده اند و هردویشان هم جامعه ستیزهایی بی رحم هستند.برعکس فیلم های ملویل یا هیل، رایت خانه و زندگی شخصی قهرمانش را هم به ما نشان می دهد که در آن با پدر ناتنی ناشنوا و زمین گیرش زندگی می کند. ما الوین و تنها عشق زندگی اش را هم می بینیم؛ یک پیش خدمت دوست داشتنی به اسم دبورا (لی لی جیمز) که دوست دارد وقتی کار می کند آواز هم بخواند.فیلم همچنین یک گذشته درست و درمان هم به کاراکتر بیبی می دهد. زمانی که او پسربچه ای بیش نبوده، در صندلی عقب ماشینشان نشسته و شاهد تصادف مرگباری بوده که حین جر و بحث پدر و مادرش رخ داده و منجر به مرگشان شده. اتفاقی که باعث شده بیبی دچار وزوز دائمی گوش شود و فقط وقتی مغزش را در موسیقی غرق کند می تواند از شر این وزوز خلاص شود.رایت این اتفاق فاجعه بار را در فلاش بکی پُرزدوخورد ارائه می دهد و طی اینسرت کات هایی که اینجا و آنجا در طول فیلم می بینیم، مادرش را زنی مهربان و همچنین خواننده مورد علاقه او معرفی می کند (عشق به موسیقی در ژن اوست.) خیلی کم پیش می آید که چنین پیش زمینه های روانی سنگینی با اجرایی سرخوشانه و سرحال مثل این فیلم به نمایش دربیایند. با این حال کنجکاوی برانگیرترین بخش های فیلم وقت هایی است که رایت معماهای کوچکی را بین اکشن پرسر و صدای فیلم می گنجاند. مثلا ما مدام منتظریم ببینیم چه زمانی عوارض حادثه ای که برای بیبی رخ داده کنار می رود و نبوغش را در انتخاب موسیقی و راندن ماشین می بینیم. گرچه صحنه سرقت سریع و پرتنشی که ابتدای فیلم می بینیم آن قدری که رایت فکر می کند سکانس جذاب و نقس گیری در نیامده، اما ماشین قرمز و براق بیبی به طرز شگفت انگیزی خیره کننده و چشم نواز است، و یک لحظه خیلی خوب هم دارد که در آن رایت حقه سه ماشین قرمز شبیه هم را در اتوبان برای گمراه کردن پلیس نشانمان می دهد. ولی این سکانس معرفی طوری طراحی شده که نشانمان دهد وقتی یک سرقت مثل ساعت دقیق جلو برود چطور می شود. و این مسئله غیرقابل حلی است در فیلم.همان طور که تدوینگر فیلم پل مکلیس در این شماره «سینما ادیتور» توضیح می دهد: «خیلی از لحظه های اکشن فیلم طوری طراحی شده اند که با ریتم آهنگ ها هماهنگ باشند. و این چالش بزرگی بود چون ما می خواستیم اتفاق ها با ضرباهنگ ها بیفتند، ولی هم زمان جوری به نظر نرسد که انگار از قبل همه چیز طراحی شده و مصنوعی است».واضح است که رایت و مکلیس (و تدوینگر دیگر فیلم، جاناتان آموس) از پس این چالش برآمده اند. ولی فکر نمی کنم موفق شده باشند در تمام صحنه ها آن طور که انتظار می رود عمل کنند. هرکدام از صحنه های تعقیب و گریز فیلم ضرب های ریتمیک خودش را دارد، ولی وقتی کلی نگاه کنیم، تعداد سکانس زیاد است و ممکن است برخی از آنها تکراری به نظر برسند. چون گاهی انگار همه چیز بیش از حد با مهارت اجرا می شود. صحنه اوج فیلم هم نه در ابتدای آن است و نه در گره گشایی نهایی آن، بلکه در میانه های فیلم است. جایی که اولین بار می بینیم یکی از سرقت ها با مشکل رو به رو می شود: خرابکاری هایی که قدرت کمیک و غریزی فیلم را نمایان می کنند. با این که در نهایت ایده های جسورانه فیلم ته می کشد، وقتی جاه طلبی رایت را برای تسخیر قلبمان و یا ایجاد هیجان می پذیریم، می بینیم که فیلم تعلیق کامیک بوکی مخصوص به خودش را ایجاد می کند. مثلا این که بیبی چطور می خواهد از همکاری اجباری با سارقان دم دمی مزاج و عصبی جان سالم به در ببرد و هم زمان روحیه اخلاق مدارش را حفظ کند؟ یا رایت چگونه خواهد توانست مسیر فیلم را سمت یک پایان خوش سوق دهد؟تا موقعی که رایت ایده های بصری و کارگردانی نوآورانه خودش را ارائه می دهد، فیلم شبیه یک خیال پردازی باانرژی عمل می کند. در یکی از صحنه های پرجنب و جوش ابتدایی، وقتی تعقیب و گریز افتتاحیه فیلم به پایان می رسد، بیبی با پای پیاده سمت کافی شاپی به اسم اکتان می رود تا برای اعضای گروه قهوه بخرد. و رایت این ماموریت کوچک او را تبدیل به یک باله خیابانی می کند. الگورت تلفیق جذابی از ظرافت و یک سرخوشی بی تکلف نشانمان می دهد و هر جا قدم می گذارد، با آهنگی که در هندزفری اش گوش می دهد یک رقص دونفره با دوربین و آدم های دور و برش در پیاده رو برپا می کند. رایت حتی پدر ناتنی بیبی (جو) را پیرمردی ناشنوا معرفی می کند و از این طریق زبان اشاره بین این دو تبدیل به یکی دیگر از ابزارهای نمایش و حرکت می شود. اجرای جونز در این نقش گرم و گیرا درآمده. او کاری می کند تا صحنه ای که جو دستش را روی بلندگو می گذارد تا ریم موسیقی مورد علاقه بیبی را با دستش حس کند، تبدیل به انسانی ترین لحظه فیلم شود.اولین صحنه بیبی و دبورا خیلی زود در دل مخاطب جا باز می کند، که بخشی زا آن به خاطر مهارت لی لی جیمز در نمایش زیبایی سرخوشانه و جوانانه ای است که دارد. او از اسم بیبی خوشش می آید چرا که برخلاف اسم خودش یعنی دبورا، یک عالمه آهنگ وجود دارد که درش از اسم «بیبی» استفاده شده. اما هرچه فیلم جلوتر می رود ما چیز بیشتری از او نیم فهمیم. رابطه آن دو از یک سو نقش چیزی را که بیبی نگران از دست دادنش است ایفا می کند و از طرف دیگر سوی امیدوارکننده و فانتزی فیلم را پررنگ می کند، ولی خیلی پرداخته نمی شود. «بیبی راننده» خیلی سعی در راضی نگه داشتن مخاطب دارد. به طرز عجیبی در همه اتفاقات فیلم حتی وقتی با آدم بدهای خشن و خطرناک سر و کار داریم، چیزی برای به دست آوردن دل تماشاچی ها گنجانده شده. جوری که انگار رایت با شیوه شیطنت آمیز خودش سعی کرده تک تک مخاطبان علاقه مند به اکشن را راضی نگه دارد. اما چیزی که باعث شده فیلم به طور کامل از دست نرود، روحیه اساسا سرخوشانه و پر از انرژی رایت (و الگورت) است. در «بیبی راننده» حرکات نمایشی الگورت به طرز سرخوشانه ای رو و نمایشی است. چه زمانی که در خیابان ها می راند و چه زمانی که با گفت و گوهای ضبط شده آهنگ میکس می کند، موفق شده بدون این که مصنوعی به نظر برسد اجرایی نمایشی ارائه دهد. بازی اسپیسی اما قابل مقایسه با او نیست. خشک و حساب شده بازی کرده. انگار خودش می دانسته نقش آدم های بدبین را که سرنخ همه چیز هم دستشان است زیادی باز کرده. اجرای جان هم هرچه فیلم جلوتر می رود، اغراق شده تر می شود. هر دویشان انگار ساز دیگری می زنند و جدا از باقی بازیگران می ایستند.رایت هنرمند بااستعدادی در زمینه هجو موضوعات عامه پسند است، اما انگار همیشه موفق نمی شود بین هجو ژانرها و وسوسه بازتولید مولفه های تکراری شان یکی را انتخاب کند. فیلم های پارودی اش تقریبا بامزه درآمده، اما وقتی بر می گردیم و نگاهشان می کنیم، می بینیم که بعضی وقت ها هیجان و بامزگی کمتری از فیلم هایی که مسخره شان کرده دارند (فیلم سال 1978 فیلیپ کافمن «حمله جسددزدها» که خودش بازسازی فیلم دان سیگل در سال 1956 بوده، به طور قطع از فیلم آخرالزمانی «پایان دنیا» رایت که در 2013 ساخته شوخی های بهتری دارد و ترسناک تر هم درآمده).آن طور که خود رایت می گوید، هدفش این بوده که «فیلمی تند و تیزتر بسازد که به آثاری مثل «نقطه گریز» و فیلم های والتر هیل ارجاع دهد. وقتی صحنه های اکشن فیلم آغاز می شود، داستان با شتاب بیشتری پیش می رود و خشونت آن هم بیشتر می شود و آسیب های جانبی واقعی شخصیت ها را تهدید می کند». اگرچه الان، تنها آسیب جانبی، انتظارات بالای ما از فیلم است.سال ها تعیین کننده اند نه روزهاگفت و گو با ادگار رایت درباره ایده ها و فیلم هایی که روی «بیبی راننده» تاثیر گذاشتندمارک کرکوئد؛ سایت اندساند، جولای 2017ترجمه: پ ... ادامه ...

باشگاه خبرنگاران پویا-یکی از واقعیت های حوزه پخش در سینمای ایران این است که سلیقه سینماداران در نوع انتخاب فیلم نادیده گرفته می شود و دیکتاتوری شورای صنفی نمایش سال ها موجب رانده شدن مخاطبان واقعی از سالن های سینما شده است. رضا سعیدی پور مدیر موفق پردیس سینمایی آزادی در گفت وگو با خبرگزاری تسنیم، در مورد نوع سلیقه سازی در سینما و اکران فیلم خارجی مطلوب، نظرات متفاوتی را ارائه کرده است. آنچه در پی می خوانید شامل صریح ترین اظهارات و واکنش های مدیر پردیس سینمایی مهمی است که با تماشاگران و مخاطبان سینما، بسیار نزدیک است و مصائب تماشاگران سینما را به خوبی درک می کند.*****تسنیم: اوایل انقلاب سینماهای ایران فیلم­ های خارجی اکران می­ کردند و طبق آمار مخاطبان بسیاری داشتند، مثلاً در سال هایی که جمعیت کشور حدود 30 میلیون نفر بود، حدود 6 تا 7 میلیون نفر به تماشای فیلم های خارجی می نشستند، در کنار آن هم فیلم های ایرانی هم به واسطه فیلم های خارجی فروش درخشانی داشتند. از آن روزها برایمان بگویید و این که چه اکران فیلم خارجی در سینما های کشور منتفی شد؟ما قبل از انقلاب 500 سالن سینما داشتیم که هر کدام بالای 500 نفر ظرفیت داشتند و سینما های مدرنی به حساب می آمدند. طراحی سینما های هم عموماً غربی بود، به این صورت که همکف و بالکن داشت و ظرفیت هایی بین 500 تا 1500 صندلی را پر می کردند. این سینما ها هم فیلم­ های روز دنیا و هم فیلم­فارسی­ اکران می کردند. علت اینکه فیلم خارجی نداریم با انقلابی که در کشور ما شد و یک تعداد از سینماهای ما دچار آتش­ سوزی شد و یا از نظر اقتصادی صرفه نداشت که بخواهد ادامه بدهند و در واقع این ها تعطیل شد و به مرور زمان متروکه شد، یک دوره­ای هم آن 500 سینمای ما مدام تعدادش کمتر شد، الان شهرداری تهران، حوزه هنری، وزارت ارشاد، بخش خصوصی هم دست به دست هم دادند و سالن می سازند، ما در حال حاضر در کل کشور چند سالن داریم؟ شمار به 300 سالن نمی­ رسد، این همه سالن اضافه شده، همین پردیس آزادی 5 سالن دارد، ظرفیتش 900 نفر است، یعنی ظرفیتش از سالن سینمای شهر قصه و شهر فرنگی که قبلاً بود قاعدتاً پایین­ تر آمده؛ درست است سینما مدر ن­ تر شده به 5 سالن اضافه شده ولی ما مشکل سالن داریم و قبل از انقلاب این تعداد فیلم ساخته نمی شد تهیه­ کننده­ های فیلم­ های ایرانی، کسانی که الان در سینما حرفی برای گفتن دارند تعداد فیلم هایی که در سال می­ سازند، بالای 200 تا است و ما تا الان (مهر ماه) 41 فیلم اکران کردیم، یعنی اگر ما خوشبینانه به این قضیه نگاه کنیم حدود 25 فیلم دیگر تا پایان سال می­ توانیم اکران کنیم و این یک سوم ظرفیت فیلم­ هایی است که ساخته شده است و این اتفاقی که الان دارد در کشور ما می­ افتد بیش از دو سوم فیلم­ ها اکران نمی­ شود و این ها سال به سال اضافه می­ شود به فیلم­ هایی که از قبل اکران نشده است و تهیه کننده­ های فیلم­ های ایرانی ما قاعدتاً گاردی می­ گیرند در مقابل اکران فیلم­ های خارجی، ما یکی از فیلم­ های متوسطِ خارجی را اگر در کشور خودمان اکران کنیم قاعدتاً از پرفروش­ترین فیلم ایرانی ما می­ تواند بیشتر فروش داشته باشد، البته فیلم خارجی منظورم فیلمِ روزِ است نه فیلم­ های خارجی که فارابی در این چند سال وارد کرده است و به صورت اکران فیلم­ های خارجی در سینمای آزادی و چند سالن دیگر اکران کرده است و فروش آنها به دو سه میلیون تومان هم نرسیده است.مشکل ما تهیه­ کنندۀ فیلم ایرانی است، مجوزهای ساخت فیلم که ارشاد مجوز می­ کند و همه مدعیِ اکران فیلم هایشان هستند، ظرفیت سالن­ های ما این 300 تا سینمایی که در کل کشور وجود دارد اگر پرده­ هایشان را حساب کنید حدود 400 و اندی پرده می­ شود، ما در حال حاضر 6 گروه داریم، فیلم­ هایی که اکران می­ شود در بعضی از شهرستان­ های حتی نوبت اکران به آن داده نمی­ شود بعضی از شهرهای ما یک سینما دارد و این یک سینما در 7 گروهی که وجود دارد قاعدتاً یک یا دو فیلم را می­ تواند نمایش بدهد نمی­ تواند فیلم های دیگر ایرانی را نمایش بدهد اگر بخواهد فیلم خارجی هم نمایش بدهد به فیلم ایرانی نمی­ رسد به نظرم ما اگر بخواهیم فیلم خارجی اکران کنیم باید ظرفیت اکرانِ فیلم­ هایمان را بالا ببریم.***ما سینماداران هر دفعه رفتیم شورای صنفی مسئله را مطرح کردیم با مشکل روبرو شدیماکران فیلم خارجی یکی از واجبات سینمای ایران است چون ما با فیلم خارجی می­ توانیم سطحِ افق­ های خودمان را بالا ببریم، ما اگر بتوانیم فیلم­ های خارجی را در کنار فیلم­ های ایرانی ببینیم تازه متوجه می شویم ما کجا مشکل داریم، تا زمانی که ایران­ خودرو پیکان را تولید می­ کرد یا پژوهای ج­ی ال ایکسی که الان در بازار است و حدود سی و خرده­ ای سال است دارد تولید می­ شود، نگاه کنید و وقتی می­ آید با تکنولوژی روز دنیا، باز می­ بینیم یک خودروی ژاپنی می­ آید کنار آن بعد می­ بینیم اصلاً نمی­شود به خودروی ما نگاه کرد و ایران خودرو باید خودش را برساند به خودروی ژاپنی یا اروپایی، من می دانم به آن حد نمی­ تواند برساند حداقل سعی و تلاشش را کند و در فیلم هم همینطور است، الان آقای اصغر فرهادی وقتی در اسکار موفقیتی که به دست آورد موفقیتِ سینمای ماست، شما هر کجای دنیا بروید حتی به غرب بروید با اینکه بهترین فیلم­ ها را می­ سازند آن ها هم دارند فیلم­ های خارجی را اکران می­ کنند در اروپا فیلم هندی و ایرانی پخش می­ شود، در آمریکا فیلم هندی پخش می­ شود این دلیل نمی­ شود آن ها تعداد فیلم­ هایشان کم است، لازم است کنار فیلم­ های خودشان، فیلم­ های خارجی هم اکران کنند، متاسفانه تا الان ارشاد تصمیمِ جدی نگرفته برای این کار، ما سینماداران هر دفعه رفتیم شورای صنفی مسئله را مطرح کردیم با مشکل روبرو شدیم چون می­ گویند ما سالن نداریم تهیه­ کننده­ای که فیلم ایرانی ساخته است فیلمش زمین می­ ماند، فضا برای اکران فیلم­ های ایرانی وجود ندارد می­ گوییم پس اینقدر پروانه ساخت ندهید مگر هر کسی درخواست می­ دهد باید فیلمش ساخته شود؟ فیلم­ هایی که فروش آن به 1 میلیون هم در کل کشور نمی­ رسد برای چه باید ساخته شود؟ ما امسال تا همین الان 41 فیلم اکران کردیم فیلم داشتیم 20 میلیارد فروخته است، فیلم داشتیم 84 هزار تومان در کل کشور فروخته است! در جدول اکران امسال نگاه کنید حدود 22 فیلم بالای 1 میلیارد فروخته است که حدود 4 فیلم فیلم­های پرفروش خوبی بوده، 20 میلیارد، 18 و 16 میلیارد بوده فیلم داشتیم 84 هزار تومان و زیر 1 میلیون تومان فروخته است، قاعدتاً این ها هزینه­ های فیلم را درنمی­ آورند، امروز اگر یک فیلم3 میلیارد بفروشد تازه می تواند هزینه­ های ساختش را به دست بیاورد تازه فیلم­ هایی هم که بالای 1 میلیارد می­ فروشند متضرر می­ شوند، من نمی­ دانم چه اصراری وجود دارد برای ساختِ این نوع فیلم­ ها؟!*تسنیم: وقتی یک مخاطب به سینما مراجعه می­ کند چون پول می­ دهد و بلیت تهیه می­ کند حق دارد بهترین فیلم را ببیند، این حق کجاست؟ آیا در شورای صنفی به این موضوع پرداخته می شود؟ مثلاً سینمای آزادی مخاطبشان را در هر محدوده­ ای می شناسد این شورای صنفی نمایش چنین اجازه ­­ای به سینمادار می­ دهد که فیلم­ هایش را خودش انتخاب و اکران کند؟فقط انجمن نیست، یک شورای صنفی داریم که در این شورای صنفی نماینده کارگردان­ ها، تهیه­ کننده­ ها، دفاتر پخش و نماینده سینمادارها عضو هستند در واقع آنجا فیلم­ هایی که با سرگروه­ ها قرارداد می بندند بررسی می­ شود، من در آزادی سرگروه هستم وقتی یک قراردادی را می بندم زیرگروه­ های من هم می­ توانند آن فیلم را انتخاب کنند و قرارداد ببندند، قاع ... ادامه ...

خبرگزاری مهر-گروه هنر-نیوشا روزبان: نزدیک به ۴۰ روز تا برگزاری سی و ششمین جشنواره ملی فیلم فجر به دبیری ابراهیم داروغه زاده باقی مانده است و سینماگرانی که تمایل به حضور در بزرگترین رویداد سینمایی کشور را دارند در تلاش هستند تا آثار خود را هرچه سریعتر به دبیرخانه برسانند.هرچند در طول سال سازمان سینمایی تعداد زیادی پروانه ساخت صادر می کند، اما فقط بخشی از این آثار در جشنواره فیلم فجر حضور می یابند و در این دوره سیاستگذاران سینمایی اعلام کرده اند که تنها ۲۲ فیلم به بخش سودای سیمرغ راه پیدا می کند و قرار است این ۲۲ فیلم شامل آثار کارگردانان اول، کارگردانان باتجربه تر، سینمای مستند و آثار انیمیشن باشد. البته یکی شدن بخش فیلم های اول و فیلم های کارگردانان باتجربه تر از سال گذشته و در دوره سی و پنجم جشنواره صورت گرفت ولی در آن دوره ۳۳ فیلم با یکدیگر به رقابت پرداختند.در این گزارش با همراهی جواد نوروزبیگی و محمد خزایی از جمله تهیه کنندگان سینما و کیوان کثیریان عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران به بررسی این موضوع پرداختیم که ۲۲ فیلم برای شکل گیری جشنواره ای ملی کافی است یا این تعداد ممکن است رونق جشنواره را تحت الشعاع قرار دهد.با ما در این گزارش همراه باشید:تاثیر نام کارگردان و تهیه کننده در انتخاب فیلم برای بخش مسابقهجواد نوروزبیگی تهیه کننده سینما که معمولا حضور فعالی در جشنواره های فیلم فجر دارد به خبرنگار مهر گفت: با توجه به اینکه فیلمسازان قدیمی و با تجربه سینمای ایران در این جشنواره حضور دارند و تعداد آنها نیز کم نیست، این فرصت از فیلم اولی ها گرفته می شود تا آثارشان به صورت جداگانه مورد نقد و بررسی قرار گیرد.وی با تاکید بر اینکه کم شدن ورودی جشنواره به ۲۲ فیلم و حذف بخش مستقل فیلم اولی باعث می شود که فرصت برای فیلمسازانی که اول راه ورود به سینمای بلند داستانی هستند کم شود، بیان کرد: در چنین شرایطی تعداد محدودی از فیلم های اول می تواند در لیست ۲۲ فیلم قرار گیرند و مطمئنم که تعداد بسیاری از آثار فدا می شوند و نمی توانند در این لیست قرار گیرند.بهتر بود فیلم های اول در بخش جداگانه ای داوری می شدند، همان گونه که در دوره های قبل این اتفاق رخ می دادتهیه کننده فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» ساخته هومن سیدی افزود: بهتر بود فیلم های اول در بخش جداگانه ای داوری می شدند، همان گونه که در دوره های قبل این اتفاق رخ می داد. با توجه به اینکه قوانین جشنواره فیلم فجر بدون ثبات و همیشه در حال تغییر است می توانستیم امسال این بخش را برای فیلم اولی ها داشته باشیم، چرا که بخش فیلم های اول در جشنواره به ثبات لازم رسیده بود و داوری درستی در مورد آنها صورت می گرفت و تبدیل به یک بخش فعال و گرم شده بود؛ بخشی که آثار بسیار خوبی در آن دیده می شد ولی متاسفانه این بخش از جشنواره فیلم فجر حذف شد.وی با اشاره به تاثیرگذاری نام صاحبان آثار در انتخاب فیلم های جشنواره فیلم فجر، عنوان کرد: معمولا نام کارگردان و تهیه کننده در حضور یک فیلم در جشنواره بسیار تاثیرگذار است و هر سال هم می بینیم که مثلا یک فیلمساز مطرح اثرش در جشنواره حضور دارد که اصلا هم فیلم خوبی نبوده است و تنها به دلیل نام فیلمساز، فیلمش در جشنواره پذیرفته شده است.نوروزبیگی اضافه کرد: این مساله می تواند به دلیل سفارش شدن فیلم به دبیرخانه نیز رخ دهد ولی امیدوارم امسال همانطور که دبیرخانه جشنواره اعلام کرده با برنامه ریزی و نظم در حال پیش برد کارها است، دیگر شاهد چنین اتفاق هایی نباشیم.تهیه کننده فیلم سینمایی «جاودانگی» ساخته مهدی فردقادری بیان کرد: البته نگاه هیات انتخاب تعیین می کند که چه فیلم هایی به جشنواره ورود پیدا کند و اگر به دنبال تغییراتی در جشنواره بودند باید همه موارد را مدنظر قرار داده و تغییر می دادند و نیاز به ترکیب هیات انتخاب متفاوت تری هم داشتیم.وی با اشاره به جشنواره سال گذشته توضیح داد: در دوره سی و پنجم جشنواره ملی فیلم فجر به واسطه تغییراتی که در سیستم انتخاب فیلم ها رخ داد و فیلم های اول و فیلم های کارگردانان شناخته شده را با هم داوری کردند، نظم جشنواره به هم ریخت و انتقادها و حاشیه هایی ایجاد شد. اگر فیلم اولی ها سرجای قبلی خود بودند، شاید بار این حواشی کمتر می شد و جشنواره تا این اندازه زیر سوال نمی رفت.هیچ گاه یک سمیناری از سوی دبیرخانه جشنواره برگزار نشد تا افرادی که تجربه شرکت در جشنواره را دارند نظرات خود را بیان کنندنوروزبیگی افزود: متاسفانه مسئولان برگزاری جشنواره فیلم فجر در دوره های مختلف کار خود را می کنند و به تجربه و پیشنهادهای سینماگران توجه نمی کنند. هیچ گاه یک سمیناری از سوی دبیرخانه جشنواره برگزار نشد تا افرادی که تجربه شرکت در جشنواره را دارند نظرات خود را بیان کنند. در واقع هیچگاه نظرخواهی درستی از سینماگران نشده است تا بتوانیم در زمینه برگزاری جشنواره به یک ثبات برسیم و هر بار با تغییر مدیر، تمام ساز و کار جشنواره به هم می ریزد.تهیه کننده فیلم «بهمن» با اشاره به اینکه انگیزه رقابت در جشنواره فیلم فجر از سینماگران گرفته شده است، گفت: من به عنوان یک تهیه کننده تنها به احترام رسمی ترین جشنواره کشور، فیلم های خود را برای حضور ارائه می کنم تا از جشنواره فیلم فجر حمایت کنیم، اما دیگر انگیزه ای برای رقابت وجود ندارد و این انگیزه را از ما گرفته اند. سینماگران آنقدر که به فکر بعد از جشنواره هستند به فکر خود جشنواره نیستند و به جایی رسیده ایم که برخی از فیلمسازان مطرح آثار خود را به جشنواره ارسال نمی کنند.به گفته وی، شان جشنواره باید توسط مدیران و سیاستگذاران آن حفظ شود و سلایق شخصی این رویداد را تحت تاثیر قرار ندهد.موافق این تعداد فیلم هستم اما به شرطی که از اول می گفتند که تنها یک چهارم فیلم های تولیدی سینمای ایران می توانند در جشنواره حضور داشته باشند، پس فیلم ها را آنقدر خوب بسازید تا بتوانید در این لیست قرار بگیریدنوروزبیگی در پایان با بیان اینکه کاهش تعداد فیلم ها می تواند هیجان را از جشنواره فیلم فجر بگیرد، گفت: این تعداد فیلم هیجان را نسبت به دوره ای که بیش از ۳۰ فیلم نمایش داده می شد، کم می کند. با این روش شاید با روزی ۲ یا ۳ فیلم روبه رو شویم و گرمی جشنواره نسبت به سال های گذشته گرفته می شود. از طرفی هم موافق این تعداد فیلم هستم اما به شرطی که از اول می گفتند که تنها یک چهارم فیلم های تولیدی سینمای ایران می توانند در جشنواره حضور داشته باشند، پس فیلم ها را آنقدر خوب بسازید تا بتوانید در این لیست قرار بگیرید. همچنین استثنایی نیز قائل نمی شدند که کدام کارگردانی نامش پشت یک فیلم است.شاید با ارزیابی تولیدات سینمایی به عدد ۲۲ رسیدندمحمد خزاعی که تجرب ... ادامه ...

گرچه پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما معمولاً جزو پرهزینه ترین ها بوده اند، اما «فیلم های کم بودجه» هم گاهی شاهکارهایی از آب در می آیند که دیدنشان را واجب می کند.«فیلم کم هزینه» یا «فیلم کم بودجه»، فیلمی است که با کمترین سرمایه یا بدون سرمایه گذاری یک استودیو ساخته شود و به جای اینکه توسط کمپانی های بزرگ تولید شود، توسط کارگاه های تولید فیلم یا بطور مستقل و با هزینه ی شخصی تهیه شود. از منظر تولید، فیلم کم بودجه می تواند حرفه ای یا آماتور باشد اما اغلب، فیلمسازان کم تجربه و یا ناشناخته دست به ساخت اینگونه فیلم ها می زنند.گرچه امروزه اغلب فیلمسازان جوان با آثار مستقل و کم هزینه شان، برای جلب توجه کمپانی ها به جشنواره ها چشم دوخته اند، اما نیم قرن پیش که نظام رتبه بندی سنی تازه در سینمای آمریکا حکم فرما شده بود، این فیلم ها به دلیل نمایش خشونت فراوان و مضامین بی پروای جنسی، در سینماهایی که در تملک کمپانی های بزرگ بود مجال اکران پیدا نمی کردند و در سینماهای خصوصی -و آنچه بعدها به «سینماهای نیمه شب» معروف شد- اکران می شد.موج ساخت فیلم های کم هزینه از دهۀ شصت آغاز شد؛ «روانی» (۱۹۶۰) به کارگردانی آلفرد هیچکاک زمینه ساز تولید اینگونه آثار بود. فیلمی که با هزینه ای حدود یک فیلم تلویزیونی ساخته شد اما فروش قابل توجهی داشت. با این حال همه ی فیلم های کم بودجه چنان کیفیتی ندارند.رقم دقیقی برای تعیین محدوده ی یک فیلم کم بودجه قابل تعیین نیست و این رقم نسبت به ژانر و کشوری که فیلم آنجا ساخته می شود متفاوت است؛ تاریخ سینما نشان می دهد که بهترین ژانرها برای ساخت یک فیلم کم بودجه، ژانرهای ترسناک، تریلر یا اکشن و فیلم های موسوم به «اکسپولیتیشن» (فیلم هایی که از علایق پست مخاطبان بهره برداری می کنند) است. زیرا در این ژانرها تحت تأثیر قرار گرفتن، برای مخاطب مهمتر از دیدن سوپر استارهای گران قیمت است و فیلمساز هم با همین فرمان جلو می رود.البته نباید تصور کرد فیلم های کم بودجه، به دلیل شرایط تولید، فیلم های پیش پا افتاده و کم ارزشی اند. گاه فیلم هایی که امروزه با عنوان «فیلم کالت» شناخته می شوند، جزء آثار کم هزینه ی زمان خود بوده اند که به مرور ارزش های هنری، فرهنگی و اجتماعی آنان بازشناسی شده و هواداران پروپاقرصی پیدا کرده اند.در ادامه فهرستی از فیلم های کم بودجه که فروش قابل توجهی داشته اند را مرور می کنیم؛ فیلم هایی که هزینۀ تولیدشان کمتر از نیم میلیون دلار است و حداقل صدبرابر بودجه ی تولیدشان فروش داشته اند. بعضی از این فیلم ها نه تنها ژانر خود را متحول کردند بلکه تاریخ سینما را نیز زیر تأثیر گرفتند: ۱۰ - کشتار با اره برقی در تگزاسژانر: ترسناکبودجه: ۳۰۰ هزار دلارفروش: ۳۰/۸۶۰ میلیون دلارنسبت فروش و هزینه: ۱۰۳ برابرکارگردان (و نویسنده، تهیه کننده و آهنگساز مشترک): توبی هوپرفیلم محصول ۱۹۷۴ آمریکا و دومین فیلم بلند توبی هوپر، کارگردان تازه درگذشته است. داستان درباره ی گروهی از دوستان جوان است که موقع بازدید از یک خانه ی قدیمی گرفتار یک خانواده ی آدمخوار می شوند! گرچه داستان فیلم تخیلی است اما نکته هایی مثل ماسکی که قاتل از پوست صورت قربانیان خود درست می کند و به صورت می زند، برگرفته از ماجرای واقعی یک قاتل زنجیره ای به نام اد گِین، است.طبق معمول فیلم های کم هزینه بازیگران این فیلم به کل ناشناخته بودند و هوپر ناچار بود برای کاهش هزینه ی اجاره ی تجهیزات، فیلمبرداری را بسرعت تمام کند. گرچه کارگردان تلاش کرد برای جلوگیری از سانسور فیلم، کمتر خون وخون ریزی را به نمایش بگذارد اما به دلیل خشونت نهفته در فیلم و صحنه های رنج آور سرتاسر آن، نمایشش در سینماهای آمریکا محدود و در برخی کشورها ممنوع شد.گرچه همان زمان منتقدان هم روی خوشی به فیلم نشان ندادند اما در تحلیل های امروزی، به عنوان یکی از مهمترین فیلم های ترسناک قلمداد می شود که تأثیر زیادی در این ژانر گذاشته است.با وجود اینکه کشتار با اره برقی در تگزاس یکی از جنجالی ترین فیلم های تاریخ سینماست اما تا امروز چهار دنباله برای آن ساخته شده و دوبار بازسازی شده است. قسمت دوم فیلم ۱۲ سال بعد از اولی توسط هوپر ساخته شد که البته کمدی-ترسناک بود و بعد کارگردانان دیگر دنباله های بعدی را ساختند که هیچکدام به لحاظ هنری و تجاری موفقیت فیلم اول را تکرار نکردند. ۹ - ناپلئون دینامیتژانر: کمدیبودجه: ۴۰۰ هزار دلار فروش: ۴۶/۱۱۷ میلیون دلار نسبت فروش و هزینه: ۱۱۵ برابر کارگردان (و نویسنده مشترک): جَرد هِسناپلئون دینامیت اولین فیلم بلند جرد هس است که در بیست وچهارسالگی و بر اساس یکی از فیلم های کوتاهش ساخت و فیلمبرداری را هم در ۲۳ روز تمام کرد.فیلم داستان پسر نوجوان نچسب و بی استعدادی است که با برادر بزرگترش زندگی می کند. برادرش بیکار است و وقتش را در چت روم های اینترنتی می گذراند. ناپلئون هم اوقاتش را با خیال پردازی و معاشرت با موجودات خیالی می گذراند. در همین حال او تلاش می کند توجه جنس مخالف را نیز به خود جلب کند.فیلم محصول ۲۰۰۴ آمریکاست و از جهاتی هجوِ فرهنگ زندگی نوجوانان آمریکایی است. به همین دلیل برخی منتقدان آن را یک پدیده ی فرهنگی و فیلم کالت قلمداد می کنند. این فیلم در جشنواره ی ساندنس توسط پخش کننده های بزرگ خریداری شد و توانست اکران جهانی داشته باشد.کارگردان این فیلم را در شهر محل زندگی خود ساخت و با توجه به بودجه ی اندکی که داشت عوامل فیلم را از میان همکلاسی ها و دوستانش انتخاب کرد و برای پذیرایی از عوامل هم از مردم محلی کمک گرفت!با وجود اینکه اغلب منتقدان فیلم را چندان تحویل نگرفتند اما مخاطبان آن را دوست داشتند و همین موجب موفقیت تجاری فیلم شد. بعدتر بازی کامپیوتری و یک سریال انیمیشن هم براساس این فیلم ساخته شد. ۸ - آخرین خانه سمت چپ ژانر: ترسناکبودجه: ۹۰ هزار دلار فروش: ۱۳/۱ میلیون دلار نسبت فروش و هزینه: ۱۴۵ برابر کارگردان، نویسنده و تدوینگر ... ادامه ...

«ساعت ۵ عصر» مهران مدیری در روز اول اکران خود با فروش ۷۰۰ میلیون تومان رکورد فروش روز اول اکران را به نام خود ثبت کرد و حالا خیلی ها منتظرند ببینند اولین ساخته مهران مدیری که قطعا به فروش میلیاردی می رسد، توان رقابت با فیلم هایی چون «گشت ۲» و «نهنگ عنبر ۲» را به عنوان پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دارد یا نه؟ ساعت ۵عصر فیلم کارگردانی است که بسیاری او را برای ساخت سریال های پرببیننده طنز تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی تحسین کرده اند. شب های برره، مرد هزار چهره، قهوه تلخ، مرد دوهزار چهره، پاورچین، ببخشید شما و ساعت خوش تعدادی از همان سریال های خوش ساختی هستند که چه در زمان پخش شان و چه بعدها برای خیلی ها خاطره ساختند و آنها را خنداندند. بیراه نیست که هم آنها که طرفدار سر سخت مهران مدیری هستند و هم آنها که کمدی او را دوست ندارند کنجکاو اولین ساخته او در مقام کارگردانی یک فیلم سینمایی هستند؛ فیلمی به نام «ساعت ۵ عصر» که از اولین روزهای پیش تولید تا همین روزهای اولین اکران حاشیه های فراوانی داشته است.مهران مدیری و نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشتچهارم شهریور سال گذشته خبرنگاران و عکاسان در حالی در نشست خبری فیلم «ساعت ۵ عصر» شرکت کردند که این فیلم نه تنها پروانه ساخت نداشت که حتی کارگردان آن هم مجوز کارگردانی برای ساخت فیلم سینمایی را دریافت نکرده بود. شرکت در نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشت همان قدر عجیب بود که میزبان در برابر چشم همه سیگارش را روشن کند و با لبخند جواب گوی سوالات آنها باشد. و او کسی نبود جز مهران مدیری.سیگار کشیدن مهران مدیری آن روزها به تیتر اول رسانه ها تبدیل شد و حتی بعضی ها می پرسیدند مارک سیگار مهران مدیری چیست. برای عده ای هم سوال بود که علت سیگار کشیدن مهران مدیری در یک نشست خبری چیست؟کارگردان «قهوه تلخ» که پیش تر از آن گفته بود از کارهای تلویزیونی خسته است، اهالی رسانه را دور خود جمع کرده بود تا درباره همه حرف و حدیث های اولین فیلم سینمایی اش بی واسطه و صریح صحبت کند و به گفته خودش «این نشست برای رفع تمام حدس و گمان ها درباره فیلم سینمایی «ساعت 5 عصر» برگزار شد تا اطلاعات صحیح درباره این اثر در اختیار اهالی رسانه قرار گیرد.»خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.(مهران مدیری/نشست خبری 4 شهریور 95)یک تصمیم هشت سالهمدیری در آن جمع از تصمیمی هشت ساله برای ساخت یک فیلم سینمایی گفت که هر بار بنا به دلایلی امکان آن را نیافته است. او در حالی حضور گروه بازیگران سریال هایش را در فیلمش رد کرد که بازی سیامک انصاری را برای نقش اول فیلم قطعی دانست و اعلام کرد کنار انصاری ۷۰۰ بازیگر دیگر هم در فیلمش مقابل دوربین خواهند رفت و خودش هم در سکانس هایی کوتاه در فیلم بازی خواهد کرد. کارگردان «شب های برره» در این نشست گفت امیدوار است فیلمش از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر باشد و موفقیت سریال سازی اش در فیلم سازی هم تکرار شود: «خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.»مدیری دراین نشست توضیح داد که ایده «ساعت 5 عصر» مربوط به سه سال قبل و فیلمنامه در حال نوشتن است و زمان فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی اش را در فاصله توقف ضبط برنامه «دورهمی» و بین ۱۱ تا ۱۵ مهرماه پیش بینی کرد.مهران مدیری و ماجرای دنباله دار مجوز ساخت و کارگردانیبی مجوز ساخت و کارگردانی پیش تولید فیلم شروع شد. منابع آگاه از تهیه کنندگی سامان مقدم و فیلمبرداری محمود کلاری اطلاع دادند و خبر رسید که عوامل فیلم از جمله مهران مدیری در حال بازبینی لوکیشن های فیلم ساعت ۵ عصر هستند. روابط عمومی فیلم دست به کار شد و همان طور که انتظار می رفت همه شایعه ها را تکذیب کرد: « تا زمان صدور پروانه ساخت هیچ پیش تولیدی برای ساعت پنج عصر انجام نمی شود.» اما منابع آگاه خبرهای دیگری هم داشتند:اینکه در راه صدور مجوز ساخت مشکلاتی وجود دارد. اول اینکه امکان همکاری تهیه کننده اول با کارگردان اول وجود ندارد. به همین دلیل سامان مقدم تهیه کنندگی این فیلم را برعهده گرفته است.موضوع بعدی فیلمنامه است. شورای پروانه ساخت درباره شخصیت اصلی فیلم ایراداتی وارد دانسته و مهران مدیری باید فیلمنامه اصلاح شده را دوباره در اختیار شورا بگذارد.نکته مهم دیگر انتقاد اداره نظارت و ارزشیابی به مدیری و عوامل «ساعت ۵ عصر» بود. اینکه چرا در حالی که نه فیلم پروانه ساخت داشته و نه مدیری مجوز کارگردانی دریافت کرده است، پیش تولید فیلم آغاز شده است و حتی نشست خبری هم برگزار کرده اند.فیلم سینمایی ساعت پنج عصر، اوایل آذرماه 1395 در لوکیشن آپارتمانی در نیاوران کلید خورد.با همه این حرف ها عاقبت ۲۶ آبان پروانه ساخت اولین فیلم سینمایی مهران مدیری صادر شد. اما هنوز یک مشکل وجود داشت: مجوز کارگردانی. شاید عده ای خیال می کردند که مدیری با سابقه طولانی در ساخت سریال های تلویزیونی و حت ... ادامه ...

سینماپرس: با توجه به زمان اعلام شده از سوی جشنواره فیلم فجر بسیاری از فیلمسازان آثار خود را برای اکران در جشنواره سی وششم آماده کردند. به گزارش سینماپرس؛ جشنواره فیلم فجر به عنوان قدیمی ترین و بزرگترین مهمانی و ضیافت سینمای ایران همواره مورد توجه بسیاری از فیلمسازان و اصحاب رسانه قرار گرفته و از آن استقبال کرده اند. اگر نگاهی گذرا به برگزاری دوره های گذشته جشنواره بیاندازیم متوجه می شویم که به دلیل عدم اطلاع رسانی دقیق از سوی کانال رسمی جشنواره فیلم فجر درخصوص فیلم های شرکت کننده در این جشنواره، همواره راهی برای شرکت و حضور کارگردانان دیگر که آثار خود را تا تاریخ اعلام شده نتوانستند به جشنواره برسانند باز نگه داشته اند.طبق اعلام دفتر جشنواره ۳۰ آبان ماه آخرین مهلت ثبت نام فرم تقاضای حضور در بخش فیلم های داستانی و مستند سی و ششمین جشنواره فیلم فجر است. فیلم هایی هم که فرم حضور در این فستیوال را پُر می کنند دلیل بر رساندن فیلم به جشنواره فیلم فجر و یا امکان نمایش آن ها در جشنواره نیست بلکه به این معناست که صاحبان آثار تنها نام اثر خود را برای حضور در جشنواره اعلام می کنند و قواعد حضور در جشنواره را پذیرفته اند. حالا اگر این فیلم ها با مقررات جشنواره همخوانی داشته باشند و در زمان و موعد مشخص شده برسند، می توانند در جشنواره اکران شوند در غیر این صورت حضور آن ها در جشنواره منتفی می شود. تا به امروز حدود ۲۰ فیلم علاقمند حضور در جشنواره سی وششم فیلم فجر شدند که سعی می کنیم در زیر به آنها اشاره کنیم. اما فارغ از نام ابراهیم حاتمی کیا چیزی که بیش از همه در آن به چشم می خورد عدم حضور کارگردانان بزرگ و نامدار سینمای ایران است.«به وقت شام» ابراهیم حاتمی کیافیلم سینمایی «به وقت شام» جدیدترین محصول مرکز فیلم و سریال سازمان هنری رسانه ای اوج بعد از فیلم برداری در مناطق مختلف تهران، شیراز، شهرک سینمایی دفاع مقدس و... با حضور بازیگران اصلی کار به پایان فیلم برداری رسید.تدوین «به وقت شام» هم زمان با فیلم برداری توسط مهرداد خوشبخت آغاز شده و سایر مراحل آماده سازی کار نیز برای رسیدن این فیلم به جشنواره فیلم فجر ادامه دارد.فیلم سینمایی «به وقت شام» به تهیه کنندگی محمد خزاعی دومین همکاری مشترک ابراهیم حاتمی کیا و سازمان هنری رسانه ای اوج است که برای نخستین بار در سطح اول سینمای ایران به صورت مستقیم به حوادث منطقه و اسلام تکفیری می پردازد.«سرو زیر آب» باشه آهنگرفیلم «سرو زیر آب» به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر و تهیه کنندگی سیدحامد حسینی فرم حضور در این رویداد فرهنگی و هنری را پر کرده است.در خلاصه داستان «سرو زیر آب» که فیلمنامه آن توسط محمدعلی باشه آهنگر و حامد باشه آهنگر نوشته شده، آمده است: راز جهانبخش کرامت فاش می شود؟ این راز خواب چیستا، ماهرو، گودرز، بهرام، جهانگیر و سرگرد پوشیاس را آشفته خواهد کرد. جهانبخش برای اثبات بی گناهی اش و بازگشت آرامش سفر بلندی را آغاز می کند؛ سفری که پایانش زندگی بسیاری از آنها را تغییر می دهد...در این فیلم بابک حمیدیان، مسعود رایگان، رضا بهبودی، مینا ساداتی، همایون ارشادی، مهتاب نصیر پور، هومن برق نورد، ستاره اسکندری، شهرام حقیقت دوست، فرخ نعمتی، هادی قمیشی، سیاوش چراغی پور، حسن نجاریان، حسین فلاح و امیر دلفانی نقش آفرینی می کنند.«سرو زیر آب» در تهران، میبد، روستای مزرعه کلانتر یزد، روستای سپید دشت لرستان و دزفول فیلمبرداری شده است.«لاتاری» محمدحسین مهدویانفیلم سینمایی «لاتاری» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و تهیه کنندگی سیدمحمود رضوی که به تازگی تولید خود را آغاز کرده است در حال حاضر تصویربرداری جدیدترین اثر خود را انجام می دهد.شنیده ها حاکی از آن است که هادی حجازی فر یکی از بازیگران اصلی این فیلم سینمایی است و عوامل فیلم سینمایی«لاتاری» در تلاش اند که این فیلم سنیمایی را به سی وششمین جشنواره فیلم فجر برسانند.محمد حسین مهدویان پیش از این فیلم هایی چون «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» را کارگردانی کرده بود که فیلم های پرمخاطب و خوش ساختی بودند.«چهارراه استانبول» مصطفی کیاییمصطفی کیایی هم که در جدیدترین فعالیت سینمایی خود «چهار راه استانبول» را کارگردانی می کند، اعلام کرده است که فرم حضور فیلم «چهار راه استانبول» در جشنواره فجر را پر کرده است.در «چهارراه استانبول» که مانند ساخته های قبلی کیایی فیلمی پربازیگر است بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، رعنا آزادی ور، ماهور الوند، سعید چنگیزیان، پوریا رحیمی سام، بابک بهشاد، خسرو احمدی، تینو صالحی، حسین امیدی، رضا شریف نژاد، علی گیل وری، شقایق جعفری جوزانی و با هنرمندی مسعود کرامتی و مهدی پاکدل و بازیگران خردسال: کارن کیایی و باران صوفی به ایفای نقش می پردازند.پیش از این فیلم های مصطفی کیایی از جمله «خط ویژه»، «عصر یخبندان» و «بارکد» توانسته بودند با استقبال مخاطبان روبرو شود. «چهاراه استانبول» در جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش درخواهد آمد و کیایی پس از یک سال غیبت، امسال با «چهارراه استانبول» به سی و ششمین جشنواره فیلم فجر خواهد آمد.«جشن دلتنگی» پویا آذربایجانییکی از آثاری که این روزها در حال فیلمبرداری است، «جشن دلتنگی» به کارگردانی پوریا آذربایجانی است که ابتدای آبان آغاز شده و همچنان ادامه دارد. این فیلم به تهیه کنندگی علی قائم مقامی فرم حضور در جشنواره سی وششم را پر کرده است.فیلم سینمایی «جشن دلتنگی» درباره رابطه واقعی آدم ها و گره خوردن آن ها با فضای مجازی است و سازندگان فیلم تلاش دارند تا اولین نمایش این اثر در سی و ششمین جشنواره ملی فیلم فجر باشد.بابک حمیدیان، محسن کیایی، بهنام تشکر، مینا ساداتی، پانته آ پناهی ها و ساغر قناعت بازیگران فیلم «جشن دلتنگی» هستند.«هایلایت» اصغر نعیمیفیلم سینمایی «هایلایت» به نویسندگی و کارگردانی اصغر نعیمی و تهیه کنندگی ساسان سالور، درامی عاشقانه را با مضمون اجتماعی روایت می کند. این فیلم نیز فرم حضور در جشنواره را پر کرده است.پژمان بازغی، آزاده زارعی، سام قریبیان، الهه حصاری، مینا وحید و جمشید هاشم پور از بازیگران اصلی این پروژه هستند.«هایلایت» به نویسندگی و کارگردانی اصغر نعیمی بعد از فیلم هایی چون «بی وفا»، «سلام بر عشق» و «سایه های موازی» چهارمین ساخته وی محسوب می شود که در آن درامی عاشقانه و متفاوت را با مضمون اجتماعی روایت می کند. ساسان سالور نیز پیش از این کار فیلم های «تمشک»، «آمین خواهیم گفت» و «بدرود بغداد» را تهیه کرده است.«جن زیبا» مهرداد فریدمهرداد فرید تهیه کننده و کارگردان فیلم سینمایی «جن زیبا» اعلام کرده است که فرم حضور این اثر را برای شرکت در جشنواره فیلم فجر پر کرده است و مراحل فنی آن ادامه دارد.فیلم سینمایی «جن زیبا» به ... ادامه ...

«سریال «شهرزاد» نقطه عطف زندگی من است.» این جمله مصطفی زمانی شاید یکی از واقعی ترین و دقیق ترین حرف های رد و بدل شده در این گفت وگو باشد؛ گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش ایران خبر، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرس ... ادامه ...

اتاق خبر 24: گفت وگویی که قرار آن در شهرک سینمایی غزالی گذاشته شد و زمانی هم با گریم و لباس فرهاد پشت میز نشست. تمام طول مصاحبه با احسان عبدی پور، کارگردان «تیک آف» و مصطفی زمانی بازیگر این فیلم، گروه تهیه و تولید سریال «شهرزاد» در حال فیلمبرداری و تدارک ساخت سری دوم این مجموعه بودند. این بالا در یکی از کافه های شهرک سینمایی هم، بخش عمده ای از صحبت های ما به «شهرزاد» ختم می شد. سریالی که عرضه سری اول آن شبکه نمایش خانگی را تکان داد و با وجود حواشی مختلف، همچنان بخش قابل توجهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.به گزارش اعتماد، بهانه گفت وگو با عبدی پور و زمانی اما، «شهرزاد» نبود. کارگردان «تنهای تنهای تنها» در دومین تجربه کارگردانی بلند سینمایی خود داستان جوانانی را روایت می کند که برای رسیدن به آرزوهای شان به هر کاری دست می زنند. او در نخستین فیلم خود، با استفاده از چهره های بومی، دست به خلق اثری زد که همچنان زبانزد منتقدان و سینماگران است. در تجربه دوم اما عبدی پور سراغ بازیگران حرفه ای رفت ولی همچنان نتوانست از زادگاه خود دل بکند. داستان «تیک آف» با بازی مصطفی زمانی، پگاه آهنگرانی و رضا یزدانی در بوشهر اتفاق می افتد و بازیگران چاره ای جز تن دادن به یاد گرفتن لهجه و آداب و رسم آن منطقه ندارند.با این تفاسیر، پذیرفتن نقش «فائز» برای زمانی، فاصله ای با خطر کردن ندارد. او بعد از غوطه ور شدن در دنیای فرهاد، حالا باید تلاش کند «فرهاد» و محافظه کاری اش اساس زندگی حرفه ای او در حوزه بازیگری نشود. به همین خاطر است که بخشی از صحبت های زمانی به تاثیر «شهرزاد» در زندگی حرفه ای اش بر می گردد. سری دوم این مجموعه از ٢٩ خردادماه در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود.تعلق خاطر به یک جغرافیای خاص در فیلمسازی محدودتان نمی کند؟احسان عبدی پور: این مساله هر کسی را می تواند محدود کند. منظورم این است چقدر جلوی بروز خلاقیت تان را می گیرد؟عبدی پور: به نظرم مهم شلیک کردن به هسته مرکزی است. مثلا تصور کن من به جای بوشهر در کشور هلند یا بحرین زندگی می کردم و آن وقت کل جمعیت کشورم پنج میلیون نفر بود. در چنین حالتی کل جهانم اندازه شهر بوشهر می شود. حالا فیلمسازی در چنین کشوری چقدر می تواند محدودکننده باشد؟ منظورم این است ایران آنقدر بزرگ هست که انتخاب یک شهر و جغرافیا در خروجی کار فیلمساز تاثیر نگذارد. اگر بتوانی با لهجه های بصری مختلف فیلم بسازی، دیگر مهم نیست کدام جغرافیا را انتخاب می کنی. لازمه چنین چیزی این است که به سینما بپردازی نه به بدلیجات آن. در بازیگری همچنین ایده ای قابل قبول است؟ بازیگری که می پذیرد در یک منطقه بومی و با لهجه ای خاص جلوی دوربین برود، در ماهیت بازی اش تغییری به وجود نمی‎آید؟مصطفی زمانی: به نظرم بازیگری محدودیت خلاقیت به همراه دارد. شما در هر شرایطی هر نقشی را بازی کنی با محدودیت آن نقش مواجه می شوی. چون برای بازی هر نقشی باید از خودتان فاصله بگیرید که گاهی هم نمی توانید، چون هر نقشی به هر حال از فیلتر خودتان رد می شود. همین محدودیت هم در نهایت شخص را درگیر می کند. من فکر می کنم جایی که خبری از لهجه و قومیت نیست، محدودیت کمتر می شود، اما جایی که شخصیت پیشینه ای بزرگ همراه دارد، این محدودیت عجیب و سخت می‎ شود. من در فیلم های «بدرود بغداد» و «برلین منفی هفت» به نوعی با چنین چالشی برای درآوردن نقش مواجه بودم و زبان های دیگری را تجربه کردم. اگرچه زبان های دیگری را تجربه کرده بودم اما این دو فیلم با «تیک آف» خیلی فرق داشتند چون شخصیت های شان به اندازه فیلم احسان عبدی پور زنده نبود، در نتیجه کار من سخت تر شد و نیاز به خلاقیت بیشتری برای درآمدن نقش فائز داشتم. بد نیست در این میان به این مساله هم اشاره کنم؛ چیزی که مخاطب به عنوان خروجی بازی من می بیند، لزوما با آنچه درون من بازیگر اتفاق می افتد، منطبق نیست. من دنیای خلاقانه ای را تجربه کردم که شاید مخاطب اصلا متوجه آن نشود.با این تفاسیر پذیرفتن نقش های اینچنینی و محدود کننده برای بازیگر مساوی است با خطر کردن!زمانی: تقریبا نباید اجرای چنین نقش هایی را پذیرفت چون شکست آن خیلی فاجعه بار است. یعنی در صورت عدم موفقیت بازیگر به صورت کمدی می شود و به همین خاطر تصورم این است که فاصله گرفتن از این فضا بهتر از نزدیک شدن به آن است. به خصوص برای کسی مثل من که بخشی از برجستگی بازی ام به صدایم مربوط است. زمانی که قرار است با این صدا لهجه خاصی حرف بزنید، کار سخت تر می شود اما در نهایت آنقدر فیلمنامه این فیلم خوب بود که حضور در آن را پذیرفتم. با همین فیلمنامه خوب همه ترس های تان از نزدیک شدن به شکست احتمالی و کمدی شدن، ریخت؟!زمانی: من و احسان عبدی پور پیش از این کار همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم، نخستین بار که احسان را دیدم قوت قلبی که از او گرفتم چیزی غیر از لفاظی های زمان پیش تولید و کاملا درونی بود، هر چند این قوت قلب هم به دادم نرسید و نتوانستم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. در نهایت اما تلاش کردم دنبال این باشم و بفهمم که از چه چیزی می ترسم؟ وقتی با فیلمنامه و کارگردان خوبی طرف هستید، نپذیرفتن موقعیت و وارد شدن به آن شبیه بزدلی و درجا زدن است.عبدی پور: مصطفی آن موقع در سفری برای فرش قرمز سریال «شهرزاد» به علی نصیریان گفته بود حاضرم این پرواز سقوط کند و من در «تیک آف» بازی نکنم!زمانی: البته این حرف را پیش از پرواز گفتم. (می خندد) در سینمای ایران اما فیلمساز و بازیگر برای خطر کردن جایگاه زیادی قایل نیستند. به خصوص بازیگران که بیشتر دنبال پیروی از مدل ثابت شده گذشته شان هستند. در واقع به چالش ایجاد کردن بها نمی دهند و دنبال مدل از پیش ثابت شده ای هستند.زمانی: اتفاقی که برای من و احسان در این فیلم افتاد، این بود که او پیش از این با بازیگرهای حرفه ای کار نمی کرد و ترجیح می داد همین مسیر را طی کند. من هم در مقابل پذیرفتن نقش های اینچنینی گارد داشتم. می توانم بگویم ما با کمک هم جهان یکدیگر را امتحان کردیم. من امروز وقتی می بینم احسان عبدی پور در پروژه جدیدش با حرفه ای ها کار می کند، به خوبی می دانم این مساله از کجا آب می خورد. کسی که همیشه بیش از هر چیز به خلوص اثرش توجه کرده و برایش مهم نبوده چه کسانی تشویقش می کنند، حالا پذیرفته با بازیگران حرفه ای کار کند. می دانید که بازیگر حرفه ای به هر حال منیتی دارد که ممکن است خلوص بعضی نقش ها را در اجرا از بین ببرد. اما به نظرم احسان به این نتیجه رسید که می شود با بازیگر حرفه ای کار کنی و در عین حال حواست به حفظ خلوص اثرت هم باشد. او در فیلمسازی این خطر را کرد و حریمی که برای دنیای کارگردانی اش در نظر گرفته بود، شکست. البته می دانید که کار کردن با نابازیگر هم سختی های خودش را دارد و تو برای درآوردن یک پلان از آنها گاهی باید جهان شان را به هم بزنی.عبدی پور: گرفتن پلان از نابازیگر قطره چکانی اتفاق می افتد. با این همه حتما بخشی از رضایتمندی شما را تامین می کند که به کار کردن با آنها تمایل دارید.عبدی پور: بله، اما در مورد «تیک آف» همه چیز خیلی منوط به اجرا بود. با این همه در این فیلم هم نمی خواستم از ابتدا با بازیگر کار کنم و کستم را با نابازیگر بستم. اما جلوتر که آمدم گاردم را باز کردم. چون در فیلمنامه های قبلی همه چیز روی کاغذ تمام شده بود و کار ما فقط فیلمبرداری بود. در این فیلمنامه اما همه چیز با اجرای فیلمنامه گره خورده بود. ترس درنیامدن متن بر گرده ام بود و به محض اینکه گروه تهیه پیشنهاد حضور بازیگر را داد، پذیرفتم. در واقع پیشنهادشان را روی هوا زدم. با این پیشنهاد به تغییر دنیای فیلمسازی تان هم فکر کردید؟ اینکه بالاخره شما هم می توانید همرنگ دیگر فیلمسازانی شوید که به واسطه حضور بازیگران چهره از امکانات کافی در اکران و پخش بهره مند هستند؟عبدی پور: راستش را بخواهید استفاده از بازیگر حرفه ای در فیلم از ایده آلم فاصله دارد اما آن را کار گناه باری هم نمی دانم. فقط این را می دانم زمانی که فیلمی را با بازیگر حرفه ای بسازم از همان ابتدا یک هیچ به مخاطب عقبم. حالا اگر همان فیلم را با نابازیگر شروع کنم یک گل جلوام. می دانید چرا؟ چون تا پاک کنم این مصطفی زمانی همان یوسف پیامبر و فرهاد سریال «شهرزاد» نیست، شده دقیقه ٢٠، تا بگویم رضا یزدانی همان چیزی نیست که همیشه بوده، ٢٥ دقیقه از فیلم گذشته است و به اندازه تمام بازیگران حرفه ای باید این وقت را صرف کنم و بخش زیادی از انرژی ام صرف این کار می شود.با همه این حرف ها فکر می کنم شما به مناسبات اکران و گیشه تن دادید.عبدی پور: واقعا این معادله اثبات شده است. وقتی شما اثری هنری را تولید می کنید، در نهایت به جایی می رسید که مردم باید اثرتان را ببینند و اگر این اتفاق نیفتاد چیزی ندارید. به نظرم این واقعیت را باید قبول کنیم که در خانه مردم با کلید این بازیگرها باز می شود، اگر این بازیگرها نباشند، فیلم من پشت دیوار می ماند، اینجاست که دو راه بیشتر نمی ماند، یکی اینکه با ایده آل هایت پشت دیوار خانه مخاطب بشینی یا اینکه کمی کوتاه بیایی و راه پیدا کنی به خانه مردم. من می خواهم دومی را انتخاب کنم. سینمای ایران هم اکران جهانی ندارد که بگویم می توانم بروم جهان را تسخیر کنم! در سینمای دنیا حسن با مصطفی زمانی فرقی ندارد، در چنین شرایطی مهم این است مخاطب ایرانی فیلمت را ببیند و در بازار ایران با دیگر فیلم ها رقابت کنی. فقط این مساله مهم است. من می گویم چنین اتفاقی، یعنی کار کردن با بازیگر حرفه ای برای من فیلمساز عقب نشینی پیروزمندانه ای است. این اتفاق برای من رمز پیروزی است.آقای زمانی، سر سپردن به جریان مرسوم دنیای بازیگری تا اینجا برای شما هم پیروزمندانه بوده؟زمانی: اگر بخواهم صادقانه بگویم، من بعد از سریال یوسف پیامبر وضعیتم شبیه دختری بود که تازه وارد اجتماع می شود و از این حضور می ترسد، بازیگری برای من اینگونه آغاز شد. من باید از موقعیتم مراقبت می کردم درست مثل همان دختری که نباید به هر مردی اعتماد کند! به همین خاطر در سه، چهار فیلم اولم یعنی «آل» بهرام بهرامیان، «بدرود بغداد» مهدی نادری، «کیفر» حسن فتحی و «قصه پریا» فریدون جیرانی صاحب سبک بودم.این فیلم ها تقریبا بهترین های کارنامه کاری تان بودند.زمانی: می دانید چرا؟ چون ذهنیتی از سینما نداشتم و اصلا جهان خوب و بدهای بازیگری برایم مهم نبود. اما در ادامه وقتی جلوتر رفتم همه چیزی توی ذوقم خورد. به خودم گفتم یعنی چی؟ چرا دیده نمی شوم؟ می دانید! دیده شدن در کار ما واقعا مبحث مهمی است. من اصلا نمی توانم بفهمم چطور کسی می تواند در سینما بازی کند و بگوید اصلا برایم مهم نیست اجرایم دیده بشود یا نه! یکی از دوستان خیلی صمیمی من که بازیگر هم هست یک بار جمله خیلی عجیبی به من گفت، آن هم این بود که تو خیلی نگران تصویرت هستی! این جمله برای من فاجعه بود چون من بازیگرم و باید نگران تصویرم باشم. من همیشه نگران تصویرم در ذهن مردم بوده و هستم و این ویژگی از بچگی در نهادم بود. بعد دیدم این خصوصیت چقدر به درد بازیگری می خورد. اینکه همیشه نگران تصویرت باشی و چشم سومی، نه به آن مفهوم عارفانه، برای خودت باز کنی. با این همه من بعد از مواجه شدن با جهان بازیگری دچار سردرگمی ای شدم که به نظرم هر بازیگری برای پیدا کردن ادامه این مسیر به آن سردرگمی نیاز دارد. من جامعه سینمای ایران را نمی شناختم و در مدت حضورم در سینما و در سال هایی که چهار فیلم اولم را بازی کردم، فرصت نکردم با آدم های این حوزه معاشرت کنم. کم کم متوجه شدم در جشنواره ها انتخاب ها بر چه اساس است و مردم بر چه اساس فیلم ها را برای تماشا انتخاب می کنند و اینها به ذهنم هجوم آورد و اینجا بود که تقریبا راضی شدم چیزی را عرضه کنم که دیگران از من می خواهند. گفتم بچه خوشگل می خواهید؟! قبول، حرفی نیست!عبدی پور: الان هم همین راه را در پیش گرفتی؟زمانی: نه. خوشبختانه هیچ آدمی نمی تواند بگوید در مسیری که طی کرده متوجه اشتباهش نشده یا اینکه راه را درست تشخیص نداده است. همیشه حتی وقتی مسیر را اشتباه هم طی می کنی، یک صدایی درونت می گوید بایست! اما خیلی وقت ها اصرار داریم صدای درون مان را نشنویم یا نادیده بگیریم. من همیشه این صدا را می شنوم اما انگار با خودم لج می کنم و اتفاقا حواسم هم به این لج کردن هست. اما حالا دیگر این کار را نمی کنم. خوشبختانه سریال «شهرزاد» حالم را واقعا خوب کرد. زمانی که سر فیلم «تیک آف» رفتم هنوز «شهرزاد» پخش نشده بود و من آنقدر از این سریال سر صحنه حرف می زدم که همه کنجکاو شده بودند و می گفتند داستان این «شهرزاد» چیست که آنقدر از آن حرف می زنی! خودم هم برایم جالب بود که چرا آنقدر از این سریال فکت می آورم! اما وقتی «شهرزاد» پخش شد فهمیدم واقعا فکت آوردن هم دارد.یعنی شهرزاد را در کارنامه کاری تان نقطه عطف می دانید؟زمانی: برای خودم نقطه عطف بوده است.عبدی پور: اصلا مهم نیست شخصیت مصطفی زمانی در «شهرزاد» درآمده یا نه، به نظرم کلیت این اثر از نظر اجتماعی قابلیت نقطه عطف شدن را دارد.با همه این حرف ها، «شهرزاد» سریال باکیفیتی بود که مردم به شخصیت های آن وابسته شدند و فرهاد هم در این میان مورد توجه قرار گرفت، در سینما این پر رنگ شدن با حضور در یک فیلم شاخص برای تان اتفاق افتاده است؟زمانی: من خودم می دانستم در سینما می خواهم چه کنم اما مشکلم دیده شدن است. مثلا در فیلم «بدرود بغداد» چقدر دیده شدم؟ اصلا چند نفر این فیلم را دیدند؟ یا «کیفر» و «آل» که به نظرم فیلم پیشرویی بود و بهرامیان واقعا اثر قابل توجهی ساخته بود. هیچ کدام از این فیلم ها آنطور که باید دیده نشدند و در ادامه من دچار معضل دیده شدن شدم. اما در «شهرزاد» کنار همه آن چیزهایی که می خواستم به دست بیاورم، دیده شدن را هم پیدا کردم. اتفاقی که شما می گویید در سینما باید بیفتد به نظرم در فیلم هایی شبیه «تیک آف» و نقش هایی که انتخاب آنها ریسک دارد، می افتد. اساسا اعتقاد دارم در سینمای ما به غیر از آقای بهروز وثوقی و خانم لیلا حاتمی در حال حاضر، بازیگری ندیدم که بتواند با قدرت بازی کند. توجه کنید که با قدرت بازی کردن با اجرای صرف نقش، متفاوت است. آقای پرویز پرستویی هم در فیلم های ابراهیم حاتمی کیا اجرای قدرتمندی از نقش دارد. اما به نظرم اجرای باقدر ... ادامه ...

فیلمساز محبوب قصه گوی سینمای ایران این بار نگاه و شرایط جدیدی را در آخرین فیلم سینمایی خود تجربه کرده است. تریلری جنایی که در فضای سیاه و سفید و متفاوت تر از سایر آثار او و با المان های سینمای نوآر روایت می شود.جمهوریت؛فریدون جیرانی، چهره نام آشنای نسل سوم سینمای ایران که علاوه بر نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی، تجربه اجرا در تلویزیون و فعالیت در مطبوعات را دارد. وی پس از اجرا و سردبیری برنامه «هفت»، همچون سابق به فیلمسازی و تهیه برنامه ای سینمایی همت گمارد و در حال حاضر اجرای برنامه «سی و پنج» را به شکل اینترنتی شنبه شب ها به عهده دارد؛ فضایی که به نظر می رسد تریبون آزادتری را برای گپ و گفت با هنرمندان فراهم کرده تا از دغدغه ها و حال و هوای سینمای این روزها سخن بگویند. فیلمساز محبوب قصه گوی سینمای ایران این بار نگاه و شرایط جدیدی را در آخرین فیلم سینمایی خود تجربه کرده است. تریلری جنایی که در فضای سیاه و سفید و متفاوت تر از سایر آثار او و با المان های سینمای نوآر روایت می شود. جسارت کارگردان در عدم پیروی از کلیشه های رایج این روزهای سینمای ایران نکته قابل توجهی است که نشان از تمایل او به تجربه ژانرهای دیگر در سینما دارد. آغاز فعالیت هنری شما پیش از انقلاب از چه زمانی آغاز شد؟من متولد شهر کاشمر هستم و تا ٦ سالگی در مشهد و از ٧ تا ١٦ سالگی در تربت حیدریه بودم. از سال ١٣٤٧ که حدود ١٧ سال داشتم تا سال ١٣٥١ در مشهد زندگی کردم تا اینکه در سال ١٣٥١ برای تحصیل در دانشکده به قزوین رفتم و سال ١٣٥٤ به تهران آمدم و خبرنگار روزنامه اطلاعات شدم. در شهرستان اداره برنامه تئاتر بود که همه هنرمندان امروز مانند غلامرضا موسوی، بیژن امکانیان، مهدی صباغ زاده و همه همنسلان امروز من در سینما به این اداره آمدند که کلاس تئاتر داشت. البته رضا کیانیان نیز در تیم جداگانه ای کار انجام می داد. رییس کل اداره برنامه تئاتر آقای لطفی مردی باسواد بود که همچنان در مشهد زندگی می کند.در واقع همه ما در اداره برنامه تئاتر و نمایش بازی می کردیم و بسیار در این زمینه آموختیم. آقای داریوش ارجمند کارگردان برنامه ها و نمایشنامه های اداره تئاتر آن زمان حدود ٨ سال از ما بزرگ تر و تحصیلکرده در این زمینه بود. ایشان کارگردانی نمایشنامه «چوب به دست های ورزیل» و «عصمت» را برعهده داشت که آغاز فعالیت من در تئاتر نیز ایفای نقش در نمایشنامه «چوب به دست های ورزیل» بود. آن زمان دوربین ویدیویی وجود نداشت و همه با دوربین ٨میلیمتری فیلم خانوادگی می گرفتند، تا اینکه تلویزیون هزینه ای را متقبل شد تا علاقه مندان به فیلمسازی با دوربین ٨ میلیمتری فیلم کوتاه بگیرند، چون در آن دوره دوربین ١٦ میلیمتری گران و دوربین ٨میلیمتری ارزان بود.در سال ١٣٤٩ با دوربین ٨ میلیمتری داریوش ارجمند و بازی بیژن امکانیان فیلم «بیژن و خیال وکفش» را ساختیم. سینمای آزاد که وابسته به تلویزیون بود در همه شهرستان ها از جمله مشهد، اصفهان، شیراز و اهواز کار خود را آغاز کرد. در آن دوره کیانوش عیاری فیلمساز شاخص سینمای آزاد در اهواز، ناصر غلامرضایی فیلمساز شاخص خرم آباد و آقای محمدعلی سجادی و مجید قاری زاده در تهران فیلم ٨ میلیمتری می ساختند و می توان گفت این سینما بسیاری از جوانان را که پس از انقلاب فیلمساز شدند دور خود جمع کرد.از آن زمان به شکل جدی تر وارد عرصه ساخت فیلم کوتاه و مطبوعات شدید؟در مشهد دو فیلم کوتاه با نام های «ثانیه های بسته» و «بیژن و خیال و کفش» و پس از آن در قزوین فیلم کوتاه «اجازه هست آقای فلینی» را ساختم که پس از آن فیلم کوتاه نساختم و به تهران آمدم. آن زمان بیژن امکانیان منتقد روزنامه اطلاعات بود که مرا به آقای مجابی معرفی کرد و مسوولیت گفت وگوها به عهده من قرار گرفت و به تدریج به سرویس هنری آمدم و در اواخر سال ١٣٥٥ مسوولیت یک صفحه هنری در انتهای روزنامه به عهده من بود.در این فاصله قصد ورود به سینمای حرفه ای را داشتم، بنابراین شروع به نگارش فیلمنامه کردم که در اختیار اهالی سینما قرار می دادم. دو فیلمنامه ام به نتیجه رسید که یکی را به مرحوم خسرو هریتاش دادم که امکان ساخت آن میسر نشد. فیلمنامه دیگر را به ساموئل خاچیکیان دادم که آن هم تا مرحله ساخت پیش رفت و به دلیل آتش سوزی سینما رکس فیلم ساخته نشد. در واقع فیلمنامه نویسی را پیش از انقلاب شروع کردم اما نتیجه اینکه به فیلم تبدیل شود پس از انقلاب فراهم شد و در نهایت در تعاونی ای که من، مهدی صباغ زاده، غلامرضا موسوی و بیژن امکانیان تشکیل داده بودیم فیلم «آفتاب نشین ها» را ساختیم.با وجود ساخت آثار بی شمار و متعدد در کارنامه تان، اما به عقیده منتقدان در چند سال اخیر فیلم سینمایی «من مادر هستم» که درگیر جنجال های فراوانی هم شد کار قابل قبول تری در مقایسه با آثار دیگر شما بوده و اکنون نیز فیلم سینمایی «خفه گی» را می توان کاری موفق در این چند سال دانست که به همین تناسب عده ای هم فیلم را دوست نداشتند. «خفه گی» چه جایگاهی در کارنامه کاری شما دارد؟به هر حال از هر فیلمسازی درباره آثارش بپرسند بی شک می گوید آخرین فیلم خود را دوست دارم که طبیعی است. خفه گی را به عنوان فیلمی که تجربه، شرایط و موقعیت تازه ای را برایم فراهم کرد بیشتر از فیلم های دیگر دوست دارم، اما به معنای این نیست که فیلم های دیگر را دوست ندارم. می توان گفت «خفه گی» آخرین نگاه و تجربه تازه من به حساب می آید که طبیعتا بیشتر دوست دارم.با وجود گذشت چندین سال از ساخت فیلم سینمایی قرمز که درامی پر تنش با مایه های رو ... ادامه ...

ماهنامه همشهری 24 - جواد طوسی: فریدون جیرانی با همه قدیمی بودن و پا به سن گذاشتنش، خستگی بردار نیست و با «سینما» زندگی و اعلام موجودیت می کند. او هوشمندانه قواعد بازی این زمانه را بلد است؛ هم سعی می کند به روز باشد و حضور رسانه ای مناسب در فضای مجازی داشته باشد، هم فعالیت مطبوعاتی اش را حفظ کرده، هم هر از گاه گریزی به تلویزیون و سریال سازی می زند و هم در حیطه فیلمسازی به مرحله ای رسیده که دیگر برای یک حضور کم و بیش پرکار ارضاکننده نیست و گویی می خواهد براساس تجربیات به دست آمده، شمایل هویتمندتر و مطلوب تری از خود ارائه دهد.«خفگی» یکی از نمونه ای ترین آثار جیرانی در اثبات این مطلب است که در عین حال پایمردی او را در عشق به سینما و بازی با ژانر نشان می دهد. این گونه ریسک پذیری های کم و بیش موفق می تواند سینمای بی رونق و یکنواخت شده ما را تکانی بدهد. در شروع این گفت و گو، با توجه به پهلو زدن خفگی به یک سینمای شخصی، می خواهم ببینم خودت به این تقسیم بندی ها و اطلاق «سینمای شخصی» اعتقادی داری؟من اصلا معتقد به سینمای شخصی نیستم. هر کاری که در آن کمی تجربیات تازه انجام شود و از قاعده سینمای داستانی مرسوم ایران دور شود، به هر حال معنای شخصی پیدا می کند. الان خیلی از تهیه کنندگان سینمای بدنه که با من دوست هم هستند زنگ زده اند که تو چرا این کار را کردی؟یعنی این نوع روایت پردازی و فضای استیلیزه شده را برایت یک ایراد می دانستند؟بله، حتی رفیق صمیمی ام. عده ای هم گفتند که تو هم روشنفکر شدی! من هم گفتم معنی روشنفکری را از این چیزهایی که شما می گویید نمی فهمم ولی هر کاری که روال مرسوم را به هم بزند شکل دیگری پیدا می کند و می شود دل بستگی شخصی. معمولا بعد از چنین تجربه هایی، سینمای بدنه طوری برخورد می کند که یعنی تو دیگر کارگردان آن سینما تلقی نمی شوی و سعی می کنند بگویند ایشان هم رفت و تغییر کرد. البته من سر تولید فیلم جدال نکردم، چون تولید فیلم دست خودم بود و دوستان خودم سرمایه گذار فیلم بودند. آنها مشکلی با سناریو نداشتند ولی وقتی «خفگی» در جشنواره فجر سال قبل به نمایش درآمد، اطرافیانم برخورد خوبی با من نداشتند. حتی دوستان کارگردانم متلک انداختند که زمان فیلم شما هم زیاد است و باید کم کنید. من هم جواب هیچ کس را دادم.البته این حرف ها می تواند مغرضانه هم باشد. اگر کارگردانی کارش را خوب بلد باشد و تعریف حرفه ای از سینما داشته باشد و بتواند دنیای مورد نظرش را به شکل باورپذیر در معرض دید بیننده قرار دهد، به نظرم این ایرادها بنی اسراییلی است.خودم در مورد این برخوردها، کلمه مغرضانه را به کار نمی برم. به هر حال بخش زیادی از اهالی سینما در نمایش جشنواره خیلی برخورد خوبی کردند و برخورد منتقدان هم که خیلی بهتر بود. چند کارگردان جوان مثل سعید روستایی هم فیلم را دوست داشتند و به من تبریک گفتند. ولی خارج از برج میلاد، مثلا در نمایش های اتحادیه تهیه کنندگان فضا این طوری نبود.آنها نگاه بازگشت سرمایه و دغدغه مخاطب را دارند. من معتقدم قبلا هم چنین تجربه هایی داشته ای و لی خب بعضا موفق نبوده است. پیش از «خفگی»، «آب و آتش» هم چنین حال و هوایی دارد. اگر بپذیریم و بدانیم یکی از فیلمسازان مورد علاقه ات کلود شابرول است، آن موقع مجاب می شویم که فیلمت آن نوع حال و هوا را داشته باشد. اینجا به تبع سن و سال و کارهای بیشتر، فیلم پخته تر و تکامل یافته تری نسبت به تجربه قبلی ات که فیلم چندان یکدستی نبود، شده است. جاهایی از خفگی خیلی خوب است و جاهایی مثل پایان بندی آن نمی تواند من را راضی کند.«خفگی» لحن سردی دارد و سینمای ایران لحن سرد را نمی پسندد. تماشاچی های سینمای عادی و داستانی طبیعتا از من انتظار نداشتند که چنین کاری کنم، به همین دلیل خیلی از آنها گفتند تو چرا رفتی در این سینما. راستش من اصلا فکر نمی کردم که دارم می روم در چه سینمایی.فریدون جیرانی متولد 1330 که دارد میان سالی را طی می کند و نزدیک می شود به کهن سالی، واقعا دلش نمی خواسته با «خفگی» کارنامه اش کمی تشخص یافته تر شود و اعتبار بهتری پیدا کند؟ آیا نمی خواستی بگویی من بهتر می توانم گرامر سینما را تعریف بکنم؟ اصلا در «خفگی» این جاه طلبی را داشتی؟از این زاویه نگاه نمی کردم. نگاه من از این زاویه بود که من در «خواب زده ها» شکست خورده بودم. و نباید آنرا می ساختم. باید کاری می کردم که از «خواب زده ها» خیلی فاصله بگیرد. می دانستم که با فضا و نسل جدید سینمای ایران مقابله کردن و همراه شدن خیلی کار سختی است. برای همین با خودم گفتم که یک بار هم که شده برگردم به آن فضایی که سال هاست دوستش دارم و به دلایل مختلف از آن پرهیز کرده ام. من الان 65 سالم است و خیلی بتوانم فیلم بسازم، حداکثر دو تا یا سه تاست. بنابراین باید سعی کنم این فیلم های آخرم، فیلم هایی باشد که نشانه های دیگری در آنها باشد. حالا به شکل تشخص یافته نه، اما نشانه هایی از سینمایی که دوستش دارم و خارج از سینمایی که همه دوستش دارند، داشته باشد. منظورم سینمایی که همه دوستش دارند باهاش سرگرم باشند و تفریح کنند. من تجربه تلخ «پارک وی» در ژانر وحشت را هم داشتم. بنابراین فکرکردم اگر بخواهم به ژانر وحشت بروم و با آن ریتم تند عمل کنم، بازی را باخته ام. پس باید بازی را طور دیگری ادامه می دادم تا نبازم.چرا می گویی باختم؟ خودت تجربه پارک وی را کاملا شکست خورده می دانی؟من روی «پارک وی» از منظرهای مختلف حساب کرده بودم؛ در اکران عمومی فروخت اما در اکران جشنواره، واکنش های خنده آور داشت. به خاطر همین تصمیم گرفتم لحن دیگری را هم تجربه کنم.تو دانسته های تئوریک داری و سینما را در حوزه های داخلی و جهانی می شناسی. استنباطت این است که در سینمای ما براساس فرهنگ و مناسبات عرفی و طبقه بندی اجتماعی، ژانر وحشت در رسیدن به موقعیت باورپذیر، یک تجربه شکست خورده است؟الان معتقد نیستم که ژانر وحشت، ژانر شکست خورده ای است ولی من نباید کار کنم. فیلمساز جوانی که روحیه جوان دارد باید روی آن کار کند. ژانر وحشت در سینمای ایران راه می افتد اگر آدم به جلوه های ویژه آن درست فکر کند. ژانر وحشت، فیلم بازیگر نیست، فیلم جلوه های ویژه، فیلم دوربین و معلق زدن و چیزهای دیگر است. ژانر وحشت کمی تلخی دارد و فیلمساز پشت این تلخی می تواند حرف هایی بزند که این حرفه ها شرایط خاصی برای فیلم به وجود می آورد.و در عین حال فانتزی خاص خود و زیبایی شناسی تصویری هم دارد.بله، شکل جنایت هم شبیه فیلم اسلشر و ترسناک نیست؛ یعنی چاقو را می توانی نبینی و آدم کشی اش می تواند شکل دیگری داشته باشد.این ریشه های فردی و شخصی و تداوم این گونه مضامین و آدم های روان پریشی که بعضا با روحیه بزهکارانه کنش ها و واکنش های خودشان را بروز می دهند، در ذهن فریدون جیرانی از کجا می آید؟ اگر بدون خودسانسوری بخواهی صحبت کنی، جدا از جاذبه های بصری و نمایشی این نوع کارها، این نوع مضامین و دست مایه ها ریشه در کودکی، خانواده، طبقه یا شرایط زیست محیطی ات ندارد؟من در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم دو تا زن داشت و من تنها پسر زن اولش بودم و پسر دیگری از زن اولش نداشت. زن دوم او بعدها صاحب پنج بچه شد و من در کودکی تا ده سالگی تنها بودم. وقتی هم بیست ساله شدم، بچه بعدی تازه ده ساله شده بود، بنابراین من کودکی ام را در تنهایی گذراندم. به شدت ترسو و تنها بودم، اهل جدال و دعوا نبودم و به شدت آدم منزوی ای بودم و حسرت آدم هایی را می خوردم که برادر و خواهر داشتند و با هم بیرون می رفتند و کاری می کردند.در شهرستانی هم زندگی می کردم که به شدت محدود و بسته بود. تربت حیدریه یک شهرستان به شدت کوچک و مذهبی بود در حالی که خانواده من اصلا مذهبی نبود. پدرم کارمند اداری عالی رتبه بود و در خانواده ما نه موسیقی شنیدن مشکل داشت، نه سینما رفتن. وقتی در هجده سالگی به اداره برنامه تئاتر مشهد رفتم و اولین سناریوام را نوشتم، داستانش یک جنایت داشت. نمی دانم چرا! داستان پسر جوانی بود که با زن مسنی ارتباط برقرار می کرد، بعد شوهر زن می فهمید و هر دوی آنها را می کشت. در هجده سالگی این قصه را نوشتم، در حالی که تا آن موقع فیلم های پلیسی و جنایی زیادی ندیده بودم. از آن داستان های پاورقی و قطع جیبی آن موقع، مثل قصه های میکی اسپیلین و شخصیت معروفش مایک هامر چطور؟چرا ولی میکی اسپیلین آن شکل از جنایت را نداشت. فرزان دلجو و امیر مجاهد از روی آنها کپی می کردند. مجموعه های پلیسی «اطلاعات» را هم خوانده بودم. یک سری از پاورقی ها مثل پاورقی «آفت»، پاورقی «شهر آشوب» را هم پدرم برایم تعریف کرده بود. فیلم کلاسیک هم زیاد ندیده بودم. اولین فیلمی که روی من خیلی تاثیر گذاشت، فیلم «روانی» هیچکاک بود که سال 1340 در ده سالگی دیدم.به فیلم های شابرول از چه موقع دسترسی پیدا کردی و به آنها اهمیت دادی؟پس از انقلاب بود و قبل از انقلاب از او فقط «بی گناهان گناهکار» و «قصاب» را دیده بودم. از سال های 52 و 53 هم به سینمای فرانسه علاقه مند شده بودم. به خاطر همین فیلم های «سامورایی» و «دایره سرخ» ملویل خیلی برایم دلپذیر بودند. فیلم های فرانسوی ای که فضای جنایی عجیب و غریبی داشتند، برایم جالب بودند. مثل «علف های سوخته» ژان چاپوت.آن سال ها خیلی شیفته «راننده تاکسی» نبودم و این فیلم را یک جورهایی بعد از انقلاب که دوباره دیدم، کشف کردم. آن سال های خیلی عاشق سینمای اعتراضی آمریکا نبودم و بعدها آن سینما خیلی برایم جلوه کرد.این نوع مواجهه با فضای سرد اروپایی، مانند سینمای فرانسه و فیلم های ژان پی یر ملویل، بیشتر حسی و غریزی بود؟بله، اصلا از سر شناخت و آگاهانه نبود. البته شاید نقدهایی که منتقدان برای فیلم های فرانسوی می نوشتند و از آنها تعریف می کردند هم تاثیر داشت.مسیر روان شناسانه این نوع فیلم ها چقدر برایت موضوعیت پیدا کرد؟خودم هم بعدا نفهمیدم چرا در فیلمنامه ام جنایت وجود دارد. چرا باید در هجده سالگی به جنایت فکر کنم؟ من نه اهل دعوا بودم، نه خشن، نه آدمی که چاقو دستم بگیرم و با کسی دعوا کنم. اما روحیه ای پیدا کرده بودم که فیلمنامه ایی با خشونت های عجیب و غریب بنویسم. مثلا بدون این که «پستچی همیشه دو بار زنگ می زند» را ببینم، با خواندن قصه اش، یک فیلمنامه برای سینمای فارسی نوشتم که ساخته نشد. آداپته خوبی هم کردم و خیلی هم دوست داشتم نوشته ام تبدیل به فیلم شود و یکی مثل ساموئل خاچیکیان آن را بسازد، ولی نشد.با توجه به این دغدغه و روحیات، چه شد که اولین فیلم بلندت «صعود» شد و چرا «قرمز» نشد؟ چون «قرمز» بعدها با یک فاصله نسبتا طولانی، شروع این نوع فضا و حال و هوا در فیلم های کارنامه سینمایی ات بود.زمان ساختن «صعود»، من به خودم مغرور شده بودم که می توانم فیلمنامه ها را بازنویسی کنم. چون سناریوهایی مثل «رهایی»، «گل های داودی» و «دبیرستان» را بازنویسی کرده بودم، فکر می کردم می توانم در بازنویسی اتفاقاتی راه بیندازم. اولین نسخه ای که برای «صعود» نوشتم، کمدی بود. توصیه شمیم بهار بود که وقتی نسخه اول را خواند پیشنهادهایی به من داد. من هم اشتباه کردم آن نسخه را به فارابی دادم و فارابی آن نسخه را رد کرد و اشتباه بعدی این بود که حرف آنها را قبول کردم. برای این که نسخه ای را که بعدا ساختم، نخواندند. شاید اگر آن قصه کمدی را می ساختم، روال فیلمسازی ام جور دیگری می شد ولی وقتی ساختم و «صعود» شکست خورد، اصلا از سینما و کارگردانی زده شدم و کارگردانی را رها کردم.«قرمز» را هم نمی خواستم بسازم، اصرار غلامرضا موسوی [تهیه کننده سینما] باعث شد که بسازم. فضای اصلاحات باعث شد که «قرمز» ساخته شود چون بعد از دوم خرداد گفتم چرا باید کمدی بسازم، یک سناریوی دیگر می سازم.پس فکر می کردی واقعا بضاعت و خط مشی فرهنگی- سیاسی این دوران به گونه ای نیست که یک فیلمساز بتواند خودش را محک بزند و در یک موقعیت تثبیت شده منطبق بر دغدغه ها و علایق خودش قرار بگیرد. یعنی واقعا تصادف تو را سوق داد به مسیری که «قرمز» رقم بخورد؟سینمای ایران شرایط طبیعی ندارد و فرهنگ در ایران ثابت نیست ... ادامه ...

فریدون جیرانی با همه قدیمی بودن و پا به سن گذاشتنش، خستگی بردار نیست و با «سینما» زندگی و اعلام موجودیت می کند. او هوشمندانه قواعد بازی این زمانه را بلد است؛ هم سعی می کند به روز باشد و حضور رسانه ای مناسب در فضای مجازی داشته باشد، هم فعالیت مطبوعاتی اش را حفظ کرده، هم هر از گاه گریزی به تلویزیون و سریال سازی می زند و هم در حیطه فیلمسازی به مرحله ای رسیده که دیگر برای یک حضور کم و بیش پرکار ارضاکننده نیست و گویی می خواهد براساس تجربیات به دست آمده، شمایل هویتمندتر و مطلوب تری از خود ارائه دهد.«خفگی» یکی از نمونه ای ترین آثار جیرانی در اثبات این مطلب است که در عین حال پایمردی او را در عشق به سینما و بازی با ژانر نشان می دهد. این گونه ریسک پذیری های کم و بیش موفق می تواند سینمای بی رونق و یکنواخت شده ما را تکانی بدهد. در شروع این گفت و گو، با توجه به پهلو زدن خفگی به یک سینمای شخصی، می خواهم ببینم خودت به این تقسیم بندی ها و اطلاق «سینمای شخصی» اعتقادی داری؟من اصلا معتقد به سینمای شخصی نیستم. هر کاری که در آن کمی تجربیات تازه انجام شود و از قاعده سینمای داستانی مرسوم ایران دور شود، به هر حال معنای شخصی پیدا می کند. الان خیلی از تهیه کنندگان سینمای بدنه که با من دوست هم هستند زنگ زده اند که تو چرا این کار را کردی؟یعنی این نوع روایت پردازی و فضای استیلیزه شده را برایت یک ایراد می دانستند؟بله، حتی رفیق صمیمی ام. عده ای هم گفتند که تو هم روشنفکر شدی! من هم گفتم معنی روشنفکری را از این چیزهایی که شما می گویید نمی فهمم ولی هر کاری که روال مرسوم را به هم بزند شکل دیگری پیدا می کند و می شود دل بستگی شخصی. معمولا بعد از چنین تجربه هایی، سینمای بدنه طوری برخورد می کند که یعنی تو دیگر کارگردان آن سینما تلقی نمی شوی و سعی می کنند بگویند ایشان هم رفت و تغییر کرد. البته من سر تولید فیلم جدال نکردم، چون تولید فیلم دست خودم بود و دوستان خودم سرمایه گذار فیلم بودند. آنها مشکلی با سناریو نداشتند ولی وقتی «خفگی» در جشنواره فجر سال قبل به نمایش درآمد، اطرافیانم برخورد خوبی با من نداشتند. حتی دوستان کارگردانم متلک انداختند که زمان فیلم شما هم زیاد است و باید کم کنید. من هم جواب هیچ کس را دادم.البته این حرف ها می تواند مغرضانه هم باشد. اگر کارگردانی کارش را خوب بلد باشد و تعریف حرفه ای از سینما داشته باشد و بتواند دنیای مورد نظرش را به شکل باورپذیر در معرض دید بیننده قرار دهد، به نظرم این ایرادها بنی اسراییلی است.خودم در مورد این برخوردها، کلمه مغرضانه را به کار نمی برم. به هر حال بخش زیادی از اهالی سینما در نمایش جشنواره خیلی برخورد خوبی کردند و برخورد منتقدان هم که خیلی بهتر بود. چند کارگردان جوان مثل سعید روستایی هم فیلم را دوست داشتند و به من تبریک گفتند. ولی خارج از برج میلاد، مثلا در نمایش های اتحادیه تهیه کنندگان فضا این طوری نبود.آنها نگاه بازگشت سرمایه و دغدغه مخاطب را دارند. من معتقدم قبلا هم چنین تجربه هایی داشته ای و لی خب بعضا موفق نبوده است. پیش از «خفگی»، «آب و آتش» هم چنین حال و هوایی دارد. اگر بپذیریم و بدانیم یکی از فیلمسازان مورد علاقه ات کلود شابرول است، آن موقع مجاب می شویم که فیلمت آن نوع حال و هوا را داشته باشد. اینجا به تبع سن و سال و کارهای بیشتر، فیلم پخته تر و تکامل یافته تری نسبت به تجربه قبلی ات که فیلم چندان یکدستی نبود، شده است. جاهایی از خفگی خیلی خوب است و جاهایی مثل پایان بندی آن نمی تواند من را راضی کند.«خفگی» لحن سردی دارد و سینمای ایران لحن سرد را نمی پسندد. تماشاچی های سینمای عادی و داستانی طبیعتا از من انتظار نداشتند که چنین کاری کنم، به همین دلیل خیلی از آنها گفتند تو چرا رفتی در این سینما. راستش من اصلا فکر نمی کردم که دارم می روم در چه سینمایی.فریدون جیرانی متولد 1330 که دارد میان سالی را طی می کند و نزدیک می شود به کهن سالی، واقعا دلش نمی خواسته با «خفگی» کارنامه اش کمی تشخص یافته تر شود و اعتبار بهتری پیدا کند؟ آیا نمی خواستی بگویی من بهتر می توانم گرامر سینما را تعریف بکنم؟ اصلا در «خفگی» این جاه طلبی را داشتی؟از این زاویه نگاه نمی کردم. نگاه من از این زاویه بود که من در «خواب زده ها» شکست خورده بودم. و نباید آنرا می ساختم. باید کاری می کردم که از «خواب زده ها» خیلی فاصله بگیرد. می دانستم که با فضا و نسل جدید سینمای ایران مقابله کردن و همراه شدن خیلی کار سختی است. برای همین با خودم گفتم که یک بار هم که شده برگردم به آن فضایی که سال هاست دوستش دارم و به دلایل مختلف از آن پرهیز کرده ام. من الان 65 سالم است و خیلی بتوانم فیلم بسازم، حداکثر دو تا یا سه تاست. بنابراین باید سعی کنم این فیلم های آخرم، فیلم هایی باشد که نشانه های دیگری در آنها باشد. حالا به شکل تشخص یافته نه، اما نشانه هایی از سینمایی که دوستش دارم و خارج از سینمایی که همه دوستش دارند، داشته باشد. منظورم سینمایی که همه دوستش دارند باهاش سرگرم باشند و تفریح کنند. من تجربه تلخ «پارک وی» در ژانر وحشت را هم داشتم. بنابراین فکرکردم اگر بخواهم به ژانر وحشت بروم و با آن ریتم تند عمل کنم، بازی را باخته ام. پس باید بازی را طور دیگری ادامه می دادم تا نبازم.چرا می گویی باختم؟ خودت تجربه پارک وی را کاملا شکست خورده می دانی؟من روی «پارک وی» از منظرهای مختلف حساب کرده بودم؛ در اکران عمومی فروخت اما در اکران جشنواره، واکنش های خنده آور داشت. به خاطر همین تصمیم گرفتم لحن دیگری را هم تجربه کنم.تو دانسته های تئوریک داری و سینما را در حوزه های داخلی و جهانی می شناسی. استنباطت این است که در سینمای ما براساس فرهنگ و مناسبات عرفی و طبقه بندی اجتماعی، ژانر وحشت در رسیدن به موقعیت باورپذیر، یک تجربه شکست خورده است؟الان معتقد نیستم که ژانر وحشت، ژانر شکست خورده ای است ولی من نباید کار کنم. فیلمساز جوانی که روحیه جوان دارد باید روی آن کار کند. ژانر وحشت در سینمای ایران راه می افتد اگر آدم به جلوه های ویژه آن درست فکر کند. ژانر وحشت، فیلم بازیگر نیست، فیلم جلوه های ویژه، فیلم دوربین و معلق زدن و چیزهای دیگر است. ژانر وحشت کمی تلخی دارد و فیلمساز پشت این تلخی می تواند حرف هایی بزند که این حرفه ها شرایط خاصی برای فیلم به وجود می آورد.و در عین حال فانتزی خاص خود و زیبایی شناسی تصویری هم دارد.بله، شکل جنایت هم شبیه فیلم اسلشر و ترسناک نیست؛ یعنی چاقو را می توانی نبینی و آدم کشی اش می تواند شکل دیگری داشته باشد.این ریشه های فردی و شخصی و تداوم این گونه مضامین و آدم های روان پریشی که بعضا با روحیه بزهکارانه کنش ها و واکنش های خودشان را بروز می دهند، در ذهن فریدون جیرانی از کجا می آید؟ اگر بدون خودسانسوری بخواهی صحبت کنی، جدا از جاذبه های بصری و نمایشی این نوع کارها، این نوع مضامین و دست مایه ها ریشه در کودکی، خانواده، طبقه یا شرایط زیست محیطی ات ندارد؟من در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم دو تا زن داشت و من تنها پسر زن اولش بودم و پسر دیگری از زن اولش نداشت. زن دوم او بعدها صاحب پنج بچه شد و من در کودکی تا ده سالگی تنها بودم. وقتی هم بیست ساله شدم، بچه بعدی تازه ده ساله شده بود، بنابراین من کودکی ام را در تنهایی گذراندم. به شدت ترسو و تنها بودم، اهل جدال و دعوا نبودم و به شدت آدم منزوی ای بودم و حسرت آدم هایی را می خوردم که برادر و خواهر داشتند و با هم بیرون می رفتند و کاری می کردند.در شهرستانی هم زندگی می کردم که به شدت محدود و بسته بود. تربت حیدریه یک شهرستان به شدت کوچک و مذهبی بود در حالی که خانواده من اصلا مذهبی نبود. پدرم کارمند اداری عالی رتبه بود و در خانواده ما نه موسیقی شنیدن مشکل داشت، نه سینما رفتن. وقتی در هجده سالگی به اداره برنامه تئاتر مشهد رفتم و اولین سناریوام را نوشتم، داستانش یک جنایت داشت. نمی دانم چرا! داستان پسر جوانی بود که با زن مسنی ارتباط برقرار می کرد، بعد شوهر زن می فهمید و هر دوی آنها را می کشت. در هجده سالگی این قصه را نوشتم، در حالی که تا آن موقع فیلم های پلیسی و جنایی زیادی ندیده بودم. از آن داستان های پاورقی و قطع جیبی آن موقع، مثل قصه های میکی اسپیلین و شخصیت معروفش مایک هامر چطور؟چرا ولی میکی اسپیلین آن شکل از جنایت را نداشت. فرزان دلجو و امیر مجاهد از روی آنها کپی می کردند. مجموعه های پلیسی «اطلاعات» را هم خوانده بودم. یک سری از پاورقی ها مثل پاورقی «آفت»، پاورقی «شهر آشوب» را هم پدرم برایم تعریف کرده بود. فیلم کلاسیک هم زیاد ندیده بودم. اولین فیلمی که روی من خیلی تاثیر گذاشت، فیلم «روانی» هیچکاک بود که سال 1340 در ده سالگی دیدم.به فیلم های شابرول از چه موقع دسترسی پیدا کردی و به آنها اهمیت دادی؟پس از انقلاب بود و قبل از انقلاب از او فقط «بی گناهان گناهکار» و «قصاب» را دیده بودم. از سال های 52 و 53 هم به سینمای فرانسه علاقه مند شده بودم. به خاطر همین فیلم های «سامورایی» و «دایره سرخ» ملویل خیلی برایم دلپذیر بودند. فیلم های فرانسوی ای که فضای جنایی عجیب و غریبی داشتند، برایم جالب بودند. مثل «علف های سوخته» ژان چاپوت.آن سال ها خیلی شیفته «راننده تاکسی» نبودم و این فیلم را یک جورهایی بعد از انقلاب که دوباره دیدم، کشف کردم. آن سال های خیلی عاشق سینمای اعتراضی آمریکا نبودم و بعدها آن سینما خیلی برایم جلوه کرد.این نوع مواجهه با فضای سرد اروپایی، مانند سینمای فرانسه و فیلم های ژان پی یر ملویل، بیشتر حسی و غریزی بود؟بله، اصلا از سر شناخت و آگاهانه نبود. البته شاید نقدهایی که منتقدان برای فیلم های فرانسوی می نوشتند و از آنها تعریف می کردند هم تاثیر داشت.مسیر روان شناسانه این نوع فیلم ها چقدر برایت موضوعیت پیدا کرد؟خودم هم بعدا نفهمیدم چرا در فیلمنامه ام جنایت وجود دارد. چرا باید در هجده سالگی به جنایت فکر کنم؟ من نه اهل دعوا بودم، نه خشن، نه آدمی که چاقو دستم بگیرم و با کسی دعوا کنم. اما روحیه ای پیدا کرده بودم که فیلمنامه ایی با خشونت های عجیب و غریب بنویسم. مثلا بدون این که «پستچی همیشه دو بار زنگ می زند» را ببینم، با خواندن قصه اش، یک فیلمنامه برای سینمای فارسی نوشتم که ساخته نشد. آداپته خوبی هم کردم و خیلی هم دوست داشتم نوشته ام تبدیل به فیلم شود و یکی مثل ساموئل خاچیکیان آن را بسازد، ولی نشد.با توجه به این دغدغه و روحیات، چه شد که اولین فیلم بلندت «صعود» شد و چرا «قرمز» نشد؟ چون «قرمز» بعدها با یک فاصله نسبتا طولانی، شروع این نوع فضا و حال و هوا در فیلم های کارنامه سینمایی ات بود.زمان ساختن «صعود»، من به خودم مغرور شده بودم که می توانم فیلمنامه ها را بازنویسی کنم. چون سناریوهایی مثل «رهایی»، «گل های داودی» و «دبیرستان» را بازنویسی کرده بودم، فکر می کردم می توانم در بازنویسی اتفاقاتی راه بیندازم. اولین نسخه ای که برای «صعود» نوشتم، کمدی بود. توصیه شمیم بهار بود که وقتی نسخه اول را خواند پیشنهادهایی به من داد. من هم اشتباه کردم آن نسخه را به فارابی دادم و فارابی آن نسخه را رد کرد و اشتباه بعدی این بود که حرف آنها را قبول کردم. برای این که نسخه ای را که بعدا ساختم، نخواندند. شاید اگر آن قصه کمدی را می ساختم، روال فیلمسازی ام جور دیگری می شد ولی وقتی ساختم و «صعود» شکست خورد، اصلا از سینما و کارگردانی زده شدم و کارگردانی را رها کردم.«قرمز» را هم نمی خواستم بسازم، اصرار غلامرضا موسوی [تهیه کننده سینما] باعث شد که بسازم. فضای اصلاحات باعث شد که «قرمز» ساخته شود چون بعد از دوم خرداد گفتم چرا باید کمدی بسازم، یک سناریوی دیگر می سازم.پس فکر می کردی واقعا بضاعت و خط مشی فرهنگی- سیاسی این دوران به گونه ای نیست که یک فیلمساز بتواند خودش را محک بزند و در یک موقعیت تثبیت شده منطبق بر دغدغه ها و علایق خودش قرار بگیرد. یعنی واقعا تصادف تو را سوق داد به مسیری که «قرمز» رقم بخورد؟سینمای ایران شرایط طبیعی ندارد و فرهنگ در ایران ثابت نیست. من با ممیزی های مخ ... ادامه ...

در این مقاله به معرفی فیلم های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند، می پردازیم. ۵۵آنلاین :به نظر دوران رنسانس فیلم های برگرفته از کتاب های کمیک در هالیوود از تب وتاب نخواهد افتاد. هر ساله نه تنها از تعداد فیلم های بلاک باستری کمیکی کم نمی شود، بلکه قول ساخت فیلم های بیش تری نیز داده می شود. سردمداران ساخت این فیلم ها هم سه کمپانی مارول، برادران وارنر و فاکس، قرن بیستم هستند. سال ۲۰۱۸۸ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اخیراً کمپانی فاکس اعلام کرد سه فیلم دیگر ابرقهرمانی هم خواهد ساخت و این یعنی باید سال ۲۰۱۸۸ را سال فیلم های ابرقهرمانی بنامیم. مطمئناً برای طرفداران این ژانر، تحمل انتظار برای اکران این فیلم ها، کاری بس دشوار است؛ در این مقاله علاوه بر معرفی بعضی از این فیلم ها، سعی می کنیم تاریخ اکران تقریبی آن ها را نیز اعلام کنیم.۱- black panther تاریخ اکران: ۱۶ فوریه ۲۰۱۸ (۲۷ بهمن ۱۳۹۶) – کمپانی مارولاولین فیلمی که در سال ۲۰۱۸ دروازه ی اکران فیلم های ابرقهرمانی را با ورود خود باز می کند، فیلم black panther است. چادویک بوزمن بازیگر نقش اصلی این فیلم خواهد بود و کارگردانی آن را نیز رایان کوگلر بر عهده خواهد داشت. در این فیلم بازیگرانی همچون مایکل بی جردن، لوپیتا یانگ، مارتین فریمن و آنجلا بَسِت، نقش آفرینی می کنند. ایده ی ساخت فیلم black panther اولین بار در سال ۱۹۹۲ مطرح شد و قرار بود ستاره ی دهه ی ۹۰، وسلی اسنایپس، نقش اصلی را در آن فیلم بر عهده داشته باشد، ولی خب این ایده به سرانجام نرسید تا اینکه در سال ۲۰۰۵ مارول باری دیگر ایده ی ساخت این فیلم را مطرح ساخت و سپس در سال ۲۰۱۴ به صورت رسمی ساخت فیلم black panther را اعلام کرد. شخصیت black panther با بازی چادویک بوزمن، اولین بار در فیلم captain america: civil war معرفی شد که در آن فیلم در جبهه ی تونی استارک (مرد آهنی) می جنگید. در فیلم خواهیم دید که تیچال (black panther) به واکاندا بازمی گردد، ولی خیلی زود متوجه می شود که فرمانروایی وی، هم از طرف افرادی در درون کشور و هم از سوی نیروهای خارجی مورد تهدید قرار گرفته است. مایکل بی جردن در این فیلم نقش اریک کیل مانگر، یک واکاندایی تبعید شده، را ایفا می کند که کینه ی تیچالا را بر دل دارد؛ یانگ هم نقش ناکیا را ایفا می کند. طبق آن چیزی که در کمیک های مارول نوشته شده، ناکیا عضوی از نگهبانان سلطنتی بود، ولی بعد از مدتی به تیچالا علاقمند شده و بعد از کش وقوس های زیاد در داستان، سعی می کند محبوب خود را بکشد! بعد از آن وی به همراه کیل مانگر به نیروهای مخالف ملحق شده و با به دست آوردن قدرت های فرابشری، تبدیل به شخصیت شرور مالیس می شود. اندی سرکیس هم نقش یکی از شخصیت های منفی در فیلم black panther، یعنی اولیس کلوئی (شخصیت klaw در کمیک)، را ایفا خواهد کرد. گویا کیل مانگر با شخصیت کلا (klaw) نیز مشکل دارد و انتظار می رود جنگی سه طرفه را در این فیلم شاهد باشیم. ۲- the flashتاریخ اکران: ۱۶ مارس ۲۰۱۸ (۲۵ اسفند ۱۳۹۶) – کمپانی دی سیفیلم the flash هنوز در مراحل اولیه ی ساخت قرار دارد. این فیلم ششمین فیلم از دنیای دی سی خواهد بود. شایعاتی از حضور بازیگر فیلم green lanternn یعنی هال جردن، نیز در این فیلم به گوش می رسد. گویا وی نقش یکی از شخصیت های فرعی را در این فیلم ایفا خواهد کرد که البته نقش مهمی در داستان فیلم خواهد داشت. هنوز اطلاعات چندانی از داستان فیلم در دسترس نیست. چندین بار نیز خبر لغو شدن ساخت این فیلم به گوش رسید که البته بعید به نظر می رسد. نویسنده این فیلم هری لمپرت است و تهیه کنندگی فیلم the flash نیز بر عهده ی جف جونز، جان برگ و ریچارد ساکل خواهد بود. ازرا میلر نقش بری الن (فلش) را ایفا خواهد کرد. گفتنی است شخصیت فلش در صحنه ای کوتاه از فیلم batman v superman: dawn of justice برای نخستین بار به نمایش درآمد.۳- new mutants تاریخ اکران: ۱۳ آپریل ۲۰۱۸ (۲۴ فروردین ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمفیلم new mutants درباره ی مشتی نوجوان جهش یافته است که قرار است به عنوان اسپین آفی برگفته از مجموعه کمیک های x-man کار خود را بر پرده ی سینما آغاز کند. این گروه آموزش می بینند که چگونه قدرت های جهش یافته ی خود را کنترل کنند و در این راه، پروفسور چارلز اگزوویر، استاد آن ها خواهد بود. به نسبت فیلم doctor strange، در فیلم new mutants بیش تر به قدرت های فرابشری و عناصر مخفیانه و مرموز این ژانر تأکید خواهد شد و خب انتظار می رود با توجه به سن شخصیت ها، اتفاقات فردی که برای هر کدام رخ می دهد هم در فیلم نامه گنجانده شود. فیلم new mutants توسط جاش بُن کارگردانی می شود و اکنون در مراحل پیش تولید قرار دارد، ولی هنوز حضور بازیگر خاصی در آن تأیید نشده است. شایعات زیادی شنیده می شود که جیمز مک آووی در نقش قدیم خود، چارلز اگزوویر، حضور خواهد یافت و البته که انتخاب وی برای این نقش، انتخاب منطقی و هوشمندانه است. از دیگر بازیگرانی که احتمال می رود در این فیلم حضور یابند، ولی هنوز به صورت رسمی نام آن ها تأیید نشده است می توان دیگر ستاره ی فیلم split یعنی آنیا تیلور-جوی در نقش مجیک (magik) و میسی ویلیامز، بازیگر سریال game of thrones برای ایفای نقش ولفزبین (wolfsbane) اشاره کرد. گفته می شود فیلم new mutants در انتخاب و حضور شخصیت ها تا حد زیادی وفادار به کتاب کمیک این اثر بوده است. البته هنوز به صورت رسمی این گفته ها تأیید نشده است. از دیگر شخصیت هایی که ممکن است در این فیلم حضور داشته باشند می توان کنن بال (cannonball)، میراژ (mirage) و سان اسپات (sunspot) را نام برد. ۴- avengers: infinity war تاریخ اکران: ۴ مه ۲۰۱۸ (۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷) – کمپانی مارولخب از همین حالا می توان لقب بزرگ ترین، پرخرج ترین و البته مهم ترین فیلم ابرقهرمانی سال ۲۰۱۸ را به فیلم avengers: infinity war داد؛ نام بردن شخصیت هایی که در این فیلم بازی نمی کنند کاری به مراتب آسان تر است! آیرون من، کاپیتان آمریکا، وینتر سولجر، دکتر استرنج، نیک فیوری، هالک، هاوک آی، بلک ویدو، اسکارلت ویچ، اسپایدرمن، تانوس، ثور، لوکی، ویژن، پیتر کوئیل، نبیولا، درَکس، گامورا، گروت و... خیلی های دیگر در این فیلم پرهزینه حضور خواهند داشت. داستان فیلم avengers: infinity war، اتفاقات بعد از دو فیلم avengers: age of ultron و captain america: civil war را دنبال می کند. انتقام جویان هنوز هم بعد از اتفاقات فیلم civil warr جدا از هم به کار خود ادامه می دهند و روابط چندان حسنه ای با یکدیگر ندارند، ولی مجبور می شوند برای مقابله با تانوس، آنتاگونیست فیلم، با مجموعه بازیگران فیلم guardians of the galaxy در یک تیم قرار گیرند. تانوس در تلاش است سنگ های بی کرانگی را گرد هم آورده تا بتواند ساخت اسلحه ی فوق قدرتمند اینفیتی گانتلت (infinity gauntlet) را به پایان برساند. ممکن است در این فیلم خبری از پیچ وتاب های داستانی خیلی پیچیده ای نباشد (چیزی جز این هم انتظار نمی رود)، ولی خب طبق آنچه با نمایش اولین قسمت خود نشان داده است، به تنها چیزی که همیشه نیاز دارد، بازیگران و شخصی ... ادامه ...

فریدون جیرانی، چهره نام آشنای نسل سوم سینمای ایران که علاوه بر نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی، تجربه اجرا در تلویزیون و فعالیت در مطبوعات را دارد. وی پس از اجرا و سردبیری برنامه «هفت»، همچون سابق به فیلمسازی و تهیه برنامه ای سینمایی همت گمارد و در حال حاضر اجرای برنامه «سی و پنج» را به شکل اینترنتی شنبه شب ها به عهده دارد؛ فضایی که به نظر می رسد تریبون آزادتری را برای گپ و گفت با هنرمندان فراهم کرده تا از دغدغه ها و حال و هوای سینمای این روزها سخن بگویند. فیلمساز محبوب قصه گوی سینمای ایران این بار نگاه و شرایط جدیدی را در آخرین فیلم سینمایی خود تجربه کرده است. تریلری جنایی که در فضای سیاه و سفید و متفاوت تر از سایر آثار او و با المان های سینمای نوآر روایت می شود. جسارت کارگردان در عدم پیروی از کلیشه های رایج این روزهای سینمای ایران نکته قابل توجهی است که نشان از تمایل او به تجربه ژانرهای دیگر در سینما دارد. آغاز فعالیت هنری شما پیش از انقلاب از چه زمانی آغاز شد؟من متولد شهر کاشمر هستم و تا ٦ سالگی در مشهد و از ٧ تا ١٦ سالگی در تربت حیدریه بودم. از سال ١٣٤٧ که حدود ١٧ سال داشتم تا سال ١٣٥١ در مشهد زندگی کردم تا اینکه در سال ١٣٥١ برای تحصیل در دانشکده به قزوین رفتم و سال ١٣٥٤ به تهران آمدم و خبرنگار روزنامه اطلاعات شدم. در شهرستان اداره برنامه تئاتر بود که همه هنرمندان امروز مانند غلامرضا موسوی، بیژن امکانیان، مهدی صباغ زاده و همه همنسلان امروز من در سینما به این اداره آمدند که کلاس تئاتر داشت. البته رضا کیانیان نیز در تیم جداگانه ای کار انجام می داد. رییس کل اداره برنامه تئاتر آقای لطفی مردی باسواد بود که همچنان در مشهد زندگی می کند. در واقع همه ما در اداره برنامه تئاتر و نمایش بازی می کردیم و بسیار در این زمینه آموختیم. آقای داریوش ارجمند کارگردان برنامه ها و نمایشنامه های اداره تئاتر آن زمان حدود ٨ سال از ما بزرگ تر و تحصیلکرده در این زمینه بود. ایشان کارگردانی نمایشنامه «چوب به دست های ورزیل» و «عصمت» را برعهده داشت که آغاز فعالیت من در تئاتر نیز ایفای نقش در نمایشنامه «چوب به دست های ورزیل» بود. آن زمان دوربین ویدیویی وجود نداشت و همه با دوربین ٨میلیمتری فیلم خانوادگی می گرفتند، تا اینکه تلویزیون هزینه ای را متقبل شد تا علاقه مندان به فیلمسازی با دوربین ٨ میلیمتری فیلم کوتاه بگیرند، چون در آن دوره دوربین ١٦ میلیمتری گران و دوربین ٨میلیمتری ارزان بود. در سال ١٣٤٩ با دوربین ٨ میلیمتری داریوش ارجمند و بازی بیژن امکانیان فیلم «بیژن و خیال وکفش» را ساختیم. سینمای آزاد که وابسته به تلویزیون بود در همه شهرستان ها از جمله مشهد، اصفهان، شیراز و اهواز کار خود را آغاز کرد. در آن دوره کیانوش عیاری فیلمساز شاخص سینمای آزاد در اهواز، ناصر غلامرضایی فیلمساز شاخص خرم آباد و آقای محمدعلی سجادی و مجید قاری زاده در تهران فیلم ٨ میلیمتری می ساختند و می توان گفت این سینما بسیاری از جوانان را که پس از انقلاب فیلمساز شدند دور خود جمع کرد.از آن زمان به شکل جدی تر وارد عرصه ساخت فیلم کوتاه و مطبوعات شدید؟در مشهد دو فیلم کوتاه با نام های «ثانیه های بسته» و «بیژن و خیال و کفش» و پس از آن در قزوین فیلم کوتاه «اجازه هست آقای فلینی» را ساختم که پس از آن فیلم کوتاه نساختم و به تهران آمدم. آن زمان بیژن امکانیان منتقد روزنامه اطلاعات بود که مرا به آقای مجابی معرفی کرد و مسوولیت گفت وگوها به عهده من قرار گرفت و به تدریج به سرویس هنری آمدم و در اواخر سال ١٣٥٥ مسوولیت یک صفحه هنری در انتهای روزنامه به عهده من بود. در این فاصله قصد ورود به سینمای حرفه ای را داشتم، بنابراین شروع به نگارش فیلمنامه کردم که در اختیار اهالی سینما قرار می دادم. دو فیلمنامه ام به نتیجه رسید که یکی را به مرحوم خسرو هریتاش دادم که امکان ساخت آن میسر نشد. فیلمنامه دیگر را به ساموئل خاچیکیان دادم که آن هم تا مرحله ساخت پیش رفت و به دلیل آتش سوزی سینما رکس فیلم ساخته نشد. در واقع فیلمنامه نویسی را پیش از انقلاب شروع کردم اما نتیجه اینکه به فیلم تبدیل شود پس از انقلاب فراهم شد و در نهایت در تعاونی ای که من، مهدی صباغ زاده، غلامرضا موسوی و بیژن امکانیان تشکیل داده بودیم فیلم «آفتاب نشین ها» را ساختیم.با وجود ساخت آثار بی شمار و متعدد در کارنامه تان، اما به عقیده منتقدان در چند سال اخیر فیلم سینمایی «من مادر هستم» که درگیر جنجال های فراوانی هم شد کار قابل قبول تری در مقایسه با آثار دیگر شما بوده و اکنون نیز فیلم سینمایی «خفه گی» را می توان کاری موفق در این چند سال دانست که به همین تناسب عده ای هم فیلم را دوست نداشتند. «خفه گی» چه جایگاهی در کارنامه کاری شما دارد؟به هر حال از هر فیلمسازی درباره آثارش بپرسند بی شک می گوید آخرین فیلم خود را دوست دارم که طبیعی است. خفه گی را به عنوان فیلمی که تجربه، شرایط و موقعیت تازه ای را برایم فراهم کرد بیشتر از فیلم های دیگر دوست دارم، اما به معنای این نیست که فیلم های دیگر را دوست ندارم. می توان گفت «خفه گی» آخرین نگاه و تجربه تازه من به حساب می آید که طبیعتا بیشتر دوست دارم.با وجود گذشت چندین سال از ساخت فیلم سینمایی قرمز که درامی پر تنش با مایه های روانشناسانه بود، ولی هنوز در ذهن مخاطبان به خوبی به جا مانده است. علت ماندگاری و موفقیت فیلم را در این سال ها در چه می دانید؟هر فیلمی که بتواند در هر دو ... ادامه ...

«آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است...به گزارش بولتن نیوز «آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است تیزری که فضای غیرمر ... ادامه ...

«آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است...به گزارش بولتن نیوز «آیا برای تبلیغ فیلم مان حق داریم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؟» عبارت مذکور را فرزاد موتمن کارگردان سینما درباره تیزر تبلیغاتی عجیب فیلم آباجان توئیت کرده است تیزری که فضای غیرمر ... ادامه ...

آندره سیگل تولیدکننده اصلی این پروژه از امضای موافقتنامه ساخت فیلم «پالمیرا» بین دو شرکت روسی «پرولاین مدیا» و شرکت «شقف» سوریه خبر داد. به گفته وی علاوه بر روسیه و سوریه لبنان فرانسه مقدونیه ایتالیا و چند کشور دیگر نیز در ساخت این فیلم مشارکت دارند. قرار است این فیلم برای دریافت یارانه دولتی از وزارت فرهنگ روسیه در مناقصه شرکت کند. ولادیمیر مدینسکی وزیر فرهن ... ادامه ...

ماهنامه همشهری سینما 24 - کوثر آورینی: در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»ب ... ادامه ...

سریال «عالیجناب» دو سال پیش کلید خورد و انتظار می رفت به سرعت وارد شبکه نمایش خانگی شود. هفته پیش بالاخره شاهد پوسترهای سریال در سوپرمارکت ها بودیم و کمی بعد اعلام شد «عالیجناب» سوم آبان می آید. در همین اثنا سام قریبیان، کارگردان سریال پستی در صفحه اینستاگرام خود به اشتراک گذاشت که پر بود از گله. او از تاخیر در توزیع، کیفیت آنونس و پوستر سریال شاکی است و در نوشته اش به سلیقه تهیه کننده و پخش کننده کنایه زده.قریبیان به طور رسمی این موارد از سریال را به گردن نمی گیرد. کمی منتظر می مانیم تا معلوم شود آیا قریبیان هم جزو کسانی است که می گویند «این فیلم مال من نیست.» در سینمای ایران موارد زیادی می توان یافت که کارگردان از فیلم یا سریالی اعلام برائت کرده؛ سرنوشت 10 مورد شاخص آنها را بازخوانی کرده ایم.جعفرخان از فرنگ برگشته/ علی حاتمی؛ 1366علی حاتمی براساس نمایشنامه جعفرخان از فرنگ آمده نوشته حسن مقدم، یک سناریو نوشت با عنوان «جعفرخان از فرنگ برگشته» و آن را با حضور عزت الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، حسین سرشار، ایرج راد و ارحام صدر کارگردانی کرد. فیلم اولین کمدی بعد از انقلاب به حساب می آید اما ممیزی اجازه نداد حق مطلب به درستی ادا شود.ماجرا چه بود: اوایل انقلاب و سختگیری درباره فیلم های کمدی دوچندان. فیلم زنده یاد حاتمی 20 دقیقه ممیزی خورد؛ او حاضر به اصلاح نبود و زیر بار نمی رود. وزارت ارشاد ابتدا به دستیار حاتمی پیشنهاد می دهد اما احمد بخشی قبول نمی کند. خودش گفته: «یدالله صمدی از ارشاد به من زنگ زد و گفت روی دیوار یک برگه زده اند که رویش نوشته علی حاتمی به دلایل فلان و فلان تا اطلاع ثانوی ممنوع الکار است. بعد از آن من را از ارشاد خواستند و گفتند این 20 دقیقه را شما بساز. گفتم من به فیلم علی دست نمی زنم.»واکنش کارگردان: چند سال پیش احمد بخشی، دستیار زنده یاد حاتمی ماجرا را این طور روایت کرده بود: «بعد از پایان ساخت «جعفرخان از فرنگ برگشته» ارشاد 20 دقیقه از فیلم را درآورد و به علی گفتند این 20 دقیقه را دوباره بگیر. علی زیر بار نرفت و به همین دلیل ممنوع الکار شد. داستان از این قرار بود که از ارشاد خارج می شود.» طبعا «جعفرخان از فرنگ برگشته» را نمی توان فیلم حاتمی دانست و خواست کارگردان هم جز این نبوده.سرانجام چه شد: در نهایت محمد متوسلانی «جعفرخان از فرنگ برگشته» را کامل می کند. 20 دقیقه، زمان خیلی خیلی زیادی است؛ حالا اگر از حساسیت زنده یاد علی حاتمی اطلاع داشته باشیم خادم دستانه است که فیلم را متعلق به او بدانیم. «جعفرخان از فرنگ برگشته» توسط محمد متوسلانی کامل شده اما در برخی منابع رسمی مثل سوره سینما اسم زنده یاد علی حاتمی به عنوان کارگردان آمده و در چند جا از عنوان کار گروهی استفاده شده است. خود حاتمی هیچ وقت «جعفرخان از فرنگ برگشته» را متعلق به خود ندانست و بارها از آن برائت کرد.جایگاه اثر: اگر علی حاتمی اثر خود را کامل می کرد نتیجه ای بهتر را شاهد بودیم. نگاه طنازانه او به خودباختگی فرهنگی در بخش هایی از «جعفرخان از فرنگ برگشته» مشهود است. در قسمت های دیگر اما می توان نتیجه ممیزی و حضور کارگردان دیگر را دید که باعث شده فیلم اثری کاریکاتوری شود. فارغ از همه حواشی، «جعفرخان...» یک کمدی ضعیف و الکن است.عقرب/ بهروز افخمی؛ 1375درست در اوج سال هایی که فیلم های اکشن با حضور جمشید هاشم پور با سر تراشیده حسابی می فروخت، دفتر پویافیلم با دعوت از کارگردان های مختلف شروع به تولید یک سری فیلم اکشن با حضور جمشید هاشم پور کرد. یکی از آنها بهروز افخمی بود که حسین فرحبخش برای ساخت عطش از او دعوت کرد.ماجرا چه بود: پویافیلم در پی توفیق فیلم های اکشنی که با حضور جمشید هاشم پور تولید کرده بود، از بهروز افخمی در پی بازیگوشی های همیشگی اش در عرصه فیلمسازی به این دعوت پاسخ مثبت گرفت و قرار شد تا «عقرب» را برای پویافیلم بسازد. این فیلم هم قرار بود طبق همان پلات فیلم های قبلی پویافیلم ساخته شود، اما مشکل جایی بود که افخمی قصد داشت تا پلات همیشگی را بشکند و اکشنی متفاوت بسازد.واکنش کارگردان: در آن سال ها قانون اینطوری بود که اگر فیلم به جشنواره نمی رسید، اجازه نمایش پیدا نمی کرد و باید یک سال پشت در اکران می ماند. از همین رو حسنی فرحبخش به افخمی فشار می آورد که فیلم را زود تمام کند تا به جشنواره برسد. افخمی تا آنجایی که جا داشت در برابر فشارهای فرحبخش مقاومت کرد چرا که معتقد بود این فیلم به خاطر اکشن متفاوتش باید با حساسیتی ویژه و بدون تعجیل ساخته شود؛ مسئله ای که در نهایت هیچ کدام از طرفین سر آن به توافق نرسیدند.سرانجام چه شد: افخمی وقتی دید نمی تواند فرحبخش را قانع کند که فیلم را با تعجیل به سرانجام نرساند و بگذارد او کارش را انجام دهد، ترجیح داد که از نیمه های کار از پروژه کنار بکشد. در پی کناره گیری افخمی، فرحبخش خودش پشت دوربین رفت و سکانس های باقی مانده را گرفت. در نهایت قرار شد در تیتراژ نام بهروز افخمی به عنوان مشاور بیاید و به جای نام کارگردان از عنوان کار گروهی استفاده شود. تا به این شکل «عقرب» نه جزو کارنامه افخمی به حساب بیاید و نه حسین فرحبخش.جایگاه اثر: یک اکشن به سیاق تمام اکشن های قبلی پویافیلم با یک سری کلیشه های ثابت که البته در آن سال ها حسابی در گیشه جواب می داد. فیلم در تهران فروش متوسطی داشت، اما در شهرستان ها آنقدر فروخت که توانست نام خودش را در بین فیلم های پرفروش و پرمخاطب سال ثبت کند.موج مرده/ ابراهیم حاتمی کیا؛ 1379ابراهیم حاتمی کیا بعد از «روبان قرمز» تصمیم گرفت با سرمایه گذاری بنیاد روایت که خاستگاهش از همان جا بود فیلمی در ادامه آژانس شیشه ای بسازد؛ فیلمی با همان صراحت، اما از زاویه دیدی دیگر. نتیجه این تصمیم به تولید «موج مرده» منجر شد.ماجرا چه بود: حاتمی کیا در «موج مرده» هرچند صراحت بیشتری در نقد عملکرد آدم های جنگ در دوران صلح دارد، اما در اینجا برخلاف «آژانس شیشه ای» خیلی رو این کار را انجام می دهد. پاشنه آشیل فیلم همین جاست؛ نقطه ای که باعث شد ارکان اصلی بنیاد روایت و در راس آن مدیرعامل وقت بنیاد رو در روی فیلم قرار بگیرند و اکران آن را در جشنواره منوط به انجام ممیزی کنند. آنها یک شب قبل از اکران فیلم در جشنواره لیستی از اصلاحات دست حاتمی کیا می دهند.واکنش کارگردان: حاتمی کیا وقتی سیاهه موارد اصلاحی به دستش می رسد، شروع به حذف سکانس های مورد نظر می کند و راش اصلاحی را کنار می گذارد تا در روز اکران فیلمش در سالن رسانه ها آن را به اهالی مطبوعات نشان دهد. صبح روزی که قرار بود فیلمش در جشنواره اکران شود با کیسه پر از راش فیلم در سالن رسانه ها حضار شد و طی صحبت هایی آتشین به انتقاد از مسئولان فرهنگی سپاه پرداخت.سرانجام چه شد: بعد از جنجال حاتمی کیا، قرار شد فیلم بعد از جشنواره طی نمایشی خصوصی برای مسئولان نظام و نمایندگان مجلس به نمایش دربیاید. فیلم اکران شد و در نهایت تصمیم بر این شد تا بنیاد روایت مالکیت فیلم را واگذار کند. در پی این تصمیم، احمدرضا درویش وارد ماجرا شد و مالکیت فیلم را به شرط انجام برخی اصلاحات خریداری کرد. فیلم بعد از انجام یک سری ممیزی روی پرده رفت، اما اصلا مورد توجه قرار نگرفت.جایگاه اثر: لحن عصبی کارگردان در روایت قصه و بیان حرف هایش موجب شد تا «موج مرده» برخلاف «آژانس شیشه ای» به فیلمی کم اثر که حرف هایش برندگی لازم را ندارد تبدیل شود؛ فیلمی که می توان با استناد به همین نکته آن را اثری متوسط در کارنامه حاتمی کیا به حساب آورد.عطش/ حسین فرحبخش؛ 1381اوایل دهه 80 و زمانی که قاسم جعفری در تلویزیون یکه تازی می کرد، حسین فرحبخش ا ... ادامه ...

سریال «عالیجناب» دو سال پیش کلید خورد و انتظار می رفت به سرعت وارد شبکه نمایش خانگی شود.به گزارش صدخبرسریال «عالیجناب» دو سال پیش کلید خورد و انتظار می رفت به سرعت وارد شبکه نمایش خانگی شود. هفته پیش بالاخره شاهد پوسترهای سریال در سوپرمارکت ها بودیم و کمی بعد اعلام شد «عالیجناب» سوم آبان می آید. در همین اثنا سام قریبیان، کارگردان سریال پستی در صفحه اینستاگرام خود به اشتراک گذاشت که پر بود از گله. او از تاخیر در توزیع، کیفیت آنونس و پوستر سریال شاکی است و در نوشته اش به سلیقه تهیه کننده و پخش کننده کنایه زده.قریبیان به طور رسمی این موارد از سریال را به گردن نمی گیرد. کمی منتظر می مانیم تا معلوم شود آیا قریبیان هم جزو کسانی است که می گویند «این فیلم مال من نیست.» در سینمای ایران موارد زیادی می توان یافت که کارگردان از فیلم یا سریالی اعلام برائت کرده؛ سرنوشت 10 مورد شاخص آنها را بازخوانی کرده ایم.جعفرخان از فرنگ برگشته/ علی حاتمی؛ 1366علی حاتمی براساس نمایشنامه جعفرخان از فرنگ آمده نوشته حسن مقدم، یک سناریو نوشت با عنوان «جعفرخان از فرنگ برگشته» و آن را با حضور عزت الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، حسین سرشار، ایرج راد و ارحام صدر کارگردانی کرد. فیلم اولین کمدی بعد از انقلاب به حساب می آید اما ممیزی اجازه نداد حق مطلب به درستی ادا شود.ماجرا چه بود: اوایل انقلاب و سختگیری درباره فیلم های کمدی دوچندان. فیلم زنده یاد حاتمی 20 دقیقه ممیزی خورد؛ او حاضر به اصلاح نبود و زیر بار نمی رود. وزارت ارشاد ابتدا به دستیار حاتمی پیشنهاد می دهد اما احمد بخشی قبول نمی کند. خودش گفته: «یدالله صمدی از ارشاد به من زنگ زد و گفت روی دیوار یک برگه زده اند که رویش نوشته علی حاتمی به دلایل فلان و فلان تا اطلاع ثانوی ممنوع الکار است. بعد از آن من را از ارشاد خواستند و گفتند این 20 دقیقه را شما بساز. گفتم من به فیلم علی دست نمی زنم.»واکنش کارگردان: چند سال پیش احمد بخشی، دستیار زنده یاد حاتمی ماجرا را این طور روایت کرده بود: «بعد از پایان ساخت «جعفرخان از فرنگ برگشته» ارشاد 20 دقیقه از فیلم را درآورد و به علی گفتند این 20 دقیقه را دوباره بگیر. علی زیر بار نرفت و به همین دلیل ممنوع الکار شد. داستان از این قرار بود که از ارشاد خارج می شود.» طبعا «جعفرخان از فرنگ برگشته» را نمی توان فیلم حاتمی دانست و خواست کارگردان هم جز این نبوده.سرانجام چه شد: در نهایت محمد متوسلانی «جعفرخان از فرنگ برگشته» را کامل می کند. 20 دقیقه، زمان خیلی خیلی زیادی است؛ حالا اگر از حساسیت زنده یاد علی حاتمی اطلاع داشته باشیم خادم دستانه است که فیلم را متعلق به او بدانیم. «جعفرخان از فرنگ برگشته» توسط محمد متوسلانی کامل شده اما در برخی منابع رسمی مثل سوره سینما اسم زنده یاد علی حاتمی به عنوان کارگردان آمده و در چند جا از عنوان کار گروهی استفاده شده است. خود حاتمی هیچ وقت «جعفرخان از فرنگ برگشته» را متعلق به خود ندانست و بارها از آن برائت کرد.جایگاه اثر: اگر علی حاتمی اثر خود را کامل می کرد نتیجه ای بهتر را شاهد بودیم. نگاه طنازانه او به خودباختگی فرهنگی در بخش هایی از «جعفرخان از فرنگ برگشته» مشهود است. در قسمت های دیگر اما می توان نتیجه ممیزی و حضور کارگردان دیگر را دید که باعث شده فیلم اثری کاریکاتوری شود. فارغ از همه حواشی، «جعفرخان...» یک کمدی ضعیف و الکن است.عقرب/ بهروز افخمی؛ 1375درست در اوج سال هایی که فیلم های اکشن با حضور جمشید هاشم پور با سر تراشیده حسابی می فروخت، دفتر پویافیلم با دعوت از کارگردان های مختلف شروع به تولید یک سری فیلم اکشن با حضور جمشید هاشم پور کرد. یکی از آنها بهروز افخمی بود که حسین فرحبخش برای ساخت عطش از او دعوت کرد.ماجرا چه بود: پویافیلم در پی توفیق فیلم های اکشنی که با حضور جمشید هاشم پور تولید کرده بود، از بهروز افخمی در پی بازیگوشی های همیشگی اش در عرصه فیلمسازی به این دعوت پاسخ مثبت گرفت و قرار شد تا «عقرب» را برای پویافیلم بسازد. این فیلم هم قرار بود طبق همان پلات فیلم های قبلی پویافیلم ساخته شود، اما مشکل جایی بود که افخمی قصد داشت تا پلات همیشگی را بشکند و اکشنی متفاوت بسازد.واکنش کارگردان: در آن سال ها قانون اینطوری بود که اگر فیلم به جشنواره نمی رسید، اجازه نمایش پیدا نمی کرد و باید یک سال پشت در اکران می ماند. از همین رو حسنی فرحبخش به افخمی فشار می آورد که فیلم را زود تمام کند تا به جشنواره برسد. افخمی تا آنجایی که جا داشت در برابر فشارهای فرحبخش مقاومت کرد چرا که معتقد بود این فیلم به خاطر اکشن متفاوتش باید با حساسیتی ویژه و بدون تعجیل ساخته شود؛ مسئله ای که در نهایت هیچ کدام از طرفین سر آن به توافق نرسیدند.سرانجام چه شد: افخمی وقتی دید نمی تواند فرحبخش را قانع کند که فیلم را با تعجیل به سرانجام نرساند و بگذارد او کارش را انجام دهد، ترجیح داد که از نیمه های کار از پروژه کنار بکشد. در پی کناره گیری افخمی، فرحبخش خودش پشت دوربین رفت و سکانس های باقی مانده را گرفت. در نهایت قرار شد در تیتراژ نام بهروز افخمی به عنوان مشاور بیاید و به جای نام کارگردان از عنوان کار گروهی استفاده شود. تا به این شکل «عقرب» نه جزو کارنامه افخمی به حساب بیاید و نه حسین فرحبخش.جایگاه اثر: یک اکشن به سیاق تمام اکشن های قبلی پویافیلم با یک سری کلیشه های ثابت که البته در آن سال ها حسابی در گیشه جواب می داد. فیلم در تهران فروش متوسطی داشت، اما در شهرستان ها آنقدر فروخت که توانست نام خودش را در بین فیلم های پرفروش و پرمخاطب سال ثبت کند.موج مرده/ ابراهیم حاتمی کیا؛ 1379ابراهیم حاتمی کیا بعد از «روبان قرمز» تصمیم گرفت با سرمایه گذاری بنیاد روایت که خاستگاهش از همان جا بود فیلمی در ادامه آژانس شیشه ای بسازد؛ فیلمی با همان صراحت، اما از زاویه دیدی دیگر. نتیجه این تصمیم به تولید «موج مرده» منجر شد.ماجرا چه بود: حاتمی کیا در «موج مرده» هرچند صراحت بیشتری در نقد عملکرد آدم های جنگ در دوران صلح دارد، اما در اینجا برخلاف «آژانس شیشه ای» خیلی رو این کار را انجام می دهد. پاشنه آشیل فیلم همین جاست؛ نقطه ای که باعث شد ارکان اصلی بنیاد روایت و در راس آن مدیرعامل وقت بنیاد رو در روی فیلم قرار بگیرند و اکران آن را در جشنواره منوط به انجام ممیزی کنند. آنها یک شب قبل از اکران فیلم در جشنواره لیستی از اصلاحات دست حاتمی کیا می دهند.واکنش کارگردان: حاتمی کیا وقتی سیاهه موارد اصلاحی به دستش می رسد، شروع به حذف سکانس های مورد نظر می کند و راش اصلاحی را کنار می گذارد تا در روز اکران فیلمش در سالن رسانه ها آن را به اهالی مطبوعات نشان دهد. صبح روزی که قرار بود فیلمش در جشنواره اکران شود با کیسه پر از راش فیلم در سالن رسانه ها حضار شد و طی صحبت هایی آتشین به انتقاد از مسئولان فرهنگی سپاه پرداخت.سرانجام چه شد: بعد از جنجال حاتمی کیا، قرار شد فیلم بعد از جشنواره طی نمایشی خصوصی برای مسئولان نظام و نمایندگان مجلس به نمایش دربیاید. فیلم اکران شد و در نهایت تصمیم بر این شد تا بنیاد روایت مالکیت فیلم را واگذار کند. در پی این تصمیم، احمدرضا درویش وارد ماجرا شد و مالکیت فیلم را به شرط انجام برخی اصلاحات خریداری کرد. فیلم بعد از انجام یک سری ممیزی روی پرده رفت، اما اصلا مورد توجه قرار نگرفت.جایگاه اثر: لحن عصبی کارگردان در روایت قصه و بیان حرف هایش موجب شد تا «موج مرده» برخلاف «آژانس شیشه ای» به فیلمی کم اثر که حرف هایش برندگی لازم را ندارد تبدیل شود؛ فیلمی که می توان با استناد به همین نکته آن را اثری متوسط در کارنامه حاتمی کیا به حساب آورد.عطش/ حسین فرحبخش؛ 1381اوایل دهه 80 ... ادامه ...

ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر که از ۹ مرداد ماه آغاز به کار کرده بود شب گذشته با تقدیر از محمود کلاری و ژاله علو و همچنین معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.ماجرای نیمروز، ابد و یک روز، فراری، لاک قرمز، برادرم خسرو و لانتوری فیلم هایی بودند که در اختتامیه جشنواره فیلم شهر جوایزی را از آن خود کردند.به گزارش فیلم نت نیوز، مراسم پایانی ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر شب گذشته (۱۴ مردادماه) در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد.در اختتامیه، از محمود کلاری تقدیر و تولد ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد. همچنین مراسم با معرفی برگزیدگان در بخش های مختلف پایان یافت.محمود کلاری: امشب شب بزرگی در زندگی من بودبا پخش کلیپی از محمود کلاری، حسین جعفریان و محمود صلاحی برای تقدیر از این فیلمبردار روی سن آمدند.حسین جعفریان درباره محمود کلاری گفت: «درباره کارهای محمود کلاری صحبت های زیادی شده است، اما خارج از کار، او را دوست خیلی خوب خودم می دانم.»کلاری هم با بیان اینکه دوست نداشتم فیلمی ساخته شود که دائم از من تعریف کنند، گفت: «باور کنید خجالت می کشم، همیشه به دیگرانی که کار می کردم می گفتم فیلمی بسازید که آن قدری خوب نباشد که بخواهند زیاد از آدم تعریف کنند.»کلاری با ابراز خوشحالی از اینکه جشنواره شهر توانسته در بعد بین المللی هم جای خودش را پیدا کند، گفت: «سال گذشته در جشنواره پوسان داور بودم، به یاد دارم که جشنواره با پخش کلیپی از زنده یاد عباس کیارستمی آغاز شد و این نشان از جایگاه بالای ایران در دنیا است. جشنواره فیلم شهر می تواند این نگاه را بهتر کند، همان طور که دیدیم جایزه ویژه هیأت داوران در بخش بین الملل را فیلمی درباره «کارتن خواب ها» گرفت و بحث هایی مانند این که در جشنواره شهر نباید کارتن خواب ها را ببینیم، وجود ندارد.»«امشب، شب بزرگی در زندگی من ... ادامه ...

سابقه آشنایی شهرام مکری با عبد آبست به چهار سال پیش بر می گردد؛ به زمانی که نسیم احمدپور، همکار فیلمنامه نویس مکری، آبست را برای بازی در «ماهی و گربه» و نقش کلیدی پرویز پیشنهاد کرده بود. فیلم تحسین شده مکری که اولین تجربه بازیگری عبد آبست در سینما بود. این همکاری در فیلم بعدی و هنوز اکران نشده مکری، «هجوم» هم تکرار شد و آبست یکی از نقش های اصلی فیلم را بازی می کند. این همکاری و رفاقت چهارساله و جنس جسارت و نوع فیلمسازی آبست در اولین تجربه سینمایی اش، باعث شد شهرام مکری و عبد آبست را در یک میزانسن دونفره در دفتر کار شیک و مدرن آبست سی ساله ببینیم و پای صحبتشان درباره کلیت و جزییات «تمارض» و تحلیل آن بنشینیم. عَبِد، «تمارض» فیلم رادیکالی برای سینما است؛ به طور کلی برای سینما، نه فقط برای سینمای ایران. به نظر می رسد سینمای ایران خیلی محافظه کار است. تو با فیلم مثل «تمارض» می خواهی چه کنی؟ فکر می کنی چه سرنوشتی پیش روی آن است؟ تماشاچی چطوری با این برخورد می کند؟عبد آبست: راستش وقتی می خواهی فیلم بسازی، خیلی به این چیزها فکر نمی کنی. نه این که ندانی و به آن اصلا فکر نکنی، حتما فکر می کنی، اما باید بدانی که کدام انتخاب ها براساس فیلمنامه لازم است و البته هیجان بیشتری در تو ایجاد می کند. هم زمان آگاه هم هستم که این نوع فیلم با اکثر فیلم های سینمای ایران در همه چیز فرق دارد؛ در شکل، بازیگری، ساخت، پیش تولید، پس تولید و... «تمارض» فیلمی بود که باید آن را می ساختم. من تجربه ای در فیلم نیمه بلندم، «گوشه» داشتم. آن فیلم خیلی رادیکال تر و بدون هیچ پرسوناژ دیگری بود و فقط خودم به تنهایی و در خانه ام آن را ساختم. یک هزار تومانی هم برایش خرج نکردم و هیچ وقت فکر نکردم که بازگشت مالی آن باید چطور باشد. ولی بازگشت مالی و البته احساسی ساخت یک فیلم بلند سینمایی با عوامل کامل به شدت حیاتی است. نمی توانی فیلمی بسازی و دیگران را درگیر کنی ولی کار آنها دیده نشود. ولی این را که در سینمای ایران چه اتفاقی برای تمارض می افتد و آدم ها آن را چگونه می بینند، باید از واکنش تماشاگران در اکران متوجه شوم. الان فقط می توانم از طریق فستیوال ها بفهمم که نظر مخاطبان چه بوده است.واکنش مخاطبان در فستیوال ها چطور بود؟ «تمارض» تنها فیلم سینمای ایران بود که در بخش رسمی جشنواره برلین به نمایش درآمد. بازتاب فیلم در برلین چطور بود و تماشاچی ها با فیلم چه برخوردی داشتند؟آبست: ما در فستیوال برلین پنج نمایش داشتیم که سه نمایش در سالن های بسیار بزرگ بود، شاید با چیزی حدود پانصد تا هفتصد صندلی در هر نمایش. یکی از اتفاقات به شدت درست در فستیوال فیلم برلین این است که تقسیم بندی کاملا مشخصی در بخش بندی فستیوال دارند. به خاطر همین کارکرد بخش های مختلف با یکدیگر متفاوت است.به طور مثال بخش پانوراما با بخش فروم، یا جنریشن، مسابقه و... تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند و کاملا از هم تفکیک شده اند. یعنی وقتی فیلم های بخش پانوراما را می بینی که بیشتر موضوعی هستند، به عنوان مخاطب خیلی خوب می دانی که قرا راست چه فیلم هایی ببینی و همین طور فیلم های بخش فروم جشنواره را که بیشتر به آوانگاردها اختصاص داشت. نمایش «تمارض» در این جشنواره برای من خیلی لذت بخش بود، مخصوصا در یکی از نمایش ها که در یک مرکز فرهنگی- دانشگاهی به اسم آکادمی «د. کنسه» بود. این نمایش خیلی تاثیرگذار بود چون تمام سوال های مخاطبان فقط درباره خود فیلم بود.پس به نظرم هیجان کافی را داشته. فیلم تو قبل از فستیوال برلین پیش نمایشی در ایران نداشت. «تمارض» جزییات خیلی زیادی را با جزئی پردازی خیلی زیاد برای ما می گوید و تماشاچی را کاملا متوجه داستان می کند. اما این داستان پراز جزییات که می تواند بستر مناسبی برای یک فیلم کامل رئالیستی باشد، به شکل کاملا فرم گرایانه و رادیکال و بدون باج دادن به آن مدل جزیی پرداز رئالیستی در داستان، اجرا شده. در حالی که این روزها در سینمای ایران و حتی در سینمای هنری دنیا مدل رئالیستی خیلی محبوب تر است. ایده این تضادها در فیلم تو از کجا می آید؟ چه شد که فکر کردی چنین داستانی را در چنین بستری اجرا کنی؟آبست: اصلا نمی شود این روایت را به شکلی که الان در فیلم وجود، در خارج از بلک باکس یا یک فضای آبستره ساخت. از همان مرحله فیلمنامه شکل اجرا همنین طوری بود. قصه در سه زمان گذشته، حال و آینده می گذرد، ولی هم زمان دارد این اتفاق می افتد، نه این که بتوانیم ما فلش بک یا فلش فوروارد داشته باشیم.لایه رویی ماجرا در هشت ساعت می گذرد، از 8 شب تا 4 صبح، ولی چیزی که از وسط های فیلمنامه یا از جزییات می فهمیم، این است که این قصه شاید در 35 سال اتفاق افتاده و همچنان دارد اتفاق می افتد و پر است از اتفاقات محال، یعنی آدم هایی که از نظر زمانی و مکانی محال است با هم رو به رو شوند، با هم مواجه می شوند و برای همین نمی شود این فیلم را از بلک باکس یا یک فضای آبستره بیرون برد.اولین پلانی که در یک فضای رئالیستی نشان دهید، زمان دار می شود. اگر بخواهیم می توانیم زمان دلخواهمان را در یک پلان بازسازی کنیم، به شرط این که بعد فلش فوروارد بزنیم به زمان قبلی یا بعدی. در «تمارض» همان موقع که اکنون است، قبل هم هست، بعد هم هست. همه در یک لحظه و با هم هستند. نه این که برویم و بیاییم و فیلم را در چند زمان ببینیم. چون همه اش یک جاست و همه چیز هم زمان با هم است یعنی همه چیز در یک نقطه و این روایت غیرممکن است که خارج از این شکل قابل اجرا باشد. می خواهی چه کار کنی که بتوانی بگویی اینجا چه زمانی است یا خود آدم ها وقتی خودشان در یک زمان دیگر با هم رو به رو می شوند، غیرممکن است بتوان کار دیگری کرد. مرگ این که همه چیز را تخت کنی و دور بریزی و بگوییم یک فیلم نود دقیقه ای با روایت کلاسیک می خواهم که نقطه عطف اول و دوم داشته باشم و تا پایان نود دقیقه پیش بروم. این شکل بدون تردید مورد علاقه من نیست. الان با این نوع فیلم ها داریم بمباران می شویم. فیلم های رئالیستی یا هر پدیده ای که به انسان یک آرامش خیالی بدهد، من طرفدارش نیستم. این نظر شخصی من است و خیلی ها می توانند مخالف باشند. منظورم از فیلم های رئالیستی هم، فیلم های کلیشه ای اجتماعی است. فیلم هایی که می گویند من آیینه ای از جامعه هستم...آبست: این نوع فیلم ها آرامش خیالی به مخاطبش می دهد و می گویید ببین تو همه چیز را می فهمی، ما هم مثل تو هستیم، زندگی ما هم مثل تو است، نگران نباش چون مشکلاتمان شبیه هم است. تو هیچ اشکالی نداری، نیاز نیست خودت را تصحیح کنی، خیالت تخت، فقط بشین و نگاه کن. این نوع فیلم ها مخاطب و سازنده اش را در سطحی میانه نگه می دارد. در حال حاضر دنیا ذهن های ما را دائم با دیدن تلویزیون و غذاهای آماده دارد تنبل می کند و دلش می خواهد تو را در میانه نگه دارد که قابل کنترل باشی. فیلم های رئالیستی اجتماعی کلیشه ای می برند چون از آنها پول در می آید و مخاطبان آنها را می فهمند. برای من آنها مثل افراد چاپلوسی هستند که دائم از تو تعریف می کنند و مشکلات تو را بهت نمی گویند تا جیبت را خالی کنند. آنها هیچ برای من جذاب نیستند. مثل هر پدیدهای که بخواهد هیزم به آتش تنبلی بیندازد. آنها آدم را منفعل می کنند. به تو می گویند ببین قصه این طوری است و تو هم می گویی بله، فهمیدم، یعنی ساده سازی می کنند؛ نه این که ساده کنند، ساده سازی.من از این اتفاقات پررخوت فرار می کنم. در حال حاضر تقریبا هیچ کس نمی گوید که چرا مردم این فیلم ها را می خواهند. فقط می گویند چون می خواهند پس می سازیم. چرا می خواهند، مسئله اصلی است. اکثر مردم هم از خودشان نمی پرسند که چرا اینها را می خواهیم و چرا چیز دیگری را نمی خواهیم. در حال حاضر اتحاد غیرمقدسی بین سیاستمداران، رسانه و سرمایه دار و جود دارد که این نوع فیلم های اجتماعی بیشتر تولید شود. چون سود در آنهاست. چون در مخاطبشان احساس رضایت از خود ایجاد می کند. برگردیم به بحث خودمان، شهرام من از بچگی هم خیلی خیال پرداز بودم. من در خانواده خیلی پرجمعیتی زندگی کرده ام و اختلاف سنی ام با پدر و مادرم و برادر و خواهرم خیلی زیاد بوده. مثلا یکی از خواهرزاده هایم از من دو سال بزرگتر است. من معمولا در خانه تنها بودم. شهر کوچکی مثل آبادان که امکانات تفریحی آن چنانی نداشت و هنوز هم ندارد. فقط با دوستانم فوتبال بازی می کردیم. یا دنبال دعوا و از این چیزها بودیم. در وقت هایی که من در خانه تنها بودم تخیلاتی می کردم که هیچ رگه رئالیستی ای نداشت و هنوز هم ندارد. تخیل کردن همیشه برایم هیجان انگیز است و موتورم را برای کار و زندگی روشن نگه می دارد.تو در «تمارض» داستانی داشتی که آن را قبل تر و در یک فیلم نیمه بلند به نام «گوشه» هم ساخته بودی؛ یک فیلم تک بازیگر است که خودت با استایلی شبیه مونولوگ، داستانی را برای دوربین تعریف می کنی. فیلم که در فستیوال قاهره هم به نمایش درآمد. آن فیلم هم مثل «تمارض» از لحاظ اجرا و ساختار یک فیلم رادیکال بود. بعد تصمیم گرفتی «تمارض» را بسازی...آبست: البته من قبل از همه اینها یک فیلم کوتاه به اسم «حسین دو روزه که نیست» ساختم که سه تا پلان است.یعنی از قبل تر داری فیلم کار می کنی، در حالی که من تو را از حوزه تئاتر می شناسم. تو در دانشگاه تئاتر خوانده ای؟آبست: نه، من معماری خواندم. بعد آمدم تهران و رفتم مدرسه های تئاتر و بعد هم مدرسه های سینمایی اولین بار هم سال 89 به صورت حرفه ای در یک اجرای عمومی به اسم 11:11که در تئاتر شهر اجرا شد، بازی کردم و از آن موقع به بعد من تئاتر را به صورت حرفه ای شروع کردم و بعد از آن ادامه دادم تا این که اولین بار به عنوان بازیگر سینما در فیلم «ماهی و گربه» بازی کردم.هدف تو از اول بازیگری بود یا فکر می کردی کارگردانی کنی؟آبست: نه، هیچوقت این طوری جدا جدا و تفکیک شده فکر نکرده ام. مدام به این فکر می کردم که به چه کاری برای انجام دادن نیاز دارم. برایم قابل تفکیک نیست و نبوده. نویسندگی، کارگردانی و بازیگری حضور در پروژه ای که برایم جذاب باشد و من را از نظر روحی ارضا کند، هیچ وقت اینها برایم جدا جدا نبوده اند. در هم تنیده اند.آیا همین حالا تصوری از پروزه بعدی ات داری؟ ممکن است بازی کنی یا کارگردانی؟ کدام را نزدیک تر می بینی؟آبست: نمی دانم، الان دارم یک فیلمنامه می نویسم و خیلی هیجان دارم که آن را بسازم تا مرحله ای که آماده بشود و بگویم آن قدر خوب است که آن را می سازم زمان می برد. پیدا شدن پول و بقیه موارد هم فعلا به کنار. از آن طرف هم برای بازی در فیلم یا تئاتر به من زنگ می زنند، اما من باید پروژه ای را انتخاب کنم که با تمام وجود درگیرش شوم. یعنی بروم در دلش و بیاید در دلم؛ این وسط باز بر این چرخ دنده های انجام آن کار له می شوم، یا آن را انجام می دهم. کار باید بستری را از لحاظ روحی و فیزیکی محیا کند که از پوسته اکنونم بیرون بزنم. اگر کاری این حس را چه به عنوان بازیگر، چه نویسنده یا کارگردان بدهد، حتما آن را انجام می دهم؛ ولی اگر ندهد، هرگز انجامش نمی دهم. فقط یک بار در طول زندگی حرفه ای ام در یک تئاتر بازی کردم که از ابتدا هیچ اعتقادی به آن نداشتم، ولی انجامش دادم.دروغی که به خودم گفتم، عذاب وجدانی برایم آورد که من را به لحاظ روانی به هم ریخت و افسرده شدم. آن کار به مدت 45 شب اجرا رفت و تمام شد اما هشت ماه طول کشید که خودم را جمع کنم. آن زمان ناخودآگاه وقتی در فیلمی یک صحنه غم انگیز می دیدم، به آن 45 شب کابوس وار فکر می کردم و بهم می ریختم. بعد از آن به خودم گفتم دیگر این کار را هرگز نخواهم کرد! این که «تمارض» در بلک باکس اجرا شده و به محض حتی گفتن همین جمله، دو تصور به وجود می آید: یکی درباره رابطه فیلم و تئاتر است. با توجه به سابقه ای که خودت هم در تئاتر داری، ممکن است به نظر برسد که تو فضایی شبیه به فضای تئاتر را طراحی کرده ای که جلوی دوربین اجرا میش ود. دومین نکته هم تجربه های مشابه در سینما مثل فیلم داگویل فون تر پر است که احتمالا درباره اش گفته اند یا در آینده می گویند. اصلا خودت چنین رابطه هایی در فیلم پیدا می کنی؟آبست: اساسا ذهن خیلی دوست دارد که ساده سازی کند؛ یعنی بگوید که این بلک باکس است، پس با «داگویل» است یا تئاتر. ذهن این را دوست دارد و می خواهد همه چیز را طبقه بندی کند. چون این کار حس امنیت به فرد می دهد. ولی شما فکر کن که الان ما برویم در ک ... ادامه ...

در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داست ... ادامه ...

هیئت رئیسه مجلس اسامی تاخیرکنندگان آغاز جلسه علنی امروز چهارشنبه پارلمان را اعلام کرد. هیئت رئیسه مجلس اسامی تاخیرکنندگان آغاز جلسه علنی امروز چهارشنبه پارلمان را اعلام کرد.اسامی ... ادامه ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها